انواع هویت یابی نوجوان

انواع هویت یابی نوجوان

انواع هویت یابی نوجوان

انواع هویت یابی نوجوان

هویت یابی نوجوانان به یکی از سه روش زیر صورت می گیرد.

الف) برخی از جوانا ن پس از یک دوره آزمایش و کند و کاو درونی؛ مصرانه به هدفی در زندگی علاقمند می شوند و در راه رسیدن به آن هدف گام بر می دارند.

ب) برخی دیگر ممکن است هر گز «بحران هویت» را تجربه نکنند. این نوجوانان ارزش های والدین شان را بدون چون و چرا پذیرفته اند و برای خود به عنوان یک فرد بزرگسال نقش هایی را انتخاب می کنند که با نظر والدین شان هماهنگی کامل دارد به صورتی که هویت این افراد در مراحل اولیه زندگی تبلور یافته است.

ج) دسته ای دیگر از جوانان هویت انحرافی بر می گزینند؛ هویتی مغایر با ارزش های جامعه ای که در آن زندگی می کنند ؛ مثلاً جوانی که در طول زندگیش تحت فشار باشند؛ اگر در آینده پزشک شود امکان دارد در مقابل این فشارها طغیان کند و ولگرد شود. (حمیدی ،1388 )

بحران هویت

مفهوم از خود بیگانگی (بحران هویت) که درزبان با واژه Alienationازآن یاد می شود، مفهومی جامعه شناختی ، انسان شناختی ، فلسفی و حتی مفهومی ارزشی و اخلاقی است که در علوم انسانی ازآن سخن به میان آمده است .

بحران هویت در واقع همان از خود بیگانگی است، منتها با توجه به گستره اجتماعی که در بحران مدّنظر است ، به آن بحران هویت اطلاق می شود . وقتی دریک جامعه از خود بیگانگی گسترش یافت و درافراد بیشتری بروز نمود ، دراین حالت جامعه در حالت بحران هویت به سر می برد  یعنی شیوع فراگیر از خود بیگانگی را بحران هویت می گویند(جوانی، 1386)

 

پیشینه تاریخی

معمولا مبدأ جعل مفهوم از خود بیگانگی را هگل[1] ، فیلسوف معروف آلمانی می دانند. با وجود این، برای یافتن تاریخچه معنایی که در وادی این مفهوم قرار دارد باید بسی دورتر رفت و تاریخ اندیشه و دانش را از دوره های دورتر کاوید . به تعبیر دیگر، ازآن زمانی که تعبیر «انسان آرمانی » در ذهن و زبان آدمی رویید و انسان برای رسیدن به زندگی ایده آل ، تفاوت و تمایز وضع موجود را با موقعیت ایده آل مجسم کرد، به حالت دورافتادگی و غربت واز «از خود به در شدن» رسید.

به اعتقاد هگل ، از خود باختگی نتیجه ناتوانی ما در فهم این نکته است که واقعیت عمیقاً با افکار انسانی مرتبط است . وی با رد این عقیده واقع گرایان که واقعیت از ذهن انسان مستقل است. چنین استدلال می کرد که در « از خود بیگانگی» روح نسبت به خود بیرون پنداری دارد. این بیگانگی زمانی رخت برمی بندد که مردم به این خودآگاهی برسند که آنها موجوداتی متفکرند و واقعیت جنبه ای از این خود آگاهی است اینکه اساساً واقعیت «عینی» مثل فرهنگ و محیط انسانی ، افاضه های  روح هستند.

مطلب مرتبط :   غرفه سازی نمایشگاهی و مدیریت هزینه های آن

هگل تأکید داشت که واقعیت را می توان از طریق جدل، که نظامی منطقی (تز[2]، آنتی تزوسنتز) دارد، درک کرد. این نظام تناقض های منطقی راازبین می برد درنهایت ، توافق بر سر مثال مطلق (=روح) حاصل می شود. زمانی که یک نفر به مقوله ای مثل طبیعت فکر می کند، مجبور است به ضد آن یعنی تاریخ نیز بیندیشد. با مطالعه درباره افزایش تنش میان طبیعت و تاریخ در هر دوره زمانی ، شخص متفک ر به دوره بعدی هدایت می شود.موقعیت طبیعی آنچه را که در تاریخ محقق می شود. شکل می دهد و فعالیت های انسانی که تاریخ را به وجود می آورد، اوضاع طبیعی را تغییر می دهد . سنتز اندیشه درباره طبیعت و تاریخ هر عصری سرآغاز عصری جدید است .

یکی از نکات تعجب آور این است که دو نهضت مهم دینی قرن نوزدهم در عقاید خود از هگل استفاده کرده اند ؛ مکتب لودویگ فوئریاخ و مکتب کارل مارکس، که هردو به نحوی موضوع از خود بیگانگی را مطرح نموده اند.

فوئریاخ[3] شاگرد هگل بود، اما برخلاف او دیدگاهی کاملاً مادّی و ملحدانه داشت . او نظریه «ازخود بیگانگی » هگل را اقتباس کرد و آن را بر اصل الوهیت و اعتقاد به خدا تطبیق نمود . فوئریاخ به خدا اعتقاد نداشت و اندیشه خدا و دین را زاییده طبیعت انسانی می دانست.

هستی همانا جوهر انسان است . لحظه حساس تاریخ هنگامی خواهد بود که انسان آگاه شود که تنها خدای انسان ، خود انسان است .

هگل تمام حقیقت را مظهری از روح مطلق می دانست ، اما فوئریاخ معتقد بود که این روح همان طبیعت است و طبیعت منشأ انسان . ازاین رو با شلایرماخر[4] هم عقیده بود که اصل مهم دردین عبارت است از: احساس توکّل محض، امادر عین حال معتقد بود که آنچه انسان به آن اتکا دارد و خود را به آن متّکی می داند چیزی غیر از طبیعت نیست.

مطلب مرتبط :   تعاریف و مفاهیم ساختار سازمانی

وی به جای آنکه همچون هگل ، آگاهی انسان را بازنمود خدا بداند براین باوربود که در انسان هیچ چیزی سوای خود انسان وجود ندارد آنچه خدا آگاهی نامیده شده است چیزی غیر از خود آگاهی انسان نیست . ازاینجا روشن می شود که الهیّات ، همان انسان شناسی است . « علم خدا همان علم انسان است . به خود و وجودش » فوئریاخ با این نظریه ، واقعیت جهان مادّی را مجدداً مورد تأیید قرارداد و انسان شناسی را عملی جامع شمردجوانی(1386).

در میان روانش÷ناسان ، اریکسون بر مفاهیم هویت (حس درونی این همانی که علی رغم تغییرات خارجی ، ثابت می ماند ) ، بحران هویت و آشفتگی هویت تأکید می نماید.

بحران هویت واژه ای است که به وسیله اریکسون برای توصیف عدم توانایی نوجوان در قبول نقشی که جامعه از او انتظار دارد به کار رفته است .( نظر پور،1387)

شکل گیری هویت و بحران هویت

اریکسون (1959) زمانی که فرد نوجوان ، نتواند خود را به طور آگاهانه شناسایی کند و خویشتن را از سایر افراد متمایز سازد و از بر قراری ارتباط همراه با اعتماد و اطمینان با دیگران عاجز ماند، به بحران آشفتگی هویت دچار می شود. دراین حالت فرد در شرایطی از ابهام تنش ، گوشه گیری ، انزوا و سردرگمی در مفهوم خویش به سر می برد . در شرایط بحران هویت ، تضاد و کشمکش درونی فرد به کشمکش بیرونی با والدین و بزرگسالان منجر می شود. علاقه مندی و وابستگی به آنان و میل به استقلال و رهایی از تسلط بزرگسالان ،فرد را به رفتارهای ضدو نقیض و والدین را به مخالفت با نوجوان وادار می سازد.

در شرایط بحران هویت عوارضی بر فرد وارد می شود .1-اختلال دراحساس زمان و وقت عده ای از نوجوانان متوجه گذشت زمان نیستند و احساس می کنند وقت کافی برای انجام امور خود دارند . درحالیکه عده ای از گذر ایام رنج برد ه و احساس شدید نسبت به خویشتن که صورتی از خود نگری و خود محوری بیش از حد و افراط نوجوان است و افکار و رد رفتارهای مناسب و مطابق عرف ، منجر شده و با پرخاشگری رفتارهای بهنجار اجتماعی را زیر پا می گذارد . این حالت در نهایت به رفتارهای خلافکارانه و بزهکاری منجر می شود (احمدی ،1374 )

[1] Heguel

[2] Thesis

[3] Foeryakh

[4] Shlayer Makhre

92

دانلود مقاله تحقیق پایان نامه

No description. Please update your profile.

~~||~~Comments Are Closed~~||~~