دانلود مقاله انکار ضروری مذهب و باور به خداوند


Widget not in any sidebars

ج:انکار ضروری مذهب
آنچه که به اتفاق شیعیان، جزء دین اسلام است ضروری مذهب محسوب است مانند عدل الهی و امامت. ضرورت مذهب آن دسته از اموری که پیروان یک مذهب را از سایر مذاهب جدا می کند. صاحب جواهر(ره) گفته است:«… انکار ضروری مذهب مانند نکاح متعه، برای اهل مذهب نیز، موجب ارتداد است.زیرا دین برای اهل مذهب آن مجموعه ای است که به آن باور دارد.» وی با استناد به معتبره محمد بن مسلم، احتمال می دهد که انکار یکی از ائمه معصومین(ع) از سوی شیعه معتقد به او نیز موجب ارتداد گردد:«… قالَ: قُلتُ لَه: رَأَیتُ مَن جَحَدَ اِماماً مَنکُم ما حالُه؟ فقالَ: مَن جَحَدَ اِماماً مِنَ الاَئِمَّه وَ بَریءَ مِنهُ وَ مِن دینِهِ فَهُوَ کافِرٌ وَ مُرتَدٌّ عَنِ الاِسلامِ لِاَنَّ الاِمامَ منَ الله وَ دینُه وَ دینُ اللهِ مَن بَرِی ءَ مِن دینِ الله فَدَمُهُ مُباحٌ فی تِلکَ الحالِه اِلّا اَن یَرجِعَ اَو یَتُوبَ اِلی اللهِ مِمّا قالَ».
این نظریه، صحیح به نظر نمی رسد؛ زیرا ملاک مرتدّ این نیست که کسی صرفاً از باور دینی خود، دست بردارد.معیار ارتداد حکم شرعی به کفر یا خروج از اسلام است،پس از اینکه شرعاً مسلمان بوده است.تعبیر به جحود نشان دهنده این است که صرف انکار ضروریات مذهب و مهم تر از همه ولایت ائمه معصومین(ع) به خودی خود موجب حکم شرعی فقهی به کفر و خروج از اسلام نیست، بلکه از باب ملازمه آن است با انکار دین خدا که همان رسالت رسول اکرم(ص) است.به علاوه، اگر دلالت روایت را بپذیریم، اختصاصی به مورد مرتدّ ندارد بلکه شامل هر کسی که چنین انکاری داشته باشد می گردد؛ و در نتیجه باید کفر فقهی مخالفان را هم ملتزم گردیم.این التزام بجز مخالفت با فتوای مشهور بلکه معظّم فقها، با روایات فراوان و سیره قطعیه امامیه که متّصل به زمان معصومین(ع) است ناسازگار است.حکم به اسلام مخالفان از این سیره و روایات آشکار است.
گفتار دوم:موجبات ناشی از توهین به مقدّسات
در این گفتار توهین به قرآن و همچنین توهین به پیامبر(ص) و ائمه معصومین(ع) مورد بررسی قرار می گیرند.
الف:توهین به قرآن
اهانت به قرآن دارای اقسام ظاهری و باطنی است.ولی برخی از اهانت های ظاهری است که بیشتر شبیه اهانت باطنی است و به همین خاطر تنها افرادی که ذهن دقیق تری دارند را به خود جلب می کند در حالی که از نظر قباحت بدتر از اهانت های ظاهری همه فهم است همانند اینکه آیات قرآن را زمان دار اعلام بکنند و بگویند زمان آن سپری شده است.
قرآن هم دعوت به منطق می کند و هم خود عملکردی منطقی از خود نشان می دهد.برخورد با چنین کتابی که همه را به مبارزه علمی دعوت می نماید اگر برخوردی اهانت آمیز باشد جز نشانه پستی اهانت کننده و بی منطقی او چیز دیگری نخواهد بود.مطمئناً بالاترین ملاکی که می تواند در تشخیص رتبه قباحت توهین به حساب آید ارزش و جایگاه توهین شونده و همچنین نوع توهین است.اهانت ظاهری حرام است ولی اهانت باطنی نه.حداقل می توان گفت بسیاری از اهانت های باطنی دارای حکم حرمت نیستند.مثلاً اهانت ظاهری(لگد مال کردن، نجس نمودن)به قرآن حرام و جزو گناهان کبیره محسوب می شود.و اگر این اهانت موجب اهانت به اصل دین بشود باعث کفر و ارتداد شده و شخص اهانت کننده مرتدّ محسوب و قتل او واجب می گردد.در حالی که اهانت باطنی این طور نیست.مثلاً نخواندن قرآن، عمل نکردن به آن و…، حکم ظاهری ندارد.شهید دستغیب شیرازی در کتاب«گناهان کبیره» اهانت به قرآن را جزو گناهان کبیره آورده و می فرمایند اگر این اهانت منجر به اهانت به اصل دین شود و یا اهانت کننده این اهانت خود را حلال شمارد، مرتدّ و کشتن او مباح می گردد.بنابراین اهانت به قرآن حرام و احترام به آن واجب است.در کتاب«رساله توضیح المسائل»مراجع تقلید در قسمت«احکام نجاسات» آمده:
1 – احتیاط واجب است که قرآن را به کافر ندهند و اگر در دست اوست در صورت امکان از او بگیرند.
2 – انداختن ورقی از قرآن یا چیزی که احترام آن واجب است به مستراح حرام و خارج کردن و شستن آن واجب است.
3 – نجس کردن خط و اوراق قرآن حرام است و لازم است فوراً آب کشیده شود.
به مسخره گرفتن قرآن مصادیق مختلفی دارد و حتی شامل برخی از کسانی که با اعتقاد به جایگاه قرآن آن را قرائت می کنند نیز می شود و اینگونه نیست که اهانت به قرآن فقط در سوزاندن آن است بلکه اهانت به آن انحائی دارد.پس ما مسلمان ها همانطور که در برابر سوزاندن قرآن از خود عکس العمل نشان می دهیم باید در برابر عمل نشدن به احکام آن نیز عکس العمل شدیدتری داشته باشیم.
ب:توهین به پیامبر(ص) و ائمه معصومین(ع)
از مرحوم علّامه حلی نقل شده که انداختن مصحف در قاذورات و هر کاری که بر خوار شمردن دین دلالت کند، موجب کفر است. شهید ثانی(ره) در مسالک و شرح لمعه بر الحاق سبّ سایر انبیاء(ع) به سبّ پیامبر اکرم(ص) در وجوب قتل چنین استدلال کرده است:«… رعایت ادب و احترام پیامبران(ع) از مواردی که ضرورتاً از اسلام اند، بنابراین دشنام آنان ارتداد است». اما فقیهانی متأخرتر همانند صاحب جواهر(ره) مسأله سبّ پیامبر(ص) و سایر معصومین(ع) را آشکارا از مسأله ارتداد جدا ساخته اند و بر کسانی که این دو را به هم آمیخته اند خرده گرفته اند. نگاهی به ادلّه مسأله سبّ نشان می دهد که سبّ و ارتداد، دو موضوع مستقل شرعی اند که هر کدام احکام خاصّ خود را دارند.در صحیحه هشام بن سالم می خوانیم:«…عَن اَبی عبدالله(ع) اَنَّهُ سُئِلَ عَمَّن شَتَم رسولَ اللهِ(ص) فَقال(ع): یَقتُلُه الاَدنی فَال
اَدنی قَبلَ اَن یُرفَعَ اِلَی الاِمام» در صحیحه ای دیگر از او آمده است:«… قُلتُ لِاَبی عبداللهِ(ع):ما تَقُولُ مَن فی رَجُل سَبّابَهٍ لِعَلّیٍ(ع):قالَ:فَقال لی:حَلالُ الدَّم وَ اللهِ لَولا اَن تَعُمَّ بِهِ بَریئاً، قالَ قلتُ: فما تقولُ فی رَجُلٍ مؤذٍلَنا؟ قالَ: فیماذا؟ قلتُ: فیکَ یَذکُرُکَ قالَ:فَقالَ لی:لَهُ فی عَلیٍّ(ع) نصبٌ؟قلتُ:اِنَّه لیقولُ ذاکَ و یَظهَرهُ، قالَ:لا تَعَرَّض لَه»
در نقل دیگری از این روایت توضیحی درباره عبارت«تعمّ به بریئاً» آمده است.در آن نقل پس از این عبارت آمده است:«… قالَ: قلتُ: لِاَیَّ شَی ءٍ تَعُمّ بِهِ بَریئاً؟ قالَ:یُقتَلُ مؤمنٌ بِکافرٍ وَ لَم یَزِد عَلی ذلِکَ».
چنانچه سبّ معصومین(ع) و به طور کلی هر گونه بی احترامی به مقدّسات دینی، اثبات کننده جحود و انکار در مفهوم ارتداد، نسبت به باور به خداوند متعال و پیامبر اکرم(ص) باشد، در این صورت حکم به ارتداد می شود.اما اینکه این عناوین خود مستقلاً موضوع حکم به ارتداد باشند، چنین مطلبی از هیچ یک از منابع موجود بدست نمی آید.امّا درباره استخفاف و سبک شماری دین، روایتی وجود دارد که ممکن است با تمسّک به آن اثبات موجبیت، دیگری مستقل از انکار خداوند متعال و رسول اکرم(ص) گمان رود.این روایت که سنداً قابل اعتماد به نظر می آید ،گرچه درباره نماز وارد شده، اما در ذیل آن آمده است:«وَ اِذا وَقَعَ الاستِخفافُ وَقَعَ الکُفرُ».استخفافی که در روایت موجب کفر دانسته شده، امری است همسو با جحود که همان انکار با علم یا اتمام حجت است، استخفاف خوار شمردن چیزی است که می داند از دین است.چنین استخفافی ملازم است با انکار جاحدانه رسالت پیامبر اکرم(ص) و یا لااقل طریق عرفی است به آن.
بنابراین تنها مواردی که می توان از روی منابع موجبیت استقلالی آنها را ثابت دانست، انکار الوهیت و توحید الهی و یا اصل رسالت پیامبر اکرم(ص) است.سایر امور چنانچه به انکار فوق منجر گردد، موجب ارتداد است وگرنه به خودی خود موجبیّتی ندارد.
نتیجه گیری:
با بررسی آیات قرآن مجید و روایات استنباط می شود که:
1 – احکام دنیوی ارتداد در هیچ یک از آیات بیان نشده و تنها سخن از وعید عذاب در آخرت می باشد؛ لذا احکام ارتداد که در فقه اسلام مطرح است به روایات پیامبر اکرم(ص) و ائمه(ع) استناد گردیده است.
2 – ارتداد در صدر اسلام با انگیزه های اقتصادی یا سیاسی و تعصبات قبیله ای بوده نه فکری.
3 – هیچ تیغی بر دروازه خروج از اسلام وجود ندارد و افراد نالایق و گمراه، به مصداق آیه «لا اِکراهَ فِی الدّینِ»(بقره، 256) می توانند آزادانه از دروازه اسلام خارج شوند ؛ چرا که عقیده به دین باید قلبی باشد و قلب با اکراه جمع نمی شود لذا چنانچه اکراه فعلیت یابد ایمان قلبی از فعلیت خارج می شود.از طرفی روان آدمی به گونه ای است که به هر آنچه منع و محدود شود متمایل تر می شود همانگونه که امام علی (ع) می فرماید:«اَلإنسانُ حَریصٌ عَلی مُنِعَ.»

Author: مدیر سایت