انجمن روانپزشکی آمریکا و ناتوانی های یادگیری

انجمن روانپزشکی آمریکا و ناتوانی های یادگیری


Widget not in any sidebars

معلمان باید توجه داشته باشند که هرچند، نقص های شنوایی عمدتاً، توسط دستگاه های سنجش شنوایی قابل تشخیص هستند، ولی یک سری علائم آشکار وجود دارند که معلم به کمک آنها می تواند نقص های شنوایی را تشخیص دهد (شهرآرای،1377). به طور مثال بی توجهی به بحث های کلاسی، چرخاندن بی مورد سر، اشکال در پیدا کردن جهت صدا، رفتارهای نامناسب با موقعیت، خجالت و کناره گیری، پرهیز از بحث و صحبت و حتی نخندیدن به یک نکته خنده دار در کلاس، می تواند علائم نقص شنوایی باشد. این افراد هنگامی که مخاطب قرار می گیرند، نگاه های خیره کننده و استفهام آمیزی دارند و به پرسش های مطرح شده پاسخ درستی نمی دهند. تشخیص نقص های شنوایی از این نظر اهمیت دارد که برای صدمات جزئی گوش، درمان هایی وجود دارد و در مدارس نیز معمولاً صدمات و نقایص شنوایی از نوع ملایم و جزیی است. بعد از شناسایی دانش آموزانی که نقص شنوایی دارند (و احتمالاً سنجش میزان نقص) معلم باید برای افزایش میزان یادگیری و پیشرفت تحصیلی آنها سعی کند که این افراد را در ردیف های جلو کلاس و نزدیک به محل صحبت کردن خویش قرار دهد (همان منبع).
یکی از اختلالات گفتاری رایج میان کودکان لکنت زبان است که ممکن است بر اثر ضایعات دستگاه تکلم و یا فشارهای روانی به وجود آید. لکنت زبان تکرار و توقف یا کشیده گفتن تشنج آمیز و غیرطبیعی و غیر ارادی صداها و هجاها و حروف یا کلمات است که به صورت مکث های طولانی و یا تکرار کلمات ظاهر می شود و موجب نگرانی و تشویش فرد است.تلفظ برخی حروف و کلمات از جمله حروفی که با بستن لب ها تلفظ می شوند مثل «ب، پ، م» و حروفی که با حرکت زبان ادا می شوند مثل «ت، ث، س، ط»برای آنان مشکل تر است (باشعور، 1379).
سن آغاز لکنت زبان حدود دو تا پنج سالگی است.لکنت زبان با یک سلسله علائم به هم پیوسته و مرتبط نظیر گوشه گیری، احساس حقارت، عقب ماندگی درسی، هیجان زدگی و شتاب در پاسخ دادن به سؤالات و نداشتن اعتماد به نفس همراه است. عوامل متعددی از جمله علل عضوی، کنش و غلبه نکردن طرفی مغز باعث لکنت زبان می شود. در درمان لکنت زبان ابتدا باید علل ایجاد کننده شناسایی شود و علاوه بر مشاوره و گفتاردرمانی، باید معلمان و والدین نیز نکاتی را رعایت کنند و همکاری لازم را در روند درمان داشته باشند (حاج بابایی و دهقانی هشتجین، 1386).
2-5-2-2-اختلالات خواندن:
یکی از مهم ترین مسائلی که کودکان مبتلا به ناتوانی های یادگیری باآن مواجه اند ناتوانی های مربوط به خواندن است. مشکلات خواندن به شکل های مختلف خود را نشان می دهند. اصطلاحات متعددی در اشاره به دانش آموزانی که دچار مشکلاتی در خواند هستند، به کار می رود. یکی از شایع ترین آنها دیسلکسیاست. دیسلکسی یک کلمه یونانی است و به معنای «نارسایی در خواندن» است دیسلکسی از اختلالات اختصاصی یادگیری به شمار می آید و در میان برخی دانش آموزان مدارس وجود دارد. فرد مبتلا به دیسلکسی نمی تواند کلمات کتاب را تشخیص دهد و در نتیجه در یادگیری خواندن با مشکل مواجه است. این اختلال در میان پسران بیشتر از دختران رواج دارد. فرد مبتلا به دیسلکسی نمی تواند از ترکیب حروف کلمه جدید بسازد، کلمات را در جمله تشخیص نمی دهد، به فراگیری خواندن علاقه مند نیست، و در تشخیص فاصله و زمان و جهت با مشکل مواجه است. این کودکان چون ضعف در خواندن و نوشتن دارند، در امور تحصیلی شکست می خورند و در نتیجه شکست های مکرر، اعتماد به نفس خود را از دست می دهند و به احساس حقارت و بی کفایتی و انواع مشکلات عاطفی گرفتار می شوند(تبریزی، 1384).
3-5-2-2-اختلالات نوشتن:
شکل نوشتاری زبان، عالی ترین و پیجیده ترین شکل ارتباط است.در سلسله مراتب مهارت های زبان، نوشتن آخرین مرحله ای است که آموخته می شود.آموخته های بنیادی و تجارب مفید مهارت های زبانی در گوش دادن، سخن گفتن و خواندن در واقع پیش نیازی برای نوشتن محسوب می شوند. باید افزود که، برای داشتن پایه ای محکم در مهارت های شنودی و تبحر در کاربرد زبان نوشتاری مهارت های دیگری نیز لازم است. بدین معنی که توانایی نگهداری اندیشه ای در مغز، و تبدیل آن به کلمات و الگوهای نحوی مناسب، طراحی فرم صحیح ترسیمی هر یک از حروف و کلمات در ذهن، بکارگیری مطلوب ابزار نوشتاری در ترسیم شکل حروف، یگانه سازی روابط پیچیده چشم و دست، و حافظه بصری و حرکتی مکفی، همه و همه از ضروریات امر کتابت یا نوشتن است(هژیری، 1383).
دستنویسی یا خط ملموس ترین صورت مهارت های ارتباطی است (زندی، 1383)،مثلاََ دستخط کودک را  می توان مستقیماََ دید، ارزیابی کرد و نگاه داشت. خط، متفاوت از مهارت های خواندن است چرا که سنجش مهارت فهم خواندن اساسا بطور غیر مستقیم، یعنی از راه پرسش حاصل می شود و کودک باید فهم خود را از موضوع بصورت کلام درآورد تا بتوان درباره آن چه او خوانده است آگاهی یافت. دستنویسی همین طور با مهارت بیانی سخن گفتن نیز تفاوت دارد بدین معنی که سخن گفتن از نظر برون داد حالت ثابتی دارد، در حالیکه نوشتن مستلزم مهارت های بینایی و حرکتی است(تبریزی، 1384).
معمولاََ اشکال در دست نویسی به صورت نارسانویسی بروز می کند و این نقیصه بازگو کننده بسیاری دیگر از اختلالاتی است که وراء آن وجود دارد. کودکان دارای مشکل دستنویسی ممکن است قادر به انجام کارآمد اعمال حرکتی مورد نیاز نوشتن یا رونویسی حروف یا اشکال نباشند، همین طور نتوانند اطلاعات درون دا
د بینایی را به اعمال حرکتی ظریف «برون داد» تبدیل نمایند. ممکن است در سایر کارکردهای بینایی- حرکتی دچار ضعف باشند و نیز در فعالیت هایی که مورد نیاز برای تشخیص فضایی و واکنش های حرکتی است، واپس مانده باشند (انجمن روانپزشکی آمریکا، 2002).
هیلدرث(1974)به نقل از فریار و رخشان (1379) درباره ارتباط فراگرد روانی–حرکتی با دست نویسی گفته است: «یادگیری نوشتن پاسخ بازتابی از نوع مکانیکی نیست بلکه فراگردی فکری است آن چنان که متضمن فعالیت اعصاب نواحی مختلف مغزی است. هماهنگی حرکتی متناسب چشم و دست، کنترل بازو، دست و عضلات انگشتان در فراگرد یادگیری نوشتن و بویژه در خوانا نویسی ضرورت تام دارد. یادگیری نوشتن همچنین مستلزم نضج کامل برای ادراک دقیق انواع نمادهاست». نوشتن مستلزم دارا بودن تصاویر ذهنی بازمانده از تجربیات بصری و حسی- حرکتی است، آن سان که فرد بتواند اطلاعاتی را که از حواس دریافت کرده نه تنها در زمان حال بلکه برای هر وقتی که بخواهد مورد استفاده قرار دهد. استعداد بیان ترسیمی نظیر نوشتن وابسته به عمل حرکتی انگشتان و هماهنگی آنان با حرکات چشم است.
هیلدرث پیشنهاد می کند که برخی از ضعف های اساسی که در کار نوشتن کودک موجب اختلال می شوند عبارتند از:
الف)ضعف در مهارت های حرکتی.
ب) بیقراری و تندخویی.
ج) خطا در ادراک بصری حروف و کلمات.
د)دشواری در نگهداشت تجارب و تاثرات بینایی (فریار و رخشان، 1379).
همچنین ممکن است مشکل کودک در تبدیل و انتقال ادراک حس به حس، از بینایی به حرکتی باشد. چپ دستی نیز به نوبه خود مانع دیگری در یادگیری نوشتن محسوب می شود. فقرآموزش و عدم تسلط معلم به شیوه های آموزشی مطلوب به هنگام تعلیم کتابت، خود می تواندموجب ضعف و نارسایی فراگیر در کسب مهارت نوشتن گردد (کرمی، 1383).
مهمترین مشکلات کودکان در نوشتن عبارت است از نارسانویسی و چپ دستی (خوش خلق، 1387).
الف) نارسانویسی: اصطلاح «نارسا نویسی» در مورد کودکانی به کار می رود که به رغم برخورداری از هوش طبیعی بسیار بد می نویسند. معمولاً این کودکان از نظر حواس بینایی ،شنوایی و… سالم هستند،از امکانات خانوادگی وآموزشی و به طور کلی محیط مناسبی بر خوردارند و دارای نابهنجاری شدید رفتاری نیستند. با وجود همه اینها پیشرفت آموزشی و درسی آنها به طور قابل ملاحظه ای کمتر از بهره هوشی ، سن و امکانات آموزشی ای است که از آن برخوردارند.این دسته از دانش آموزان در یک یا چند ماده ی درسی که به طور مستقیم یا غیر مستقیم به نوشتن و املا مربوط است، به وضوح مشکل دارند (همان منبع).
 به طور معمول، به دانش آموزانی بر چسب نارسا نویسی زده می شود که دو سال اول دبستان را پشت سر گذاشته باشند و به نوشتن غلط های فاحش و زیاد ادامه دهند.این دانش آموزان طبقه ای از دانش آموزان با «اختلالات ویژه یادگیری» را تشکیل می دهند (فریار و رخشان،1379).
 باید به خاطر داشت که در بسیاری از موارد مشکلات نوشتن (رونویسی) و املا (دیکته) دانش آموزان ممکن است به علت تدریس ناکافی و نادرست معلمان تازه کار که خود از آموزش کافی بهره مند نیستند، باشد یا به دلایلی مانند غیبت های طولانی و مکرر دانش آموز با معلم از مدرسه، تغییر مدرسه، کلاس های پرجمعیت، روابط نامطلوب دانش آموز و معلم و برنامه درسی نامناسب و مانند آنها باشد که در این صورت مشکل دانش آموز با تعریف مذکور تطابق ندارد و احتمالا با رسیدگی به وضع موجود و اصلاح آن برطرف می شود (تبریزی، 1382).
تشخیص نارسانویسی مستلزم توجه به این مراحل است:
1) اندازه گیری سطح هوش کودک.

این مطلب را هم بخوانید :
سطوح یادگیری سازمانی

مدیر سایت