دانلود مقاله اعلامیه جهانی حقوق بشر و حق آزادی عقیده و بیان


Widget not in any sidebars

از نظر اسلام انسان آزاد است عقیده خود را اعلام و حتی در مورد عقیده خود به بحث و استدلال بپردازد.قرآن در مقام تمجید بندگان خوب خدا آنها را بدین گونه می ستاید که حرف ها را می شنوند و بهترین آن را انتخاب می کنند و این مطلب را هنگامی بیان می نماید که پیش از آن، مشرکان را به خاطر پرستش غیر خدا سرزنش کرده و بندگان خوب را بدین جهت که از عبادت طاغوت دوری جسته و به خداوند متعال روی آورده اند تجلیل کرده است.
«وَالَّذینَ اجتَنَبوا الطاغوت اَن یَعبُدوها وَ اَنابوا اِلی اللهَ لَهُمُ البُشری فَبَشِّر عِبادیَ الَّذینَ یَستَمِعونَ القَولَ فَیَتبَعونَ اَحسَنَهُ اولئِکَ الَّذینَ هَدَیهُمُ الله وَ اولئِکَ هُم اولوالاَلباب»(زمر:17 و18).لازمه تحقق این امر آزاد بودن اظهار عقیده و تحمل شنیدن بحث و استدلال نظرات گوناگون می باشد.این نکته را نباید از نظر دور داشت که ترویج عقاید مشرکانه و بر خلاف توحید در جامعه اسلامی نمی تواند آزاد باشد زیرا معقول نیست دینی که برای ریشه کن کردن کفر مبارزه می کند و دین توحید را مطابق فطرت بشری می داند و معتقد است که سرانجام باید عالم را فرا گیرد در برابر ترویج عقاید ضد توحیدی خاموش بنشیند و با آنها موافقت نماید.در رابطه با ادیانی که ریشه الهی دارند، هر چند برخی عقاید آنها را شرک آمیز می داند ولی به آنها اجازه می دهد که علاوه بر حفظ عقیده خود به مقررات مذهبی خویش عمل کنند و در بین خود نیز تعلیمات مذهبی خویش را ترویج نمایند و نسبت به فرقه های الحادی دیگر هم با آنکه آنها را به رسمیت نمی شناسد ولی وجود آنها و اظهار عقیده آنها را تحمل می کند و حتی گاه به انجام مراسم خاص آنان به دیده تسامح می نگرد ولی ترویج آن عقاید را مغایر سعادت بشری و مخل صلاح و نظم جامعه اسلامی می داند و آزادی کامل به آن نمی دهد.
در نظام اسلامی دین، صرفاً یک امر شخصی و به عنوان رابطه درونی فرد با معبود خویش به حساب نمی آید، بلکه دین مجموعه عقاید و مبانی فکری است که نظام جامعه ای را تشکیل می دهد و آمیخته ای از روابط فردی و ضوابط اجتماعی است.مخالفت با اصل دین و ترویج عقاید مغایر با آن در واقع لطمه زدن به بنیان جامعه و نظام حاکم و ضرر زدن به دیگران و بر خلاف مصالح جامعه است و تا حدی می تواند مجاز باشد که مخل این مصلحت نباشد.در رابطه با مسائل اجتماعی اسلام برای آزادی بیان احترام فراوانی قائل است.از نظر اسلام مردم می توانند در امور مربوط به جامعه و طرز اداره آن مشارکت نمایند.
اعلامیه جهانی حقوق بشر(1948) در ماده 19 خود مقرر می دارد:«هر کس حق آزادی عقیده و بیان دارد و این حق مستلزم آن است که از داشتن عقیده بیم نداشته باشد و در دریافت و انتشار اطلاعات و افکار، به تمام وسایل ممکن، بدون ملاحظات آزاد باشد.»
گفتار دوم:اصول آزادی عقیده در حقوق اسلام
در این گفتار اصول آزادی عقیده در حقوق اسلام در دو قسمت آمده است که در قسمت «الف » نفی اکراه در دین و در قسمت« ب» لزوم توجه به تحقیق در اصول اساسی دین مورد بررسی قرار می گیرند.
