سایت مقالات فارسی – تصویر سازی با صفات شاعرانه در اشعار نیما یوشیج و اخوان ثالث- قسمت ۱۰

سایت مقالات فارسی – 
تصویر سازی با صفات شاعرانه در اشعار نیما یوشیج و اخوان ثالث- قسمت ۱۰

گاهی شاعر صفتی می سازد یا بکار می برد تا با کلمات دیگر همبستگی شاعرانه ایجاد کند . مراد از ایجاد همبستگی شاعرانه ، ایجاد آرایشهای ادبیست از قبیل : مراعات نظیر و تضادو ایهام و تشبیه و غیره . می دانیم که استاد اینکار حافظ است . اینک به مثال توجه کنید :
چندان بود کرشمه و ناز سهی قدان کاید بجلوه سرو صنوبر خرام ما
صفت( صنوبر خرام ) را شاعر برای آن ساخته و در این بیت آورده است که صنوبر با (سهی قد ) و(سرو) تناسب دارد و با آنها مراعات نظیر تشکیل می دهد و از طرفی صنوبر مشبه به است برای قد معشوق . بنابراین شاعر با آوردن این صفت هم تشبیه بوجود آورده است و هم مراعات نظیر . مثال دیگر :
از خون دل طفلان سرخاب رخ آمیزد این زال سپید ابرو و این مام سیه پستان (خاقانی )
که شاعر صفت سیه را بمناسبت تضادی که با (سپید) دارد با کلمه دیگر ترکیب کرده است و همچنین به این سبب کلمات سیاه و سفید را آورده است که با سرخ (در سرخاب ) متناسبند . پس شاعردر این بیت به نوعی بازی بارنگها هم دست زده است .(فرشید ورد ،۸۵۵:۱۳۸۸)
۳-۲-۷صفت آوری و تجسم
یکی از فواید آوردن صفت در سخن ، تجسم کردن صحنه هاو بدست دادن تصویر دقیق اشیاءو امور است . یکی از بهترین نمونه های اینگونه تجسمها این بیت حافظ است :
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب ومست پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست
بطور کلی آوردن صفت برای موصوف سبب توصیف و توضیحو رو شنگری و تجسم میشود اما چنانکه دیده شد اگر شاعر چند صفت را همراه هم بیاورد (پی آوری صفات ، تنسیق صفات )کار اودر تجسم صحنه هاکاملتر است . اصولا پی آوری صفات مناسب موجب اغراق وزیبا سازی هم می گردد.
۳-۲-۸صفت آوری و تشبیه
یعنی از صفات تشبیه میسازند و سبب زیبایی و تاثیر کلام میشوند . اینگونه کلمات را صفات تشبیهی می گوییم ؛ مانند تن پیلور ، یعنی تن مثل پیل و دل صنوبری یعنی دل مانند صنوبر ، مثال در شعر :
دل صنوبریم همچو بید لرزانست زحسرت قد و بالایی چون صنوبر دوست (حافظ)
تن پیلوارش ببر در گرفت فراوان بدو آفریندر گرفت (فردوسی)
صفات تشبیهی یکی از شاعرانه اقسام صفاتند زیرا هم ایجاز دارند و هم دارای تمام خواص تشبیهند یعنی براغراق یا توصیف یا تجسم یا بسیاری از مسائل دیگر دلالت می کنند . بعضی از صفات تشبیهی با پسوند ها و شبه پسوندهای تشبیهی بوجود می آیند ؛ مانند باد رفتار ، برق آسا ، لاله وار ، پریوش ، پروانه صفت بعضی دیگر از راه ترکیب بدست می آیند ، مانند پریرو ، خورشید چهر ، صنوبر خرام و صدها مانند آنها .
۳-۲-۹صفت آوری وایجاز
صفت اگر مشتق و مرکب باشد ، ایجاد ایجاز می کند زیرا هر صفت مفردی معادل گروه یا نیمه جمله ایست که از خود آن صفت بلند تر است و این نیز یکی از مزایای شعر سازی با اینگونه صفاتست . مثلا صفتهای دلاویزی که مثال زدیم ، همواره کوتاه تراز معادلهای آنهاست :
صنوبر خرام = کسی که مانند صنوبر میخرامد ، صنوبر خرامنده .
پیلور = مثل پیل ،چیزی که مانند پیل است .
خوشخرام = کسی که زیبا می خرامد ، کسی که زیبا راه می رود .
آوردن گروه و نیمه جمله وصفی و توضیحی برعکس صفت مفرد ، ایجاد ایجاز نمی کند .
از شرح مزایای ادبی دیگری که صفات شاعرانه در کلام ایجاد می کنند ، صرفنظر می کنیم زیرا با اندکی دقت در مثالهای ذکر شده نیز میتوان به جنبه های دیگر زیبایی اینگونه صفتهای پی برد یعنی می توان مثلا خیال انگیز ی و حیرت آفرینی و لطفهای دیگری را هم در آنها مشاهده کرد.
دیگر از موارد صفت سازی و صفت آوری در شعر رعایت ضرورت وزن و قافیه است . قبلا دیدیم که وزن شعر ، اسمها و صفات و افعال خاصی را به شاعر تحمیل می کند . مثلا دیدیم در وزن شاهنامه کلمات ( لرزان لرزان ) و (یکان یکان )و ( لنگان لنگان ) نمی گنجد و بجای آنها لرز لرزان و یک بیک و یکایک و جنب جنبان بکار می روددر حالیکه چنین کلماتی در مثنویی مولوی و بعضی مثنویی ها ی دیگر جای میگیرد ؛ از این رو در شاهنامه یک بیک و یکایک و لرز لرزان بارها استعمال شده اند :
از اسب اندر افتاد پس اشکبوس تنی لرز لرزان ورخ سندروس ( فردوس )
در اوزان دیگر در صورت لزوم معادلهای آنها آمده است .
لنگ لنگان قدمی برمی داشت هر قدم دانه شکری می کاشت
قافیه نیز گاهی کلماتی را بشعر و شاعر تحمل می کند بخصوص آنجا که کلمات قافیه محدود باشد ؛ مثلا شاهنامه این کلمات بطور کلیشه ای و قالبی باهم قافیه میشوند : افراسیاب با آب و خواب :
چنین گفت با لشکر افراسیاب که بیدار بخت اندر آمد بخواب ( داستان سیاوش ، ص۱۶۶)
قافیه شدن آب وخواب با افراسیاب بواسطه کمیابی کلمات هم قافیه با آن نام نیست بلکه براثر تنگی عرصه وزنست .آری چنین کلماتی کم نیستند ؛ مثلا داریم :کتاب ، سراب ، ناب ، گلاب ، و دهها مانند آنها .
یکبارگی وبیکبارگی با بارگی و بیچارگی قافیه می شود (تنگی قافیه )
کشانی بدو گفت بی بارگی بکشتن دهی تن بیکبارگی(فردوسی)
طوس با کوس و خروس :
چنین گفت موبد که یک روز طوس بدانگه که برخاست بانگ خروس
سرو با تذویر (تنگی قافیه )
بنالد همی بلبل از شاخ سرو انوشه کسی کو بمیرد بزهر ( داستان سیاووش ، ص۱۳۲)
عاج با ساج (تنگی قافیه )
سپهبد نشست از بر تخت عاج بیاراست ایوان به کرسی ساج ( داستان سیاوش ص۱۷۵)
اینک صفتها و قیدها یی که به سبب تنگی قافیه در شعر آمده اند :
رفت در شاهنامه بارها وبارها با تفت قافیه شده است :

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.

مدیر سایت