دانلود پایان نامه درمورد اختلال وسواس فکری عملی و اختلال اضطراب فراگیر

Colorful rustic wooden direction arrow signs with green field and sky.

Widget not in any sidebars
درمانهای شناختی رفتاری ، از آغاز ، چنین انگاشته شدند که از اساس علمی معتبری برخوردارند و به این ترتیب برتر از دیگر انواع درمان‌های روانشناختی هستند ولپی و لازاروس ( 1966)‌ از جمله نخستین کسانی بودند که در نوشته‌های خود بر این ادعا تاکید کردند که 🙁 فهم شایسته فنون رفتار درمانی به ندرت امکان پذیر است ،‌مگر این که دانشجو دست کم دو پیش شرط لازم را بر آورده ساخته باشد . نخست او ، بایستی پیرامون روش علمی بنیادین ، دارای زمینه مستدلی باشد . دوم ، بایستی دانش نظریه یادگیری نوین ( به ویژه هال و اسکینر ) را کسب کرده باشد ). بیاناتی از این دست ، سر آن داشتند تا علاقه متخصصان بالینی را برای روی آوردن به روش‌های جدید درمان رفتاری بر انگیزند . این ادعاها تنها از طریق اغراق در تعمیم نظریه‌های شرطی سازی و یادگیری می‌توانست دوام یابد .
برگر ومک گاف ،‌درباره رفتار درمانی نوشتند : بسیاری از اصول یادگیری ،‌که از سوی کارشناسان منتسب به دیدگاه رفتار گرایی به کار گرفته شده است ، کافی نیستند و نمی‌توانند تبیین‌های موثری برای پدیده‌های بالینی فراهم سازند … رفتارگراها به لحاظ سنتی مطرح ساختند که اصول برآمده از شرایط بسیار کنترل شده ، بنیادی علمی برای روانشناسی یادگیری به وجود می آورند . نخستین واکنش در برابر این نگاه تردید آمیزنسبت به پایه‌های علمی درمان رفتاری ، بازگشت از مطالعه بیماران مبتلا به مسائل بالینی ( مرضی ) پیچیده به مطالعه شکلهای خفیف اختلال روانشناختی در افراد سالم بود . البته ارزش اصلی این نوع کارها پدید آیی روش‌های تجربی کاربردپذیرتری در مشکلات بالینی واقعی بود .
در پی مطالعات در زمینه آزمودنی‌های سالم، شماری از آزمایش‌های بالینی ، که ماهرانه طرح‌ریزی شده بود ،‌ادراک بهتری از ارزشمندی و محدودیت‌های این گونه روش‌ها بدست داد .
افزایش تجربیات ، بسیاری از متخصصان بالینی را متقاعد ساخت که محدودیت و نقض عمده کار در این بود که نگرشها و باورهای بیماران در نظر گرفته نشده است . بدین ترتیب ، جستجو برای راههای تاثیر گذاری این عناصر مهم بر افرایند درمان آغاز شد . در ضمن ، بک در حال انجام مطالعاتی در زمینه عنصر شناختی اختلالهای هیجانی بود ، و به این وسیله درمان جدیدی را برای افسردگی که آن را شناخت درمانی نامید ، به وجود آورد . این شیوه درمانی مبتنی بر مشاهدات بالینی هوشمندانه بود تا یافتهای روانشناسی تجربی ؛ و خیلی زود متخصصان بالینی آن را بسیار متناسب با مسائل بیماران خود قلمداد کردند .
در سالهای اخیر ، درمان شناختی – رفتاری به گونه‌ای بسیار موثر با علوم شناختی و رفتاری پیوند خورده و این پیوند به پیشرفت‌هایی اساسی در درمان منجر شده است .
و درحال حاضر با این نوع درمان توانسته‌اند بر روی اختلالهایی از نوع ، اختلال آسیمگی و هراس اجتماعی ، اختلال اضطراب فراگیر ، اختلال وسواس فکری عملی (او .سی. دی ) ، اختلال خوردن ، مسائل جنسی ،‌ افسردگی ، اقدام به خودکشی ، خود – بیمار انگاری ، بیماریهای قلبی – عروقی ، درد سینه متعارف و خستگی مزمن کار کنند .( کلارک و همکارانش ، ترجمه کاویانی ، 1385)

