تئوری مدیریت دانش جامع و استراتژی منابع انسانی

ج) فرهنگ: فرهنگ سازمان‌ها باید مشوق توزیع دانش و اطلاعات باشد.
Widget not in any sidebars

د) سازماندهی: سازماندهی دانش‌های موجود (ابطحی و صلواتی، 1385: 34).
کارل ویگ (2002) معتقد است که مدیریت دانش یعنی ایجاد فرایندهای لازم برای شناسایی و جذب داده، اطلاعات و دانش‌های مرد نیاز سازمان‌ها از محیط بیرونی و درونی و انتقال آنها به تصمیم‌ها و اقدامات سازمان و افراد (همان منبع، 34).
مدیریت دانش را تلاش برای دارایی نهفته در ذهن افراد و تبدیل این گنج پنهان به دارایی سازمانی میداند، به طوری که مجموعهی وسیعی از افرادی که در تصمیم گیری های سازمانی دخیل هستند، به این ثزوت دسترسی داشته باشند و بتوانند از آن استفاده کنند(اورمزدی و طبرسا، 1387).
مدیریت دانش هر گونه فرآیند یا عمل تولید، کسب، تسخیر، ترویج و جامعه پذیری و کاربرد دانش است، در هر جایی که دانش استقرار یابد، یادگیری و عملکرد سازمان را افزایش می دهد(سوان،2008).
مدیریت دانش عبارت است از یک فرایند ویژه سازمانی و سیستمی برای کسب، سازماندهی، نگهداری، کاربرد، پخش و خلق دوباره دانش صریح و ضمنی کارکنان برای افزایش عملکرد سازمان و ارزش آفرینی(نگه و همکاران،2009).
مدیریت دانش مبحثی است بین رشته‌ای که علوم مختلفی را درگیری خود کرده است. به نحوی که پژوهشگران در شاخه‌های مختلف مدیریت و مهندسی به آن می‌پردازند، دنیای متغیر امروز ایجاب می‌کند که سازمان‌ها برای بقاء و ایجاد مزیت‌ رقابتی پایدار به دنبال ابزاری نوین باشند، یکی از ابزارهایی که می‌تواند سازمان‌ها را در تأمین این اهداف یاری کند، مدیریت دانش است. مدیریت دانش فرایندی است که به سازمان‌ها کمک می‌کند اطلاعات مهم را بیابند، گزینش، سازماندهی و منتشر کنند و تخصصی است که برای فعالیت‌هایی چون حل مشکلات، آموختن پویا و تصمیم‌گیری ضروری است. در همین راستا طی چند سال گذشته بحث‌های گسترده‌ای درباره اهمیت مدیریت دانش در جامعه ما صورت گرفته است. استادان و پژوهشگران از گرایش‌های مختلف مانند جامعه‌شناسی، اقتصاد و علم مدیریت توافق دارند که تحولی رخ داده است. مدیریت دانش و مفاهیم استراتژی مرتبط به عنوان اجزاء مهم و ضروری برای سازمان‌ها به منظور بقا و حفظ توان رقابتی ترویج می‌شوند. ظهور و گستریش مدیریت اطلاعات و مدیریت دانش از یک سو مدیون مطالعات و پژوهش‌های انجام شده در عرصه مدیریت کسب و کار و از سوی دیگر، حاصل گرایش سازمان‌های پیشرو و به استقرار نظام‌های یاد شده و تلاش آنان برای تصحیح و تطبیق این نظام‌ها در عرصه عمل، با شرایط و مقتضیات محیط داخلی و خارجی سازمان است.
نیروهای قدرتمندی در حال تغیر شکل دنیای اقتصاد و کسب و کار هستند و خیلی‌ها یک جابجایی بنیادین در فرایندهای سازمانی و استراتژی منابع انسانی را اعلام می‌دارند. نیروهای اولیه، تغیر شامل: جهانی شدن، درجه بالاتر پیچیدگی، تکنولوژی جدید، رقابت روز‌افزون، توجه به مدیریت دانش توسط مدیران را ضرورت ساخته است.
