مقاله درباره شناخت اجتماعی

دانلود پایان نامه

تدریج از بین می رود و به نوعی تنفر تبدیل می شود. هر چه این تنفر ریشه دارتر و بزرگ تر باشد چهره انقلاب‌ها خونین تر و پر اضطراب تر نیز می شوند، زیرا در آن ها علاوه بر نابود شدن نهادهای حکومت پیشین، کارکنان و عوامل حکومت پیشین هم مورد خشم مردم قرار خواهند گرفت. به طور کلی به وجود آمدن این دوره شاخصه بروز انقلاب است، هیچ کدام از مراحل قبل این حس را بر کل جامعه القاء نمی کنند که می توانند به انقلاب منجر شوند، ولی ورود به دوره آنارشیستی، بازگشت به عقب را ناممکن می‌کند و از طرفی وجود جهل در سران حکومت که تنها به ادامه سرکوب ادامه می دهند، این روحیه را هر روز بیش تر از پیش می‌کند و تا آن حد پیش می رود که به انقلاب منجر گردد.

همچنین وجود رهبر، تشابه بی حد و اندازه ای با ایدئولوژی دارد. در حقیقت رابطه ی نزدیکی میان اهمیت رهبری، ستیزه جویی ایدئولوژی، پیوستگی و قدرت انقلابی سازمان، قدرت و زمان لازم تا فرآیند انقلابی سازمان، قدرت و زمان لازم تا فرآیند انقلابی مسیر خود را طی می کند، وجود دارد (گرین، 103:1387).
در جریان یک انقلاب همیشه یک ایدئولوژی حاکم نمی شود، بلکه انواع ایدئولوژی‌ها در کنار یکدیگر فعال اند ولی ایدئولوژی عام تر و نزدیک تر به اکثرت (منظور کسانی است که در روند انقلاب نقش فعال تر و ایدئولوژی بارزتر و پذیرفتنی تری دارند) از درون خود رهبری را برای بسیح این نیروها در نظر می گیرد و نقش هم آوایی برای انقلاب شروع می گردد. این رهبر علاوه بر داشتن ویژگی‌ها سیاسی و اجتماعی و قشری باید شجاعت ایستادن در مقابل حکومت را هم داشته باشد. همچنین تعادل و تعامل با دیگر گروه‌ها و دسته‌ها نیز در روند پیروزی نقش بسیار مهمی دارد اگر دولتهای مجاور با حکومت جدید دشمن باشند، احتمال موفقیت حکومت جدید در بازسازی اجتماعی کم تر می‌شود مگر آنکه آن ها از حکومت جدید طرفداری کرده و آماده حمایت از آن باشند (بشلر،1370: 56).
2- خاستگاه ایدئولوژی

