پایان نامه با موضوع تشویق و تنبیه

دانلود پایان نامه

قرآن کریم با ذکر قصه ها و داستانها، توجه افراد به اصول و حقایق اخلاقی جلب می شود. خداوند با استفاده از این روش می خواهد که انسانها با عبرت گرفتن از سرگذشت اقوام بدکار و فرجام بد آنها و همچنین عاقبت افراد نیکوکار، راه صحیح را از راه نادرست تشخیص داده، در مسیر هدایت گام بردارند:
«لقد کان فی قصصهم عبره لاولی الالباب» (یوسف، آیه 111)؛ در مطالعه داستان پیامبران نکته های آموزنده برای خردمندان است.
5. پاداش و تنبیه: در مکتب تربیتی اسلام روش تشویق و تنبیه به صورتهای گوناگون مطرح شده است. ذکر مواردی از قبیل بهشت و دوزخ، خیر و صلاح، سرانجام خوب و بد در قرآن کریم و سایر منابع اسلامی، نشان دهنده استفاده از این روش در مکتب تربیتی اسلام است. در قرآن کریم آیات متعددی وجود دارد که به مؤمنان وعده های خوب و به بدکاران سرانجام بد و عاقبت وخیم را می دهند که همه اینها نشان دهنده استفاده این مکتب تربیتی از روش تشویق و تنبیه است:
«و من یتعد حدودالله فاولئک هم الظالمون» (بقره ، آیه 229)؛ و هر که از حدود الهی تجاوز کند، ستمکار خواهد بود.
«و من یعص الله و رسوله و یتعد حدوده یدخله ناراً خالداً فیها» (نسا، آیه 14)؛ و هر که نسبت به خدا و پیامبر او نافرمانی کند و از حدود او تجاوز نماید، برای همیشه جایگاه او دوزخ خواهد بود.
«و لکم فی القصاص حیاه یا اولی الالباب» (بقره، آیه 179)؛ ای خردمندان در اجرای قصاص، حیات شما حفظ خواهد شد.
در بسیاری از آیات قرآنی، ایمان و عمل نیکو موجب اخذ پاداش بزرگ یا رستگاری تلقی شده است:
«ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات لهم جنات النعیم» (لقمان، آیه 8)؛ آنان که به خدا ایمان آوردند و اعمال نیکو انجام دادند؛ باغهای پرنعمت برای ایشان است.
«من آمن بالله و الیوم الآخر و عمل صالحاً فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون» (بقره، آیه 62)؛ آنهایی که به خدا و روز قیامت ایمان آوردند و عمل نیکو انجام دادند، پاداش آنان نزد پروردگارشان است و نه ترسی بر ایشان مسلط خواهد شد و نه غمگین می شوند.
«قد افلح من زکیها و قد خاب من دسّیها» (شمس، آیه 10- 9) ؛ آن که خود را تزکیه و تربیت کرد، رستگار می شود و آن که خود را تباه کرد، زیان کار است.
6. تمرین و تکرار و عادت دادن: بسیاری از رفتارهایی که فراگیر یاد می گیرد، از طریق تمرین و تکرار است. عادت دادن افراد به رفتار پسندیده و ایجاد نظم و انضباط در زندگی و تسلط بر خویشتن، مستلزم وجود برنامه ای منظم و مستمر برای تمرین و تکرار است. نظام تربیتی اسلام با قرار دادن تمرینهای روزانه و سالانه به صورت فردی و جمعی، فرایضی را بر انسانها واجب کرده تا این عبادات جزء راه و رسم زندگی آنان شود. (فرجی، 1386)
علم دینی

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

ماهیت علم
«علم» در فرهنگها، جهان بینی ها ونیز دورانهای مختلف تاریخی، تعاریف متعددی داشته است. افق دید، پیش فرضها، کاربردها و نظامهای ارزشی، از جمله مسائلی هستند که در این تعریف تأثیرگذار بوده اند. امروزه این عبارت در دو معنای متفاوت به کار برده می‌شود که غفلت از آنها، اغلب به مغالطاتی انجامیده است.
1. معنای اصلی و نخستین آن به طور عام و کلی: دانستن در برابر ندانستن، که معادل واژه knowledge در زبان انگلیسی می باشد.
2. معنای خاص آن: دانستنی هایی که بر تجربه مستقیم حسی مبتنی هستند، که معادل واژه science در زبان انگلیسی می باشد. (سروش، 1376، ص 5)
با نگاهی جامع به دگرگونی های علم شناسی در تاریخ تفکرات غرب، می توان سه مرحله را از یکدیگر متمایز کرد:
الف) روایت ماقبل اثبات گرا
در ازمنه ماقبل دوران رنسانس، همان گونه که تفلسف و تفکر پیرامون چیستی جهان و هستی شناسی می چرخید و آمال و غایات اداره فیلسوفان، پی بردن به شناخت و فهم طبیعت بود، علم نیز به تأسی از مادر خویش، خبر گرفتن از مقتضیات طبایع اشیا را مدنظر قرار داده بود.
در این روایت، علم مجموعه ای از قضایای ثابت شده و گرد آمده بر حول محور (موضوع) خاصی است. روش علمی همان شیوه استقرایی- قیاسی ارسطویی است؛ یعنی پیشروی و ارتقا از مشاهدات به اصول کلی و بازگشت به مشاهدات از طریق همان اصول و کار عالم، تعریف و تفسیر جهان است نه تغییر آن. (آرتوربرت، 1380، ص 20)
علم ارسطویی با قوانین طبیعت کاری ندارد و در عوض همه جا از ناظم عالم یا خواص و اعراض اوصاف اشیا سخن می رود.
«علم ارسطویی جوهراً یک علم محافظه کار (بی ابداع)، غیر کمی، غیر تئوریک، غایت گرا، اثبات گرا، ذات گرا، کل گرا و عاجز از پیش بینی بود و دائماً میان دو منطقه ظواهر و طبایع در حرکت بود و منطقه واسطه ای نمی شناخت». (همان، ص 22)
در این دوره، استقراگرایی با ارسطوییان آغاز و به مدد اکتشافات و تفکرات عالمان جدید (کپرنیگ، کپلر و گالیله) از خطا پیراسته و با فعالیتهای بیکن، تثبیت و تکمیل شد.
هر چند بیکن چارچوب اصلی نظریه استقرایی- قیاسی ارسطو را در باب شیوه علمی پذیرفته بود، لیکن وی به سختی به طریق به کار بسته شدنش منتقد بود تا اینکه خود شیوه نوینی را به نام «ارغنون جدید» پایه گذاری کرد.
پس از آن نوبت نیوتن بود تا روش تحلیل و تألیف (تجزیه و ترکیب) را مبتنی بر اصول متعارفه خود بنیان نهد و این گونه بود که علم با تتبعات عالمان و دانشمندان، فربه و فربه تر شد تا در قرون اخیر مهم ترین رویکرد (و صد البته ظاهری ترین انها)؛ یعنی همان اثبات گرایی، خودنمایی کرد.
ب) روایت اثبات‌گرا
رنسانس فرزند خود را زاییده بود و نگاه انسان تغییر کرده بود. این نگاه با دکارت و بیکن و پیروان عقلگرا و تجربه گرای ایشان حاصل شده بود تا در نهایت به دست هیوم و لاک و انقلابی که به دست تأثیرگذارترین اندیشمند قرون اخیر در معرفت بشری رخ داد، مسیر حرکت فکری بشر را تغییر دهد.
