منابع و ماخذ تحقیق نظریه سرمایه اجتماعی و تمایل به تسهیم دانش

دانلود پایان نامه

در آنجا:
میزان سرمایه اجتماعی اگرi عضوی از شبکه A باشد=SiEAC
مجموعه افراد شبکهای که i عضوی از آن است=A
ارزش منابع در اختیار عضو=Vi
احتمال اینکه عضوi بتواند این منابع را در اختیا بگیرد=Pi
میزان سرمایه اجتماعی قید شده در فرمول فوق، بستگی به سه عامل تعداد اعضای موجود در شبکه، احتمال واگذاری منابع در اختیار اعضای موجود در شبکه و میزان ارزش منابع در اختیار اعضای موجود در شبکه دارد به عبارتی هر چه شبکه گستردهتر و وسیعتر باشد، سرمایه اجتماعی تقویت گردید و بالعکس. همین طور هر چه میزان ارزش منابع و احتمال واگذاری منابع افزایش یابد، سرمایه اجتماعی به شکل تصاعدی افزوده میشود (نیکومرام و همکاران، 1392: 119).
سرمایه اجتماعی و مدیریت دانش
ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻰ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪﺍﻱ ﺍﺯ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻭ ﺫﺧﺎﻳﺮ ﺍﺭﺯﺷﻤﻨﺪﻱ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺑﺎﻟﻘﻮﻩ ﺩﺭ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻰ ﮔﺮﻭﻩﻫﺎﻱ ﻧﺨﺴﺘﻴﻦ، ﺛﺎﻧﻮﻱ ﻭ ﺩﺭ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻰ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ. ﺑﺮﺧﻰ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺫﺧﺎﻳﺮ ﻛﻪ ﮔﺎﻩ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺍﺭﺯﺵﻫﺎﻱ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻰ ﻧﻴﺰ ﻳﺎﺩ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ ﻋﺒﺎﺭﺗﻨﺪ ﺍﺯ ﺻﺪﺍﻗﺖ، ﺳلاﻣﺖ ﻧﻔﺲ، ﻫﻤﺪﺭﺩﻱ، ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ، ﻫﻤﺒﺴﺘﮕﻰ ﻭ ﻓﺪﺍﻛﺎﺭﻱ. ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻰ ﺍﺯ ﻃﺮﻳﻖ ﺍﻳﻦ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻛﺎﺭ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺳﻄﻮﺡ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺧﺮﺩ، ﻣﻴﺎﻧﻰ ﻭ ﻛلاﻥ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺁﺳﺎﻥ، ﺳﺮﻳﻊ، ﻛﻢ ﻫﺰﻳﻨﻪ ﻭ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﻣﻰﺳﺎﺯﺩ ﻭ ﺑﺪﻳﻦ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺑﻪ ﺍﻫﺪﺍﻑ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻣﺸﺘﺮﻙ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻰ ﻛﻤﻚ ﻣﻰﻛﻨﺪ (شارعپور،1383). ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺍﻫﻤﻴﺖ ﺍﺳﺎﺳﻲ ﺷﺒﻜﻪﻫﺎﻱ ﻗﻮﻱ، ﺭﻭﺍﺑﻂ ﻣﺒﺘﻨﻲ ﺑﺮ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﻭ ﻫﻤﻜﺎﺭﻱ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﺎﺕ ﺁﺷﻜﺎﺭ ﻣﻲﺳﺎﺯﺩ (جاکوب ، 1965). ﻧﺎﻫﺎﭘﻴﺖ و ﮔﻮﺷﺎﻝ ﺍﺯ ﺩﻳﺪﮔﺎﻩ ﺳﺎﺯﻣﺎﻧﻲ، سرمایه اجتماعی ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺟﻤﻊ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺑﺎﻟﻔﻌﻞ ﻭﺑﺎﻟﻘﻮﻩ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻥ، ﻗﺎﺑﻞ ﺩﺳﺘﺮﺱ ﺍﺯ ﻃﺮﻳﻖ ﻭ ﻧﺎﺷﻲ ﺷﺪﻩ ﺍﺯ ﺷﺒﻜﻪ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﻳﻚ ﻓﺮﺩ ﻳﺎ ﻳﻚ ﻭﺍﺣﺪ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ. ﺍﺯ ﺩﻳﺪﮔﺎﻩ ﺁﻧﻬﺎ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺩﺭ ﻗﺎﺑﻠﻴﺖﻫﺎ ﻭ ﺩﺍﺭﺍﺋﻲﻫﺎﻱ ﻣﻬﻢ ﺳﺎﺯﻣﺎﻧﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻲﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥﻫﺎ «در ﺧﻠﻖ ﻭ ﺗﺴﻬﻴﻢ ﺩﺍﻧﺶ ﻛﻤﻚ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻧﻤﺎﻳﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﺰﻳﺖ ﺭﻗﺎﺑﺘﻰ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﺑﺎ سازمانهای ﺩﻳﮕﺮ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﻛﻨﺪ» (ناهاپیت و گوشال، 1998). ﺳﺎﺧﺘﺎﺭﻫﺎﻱ ﺭﺳﻤﻲ که در ﻧﻤﻮﺩﺍﺭﻫـﺎﻱ ﺳﺎﺯﻣﺎﻧﻲ ﻧﻤﻮﺩ ﻣﻲﻳـﺎﺑﺪ، ﻗﻄﻌـﺎً ﻛﻞ ﺟﺮﻳﺎﻥﻫﺎﻱ ﻭﺍﻗﻌﻲ ﺩﺍﻧﺶ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻥ ﻧﻤﻰﺩﻫﺪ ﻭ ﺷﺒﻜﻪﻫﺎﻱ ﻏﻴﺮﺭﺳﻤﻲ ﺩﺭ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖﻫﺎ ﻧﻘﺶ ﺣﻴﺎﺗﻲ ﺩﺍﺭﻧﺪ. ﺩﺭ سالهای ﺍﺧﻴﺮ ﺷﺒﻜﻪﻫﺎﻱ ﻏﻴـﺮﺭﺳﻤﻲ ﺩﺭ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥﻫﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺍﺯ ﻣﺪﻳﺮﺍﻥ ﺍﺭﺷﺪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺟﻠﺐ ﻛﺮﺩﻩﺍﻧﺪ. ﺳﺎﺯﻣﺎﻥﻫﺎ ﺁﮔﺎﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺍﺯ ﻓﻌﺎﻟﻴﺖﻫﺎ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻫﻤﻜﺎﺭﺍﻧﻪ ﻭ ﺍﺯ ﻃﺮﻳﻖ ﺍﻳﻦ ﺷﺒﻜﻪﻫﺎ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﻣﻲﺷﻮﺩ. ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺍﻳﻦ، ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺍﺯ ﺳﺎﺯﻣﺎﻥﻫﺎ ﺍﺯ ﻧﺤﻮﻩ ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ ﺍﻳﻦ ﺷﺒﻜﻪﻫﺎﻱ ﻏﻴﺮﺭﺳﻤﻲ ﺍﻃلاﻉ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ، ﺯﻳﺮﺍ آنها ﺭﺍ ﻏﻴﺮﻗﺎﺑﻞ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﻭ ﻏﻴـﺮﻗﺎﺑﻞ ﻛﻨﺘﺮﻝ یافتهاند. ﻣﺤﻘﻘﺎﻥ، ﺷﺒﻜﻪﻫﺎﻱ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻳﻚ ﻋﺎﻣﻞ ﻛﻠﻴﺪﻱ ﺩﺭ ﺩﺭﻙ ﻓﺮﺁﻳﻨﺪ ﺧﻠﻖ ﺩﺍﻧﺶ دانستهاند. ﺑﺮﺍﻱ ﻣﺜﺎﻝ ﻫﻴﻠﺪﺭﺕ (2004) ﺍﻇﻬﺎﺭ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﺧﻠﻖ ﺩﺍﻧﺶ و ﺷﺒﻜﻪﻫﺎﻱ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺟﺪﺍ ﻧﺸﺪﻧﻲ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﻣﺜﺒﺖ ﻣﻴﺎﻥ ﺍﻳﻦ ﺩﻭ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ. ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﻫﺎﻧﮓ (2006) ﻣﻌﺘﻘﺪﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ ﻣﻴﺎﻥ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺩﺭ ﺷﺒﻜﻪ، ﺧﻠﻖ ﺩﺍﻧﺶ ﺭﺍ ﺗﺴﻬﻴﻞ ﻣﻲﻛﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﺩﺍﻧﺶ ﺩﺭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﺷﺒﻜﻪ ﺟﺎﻱ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ، ﻫﺮﭼﻪ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﺎﺕ ﻗﻮﻱﺗﺮ ﻭ ﭼﮕﺎﻟﻲ ﺷﺒﻜﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﺎﺷﺪ، ﻣﻘﺪﺍﺭ ﺩﺍﻧﺸﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺷﺒﻜﻪ ﺟﺎﻱ ﻣﻲﮔﻴﺮﺩ، ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺳﺖ .ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﺷﺒﻜﻪﻫﺎﻱ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ ﺷﺎﻧﺲ ﻫﻤﻜﺎﺭﻱ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻫﻢ ﻣﻲﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﺍﺷﺘﺮﺍﻙ ﻭ ﺍﺩﻏﺎﻡ ﺍﻟﮕﻮﻫﺎﻱ ﺫﻫﻨﻲ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻭ ﺗﺌﻮﺭﻱﻫﺎﻱ ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺍﺯ ﺣﻮﺯﻩﻫﺎﻱ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺗﺠﺎﺭﺏ ﻣﻲﺷﻮﺩ (جیراما ، 2005).
برای درک ارتباط بین دانش و سرمایه اجتماعی لازم است تا سرمایه جتماعی را به عنوان ترکیبی از دانش جمعی و فردی در نظر گرفت. به شبکه ارتباطاتی که بر مبنای نوعی اعتماد بین افراد سازمانها ایجاد می شود، سرمایه اجتماعی اطلاق می شود. این روابط که ناشی از تعاملات مستمر است، منبع ارزش در سازمانها است . چون سرمایه اجتماعی ظرفیت انجام اقدامات زیادی را دارد، لذا توانایی مدیریت نمودن دانش را دارد. از نظر خلق دانش، سرمایه اجتماعی از طریق اثرگذاری بر شرایط لازم برای مبادله و ترکیب منابع دانش، توسعهی ظرفیت تفکر جمعی را تسهیل می کند . در این حالت سرمایه تفکر جمعی به عنوان توانایی دانشی یک مجموعه اجتماعی (مانند سازمان ) در نظر گرفته می شود (ناهاپیت و گوشال ،1998). باید توجه کرد که یک پدیده مهم اجتماعی که در ادبیات سرمایه اجتماعی از قلم افتاده است، همان یادگیری اجتماعی یا نوآوری اجتماعی است که به سرمایه نو آوری اجتماعی معروف است و در ادبیات مدیریت دانش همان خلق دانش است چیزی که سرمایه اجتماعی نو آوری را برای نظریه سرمایه اجتماعی مهم جلوه می دهد این است که به طور مستدل منبع اغلب اشکال سرمایه، سرمایه اجتماعی است (محمدی و همکاران ،1387،95).در یک چشم انداز کلی میتوان گفت سرمایه اجتماعی به دلیل اینکه اقدامات جمعی را کارآمد می سازد باعث ارتقاء کل فرایند مدیریت دانش شده و جایگزین خوبی برای تماسهای رسمی، پاداشها و مکانیزمهای نظارت است. به دلیل اینکه هدف مدیریت دانش، اثرگذاری برکیفیت اقدام در سیستمهای اجتماعی از طریق کنترل کیفیت منطق یادگیری و حل مسئله است، میتوان آن را تحت عنوان مدیریت سرمایه اجتماعی نامگذاری نمود (همان ماخذ).