سازمان‌ها دریافته‌اند که مزیت‌های رقابتی تکنولوژی، گذرا هستند و تنها مزیت‌های رقابتی که پایداری دارند کارکنانشان هستند. این تحول باعث شیب‌دار شدن منحنی‌های یادگیری گردیده، زیرا سازمان‌ها برای تطبیق سریع‌تر و شکل دهی پیش‌نگرانه صنایع خود در حال تلاش مضاعف هستند. به منظور باقی ماندن در خط مقدم و حفظ لبه رقابتی، سازمان‌ها باید دارای ظرفیت مناسبی برای حفظ، توسعه، سازماندهی و بهره‌برداری از شایستگی‌های کارکنانشان باشند.
اکثر مدیران، دانش را به عنوان عامل اساسی بقای سازمان قلمداد می‌کنند، به هر حال دانش همواره یک دارایی با ارزش و جزء مهم تولید بوده است. اما مدیریت دانش چیست؟ آیا روش مهمی برای فهم سازماندهی و سازمان‌هاست؟ آیا ابزاری برای بهره‌وری از دانش است یا اینکه تغیر عنوان دیگری در جریان بی‌پایان مفاهیم مدیریتی مدگراست؟ آیا مفهوم مدیریت دانش، ابزاری ضروری برای مدیریت کاراتر است؟ یا فقط امپراتور در لباس جدید است؟ (مارتنسون، 1379: 38- 1).
2-13- تاریخچه مدیریت دانش
مدیریت دانش از نخستین سالهای زندگی بشر و حتی در عصر شکار نیز وجود داشته است و بشر به جمع آوری و انتقال اطلاعات و دانش مرتبطبا موضوع شکار و گسترش درک و شناخت خود از محیط پیرامونشان در زمینه های میزان منابع غذایی و فرصتها و خطرات موجود در قلمروشان میپرداختند.زندگی بشر آرام آرام پیشرفت نمود و تجاربش افزون گشت و علی رغم اینکه هیچ گونه روش نظامندی به منظور ذخیره سازی، اشتراک و مدیریت دانش در آن زمان وجود نداشت، اما از نسلی به نسل دیگر انتقال یافت. دانش به منظور تامین نیازهای جوامع در دوره تاریخی پس از آن، از جمله عصر کشاورزی و صنعت بکارگیری و مدیریت گردید. مدیریت دانش مفهومی تازه در تاریخ رشد بشر محسوب نمی شود، این در حالی است که واژه مدیریت دانش در سالهای اخیر عمومیت بیشتری یافته است(مینگ یو،1388).
ریشه اصلی مدیریت دانش به انقلاب صنعتی قرون هجده و نوزده و تفکرات مدیریتی که به همرا
ه آن افزایش تولیدات و توسعه صنایع مطرح شد برمی‌گردد. و نیز به علم انسان و توانایی‌های ذهنی که در خود ذخیره دارد برمی‌گردد (منوریان، 1385). باید گفت تعداد زیادی از تئوریسین‌های مدیریت در تکامل بحث مدیریت دانش نقش داشته و در ارائه آن تلاش نموده‌اند که در میان آنان برجستگانی همچون پیتر دراکر، پاول استراوسمن و پیتر سنگه از امریکا را می‌توان نام برد. دراکر و استراوسمن بیشتر در زمینه اهمیت و ارتقاء اطلاعات و دانش ساده به عنوان منابع سازمانی و آقای سنگه با تمرکز بر روی سازمان‌های یاد گیرنده، ابعاد فرهنگی مدیریت دانش را به وجود آورده‌اند. دانشمند دیگری به نام لئونارد بارتون توانست مورد کاوی‌های قابل توجهی را در شرکت استیل چاپاول ارائه دهد. شرکتی که مقالات و مستندات خود را با عناوین بهار زیبا از دانش و ساختن منابع نوآوری در سال 1970 در مجله هاراوارد بیزنس ارائه نمود (تبریزی و رحیمی، 1387). در اواسط سال 1980 اهمیت دانش به عنوان دارایی رقابتی در بین سازمان‌ها مشاهده شد. این در حالی بود که علم اقتصاد کلاسیک، هنوز در رابطه با روش‌ها و متدهای مدیریت آن دارای نقصان بوده و هنوز در برخی از سازمان‌ها نیز این غفلت وجود