[do_widget id=kl-erq-2]

مک کری و کاستا(1989)شخصیت را بر اساس ویژگی‌های اصلی در الگوی ویژه‌ای با عنوان پنج ویژگی بزرگ شخصیت تشریح کردند. این ویژگی‌ها عبارتند از: روان‌نژندی یا روان رنجورخویی(N)برونگرائیE)) انعطاف‌پذیری(O)،دلپذیریسازگار (A)و وظیفه‌شناسی(C)،بدین ترتیب با درنظرگرفتناول حرف پنجگانهیاینصفاتکلمهیاقیانوس(OCEAN)به دست می آید(پروین و جان،1997،ترجمه جوادی و کدیور،1381). این پنج صفت معروف به 5 عامل نیرومند یا پنج بزرگ هستند که مک کری و کاستا(1987) آنها را مطرح کردند .
روان‌نژندی به تمایل فرد برای تجربه اضطراب و تنش، ترحم‌جویی، خصومت، افسردگی و حرمت نفس پائین بر می‌گردد(حق شناس،1385).روان رنجورخو ها نگران، ناایمن ، عصبی و بسیار دلشورهایاند .(مک کری و کاستا،1991).
برونگرایی به تمایل فرد برای مثبت بودن، جرأت طلبی، پرانرژی بودن و صمیمیت اطلاق می‌شود. انعطاف‌پذیری به تمایل فرد برای کنجکاوی، عشق به هنر، هنرمندی، انعطاف‌پذیری و خردورزی گفته می‌شود. (حق شناس،1385). برونگرایان از لحاظ هیجانی خوشحالتر از درون گرایان و بیشتر از آنها از خلق مثبت بهره مند هستند.برون گرایان خیلی معاشرتی هستند،ولی این توجیهی برای خوشحال بودن آنها نیست.برون گرایان خواه تنها زندگی کنند یا با دیگران ،در شهرهای بزرگ زندگی کنند یا در مناطق روستایی پرت و دور افتاده،مشاغل اجتماعی داشته باشند یا غیر اجتماعی،خوشحالترند.برونگرایان به جای اینکه از درونگرایان اجتماعی تر باشند،خوشحلترند،زیرا نسبت به پاداش های جدایی ناپذیر در اغلب موقعیت های اجتماعی حساستر هستند(لوکاس و همکاران،2000؛به نقل از تقوی و عبدالهی،1392).چون برونگرایان نسبت به پاداش ها حساس هستند،بیشتر از درون گرایان مستعد احساس های مثبت می باشند.بنابراین،چون برونگرایان نسبت به احساس های مثبت حساستر هستند بیشتر از درونگرایان به موقعیت هایی که بالقوه پاداش دهنده هستند گرایش دارن(الیوت و تراش،2002).
انعطاف‌پذیری به تمایل فرد برای کنجکاوی، عشق به هنر، هنرمندی، انعطاف‌پذیری و خردورزی گفته می‌شود.
دلپذیری یا مقبولیت به تمایل فرد برای بخشندگی، مهربانی، سخاوت، همدلی و هم فکری، نوع دوستی و اعتمادورزی مربوط می‌شود. (حق شناس،1385) ویژگی های آنها شامل خوش قلب بودن، ساده دل ، مؤدب و دلسوزی می باشد(مک کری و کاستا،1991).
وظیفه‌شناسی به تمایل فرد برای منظم بودن و کارآمدی، قابلیت اعتماد و اتکا، خودنظم‌بخشی، پیشرفت مداری، منطقی بودن و آرام بودن بر می‌گردد (حق‌شناس، 1385) این افراد با دقت، قابل اعتماد،سخت کوش و منظم هستند(مک کری و کاستا،1991).
2-2-3-11- تیپ‌های شخصیت
2-2-3-11-1- تیپ‌های شخصیت نوع‌های A و B
افراد دارای شخصیت A با ویژگی‌های بی قراری و زیاد فعال بودن مشخص می‌شوند. در این افراد حس رقابت طلبی شدید، پرخاشجویی، ناآرامی، سرعت در گفتار و حرکات و عجول بودن مشاهده می‌شود. افراد دارای شخصیت A سعی دارند همه‌ی جنبه‌های زندگی و حتی آن‌هایی را که قابل کنترل نیستند را نیز به کنترل خود در آورند و در این زمینه دچار هیجان و جوش و خروش زیادی می‌شوند و در صورتی که محیط از کنترل آنها خارج شود شدیداً عصبی و ناراحت می‌شوند.از دیگر ویژگی‌های مهم این افراد مستعد بودن برای ابتلا به بیماری‌های عروق کرونر قلب است. برعکس تیپ A، افراد دارای تیپ شخصیتی B مسائل را خیلی آسان می‌گیرند و بیشتر به کیفیت زندگی اهمیت می‌دهند. آنها کمتر جاه‌طلب و کمتر بی‌حوصله و بیشتر منظم و محتاط هستند (گنجی، 1380).
