آثار عملی اگاهی بیمار برای درمان

آثار عملی اگاهی بیمار برای درمان

آثار عملی اگاهی بیمار برای درمان

ـ آثار عملی اگاهی

طرح مطلب

آگاه سازی بیمار موجب افزایش رضایت بیمار از اقدامات پزشکی، کاهش احتمال تعویض پزشک، افزایش قدرت پذیرش بیمار، کاهش عوارض جانبی ناشی از اقدامات پزشکی، بهبود نتایج درمان و مواردی از این دست است؛ همچنین آگاهی بیمار باعث می شود بیمار، تصمیم مناسب (یعنی تصمیمی که بیشترین تناسب را با شرایط موجود بیمار دارد)، اتخاذ کند؛ به علاوه، آگاهی دادن، حسّ اعتماد به حرفه ی پزشکی را افزایش می دهد و رابطه ی بیمار و پزشک را که اساس طبابت[1] است تقویت می کند.

در ادامه از فواید و آثار عملی آگاهی، بیشتر سخن خواهیم گفت.

گفتار اول ـ مشارکت بیمار در درمان

یکی از مهم ترین آثار آگاهی، مشارکت فعّال در روند درمان است. در اکثر نوشته های مربوط به حقوق پزشکی، رضایت آگاهانه، به مفهوم مشارکت در تصمیم گیری است؛ به کار بردن واژه ی رضایت[2] در این گونه نوشته ها که تداعی کننده ی مفهوم “مشارکت آگاهانه”[3] است، به جای واژه ی موافقت[4] که به مفهوم انتخاب منفعلانه[5] می باشد، نشان دهنده ی این واقعیّت است که هدف اصلی و نهایی ارائه ی اطّلاعات و تفهیم آن به بیمار، در واقع جلب مشارکت فعّال وی می باشد.[6]

اخذ رضایت کلی و ساده بیمار، نسبت به عملیات پزشکی بدون مشارکت فعال وی، مبانی حق بیمار را برای تصمیم در خصوص آنچه نسبت به بدن وی می خواهد انجام گیرد، متزلزل خواهد کرد.[7] بنابراین هدف اصلی تئوری رضایت آگاهانه آن است که به بیمار این فرصت داده شود که در تصمیم گیری در خصوص سلامتش مشارکت آگاهانه داشته باشد و در واقع فرآیند آگاهی دادن به بیمار و شکل گیری رضایت آگاهانه را می توان به عنوان دعوت از بیمار برای مشارکت فعال و آگاهانه در جریان عملیات پزشکی در نظر گرفت. در این زمینه، در ادامه، نظر برخی از نویسندگان را مشاهده می کنیم.

توجه به اصل اخلاقی خودمختاری و محترم شمردن استقلال اشخاص، این ضرورت را نشان می دهد که بیمار باید در تصمیم گیری های مرتبط با درمان خود مشارکت آگاهانه و متقابل داشته باشند.[8]

مشارکت آگاهانه در روند درمان، به صورت یک ارتباط متقابل است، نه یک تشریفات؛ تبادل اطلاعات و گفتگوها زاییده ی تعهدی است که پزشک جهت تقویت حسّ مشارکت بیمار، در تصمیم گیری درمانی حس می کند و زاییده ی این باور است که بدین طریق منافع درمانی بیمار، بهتر تأمین می شود.[9]

مشارکت آگاهانه به بیمار فرصت می دهد که در تعیین سودمندی یک مداخله ی پزشکی نقش داشته، سود و زیان هر مداخله ای را از دیدگاه خود ارزیابی کند و با هم فکری پزشک در مورد درمان مناسب خود تصمیم گیری کند؛ برای مثال اگرچه کنترل فشار خون با استفاده از دارو، خطر بیماری های قلبی عروقی را به طور چشم گیری کاهش می دهد، اما برای برخی بیماران، عوارض جانبی دارو چنان بر کیفیت زندگی، تأثیر گذار است که فرد، دیگر این روش را سودمند تلقی نمی کند؛ بر این اساس گفته شده است که می توان واژه ی رضایت آگاهانه را با عبارت مشارکت در تصمیم گیری های درمانی معادل گرفت.[10]

زمانی که فرد با اطلاع کافی از وضعیت خود، تصمیم صحیحی اتخاذ می کند، در وضعیت نا آگاهی یا در شرایط عدم اطلاع کافی، ممکن است تصمیماتی اتخاذ کند که به مصلحت وی نیست؛ از این رو مبادله ی اطّلاعات موجود با بیمار و تشریح اقدامات لازم برای بهبود روند درمان، بیمار را برای شرکت در تصمیمات درمانیِ صحیح، آماده می کند.[11]

