روانشناسی هنر و زیبایی شناسی

هنر، دیگر نه بر زیبایی استوار است و نه بر اثر گذاری، هنر فقط و فقط بر آزادی متکی است و تنها این عنصر ارزشمند است که بر او وجود و معنی می دهد، وجه تمایز انسان و حیوان هنر است، وجه شباهت انسان و خدا هم هنر است، بر اساس این تعریف تازه حالا دیگر یک مربی یا معلم، در هر گوشه از یک کار هنری، سراغ آزادی را می گیرد، انگیزه های آزاد شده، تنش های رها شده، کشمکش های خلاصی یافته، حرف های مگوی به دست آمده و دهها و صدها ویژگی وجود و شخصیتی را می جوید که سال ها و شاید قرن ها در پشت صدها سد و مانع محبوس و متراکم مانده بودند (واتسون، 1988، ص227).
Widget not in any sidebars

هر چیزی که بتواند در ما ایجاد احساس کند آنرا هنر می نماییم، تنها اشیاء و چیزهایی که ما را احاطه کرده اند و در ما احساس لذت، شادمانی و فرح ایجاد می کنند هنر می نمائیم، بلکه مناظر و اشیایی که احساس ترس، وحشت، غم یا اندوه می نمایند، نیز هنر هستند (اربابی، 1344، ص41).
هنرمند بودن مستلزم این است که انسان احساس را بگیرد، نگاه دارد، به خاطر بسپارد و خاطره را به قالب بیان و ماده درآورد. عاطفه برای هنرمند کافی نیست او باید پیشه خود را بشناسد و از آن لذت برد، تمام قواعد، فنون، اشکال و قرار دادهایی را بفهمد که بدان وسیله، طبیعت این عجوزه دهر را می توان رام و تابع میثاق هنر کرد. هنرمند مغلوب حیوان سرکش نمی شود بلکه آن را رام می کند. (فیشر، 1385، ص304).
هنرمندان نابغه، شما آن آزادی غیر قابل توصیف را که در هنگام به وجود آوردن یک اثر هنری عالی در درون خود دیده اید که فقط خود شما می توانید عظمت آنرا درک کنید. برای پس از ظهور و به وجود آمدن آن اثر نیز که برای مردم مطرح خواهد گشت، حفظ نمائید. شما عاشق شگفتی و حیرانی مردم نباشید، شما خود را رودخانه ای فرض کنید که یک واقعیت مفید مانند آب حیات از رودخانه درون شما به مزرعه معارف مردم جامعه، سرازیر می شود. هنرمند باید سازنده و پیشرو باشد و بشر را از محاصره شدن در معلومات و خواسته های محدود و ناچیز نجات دهد، از عالم اکبر و مخفی های عقول یعنی واقعیات های تعلیم داده شده تحریک و به فعلیت می رساند (جعفری، 1375، ص45).
اگر جهت عواطف مستقیم هنرمند همسو با اجتماع باشد هنرمند در زندگی خصوصی موفق خواهد بود و اگر جهت عواطف غیر مستقیم هنرمند همسو با اجتماع باشد هنرمند در زندگی اجتماعی و هنرش موقعیت به دست خواهد آورد. هنرمندان جاوید ولی ناکام در زندگی خصوصی خود نیز زائیده جهت انتقال این دو عاطفه می باشند. جهت انتقال عاطفه غیر مستقیم این گونه هنرمندان، همسو با اجتماع بوده و جهت انتقال عاطفه مستقیم آنها ضد اجتماع است (اظهری، 1375، ص328).
آندره ژید: «یک هنرمند واقعی باید نخست روانکاو وجود خویش باشد و خود را تحلیل روانی کند، در غیر این صورت تعادل مزاج و اعصاب خود را از دست خواهد دادو هنرمند در لحظه خلق یک اثر هنری بیش از هر لحظه دیگر به خویش نزدیک تر است» (عناصری، 1380، ص161).
