تصویر سازی با صفات شاعرانه در اشعار نیما یوشیج و اخوان ثالث- قسمت ۴

تصویر سازی با صفات شاعرانه در اشعار نیما یوشیج و اخوان ثالث- قسمت ۴

از صورت وصف و تشبیه مطلق بی جان که همواره غرض و هدف چارپاره سرایان بوده است . به صور جانداری بدل شده اند که بسیار داستانی و روایی شعر سخت متناسب اند . اخوان در آنها روح دمیده و اشعه شخصیت خود را برآنها تابانده است .
شعر اخوان آیینه زلال روحیات اوست . زبان و بیان و فضای شعر او همه تصویراو را دارند . تصویرمهربانی چنو که چنان با دنیای صمیمی شعریش در ارتباط است که کودکان با دنیای پاک کودکیشان ، گریه ها ، غم ها ، بی حوصلگی و دشنام ها ، قهر و آشتی ها و ناشکیبایی هاش همه کودکانه وصمیمی اند . و شاید توجه و عشق ورزی او به (ک) های تصغیر و تحقیر و تحبیب و هم رندانه و هم فروتنانه هم از این روست :
نبینم وای این (شاخک ) چه بیجان است وپژمرده
یاد با نرمک نسیمی چون نماز شعله بیمار لرزیدن
در اجاقی –طمع شعله نمی بندم –خردک شرری هست هنوز
آن مردکی که می رفت و می گفت
(ک) های گوناگون که بمناسبت مختلف در نوشته های او نیز امثال کلمات – داستانک – شعرک – کارک – غزلک – نوترک -…بسیار دیده می شود و چه صمیمی و طبیعی ، که همه از ذهن و زبان شاعری است ، که دلش گهواره غم های عالم است و از مشرق تا مغرب تاب می خورد.
اخوان شاعری است آرمانگرا و متوجه غیر واقع و نه واقع گرا وواقع بین همچون نیما . و می توان گفت حشر ونشر با شعر کلاسیک و ذهنیت و پشتوانه فرهنگ ایرانی و ذهن تربیت شده ویژه او ، تا آنجاست که اگر پیش از نیما میزیست ، به اغلب احتمال استعداد خروج از محدوده سنتی شعر معاصر را نداشت .اخوان بزرگ ترین و آخرین شاعر کلاسیک ایران دانست .
شاعری که هنوز زمان گذشته شعر فارسی تعلق دارد و اگر معاصر است در حقیقت به اعتبار راه اصلی او از مبدا (زمستان ) تا مقصد (ناگه غرئب کدامین ستاره ) و قله های اوج شعر او در نمودار جاده ده ساله خلاقیت هنری اوست . ونه شعرهای سنتی شاعران امروز سنت گرا و دقیق تر بگوییم عادت گرا ست . اصلی که خود نیز باور داشت .
و دیگر توفیق اخوان در سرودن شعر سیاسی و اجتماعی است . که گاهی آیینه تمام نمای نقاط عطف تاریخ سی چهل ساله اخیر وطن ماست مثلا سال های آغاز (سی ) در (آنگاه پس از تندر ) و سال های آغاز (چهل ) در( مرد و مرکب ) . شعر های مسنتدی که هریک شهادت نامه شاعر شاهدی چنوست . و نیز شعر های روایی –نقلی – داستانی او همچون (قصه شهر سنگستان ) و خوان هشتم که شعر هایی در این حد از توفیق تنها از ذهن و زبان او می توانسته است جاری شود . در کنار شعر های اجتماعی –سیاسی ، شعرهای غزل گونه اخوان نیز هست که مختص به اوست : شعرهایی ویژه تغنی وترنم (تکیه گاه و پناه شیرین ترین لحظه های پر عصمت وپر شکوه )خلوت شاعر .