«باری رواج و چیرگی نسبتهای عرضی و ریاضی بر علم تجربی و فحص از قوانین طبیعت و ترک تعاریف وتصور کاوی و غلبه هنرمند بر تکنیک ودر رسیدن تئوری ها و مدلهای علمی و رشد معرفت شناسی و در گرفتن نزاع ژرف و دامن گستر میان عالمان طبیعت و عالمان شریعت، همه نوید در رسیدن «علم شناسی» تازه ای را می داد. چنین بود که علم شناسی جدید و در صدر آن پوزیتویسم متولد شد». (آرتوربرت، 1380، ص 35)
علل شناسی اثبات گرا توسط آگوست کنت (اندیشمند فرانسوی قرن نوزدهم) پایه گذاری شد. او که روش علمی را مبتنی بر مشاهده می دانست، خواهان گستراندن و اشاعه این شیوه حتی در علوم انسانی بود.
پوزیتویستهای منطقی با تأسی بر خلف ظاهرگرای خویش، موج بزرگ ضد متافیزیکی ای در فلسفه و تاریخ نگاری علم برپا کردند. آنان با فخر و سرفرازی تمام، مرگ مابعدالطبیعه را اعلام می کردند و مدعیات متافیزیکی فیلسوفان را نه باطل، بلکه یاوه می انگاشتند و در پی بنا نهادن علمی بودند که پیراسته از آرای غیرعلمی و غیر مسبوق به هر گونه دیدگاه متافیزیکی و منطبق بر تجربه و مشاهده مضبوط حسی و بیرونی و مشتمل بر قوانین اثبات پذیر تجربی و فارغ از غور در طبایع نهان اشیا باشد. (همان)
باقری چهار ویژگی اساسی در نگاه اثبات گرایان را این گونه می شمارد:
1. انفکاک علم و متافیزیک؛
2. انفکاک مشاهده و نظریه (و تقدم مشاهده بر نظریه)؛
3. انفکاک امر واقع و ارزش؛
4. انفکاک حوزه های کشف و داوری در علم. (باقری، 1374، ص 6)
ج) روایت مابعد اثبات گرا
داستان علم شناسی با نگاه اثبات گرایان پایان نیافت، بلکه نقدهای خانه برانداز از دل همان جمع دوستانه سربرنهاد. تأملات ویتگنشتاین و پوپر آغاز تلاشی بود تا این کودک از خانه گریخته را به آغوش مادر (متافیزیک) بازگرداند.
این دوره را به دو قسمت کلی تقسیم کرده اند: نخست، فعالیتهای پوپر، لاکاتوشو همفکرانشان که به اوج رساننده و پایان رسانند اثبات گرایی خوانده می شوند و دیگری، فعالیتهای اندیشمندانی مانند تامس کوهن و پل فایرابند و برخی دیگر که با ظهور کتاب «ساختار انقلابهای علمی» کوهن آغاز شد.

در آثار پوپر و لاکاتوش، اعتقاد و التزام به دو روش و منطق و توصیه های روشمندانه به عالمان و پرهیز از روان شناسی و جامعه شناسی عالمان، به خوبی آشکار است.
