[do_widget id=kl-erq-2]

هرج و مرج: مسئولیتها را رها میکنند. هیچ تصمیمی نمیگیرند.
رهبرانی که تحول ایجاد میکنند
فرهمند: در ذهن افراد تصویری جالب از خود خلق میکنند و چنین مینمایند که مأموریت مهمی بر عهده دارند. به افراد تلقین میکنندکه به آنها احترام قلبی بگذارند، وجودشان را مایه افتخار خود بدانند، و به آنها اعتماد و اطمینان داشته باشند.
الهامبخش: امیدها و نویدهای زیادی میدهند، برای تأکید و توجه به برخی از امور از ایما و اشاره استفاده میکنند، به بیانی بسیار ساده از هدفها و مقاصد بزرگ سخن میگویند.
به بصیرت پیروان میافزایند: موجب افزایش دانایی و بصیرت پیروان میشوند، امر به خودگرایی میکنند و برای حل مسائل برای رعایت دفت دستور میدهند.
ملاحظات فردی: شخصاً به مسائل رسیدگی میکنند، به هریک از کارکنان و زیردستان توجهی خاص
مینمایند، همانند یک مربی عمل میکنند و توصیههای لازم را مینمایند.
مدارک و شواهد موجود نشان میدهد، رهبرانی که در افراد ایجاد تحول میکنند در مقایسه با رهبران عملگرا برتریهای زیادی دارند و موفقتر هستند. برای مثال چندین تحقیق بر روی امرای ارتش و مقامات نظامی ایالات متحده آمریکا، کانادا و آلمان انجام شد و به این نتیجه رسد که اصولاً رهبرانی که میتوانند در افراد ایجاد تحول نمایند (رهبر تعالیبخش) در مقایسه با رهبران عملگرا موفقتر، جامعتر و اثربخشتر بودهاند(Cited ,Bass & Avolio 1990, p 23). به صورتی گذرا باید بگوییم نتیجه تحقیقاتی که در این زمینه انجام شده بیانگر این است که مدیرانی که در افراد تحول ایجاد میکنند(تعالیبخش) در مقایسه با رهبران عملگرا موجب میشوند که نرخ جابهجایی افراد کاهش یابد، تولید یا بازدهی افزایش پیدا کند و رضایت شغلی کارکنان بیشتر شود(Bass and Avolio,1985).
2-2 مدیریت دانش
امروزه مدیریت دانش به عنوان یک فاکتور مهم واساسی در توسعه اقتصاد ملی کشورها ی دنیا شده است. (Chen & Wang ,2012) در اقتصاد امروز، دانش به عنوان یک منبع مهم استراتژیک محسوب می شود. بنابراین یکی از مهم ترین چالش هایی که سازمانها امروزه با آن مواجه هستند، مدیریت موثر این منبع است. دانش، ترکیب ساختار یافته ای از تجارب، ارزشها، اطلاعات معنی دار و بینش ماهرانه است که چارچوبی برای ارزیابی و ثبت تجارب و اطلاعات جدید فراهم می سازد. تعدادی از نویسندگان، دانش را بعنوان ترکیبی از حقایق، مفاهیم، اصول، قوانین، روابط اتفاقی، بینشها، قضاوتها، کشفیات و احساسات می دانند.(Zahidul Islam, et al.,2011) .دانش بطور روز افزونی بعنوان مهمترین دارایی استراتژیک سازمانها، و یک منبع مهم برای دستیابی به مزیت رقابتی پایدار بشمار می آید. داونپورت و پراساک (1998) دانش را به صورت ترکیبی از تجارب، ارزشها، اطلاعات مبتنی بر شواهد و قراین و دیدگاههای تخصصی می دانند که چارچوبی برای ارزیابی تجارب و اطلاعات جدید فراهم می آورد. دانش در ابتدا بصورت ضمنی عمل می کند و بوسیلۀ تجارب، ادراکات و موارد درونی ایجاد می شود. سپس دانش ضمنی، آشکار می شود(بصورت رسمی و قاعده دار در می آید)، و با رویه های آشکار بیان می شود. انتشار دانش فرایندی است که در آن افراد بصورت متقابل هر دو دانش ضمنی و صریح را مبادله می کنند و بصورت مشترک، دانش جدید را ایجاد می نمایندSiakas, et al., 2010)).
2-2-1 تعاریفی از مدیریت دانش
مدیریت دانش فرایند کشف، کسب، توسعه و ایجاد، نگهداری، ارزیابی و بکارگیری دانایی متناسب در زمان مناسب توسط فرد مناسب در سازمان از طریق پیوند میان منابع انسانی، فناوری اطلاعات و ارتباطات و ایجاد ساختاری مناسب برای دستیابی به اهداف سازمانی صورت پذیرد.(King, 2008)
در یک سطح کلی، مدیریت دانش را می توان به عنوان مجموع ه ای از فرایندها تعریف کرد که ناظر بر خلق، اشاعه و بهر هگیری از دانش است. این تعریف مستلزم خلق ساختارهای سازمانی، حمایتی، تسهیل روابط اعضا، استفاده از ابزارهای تکنولوژی اطلاعات در شبکه و توضیح دانش است (امین بیدختی و همکاران، 1390).
کوششی هماهنگ برای تصرف دانش حیاتی سازمان، اشتراک دانش میان یک سازمان و برجسته کردن در حافظه جمعی سازمانی برای بهبود تصمیم گیری، افزایش بهره وری، خلاقیت و نوآوری است. مدیریت دانش شامل تصرف دانش، خرد، تجربیات با ارزش افزوده کارکنان سازمان، آسان کردن بازیابی دوباره و نگهداری آن به عنوان دارایی سازمانی است. مدیریت دانش کوششی برای تبدیل دانش کارکنان (سرمایه انسانی) به دارایی مشترک سازمانی (سرمایه فکری – ساختاری) است(گاندی،2004).
برای دستیابی به تعریف جامعی در مورد مدیریت دانش، لازم است ابتدا مفاهیم داده، اطلاعات، دانش و خرد تعریف شده مؤلفه های کلیدی مؤثر در مدیریت دانش نیز مشخص شوند.
داده: یک واقعیت از یک موقعیت و یا یک مورد از یک زمینۀ خاص بدون ارتباط با دیگر موارد است. به عبارت دیگر داده ها، رشته واقعیت های عینی و مجرد در مورد رویدادها هستند و از دیدگاه سازمانی، داده ه
ا یک سلسله معاملات ثبت شدۀ منظم تلقی می شوند (Davenport,1998).
داده ها در واقع، مادۀ خام پایگاه های اطلاعات هستند(شریف زاده،بودلایی،1387،ص87). همچنین داده یعنی مجموعه ای از حقایق مجزا از هم و مرتبط با یک واقعه. بنابراین به عنوان ثبت ساختارمند تعاملات درون سازمان تعبیر می شوند (Jafari,et al.,2006).
داده ها اولین سطح از هرم دانش را تشکیل می دهند و عبارتند از: ارقام، اعداد، نمودارها و نظایر اینها که به خودی خود معنی دار نیستند(شریف زاده،بودلایی،1387).
اطلاعات: یعنی “داده های مربوط و هدف دار”. به بیانی دیگر داده ها به تنهایی “مربوط” و “هدف دار” نیستند بلکه نوعی “پیام” به شمار می آیند. لذا داشتن ارتباط و هدف، ویژگی اطلاعات محسوب می شود.(Pawlowsky,2001)
معمولاً دسترسی به اطلاعات که یکی از اجزای اساسی مزیت رقابتی در سازمان ها به شمار می رود، مستلزم صرف هزینه های فراوان است. بر این اساس می توان به اطلاعات به صورت یک منبع نامشهود نگریست که سازمان را قادر به ارائه محصولات و خدمات به مشتریان می کند(شریف زاده،بودلایی،1387)
اطلاعات، داده هایی با ویژگی های مرتبط و با هدف یکسان هستند و به شکل و محتوای پیغام های شنیداری، مجازی و یا اسناد می باشد(Jafari,et.al,2006).