دانلود مقاله انگیزه ها و اهداف و منابع اسلامی


Widget not in any sidebars

به نظر فقهای مالکی آیه دلالت می کند هرگاه مرتدّ مسلمان می شود و دوباره کافر گردد توبه او قبول نمی شود بلکه در دم کشته می گردد.برخی از فقهای حنفی استدلال مزبور را رد کرده اند و گفته اند ارتداد بیش از یک بار در حکم با ارتداد مرتبه اوّل تفاوتی ندارد.زیرا آیه در مورد کسی است که در کفر پیشگی فزونی جوید، نه کسی که اظهار توبه کند و خشوع ورزد. تکیه این فقها به عبارت« ثُمَّ ازدادُوا کُفراً» است که مورد توجّه فقهای دسته اول قرار نگرفته است.شافعی نیز با وجود توجّه به آیات قرآن در مبحث ارتداد، تکرار ارتداد را موضوع حکم خاصی قرار نداده است.گرچه ارتداد مکرر را موجب تعزیر دانسته است. حنابله دلالت آیه شریفه را بر عدم قبول توبه ارتداد مکرر پذیرفته اند.امّا نکته قابل توجّه در سخن برخی از فقهای حنبلی این که حکم مرتدّ مکرّر و زندیق یا منافق یعنی کسی که اظهار اسلام می کند ولی واقعاً مسلمان نیست را یکجا آورده اند.شیخ طوسی(ره)تکرار ارتداد را در مرتبه چهارم، بدون استتابه موجب قتل می داند.در این باره به قرآن تمسّک نمی کند.
برخی از مفسّران در تفسیر آیه اوّل از این دو آیه گفته اند:عدم قبول توبه در این آیه از آن روست که بر وجه اخلاص واقع نمی گردد.شاهد این تفسیر جمله اخیر از آیه است که می فرماید:«اولئِکَ هُمُ الضّالّونَ» .دسته ای دیگر گفته اند:در حقیقت مراد آیه عدم پذیرش توبه است در هنگام مرگ.دسته سومی هم گفته اند توبه کسانی که در آیه آمده است قبول نیست، زیرا به ظاهر با اظهار اسلام توبه می کنند ولی در باطن مسلمان نیستند.مرحوم علامه طباطبائی (ره) در تفسیر آیه نخست، نظری نزدیک به دسته اول داده اند.در تفسیر آیه دوم دو راه گشوده اند.ایشان می گویند اگر آیه 137 سوره نساء را بدون عنایت به سیاق به دست آمده از ما قبل و ما بعد آن بنگریم، به گونه ای می توان تفسیر کرد و اگر با عنایت به این سیاق نگاه کنیم به گونه ای دیگر.برابر راه نخست، آیه در مورد اهل ردّه ای است که ارتداد آنان تکرار شده است.کسانی که ایمان آوردند سپس کافر گردند، دوباره ایمان آورند و بار دیگر کافر شوند و در کفر خود فزونی جویند، خداوند آنان را تهدید می کند که در این صورت آنان را نمی بخشد و به راهی هدایت نمی کند.در توجیه عدم این بخشش، باز هم شبیه به مورد آیه قبل به این نکته تمسّک می کنند که چنین کسانی طبعاً بر ایمان حقیقی استقرار نخواهند یافت.چنانکه واقعاً به ایمان بازگردند رحمت الهی آنان را شامل خواهد شد.
راه دومی که ایشان در تفسیر آیه برگزیده اند آیه نظر به منافقان دارد که در آیه پس از آن می فرماید:«وَ بَشِّرِ المُنافِقینَ بأنَّ لَهُم عَذاباً اَلیماً…» در این صورت، مراد از ایمان و کفر در آیه مورد بحث بر اساس تفسیری که در آیه ما قبل یعنی آیه 136 پذیرفته شده است، تعیین می گردد.در آن آیه می خوانیم:«یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا باللّهِ وَ رَسولِهِ وَ الکِتابِ الَّذی نَزَّلَ عَلی رَسولِهِ وَ الکِتابِ الَّذی أنزَلَ مِن قَبلُ وَ مَن یَکفُر بِاللهِ وَ ملائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَالیَومَ الآخِرِ فَقَد ضَلَّ ضَلالاً بًعیداً» آیه مورد بحث را تحلیل آیه قبل می دانند به طوری که منطبق است بر حال منافقان.چرا که منافقان گاهی در مجالس مؤمنان و گاهی در مجالس کفّار حاضر می شوند و لذا برخی از عقاید کافران که خداوند به آن راضی نیست را تصدیق می کنند و به دین نسبت می دهند.بنابراین با مؤمنان ملاقات می کنند و ایمان می آورند، با کفّار می نشینند و کفر می ورزند و این همان است که در آیه مورد بحث، کفر بعد از ایمان و ایمان بعد از کفر خوانده شده است.و امّا ازدیاد در کفر نیز همین سجیه نفاق است که در منافقان وجود دارد.منافق با داشتن روحیه تزلزل در عقاید نمی تواند توبه حقیقی داشته باشد.و امّا اگر چنین توبه ای اتفاقاً از او صادر شود، مورد قبول است.شاهد این مدعا آیه 146 همین سوره است که در ادامه این آیات آمده است:«اِلّا الَّذینَ تابُوا و اَصلَحوا و اعتَصَموا بِاللهِ وَ أَخلَصوا دینَهُم لِلّهِ فَاولئکَ مَعَ المُؤمنینَ وَ سَوفَ یَؤتی اللهُ المؤمنینَ اَجراً عَظیماً».
در آیه 90 سوره آل عمران نیز گرچه عدم پذیرش توبه را می فرماید، ولی درست در آیه ما قبل آن به پذیرش توبه توبه کنندگانی که مصداق «اصلحوا» قرار گرفته باشند اشاره کرده است.
بنابراین، این تفسیر که مراد از عدم پذیرش توبه در جایی است که توبه حقیقی رخ نداده باشد، اگر مراد این آیات نباشد، با وجود این احتمال قوی نمی توان از عمومات پذیرش توبه، و نیز آیاتی که در خصوص مرتدّان، برای پذیرش توبه آنان آمده است دست برداشت.
5 – آیات ناظر بر وعده عذاب
آیاتی که به مرتدّ وعده عذاب و خسران اخروی داده است.برخی از این آیات ضمناً حبط اعمال مرتدّ و یا فریفته شیطان بودن او را هم اعلام می کند.آیه 217 سوره بقره در این دسته قرار می گیرد:«یَسألونَکَ عنِ الشَّهرِ الحَرام قتالٍ فیه قُل قتالٌ فیهِ کبیرٌ و صدٌّ عَن سَبیلِ اللهِ وَ کُفرٌ بِه وَ المَسجِدُ الحَرامُ و اِخراجُ اَهلِهِ مَنهُ اَکبَرُ عَندَاللهِ وَ الفِتنَهُ اَکبَرُ مِنَ القَتل وَ لا یَزالونَ یَقاتِلونَکُم حَتّی یَرُدّوکُم عَن دینِکُم اِنِ استَطاعُوا وَ مَن یَرتَدِد مِنکُم عَن دینِهِ فَیَمُت وَ هُوَ کافِرٌ فَاولئِکَ حَبِطَت اَعمالُهُم فِی الدُّنیا وَ الآخِرَهِ وَ اولئِکَ اَصحابُ النّارِ هُم فیها خالِدون.»
در این آیه نکاتی قابل توجّه است: گرچه خلود در نار و حبط اعمال را د
ر دنیا و آخرت از آثار ارتداد اعلام کرد، امّا عبارت «فَیَمُت وَ هُوَ کافِرٌ» در این صورت که آثار مزبور در صورتی بار می شود که مرتدّ در ارتداد خود از دنیا برود. این تعبیر می تواند اشاره به باز بودن راه توبه برای او باشد.
برخی از مفسّران حبط اعمال در دنیا را که در عبارت«حَبِطَت اَعمالُهُم فِی الدُّنیا» آمده، به اجرای احکام و مجازات های مرتدّ تفسیر کرده اند.گفته اند:حبط اعمال مرتدّ در دنیا، همان کشتن اوست و نیز از میان رفتن نکاح و محروم گشتن از مواریث مسلمانان و مانند این ها. اگر چنین تفسیری را بپذیریم، از این ادعا که در قرآن احکام مرتدّ و مهم تر از همه مجازات قتل او نیامده ،دست برداشته ایم.امّا آیه شریفه در این معنا ظهوری ندارد.کلمه حبط در لغت به معنای باطل شدن آمده است.بطلان اعمال و بی اثر گشتن آن به هر معنایی که باشد، هیچ ملازمه عقلی یا عرفی با جعل مجازاتی برای صاحب آن اعمال ندارد.تعبیر « الفِتنَهُ اَکبَرُ مِنَ القَتلِ»اگر چه می تواند اشاره به شأن نزولی باشد که برای آیه گفته اند، امّا با توجّه به تلاش کفّار برای مرتدّ کردن مسلمانان، محتمل است اشاره ای باشد به مصلحت مجازات قتل برای مرتدّ.این احتمال وقتی نمایان تر می شود که با اعتماد به برخی از متون تاریخی «افتتان» مؤمنان را توسط کفّار، در عصر نزول آیه، اصطلاحی بدانیم برای باز گرداندن مؤمنان تازه اسلام یافته از دین خود.بنابراین احتمال که ظاهراً مرحوم طبرسی در مجمع البیان نیز آن را پذیرفته است، از نظر قرآن دست از دین برداشتن مهم تر از قتل است.امّا اگر این احتمال را هم بپذیریم نمی توانیم به استناد این آیه مجازات قتل را برای هر مرتدّی ثابت بدانیم.
ب:مختصات مبانی قرآنی ارتداد
1 – عدم اشاره به کیفر قتل
نکته دیگری که می توان از آیات ارتداد استنباط کرد، مسأله عدم بیان عقوبت و مجازات دنیوی مرتد است.قرآن کریم در عین حالی که ارتداد را عملی زشت و گناهی بزرگ قلمداد کرده و با اینکه بحث ارتداد مکرراً در قرآن آمده ولی هرگز مجازات دنیوی آن را بیان نکرده و در حالی که در مقام بیان عقوبت و مجازات مرتد بوده صرفاً عذاب و عقوبت اخروی آن را بیان نموده.این در حالی است که خداوند به هنگام بیان عقوبت و مجازات گناهانی که دارای حد معینی است مانند سرقت، قتل، محاربه و زنا علاوه بر بیان مجازات و عقوبت اخروی آن مجازات دنیوی آن را نیز ذکر می نماید.البته ما هرگز نمی خواهیم نتیجه بگیریم که مرتد مجازات دنیوی ندارد بلکه منظور آن است که قرآن حد معینی برای آن قرار نداده و با عدم بیان مجازات معینی احتمالاً آن را بدست حاکم و از اختیارات او قرار داده تا با توجه به نوع ارتداد و شخص مرتد و مقدار خطر و فسادی که ایجاد می کند مجازات او را معین کند.و بدین جهت می توان گفت علت این مطلب می تواند این باشد که چون تشخیص مورد ارتداد امر مشکلی است و نوع ارتداد، انگیزه ها و اهداف آن، مقدار خطری که برای جامعه دارد و… متفاوت است پس مجازات و عقوبت آن نیز متفاوت است و بستگی به نظر امام و حاکم اسلامی دارد و لذا حکم و مقدار مجازات آن را بدست امام و حاکم جامعه قرار داده است.به نظر می رسد قرار داشتن حکم ارتداد به دست امام هم می تواند جلوی بسیاری از سوء استفاده های احتمالی از این حکم را بگیرد و هم با توجه به نظارتی که امام به کل جامعه بصورت کلان دارد می توان از توطئه های احتمالی که بدست نفوذی ها و مسلمان نما ها انجام می گیرد جلوگیری نماید.
در مورد ارتداد در قرآن مجازات دنیوی پیش بینی نشده است، و این نمی تواند بدون حکمت باشد.اگر سیری در آیات قرآنی بکنیم خواهیم دید هر جا مجازات دنیوی پیش بینی شده که به وسیله حکومت اسلامی باید اجرا گردد، صرفاً در برابر اقدامات مخالف نظام اسلامی یا گفتارها و فتنه انگیزی هایی که نظم جامعه را بر هم می زند یا ارتکاب اعمالی که برای همه جرم شناخته شده، می باشد.در قرآن اعتقادات خلاف اسلام و شرک آمیز هر چند که بسیار مورد تقبیح قرار گرفته ولی درباره آنها مجازات قانونی که بوسیله دستگاه حاکم اعمال شود پیش بینی نشده اگر چه درباره کفّار همواره از عذاب اخروی و عقوبت الهی و محروم ماندن از سعادت جاوید سخن رفته است.در آیات 8 و9 سوره ممتحنه خطاب به مسلمان ها آمده:«خداوند شما را از احسان و اجرای عدالت نسبت به کفّاری که با شما بر سر دینتان نجنگیدند و شما را از سرزمینتان بیرون نکردند،نهی نمی کند بلکه او مجریان عدل را دوست دارد.همانا خداوند شما را از برقراری دوستی با کفّاری که با شما بر سر دین پیکار کردند و شما را از سرزمین خودتان بیرون راندند نهی می کند.»ظاهر این است که آیه فوق به طور کلی در مورد تمام کفّار صادق است.در مورد ارتداد به اجماع فریقین، شیعه و سنی حد قتل باید جاری شود و به قرآن مجید، غالباً برای نشان دادن اهمیت و شدت حرمت و مبغوضیت ارتداد، فراوان استناد شده است.
2 – توجّه به معیار مصلحت در تحلیل جرایم
مجازات در اسلام به انگیزه حمایت و پاسداری از فضائل و دور نگه داشتن جامعه از رذایل است، که در جهت حفظ مصالح و منافع عمومی انجام می گیرد. آیه 217 سوره بقره:
«یَسألونَکَ عنِ الشَّهرِ الحَرام قتالٍ فیه قُل قتالٌ فیهِ کبیرٌ و صدٌّ عَن سَبیلِ اللهِ وَ کُفرٌ بِه وَ المَسجِدُ الحَرامُ و اِخراجُ اَهلِهِ مَنهُ اَکبَرُ عَندَاللهِ وَ الفِتنَهُ اَکبَرُ مِنَ القَتل وَ لا یَزالونَ یُقاتِلونَکُم حَتّی یَرُدّوکُم عَن دینِکُم اِنِ استَطاعُوا وَ مَن یَرتَدِد مِنکُم عَن دینِهِ فَیَمُت
وَ هُوَ کافِرٌ فَاولئِکَ حَبِطَت اَعمالُهُم فِی الدُّنیا وَ الآخِرَهِ وَ اولئِکَ اَصحابُ النّارِ هُم فیها خالِدون.» تعبیر« الفِتنَهُ اَکبَرُ مِنَ القَتلِ» اگر چه می تواند اشاره به شأن نزولی باشد که برای آیه گفته اند، امّا با توجّه به قرار گرفتن آن در سیاق موضوع ارتداد در آیه و تلاش کفّار برای مرتدّ کردن مسلمانان، محتمل است اشاره ای باشد به مصلحت مجازات قتل برای مرتدّ. این احتمال وقتی نمایان تر می شود که با اعتماد به برخی از متون تاریخی«افتتان» مؤمنان را توسط کفّار، در عصر نزول آیه، اصطلاحی بدانیم برای باز گرداندن مؤمنان تازه اسلام یافته از دین خود، بنابراین احتمال از نظر قرآن کافر شدن و دست از دین برداشتن مهم تر از قتل است.امّا حتی اگر این احتمال را هم بپذیریم نمی توانیم به استناد این آیه مجازات قتل را برای هر مرتدّی ثابت بدانیم.زیرا در این صورت تنها در صورتی که قتل سبب می شود از سرایت ارتداد که از آن با تعبیر لطیف«فتنه»یاد شده است، جلوگیری کند، تجویز می شود؛امّا در صورتی که قتل مرتدّ چنین اثری نداشته باشد و یا بر عکس، خود مصداقی از «فتنه» باشد، نمی توان به آیه در جواز یا وجوب قتل مرتدّ استناد کرد.
3 – توجّه به امر تبیین و روشنگری در مفهوم ارتداد
آیه 25 سوره محمد(ص):« اِنَّ الَّذینَ ارتَدُّوا عَلی اَدبارِهِم مِن بَعدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الهُدی الشَّیطانُ سَوَّلَ لَهُم وَ اَخلی لَهُم.ذلِکَ بِاَنَّهُم قالُوا لِلَّذینَ کَرِهُوا ما نَزَّلَ اللهُ سَنُطیعُکُم فی بَعضِ الأمرِ وَ اللهُ یَعلَمُ اَسرارَهُم.فَکَیفَ اِذا تَوَّفَتهُمُ الملائِکَهُ یَضرِبونَ وُجوهَهُم وَ اَدبارَهُم.ذلِکَ بِاَنَّهُم اتَّبَعوا ما اسخَطَ اللهُ وَ کَرِهُوا رِضوانَه فَاَحبَطَ اَعمالَهُم.ویژگی مهم در این آیه این است که سرزنش مرتدّان را همراه با قید«مِن بَعدِ ما تَبَیّنَ لَهُمُ الهُدی» آورده است. تبیّن هدایت به این است که حقانیت و درستی راه اسلام برای شخص محرز و روشن شده باشد.گرچه این قید در مقام بیان حکم قانونی و فقهی مرتدّ ذکر نشده است، امّا همین که در قرآن سرزنش مرتدّ با فرض این قید آمده است، می تواند الهام بخش قانونگذار اسلامی و مجتهدی باشد که درصدد فهم و استنباط احکام مرتدّ از منابع اسلامی برآمده است.حتی اگر فرض کنیم در سایر متون هم مجازات مرتدّ نسبت به این قید مطلق آمده است، همین تقیید در اینجا، هر چند در مقام سرزنش و بیان ریشه های گرایش به ارتداد، می تواند دایره موضوع را تنگ کند یا لااقل برداشت اطلاق از برخی متون دیگر را خدشه دار سازد.
گفتار دوم:ارتداد در روایات
در این گفتار ارتداد در روایات در دو قسمت که در قسمت نخست طبقه بندی روایات و در قسمت دوم مختصات مبانی روایی ارتداد مورد تحلیل و بررسی قرار می گیرند.
الف:طبقه بندی روایات
1 – روایات دال بر تحقّق ارتداد با رجوع از اسلام

Author: مدیر سایت