مقاله درباره حقوق بشر

دانلود پایان نامه

قدرت زیادی برخوردار بود.
اهمیت این چرخش به سمت یک سیاست اسلامی و بومی هنگامی درک می شود که به یاد آوریم این چرخش منحصراً خاص محافل مذهبی قم نبود. برخی از نام آورترین حامیان آن، روشن فکران غیرمذهبی بودند، مانند جلال آل احمد که سابقاً یکی از رهبران و روشن فکران حزب توده بود، یا روشن فکران اسلامی اصلاح گرایی مانند علی شریعتی که سالیان حساسی از عمر خود را در اوایل دهۀ 1960 در پاریس گذرانده بود و عمیقاً متأثر از روشن فکران الجزایری ملی گرا (مانند فانون) و حامیان فرانسوی آن ها مانند (سارتر) بود. در حقیقت تلاقی این دو جریان فکری با فعال گرایی سیاسی روحانیون اطراف امام خمینی بود که اسلام را در اوایل دهۀ 1970 در کانون گفتمان سیاسی قرار داد. قسمتی از جواب این معما که چرا ایرانی ها به جای اوایل این قرن ، در دهۀ هفتاد به اسلام روی آوردند؟ در این امر نهفته است (نجم آبادی، 1377 :365 ).

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

در ادامه باید به این مسئله پرداخت که اگر چه حکومت محمدرضاشاه ظاهراً در 1914 م/ 1320 هـ.ش، یعنی زمانی که انگلستان، او را به جای پدرش بر تخت سلطنت نشاند، آغاز شد اما شروع واقعی حکومت او به پس از بازگشت وی از تبعید برمی گردد، زیرا از آن زمان به بعد بود که محمدرضا شاه با کمک دولت های غربی (به ویژه ایالات متحدۀ آمریکا و انگلستان) و شرکت های چند ملیتی پایه های قدرت خویش را تحکیم نمود. وابستگی فزایندۀ شاه به غرب و اتکایش به حمایت ارتش و نیروی پلیس آموزش دیده در غرب و اسرائیل، او را به تحقق برنامۀ بلندپروازانۀ نوسازی به سبک غربی ترغیب کرد. اجرای این برنامه که «انقلاب سفید» (77- 1963 م/ 1356- 1344 هـ . ش) نام گرفت، با اعمال سیاست سرکوب برای کنترل مخالفت، همراه شد، به این معنا که شاه برای سرکوب مخالفت ملی گرایانه آزادی خواه و مارکسیست- همانند دهۀ 1970- به سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا و پلیس مخفی اش (ساواک) که زیر نظر موساد (اسرائیل) آموزش دیده بود، متوسل شد (اسپوزیتو،1378: 55).
محمدرضا شاه نیز مانند پدرش، در ابتدا از حمایت علما برخوردار بود؛ زیرا بسیاری از آن ها، در سال های اولیۀ حکومت او، به خاطر این که سلطنت را حامی خود در مقابله با دین ستیزی افسار گسیخته و تهدید کمونیسم می دانستند، غیرسیاسی باقی ماندند و اگر چه تا دهۀ 1970 به مخالفت مؤثر با حکومت نپرداختند، اما همان انتقادات اولیۀ آن ها از زیاده روی های حکومت، موجب شد دستگاه امنیتی حکومت، در دهۀ 1960، آن ها را به مثابه نهادی مذهبی، هدف حمله قرار دهد.
