مقاله با موضوع اعتماد به نفس و دوران کودکی


Widget not in any sidebars

این روزها/ خیلی برای گریه دلم تنگ است!
(همان).
بزرگ‌سالان سعی در کنترل هیجانات و احساسات خود دارند، در صورتی که کودکان اینگونه نیستند. بیان نکردن احساسات در بزرگ‌سالی مولد ترسهایی همچون ترس از قضاوت، ترس از ناکامی، «غرور، عدم اعتماد به نفس، خودشیفتگی و کمال طلبی است و باعث می شود دیگران را لایق بیان احساس خود ندانند» (همان). و تفکر بزرگ‌سالان بر این است که با بیان آن مشکلات فردی یا اجتماعی را برای آنها ایجاد میکند:
*به بوی لحظههای بیبهانگی
که دل به گریهها و خندههای بیحساب میزنیم
(گلها همه آفتابگردانند،139).
ب. سادگی و پاکی روح در کودکی و رنگباختگی و آلودگی آن در بزرگسالی
بازی ما جفت و طاقی ساده بود
بازی ما جفت و طاقی ساده بود
*زندگی دستی پر از پوچی نبود
*زندگی دستی پر از پوچی نبود
بعضی از مفاهیم در دوران کودکی ناشناخته است و افراد با رشد عقلی با آنها آشنا میشوند. یکی از مشکلات بزرگ‌سالان و به خصوص انسانهای مدرن، مسئله‌ی پوچگرایی است که این موضوع در دوران کودکی هیچ مفهومی ندارد. بزرگ‌سالی با مشکلات و بحرانهایی همچون بدبینی، ناامیدی، شکست و امثال آن، ‌که برای شخص به وجود میآورد، همراه است و «گاهی مشکلات و ناملایمات زندگی تحمل انسانها را کم کرده و رنج ها و ناگواراییهای زندگی او را به سوی بدبینی و پوچی میکشاند» (نصری،187:1387) و این موضوع ، پوچگرایی را برای افراد تسریع میکند که این مسئله در کودکی کمتر مصداق دارد:
(آینههای ناگهان،298).
کودکی دوران رهایی از تعلقات و دوران سادگی است. با ورود بزرگ‌سالی، انسان درگیر تکلفات و تصنعات زندگی میشود و بیشتر با پیچیدگیهای زندگی عجین میشود. «زیبایی، معصومیت و پاکی، صفات نایافتهای هستند که قیصر را دست به دامن دنیای کودکی میسازند و او را به متن احوالی میبرند که در کودکی خویش تجربه کرده است، از این روی دوران کودکی از منظر نگاه قیصر به چشماندازی آرمانی و دلخواه شباهت مییابد که در آن، خاطرات، عواطف و هیجانهای کودکانه جای خالی ارزشهایی را پر میکنند که قیصر گاهی زندگانیش را عاری از آنها میبیند» (علیزاده و باقینژاد،19،1391):
قصّهای دور اجاقی ساده بود
روی سقف ما که طاقی ساده بود
قصّهای دور اجاقی ساده بود
روی سقف ما که طاقی ساده بود
*کودکیهایم اتاقی ساده بود
شب که میشد نقشها جان میگرفت
*کودکیهایم اتاقی ساده بود
شب که میشد نقشها جان میگرفت
(آینههای ناگهان،298).
امینپور انتقاد از فراموش شدن ذات اصیل و طبیعت بیآلایش دوران کودکی دارد که خود و دیگر انسانها ناخواسته گرفتار آن شدهاند. «هرگاه هنجارهای دنیای بزرگسالی او را دلتنگ ساخته و آداب و مناسبات آن با روحیات خود سازگار نیافته رجوعی به کودکی نموده و به خلق دگربارهی فضا و حالات کودکانه پرداخته است. او با یادآوری کودکی و سخن گفتن از آن امکانی برای فراموش کردن واقعیات تلخ و گریز از نومیدیهای خود فراهم آورده است. در این یادآوریها نگاه جزیینگر قیصر جزییاتی از تجربههای کودکی را با بیانی حسرتبار احیا میکند و فضایی میآفریند که در آن فاصلهی کودکی تا بزرگسالی کوتاه شده و به این وسیله حس کودک شدن را در خود بیدار میسازد. ذکر نشانههای کودکی و تأکید و تأمل او بر تفریحات کودکانهای که تجربهی آنها دیگر برای او میسر نیست به نظر میرسد برای قیصر افزون بر خوشایند بودن دستاورد دیگری هم دارد و آن کشف ابعاد آزاردهندهی واقعیتی به نام بزرگسالی است که از آزادی و آسانی دنیای کودکی در آن خبری نیست» (علیزاده و باقینژاد،19،1391).
*صدای تو مرا دوباره برد/ به کوچههای تنگ پابرهنگی
به عصمت گناه کودکانگی/ به عطر خیس کاه‌گل

Author: مدیر سایت