4-1-2- شخصیت هنرمند
مهم ترین عاملی که در کمال و ارزشمندی هنر نقش مستقیم دارد عبارتست از شخصیت هنرمند، یعنی هرگاه هنری که خلق می شود از اعماق جان هنرمندی دارای خصوصیات و برجستگی های خاص انسانی سرچشمه گرفته باشد آن هنر دارای ارزش خواهد بود و اصولاً می توان لفظ هنر را در مورد آن به کار برد، این خصوصیات عبارتند از:
فکر و عقل: انسان هنرمند باید از فکر و عقل سالم و کاملی برخوردار باشد تا بتواند حقایق را به خوبی کشف و درک کند و قدرت تجزیه و تحلیل پدیده ها را داشته باشد.
ایمان و اخلاق: هنرمند باید از ایمان سرشار که در واقع چراغ درونی و نیروی متصل است، برخوردار باشد تا در مسیر حرکت خود دچار انحراف نشده و حقیقت را بر هر چیز ترجیح دهد. همچنین باید از اخلاق نیکو بهره مند باشد و صفات و فضایل انسانی در وجود او بصورت ملکه درآمده باشد.
دانش لازم و کافی: هنرمند باید پیرامون رشته خاص هنری خود از معلومات و اطلاعات لازم و کافی بهره مند باشد. یعنی اصول و فروع هنری را که در زمینه آن فعالیت می کند به خوبی بشناسد و با تکنیک های خاص آن هنر آشنا باشد. اگر هنرمند از دانش هنری رشته خود به خوبی بهره نبرده باشد اثر هنری او صرفاً دارای وجه ظاهری بوده و فاقد ارزش هنری است، ولی اگر از معلومات مناسبی بهره مند باشد اثرش جنبه هنری داشته و برای نوآوران همچون کلاس درس خواهد بود.
احساسات: بدون شک احساسات اصلی ترین محرک هنرمند برای خلق آثار هنری است و بدون وجود احساساتی لطیف و سرشار، هنر چیزی خشک و بی روحی بیش نیست. اگر هنرمند اثر هنری خود را با احساس بیازماید علاوه بر اینکه کار وی مطبوع تر و دلنشین تر جلوه می کند، اسباب جلب رضایت خود هنرمند را هم فراهم می نماید هنرمند احساس می کند کاری که انجام داده است جزیی از وجود اوست.
استعداد و نبوغ: استعداد و نبوغ یا به تعبیر دیگر قدرت سازندگی و خلاقیت از اساسی ترین عوامل به وجود آورنده آثار هنری است. خلاقیت ها ریشه درونی و ذاتی دارند و فقط افراد خاصی از این قریحه طبیعی و خدادادی برخوردارند و همین افرادند که در جریان هر امری قرار گیرند منشاء ابداعات و اختراعات بدیع و موزون و زیبایی خواهند بود (محلوجی، 1374، ص56و57).
4-1-3- روانشناسی هنر
روانشناسی هنر، مطالعه حالات روانی هنرمند، هنرپیشه، هنرشناس و دوستدار هنر زیبایی است. از زمان افلاطون و ارسطو در مورد طبیعت و خلاقیت هنری بحث شده و باورهایی در مورد رابطه میان پزشکی و هنر موجود بوده است، افلاطون معتقد بود که شاعر به عنوان
هنرمند، موجودی است مقدس و هرگز برای وی امکان ندارد شعری بسراید مگر اینکه به وی الهام شود. متفکران در طی قرون خلاقیت هنری را به طبیعت، نیروی ماوراء طبیعت، وحی آسمانی، دین و بالاخره پدیدارهای جادوگرانه مربوط دانسته اند. در قرون وسطی رابطه بین خلاقیت هنری و دین بیشتر مورد توجه قرار گرفت. سنت اگوستین (حکیم الهی) خلاقیت را مربوط به الهام خدایی دانست، متفکری که بعدها آفرینش هنری را از نیروی طبعیت ماورا جدا کرد.
