دانلود پایان نامه درمورد نظریه‌های یادگیری و فرایندهای شناختی

Touch Screen
[do_widget id=kl-erq-2]

پیشرفتهای چشم‌گیر علم ژنتیک و علوم عصبی در علوم زیست شناسی انقلاب به پا کرده‌اند و کماکان رازهای مغز را بر ملا می‌سازند . شناخت بهتر نقش مکانیسم‌های مغزی درایجاد و تداوم اختلالات بالینی و در اصطلاح این اختلالات هنگام دارو درمانی و رفتار درمانی ، به احتمال قوی نظریه‌های ما را در زمینه تغییر رفتار ، بهبود خواهد بخشید( ژانت .م. زارب، ترجمه دکتر خدایاری فرد، 1383).
مرحله دوم : پیدایی شناخت درمانی
باناکامی در درمان افسردگی وفروکش کردن تحریم بر ضد مفاهیم شناختی ، بسیاری از رفتار گرایان با علاقه فزاینده‌ای کارهای بک را خواندند و تا اندازه‌ای از کاربرد تکلیف‌های رفتاری که در برنامه درمانی او اطمینان حاصل کردند . موفقیت‌های اولیه گزارش شد و عاملی برای برداشتن باقی مانده محدودیت‌ها پیرامون شناخت درمانی گردید ؛ بک و الیس ، دو تن از پیشروترین و با نفوذ‌ترین پیشگامان شناخت درمانی ، که آثارشان این تحلیل تاریخی را پایه‌گذاری کرد ، در این دیدگاه متفق‌اند که بیشتر اختلال‌ها بر آمده از شناخت‌های معیوب یا پردازش شناختی معیوب هستند و درمان آن از طریق فعالیت‌های اصلاح‌گر میسر است .برخلاف ویژگی گذشته نگر شیوه‌های اولیه روان درمانی، برمسائل و افکار کنونی متمرکز هستند و به کارگیری تمرین‌های رفتاری را توصیه می‌کنند . الیس و بک هر دو در مقام درمانگر روانکاو – روان پویا کار خود را آغاز کردند ؛ حتی نخستین فنون بالینی و لپی روان پویایی بود .
شیوه شناخت درمانی بک بر این منطق استوار است که عاطفه و رفتار فرد ، به طور گسترده با ساختارهای ذهنی فرد پیرامون جهان، تعیین می‌شود ( بک و دیگران ، 1979، ص 3) و فنون درمانی به گونه‌ای طراحی شده‌اند تا مفهوم سازی‌های مخدوش و باورهای ناکارآمد را ، که زیر ساز این دریافت‌های شناختی هستند ، شناسایی و اصلاح کنند .
آلبرت آلیس ( 1958 ،1962 ) نخستین طرفدار قاطع برای جهت‌دادن نظریه شناختی به سوی درمان به شمار می آمد .او در آغاز ، این نوع درمان را به عنوان روان درمانی عقلانی توصیف کرد ، واژه‌هایی که بعد ها به روان درمانی عقلانی – عاطفی گسترش یافت . از دیدگاه آلیس ،مردم به طور بی‌نظیری منطقی و همچنین غیر منطقی هستند . او همچنین به سرعت تشخیص داد که نکته اصلی در شیوه‌های شناختی درمان ، رابطه بین فکر و هیجان است . جایگاه علمی کار الیس عقب‌تر از بک قرار گرفت ( کندال و دیگران ، 1995)‌ بی‌تردید ، این تفاوت ، تا حدودی ، به شیوه نگارش آنها بر می گردد . نوشته‌های آلیس ، در مقایسه با نوشته‌های بک ، حکایی و دارای فرمول‌بندی ضعیفی بود .
هدف شناخت درمان‌گر همانا شناسایی اندیشه‌های مخدوش و سپس کمک به بیماران می‌باشد تا به تصحیح آنها بپردازند و همچنین پردازش اطلاعات و فرآیند استدلال خودشان را بهبود بخشند .
روش‌های درمانی ، بسیار سازمان یافته و از نظر درمانی محدود است و با بازشناسی پیوندهای میان شناختارها و عاطفه ، ثبت دقیق این پیوندها ،‌ گردآوری مدارک و نشانه‌ها به سود یا برضد اندیشه‌ها شکل می‌گیرد و با جایگزینی تعابیر سازگارتر و واقع بینانه‌تر ادامه می یابد .
تیزدیل در سالهای اخیر اذعان داشته است که ( پیدایش شناخت درمانی برای افسردگی تا حدود زیادی در انزوا و جدایی از علم شناختی ره سپرده است ) ( تیزدیل ، 1993 ، ص 341)
بنابریان تیزدیل و بارنارد (1993)‌ چهارچوب نظریه جامعی را مطرح نمودند تا اطلاعات علم شناختی معاصر را با نظریه‌ی شناختی بالینی همساز کنند . طبق نظر تیزدیل ( هدف محوری درمان بایستی حتماً جایگزین نمودن الگوهای رمز ضمنی مرتبط با نمایه‌های طرح واره‌ای افسرده ساز ،با الگوهای جانشینی مرتبط با معانی یا نمایه‌های طرحواره‌ای سازگارتر در سطح برین باشد ).