اصول کلی در شیوه‌های درمانی شناختی – رفتاری
در رویکرد شناختی – رفتاری تاکید زیادی می‌شود که مفاهیم به طور عملیاتی بیان شوند و اعتبار‌یابی درمان به طور تجربی صورت پذیرد : بدین منظور در شرایط پژوهشی و نیز در کار بالینی روزمره، از طرحهای آزمایشی گروهی و تک آزمودنی استفاده می‌شود . همچنین برای آنکه بتوان به بازآزمودنی یافته‌ها دست زد ، باید شیوه درمانی ، برحسب تعاریف عملیاتی مشخص شود ، و اثر آن به کمک معیارهای پایا و عینی مورد ارزیابی قرار گیرد. قسمت اعظم درمان ، براساس رویکرد ( اینجا و اینک ) صورت می‌گیرد و فرض بر آن است که هدف عمده درمان ،‌عبارت است از کمک به بیمار به نحوی که بتواند تغییراتی مطلوب در زندگی خود پدید آورد . بنابراین تاکید در درمان ، متوجه فراهم آوردن فرصتی برای یادگیریهای انطباقی جدید ، و نیز ایجاد تغییراتی در فضای بیرون از حیطه بالینی 0 (درمانگاه یا مطب ) می‌شود. حل مساله جزء‌ مهم لاینفک درمان را تشکیل می‌دهد . تمامی جنبه‌های درمانی برای بیمار توضیح داده می‌شود .
درمانگر و بیمار سعی می‌کنند ارتباطی متقابل با هم برقرار کنند و راهبردهایی را برای مقابله با مسائل دقیقاً مشخص شده ، با هم وضع نمایند .( هاوتون ، و همکارانش، ترجمه قاسم زاده، 1376)
ارزشیابی شناختی – رفتاری
ارزیابی شناختی – رفتاری براساس اصول ساده‌ای استوار است و هدفهای کاملاً مشخصی را دنبال می‌کند . درمانگرانی که تازه می خواهند با این رویکرد آشنا شوند به راحتی می‌توانند این اصول و هدفها را دریابند . اما برای رسیدن به هدفهای ارزیابی ، ممکن است احتیاج به تشکیل دو یا چند جلسه ارزیابی با نخستین بیماران خود داشته باشند . برای آنکه درمانگر بتواند طرح درمانی خود را برنامه‌ریزی کند و آن را ارائه دهد باید در زمینه ضابطه‌بندی مسائل آماجی با بیمار به توافق برسد و درباره عوامل تداوم بخش مساله، اطلاعات دقیق و کافی در اختیار داشته باشد . علاوه بر آن درمانگر باید آموزش دادن بیمار درباره مدل روان شناختی را آغاز کند.
نخستین و شاید مهمترین اصل ارزیابی شناختی – رفتاری این است که چگونگی رفتار هر فرد را در موقعیتهای مستقیم ( بی‌واسطه )‌و تفسیر او از این موقعیتها تعیین می‌کند . بنابراین در ارزیابی ،‌توجه اصلی به این موقعیتها معطوف می‌شود و آنچه مورد تاکید قرار می‌گیرد مسائل اختصاصی است و نه مسائل کلی ( هاوتون و همکارانش ،ترجمه قاسم زاد، 1376).
شیوه ارزیابی :
مصاحبه رفتاری
خود بازنگری
خود سنجی (پرسشنامه و مقیاسهای درجه‌بندی غیر اختصاصی)
کسب اطلاعات از افراددیگر
مصاحبه با افراد مهم
بازنگری به وسیله افراد مهم
مشاهده مستقیم رفتار درشرایط بالینی