بعد ساختار سرمایه اجتماعی و چرخه مدیریت دانش
روابط متنوع: بعد ساختار سرمایه اجتماعی ،در شبکه اجتماعی مناسب مستتر است و فرصتی است برای نگهداری رابطان فعلی و توسعه روابط جدید.هر نقطه اتصال یک فرد برای فرد دیگر مفید نیست. بنابراین میبایست بررسی مفید بودن هر تماس در مراحل اولیه روابط به عنوان هدف قرار گیرد. هنگامی که درباره تعاملات اجتماعی یا شبکههای اجتماعی صحبت میشود، کوگات (2000) به شبکه به عنوان دانش اشاره میکند. شبکه اجتماعی صحیح کمک میکند به نایابی منابع فائق آییم. شبکههای اجتماعی، با پیوندهای مستقیم و غیرمستقیم، قوی یا ضعیف، تأثیر مهمی بر اکتساب و انتقال دانش دارند. پیوندهای ضعیف برای جستجوی اطلاعات جدید و پیوندهای قوی برای انتقال دانش ضمنی پیچیده و دشوار برای تبادل، مناسب هستند. پیوندها میتوانند بر اساس مدت ارتباط، ارتباطات قراردادی، اهداف اساسی و تعداد و شدت تعاملات، ضعیف یا قوی قلمداد شوند (وبر و وبر ،2007)(ماخذ:امینی ،1388،ص61).
ارتباطات آزاد، ایدههای کارکنان در سازمان را با تسهیم دانش و یادگیری از تجارب یکدیگر تصرف میکند، توانایی کارمندان را برای دسترسی به اطلاعات مرتبط که در شبکه اجتماعی او قرار گرفته است، افزایش میدهد و دسترسی به منابع اطلاعاتی که قبلاً در شبکهها دست نخورده بودند ، را فراهم میکند. سازمانها میبایست مجاری ارتباطی را میان همکاران پرورش دهند زیرا آنها میتوانند فرصت مکانیابی مهارتهای مورد نیاز برای حل مشکلات مشخص را فراهم کند و توانایی کارکنان برای پیشنهاد کالا و خدمات مطلوب مشتریان را افزایش دهد. هر قدر ارتباطاط میان کارمندان بازتر باشد، جریان اطلاعات و ایدهها از یک کارمند به کارمند دیگر بیشتر است. در نتیجه کارمندان در معرض تفکرات جدید درباره رویکردهای کاری قرار میگیرند و چنین شرایطی محرکی برای ذخیره سازی بیشتر رافراهم میکند.
روابط شخصی گرم و صمیمانه: تعاملات داوطلبانه، آشکار و شفاف، امکان گسترش عمیقتر پیوندهای غیر رسمی، شخصی و رفتاری را فراهم میسازند و این عوامل اثر تعیین کنندهای در موفقیت مدیریت دانش دارند. وجود روابط عاطفی فراگیر در ساختاردهی سازمان به کارکنان اجازه میدهد به ارزشها و توانمندیهای سازمانی به شیوههای سازمانیافته پاسخ دهند. این بستر فرهنگی فرصتهای بسیار زیادی برای خلاقیت و نوآوری ایجاد میکند و در عین حال انسجام را نیز به همراه دارد. هم افزایی عواطف سازمانی و حداکثر کردن آزادی عمل کارکنان موجب تشویق مساعدتهای خلاقانه، ایجاد بینش سازمانی و در نهایت توسعه ظرفیت خود مدیریتی افراد و گروههای سازمانی میشود توسعه سازمانهای دانش محور مستلزم پایان دادن اقدامات تحکمی عقلایی و تشویق گشودگی در روابط و تجربهگرایی به منظور رسیدن به تنوع است. ساختارهای دانش محور به وجود تعادل بین تنوع (مساعدتهای چندگانه) و وحدت (تبدیل مساعدتهای مختلف به عملکرد واحد سازمانی) نیاز دارند (همان ماخذ).
سازمان مناسب، انتشار با جریان کارای دانش سروکار دارد که ممکن است در ابتدا در الگوی سازمانی ارتباطات سیستماتیک همانگونه که در مسیرها و گروههای سازمانی تعریف شده است نهفته باشد یا نباشد. اگرچه اتصالات ممکن است بر اساس وابستگی و ابتکار افراد توسعه یابد سازمان خود میتواند فعالانه بین دریافت کننده و ارسال کنندههایی که تلاش میکنند بهرهور باشند، ارتباط ایجاد کند. هدف از انتشار دانش، ترکیب و در دسترس نگه داشتن دانش و قابل استفاده نمودن برای هر عضو سازمانی است. این به ویژه زمانی درست است که سازمان ترکیبات کاری سازگار (تیمهای اریب و غیر سیستماتیک ) را برای سازگاری پروژههای به موقع و حیاتی به کار گیرد. چون این تیمها لزوماً با هماهنگیهای ارتباطات از پیش تعیین شده سیستماتیک سازگار نیستند. دانش خلق شده ممکن است در پایان پروژه گم شده و پایان پذیرد و هر نوع شانس بازگشت آتی(روی سرمایه گذاری) و انتشار را از دست بدهد. تحقیقات ونگر (2002) نشان میدهد شرکتهایی که تعاملات اجتماعی رسمی و غیر رسمی را تشویق میکنند، شانس انتشار دانش سازگار را در شبکههای غیر سیستماتیک افزایش میدهند.
چنانچه عملی مورد تشویق قرار نگیرد، تغییر میکند، افت کرده و یا بد انجام خواهد شد. بنابراین معیارهای اندازهگیری و سنجش عملکرد مناسب، ساختارهای تشویقی، پیشبینیهای آموزشی برای تشویق کارکنان برای اقدام در جهت اهداف شرکت و ایجاد اعتماد ضروری میباشد. این امر باید برای تمامی افراد داخل سازمان هماهنگ(ونه ضرورتاً یکسان) باشد. علاوه بر این پاداشها و تشویقها لزوماً نباید مالی باشند (اکبر پور و کاظمی ،1386)، (ماخذ:امینی،1387).
بعد شناختی سرمایه اجتماعی و چرخه مدیریت دانش
بعد شناخت سرمایه اجتماعی شامل: زبان و کدهای مشترک (چشمانداز ،ارزشها و اهداف سازمانی مشترک) و حکایت داستانهای مشترک (شناخت و همکاری بر اساس فرهنگ مشترک) میباشد. ارتباطات بین شخصی مفهومی است که روانشناسان اجتماعی که به ارتباط میان گروهها و درون گروهها علاقهمندند ،کراراّ به آن اشاره میکنند. پیداست که مردم آمیزی، یعنی توانایی مرتبط شدن با دیگران، باید از اصول اساسی هر مطالعهای درباره رفتار بین شخصی باشد و این عمدتاّ از زبان صورت میگیرد. معمولا زبان به کل مجموعه واژهها (واژهنامه) و شیوههای ترکیب کردن آنها (دستور زبان) دلالت دارد که به وسیله یک ملت، یک قوم و یا یک نژاد به کار برده میشود. در کاربست معمولی این واژه، فرض این است که (الف) زبان، یک زبان خاص است مانند زبان فارسی و یا زبان انگلیسی (ب) زبان شیوه نامگذاری است یعنی ابزاری است برای نامگذاری اشیایی که در جهان وجود دارند و (ج) زبان ابزاری است برای ابراز کردن اندیشههایی که در درون سر افراد وجود دارد. معنا نتیجه ویژگیهای ذاتی تک تک نشانهها و یا واژهها نیست بلکه محصول روابط نظامیافته میان عناصر متفاوت اندیشه است. از طریق زبان پیام و اندیشه افراد منتقل و توسط فرد دیگر کد گشایی شده و به یک درک مشترک از این پیام میرسند.
وجود زبان و کدهای مشترک در افراد میتواند فرایند تسهیم و انتقال دانش اثر بخش سازد و تسریع بخشد. همچنین وجود حکایات و داستانهای مشترک در یک جامعه یا یک قوم میتواند با ایجاد ارزشها و فرهنگی مشترک بر چرخه مدیریت دانش اثرگذارد (ماخذ: امینی ،1387).