پیوندهای میان شکل‌های آغازین شناخت درمانی و روان شناختی ،‌اندک و حتی سست بود . با این وجود ، اینک ثابت شده است که سوگیری توجیهی در حین تجارت هیجانی روی می دهد و این که موارد یادسپاری شده اغلب مرتبط با خلق هستند ، اگر چه به طور کامل وابسته به خلق نیستند . سپس ترس‌ها و غم‌ها بر آنچه ما به آنها توجه داریم تاثیر می‌گذارند ، آنها بر چگونگی ادراک ما از آنچه به آن توجه داریم ، تاثیر می‌گذارند .( کلارک ، دیوید میلر ، 1954)
بعضی الفرد آدلر را پیشرو بسیاری از درمانگران شناختی مثل الیس ، رانر ، کلی ، اریک برن و بک می‌شناسند( نقل از بلک برن و دیویسون ، 1990)‌.
گر چه بعد از انقلاب رفتاری، برخی سال 1960 را سال انقلاب شناختی نام نهاده‌اند .
ولی باید گفت این یک انقلاب نبوده بلکه تکامل تدریجی افکار و تکنیکی باعث تجلی درمان‌های شناختی یا شناختی – رفتاری شد (‌بلک برن ودیویسون ، 1990) و این تکامل تحت تاثیر عوامل مختلفی شکل گرفت .
روان شناسان شناختی مثل گالانتروپریبرم
روان شناسی تحولی بخصوص نظرات پیاژه
نظریات یادگیری اجتماعی ( مثل میلر و دالارد ، راتر و کلی )
تجدید نظر رفتارگرایان روی مدل رفتاری کلاسیک
گرچه اهمیت متغیرهای شناختی از دیرباز در ستون روانشناسی و فلسفی مطرح بوده است. ولی دیدگاههای شناختی به کندی و تاخیر در رفتار درمانی پذیرفته شده‌اند ، برخی این تاخیر را با طرد کامل روانگرایی از جانب واتسون مربوط می‌دانند ( هاوتون و دیگران 1989 ، ماسترز و دیگران 1987). اما به تدریج تحت تاثیر تحقیقات و نظریه‌پردازیهای متعدد ( باندورا ، 1977، مایکن باوم 1975، بک 1970، 1976، 1985، الیس ، 1962) دیدگاههای شناختی جایگا
ه خاص خود را آسیب شناسی و درمان پیدا کرد .( نقل از بلک برن و دیویسون ، 1990)‌
در سالهای اخیر نویسندگان و محققین زیادی بر اهمیت فرایندهای شناختی در رفتار درمانی اشاره کرده‌اند ( باندورا ، 1969 ، برگین ، 1970، دیوسون ، 1968 ، افوان و مارسیا ، 1973، لازاروس ، 1968، و 1972 ، اگراس و دیگران ، 1969 ،‌میشل ، 1973 ،‌ماهونی 1974، مایکنبام 1974، موری و جاکوبسن 1969 ،‌الیس وری 1967). روان شناسی شناختی به اصلاح احساس‌ها و کنش‌های مراجعین از راه تغییر الگوهای تفکر صورت می‌گیرد ( نقل از مساترز و دیگران ، 1987)
طبق نظریه‌های یادگیری شناختی ، افکار هشیار نقش مهمی را در رفتار هیجانی و ابزاری بازی می‌کند . باندورا ( 1977) با مطرح کردن نظریه‌ خود اثرمندی از فرایندهای شناختی به عنوان واسطه‌های اصلی تمیز درهر درمانی یاد می‌کنند عملاً بسیاری از روان درمانیهای سنتی تا اندازه‌ای از طریق فرآیندهای شناختی به درمان می‌پردازند ( الیس ، 1974 و اکتل 1981، و کسلر ، 1974)‌ مثلاً‌ روشهای درونگری شدید ، تداعی آزاد ، تعبیر رویا که در تحلیل روانی به کار می‌روند مبتنی بر سنجش شناختهای بیماران هستند ( نقل از ماسترز و دیگران ، 1987).
از نظر ماهونی ( 1977) رویکردهای شناختی تبلور ترکیب دودیدگاه متفاوت یعنی درونگرایی و رفتار گرایی (‌محیط گرایی ) است دیدگاههای روانکاوی و نظریه روان شناسی صفات با خصوصیت درونگرایی مشخص می‌شوند . درحالیکه رفتارگرایی افراطی واتسون ( 1913) و اسکینر ( 1945) در واقع واکنشی بر علیه درون گرایی محض بوده است ( بلک برن و دیوید سون 1990، ماسترز ، بوریش و دیگران 1987).‌