اینجاست که میتوان به قاطعیت گفت : شعر اخوان در حقیقت پلی است بین شعر سنتی دیروز و شعر مدرن امروز . گویی که پیش از نیما می زیسته است و رابطه راستین بین شعر کلاسیک و شعر های نیمایی، هموست . اگر چه واقعیت این است که اوپس از نیما زیست و با طی طریق از مشهد از راه یوش به تهران وآشنایی با شعر نیما ، دوره ده ساله تمرین وقوالب گوناگون شعر کلاسیک را از قصیده تا چارپاره ، که از بهار سال ۲۴آغاز شذه بود تا زمستان سال ۳۴ پشت سر گذارد . ودر همین سال، سال سرایش (زمستان ) در راه زندگی متحول ومتکامل شعری خود گام نهاد. با کوله بار شعری که منزل به منزل پربار تر شد . شاعری که از فردای شب زمستان ، چاووشی خوانان از کنار آسیاب های از کار افتاده و مرداب های عمر او بار با رویای چمنزاران پاک وروشن و چشم انداز شاد و شاهد زردشت و کابوس های وحشی و حشت در خواب های اهلی روز وشب ، عبور کرد . باغ همسایه را به تماشا ایستاد و نیز اشباحی را که از زیر انگشتان صبور چگوری بیرون می آمدند . ودر جاده ای که آن سویش شهریار شهر سنگستان سر در غار کرده بود به راه افتاد و در دامنه ای که زنجیریان به سوی کتیبه کذا ، تن به پیش می کشیدند ، تن به پیش کشید . ودر همه این مسیرها و سرمست غزل خواند ودشنام داد.
از این میخانه به آن میخانه ، این سو آن سورفت . شب (ناگه غروب کدامین ستاره ) چهل وسه انگار که همان شب (زمستان ) سی وچهار . منتها این بار ، کوله بار اینقدر سنگین بود که دیگر تاب کشیدن نداشت . مسافر محتاج استراحت بود . محتاج نشستن و به حالت رندانه خیامی خود پناه برد ن . سال چهل و سه پایان سفر ده ساله دومی که اصلی ترین جاده عمر شاعری او بود. با یادگارها و ره آوردهایی آنچنان ارزشمند که کافی است یک منتقد منصف را از نگاه به دو سال و نیم مانده عمرش بی نیاز کند و به خود بگوید که به منزلی که می بایست می رسید ، رسید . سخن کوتاه ، به همه این حرکت ها در مقدمه دوره های مختلف شعر او در متن کتاب اشاره شده است .
دوره هایی که هرکدام بایک کتاب از شش کتاب زمستان ، آخر شاهنامه ، از این اوستا ، زندگی می گوید اما ، در حیاط کوچک … و دوزخ سرد ، که دیوان بزرگ شش فصلی اوست ، مشخص می شود ، دیوانی با مقدمه ای به نام (ارغنون) و موخره ای بنام ( ای کهن بوم…) که برخی از بهترین شعر های منحصر امروز را درآن می توان خواند .شعرهایی از شاعری به نام مهدی اخوان ثالث (م. امید ) رندی از تبار خیام . فقر و نکبت امروزش می گداخت و فخر وعصمت دیروزش می نواخت . به واقعیت جهان حال پشت می کرد و به تاریخ گذشته رو می آورد . و همچون کودکی که همه چیزهایش را از او گرفته باشند می گریست . غمگین می شد ودشنام می داد. همه شور وحال بود و همواره به جستن لحظهایی در آرامجایی شاعری به تمام معنی حرفه ای که همه فکر وذکر و هستی اش شعر بود . و چه بجا و چه زیبا که همه از او شاعری بیام
