مقاله با موضوع قائم مقام فراهانی و سمبولیسم اجتماعی

Colors catalogue

Widget not in any sidebars
(صائب،229:1374).
*نالهی مظلوم را آهن سرایت میکند
*نالهی مظلوم را آهن سرایت میکند
زین سبب در خانهی زنجیر دایم شیون است
زین سبب در خانهی زنجیر دایم شیون است
(همان،293).
میتوان در این دوره وحشی بافقی را نام برد که در هجو زبانی تند داشت.
در عهد قاجاریه نیز شاعرانی بودند که حاکمان قاجار و درباریان را به سبب خودکامگی، بی لیاقتی، ناتوانی، ولخرجی و اسراف به نقد میکشیدند و آز و طمع سیاسی و اقتصادی بعضی از دول بیگانه را در امور ایران و نقشههای آنها را در آسیب رسانی به استقلال و تمامیت ارضی ایران محکوم میکردند.همچنین اشعاری هم در انتقاد از نهادهای مذهبی سروده میشد و یا نقد و بدگویی از اروپاییان و ایرانیان را محل اعتنا قرار میداد؛ همچنین شاعران در مذمت و بدیهای حکومت مطلقه و مزایا و کاراییهای دموکراسی اشعاری میسرودند که از رفتار و کردار افرادی که در زمان قدرتمندیشان هواداران دموکراسی را آزار رسانیده بودند، ایراد میگرفتند (آژند،1383: 18-17)، در عهد قاجاریه اشعار انتقادی از رونق نمیافتد و شاعرانی چون «قاآنی و یغمای جندقی، چیرهدستی خود را در سرودن اشعار انتقادی به ظهور میرسانند» (رزمجو،97:1372).
2-2-1-2: ادبیات انتقادی بعد از مشروطه:
صدای اصلی مشروطیّت، بیشتر میهن پرستی است یا انتقاد اجتماعی و این صدا بیشتر در اشعار ایرج و بهار دیده میشود. پس از انقلاب مشروطه نبوغ طنزسرایی اجتماعی و انتقادی ملّت ایران طغیان کرد و با طلیعهی واقع گرایی به راه خود ادامه داد. دهخدا پیشرو نثر نو مردمی و نیز ایرج میرزا شاعر نامی و دیگران، هرکدام از بیان ادبی -انتقادی طنز، به فراخور حال بهره گرفتند (آژند:150،1383-149). همچنین میتوان به قائم مقام فراهانی، بهار، عارف، فرخی یزدی و لاهوتی اشاره کرد. میتوان بهار را در مقام روزنامهنگار و شاعر میهنپرست که در پشتیبانی از عناصر پیشرو در کشور، جسور و صریح اللهجه بود و با زبانی تلخ و گزنده بند سرخ حکومت و نهادهای مذهبی را به طنز میگرفت و بر ستایش فزاینده از غرب میتاخت و ایرج میرزا را نیز به عنوان یک بورژوای اشرافی منتقد روابط اجتماعی دانست. ادیبالممالک فراهانی به ساختن قصائد سیاسی و اداری دست زد. ابوالقاسم لاهوتی همهی نیروی مؤثر شعر خود را در خدمت عقاید خویش گذاشت و در جهت تحریک و تهییج احساسات مردم به کار انداخت. سیّد اشرفالدین گیلانی مشهور به نسیم شمال با زبان سادهی مردمی در قالب ترجمهها و اشعار خاص خود، اوضاع روز را در آینهی روزنامهی نسیم شمال منعکس کرد و به میان مردم کوچه و بازار فرستاد (حقوقی،386:1377).
