پایان نامه معانی و کاربردهای اخلاق و مسئولیت اخلاقی

دانلود پایان نامه
«نظریه خوشی‌گرایی از یک شایستگی بزرگ برخوردار است و آن اینست که با اصل شمردن خوشی و شادی آدمی چون تنها معیار ارزش‌ها، در را به روی کسانی که می‌خواهد یک قدرت برتر، با نادیده گرفتن خواست و احساس خود انسان برای او «تعیین کند که چه چیز برایش بهتر است»، می‌بندد. اخلاق انسان گرایانه بر خود انسان و فهم و داوری او تکیه می‌کند ولی اخلاق سلطه‌گرا به آنچه از سوی یک قدرت برتر تعیین شده است. (همان منبع،ص65)
فروم بر آنست تا نیک و بد را با نظر داشتن به طبیعت انسان و بر زمینه روان‌شناسی بسنجد. اما اینگونه سنجیدن، به نظر برخی از فیلسوفان از قلمرو اخلاق ـ که با «باید»ها سرو کار دارد ـ بیرون است. زیرا از «چنین است» نمی‌توان به «چنین باید کرد» رسید. مور یکی از فیلسوفان معاصر انگلیسی، نتیجه گرفتن «باید» را از «هست» یا «است»، خطا شمرده آن را «خطای طبیعت‌گرایانه» نامید. یعنی اینکه از قضاوت‌های علمی نمی‌توان به قضاوت‌های اخلاقی رسید. گزاره‌های علمی یا طبیعی، گزارش یک واقعیت یعنی چیزی است که هست؛ ولی سر و کار گزاره‌های اخلاقی با «بایستن» است. (همان منبع،ص65)
2-3- معانی و کاربردهای اخلاق:
به نظر تجلتویت (1999) و سینگر،(2001) علم اخلاق قرن ها قبل از میلاد مسیح در مشاغل و حرف گوناگون وارد شده است.اولین قانون تدوین شده در زمینه اخلاق حرفه ای به سوگند نامه پزشکی بقراط در یونان باستان برمی گردد، که در آن وظیفه و مسئولیت های اخلاقی پزشکان مشخص شده بود.(حسینیان،1387ص12)
مصباح یزدی در کتاب فلسفه اخلاق چهار معنی و کاربرد را برای اخلاق ذکر کرده است:
2-3-1- صفات راسخ انسان: رایج ترین و شایع ترین کاربرد اصطلاحی اخلاق در بین اندیشمندان و فیلسوفان اسلامی، عبارت است از صفات و هیأت های پایدار نفس که موجب صدور افعالی متناسب با آنها به طور خود جوش و بدون نیاز به تفکر و تأمل از انسان می شوند. شیخ ابوعلی مسکویه در تعریف اخلاق می گوید : اخلاق حالتی نفسانی است که بدون نیاز به تفکر و تأمل، آدمی را به سمت انجام کار حرکت می دهد. برخی از این ملکات فطری و ذاتی اند و پاره ای از آن ها نیز با تفکر و تلاش و تمرین و عادت دادن نفس به آنها، به دست می آیند.
2-3-2- صفات نفسانی: گاهی منظور از اخلاق در اصطلاح اندیشمندان، هرگونه صفت نفسانی است که موجب پیدایش کارهای خوب یا بد می شود، چه آن صفت نفسانی به صورت پایدار و راسخ باشد و چه به صورت ناپایدار و غیرراسخ.
2-3-3- فضایل اخلاقی: گاهی نیز واژه اخلاق صرفاً درمورد اخلاق نیک و فضایل اخلاقی به کار می رود. مثلاً وقتی گفته می شود«فلان کار اخلاقی است» یا «دروغ گویی کار غیراخلاقی است» منظور از اخلاق، تنها اخلاق فضیلت است. البته در این که اصول اخلاق کدامند و آیا همه فضایل را می توان به یک یا چند فضیلت برگرداند یا نه، اختلافات فراوانی وجود دارد. به زعم فیلسوفان یونان و بسیاری از حکمای مسلمان چهار فضیلت حکمت، شجاعت، اعتدال و عدالت به عنوان فضایل مادر و بنیادین تلقی می شوند. در سنت مسیحی نیز گفته می شود که مسیحیان هفت فضیلت اصلی دارند، سه فضیلت الهیاتی و ایمان ، امید و محبت، و چهار فضیلت انسانی (مصلحت اندیشی، بردباری، اعتدال و عدالت).
2-3-4- نهاد اخلاقی زندگی: اخلاق در این اصطلاح، در عرض مسایلی چون هنر، علم، حقوق و دین،… قرار دارد و در عین حال متفاوت با آنها به کار برده می شود. بنابراین اصطلاح، اخلاق نیز مانند زبان، دین و کشور پیش از افراد بوده و«فرد در آن داخل شده و کمابیش در آن سهیم می گردد» و پس از افراد نیز خواهد بود. به عبارت دیگر وجود آن به شخص وابسته نیست، بلکه “ابزاری در دست جامعه، به عنوان یک کل، است برای ارشاد و راهنمایی افراد گروه های کوچک تر”.(مصباح یزدی،1388ص12)
اخلاق عبارت است از انجام کار نیک و دوری ازکار زشت با بهره برداری از آزادی یعنی بدون اینکه صدور آن کار از ما به جهت عوامل مکانیکی صد در صد مشخص شده باشد.(علامه جعفری،1379) و ژکس علم اخلاق را تحقیق در رفتار آدمی بدان گونه که باید باشد می داند.(پورحسینی ،1362) و الوانی (به نقل از پاگ،1991).
به نظر جوزفسون (2001)، اخلاق توانایی تشخیص درست از غلط و دربردارنده تلاش برای انجام چیزی که خوب و درست است می باشد.دفت (1999) نیز اخلاق را عبارت از قاعده اصول اخلاقی و ارزش هایی می داند که بر رفتار فردی یا جمعی تحت عنوان درست یا غلط بودن حاکمیت دارد.
هاربر و باروت (1987) اخلاقیات را بدین گونه تعریف کردند که ، اخلاقیات به شیوه رفتار انسان ها به هنگام اتخاذ تصمیم گیری های اخلاقی می پردازد. در تعریف دیگری از بیوچمپ و چیلدرس (1994) آمده است که اخلاقیات اصطلاحی کلی است برای شیوه های مختلف فهم و مطالعه زندگی معنوی به کار می رود.(حسینیان،1387 ص12).
2-4- تعریف و قلمرو فلسفه اخلاق:
درباره تعریف و قلمرو فلسفه اخلاق چندین فرض تصور می‌شود: 1. اینکه فلسفه اخلاق شامل همه انواع پژوهش‌های اخلاقی ـ توصیفی، هنجاری و فرا اخلاقی باشد. 2. آن را تنها شامل پژوهش‌های هنجاری و فرااخلاقی بدانیم. 3. فرض سوم که مورد تأکید برخی از اندیشمندان غربی است، آن را تنها در برگیرنده مباحث فرااخلاقی می‌داند. بر این اساس، فلسفه اخلاق دانشی است که تنها به بررسی عقلی مبادی تصوری و تصدیقی علم اخلاق می‌پردازد. البته به نظر ما فلسفه اخلاق شامل پژوهش در حوزه اخلاق هنجاری و فرا اخلاق است. (خواص و همکاران،1388 ص24)
2-4-1- مسایل فلسفه اخلاق
برخی از مهم‌ترین مسایل فلسفه اخلاق عبارتند از:
2-4-1-1- مفاهیم اخلاقی از چه سنخ مفاهیمی هستند؟ آیا اصولاً از نوع مفاهیم معنادارند یا فقط نشانه‌ای برای ابراز احساسات، عواطف و امیال شخصی افرادند؟ اگر از نوع مفاهیم معنادارند، آیا همچون مفاهیم ماهوی دارای مصداق خارجی و عینی‌اند یا مانند مفاهیم فلسفی از مصادیق خارجی به دست می‌آیند؟
2-4-1-2- احکام و قضایای اخلاقی از چه سنخ قضایایی هستند؟ آیا از واقعیات خارجی خبر می‌دهند و از نوع قضایای خبری‌اند، یا ریشه در احساسات و امیال، یا اراده‌های فردی یا جمعی داشته، از نوع جملات انشایی هستند؟
2-4-1-3- ملاک و معیار توجیه و معقولیت احکام و ارزش‌های اخلاقی چیست؟ آیا این ملاک با معیار توجیه احکام غیر ارزشی متفاوت است، یا هر معیاری که برای توجیه احکام غیر ارزشی داشته باشیم، در احکام ارزشی نیز جاری است؟
2-4-1-4- آیا احکام و ارزش‌های اخلاقی مطلق‌اند یا نسبی؟ یعنی آیا احکام اخلاقی، همگانی، زمان شمول و مکان شمول‌اند، یا وابسته به امیال و سلیقه‌های فردی، جمعی و مقتضیات زمانی اند؟
2-4-1-5- آیا انسان دارای مسئولیت اخلاقی است؟ تعریف مسئولیت اخلاقی چیست و قلمرو آن کجا و انواع و مراتب آن کدام است؟ آیا مسئولیت، تنها در برابر فعل اختیاری تحقق می‌یابد یا در برابر نتایج افعال، یا ترک فعل‌ها، انگیزه‌ها و عواطف نیز قابل تصور است؟
2-4-1-6- رابطه اخلاق و دین چگونه است؟ آیا می‌توان از اخلاق سکولار (بدون دین) سخن گفت یا اساساً اخلاق جدای از دین تصور ندارد؟(خواص،1388ص24)
2-4-2- اهمیت و ضرورت فلسفه اخلاق
از آغاز آفرینش آدمی اخلاق همواره در کنار آدمیان حضو رداشته است و هیچ انسان و جامعه‌ای را نمی‌توان بی‌نیاز از اخلاق دانست. زیرا انسان تهی از اخلاق و فضایل اخلاقی، انسان نمایی بی‌روح است؛ چرا که با اخلاق و عمل به احکام اخلاقی است که انسان طریق تکامل حقیقی را می‌پیماید و به سرمنزل مقصود می‌رسد؛
ممکن است کسانی ضرورت اخلاق و علم اخلاق و نیاز به آن را بپذیرند، اما عافیت طلبانه چنین بیندیشند که برای رسیدن به اهداف اخلاقی، توسل به دین کافی است و دیگر نیازی به مباحث نظری و بنیادی فلسفه اخلاق نیست. اما باید گفت نه علم اخلاق به تنهایی ما را از فلسفه اخلاق بی‌نیاز می‌کند و نه پیروی از دین. زیرا: