پایان نامه با موضوع تفاسیر مادی گرایانه

دانلود پایان نامه

تبع این تفسیر، در مراتب بود و از ابعادی به وسعت همان هرم برخوردار بود؛ «از خاک تا افلاک». لذا تمام قوای ادارک او صرف فهم قصد و غایب آن امر مطلق در آفرینش این نظام می شد و مقصود اصلی علم در درک و دریافت های معنایی بود که هر جزء در ارتباط با کل و در درجه اول با خدا (امر مطلق) داشت؛ یعنی همان که مقصود و خواسته الهیات بود.
عالم، مسئول تبیین و چرایی پدیده ها نبود؛ چرا که خود خداوند دلیل و مبین آنها بود و وی فقط وظیفه داشت در جهت فهم و تفسیر رفتار الهی سعی و تلاش کند. بنابراین، علم و عالمان در کنار الهیات، صمیمانه تعامل داشتند.
اما در عصر رنسانس، این علم جدید بود که با چرخش خود از جستجوی غایات به تبیین و توصیف پدیده ها پرداخت و چالشهایی را فرا روی تعالیم سنتی آبای الهیات به وجود آورد تا سرانجام به نوعی شکاکیت در مورد دعاوی معرفت منجر شد.
دانشمندان عصر رنسانس (کپرنیگ ، کپلر) دیگر از چرایی ها سؤال نمی کردند، بلکه تمامی تلاش خود را معطوف به فهم چگونگی پدیده ها کرده بودند تا اینکه بالاخره کنجکاوی آنها منجر به کشف و دریافت تناقضاتی شد که سالیان متمادی از الهیات به ارث داشتند. این اتفاقات، سرمنشأ موضوع گیری های مختلفی در ارتباط با نسبت علم و دین شد.
در افراطی ترین صورت، عده ای کم خرد که هنوز تفاوت «دین» و «معرفت دینی» را درنیافته بودند، رأی بر تناقض آمیز بودن تمامی آموزه های دینی دادند و علم را به خدایی برگزیدند. عده‌ای دیگر (مانند گالیله) که پایبندی بیشتر به اعتقادات مذهبی خود داشتند، سعی در جدا انگاشتن قلمرو علم و دین و البته جانبداری از اولی و اصلاح دومی داشتند. البته این امر نیز نمی توانست محافظه کاران دینی را ارضا کند تا اینکه محاکمه گالیله به نهایت رسیدن تاب و تحمل ایشان را به نمایش گذاشت و سرچشمه و عامل مهم جدایی تدریجی علم و دین (البته در حوزه مسیحیت) شد. «او به جرم تعلیم امور باطل، گناهکار شناخته شده، وی را وادار کردند از عقایدش دست بشوید و در طول هشت سال باقی مانده عمرش او را در خانه ای بازداشت کردند». (پترسون، 1376، ص 359)
در نهایت، برخی دیگر به جای اصلاح و جایگزینی گزاره های دینی، سعی در توجیه و علمی کردن معارف دینی و بنیان نهادن رویکردهای جدیدتر در نگاه به دین داشتند.
به طور عمده در قرن 16 و 17 میلادی، میان علمای مسیحی و دانشمندان علوم تجربی تعارضهایی صورت پذیرفت که ناشی از عوامل و زمینه های ذیل بود:

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

1. زمینه های روان شناختی مانند برخوردهای متعصبانه، سوء ظن دو طرف نسبت به هم و تحقیر و تکفیر یکدیگر.
2. زمینه های جامعه شناختی؛ مانند قدرت طلبی عناصر علم و دین، فقدان جو سالم علمی برای بیان نظریه ها و انتقادهای منصفانه.

3. زمینه های موجود در کشیشان مسیحی؛ شامل عدم آشنایی با پیشرفتهای علوم تجربی و هدفهای اصیل دین، برداشتهای شخصی از دین، پذیرش نظریه های علمی به عنوان بخشی از دین و … .
4. علل و زمینه های موجود در دانشمندان علوم تجربی؛ شامل عدم آشنایی با حقایق دین، قطعی پنداشتن نظریه های علمی و اصرار در تحمیل آنها بر دین و … .
5. نارسایی های موجود در حوزه های پژوهش علم و دین؛ مانند عدم تمایز قلمرو علم و دین، راهیابی خرافه در دین و ضعف دستگاه فلسفی غرب. (رضایی اصفهانی، 1381، ص 41)
و این گونه بود که تفکرات مدرن در عصر روشنگری با محوریت و موضوعیت فاعل شناسا متولد شد و رویکردهای متفاوت دیگری را در نسبت علم و دین پدید آورد.
«در قرنهای هیجدهم و نوزدهم میلادی تکیه بر عقل انسانی و اعراض از دین، بیشتر و بیشتر تقویت شد تا جایی که لاپلاس ادعا کرد منظومه شمسی پایدار است و بقای آن نیازی به دخالت خداوند ندارد و وقتی ناپلئون از لاپلاس پرسید که چرا در کتابش از خداوند یاد نکرده است، وی در جواب گفت: عالی جناب، من به این فرض نیازی ندارم». (گلشنی، 1382، ص 91)
توفیقهای روزافزون علم در این قرنها بالاخره باعث حاکمیت در انتهای قرن نوزدهم شد؛ تا جایی که «گفتند وقتی با علم تجربی می توان همه مسائل بشر را حل کرد، چه نیازی به دین هست؟ گفتند که همه چیز را باید با پیمانه علم تجربی سنجید و روش این علوم را به سایر حوزه ها تعمیم دارد… و گفتند که این تنها روش ثمربخش در تعقیب دانش است… و گفتند که همه پدیده ها در نهایت با قوانین فیزیک تبیین می شوند». (همان)
نظریه تکامل داروین در زیست شناسی (و به تبع آن اخلاق تکاملی)، توصیفات زمین شناختی لامارک، قوانین ژنتیکی مندل، تحقیقات روان شناختی و عصب شناختی از جمله نظریات روانکاوانه فروید، تفاسیر مادی گرایانه مارکسیستی، نظریات جدید در فیزیک (مانند نسبت انیشتین و فیزیک کوانتوم) و … در راستای نهضتی که در ابتدای آن افرادی مانند نیوتن و برخی دیگر از فیزیکدانان قرار داشتند، گر چه با انگیزه هایی معرفت طلبانه صورت گرفت و به وجود آمد، لیکن انگیخته های ان مانع بروز مسائل جدید و جدی در رابطه بین علم و دین نگشت؛ تا آجا که برخی، نقطه آغاز اختلاف جدی بین علم و دین را قرن نوزدهم می دانند.
در این بین، دین مداران نیز آسوده ننشستند و به گونه های مختلف به مقابله برخاستند. بعضی از در دوستی و مصالحه بر آمدند و برخی دیگر به نفی و مبارزه پرداختند.

در قرن بیستم که عمدتاً صحته حضور مکاتب فلسفی (پوزیتیویسم، تحلیل زبانی، اگزیستانسیالیسم) و دو رویکرد الهیاتی (سخت کیشی نوین و اعتدال گروی یا لیبرالیسم کلامی) می باشد، کشاکش همچنان ادامه دارد. اکثر مکاتب این دوره از منظرهای متفاوتی قائل به تمایز حوزه های علم و دین می باشند. آنها موضوع، روش و غایت دین و معرفت دینی را از موضوع، روش و غایت علم و معارف علمی جدا می کنند و هر یک در این موارد سخنی دارند. بعضی، غایت دین را آماده سازی شخص برای مواجهه با خداوند و غایت علم را شناخت الگوهای حاکم بر جهان تجربی می دانند. بعضی دیگر، معرفت علمی را غیر شخصی و عینی دانسته و موضوع آن را، اشیای مادی و نقش و کارکرد آنها می دانند؛ در صورتی که معرفت دینی را معرفتی عمیقاً شخصی و ذهنی دانسته و موضوع دین را واقعیتهای شخصی و اخلاقی می دانند. پوزیتیویستها نیز معتقد بودند که خصیصه ممیز نظریه های علمی عبارت است از آزمون پذیری همگانی و تجربی. لذا علم را تنها عینی و معقول برای کسب معرفت انگاشته و دین را به لحاظ معرفتی فاقد معنا و غیرقابل اعتنا می دانستند. البته بعضی دیدگاهها نیز مانند فلسفه پویشی، برخلاف اعتقاد رقیبان خود، بر وحدت ارگانیک و ارتباط وثیق علم و دین تأکید می کرد. (پترسون، 1376، ص 360)
صورت های مختلف علم دینی
1. برخی معتقدند هر گونه اخباری که در متون دینی معتبر نسبت به امور واقع شده است، از آنجا که آگاهی نسبت به واقع است، علم می باشد و می تواند در زمره مجموعه گزاره های یک منظومه معرفتی قرار گیرد و همچون دیگر گزاره های آن منظومه، معتبر قلمداد شود. این اعتبار، مستند به وحیانی بودن منبع این آگاهی است و نیازی به توجیه از طریق روشهای دیگر ندارد.
2. برخی معتقدند گزاره های دینی که می توانند جایگزین مبادی مابعدالطبیعی علوم شوند، از دین اخذ شده، پایه پژوهشهای تجربی قرار داده می‌شوند.
3. همچنین می‌توان گزاره های دینی را به تناسب مضمونی که دارند به عنوان فرضیه در نظر گرفت و آن گاه آنها را آزمود و در صورت تأیید تجربی، به عنوان قانون یا نظریه علمی تجربی پذیرفت.
4. می توان اهداف کلی و نگرشهای بنیادین دینی را در تأسیس و راهبری علوم دخالت داد و از جهت گیری علوم به سمت و سوی نگرش غیر دینی به عالم جلوگیری کرد.
5. می توان گزاره های علمی را به دین عرضه کرد و مواردی که دین تأیید نمی کند، کنار گذاشت.
6. برخی از آموزه های دین می توانند به منزله یافته های بنیادین تلقی شوند و با استفاده از روشهای معمول در اصول فقه و فقه، لوازم آن سنجیده شود و به این ترتیب، بر پایه آن اصول علم دینی گسترده شود. (فتحعلیخانی، 1377، ص 74)
نخستین صورت از صور ششگانه «علم دینی» علم غیر تجربی است. این صورت برای دین و علم، قلمروهای مشترکی می شناسد و زبان دین را زبانی ناظر به واقع می داند. روش پژوهش در این «علم دینی» ، روشی دوگانه است؛ زیرا مبدأ اعتبار گزاره های این علم می تواند «دین» باشد و می تواند «تجربه» باشد.
بهره تصور دوم علم دینی از «دین» به گستردگی تصور اول نیست. قلمرو دین از نگاه این «علم دینی» می تواند همچون صورت اول باشد و می تواند قائل به خارج بودن موضوعات علوم از قلمرو دین باشد. در خصوص زبان دین، همچون صورت تخست، قائل به ساختاری بودن زبان دین است.
صورت سوم علم دینی درباره قلمرو دین و زبان دین با صورت نخست همداستان است، ولی بهره علم دینی از دین را تنها در مقام کشف می داند. در نتیجه، «علم دینی» در این معنا علمی تجربی خواهد بود.
صورت چهارم با دیدگاههای متفاوت درباره قلمرو دین و زبان دین سازگار است و روش تجربی را در خود می پذیرد.
صورت پنجم مواضع دین شناسانه مشترکی با صورت اول و سوم دارد، ولی محصول علم دینی را در نهایت محصولی تجربی می داند؛ زیرا نقش دین در این صورت نقش سلبی است و نتایج پژوهشی آن مستقیماً از دین بهره ای ندارد.
در ادامه می‌کوشیم با بررسی این صورت، از صورت سوم تقریر تازه ای را عرضه کنیم.
نظریات مختلف در مورد نسبت علم و دین
باربور از نظر تاریخی- منطقی چهار نسبت را که بین علم و دین وجود دارد چنین مطرح می‌کند:
تضاد، استقلال، هم سنخی و همبستگی. وضعیت تضاد این است که تضادهای حل نشدنی‌ای بین علم و دین وجود دارد. این وضعیت در طرف علم به واسطه کسانی که مدعی‌اند متد علمی تنها راه قابل اطمینان در حصول دانش واقعی و درست است، بیان شده است (کارل ساگان، جاکیوس منود و ای. او ویلسون) و دین به حوزه افسانه و شعر تعلق دارد. در طرف دین، وضعیت تضاد توسط نص گرایان کتاب مقدس حمایت شده است. کسانی که معتقدند محتوای تحت اللفظی عبارت متون مقدس درباره جهان طبیعی و بسیاری از این گونه عبارات با ادعاهایی که علم مدرن درباره طبیعت ساخته، همخوانی ندارند و ناسازگارند. باربور استدلال می آورد که این دو گروه در انتخاب بین علم و دین، برهانهای نادرستی اقامه می کنند. وضعیت استقلال که خواستار اجتناب از تضادهاست، مدعی است که متعلقات علم و دین در حوزه های کاملاً متمایزی قرار داشته و متدهایشان نیز متفاوت است. بنابراین، تضاد بین علم و دین اصولاً غیر ممکن است. وضعیت هم سخنی معتقد است که غالباً مشابهت های متدلوژیکی بین علم و دین و تقریباً ادعاهایی راجع به واقعیت وجود دارد. چهارمین وضعیت، وضعیت همبستگی است که معتقد است بین علم ودین حضور چند نوع عنصر پیوندی ممکن است. (شوقمند، 1378، ص 134)
به طور خلاصه، دست کم چهار راه مختلف وجود دارد که به وسیله آنها علم و دین می توانند با هم مربوط باشند. در این قسمت هر یک از این روشها را به اجماع توضیح خواهیم داد.
1. تعارض: اعتقاد به اینکه علم و دین اساساً آشتی ناپذیرند.
2. تمایز: این ادعا که هیچ تعارض واقعی نمی تواند وجود داشته باشد؛ زیرا علم و دین هر کدام به سؤالاتی کاملاً متفاوت پاسخ می دهند.
3. تلاقی: رویکردی که به دنبال مکالمه، تأثیر متقابل و هماهنگی ممکن بین علم و دین است. به خصوص به دنبال راههایی است که در انها علم به شناخت دینی و کلامی شکل می دهد.
4. تأیید: این دیدگاه تا حدودی ساکت تر، ولی بسیار مهم، راههایی را مورد تأکید قرار می دهد که در آنها دین از کار علمی محض حمایت می کند و آن را دامن می زند. (هات، 1382، ص 40)
علم بومی :
اوگاوا به لحاظ سطح دستیابی و تولید، دو سطح برای علم قائل شده است، علم شخصی یا انفرادی و علم فرهنگی یا اجتماعی. به نظر وی، علم در سطح فرهنگی و اجتماعی، علم بومی است و عبارت است از برداشت عقلانی جمعی و فرهنگ- بسته از واقعیت. به این شکل می توان گفت هر کدام از افراد جامعه به نوعی کم یا زیاد در علم بومی به نوعی مشارکت دارند. البته ساکنان درازمدت، افراد دارای فرهنگ شفاهی ممکن است متخصصان علم بومی محلی باشند. علم بومی در برخی موارد به عنوان علم قومی هم اطلاق می شود که مطالعه نظام های دانش توسعه یافته از سوی یک فرهنگ برای دسته بندی اشیاء، فعالیت ها و حوادث جوامع خود را مورد توجه قرار می دهد. علم بومی نحوه کار جهان پیرامونی را از دیدگاه یک فرهنگ خاص تعبیر می کند. آثاری از تفکر علمی در شیوه های بومی حوزه های مختلف مانند کشاورزی، ستاره شناسی، ریاضیات، فعالیت های پزشکی، مهندسی، نظامی، معماری و سایر حوزه ها به وفور قابل مشاهده است. علاوه بر آن، فرایندهای علمی که مشاهده عقلانی حوادث طبیعی، دسته بندی، و حل مسأله را در بر می گیرد در همه جوانب فرهنگ های بومی رسوخ کرده است. اطلاعات حاصل از مشاهدات مکرر که معمولاً در قالب توصیف های شفاهی منتقل شده اند و همچنین داستان هایی که عصاره کلام را ارائه می دهند، در قالب استعارات فشرده سازی شده است. (نوروزی، چاکلی، 1389، ص 476)
دانش سنتی بومی نیز یک مفهوم دیگری در این زمینه است که همپای علم بومی مطرح می شود ولی تعریف پذیرفته شده ای از آن وجود ندارد. مفهوم دانش سنتی بومی در دهه 1980 به صورت گسترده مورد استفاده قرار گرفت. خود مفهوم سنتی بودن و بومی بودن مبهم می باشد. واژه سنتی در این عبارت معمولاً به استمرار فرهنگی اشاره دارد که در قالب دیدگاه ها، باورها، اصول و رسوم اجتماعی رفتارها و کردارها منتقل شده است که از تجربیات تاریخی نشات گرفته اند. هر چند برکس (Berkes) بیان می کند که جوامع در طول زمان به صورت مداوم تغییر می کنند وتجربیات و فناوری های جدید را پذیرا می شوند و تجربه ای با برچسب سنتی باقی می گذارند. به خاطر همین، بیشتر دانشمندان ترجیح می دهند از استفاده از واژه سنتی خودداری کنند. برخی ها نیز این واژه را درباره برخی از جوامع، قابل قبول و مناسب نمی دانند. به این دلیل برخی ها واژه دانش بومی را بیشتر می پسندند که به اجتناب از مجادله در زمینه سنت کمک می کند و به وضوح بر افراد بومی تأکید می کند. دانش سنتی بومی در کل، بیانگر تجربیاتی است که در طول تعامل هزاران ساله انسان با محیط شکل گرفته است.
ویژگی های علم بومی
یک اصل بنیانی در آنچه که بزرگان بومی یاد می دهند این است که موضوع مورد نظر کاملاً مورد آزمون قرار گرفته و در بستر خودش مورد تفسیر و تعبیر قرار می گیرد. به عنوان نمونه شناسایی و آزمون ساختاری یک زمین زراعی خاص و میوه های آن کم اهمیت تر از استفاده آن در بستر یک خانواده یا جامعه خاص نیست و می تواند در برگیرنده داستان هایی مرتبط با استفاده از آن به عنوان یک منبع غذایی، استفاده تجاری از آن، فرایندهای پیچیده آماده سازی، پیشینه سنتی استفاده از آن و مواردی نظیر آن باشد. این گونه توجه به بسترها، درست در نقطه مقابل علم

دیدگاهتان را بنویسید