وزند . شاعری ، از شاعری که از آغاز تولد شاعریش تا لحظه مرگ ، آرام و نا آرام در فضای شعر های (نماز ) و حالت ) همچون نسیم دمید وو وزید و در ساحت اشعار (آخر شاهنامه ) و (آنگاه پس از تندر ) همچون (پیوندها و باغ ) نسیم و طوفان حال خود بود . اخوان شبگرد (زمستان ) در سال ۳۴ و ناگه غروب کدامین ستاره در سال ۴۳٫ اخوان تماشگر مرداب سیاه و طلوع سپید . اخوان مهربان (قاصدک ) و خزانی و اخوان افشاگر (مرد ومرکب ) و خوان هشتم و اخوان متفکر (ماجراکوتاه ) و ندانستن و اخوان فریاد قصیده ای و آواز غزلی . با شعر های نو وغزل های نویی که در پایان حرکت متحول و متکامل جاده شعر او ، همچون ساختمانی زیبا و استوار می درخشید و نمای خیالی آن پیداست .:
مهدی اخوان ثالث از ۱۸سالگی به محافل و مجامع سنتی شعر فارسی رفت و آمد داشت و از محضر اساتید بزرگ آن انجمن ها بهره برد و با استاد گلشن آزادی و نیز در همین مجامع آشنا شد و زمینه ترقی شعر خود را فراهم آورد . محیط سنتی این مجامع تاثیر زیادی در نحوه تلقی اخوان از شعر گذاشت او می کوشید پابه پای شاعران بزرگ عصر خود در همه قوالب کهن شعری بسراید و بی تردید در این موفقیت هایی نیز کسب کرد . در انجمن ادبی ، استادان شعر وقتی زبردستی و هنر اورا در شعر سرایی دیدند برای او بنا به سنت شعر فارسی نام شعری (تخلص ) برگزید نام (امید ) میراث آن انجمن های ادبی است . نومید که زندگی را همه شعر دید . شاعر استاد که در ۱۳۰۷ ودر ۱۳۲۴ بعنوان شاعری سنت گرا به راه افتاد و در زمستان ۱۳۳۴ بعنوان نیمایی تا سال ۱۳۴۴ در جاده ده ساله اوج شاعری خود گام نهاد . و از این سال تا دو ده سال و نیم دیگر ، یک آن از عرقریزی روح باز نایستاد ، و همچنان وزید وتوفید ، زیست و گرییست ،پرسید واندیشید ، گشت و نوشت تا ۵شهریور شصت ودو سالگی اش در سال ۱۳۶۹ دعوت مرگ را به لبخند پاسخ داد و مست وسرمست به تاریخ پیوست . (همان : ۶۲)
۲-۲-۸آثار اخوان ثالث (م.امید)
الف )مجموعه اشعار وی
ارغنون : چاپ اول ،۱۳۳۰
زمستان : چاپ اول،۱۳۳۵، انتشارات زمان ، ۱۱۶ص
آخر شاهنامه :چاپ اول:۱۳۳۸،بی نا ، ۸۶ص
از این اوستا : چاپ اول: ۱۳۴۴، انتشارات مروارید ،۲۲۲ص
شکار (منظومه) : چاپ اول: ۱۳۴۵،مروارید، ۵۲ص
پاییز در زندان : چاپ اول: ۱۳۴۸، روزن ، ۱۰۴ص
در حیاط کوچکپاییز در زندان : چاپ اول: ۱۳۵۵، توس، ۱۲۷ص
زندگی می گوید اما باز باید زیست …، چاپ اول:۱۳۵۷،توکا،۱۷۲،ص
دوزخ اما سرد:چاپ اول ، ۱۳۵۷،توکا،۱۷۲۱ص
ترا ای کهن بوم وبر دوست دارم ،چاپ اول، ۱۳۶۸،مروارید ، ۴۸۰ص
ب)برگزیده اشعار
عاشقانه وکبود : چاپ اول،۱۳۴۸، جوانه ، ۱۹۸ص
بهترین امید : چاپ اول،۱۳۴۸،روزن ، ۳۲۰ص
برگزیده شعرهای مهدی اخوان ثالث ، چاپ اول۱۳۴۹، با امداد،۲۱۱ص،جیبی
قاصدک :چاپ اول،۱۳۶۸،ابتکار ، ۳۶ص
گزینه اشعار مهدی اخوان ، چاپ اول،۱۳۶۹،مرواید ،
سر کوه بلند ، به انتخاب مرتضی کاخی ، چاپ اول، ۱۳۷۵، زمستان
آثار منثور :
مقالات (جلد اول ) چاپ اول ، ۱۳۵۰، توس ، ۳۴۸ص
بدعت ها و بدایع نیما یوشیج ، چاپ اول ، ۱۳۵۷، توکا ، ۳۴۸ص
عطا ولقای نیما یوشیج ،چاپ اول ، ۱۳۶۱،دماوند ،۱۶۸ص
حریم سایه های سبز (جلد دوم مقالات ) چاپ اول ، ۱۳۷۳، زمستان،۳۶۸ص

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  fumi.ir  مراجعه نمایید.

مدیر سایت