الف:نفی اکراه در دین
در آیه 256 سوره بقره می خوانیم:
«لا اِکراهَ فِی الدّینِ قَد تبََیّنَ الرُّشدُ مِنَ الغَیِّ فَمَن یَکفُر بِالطاغوت و یؤمِن بِالله فَقَد استَمسَکَ بِالعُروَه الوُثقی لَا انفِصامَ لَها وَاللهُ سَمیعٌ عَلیمٌ».
مشابه این مضمون با استفهام انکاری در آیه 99 سوره یونس آمده است:
وَ لّو شاءَ رَبُّکَ لآمَن مَن فیِ الاَرضِ کُلُّهم جَمیعاً اَفَأَنتَ تُکرِهَ النّاسَ حَتّی یَکونوا مؤمنین.
در مورد مفردات آیه، چهار کلمه «اکراه»،«دین»،«رشد» و«غی» قابل بحث است.از بررسی سخن مرحوم آیه الله خویی درباره آیه روشن می شود که اکراه به معنای این است که دیگری را به مشقت و رنجی گرفتار کنیم تا تن به انجام کاری دهد.در اینجا مراد از دین، اصول عقاید و بطور کلی جنبه هایی از دین است که در آن تعبّد راه ندارد بلکه بستگی به فهم، درک و تحقیق انسان دارد. رشد را در مفردات ، راغب ، نقیض غیّ معنا کرده و آن را در کاربرد لغوی جانشین هدایت دانسته است(یَستَعمِلُ اِستِعمالَ الهِدایَهِ ) غیّ را گفته است:«جَهلٌ مِن اعتِقادٍ فاسِدٍ». جهل گاهی ناشی از این است که انسان اعتقادی ندارد، نه صالح و نه فاسد.ولی گاهی جهل از روی اعتقاد فاسد است.قسم دوم را غیّ گویند. ادعای نسخ آیه که از سوی اهل سنت مطرح شده است، از سوی محققانی از آنان هم رد شده است.به علاوه نسخ در جایی است که بین منسوخ و ناسخ ادعایی، تنافی باشد؛ در اینجا ادعای تنافی آیه با برخی از آیات جهاد شده که نادرست می باشد.
نفی اکراه در دین به تبیّن رشد از غیّ معلّل شده است.بر این ادعا این معنا متفرّع شده است که«فَمَن یَکفّر بِالطّاغوت…» پس هر که به طاغوت کفر ورزد و ایمان به خداوند آورد، به دستگیره ای محکم چنگ زده است که از هم گسیخته نمی شود(لَاانفِصامَ لَها).تفاسیر نشان می دهد که خطاب اصلی در آیه، به مؤمنان نیست که مثلاً ای مؤمنان دین خود را با اکراه به دیگران تحمیل نکنید.پس از اینکه نفی اکراه در دین می کند، نتیجه می گیرد که کسی که به طاغوت یعنی طغیان گر، ظالم، متجاوز به حقوق دیگران کفر ورزد و در طغیان او شرک نکند و از او پیروی ننماید، بلکه ایمان به خدا آورد، به دستگیره ای محکم متصل شده است.بنابراین نمی توان او را از جای خود کَند و دور کرد.چه کسی تلاش می کند مؤمن به خدا و کافر به طاغوت را از جای خود دور کند تا خداوند بفرماید مؤمن به عروه الوثقی چنگ زده است؟
نیست مگر طاغوت که کیفر به او همراه با ایمان به خداست.
تبیّن رشد از غیّ در این آیه می تواند عین همان«بیّناتی» باشد که در دو آیه قبل فرموده است:«وَ لَو شاءَ اللهُ مَا اقتَتَلَ الَّذینَ مِن بَعدِهِم مِن بَعدِ ما جاءَ تهُمُ البَیّناتُ و لکِنِ اختَلَفُوا فَمِنهُم مَن آمَنَ وَ مِنهُم مَن کَفَرَ» اقتتال ابتلایی است که پس از آمدن بیّنات مؤمنان و کافران به آن مبتلا می شوند. این کبرای کلی که اقتتال پس از اختلاف بعد از بیّنات رخ می دهد، به دنبال قصه نبرد طالوت و جالوت آمده است.ظاهر آیه 246 این است که این نبرد برای باز پس گیری خانه و کاشانه و یا احقاق حق سکونت در موطن اصلی مؤمنان بوده است.جالوت حکمران ستمگری است که مؤمنان را از سرزمین خود رانده است.قتال مؤمنان که متصف به «فی سبیل الله» شده است و برای باز پس گیری سرزمین است، این را به ذهن می آورد که جالوت ستمگر عده ای را به دلیل عقیده ای خاص از سرزمین خود بیرون کرده است.اکنون اینان در راستای دفاع از خود که در اینجا با دفاع از عقیده شان عجین شده است به جهاد پرداخته اند.بنابراین جهاد مؤمنان برای دفاع از آزادی عقیده است.
وقتی داشتن عقیده ای موجب شود دیگران ، صاحب آن عقیده را تحت فشار قرار دهند، تلاش جهاد گرانه مؤمنان برای براندازی این فشارها چیزی جز دفاع از آزادی عقیده نیست.
دو مقوله آزادی عقیده و جهاد که در نگاه اوّل ناهمخوان می نمایند، آنچنان لطیف در کنار هم می آرمند که می توان هر یک را معنا بخش دیگری دانست.بنابراین اکراه در دین، از نظر قرآن، نه تنها مذموم است بلکه یک فعل طاغوت پسندانه است.در مذمّت کفّار باید گفت اکراه در دین بیهوده است، چه اینکه اسلام روشنی بخش دل های صاف انسانی است.به نظر نمی رسد دفاعی از این جانانه تر و منطقی تر از آزادی عقیده شده باشد.معلوم می شود که چرا در آیه 99 سوره یونس، وقتی برای همین مضمون پیامبر اکرم(ص) مورد خطاب قرار می گیرد، لحن استفهام انکاری به کار برده می شود.می فرماید:«… اَفَاَنتَ تُکرِهُ النَاس حَتّی یَکونوا مؤمِنینَ». به طواغیت، چون در مظانّ طغیان اند، با لحنی قاعده مند گفته می شود:«لا اکراهَ فی الدّینِ …» امّا به پیامبر اکرم(ص) چون در چنین مظانی نیستند، با استبعاد، می فرماید«آیا تو مردم را به زور وادار به ایمان می کنی؟! » بنابراین در مورد اسلام اصلاً جای توهم این هم نیست که کسی بخواهد به زور دیگری را به اسلام درآورد.در آیه 22 سوره غاشیه می فرماید:«لَستَ عَلَیهِمِ بِمُصَیطَرِ» در حقیقت نفی توهم اکراه را از طریق نفی ریشه آن می کند.کسی می تواند اجبار کند که «سیطره» داشته باشد به مکره.از نفی سیطره، جای اکراه برداشته می شود.از مقایسه دو نحوه تحلیل، یکی در سوره بقره و دیگری در سوره غاشیه، ممکن است به نتیجه دیگری هم برسیم و آن اینکه نادرستی اکراه مؤمنان بر کفر توسط کفّار معلّل بر این است که ایمان مؤمن در شعاع تبیّن رشد از غیّ حاصل می شود و مؤمنان را به «عُروه الوُثقی» متصل می کند که گسیختنی نیست.امّا بطلان اکراه کفّار بر اسلام توسط مؤمنان (که البته جای توهم آن هم نیست و اصلاً صریحاً ذکر نشده است، و یا با استفهام انکاری به شدّت رد شده است) به نفی سیطره و توانایی مؤمنان و در رأس آنان پیامبر اکرم(ص) معلّل گشته است.