2-2-3-11-2- تیپ شخصیتی F
در سال‌های 1940 گروهی از روانشناسان اجتماعی به سرپرستی آدورنو در آمریکا به مطالعه‌ی شخصیت اقتدار یا نوع F پرداختند. هدف این گروه شناخت شخصیت‌هایی بود که گرایش‌های فاشیستی و ضد یهودی داشتند و طرفدار تبعیض نژادی بودند. آنها برای سنجش اقتدارطلبی مقیاس F را تهیه کردند. ویژگی‌های افراد این شخصیت عبارتند از تحجر فکری، عدم گذشت در برابر خطای دیگران، دارای تمایلات تبعیض نژادی شدیداً خودمحور، تملق نسبت به منابع قدرت اما زورگو به زیردستان، طرفدار مجازات‌های شدید و خشن، پیشداوری نسبت به گروه‌های دیگر بویژه اقلیت‌ها (کریمی، 1384).
2-3- منبع کنترل
این سازه نخستین بار توسط راتر در سال 1954 و به دنبال مطالعاتش پیرامون یادگیری اجتماعی مطرح شد.براساس نظریه وی افراد یا دارای منبع کنترل درونی یا دارای منبع کنترل بیرونی هستند.افراد با جهت گیری درونی معتقدند که تقویت کننده های رفتاری تحت کنترل است و در نتیجه مهارت آنها تعیین کننده رفتارشان می باشد در مقابل افراد با جهت گیری بیرونی ،تقویت کننده را ناشی از بخت و اقبال و یا افراد قدرتمند می دانند(فراهانی،1378). مفهوم منبع کنترل برای تقویت یک ساختار روانی است که از تئوری یادگیری اجتماعی راتر (1959) نشأت گرفت. راتر در بیان مفنوم منبع کنترل به دو بعد فرضی درونی و بیرونی اشاره دارد. گروهی که موفقیت‌ها و شکست‌های خود را عموماً به شخص خود (کوشش و یا توانایی شخصی) نسبت می‌دهند، افراد دارای منبع کنترل درونی نامیده می‌شوند و گروه دوم که موفقیت‌ها و شکست‌های خود را معمولاً به عوامل بیرون از خود (بخت و اقبال یا دشواری تکلیف) نسبت می‌دهند، افراد دارای منبع کنترل بیرونی نام گرفته‌اند (یوسفی، میرجعفری و میدبخت رضایی، 1387). منظور از منبع کنترل اینست که شخص تا چه اندازه باور دارد که می‌تواند بر زندگی خود تأثیر داشته باشد منبع کنترل می‌تواند درونی یا بیرونی
باشد. کسانی که منبع کنترل درونی دارند معتقدند که سازندگان اصلی زندگی خود هستند اما کسانی که منبع کنترل بیرونی دارد معتقدند که آنچه بر سر آن‌ها می‌آید اصولاً محصول شانس، تصادف و نتیجه‌ی اعمال افراد دیگر است (گنجی، 1379). منبع کنترل چگونگی جستجوی اطلاعات در محیط و شیوه‌ی پردازش اطلاعات در رابطه با واقع و مسائل زندگی است (لو،1982؛به نقل از اسپکتور،2006).منبع کنترل به باورهای افراد درباره‌ی توانایی کنترل تقویت‌کننده‌های محیطی اشاره دارد. تحقیقات نشان داده‌اند، سطح انگیزش در افرادی که به توانایی خود برای کنترل تقویت‌کننده‌های محیطی، یعنی به کنترل درونی اعتقاد دارند بیشتر از افرادی است که کانون کنترل را بیرونی می‌دانند (اسپکتور، 2006).
2-3-1- تعریف منبع کنترل
افراد با کانون کنترل درونی معتقدند که پاداش به رفتارهای آن‌ها وابسته است. آن‌ها در پی کنترل سرنوشت خویش هستند اما افراد دارای کنترل بیرونی بر این عقیده‌اند که وقایع زندگی تحت کنترل آن‌ها نیست، بلکه تحت کنترل عوامل و نیروهای خارجی و بیرونی است (تونی، 2003).
افرادی که مسئولیت وقایعی که اتفاق می‌افتد را می‌پذیرند درونی‌ها نامیده می‌شوند چرا که آنها دارای منبع کنترل درونی‌اند ولی کسانی که معتقدند بیشتر مسائلی که برایشان رخ می‌دهد خارج از کنترل آن‌هاست بیرونی نامیده می شوند زیرا آن‌ها دارای منبع کنترل بیرونی هستند. لازم به ذکر است که منبع کنترل افراد بر اساس یادگیری و تجارب فرد در جریان رشد ایجاد می شود و مطلب مهم‌تر اینکه چون منبع کنترل مبتنی بر ادراکات فرد از زندگی است پس می‌توان آن را مجدداً ارزیابی کرد و تغییر داد (کلینکه، 1999، ترجمه محمد خانی، 1392).