بعد رابطهای سرمایه اجتماعی و چرخه مدیریت دانش
ارتباطات، برخی از مفاهیم و تفکرات و معانی و یا به عبارت بهتر پیامها را به دیگران و میان عموم گسترش میدهد. تعاریف جدیدتر آن انتقال مفاهیم و یا انتقال معانی و نیز انتقال و یا تبادل پیامها میدانند. به طور کلی با دو نوع تعریف از ارتباطات سر و کار داریم: تعریف نخست ارتباطات را فرایندی میداند که در آن الف پیامی را برای ب میفرستد که بر او تأثیرگذار است. تعریف دوم ارتباطات را مذاکره برای مبادله معنا میکند. لاسول (1948) با الگوی خود (چه کسی چه چیزی با چه وسیلهای ، به چه کسی و با چه تأثیری می گوید) در واقع همین کار را انجام داد. این نظریه بیشتر کارهای پژوهشی جامعه شناختی و روانشناختی را که تلویحاً دنباله رو این الگو بودهاند، ساختبندی کرده است. در مدل ناهاپیت و گوشال بعد رابطه شامل: اعتماد (روابط مبتنی بر صداقت و اعتماد متقابل)، هنجارها (همکاری به عنوان یک الزام کار تیمی، انتقاد پذیری)، تعهدات و انتظارات (تعهد به هدف ، رجحان منافع سازمان) و هویت (عضو یک خانواده مشترک بودن) میباشد.
سرمایه اجتماعی توضیح میدهد تعاملات چگونه نتیجه ایجاد میکنند . کالینز و کلارک (2003) در تحقیق خود درباره رویههای منابع انسانی در 87 شرکت high-tech ، ارتباط میان سرمایه اجتماعی و هویت و دانش را بیان میکنند. آنها به دو گروه متفاوت از رویههای منابع انسانی در دو انتهای یک طیف توجه میکنند: رویههای تعهد، مبتنی بر ارتباطات و رویههای تجاری مبتنی بر کارایی. آنها معتقدند در مدل تجاری، کارمندان زمان کمتری را در سازمان سپری میکنند و در نتیجه سطح پایینتری از تعهد و اعتماد وجود دارد. آنها بیان میکنند اعتماد به تمایل فزاینده برای به اشتراک گذاشتن اطلاعات و احتمال بیشتر جستجو برای کمک بستگی دارد. سرمایه اجتماعی خلق دانش را تسریع میکند و به نوآوری میانجامد اما چیزی بیشتر از ارتباط کارکنان از طریق تکنولوژی است (ماخذ: امینی ، 1387).
پیشینه تحقیق
پیشینه تحقیقات انجام شده سرمایه اجتماعی و مدیریت دانش
– هاو و همکاران(2012) به تأثیر انگیزه فرد و سرمایه اجتماعی بر تمایل کارکنان به تسهیم دانش ضمنی و آشکار در صنایع مختلف پرداختهاند نتیجه نشان داده است که پاداش سازمانی تأثیر منفی بر تمایل به تهسیم دانش داده است که پاداش سازمانی تأثیر منفی برتمایل به تسهیم دانش ضمنی داشته، اما تأثیر مثبتی بر تمایل به تسهیم دانش آشکار نیز داشته است. همچنین نتیجه تحقیق نشان داده است که سرمایه اجتماعی بطور معنی-داری بر افزایش تمایل کارکنان به تسهیم دانش ضمنی و آشکار داشته است.
– فیلری و الگوزای (2010)بررسی نقش سرمایه اجتماعی در نوآوری ، شبکه متراکم در مقابل شبکه پراکنده نشان دادند که شبکه های سرمایه اجتماعی تأثیر قوی روی عملکرد نوآوری شرکت وموفقیت آنها دارند.
– رکواینا و همکاران (2010)تأثیر میانجی سرمایه اجتماعی شناختی در کسب دانش در شرکت های خوشهای، تأثیر غیرمستقیم معنی داری را در کسب دانش سازمانی به واسطه توسعه سرمایه اجتماعی شناختی نشان دادند.