خاستگاه هر ایدئولوژی می تواند به دو صورت مورد توجه قرار گیرد، یکی اندیشه های زمینه ای است و دیگری، شرایط اجتماعی و سیاسی است که به این دو مطلب به صورت مجزا پرداخته خواهد شد.
هر طبقه نوعی فکر، اندیشه، اخلاق، فلسفه، هنر، شعر، ادب و غیره را تولید می کند که وضع زندگی و معاش و منافع او ایجاب می کند. همچنان که می توان این اصل را «اصل تطابق میان خاستگاه هر فکر و اندیشه و جهت آن فکر و اندیشه» نام نهاد. یعنی هر فکر و هر اندیشه و هر سیستم اخلاقی یا مذهبی از میان هر طبقه ای که برخاسته باشد در جهت منافع همان طبقه است، محال است که یک سیستم فکری از میان یک طبقه ای در جهت خیر و صلاح و سود طبقه ای دیگر برخیزد و یا از میان طبقه ای در جهت خیر و صلاح انسانیت برخیزد و هیچ جهت گیری خاص طبقاتی نداشته باشد. فکر و اندیشه آنگاه جنبه اومانیستی و انسانی و ماورای طبقاتی پیدا می کند که تکامل ابزار تولید ایجاب کند نفی همه طبقات را، یعنی با نفی تضاد پایگاه طبقاتی، تضاد پایگاه ایدئولوژیکی هم نفی می شود و با نفی تضاد خاستگاه های فکری، تضاد جهتگیری های فکری هم نفی می شود (توحیدفام،1374: 136).
اصل «تطابق میان پایگاه ایدئولوژیکی و پایگاه طبقاتی»، هم چنان که ایجاب می کند که میان خاستگاه یک فکر و جهتگیری آن تطابق باشد، ایجاب می کند میان گرایشهای یک فرد به یک مکتب با خاستگاه طبقاتی خود آن فرد تطابق وجود داشته باشد، یعنی گرایش طبیعی هر فرد به همان اندیشه مکتبی است که از طبقه خودش برخاسته و جهت گیری آن مکتب به سود طبقه خودش است. از نظر منطق مارکسیستی این اصل در شناخت اجتماعی، یعنی در شناخت ماهیت ایدئولوژی ها و در شناخت طبقات اجتماعی از نظر گرایشها، فوق العاده ثمربخش و راهنماست.
همچنین فرمول سیاسی موجودیت و اعمال حکومت، با ارجاع به ارزش های بنیادی چون قدرت منشعب از خداوند(حقوق الهی)، قانون طبیعت، توزیع نابرابر فضیلت و استعداد(هم چنین مالکیت و ثروت)، یا تصوری از رضایت، بازنمایی و حکومت اکثریت توجیه می کند. در عوض، ایدئولوژی انقلابی این گونه شکل می گیرد که به فرمول سیاسی می تازد و به صراحت آن را نادرست می خواند، و یا چنان چه آن را هم درست بداند، با اجرای وظایف واقعی نظام قابل تطبیق نمی داند. شرارت وبی عدالتی های جامعه کنونی به نخبگان سیاسی ، نظام قانون اساسی و به ساختار خود جامعه پیوند خورده است. ایدئولوژی در نهضت های انقلابی به گونه ای قابل تصور است که با انتقال قدرت از یک نخبه ی سیاسی به دیگری، می توان اشتباه ها را اصلاح کرد. به ویژه جایی که فرمول سیاسی احتمال کارایی شهروند در عملکرد حکومت را گسترش می دهد، ایدئولوژی انقلابی در تلاش است که نشان دهد کارایی بیش تر اسطوره است تا واقعیت و انتخابات و بازنمایی پارلمانی بیش تر ابزار ظریفی برای سرکوب و بهره کشی محسوب می شود (گرین، 154:1387).
باید در ادامه بیان کرد ایدئولوژی محصول نیاز انسان جهت تحمیل نظام عقلانی بر جهان است. ضرورت ایدئولوژی که نیاز به یک نقشه اخلاقی و ادراکی از جهان را تشدید می‌کند.(هرچند به طور نابرابر توزیع شده باشد)، یکی از تمایلات اساسی انسان‌ها است. ایدئولوژی‌ها در شرایط بحران و در بخش‌هایی از جمله که تاکنون تسلط نظریات، پذیرش آن را غیر قابل قبول نموده بود، ظهور یافتند. ایدئولوژی بدین علت به وجود آمد که نیازهای احساسی قوی که به وسیله نظریات غالب ارضاء نشده بودند، برای توصیف تجارب مهم، تثبیت الگوهای رفتاری و دفاعی اساسی یا مشروعیت ارزش و شأن اشخاصی که چنین نیازهایی را احساس می‌کردند، وجود داشت. برای پیدایش یک ایدئولوژی، وجود دیدگاهی به همراه آلترناتیوی مثبت در جهت الگوهای موجود جامعه و فرهنگ آن جامعه عقلانی برای تفصیل آن دیدگاه، به عنوان قسمتی از نظم جهانی ضرورت دارد. برخی از ایدئولوژی‌ها مخلوق شخصیت‌های کاریزماتیک‌اند. کسانی که قدرتمند و توسعه‌طلب بوده، دیدگاه‌های ساده‌ای از جهان دارند و به عنوان قدرت‌های بزرگ فکری و تصوری تلقی می‌شوند. ایدئولوژی‌ها به عنوان یک اعتقاد از جانب کسانی پذیرفته می‌شوند که آن را به عنوان یک حقیقت و واقعیت همیشگی قبول می‌نمایند (توحیدفام،1374: 136).
برخی از شخصیت‌ها اساساً ایدئولوگ می‌باشند. چنین افرادی دائماً برای ارائه تصویری منظم و آشکار از جهان و مکانی که در آن زندگی می‌کنند، نیاز شدیدی احساس می‌نمایند. آن ها نیازمند معیارهای واضح و مشخص‌اند؛ همانند اینکه در هر وضعیتی چه چیز درست و چه چیز غلط می‌باشد.آنان باید قادر باشند تا هر آنچه را که اتفاق می‌افتد با پیشنهادات صریح، آماده و قابل اجرا ( که از پیش فرضی اصولی نشأت می‌گیرد) توضیح دهند. اشخاص دیگر تحت شرایط بحران‌های عمومی و خصوصی که مؤید نیاز برای جهت دادن به نظم ادراکی و اخلاقی می‌باشد، ایدئولوگ گردیده‌اند و زمانی که بحران‌ها فروکش نمایند چنین افرادی نیز کم تر ایدئولوک می‌شوند (توحیدفام،1374: 137).
ایدئولوژی نقش عمده ای در بسیج انقلابی دارد. «کرین برینتون» در کالبد شکافی انقلاب گفته است: «ایدئولوژی ها همواره بخشی ازوضعیت پیش از انقلاب هستند و بدون آن ها انقلاب وجود نخواهد داشت. این بدان معنی نیست که اندیشه ها موجد انقلاب هستند و یا منع اندیشه ها بهترین راه جلوگیری از انقلاب است، بلکه تنها بدین معنی است که اندیشه ها در تحلیل عوامل رفتار جمعی، جزئی ازمتغیرها را تشکیل می دهند» (برینتون، 1370: 49).
همچنین در بسط مطالب بالا می توان به عواملی اجتماعی که در شکل گیری ایدئولوژی از دیدگاه مارکسیست ها دخیل هستند به آگاهی اجتماعی و هستی اجتماعی، زیربنا و روبنا، شیوه تولید، روابط تولید و عامل اقتصاد اشاره کرد.
در ادامه بحث باید گفت یک ایدئولوژی بدون وجود الگوهای عمومی اخلاقی و داوری‌های ادراکی پیشین (یعنی نظریات و اعتقادات وابسته به آن ها) نمی‌تواند به وجود آید؛ و یا به عبارت دیگر، نمی‌تواند یک سنت فرهنگی را به وجود آورد. یک مذهب عقلانی شده پیش شرط‌های ایده آلی را برای ظهور یک ایدئولوژی (که نخستین پیش شرط‌ها مربوط به تقدیس و ترویج آن می‌باشد) فراهم می‌آورد. این واقعیت که یک ایدئولوژی وجود دارد، متضمن دو نکته دیگر است، یکی سنت ایدئولوژیک را شکل می‌دهد و دیگری ایجاد حالت بسیطی از مشرب‌های ایدئولوژیک است که بتوانند بوسیله رقابت تسریع شوند( توحیدفام،1374: 138).
این ایدئولوژی‌ها و جهت‌گیری‌های ایدئولوژیک در تمامی فرهنگ‌های بزرگ وجود دارند. آن ها غالباً در فرهنگ غرب وجود داشته‌اند. تلاش دائمی سنت آمرانه عصر قدیم و سنت رستگاری مذاهب و به ویژه مسیحیت در غرب بدان رجعت شد و دنیوی شدن عصر جدید نیز تغییری در آن ایجاد ننمود. در حقیقت رشد سواد و طبقات تحصیلکرده و فرهیخته و عقلانی شدن سیاست به همراه اعتقادات ایدئولوژیک گسترش یافتند. گسترش آراء و عقاید غربی در آسیا و آفریقا (در خلال مسائل دیگر) موجب گسترش و انتشار فرهنگ ایدئولوژیک نیز گردید (توحیدفام،1374: 139).
2-1- اندیشه های زمینه ای
