تجلی مبانی اکسپرسیونیسم در غزلیات شمس مولانا- قسمت 25

تجلی مبانی اکسپرسیونیسم در غزلیات شمس مولانا- قسمت 25

گفته شده سماع مولانا در بازار زرگران از نماز ظهر تا نماز عصر به طول انجامید. او سماع را برای تعالی روح و تخلیه روان از قید و بندهای مادی لازم و بایسته می دانست.

 

 

سماع آرام جان زندگان است
خصوصاحلقه ای كاندر سماعند
اگر کان شکر خواهی خود آن جاست
كسی داند كه او را جان جان است
همی گردند و كعبه در میان است
ور انگشتی شکر خود رایگان است
«مولوی ،87 ،263»

سماع مولانا در ذات خود یک عمل اكسپرسیونیستی ناب است. هیچ ویژگی دیگری از آثار و آراء مولانا نمی تواند تا این حد به قلمرو اكسپرسیونیست ها نزدیک و رنگ و بوی هیجان نمایی به خود گرفته باشد.
سماع درویشان به یاد آورنده مكتب «act painting» نقاشی های كنش گرایانه اكسپرسیونیسم انتزاعی است. نظیر آثار جكسون پالاك و…
«تهاجم یک بوم اكسپرسیونیستی به ببینده تهاجمی است تقریباً فیزیكی و ون گوگ با آن ضربه قلم خوشونت بار و رنگ های غیر واقع گرایانه اش یكی از نخستین كسانی بود كه بر بیان تجربه های آزار دهنده و هیجانی تمركز كرد. او در «زن آرلی» با رنگ های سرخ و زرد، شهوات ترسناك انسان را منتقل كرده است. در آثار ون گوگ بیش از پیش می بینیم كه رنگ، علاوه بر اینكه حامل نیروی عواطف و هیجانات است به استقلالی فزاینده نیز دست می یابد. این انتزاع رنگ از كمپوزیسیون سنتی را در شعر اكسپرسیونیستی هم می توان دید» «فرنس ،1390 ،22»
شاید اگر كسی در آن لحظه به تماشای حركات فیزیكی و جسمانی ونگوك می نشست و او را در حال رقص و خلق هنر می دید این شباهت را بهتر درک می کرد.
ارتباط برقرار كردن بین تصاویر زیر شناخت بهتری از بحث به ما می بخشد.
شاعری شوریده، چرخ زن و كف زن را تصور كنید كه وسط معركه شورانگیز عاشقی اسیر زنجیر عشق شده است. بی خود و سر از پا نشناخته سیل كلمات شعرش از ضمیر ناخودآگاه بر زبانش جاریست. تا كمی از تنش های رعشه آور روحش تخلیه شود.
حال تصویر نقاشی را به ذهن آورید كه در خلسه ای عمیق فرو رفته و با ضربات خشونت بار قلم مو سعی دارد انقلاب روحی شگفت انگیزی كه طی كشف و شهود هنری اش اتفاق افتاده را بر قلب سپید بوم به تصویر بكشد.
یا حتی زمانی كه میكل آنژ داشت پیكره «باكره داغدار» را با آن هیبت و شكوه خیره كننده اش می تراشید ولی تعمداً رد زمخت كاردك را بر پیشانی (پی تا رندانیتی) بر جای می گذاشت؛ تا پایه گذار انتزاع و ساده گرایی در هنرهای تجسمی باشد، یک لحظه اكسپرسیونیستی رقم می خورد.
اگر دراویش را در حال سماع دیده باشید، احتمالا مسحور الگوهای سه بعدی پیچیده تولیدشده در اثر چرخش دامن‌های آنها شده‌اید. اکنون آشکار شده که این الگوی زیبا در اثر نیروی کوریولیس ایجاد می‌شود که عامل شکلگیری توفان‌های سهمگین نیز محسوب می‌شود. به گزارش نیوساینتیست: «دراویش، مسلمانانی صوفی مسلک هستند و سماع یا رقص‌های مذهبی آنها که ریشه ‌اش به ایران قرن هفتم هجری برمی‌گردد، در زمان حال به جاذبه توریستی مکان‌هایی همانند استانبول ترکیه تبدیل شده است. این نوع رقص فیزیکدانانی همچون جیمز هانا در دانشگاه صنعتی ویرجینیا در بلکسبورگ، جمال گوون در دانشگاه ملی آتونوموس مکزیک و مارتین مولر در دانشگاه لورایئن در متز را چنان مجذوب خود ساخت که تصمیم به تحقیق روی فیزیک این چرخش دامن گرفته‌اند. آنها به ویژه می‌خواستند به توضیحی برای این سوال برسند که چرا برخی مواقع، دامن رقصنده حالت یک هرم با پایه مثلثی که راس آن زیر قفسه سینه قرار دارد، به خود می گیرد. این شکل خاص سه وجه با تقعری کم دارد که با سه برامدگی تیز که از کمر درویش آغاز می‌شوند، ازهم جدا شده‌اند.
این بدان معنی بود که می‌شد از پیچیدگی‌هایی همچون تاثیر گرانش، سختی پارچه دامن و برهمکنش آن با محیط اطراف چشم‌پوشی کرد. در مقابل، آنها تنها اینرسی دامن و کشش داخل پارچه تشکیل دهنده آن را در مدل خود درنظرگرفتند.
این سه دانشمند دریافتند که این نیرو بر روی اجسامی که روی سطح یک جرم در حال چرخش حرکت می‌کنند، اثر می‌گذارد. مهم‌ترین نمود آن، اثراین نیرو بر اتمسفر زمین است، که برخی اوقات، در دل بادهایی که به دور سیاره در حال چرخش زمین، می‌چرخند، منجر به طوفان‌های سهمگین می‌شود. چرخش، آشکارا مهم‌ترین بخش سماع دراویش است. از این تحقیق چنین برمی آید که رقص درویشان تنها حرکتی از سر تفنن و چرخشی بی هدف نیست. بلکه حرکتی است که در پیوند عمیق با ذرات کائنات است و به روح عارف نشاطی آن جهانی می بخشد». «سایت رسمی خبرآنلاین»
علاوه بر ابیاتی كه كلمه سماع در آنها آمده حدود شصت مفهوم و تعبیر كنایی در باب سماع وجود دارد كه با هنرمندی و استادی هر چه تمام تر بیان شده است.
به عنوان مثال: به رقص در آوردن:

 

 

كالبد ما ز خواب كاهل و مشغول خاست
آن كه به رقص آورد، پرده دل بر درد
جنبش خلقان زعشق، جنبش عشق از ازل
آن كه به رقص آورد كاهل ما را كجاست؟
این همه بویش كند، دیدن او خود جداست
رقص هوا از فلك ، رقص درخت از هوا
«مولوی ،76 ،215»

دست فشان و چرخ زنان:

 

 

دست فشانم چو شجر، چرخ زنان همچو قمر چرخ من از رنگ زمین پاكتر از چرخ سما
«مولوی ،87 ،176 »

در آب و گل لغزیدن :

 

 

بت گل روی چون شكر، چو غنچه بسته بود آن در
كه جانها كز الست آمد بسی بی خویش و مست آمد
چ 

جهت دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.

و در بگشاد وقت آمد كه در ریزیم مستانه
از آن در آب و گل هر دم همی لغزیم مستانه
«مولوی ،76 ،859»

دوار آمدن :

مدیر سایت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *