دانلود مقاله روشهای غیردارویی و دانشجویان پزشکی


Widget not in any sidebars

بخش اول: موســـیقی
در این فصل ابتدا به بررسی و مطالعه مبانی بنیادین و اساسی مرتبط با حوزه تحقیق از جمله آشنایی با مفاهیم لکنت، موسیقی و اضطراب پرداخته و سپس تحقیقات انجام شده در هر سه زمینه مذکور بهتفصیل مورد بحث و واکاوی بررسی قرار خواهد گرفت و در نهایت با توجه به پیشینه تحقیقات مختلف نتیجه گیری به عمل میآید. سرانجام تتمه این مطالعات بهانضمام تحقیقات پیشین، ماحصل این پژوهش خواهد بود که منبعی جهت مراجعه محققان دیگر خواهد بود.
2-1-1 تاریخچه موسیقی درمانی
«در خصوص موسیقی و پیشینه آن تاکنون نظرهای متفاوتی در فرهنگ ها و جوامع مختلف دیده میشود. بومیان آمریکا، موسیقی را از موهبتهای الهی میدانند، برهما موسیقی را به عنوان وادی بر روی زمین آورد، پیروان فیثاغورث، آن را لحن موسیقی خلقت دانستهاند و آن را بر گرفته از بانک گردشهای چرخ شناختهاند و این نظریه را حکما و فلاسفه یونانی و اسلامی پذیرفتهاند. عطار، شاعر و عارف نامآور ایرانی، آن را “لحن موسیقی خلقت” و ملودی “زبان هاتف غیبی” میداند»(زاده محمدی، 1388: 37).
«از کتابهای ادگار کیس ، در مییابیم که مردم آمالانتا، بسیار پیشرفته و متمدن بودهاند و از موسیقیای استفاده میکردند که بهطور قطع ترکیبی بود از موسیقی شرق و غرب، مردم از انرژی حاصل از نوسانات نوعی الکتریسیته در روشهای شفا بخش گوناگون استفاده میکردهاند. براساس نوشتههای ادگار کیس موسیقی هنر قدیم، در ربع پرده اجرا میشده است که در سرودها مورد استفاده قرار میگرفته و باعث ارتقای سطح هوشیاری در افراد میگردیده است. در موسیقی قدیم مصر یک سوم پرده وجود داشته که بیشتر موجب ارتقای ذهنی در افراد بوده تا ارتقای روحی»(مری باسانو ، 1383: 23).
«استفاده از موسیقی در شفای بیماران پیشینهای بسیار قدیمی و کهن دارد. در قبایل و تمدنهای نخستین در اکثر آیینها و مراسم، آواگری و حرکتهای موزون وجود داشته است. این روش عموماً برای ایجاد جذبه و خلصه، از خود بی خودی، تسلط بر ذهن و نفوذ در ناخوداگاه مورد استفاده قرار میگرفته است. در این مراسم با القاء به فرد، از قوای مافوق الطبیعه برای تسکین و شفای بیمار طلب نیرو میکرده و ارواح بیماریزا را از بدن فرد دور میساختهاند. در واقع ریتم طبلها و زنگ صداها وسیلهای برای تمرکز و توجه بیماران به القائات بوده و در اثر تلقینی، انرژی باوری کردن این مراسم به وجود آمد تغییراتی در ناخوداگاه و احساس فرد ایجاد شده و شفا صورت میگرفت»(زاده محمدی، 1388: 36-37).
«موسیقـی نزد مردم باستان، لازمـه بقا بوده و سـازندگان و نوازندگان موسیقی شـامل پزشـکان، درمانگران، کشیشان، و کسانی میشود که از طریق درمانهای روحـی جسم را شفا میدادند. این افراد روحشان با موسیقی عجین شده و پیوندشان با موسیقی جداییناپذیر بوده است. نوازندگانی که روح را مداوا میکردند نزد مردم از احترام خاصی برخوردار بودهاند. این درمانگران ارتباط روحی و جسمی بیماران خود را جدی میشمرده و آنها از طریق روح، جسم را شفا میدادند»(کیت موکی ، 1384: 5-6).
«بههمین صورت استفاده از موسیقی در معابد بهخصوص در عهد پیامبران بنی اسرائیل از جمله حضرت داوود و حضرت موسی (ع) و پیروان آنها بسیار رواج داشت. در سراسر مصر و بین النهرین موسیقی و شفا با معابد پیوند خورده بود. در واقع موسیقی وسیلهای برای تلقین و تأثیر نیایشها و آداب و مقررات دینی به حساب میآمده است. در فرهنگ هندوان که بیش از چهار هزار سال قدمت دارد، موسیقی در زمینههای عرفانی برای لطافت اخلاق و اعتدال و صفات انسانی استفاده میشده است. در فرهنگ و تمدن چین باستان هم از موسیقی در جهت ارتباط با زیر و بمهای کیهانی جهت شفا و حل مسائل عرفانی استفاده میشده است »(زاده محمدی،1388: 37). «ده هزار سال مصریها و ساموراییها، انواع سرطانها را با آهنگها و نتهای مخصوصی معالجه میکردند و در این شیوه موفق نیز بودند. یهودیان قدیم نیز آوازهای خاصی برای پیشگیری از برخی امراض مسری توصیه میکردند و مسیحیان از آهنگها و آوازهای کلیسا در درمان بیماریها استفاده میکردند. چینیهای قدیم معتقد بودند که یک نت به تنهایی میتواند باعث بهبود حال بیمار یا بر عکس باعث تسلط روح شیطان بر انسان و جهان شود »(کیت،موکی، 1384: 7-12).
«فیلسوفان ایرانی به تبعیت از یونانیان، نگرش سیستماتیک و علمی را پذیرفتند و از سوی دیگر مایه موسیقی را در ارتباط با رمز و راز کیهانی مورد توجه قرار دادهاند. در دو قرن هفدهم و هجدهم تلاش و توصیههای زیادی از سوی نویسندگان و فیلسوفان برای استفاده از موسیقی در درمان بیماریهای عصبی صورت گرفت. در قرن هجدهم دانشجویان پزشکی دانشگاه پسیلوانیا موضوع موسیقی درمانی را در مقاله و رسالههای خود مطرح کردند و در قرن نوزدهم برخی آموزشگاهها در توانبخشی ناشنوایان و نابینایان از موسیقی بهره گرفتند»(زاده محمدی ،1388: 2-23 ). موسیقی درمانی از سالهای 1940 به عنوان حرفه بالینی درآمریکای شمالی و جنوبی به رسمیت شناخته شد. در سال 1958 اتریش و انگلستان از آن پیروی کردند و پس از آن، دیگر کشورها در اروپا و مناطق دیگر به آن پیوستند. یک برآورد در آلمان مشخص کرد که موسیقی درمانی در37 درصد تمام درمانگاههای روانپزشکی و روانتنی استفاده شده است (گلد و هلد ،2005).
2-1-2 تعریف موسیقی و موسیقی درمانی
هنردرمانی یکی از شیوههای رایج است که در گذشته مورد استفاده بوده است و با توجه به کامل نبودن اثر بخشی درمان دارویی و توجه روزافزون به روشهای غیردارویی، هنردر
مانی بهویژه موسیقی درمانی بهعنوان یکی از شیوههای رایج درمان مورد توجه قرار گرفته است. (به نقل از خرمآبادی و همکاران،1391). در واقع میتوان گفت موسیقی شکلی از هنر است که احساس، ادراک و شناخت را بدون تکلم و زبان منتقل میکند. استفاده بشر از موسیقی، امری آسان و قابل دسترس بوده است، چون ریتم و ملودی، به عنوان دو رکن اساسی موسیقی، در سرشت انسان وجود داشته است (میرشاهی، 1385).
موسیقی درمانی بیش از هر تکنیک درمانی دیگری با زندگی روزمره مردم آمیخته و با نیاز و احساس آنها عجین شده است. بهطوری که همان خواب و خوراک، خواندن و نیز در هر مکان و محفلی دیده و شنیده میشود. اما علت گرایش و علاقه مردم به موسیقی بهخاطر طبیعت و فطرت آدمی است که مجذوب موسیقی است. ذات محرک موزون موسیقی با فطرت وحدتطلب آدمی پیوندی ناگسستنی دارد. پیوندی که در همه دورهها و مراحل تمدن بشری در میان همه اقوام دید میشود و گسستگی از آن غیر ممکن است. در مقاطع محدودی از زمان، برخی فرهنگها به لحاظ انحطاط و یا آشفتگی استنباط کوشیدند از آن برحذر باشند، اما در عمل موفق نبودهاند و در عوض بنا بر نیاز فعال روانی طبع بشری به استفاده مطلوب از آن معترف گشتهاند. طبیعت آدمی چه در اساس بیولوژیک و چه در ساختار روانی، مسیری آهنگین و رو به جلویی را میپیماید و ریتم و هارمونی در ساختمان آن ریشه دارد. به همین لحاظ، مجذوب نظم و هماهنگی و کنشهای ریتمیک بیرونی میشود (زاده محمدی ،1388).
انجمن موسیقی درمانی آمریکا (1997) موسیقی درمانی را استفاده از موسیقی برای اهداف درمانی شامل تحدید، ایجاد و تقویت سلامت بدنی ـ روانی تعریف میکند (زاده محمدی، 1388) فرهنگ لغات انگلیسی میراث آمریکا، موسیقی را هنر تنظیم اصوات در زمان، جهت فراهم آوردن ترکیب ممتد و واحد از طریق ملودی و هارمونی ، ریتم و طنین تعریف میکند (سناریدر و لیندوکویست ، 2006). انجمن موسیقی درمانی استرالیا (1989) تعریف موسیقی درمانی را استفاده برنامهریزی شده از موسیقی برای اهداف درمانی و رفع نیازهای کودکان و بزرگسالان که به دلیل اجتماعی، عاطفی، بدنی، ذهنی آسیب دیدهاند ارائه میدهد. انجمن حرفه موسیقی درمانگران، موسیقی درمانی را به عنوان ابزار و شبکههای ارتباطی برای ایجاد رابطه متقابل بین بیمار و درمانگر از راه موسیقی و نشانههای موسیقایی تعریف میکند که میتواند هم در وضعیت بیمار و هم در شیوه درمان تغییراتی ایجاد کند. درمانگر با استفاده از ارتباط خلاق موسیقایی در موقعیت درمانی، تجربههایی بر اساس موسیقی را به وجود میآورد که به اهداف درمانی منجر میشود. (همان)
تأثیر موسیقی درمانی به علت قابلیت آن در نفوذ در الگوهای تفکر و هیجان است که هر دو مورد از پیشنیازهای ضروری تغییر نهایی رفتار هستند. در تحقیقات و نظریهها از این قابلیت به عنوان طبیعت انگیزهای ــ عاطفی موسیقی نام برده میشود. پاسخهای عاطفی و موسیقی از فعالسازی مکانیزمهای تحریکی و درکی منشأ میگیرد. پاسخ آغازین به موسیقی، ترکیبی از فعالیتهای فیزیولوژی و عصبی میباشد. در نتیجه این امر ارزشیابی شناختی نسبت به تجربه موسیقی حاصل خواهد شد. متعاقباً موسیقی میتواند خُلق خاصی را ایجاد کند و یا عاطفه را به جهت دیگر سوق دهد(دیل ایتولی ،2005).
«بنابراین موسیقی درمانی روش درمانی است در تیمی متشکل از پزشکان و روانشناسان و متخصصان که بهطور مشخص از صداهایی شروع میکنند که در مسیر درمان به روند بهبود بیماران کمک کند. تأثیر موسیقی درمانی هم به عوامل عینی و هم به احساسات درونی بیمار بستگی دارد. با وجود این، موسیقی، صدا و ریتم موجب میشود که اتفاقاتی در بدن ما رخ دهد.»(به نقل از طباطبایی فر،1389: 63)
2-1-3 آواز- ملودیک (MIT)
«تکنیک شناخته شده درمان آواز -ملودیک (MIT) در دهه هفتاد میلادی به عنوان روشی ترمیمی برای بخشی از مسائل گفتاری بزرگسالان زبانپریش به وجود آمده است. در روش (MIT) عبارات و جملات کوتاه در نمونههای ساده آهنگین با آواز خوانده میشود. به موازاتی که بیماران عبارات و جملات را یاد میگیرند آهنگها کم رنگتر و محو میشوند. «روش (MIT)بر پایه این نظریه شکل گرفته که وقتی نیم کره سمت چپ مغز آسیب میبیند میتوان به وسیلۀ اغراق در آواز (ریتم، با تأکید بیان کردن و جملات ملودیک) و با کمک نیمکره راست مغز تکلم را تحریک و تسهیل کرد.» (کراوس و گالونی ، 1982، ص 103). روش «MIT » در ترمیم ارتباط کلامی بزرگسالان که درک شنوایی و ثبات هیجانی خوبی دارند مؤثر بوده.(آلبرت، اسپارکر و هلمز ، 1973و 1974) اخیراً این روش در کودکانی که دچار تأخیر زبانی آپاراکسی هستند به کار گرفته شده و نتایج برجستهای به دست آمده است.» (به نقل از پترز اشمیت، 1389:105)
MITدرمانی است که بهطور سلسله مراتبی سازمان یافته است. این شیوه در واقع آموزش و تعلیم تولید کلامی با تکرار الفاظ است که عموماً بهطور آهنگین خوانده میشوند و بیمار در همان حین ضرباتی را با دست بهطور ریتمیک میزند. این شیوه ـ که در سال1970 ایجاد شده است ـ از اولین برنامههای درمانی نظاممند زبانپریشی است و امروزه نیز در سراسر جهان در قالب اصلیاش بهکار گرفته میشود. در (MIT )، قواعد عروضی طبیعی یک اصطلاح بههمراه تکیه، تأکید و الگوهای ریتمیک سخن در فواصل 3 یا 4 نت، درشتنمایی میشود. بهطور قطع، در این روش خواندن موسیقیهای آشنا مدّ نظر نیست؛ چراکه این موزیکها اغلب بهطور خودکار و خود به خود ایجاد شده و طبعاً فرایندهایی را که متضمن تولید سخنان بدیع هستند را شامل نمیشود. اصطلاحاتی از نظر کارکردی مناسبند که در
مکالمات و گفتوگوهای آهنگین روزمره از قبیل صبح بخیر ـ بتوانند به کار برده شوند (موئلن ، میک ، سندکندرمن ، جرارد ، ریبرز ، 2012).
آسیبشناسی زبانی- گفتاری (SLP) از بیمار میخواهد تا اصطلاح تعیین شده را همزمان با حرکت ریتمیک دست چپش با آواز بخواند. رفته رفته حمایت آسیبشناسی زبانی- گفتاری (SLP) کاهش مییابد تا بیمار اصطلاح را بهطور مستقل با لحن موسیقایی به اجرا درآورد. مرحله نهایی جایگزین ساختن آواز صحبت کردن است. اصطلاح مورد نظر گام به گام پیچیده تر میشود که میزان آن به طول اصطلاح و پیچیدگی بیانی آن بستگی دارد (همان منبع).
2-1-4 مکاتب و تکنیکهای موسیقی درمانی
2-1-4-1 روش نوردوف و رابینز
نوردوف و رابینز در مطالعاتشان در خصوص کودکان، بالأخص کودکان معلول، شیوهای از موسیقی را به کار بستند که حول تکنیک بداهه نوازی با پیانو تمرکز داشت. هدف اولیه در این روش، گسترش ارتباط با مراجع در زمینه تجربه موسیقی در برانگیختن پاسخهای احساسی و انجام عمل به عنوان نیروی خودسازی تأکید میشود. در این شیوه، معیارهایی برای ارزیابی رفتار مراجع تعیین شده است که وضعیت پاسخهای مراجع به موسیقیهای فیالبداهه، درجات مختلفی از همکاری، مقاومت و ارتباط را نشان میدهد(نوردوف ورابینز،1977).
2-1-4-2 روش کودالی
«در روش کودالی به نتخوانی مناسب، یادگیری از روی عادت (بدون فکر) و شنوایی باطنی (مانند تمرین ذهنی ) تأکید میشود. تکنیکهای این روش شامل علائم، بازیها، کف زدنها، خواندن

Author: مدیر سایت