منظور از زمینه‌ها، عوامل تغییر جوامع کنونی است. در گذشته بیش ترین عواملی که در دگرگونی فرهنگی و اجتماعی نقش داشته‌اند، معمولاً بحران های اقتصادی و اجتماعی و جنگ ها بوده که در میان اقوام صورت می‌گرفته و جریان استعمارگرایی، بیش تر در دگرگونی فرهنگ نقش داشته است؛ بنابراین اصل تغییر فرهنگ، روند طبیعی و فرآیندی خود را می‌پیماید و چیزی به‌نام ثبوت در ذات فرهنگ و اندیشه وجود ندارد. اگر فرهنگی دگرگون نشود، از رشد و بالندگی باز می‌ماند، پس ایدئولوژی از خلا به وجود نمی آید بلکه شرایط محیطی و شرایط اجتماعی و اقتصادی و سیاسی، حاکم بر هر جامعه باعث می شود در هر جامعه ای با فرهنگ ها و محیط های متفاوت، ایدئولوژی و ایدئولوگ های مختلفی شکل بگیرند. پس ایدئولوژی در طی زمان شکل های گوناگونی به خود می گیرد و همانند یک موجودزنده در حال رشد است و دوران فراز و فرودی را پشت سر می نهد.
از عصر روشنگری تاکنون ایدئولوژی‌ها در تشکیل و بیان افکار اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و تربیتی نیروهای پرتوانی بوده و هست می‌توان گفت: انقلابات بزرگ دنیا همگی‌عمدتاً مظاهری از ایدئولوژی بوده‌اند.ایدئولوژی تنها به شکل نظری محض نیست و به عمل توجه دارد. پس از ایدئولوژی برای مشروعیت بخشیدن به شیوه نگرش، آرمان‌ها و برنامه‌ها و اعمال گروهی بهره‌گیری می‌شود و این مشروعیت نمی‌تواند براساس مصالح شخصی باشند بلکه باید به اسطوره‌ها و تاریخ تمسک پیدا کرد.
وظیفه ی ایدئولوژی انقلابی آن است که به نهضت مشروعیت بخشد، و همچنین مجوزی است برای شیوه ها و اهداف نهضت بر حسب ارزش های بنیادی پیروانش و شاید تمامی انسان هایی که آن را پذیرفته اند. شاید وقتی که انحراف مورد نظر از نظام مستقر و هنجارهای متداول شدیدترباشد، ایدئولوژی بهتر توسعه می یابد و گویاتر می شود. توجیه ایدئولوژیکی برای انقلاب، به ویژه زمانی اهمیت می یابد که خشونت پی گیر به عنوان شیوه ای اساسی مورد استفاده قرار گیرد (گرین،152:1387).
«بشلر» در این رابطه می نویسد: من ایدئولوژی را حالاتی از آگاهی می بینم که با عمل سیاسی پیوند دارد… در مقابل، هر صورتی از آگاهی و شعور می تواند به مجرد آنکه وارد عمل سیاسی شد، جنبه ایدئولوژیکی به خود بگیرد (بشلر، 23:1370-24).
ایدئولوژی از دیدگاه «مانهایم» بازتاب کشفی است که از تضاد وتعارض سیاسی حاصل شد، یعنی این کشف که گروه های حاکم در شیوه های تفکر خویش ممکن است چنان به شدت وابسته یک موقعیت قرار گیرندکه دیگر به آسانی نتوانند واقعیت های مسلمی را که بنیان حس سلطه جویی شان را ویران سازد ببیند. در بطن واژه ایدئولوژی این معنی نهفته است که در برخی از موقعیت ها، ناخودآگاه جمعی برخی از گروه های وضع واقعی جامعه ر ا هم برای خود و هم برای دیگران دستخوش تیرگی و ابهام می سازد و از این راه جامعه را به ثبات و سکون می کشد (مانهایم،80:1380).
مفهوم تفکر اتوپیایی نیز نزد مانهایم بازتاب کشفی است متضاد با ایدئولوژی در پهنه مبارزه سیاسی، بدین معنی که برخی از گروه های ستمدیده، از لحاظ فکری چنان با قوت وشدت به ویرانی وتغییر شکل موقعیت معین جامعه متمایل هستند که ناهشیارانه فقط آن عناصر واجزایی را در محیط می بینندکه به نفی آن گرایش دارند، تفکر اینان از از تشخیص درست وضع موجود جامعه ناتوان است. این گروه ها به هیچ روی دلبسته آنچه واقعأ وجود دارند نیستند، بلکه در این اندیشه اند که وضع موجود را دگرگون سازند (مانهایم،80:1380).