اهمیت آگاه سازی بیمار تا حدی است که حتی این تفکر که آگاه نمودن بیمار ممکن است باعث نگرانی وی شود یا باعث کاهش امید به زندگی در فرد شود، نمی تواند دستاویزی برای نادیده گرفتن حقّ آگاهی بیمار باشد؛ ضمن اینکه آمارها هم نشانگر تمایل اکثر بیماران به دریافت اطلاعات و مشارکت در روند درمان است.[12]

عکس قضیه هم صادق است و خودداری عمدی پزشک از ارائه ی اطّلاعات، اثرات منفی در توانایی بیمار جهت اتخاذ یک تصمیم آگاهانه بر جای می گذارد.[13] مطالعات متعدد تجربی ارتباط میان مشارکت فعال و آگاهانه ی بیمار و بهبود نتیجه ی بالینی مناسب، مانند افزایش سلامت روانی، برطرف شدن علائم بیماری، کاهش درد، بهبود علائم فیزیولوژیک و پذیرش راحت تر رژیم درمانی را به اثبات رسانده اند.[14]

از سوی دیگر منتقدان، بدون در نظر گرفتن اثرات مثبت آگاهی، مشارکت بیمار را به دلایل ذیل زیر سؤال می‌برند و نتیجه می گیرند که مقوله ی رضایت‌ آگاهانه، جنبه‌ی تشریفاتی و شعاری داشته و در عمل قابل اجرا نیست:

  • از آنجایی که اغلب بیماران متوجه اطلاعات داده شده ی پزشکی نمی‌شوند، بیان مسایل به ایشان به جز سردرگمی بیشتر، نفعی برای ایشان نخواهد داشت؛
  • بسیاری از بیماران تمایلی برای مشارکت در تصمیم‌گیری ندارند؛
  • گاه بیماران در صورت مشارکت در تصمیم‌گیری، تصمیماتی را می‌گیرند که به مصلحت ایشان نبوده و اصل سودرسانی بر این اساس مخدوش می‌گردد؛
مطلب مرتبط :   دیدگاه‌ های مختلف نسبت به فرسودگی شغلی و علل آن

با تأمل بیشتر، به نظر می‌رسد دیدگاه ‌های منفی ارائه شده، مبنای منطقی ندارند؛ چرا که اگرچه غالب بیماران، اطلاعات زیادی از مسائل پزشکی ندارند و به طور اولیه قادر به تصمیم‌گیری نیستند، اما این هنر و وظیفه ی کادر پزشکی است که مشکلات و راه حل‌های ممکن را به زبان قابل درک بیان کرده و بیماران را در تصمیم‌گیری مشارکت دهند؛ عدم تمایل بسیاری از بیمارن جهت مشارکت در تصمیم‌گیری نتیجه ی عدم اطلاع ایشان از امکان این مشارکت است.

از سوی دیگر پزشک موظف است با توضیحات خود و بیان منافعی که این مشارکت در پی دارد، زمینه ی آن را مهیا سازد؛ اگرچه از دید پزشک، بیمار ممکن است تصمیمی را اتخاذ کند که به زیان اوست، اما در واقع این تصمیم بر اساس معیارهای سود و زیان شخصی بیمار، می‌تواند به نفع او باشد و از طرفی پزشک می‌تواند از طریق بیان نقاط ضعف و قوت هر انتخاب از این امر پیشگیری نماید.

در آخر ذکر این حقیقت ضروری است که انجام اصولی هر اقدامی، در نظر اول، ممکن است پیچیده‌تر و مشکل‌تر از روش های غیر اصولی به نظر برسد؛ اما به واسطه ی مبنای قوی ‌تری که دارد، در دراز مدت، ثبات بیشتر و عوارض سوء کمتری را در پی خواهد داشت؛ مثل بنایی که زمان و هزینه ی زیادی را صرف ایجاد پایه‌های آن می‌نمایند، اما در عوض دوام و بقای بیشتری خواهد داشت.