سیاست های پهلوی، کنترل دولت را به نحو فزاینده ای به حوزه هایی که سابق بر این اختیار علما بود، گسترش داد. اصلاحات حکومت در آموزش و پرورش، امور قضایی و موقوفات مذهبی در دهۀ 1930، با اصلاحات ارضی در دهۀ 1960 دنبال شد و این امر، دارایی، درآمد و قدرت علما را بیش تر محدود کرد. از این گذشته، علما به مثابه طبقه ای که منزلت و قدرت شان مدت های مدید از طریق پیوند با نخبگان سیاسی تقویت شده بود، از دو شاخه شدن نظام آموزشی و جامعۀ ایران به خاطر تفاوت اساسی در نگرش و هویت موجود میان نخبگان و روشن فکران غیردینی از یک سو و روحانیان مذهبی از دیگرسو، رنج می بردند. همچنان که قدرت در دستان شاه و نخبگان غرب گرا و غیردینی متمرکز می شد، روابط دولت – علما به آهستگی رو به وخامت گذاشت و طبقۀ مذهبی که با طبقۀ تجار سنتی (بازار) اتحاد طبیعی داشت، با مسائل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی توده ای خود را درگیر کرد(اسپوزیتو،1378: 56).
اقداماتی که در حکومت پهلوی صورت می گرفت تحت تاثیر زمان و مکانی خاص بود که ایران را با چهره ی متفاوت از دوران قبلی اش کرده و این تغییرات به طور اهم تحت تاثیر مدرنسیم و رویکرد غرب گرایانه پهلوی اول و دوم است.
پس از کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲، محمدرضا شاه به تثبیت قدرت خود پرداخت و طرح‌های جنجال‌برانگیز موسوم به «انقلاب سفید »که محور اصلی آن‌را اصلاحات ارضی تشکیل می داد، به اجرا گذاشت. اجرای این طرح‌ها و افزایش چند برابری درآمدهای نفتی ، توسعه اقتصادی و دگرگونی ساختار اجتماعی ایران و در عین حال افزایش اختلاف طبقاتی و تنش های اجتماعی را در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ در پی داشت. او با معطوف کردن اقدامات امنیتی و اطلاعاتی خویش بر سرکوب طبقه متوسط جدید و احزاب سکولار، خود را در مقابل روحانیون و تفکرات مبارز جدید اسلامی آسیپ‌پذیر ساخت. اصلاحات شاه و نیز جانبداری مستقیم و غیر مستقیم او از دولت های آمریکا و اسرائیل ، مورد مخالفت روحانیون به ویژه امام خمینی واقع شد. در این دوران شماری از روشن فکران ایران (از همه مهم تر علی شریعتی ) بر احیای تفکر سیاسی شیعه تاثیری عمیق نهاده و تفسیری انقلابی از شیعه را به عنوان یک ایدئولوژی رهایی‌ساز، در اذهان مردم به ویژه محصلان و دانشجویان به جای گذاشتند. امام خمینی نیز در سال های تبعید خود، اگرچه خواهان ایجاد یک حکومت اسلامی به رهبری فقها به جای سلطنت موروثی بود، بیش تر به طرح نقطه ضعف های رژیم و مسائلی که توده مردم مسلمان ایران را خشمگین می ساخت، می پرداخت. همچنین شماری سازمان های چریکی مارکسیست و اسلام‌گرا شکل گرفتند که به مبارزه مسلحانه با رژیم پرداختند. نهایتاً با سیاست‌های نادرست حزب رستاخیز حکومت در خصوص بازار و مذهب در اواسط دهه ۱۳۵۰، بازاریان و روحانیون محافظه کار و غیر سیاسی نیز به عنوان دو متحد تاریخی، به صفوف مخالفان پیوستند.
تنش‌ها و نارضایتی‌های مذکور، با بازتر شدن فضای سیاسی در سال ۱۳۵۶ که به دلیل فشارهای دولت آمریکا و نهادهای مدافع حقوق بشر صورت پذیرفته بود، خود را نشان داد و از پاییز و زمستان همان سال به شکل تظاهرات خیابانی نمود یافت. معترضان از سنت‌های شیعی چون مراسم چهلم جانباختگان برای راهپیمایی اعتراضی استفاده سیاسی به عمل آوردند (آبراهامیان،1387:۶۲۳-۶۲۴).
