دوره پهلوی اول و جنگ جهانی اول


Widget not in any sidebars
کدخداها نیز چنین نقشی را در روستاها و مناطقی که تحت نظرشان بوده است نیز بازی می کردند. از آنجائیکه کدخدا از دادن مالیات به خان معاف بوده و علاوه بر آن درصدی از مبالغ جمع آوری شده مالیات نیز به او تعلق می گرفت ، وی همیشه به دنبال این بود که این کار خان یا میر را نوعی لطف و بزرگی او نسبت به مردم تبیین کند . آنها این افکار که خان دلسوز شماست و اگر هم مالیاتی از شما دریافت می کند در قبالش امنیت شما را نیز تامین کرده و مانع آن می شود که کسانی به سمت شما حمله ور شوند و مال و جان شما ایمن خواهد ماند .
بعضی از نقالان نیز جزئی از این گروه می باشند. داستان های تاریخی را با چنان احساسی تعریف می کنند که شنونده را متقاعد کند که امورات خان ها و میرها تماما مشروع می باشد .
قشر حاشیه ای
این گروه در بلوچستان وجود داشت و نقشی اساسی در بروز اختلافات قبیله ای نیز بازی می کردند. از آنجائیکه این گروه ها به تنهایی قادر به انجام کار و یا فعالیتی نبودند ، همیشه در سایه افرادی دیگر به فعالیت خود می پرداختند. مثلا زمانی که قبیله ای قصد انجام کاری را داشت به کسانی که تحت الامر وی بودند دستور انجام فعالیت های خرابکارانه ای را می داد تا خشم طرف مقابل را برانگیزد و اگر خود همان فرد نیز خطایی انجام می داد در امان همان فردی که از وی دستور می گیرد ، بود. این دسته از افراد در بزرگترین جنگ های تاریخ بلوچستان که شاید هزاران کشته داشته است ، نقش داشتند.
اگر کمی به تاریخ بلوچستان برگردیم جنگ های سی ساله دو قبیله رند و لاشار با شیطنت و دخالت همین قشر آغاز می شود و بزرگترین ضربه نیز به همین قشر وارد می گردد. ابتدا کلیاتی در خصوص این جنگ بیان می شود تا نقش این قشر در بروز اختلافات بیشتر روشن گردد.
«این جنگ بین دو تن از بزرگان و سرداران بلوچ به نام های میرچاکر رند و گوهرام لاشاری اتفاق افتاد. اختلاف از این جا شروع می شود که شیهک پدر چاکر بدون مشورت نودبندگ پدر گواهرام که بزرگ خاندان لاشاری ها بود ، پسرش چاکر را به جانشینی خود انتخاب می کند و این موضوع باعث ایجاد و بروز اختلاف بین دو قبیله می شود . نودبندگ نیز پسر خود گوهرام را جانشین خود رار می دهد و هر روز شعله اختلاف بیشتر می شود ، اما آتش اختلاف زیر خاکستر باقی می ماند و هر لحظه امکان شعله ور شدن آن وجود دارد. بی بی گوهر دختر فردی به نام رادو که بسیاری از محقیقن وی را یکی از مسببان جنگ های داخلی سی ساله بین این دو قبیله می دانند ، زنی بیوه ، زیبا رو و ثروتمند بوده که گله های شتر و گاو فراوانی داشته است. او در منطقه ای زندگی می کرد که تحت فروان گوهرام بود و او سالانه ماموران خود را برای اخذ مالیات به سوی او می فرستاد تا مالیات مشخص شده را دریافت نمایند. در یکی از سالها ماموران مالیاتی بیشتر از مقدار تعیین شده از وی خواستار شدند . بی بی گوهر حاضر به پرداخت مبلغ مورد درخواست ماموران نشد و ماموران به زور مقدار دلخواه خود را از او دریافت نموده و روستای او را ترک کردند. گوهر به نشانه اعتراض از قلمرو فرمانروایی گوهرام کوچ می کند و به سرزمین تحت حکومتی چاکر می رود و درخواست میارجلی از چاکر می کند و او نیز می پذیرد. در یکی از روزها زمانی که چاکر در
منزل گوهر مهمان می باشد خبر می رسد که بسیاری از بچه شترهای گوهر کشته شده استو داستان از این قرار است که گروهی از افرادی که تحت فرمان گوهرام بودند ، برای بدنام کردن چاکر دست به این کار می زنند و این موضوع علت شروعی جنگ های سی ساله می شود که منجر به کشته شدن هزاران تن از دو قبیله می گردد( جهان دیده ،1390: 263-121)».
در داستان فوق به وضوح مشخص شد که قشر حاشیه ای که هیچ چیزی در این ماجرا نصیبشان نمی شود و حتی حقوقی هم نمی گیرند به راحتی آتشی را بر می افروزند که تا سالهای زیادی باعث کشته شدن افراد بی گناه می شود در تاریخ بلوچستان نمونه های زیادی از این دسته را شاهد هستیم.
اما در دوره پهلوی اول نیز قشر حاشیه ای در منطقه وجود داشته که به بیان نمونه هایی از فعالیت آنها می پردازیم.