افرادی که منبع کنترل درونی دارند احساس می‌کنند که می‌توانند بر روی وقایع زندگیشان مؤثر باشند در حالی که افراد با منبع کنترل بیرونی چنین باوری ندارند و معتقدند که کوشش‌های آن ها در دنیا بیرونی تأثیری ندارد (ریچاردسون و همکاران، 1996، به نقل از کراس و شاو، 2000). افرادی که دارای منبع کنترل درونی هستند، خود را دارای کنترل بیشتری در زندگی می‌دانند و مسئولیت بیشتری در جهت دادن به زندگی خود احساس می‌کنند (اشبی، 2002).
اشخاص دارای منبع کنترل درونی بر این باورند که کارآمدی، تدبیر، سخت‌کوشی، احتیاط و مسئولیت‌پذیری به پیامدهای مثبت خواهد انجامید و رفتارشان نقش مهمی در افزایش برون‌دادهای خوب و کاهش برون‌دادهای بد دارد. بر عکس افرادی که منبع کنترل بیرونی دارند، رویدادهای مثبت یا منفی را پیامد رفتار خود نمی‌دانند بلکه آن را به شانس، سرنوشت، نفوذ افراد قدرتمند و عوامل محیطی ناشناخته و مهارنشدنی نسبت می‌دهند لذا بر این باورند که برون‌دادهای خوب یا بد با رفتار آن‌ها ارتباطی نداشته و از کنترل آنان خارج است (تونی، 2003).
(اسپیگلر،1990؛به نقل از غضنفری،1374) معتقد است که افراد دارای کانون کنترل بیرونی و درونی دارای رفتارهای متفاوتی هستند. اشخاص با کانون کنترل درونی بیش از دارندگان منبع کنترل بیرونی انگیزه‌ی پیشرفت دارند. همچنین او بر این باور است که جستجوی اطلاعات و استقلال خواهی همراه با سازگاری با دیگران در کسانی که منبع کنترل درونی دارند بیش از دارندگان منبع کنترل بیرونی است.
راتر برای اینکه تفاوت‌های شخصیت موجود در عقاید ما نسبت به منبع تقویت‌مان را تبیین کند مفهوم منبع کنترل را معرفی کرد (شولتز و شولتز، 2006).بارون و بیرون (1999) بر این عقیده‌اند که افراد با منبع کنترل بیرونی در موقعیت‌های رقابتی بیشتر به تسلیم شدن گرایش دارند اما در هنگام همکاری به خوبی آنهایی که منبع کنترل درونی دارند رفتار می‌کنند. همچنین افراد با کانون کنترل درونی در چالش‌های اجتماعی بر بروندادهای خود بیشتر اعمال نفوذ دارند و در برابر فشار همرنگی ایستادگی می‌کنند، اما افراد با کانون کنترل بیرونی مهار کمتری بر رویدادهایی که رخ می دهد دارند و در موقعیت‌های فشارزا خود را ناتوان می‌بینند. هامپسون معتقد است، نمونه شخصیتی کاملاً خالص در زمینه کنترل درونی و یا بیرونی وجود ندراد. بلکه می‌توان گفت کنترل درونی – بیرونی پیوستاری است و هیچ تیپ شخصیتی کاملاً درونی یا بیرونی وجود ندارد زیرا درجاتی از هر دو زمینه‌ی بیرونی و درونی بودن در افراد مطرح است (غضنفری، 1374).فردی که دارای منبع کنترل بیرونی است این برداشت را آموخته که پیامدها (یعنی تشویقها و تنبیه ها)خارج از حیطه کنترل اوست.لذا فردی که می آموزد رابطه ای علی میان رفتار او و پیامدش موجود نیست،نه تنها دیگر به شیوه ای کارآمد و موثر عمل نمی کند،بلکه جنبه های از افسردگی در او نمایان می شود.بیرونی یا درونی بودن منبع کنترل،در محیط خانوادگی اولیه ریشه دارد:محیط یکپارچه،گرم،مهربان و پاسخگو،پیش درآمد ایجاد منبع کنترل درونی است،در حالی که محیط ناهماهنگ،غیر قابل پیش بینی و نسبتاَ نامطلوب و ناساز(که در طبقهی فرهنگی-اجتماعی پایین شایع تر است) احساس درماندگی و یک منبع کنترل بیرونی برای فرد فراهم می آورد.ترتیب تولد نیز موثر است:فرزندان اول بیشتر درونی اند چون احتمالاَ مسئولیت بعضی از کارهای خانه بر عهده شان گذاشته می شود و محول شدن نگه داری از خواهر و برادر کوچکتر بهآنها.(غضنفری،1374).
منبع کنترل خواه درونی باشد و خواه بیرونی باشد حداقل بخشی از آن تابع تجارب زندگی هر فرد است. از افرادی که در محیط‌های غیر قابل پیش‌بینی و غیر قابل کنترل و بی‌نظم رشد کرده‌ان
د و یا کسانی که تحت شرایط خاصی زندگی کرده‌اند که در آن هیچ موفقیتی به دست نیاورده‌اند، نباید انتظار داشته باشیم که منبع کنترل درونی داشته باشند (راس، 1991، به نقل از عسگری و زکی‌یی، 1391).
2-3-2- نظریه منبع کنترل جولیان راتر