شاه کوشید تا با دادن امتیازات بیش تر به مخالفان چون عفو ۲۶۱ زندانی دیگر، بیرون بردن نیروهای نظامی از دانشگاه‌ها و وعده انتخابات آزاد، از شدت بحران بکاهد. او برای جلب نظر روحانیون دست به تغییر نخست وزیر زد و در دوران تصدی دولت شریف امامی که «دولت آشتی ملی» نام گرفته بود، آزادی مطبوعات بیش تر شد و احزاب و تشکل های سیاسی قدیمی به صحنه بازگشتند. همچنین تقویم شاهنشاهی لغو گردید، بیش تر روحانیون عالی رتبه از زندان آزاد شدند و ۵۷ قمارخانه تعطیل گشت.(Keddie: 2006، 231)
لازم به ذکر است که اعلان جنگ حکومت علیه بازاریان و نهادهای دینی، مخالفان میانه رو و حتی روحانیون غیر سیاسی را نیز به آغوش مخالف نافرمان و سازش ناپذیر رژیم، خمینی (که به زبان آنان سخن می گفت) انداخت و آنان امکانات مالی بسیار و یک شبکه سازمانی گسترده را در اختیار خمینی قرار دادند. بازاریان همچنین، پشتیبانی مالی بسیاری از اعتصاب‌های دانشجویی و بعد از آن اعتصاب‌های گسترده کارگری و همچنین حمایت مالی خانواده‌های کشته‌شدگان درگیری‌های سال ۵۷ را برعهده گرفتند. بحران دیگری به شکل اعمال فشارهای خارجی بر رژیم شاه، به منظور وادار ساختن آن به تعدیل کنترل‌های پلیسی و رعایت حقوق بشر در ایران، به وقوع پیوست. در اواخر سال ۱۳۵۴، سازمان عفو بین‌الملل ، کمیسیون بین‌المللی قضات در ژنو و همچنین کمیسیون بین‌المللی حقوق بشر وابسته به سازمان ملل، هر یک رژیم شاه را به نقض شدید حقوق بشر محکوم کردند. هم زمان با انتقاد سازمان های هوادار حقوق بشر، دانشجویان ایرانی و گروه‌های مخالف خارج از کشور به منظور افشای جنایت های ساواک، اقدام به تشکیل کمیته‌های ویژه و برگزاری راهپیمایی کردند. در پی آن، روزنامه‌های با نفوذ غربی مانند «ساندی تایمز» لندن، مطالب افشاگرانه‌ای را درباره نحوه شکنجه‌های ساواک به انتشار رساندند. در همین اوان، جیمی کارتر در کمپین انتخاباتی خود برای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سال ۱۹۷۶ میلادی (۱۳۵۵)، بر اهمیت مسئله حقوق بشر در ایران برای ایالات متحده، تاکید کرد. شاه که نمی‌خواست تصویر اصلاحگری پیشرو و مشتاق به آوردن مزایای تمدن غربی را به ایران از دست دهد، نسبت به فشارهای خارجی واکنش مثبت نشان داد. در نتیجه در اواخر سال ۱۳۵۵، ۳۵۷ زندانی را بخشید، به صلیب سرخ جهانی اجازه داد تا از زندان‌ها بازدید کند و به کمیسیون بین‌المللی حقوقدانان قول داد که در آینده بیش تر محاکمه‌ها در دادگاه‌های مدنی صورت گیرد (آبراهامیان، 1387: ۶۱۷-۶۱۹).