پوپر در عین اعتقاد به تمایز علم و متافیزیک، منکر آن نیست که متافیزیک می تواند منبع مؤثری برای فرایند کشف علمی باشد، بلکه بر آن است که بدون چنین ابهامی، اکتشاف علمی شدنی نیست. او از «متافیزیک اثر آفرین» صحبت می کند و معیار علمی بودن را به جای اثبات پذیری، ابطال پذیری می داند. با ظهور لاکاتوش، گرایش بیشتر به تاریخ علم و بازسازی عقلانی آن سوق می یابد. وی جایگاه کانونی گزاره های متافیزیکی را نه تنها در علوم انسانی بلکه (همچون پوپر) حتی در علوم طبیعی نیز نشان می دهد. او علم را در قالب «برنامه های پژوهشی» می نگرد و از درهم تنیدگی علم و متافیزیک در حد اعلا صحبت می کند. (آرتوربرت، 1380، ص 1)
با ظهور نظریات کوهن «نسبیت بر فلسفه علم به طور کامل سایع می گسترد و رفتار جمعی عالمان در عرصه تاریخ، موضوع تحقیق فیلسوف علم قرار می گیرد و فلسفه علم تاریخی- توصیفی به جای فلسفه علم منطقی- دستوری می نشیند و ادوار مختلف علم از یکدیگر تمایز ذاتی و قیاس ناپذیر می یابند و دیگر پرتوی از عینیت در علم نمی تابد و راه بر تشخیص تکامل در علم بسته می شود و معقول و منطقی شمردن مسیر علم به کلی غیر معقول و غیر منطقی می نماید… و عالمان نه چون کاوشگران آگاه، بلکه چون غافلان مقلد تصویر می شوند». (آرتوربرت، 1380، ص 48)
این نسبیت تا جایی ادامه پیدا می‌کند که فایرابند می‌گوید: در علم «همه چیز ممکن است». او در اثر معروف خود «بر ضد روش»، اعتقاد خود را در مورد رشد علم این گونه ابراز می کند:
«هر امری جایز است و قاعده خاصی وجود ندارد و نشانه علم، تکثیر و زاد و ولد سریع نظریه هاست». (به نقل از: لازی، 1362، ص 267)
باقری ویژگی های اساسی این روایت را چنین بیان می کند:
1. در هم تنیدگی علم و متافیزیک؛
2. تأثیر آفرینی متافیزیک بر عمل؛
3. درهم تنیدگی علم و ارزش؛
4. در هم تنیدگی مشاهده و نظریه؛
5. عدم تعیین نظریه توسط مشاهده و آزمون؛
6. پیشرفت علم از طریق رقابت نظریه ها و الگوهای علمی؛
7. تأثیر علم بر متافیزیک. (باقری، 1374، ص 8)
ماهیت دین
به رغم تلاشهای بسیار دین پژوهان در سده های اخیر، به دلیل تنوع ادیان و کثیر الاضلاع بودن دین، این عبارت هنوز از تعریف واحدی برخوردار نیست و بالغ بر ده ها تعریف گوناگون که می توان آنها را در طبقات زیر گنجاند، ارائه شده است.
1. تعاریف عام؛
2. تعاریف روان شناختی؛
3. تعاریف جامعه شناختی؛
4. تعاریف غایت گرانه؛
5. تعاریف اخلاق گرایانه. (جعفری، 1378)
در تاریخ الهیات غرب حداقل دو نوع رویکرد کلی نسبت به دین و چیستی آن وجود داشته است. رویکرد اول که از آن به «رویکرد گزاره ای» یا «عقل گرایانه» تعبیر می شود، دین را مجموعه ای از اعتقادات می داند که نقش انسان در اینجا تنها تسلیم و رضا در مقابل اراده و خواست الهی است. در رویکرد دوم که از آن می توان به رویکرد «احساسی- عاطفی» یا «شهود گرایانه» تعبیر کرد، تجربه دینی اساس و بنیاد دین است.
تعاریف اندیشمندان سده های اخیر مانند شلایر ماخر، ویلیام جیمز و … نماینده های این رویکرد می باشند.
با توجه به این دو نگاه، فلسفه های دینی متفاوتی بنیان نهاده شده اند. در یکی، با استفاده از ادله و براهین سعی در توجیه عقلانی معرفتهای دینی است و در دیگری، مبحث ایمان مدنظر واقع شده است. لذا اولی، قابل تعاطی و تعامل است، ولی دومی، امری شخصی و درونی می گردد. البته هستند اشخاصی که نگاهی جامع را در تعریف خود از دین لحاظ کرده اند. تعریف اسمارت از این گونه است: «دین شش خصیصه یا بعد کل دارد بدین قرار: شعایری، اسطوره ای، اخلاقی، اعتقادی، تجربی و اجتماعی». (به نقل از: پترسون، 1376، ص 20)
در ادامه به بررسی دو اصطلاح در قاموس معرفت شناسی دینی می پردازیم:
1. باور دینی: به معنای پذیرش و اعتراضی است که ذهن انسان نسبت به گزاره‌ای دینی دارد. باور دینی غیر از معرفت دینی است و با توجه به تعریف سه بخشی معرفت که عبارت است از:
«باور صادق موجّه»؛ در باور دینی، دو عنصر صدق و توجیه مدخلیت ندارد. برخی از آن به عقیده یا اعتقاد دینی نیز نام برده اند. (فعالی، 1377، ص 16)
2. معرفت دینی: یعنی معرفت به دین و از دین؛ معرفتی است درباره دین و برانگیخته از دین. منابع دین، کتاب، سنت و عقل است تا علم دین با غور در آنها به استخراج این معرفت بپردازد. بنابراین، معرفت دینی همان باور دینی صادق و موجه می باشد. (همان)
اما مسئله ای که در اینجا چالشها و مناقشات بسیاری ایجا کرده، ویژگی ها و خصوصیات معرفت دینی است که نظریات گوناگونی نیز در مورد آن ارائه شده است.
برخی دین را حاوی همه حقایق هستی و پاسخ دهنده به همه نیازهای آدمی دانسته و انسان را در دستیابی به این معارف توانا می دانند. به بیان دیگر؛ با اشاره به دو کتاب تکوین (جهان آفرینش) و تشریع (دین) که یکی ترجمان دیگری است، خداوند را آفریننده هر دو دانسته و آن گاه به وحدت قلمرو علم و معرفت دینی رأی می دهند.
برخی دیگر با تفکیک مقام تعریف و مقام تحقیق در هر معرفتی و بر مبنای کل گرایی و کثرت گرایی معرفت شناختی، به قبض و بسط تمامی معارف از جمله معرفت دینی رأی می دهند.
عده ای نیز با بشری توصیف کردن معرفت دینی، به آن خاصیت هرمنوتیکی می دهند و از ترابط وسیع و فراگیر میان معارف دینی و غیر دینی و حتی تأثیرپذیری دینی از انتظارات و پیشینه های ذهنی عارفان دینی سخن می گویند.

بعضی هم با نقد و بررسی و اصلاح و تکمیل نظرات قبل، به «نظریه گزیده گویی» در معرفت دینی روی می آورند. (باقری، 1374، ص 12)
ویژگی های معرفت دینی چنین ذکر شده اند:
– متعلق معرفت دینی، دین (در یک دیدگاه) و متعلق معارف علمی، طبیعت است.
– از لحاظ روش، معرفت دینی چند روشی است؛ یعنی با توجه به نوع گزاره های دینی از روشهای متعدد عقلانی، تاریخی، شهودی، تعبدی و تجربی استفاده می شود، ولی در معرفت علمی (تجربی) روش همانا تجربه و مشاهده است (تجربه همگانی عینی قابل تکرار). بنابراین، از حیث روش شناختی، معرفت دینی اعم از معرفت علمی (تجربی) است.
– مسائل دینی به طور عمده در حوزه هویت متشخص انسان مطرح می شوند نه محدوده غیر شخصی و مستقل از انسان که خاص پژوهشهای علمی است.
– امور دینی به غایت نظر دارد، اما علم از زمان گالیله به بعد، مسئله غایت شناختی جای خود را به تبیین توصیفی داد.
– معارف دینی هم جنبه توصیفی دارند و هم جنبه توصیه ای، اما معارف علمی فقط توصیفی اند. (فعالی، 1377، ص 16)
نسبت علم و دین
نگاهی تاریخی: در تفکر سنتی ماقبل رنسانس، جهان نظامی سلسله مراتبی و تشکیکی داشت که در رأس هرم آن، امر مطلقی قرار می گرفت تا بقیه مراتب روزی خوار هستی آن باشند. انسان نیز به

دیدگاهتان را بنویسید