 

مطلب مرتبط :   منابع و ماخذ مقاله که

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

همچنین فیلسوف فرانسوی «آبتین بونودوکندیاک» (1715-1780) با انکار نظریه‌ی افلاطون مبنی بر این که ایده‌ها در ذهن وجود دارند اظهار می کند «احساس را سرچشمه‌ی همه‌ی ایده‌های انسان دانست».
ایدئولوژی را همچنین می توان به مثابه زمینه ای برای تفسیر گذشته و اوضاع کنونی دانست که در درجه نخست ایدئولوژی گذشته جامعه خود را بررسی می کند، به منظور ارائه تفسیر روشن از موقعیت زمانی و مکانی مشخص تا به عضویت در گروه معنا و مفهوم بخشیده و نوعی هویت مشترک و همبستگی ایجاد کند.گاهی ایدئولوگ ها موقعیت کنونی گروه را به منظور تعیین خط مشی آینده مشخص می کند که عنصر مهم ایدئولوژی را تشکیل می دهد. ایدئولوژیست از گذشته برای تهیه توصیفی از نحوه شکل گیری گروه بهره می برد. مثلأ «جان لاک» مدعی تقدم فرد بر جامعه یا مارکس وجود دو طبقه متخاصم سرمایه داری و کارگری راتبیین می کند.
یعنی ایدئولوژی عامل شکل دهنده ی وفاق گروهی در تمامیت جامعه، اعم از تمامی نهادی رسمی و غیر رسمی، احساس هم گوهری و یا «یگانگی» را در جامعه به وجود می‌آورد و حس وفاق اجتماعی و سر سپردن به ارزش‌های رایج گروه را نیز در اعضا ایجاد می‌کند.
به طور کلی ایدئولوژی های انقلابی فراگیر در زمان های بحرانی جامعه (زمانی که جامعه آماده دگرگونی های بنیادی است) ظهور می یابند تا نقش خود را به عنوان یکی از عوامل مهم دگرگونی اساسی ایفا کنند. البته ممکن است در شرایط غیر بحرانی نیز ایدئولوژی انقلابی مطرح شوند، اما در این صورت آن ها مورد قبول یا حمایت اکثریت مردم قرار نمی گیرند و گرایشی به آن ها ابراز نمی شود، زیرا ایدئولوژی انقلابی تنها در شرایطی که جامعه دچار بحران های جدی شده باشد و بخش مهمی از مردم از نظام حاکم ناراضی باشند، مورد توجه واستقبال مردم قرار می گیرند (پناهی،1389:385).
می توان ویژگی های ایدئولوژی های انقلابی را به طور خاص بر شمرد: یکی از ویژگی های ایدئولوژی نظام وار بودن یا سیستمی بودن آن است. ایدئولوژی مجموعه منسجمی از ارزش ها و اندیشه هاست که غالبا حول یک محور ارزشی سازمان می یابد. ویژگی دیگر ارتباط آن با موقعیت اجتماعی، خواسته ها، و منفع گروه، قشر یا طبقه یا ملتی خاص است که تدوین و تشریح کننده اصلی آن است. به عبارتی ایدئولوژی همواره

دیدگاهتان را بنویسید