فروکش کردن نظارت ها و سختگیری ها، مخالفان را تشویق کرد تا با صدای بلندتری به اعتراض بپردازند. در اردیبهشت ۱۳۵۶، ۵۳ حقوقدان – بیش تر از هواداران مصدق – با فرستادن نامه‌ای سرگشاده به کاخ شاه، از دخالت او در کار دادگاه‌ها و قوه قضائیه انتقاد به عمل آوردند. در تیرماه نیز چهل تن از شخصیت های ادبی و روشن فکران در نامه‌ای به هویدا، از سرکوبی و سانسور فعالیت های فرهنگی و ادبی توسط ساواک، انتقاد کردند و کانون نویسندگان ایران را که از سال ۴۳ سرکوب شده بود، احیا نمودند. در تابستان و پاییز همان سال، حقوق دانان، روشن فکران و نویسندگان و همچنین بازاریان تهران و طلاب قم نیز با نوشتن نامه‌های انتقادی سرگشاده‌تری، صراحت بیش تری به خرج دادند (آبراهامیان،1387 :۶۱۹-۶۲۲)، در بحبوحه این اتفاقات، اول آبان سال ۱۳۵۶ (فرزند امام خمینی، مصطفی خمینی ) به شکل مشکوک و غیر منتظره‌ای درگذشت، که منجر به برگزاری جلسات سوگواری معترضانه در قم، تهران، یزد، مشهد، شیراز و تبریز شد و مرگ او به‌طور گسترده‌ای به ساواک نسبت داده شد.
تا اواخر آبان ۱۳۵۶ مخالفان حکومت، به فعالیت های محصور به پشت درهای بسته، نوشتن بیانیه، تشکیل گروهای جدید، احیای گروه‌های قدیم، صدور نامه و انتشار نشریات اقدام می‌کردند، اما پس از آن تاریخ، مرحله جدیدی در روند انقلاب رخ داد و فعالیت مخالفان به صورت تظاهرات خیابانی خود را نشان داد. نقطه عطف در ۲۵ آبان رخ داد که پس از نه شب جلسات شعرخوانی آرام با مضمون سیاسی که توسط کانون نویسندگان در انجمن فرهنگی ایران و آلمان و در دانشگاه آریامهر در آبان ماه سال ۱۳۵۶ تشکیل شده بود، پلیس اقدام به برهم زدن جلسه شب شعر دهم و متفرق کردن حدود ده هزار دانشجوی شنونده در آن کرد که تظاهرات خشمگینانه دانشجویان و سرازیر شدن آنان در خیابان ها با سردادن شعارهای ضد حکومتی را به دنبال داشت. در این درگیری یک دانشجو کشته، هفتاد تن مجروح و یکصد تن بازداشت شدند.
در ده روز پس از آن، تظاهرات‌های دانشجویی افزایش یافت و دانشگاه‌های اصلی تهران در اعتراض به درگیری ۲۵ آبان تعطیل شدند. پس از آن، دانشگاه های بزرگ کشور به یادبود ۱۶ آذر «روز دانشجو» دست به اعتصاب زدند. ولی تظاهر کنندگان دستگیر شده در ناآرامی های پیشین، پس از محاکمه‌های کوتاهی در دادگاه‌های مدنی تبرئه شدند و این گونه محاکمات به روشنی نشان داد که ساواک دیگر توان استفاده از دادگاه‌های نظامی را برای سرکوب مخالفان ندارد (آبراهامیان، 1387 :۶۲۳).
همچنین رویدادهایی چون فاجعه آتش‌سوزی سینما رکس آبادان و کشته شدن معترضان در برخی از تظاهرات‌ها (از جمله در واقعه جمعه سیاه در شهریورماه) توسط نیروهای حکومتی تنها موجب تشدید اعتراضات و از دست رفتن امکان مصالحه شد (آبراهامیان، 1387:۶۳۰).
به علاوه رکود اقتصادی به وقوع اعتصابات گسترده و پیوستن طبقه کارگر به تظاهرات‌ها و در نتیجه فلج شدن اقتصاد کشور انجامید. با پیوستن کارگران و همچنین تهیدستان شهری به تظاهرات‌ها، دامنه اعتراضات از ده‌ها هزار نفر به صدها هزار و حتی میلیون ها تن رسید (آبراهامیان، 1387:۶۳۰) و سرانجام با خروج شاه از کشور، عدم موفقیت دولت شاپور بختیار ، دو روز نبرد مسلحانه سازمان‌های چریکی و هزاران مردم داوطلب مسلح، با ارتش و گارد شاهنشاهی و اعلام بیطرفی ارتش در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، انقلاب به پیروزی رسید.
در توضیح بیش تر باید به نارضایتی از سلطنت محمدرضا شاه به ویژه پس از کودتای 28 مرداد 1332 که موجی از خفقان سیاسی سراسر کشور را فراگرفت اشاره کرد، که موجب سرکوبی مخالفین سیاسی شد. این نارضایتی که تنها در میان پاره ای از نخبگان روحانی و روشن فکر نمود داشت، در سال های پایانی حکومت پهلوی گسترش یافت و در آستانه وقوع انقلاب در بین همه اقشار جامعه فراگیر شد (انقلاب اسلامی˛47:1384).

برخلاف بعضی انقلاب های معاصر _که تنها گروه های خاصی در آن شرکت داشتند _ در ایران بیش تر قریب به اتفاق جمعیت کشور از رژیم پهلوی تنفر داشتند. با توجه به این وضعیت که ناخشنودی مردم با جنبه های فکری و عقیدتی مردم آمیخته گردید، می توان گفت نارضایتی در ایران از دیگر انقلاب های معاصر، شدیدتر و عمیق تر بود.
تعالیم اسلامی به عنوان اندیشه وآرمان جدید ـ که در سال های پس از قیام 15 خرداد 1342 نمودی بارز یافت به تدریج توانست ایدئولوژی های رقیب، یعنی مارکسیسم و ناسیونالیسم را به حاشیه برد و در سطح گسترده ای بین نخبگان سیاسی و توده های مردم نفوذ کند. این گسترش در زمان وقوع انقلاب اسلامی از طریق شعارهای انقلابیون در بیان آرمان جدید مانند «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» و در کنار آن بی توجهی همگانی به شعارهای گروه های غیراسلامی ـ به رغم تبلیغات گسترده آن ها ـ قابل مشاهده بود(انقلاب اسلامی،48:1384).

از سوی دیگر، جمعیت پذیرندۀ آرمان های انقلاب اسلامی نیز برخلاف سایر انقلاب های معاصر، جمعیتی بسیار بود؛ به گونه ای که می توان گفت ـ جز بخشی از روشن فکران که با عقاید مارکسیستی یا لیبرالی در انقلاب شرکت داشتند ـ عموم مردم تابع آرمان های اسلامی بودند.
یکی از ویژگی های جامعه در دوران پهلوی سرعت چشمگیر تحولات ایران است. در اواخر قرن 19، یک لایۀ کامل از متفکران سیاسی ظهور کرد که شامل عناصر اصلاح گر، درون دیوانسالاری قاجار و همچنین منتقدان اصلاحات که بیرون از حکومت بودند، می شد. با این وجود، با تضعیف اصول اخلاقی که معرف دورۀ بعد از انقلاب مشروطۀ ایران است و با تأسیس دولت پهلوی در 1925، در تداوم سیاست معطوف به اصلاحات نخبگان، گسستی ایجاد شد و فرهنگ سیاسی که نظر اصلاح داشت، افول کرد.
در بسط مطالب بالا و توضیحات بیش تر درباره اوضاع جامعه ایران باید تصریح کرد که دهۀ 1940 شاهد ظهور موج جدیدی از سیاست های ناسیونالیستی اصلاح طلب بود که مصدق مظهر آن، و در بازار و طبقۀ متوسط سنتی ریشه داشت. اگر طبقات بالا سیاست اصلاحی را به کنار نهاده بودند، اما این امر در مورد طبقات متوسط صحت نداشت.
در مقابل، در ایران بعد از کودتا برعلیه مصدق، هیچ کدام از دو نوع سیاست وجود نداشت، حتی طبقات متوسط سنتی از همۀ ادعاهای سیاسی مستقل دست کشیدند. بعلاوه، ثروتمندان جدید، یعنی صاحبان صنایع و سرمایه داران که در پی اصلاحات دهۀ 1960 رشد کرده بودند، کوچک ترین علاقه ای به

دیدگاهتان را بنویسید