روانشناسی هنری می کوشد نفس آدمی را بررسی کند و رابط میان ضمیر ناخودآگاه، وجدان و اعمال حسی او را که همان هنر است بیابد. شکی نیست که جمعی دارای شور و احساس تند هستند و همین احساس، آنها را به خلق آثار هنری هدایت می کند و به آنها آرامش می بخشد. خلق یک اثر هنری می تواند در قلمرو روان هنرمند بیمار، اعتدال و آرامش ایجاد کند، به همین دلیل است که درمان بیماری روانی به شیوه های ذوقی، هنری (از طریق تئاتر، موسیقی، نقاشی و …) روز به روز مورد استقبال قرار می گیرد (عناصری، 1380، ص183).
از نظر روانشناسی هنرمند انحطاط اندیشه، هنر و به اصطلاح انحطاط فرهنگی بعضی از جوامع کنونی ناشی از عدم وجود مکتب انسان ساز نیست، بلکه به علت عدم وجود نیروی عاطفه فیلسوف و هنرمند در اجتماع می باشد (اظهری، 1375، ص209).
4-1-4- هنر و هنرمند از دیدگاه روان تحلیل گران و روانشناسان
فروید اولین شخصی بود که دریافت آثار هنرمندان چه زمینه بدیع و گسترده ای جهت تحقیق در روانشناسی عمقی فراهم کرده است. فروید در سال 1907 نوشت که شرح زندگی روانی انسان ها، تخصص نویسندگان هنرمند است. فروید غالباً آنچه را که بینش خدشه ناپذیر هنرمند می نامید جهت شرح و وسعت دادن به فرضیه های خود مورد استفاده قرار داد و همیشه بر الهامات هنری و زیبایی شناسی، که مقدم بر قوانین و نوشته های روانکاوی بود، اعتبار زیاد قائل می شد.
هنرمندی که بیش از همه مورد علاقه فروید بود و فروید خود را با او در عشق به حقیقت بدون توجه به عواقب ناشی از آن همانند کرد لئورناردو داوینچی بود. به عقیده بسیاری خود فروید نیز این خاصیت نبوغ هنری را در خود داشته است، کما اینکه مهم ترین جایزه ای که فروید در طول زندگی خود دریافت کرد، جایزه ادبی گوته (جایزه سالانه ادبی که به آثار ممتاز نویسندگان آلمانی زبان داده می شود) بود که آن را نه به خاطر مسائل علمی بلکه به دلیل سبک زیبایی شعر نویسی، اخذ نمود (معنوی و همکاران، 1363، ص56).
از نطر فروید، هنرمند شخص درون گرایی است که به علت کشش های فزون از اندازه غریزی، نمیتواند با خواسته های واقعیت موجود به سازگاری برسد و برای ارضای خودش به دنیای خیال پناه می برد و در آنجا بلا واسطه برای تحقق آرزوهایش پیدا می کند. او در مرحله تبدیل خواست های غیر واقع بینانه اش به هدف هایی می رسد که تحققشان دست کم از لحاظ معنوی با آن چیزی امکان پذیر است که فروید آنرا عنوان «قدرت تلطیف» نامید، که آن مکانیسمی دفاعی است که او را از کیفر یا بیماری نجات می دهد، ولی به دنیای ساختگی محدودش می کند که در آن فاصله چندانی تا روان نژند شدن ندارد و در واقع همانند کسانی که به اختلال عصبی یا روانی مبتلا هستند، به طرز ناپایداری از واقعیت کنار می مانند. ولی هنرمند بر خلاف شخص روان نژند یا دیوانه، راه برگشتی به واقعیت پیدا می کند، یعنی او به هیچ وجه در دنیای خشک توهمات محبوس نمی شود، بلکه درجه ای از انعطاف پذیری را حفظ می کند و همین به او امکان می دهد که فاصله اش با دنیای واقعیت را کم و زیاد کند و تماس با آن را از دست ندهد (هاورز، 1363، ص74).

Author: مدیر سایت