داشت. همچنین در این دهه بود که توسعه سیستم‌های مدیریت دانش به وجود آمدند که به استناد کارهای انجام شده در زمینه هوش مصنوعی و سیستم‌های هوشمند مفاهیم تازه‌ای به عنوان فراهم‌آوری دانش مهندسی دانش و سیستم‌ها بر پایه دانش و نظام‌های دانش‌محور و مانند آن رواج پیدا کرد (دراکر، 1999). در سال 1989 برای آماده‌سازی مدیریت دانش بر پایه فناوری، کنسرسیومی از سازمان‌ها در آکریکا کار خود را آغاز نمود تا پیشگامی خود را برار منظور نمودن مدیریت دانش به عنوان سرمایه در سازمان‌ها اعلام نماید. مقالات نوشتاری‌های مرتبط با مدیریت دانش ابتدا در نشریاتی همچون هاروارد بیزنس، دانش سازمانی، نشریه مدیریت اسلون، و دیگر نشریات معتبر جهانی به چاپ رسیدند (تبریزی و رحیمی، 1387). اولین کتاب‌ها درباره فراگیری سازمانی و مدیریت دانش در سال 1990 منتشر شدند. به عنوان مثال می‌توان از کتاب آقای سنگه به نام پنج اصل و یا کتاب ساکایی تحت عنوان انقلاب ارزش دانش نام برد. طی همین سال تعدادی از شرکت‌های مشاوره‌ای در زمینه‌ برنامه‌های مدیریت دانش کار خود را آغاز نمودند و در همین رابطه تعدادی از شرکت‌های مشهور آمریکایی، اروپایی و ژاپنی برنامه‌های مدیریت دانش خود را نهادینه نمودند.
در سال 1991 و برای اولین بار مطالبی درباره مدیریت دانش در مراکز انتشاراتی مشهور به چاپ رسیدند و این در حالی بود که کتابی تحت عنوان قدرت فکر نوشته آقای تام استووارت در مجله پرطرفدار فورچون چاپ شد. شاید بتوان گفت که وسیع‌ترین کار تحقیقاتی در زمینه مدیریت دانش تا امروز در سال 1995 توسط آایان ای‌کوجیر و نافوکا، هیرو تاکاتاکی شی در سازمان خلق دانش به نام چگونه شرکت‌های ژاپنی نوآوری و پویایی را به وجود آورند؟ صورت پذیرفته است (همان).
2-14- تئوری‌های مدیریت دانش
تا کنون صاحب نظران بسیاری، تئوری های را در زمینه فرایند مدیریت دانش ارائه کرده اند که بیشتر آنها ار نظر محتوایی تقریباً مشابه یکدیگرند اما دارای واژه ها و فازهایی با ترتیب متفاوت هستند. نکته ای که تقریباً در تمامی این مدل ها به چشم می خورد تأکید بر استفاده و به کارگیری دانش است و دیگر مراحل به مثابه مقدمه ای در ایجاد بسترهای لازم برای بکارگیری دانش است.
2-14-1- تئوری مدیریت دانش جامع (CKMT)
گاین تئوری به منظور ایجاد کارایی و موفقیت کارآفرینان به روش سیستماتک توسط ویگ (1999) ارائه شد.
مفروضات مدیریت دانش جامع به شرح زیر هستند (ابطحی و صلواتی، 1385: 38- 37).
شناسایی و درک این مسأله که سرمایه‌های هوشی (دانش) برای خلق، حفظ و در دسترس قرار دادن دانش برای پارادایم خدمات و تولیدات رقابتی، ضروری هستند.
تهیه و تبدیل دانش فعالیتی ضروری است و در بافت سازمانی باید به طور دائم بازسازی شود.
تمام دارایی‌های دانش (سرمایه‌ی هوشمند) باید به طور مداوم و با پشتکار و جدیت عند‌اللزوم، باید اعمال قدرت کنند.
فرایندها و روابط مدیریت دانش نیاز به حمایت گسترده کارآفرینان و رهبری دارد و زیرساخت‌های لازم برای آن باید در سازمان ایجاد شود.
تشویق و ترویج حمایت از دانش.
ایجاد درک مشترک
عمل مشاوران و مدیران دانش جامع باید شناسایی و حفظ عوامل مرتبط با دانش متمرکز گردد.

Author: مدیر سایت