نتیجه گرفته می شود که اکراه مؤمن بر کفر، گذشته از اینکه لغو است، چون «قَد تَبَیّنَ الرُّشدُ مِنَ الغیِّ …» و «لَاانفِصامَ لَها» ، پای گذاشتن بر روی دو حق را هم به دنبال دارد:یکی استدلال و منطق و دیگری ولایت و سیطره نداشتن دیگران بر انسان .امّا اکراه کافر به ایمان، تنها پا گذاشتن روی حق دوّم را لازم دارد؛ هر چند که در این مورد هم اگر حق استدلال و منطق را هم لحاظ کنیم، در صورت رعایت نکردن آن، روی آن نیز پا گذاشته می شود. بنابراین از آنجا که دین و مذهب با روح و فکر مردم سر و کار دارد، و اساس و شالوده اش بر ایمان و یقین استوار است، خواه و ناخواه، راهی جز منطق و استدلال نمی تواند داشته باشد.
ب:لزوم توجّه به تحقیق در اصول اساسی دین
از اصولی که لازمه راه یافتن به حقیقت در یک فضای باز فکری شناخته می شود، توجّه کردن به یقین و تحقیق است.در این باره نیز می توان آیات بسیاری را آورد.در مقابل، بر پیروی نکردن از هوای نفس، ظنون و گمانهای غیر معتبر، عقاید و آرای باطل گذشتگان و… تأکید شده است.در آیه 120 سوره بقره، در راستای برخورد با یهود و نصارا می فرماید:«وَ لَن تَرضی عَنکَ الیَهودُ و لَاالنَّصاری حَتّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم قُل اِنَّ هُدَی الله هُوَ الهُدَی وَلَئِن اِتَّبَعتَ اَهواءَهُم بَعدَ الَِذی جاءَکَ مِنَ العِلم مالَکَ مِنَ الله مِن وَلیِّ وَ لانَصیرٍ».در آیه 108 سوره یوسف می فرماید:« قُل هذِهِ سَبیلی اَدعُو اِلَی الله عَلی بَصیرَهٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنی وَ سُبحانَ اللهِ وَ ما اَنَا مِنَ المُشرِکین».در آیه 148 و149 سوره انعام می خوانیم:«… قُل هَل عِندَکُم مِن عِلمٍ فَتُخرِجوهُ لَنا اِن تَتَّبِعونَ اِلّا الظَّنَّ وَ اِن اَنتُم اِلّا تَخرُصونَ] 148[ قُل فَلِلّهِ الحُجَّهُ البالِغَه …» در آیه 21 سوره لقمان می فرماید:«وَ اذا قیلَ لَهُم اتَّبِعوا ما اَنزَلَ اللهُ قالوا بَل نَتَّبِعُ ما وَجَدَنا عَلَیهِ آباءَنا اَوَلو کانَ الشَّیطانُ یَدعوهُم الی عَذابِ السَّعیر» پس از این آیه که در مذمّت پیروی کورکورانه از گذشتگان است، در مقابل، پیروی از دین خدا را چنگ زدن به«عُروه الوُثقی» می داند؛ همان «عُروه الوُثقی ای» که
در ذیل آیه« لا اِکراهَ فی الدّینِ» مستمسک کسانی می دانست که به تبیّن رشد از غیّ توجّه کرده اند و در نتیجه پیروی از خدا را بر پیروی از طاغوت ترجیح داده اند. «وَ مَن یُسلِم وَجهَه اِلی الله وَ هُوَ مُحسِنٌ فَقَد استَمسَکَ بِالعُروهِ الوُثقی وَ اِلَی الله عاقِبَهُ الاُمور».
مبحث دوم:دلایل آزادی انتخاب دین در حقوق اسلام
برخی با تفاوت قائل شدن میان قلمرو اندیشه و عمل خواسته اند آزادی مطلقی در حوزه اندیشه را اثبات کنند لذا در این مبحث دلایل آزادی انتخاب دین در حقوق اسلام در دو گفتار ذکر شده ، که در گفتار اول دلایل برون دینی و در گفتار دوم دلایل درون دینی مورد بررسی قرار می گیرند.
گفتار نخست:دلایل برون دینی

Author: مدیر سایت