گفتار دوم ـ ایجاد حس اعتماد به حرفه ی پزشکی

در دهه های اخیر برخی از فلاسفه استدلال کرده اند که آگاهی بیمار از این جهت اهمیت دارد که می تواند سهم مهمی در ایجاد و ترمیم اعتماد، در رابطه ی پزشک ـ بیمار داشته باشد.[15] این فیلسوفان می گویند از آنجا که نقض حقّ آگاهی بیمار، اعتماد را به مخاطره می اندازد، پس امری ممنوع است و باید از آن اجتناب شود و در این چارچوب به اهمیت وجود اعتماد عمومی در مؤسسات پزشکی اشاره می کنند که در نتیجه ی آن عموم افراد جامعه سعی می کنند با توصیه های پزشکی هماهنگ شوند؛

آگاهی دادن، احساس امنیت بیشتری به بیماران می دهد، اگرچه ممکن است در تصمیم گیری آنها تأثیری نداشته باشد؛ همچنین در بسیاری از موارد بیماران خواهان دریافت اطلاعات هستند، بدون این که بخواهند در تصمیماتشان تجدیدنظر کنند.[16] کتمان حقیقت و فریب بیمار، حتی با نیت خیرخواهانه، زمینه ساز حسّ عدم اعتماد عمومی، نسبت به حرفه ی پزشکی است.[17] برای مثال از آنجا که هدف اصلی از آگاه سازی به نظر این دسته از فلاسفه، ایجاد حسّ اعتماد به حرفه ی پزشکی است، حتی در مداخلات کم خطر و کم تأثیر و یا حتی زمانی که مثلاً اثر دارونما (داروی تلقینی)، برای بیمار سودمند است نیز، کتمان حقیقت و دروغ گفتن به بیمار را منع و حق آگاهی بیمار را محفوظ می دانند و در بیان اثر اعتماد سازی آگاهی، آگاه نمودن بیمار را برای احترام به اعتمادی که بیمار به پزشک پیدا می کند ضروری می دانند.[18] با این استدلال که “در صورت کشف چنین دروغ ها و روش هایی و کشف هرگونه تخلف پزشک در این زمینه، در آینده، اعتماد عمومی نسبت به حرفه ی پزشکی تحت تأثیر قرار می گیرد.”[19]

به هر حال این دسته از فلاسفه اساساً حقّ آگاهی را از این جهت حقّ ضروری بیماران می دانند که می تواند الهام بخش ترین امر برای ایجاد اعتماد عمومی به حرفه ی پزشکی باشد؛

اما به نظر می رسد حقّ آگاهی و مشارکت، یک حقّ ضروری است، حتی اگر نقض این حق، فاش نشود و در نتیجه اعتماد عموم را سلب یا تضعیف نکند و از طرفی نقض حقّ آگاهی فرد، معمولاً تنها آن شخص را به اشتباه می اندازد و نه این که باعث به وجود آمدن قربانیان احتمالی آینده و کاهش اعتماد عمومی به حرفه ی پزشکی شود.

گفتار سوم ـ کاهش دعاوی

همان طور که پیش تر گفته شد، از آنجا که کیفیت خدمات پزشکی با تقویت ارتباط و اطلاع رسانی در روابط پزشک و بیمار افزایش می یابد، بیمارانی که به خوبی از طرف پزشکان خود مطلع و آگاه شده اند کمتر در پی سرزنش پزشک خود برای برآورده نشدن انتظاراتشان و اقامه ی دعاوی مبتنی بر تقصیر علیه پزشک هستند؛ یکی از نویسندگان به این مسأله این گونه اشاره می کند: “به راستی ارائه ی اطلاعات درست و کامل از سوی پزشک، به هر صورت، نتایج مثبتی خواهد داشت؛ زیرا در این صورت دیگر دستاویزی برای بیمار وجود نخواهد داشت تا بر مبنای آن علیه پزشک اقامه دعوی کند، چرا که او در وضعیتی قرار داده شده است که از حق انتخاب آزادانه و مبتنی بر آگاهی برخوردار بوده است.”[20]

مطلب مرتبط :   راهبرد و کارت امتیازی متوازن

همان طور که بیان حقیقت، احتمال اقدامات قانونی را کاهش می دهد، عدم ارائه ی اطلاعات، پزشک را در معرض اتهام قصور پزشکی قرار می دهد؛ مگر این که در ارائه ی اطلاعات، بر طبق عرف پزشکی و مطابق با رویه ای رفتار نموده باشد که یک مقام مسؤول پزشکی و متبحر، در آن شرایط و در آن حوزه، آن را به عنوان یک رویه ی مناسب پذیرفته باشد.[21]

چنانچه بیمار در نتیجه ی عدم اطلاع از وضعیت پزشکی خود، تصمیمی که نباید، اتخاذ نماید، پزشک هم به لحاظ قواعد اخلاق پزشکی و هم به لحاظ مقررات قانونی، مسؤول نتایج ناگوار ناشی از آن تصمیم خواهد بود.

در سال های اخیر آمارها نشان می دهد که پزشکان به ارتباط قانونی صرف، اجرای محض ضوابط قانونی و جمع آوری ادله ی قانونی به عنوان مدرکی برای دفاع بعدی روی آورده اند؛ همچنین آمارها بیانگر این واقعیت است که مهم ترین رکن رضایت یعنی آگاهی مورد اهمال قرار می گیرد؛ در حالی که آگاه سازی رویکردی مناسب و ضروری است برای تقویت ارتباط پزشک ـ بیمار که نتیجه ی آن کاهش احتمال شکایت ها و دعاوی بعدی خواهد بود.[22]

[1]. باقر، لاریجانی، جلد دوم، ص 67 و 68.

[2]. Consent

[3]. Informed Participation

[4]. Assent

[5]. Passive Authorization

[6]. Jeremy Sugarman, Op, Cit, P: 241.

[7]. Marvin Lieberman (1974), The physician’s duty to disclose risks of treatment, Bull, N. Y. Acad. Med, Vol. 50, No. 8, P: 944.

[8] . باقر، لاریجانی، منبع پیشین، جلد دوم، ص 23.

[9] . Jeremy Sugarman, Op, Cit, P: 242.

[10] . The same, P: 247.

[11] . باقر، لاریجانی، منبع پیشین، جلد دوم، ص 26.

[12] . باقر، لاریجانی، جلد اول، ص 29.

[13] . بلیندا، بینت، منبع پیشین، ص 66.

[14]. Donovan J (1995), Patient decision making: the missing ingredient in compliance research. IntJ Technol Assess Health Care; 11:443-55.

Greenfield S. Kaplan S, Ware J (1985), Expanding pa­tient involvement in care: effect on patient out- comes. Ann Intern Med, 102:520-528.

Kaplan SH, Greenfield S & Ware J (1989), Assessing the effects of physician-patient interactions on the outcomes of chronic disease, Med Care, 27: 110-127.

Hulka B (1979), Patient-clinician interactions and com­pliance, in Haynes R, Taylor D, Sackett D Compliance in Health Care. Baltimore, Johns Hopkins University Press, P: 63-77.

Stewart MA (1995), Effective Physician – Patient Communication and health outcome; a review CMAJ, 152: 1423-33.

 

 

 

 

[15]. Onora, O’Neill (2003), Autonomy and Trust in Bioethics. Cambridge: Cambridge University Press, Autonomy: The Emperor’s New Clothes. Aristotelian Society Supplementary Volume 77 (1):1–21.

Bok, Sissela (1999), Shading the Truth in Seeking Informed Consent for Research Purposes. Kennedy Institute of Ethics Journal 5 (1):1–17, Lying: Moral Choice in Public and Private Life. New York: Vintage, 11: 26-7, P: 63.

Jackson, Jennifer (1994), Telling the truth. Journal of Medical Ethics 17:5–9, Promise-keeping and the Doctor-Patient relationship, In Principles of Health Care Ethics, edited by R. Gillon. Chichester: John Wiley & Sons, 4: 91.

  1. 2. Christopher G, Op, Cit, P:

[17]. باقر، لاریجانی، منبع پیشین، جلد دوم، صص65- 69.

[18]. Joffe, Steven & Robert D.Truog (2010), Consent to medical care: the importance of fiduciary context, In The Ethics of Consent; edited by F. G. Miller and A.Wertheimer, New York: Oxford University Press; 352: 88.

  1. 2. Truog R. D. W. Robinson, A. Randolph & A. Morris (1999); is informed consent always necessary for randomized, controlled trials? New England Journal of Medicine; 340 (10):804–7.

[20]. Andrew, Grubb (1988), Contraceptive advise & doctors-A law unto themselves?, The Cambridge law Journal, Vol. 47, No. 1, Mars, P: 14.

[21] . بلیندا، بینت، منبع پیشین، ص 60.

[22] .Christopher G. and Associates, Op, Cit, P: 94.

92

دانلود مقاله تحقیق پایان نامه

No description. Please update your profile.

~~||~~Comments Are Closed~~||~~