از طرفی در سال 1916 میلادی ژنرال کرک پاتریک فرمانده ستاد نیروهای انگلیس در دهلی، شخصی را به نام ژنرال رجینالد دایر مامور کرد که مسئولیت عملیات نظامی در جنوب شرقی ایران را بر عهده گیرد(دایر ، 14:1378).در جریان جنگ جهانی اول ، سرداران بلوچ ایرانی همانند سایر رجال آزادی خواه ایران با آلمان طرح دوستی ریخته بودند.از آنجا که آلمان ها از طریق منطقه سرحد (قسمتی از بلوچستان) که تحت کنترل سرداران بلوچ ایرانی بود ، به هند دسترسی پیدا می کردند ، دولت انگلستان دایر را برای ممانعت از این کار مامور کرد تا سرداران بلوچ ایرانی را به دوستی با انگلستان تشویق کنند(همان منبع).
پس از شکست سنگین نظامیان انگلیسی در بلوچستان این یک امر بسیار بزرگ و افتخاری مهم تلقی می شد که برای بلوچ ها قابل اهمیت بود.
در همان دوره نیز زنانی در جامعه بلوچ نشین وجود داشت که با طرح صلح به دنبال آرامش در بلوچستان بودند.دایر درباره ملاقتش را با یکی از زنان بلوچ چنین می نویسد:
در داخل این چادر بود که ما زیبای مشهور را دیدیم که بر انبوهی از پشتی های رنگارنگ تکیه کرده بود. با شگفتی فراوان متوجه شدم که عیدو اغراق نکرده بود. گل بی بی واقعاً زن جوان زیبایی بود که برای یک سرحدی بسیار دلارام می نمود. طرح چهره ی او منظم، خوش تراش و تقریباً [شبیه به الهه های] یونانی بود. علاوه بر این، نگاهی غیرمعمول و چشمان درشت میشی داشت.
به ظاهر کوچک اندام (ریز استخوان) بود، اما اندام و دستهای خوش ترکیبی داشت و پیدا بود که از جذابیت های خود خبر دارد. بسیار سرزنده به نظر می آمد. لباسی سفید و مزیّن به گلدوزی های رنگارنگ ایرانی به تن داشت و پوششی بر سر داشت که حلقه های زیبایی از کناره های آن آویزان بود، اما به هر حال چهره او را نمی پوشانید.به هنگام ورود، به احترام برخاست و تعظیم کرد. سپس شاه سوار پیش رفت و یک یک ما را معرفی کرد. هر کدام از ما نیز در مقابل تعظیم کردیم و به دعوت او روی زمین، در جلوی او، دایره وار نشستیم.سپس به زبان فارسی، سخنرانی بسیار ملیح و دل انگیزی برای ما ایراد کرد. لاندن و من آن را می فهمیدیم اما هیچ کدام نمی توانستیم زیاد به فارسی صحبت کنیم. پس از پایان سخنان او، با کمک سرحددار، که نقش مفسر و مترجم ما را داشت، حداکثر تلاش خود را به کار بردم تا در مقابل، سخنان مناسب و شایسته ای به او بگویم.پس از پایان این تشریفات مقدماتی، میزبان ما یک قالی بسیار زیبای ایرانی به من هدیه داد(دایر ، 127:78).
داستان از این قرار بود که نظامیان انگلیسی قصد حمله به گروهی از بلوچ های منطقه را داشتند و بانی این درگیری نیز گروهی از شر حاشیه ای بود که بدون هماهنگی با سران درگیری های نامنظم با انگلیسی ها به وجود آوردند . گل بی بی که زنی مدبر بود سعی کرد با بحث موضوع را خاتمه دهد . اگر درایت وی نبود امکان کشته شدن بسیاری از مردمان عادی در منطقه بسیار زیاد بود.
پس از بوجود آمدن پاسگاه های دولتی در روستاها و مناطق بلوچ نشین گروهی نیز قدرت گرفتند که تا قبل از آن در امورات هیچ نقشی نداشتند. افرادی که با جاسوسی و خبر چینی جایگاهی اندک در میان نظامیان داشتند و در مقابل از رعایا و مردمان عادی نیز باج می گرفتند.
نظامیان تا حدی آنها را آزاد نگه می داشتند تا بتوانند در موارد ضرورت از آنها بهره برداری نمایند. مثلا در جمع آوری سلاح در دست مردم این قشر همکاری ها زیادی با مامورین می نمود.
قشر بیرونی
این قشر شامل مستشاران نظامی ، رایزن ها و فلاسفه می باشد.
در بلوچستان این قشر نمو خاصی نداشته است. هر چند به دلیل هم مرز شدن این منطقه بل بلوچستان پاکستان تبادلات زیادی به لحاظ تجربی اتفاق افتاده است.
مثلا زمانی که برای اولین بار لنج های بادبانی به منطقه آورده شده بودند ، کار کردن با این وسایل برای بسیاری از بومیان سخت بود. آنها با استخدام نیروهایی از مناط جنوبی ایران به این کار می پرداختند.
در بسیاری از داستان ها آمده است که برخی از سرداران بلوچ جهت آموزش نیروهای خود از افغان ها بهره می بردند.
اسلحه شناسی و کار با آن و شناخت سلاح های بهتر در برهه ای از زمان بخصوص در مکران ( بلوچستان جنوبی ) بر عهده افغان ها بود. از آنجائیکه تجارت اسلحه به افغانستان از طریق بنادر موجود در شهرستان جاسک اتفاق می افتاد ، گروهی از آنها به منطقه آمده و به این کار مشغول بودند و علاوه بر تجارت ، تجارب خود را نیز در اختیار بومیان می گذاشتند.
در یک نگاه کلی طبقه فرا دست چنین ساختاری داشت:

Author: مدیر سایت