زین پس از دست داد خویش کنم داد
زود رود ملک و دولتش همه بر باد
زین پس از دست داد خویش کنم داد
زود رود ملک و دولتش همه بر باد
انقلاب سیاسی تا حدودی تغییرات اجتماعی که در انقلاب مشروطیّت و رویدادهای پس از آن به اوج کمال خود رسید، محتوای شعر را تغییر داد. حجم اصلی شعر در دههی 1307 شمسی که آگاهی اجتماعی عموم و درگیریهای سیاسی بود که به تدریج شروع میشد و در سالهای حوالی انقلاب مشروطه، هنگامی که آزادی بیان در نطفه خفه شد، مستقیماً سیاسی بود و یا رنگ سیاسی داشت. اشعاری هم در پارهای از روزنامهها منتشر و یا به وسیلهی سخنوران در تظاهرات و اجتماعات بازخوانی میشدند که هدف این اشعار انتقادی، تحریک و انگیزش مردم برای شرکت در امور و کنشهای سیاسی، تعلیم وطنپرستی و دموکراسی و حفظ طغیان و زنده نگهداشتن روح انقلابی بود (همان،52). افرادی از جمله قائم مقام فراهانی، یغمای جندقی و فتحالله شیبانی که وابسته به دربار نبودند و یا وابستگی کمتر داشتند، مضمون شعرشان انتقاد سیاسی با زبان طنز و هجو است و مضامینی چون عدالت اجتماعی ، مشروطه خواهی، آزادی طلبی و قانون خواهی مطرح شده است (بصیری،36:1388).
*داد بسی کردم و نداد کسی داد
شاه که او رسم عدل و داد نداند
*داد بسی کردم و نداد کسی داد
شاه که او رسم عدل و داد نداند
(شیبانی،285:1364).
درونمایهی شعر مشروطه در قیاس با دورهی قبل مسائلی است از قبیل آزادی، وطن، زن، غرب و صنعت غرب، انتقادهای اجتماعی و تا حد زیادی دوری از نفوذ دین، فقدان تصوّف و باز هم کلیّت معشوق درآثار غنایی. مفهوم آزادی، مترادف دموکراسی غربی، با مشروطیّت آغاز میگردد و این تفکّر حاصل انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب صنعتی انگلستان و پیآمدهای آن است.
در شعر دورهی رضا شاهی انتقاد هست ولی انتقادها متوجّه چیزهای سطحی و روبنایی است و آن تندی که در شعر عارف و عشقی و بهار بود و به ریشهی مسائل میزد، در این دوره نیست. به دلیل سانسور و فشاری که به طور روزافزون بر روشنفکران و ادبا وارد میآید و خیلی هم با برنامه تنظیم شده است، همان مفهوم وطن و آزادی هم زیر بار فشار دیکتاتوری رضاشاهی خیلی کم رنگ میشود ولی ادامه دارد (شفیعی کدکنی،33:1383-80). تصانیف روزمرهای رواج عمومی داشت و با حکومت سختگیرانهی رضا شاه آن تصانیفی که رنگ و صبغهی سیاسی بود و دارای مضامین ضد حکومت از جامعه رخت بربست. در روزنامهها شماری از اشعار طنزآمیز انتقادی منتشر میشد که بعضی از آنها کاملاً به این نوع اشعار میپرداخت. روزنامهی توفیق و بابا شمل از جملهی این نشریات بودند. شعر این دوره با تمثیلهای تاریخی و حماسی و نقد ملایم اجتماعی و دعوت پشتیگرانه از اصلاحات مورد نظر حکومت و بدگویی از فشار خارجی بر ایران، با طراحیهای حکومت رضا شاه همسویی و دمسازی نداشت و سطح نمادین و سمبولیک، بازتابی از فضای موجود مملکت بود. زبان تمثیلی و
بیان سمبولیک که بعدها یکی از ویژگی های شعر نیما شد وسیلهی بسیار مناسبی برای ابراز اندیشههای انتقادی و انقلابی در دوران اختناق بوده است (آژند،1383: 52-145). جریان شعر سمبولیسم اجتماعی فارسی در ایران اینگونه بوده است که خود را در برابر مسائل و مفاهیم سیاسی و اجتماعی و آرمانها و آرزوها و درد و دریغهای انسانی متعهّد میدانسته و جامعهگرایی از ویژگیهای محوری و بنیادین این شعر بوده و هدف آن بالا بردن ادراک و بینش اجتماعی است و غالباً پیامی اجتماعی و انسانی در آن بازگو میشود (شمیسا،2:1380). دوران بدبینی نیما همزمان با یک دورهی اختناق و افول آزادی در سطح جامعهی ایران بوده که اشعار نمادین وی معلول چنین شرایطی است.
*ققنوس مرغ خوش خوان، آوازهی جهان/ آواره مانده از وزش بادهای سرد
بر شاخ خیزران ، بنشسته است فرد/ بر گرد او به هر سر شاخی پرندگان …
ناگاه چون به جای پر و بال میزند/ بانگی برآرد از ته دل سوزناک و تلخ
که معنیاش نداند هر مرغ رهگذر