مقاله درباره اجتماعی و سیاسی

دانلود پایان نامه

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

جانبدارانه است. ویژگی دیگر ایدئولوژی ماهیت سیاسی آن است از آنجا که ایدئولوژی انقلابی در جهت دگرگونی اساسی نظام سیاسی و اجتماعی موجود است، ناخواه با سیاست ونظام سیاسی موجود درگیر است.آخرین ویژگی عامه فهم بودن ایدئولوژی است. ساده سازی واقعیت پیجیده درباره وضعیت موجود و راه رسیدن به اهداف برای جلب مشارکت توده ای یک نیاز مبرم جنبش اجتماعی است (پناهی،390:1389).
همچنین دغدغه اصلی «مارکس» در بحث شناخت، ایدئولوژی است که جنبه ای اجتماعی دارد و برگرفته از هستی اجتماعی است. بحث ایدئولوژی بیش تر به این مسائل می پردازد که ایدئولوژی چگونه شکل می گیرد و چه عواملی اجتماعی در شکل گیری آن دخیل است که در زیر به آن ها اشاره می شود:
1- ایدئولوژی ازآگاهی اجتماعی و هستی اجتماعی هستی اجتماعی سرچشمه می گیرد.

2- زیربنا و روبنایی که ابعاد یک جامعه را تشکیل می دهد.
3- شیوه تولید، روابط تولید و عامل اقتصاد در شکل گیری آن تأثیرگذارند.
اقتصاد عامل تعیین کننده و زیربنا است. مارکس ایدئولوژی را شناخت (آگاهی) کاذب می داند، مارکس می خواهد به ذات ایدئولوژی دست پیدا کند. مشروعیت بخشیدن و حفظ شرایط موجود از پیامدهای ایدئولوژی است. از نظر مارکس ایدئولوژی کارهایی را انجام می دهد که عبارتند از :
1- تحریف واقعیت های اجتماعی
2- توجیه تناقضهای اجتماعی
3- ترمیم مقطعی و موقتی شکاف های اجتماعی
4- تغییر واقعیت های اجتماعی
منظور مارکس از ایدئولوژی، بیش تر ایدئولوژی جامعه سرمایه داری است و مرگ ایدئولوژی نیز زمانی فرا می رسد که آگاهی طبقاتی در طبقه پرولتاریا شکل می گیرد و از طبقه در خود به طبقه برای خود می رسد.
در ادامه به نظریات سایر جامعه شناسان و متفکران اشاره می کنیم تا مفهوم ایدئولوژی از دیگاه های متفاوت دیگر نیز بررسی شود:
«لنین» کسی است که احتمالا اولین بار ایدئولوژی را از منظر انقلابی نگریست، می‏گوید: «جنبش انقلابی طبقه کارگر، تنها بین دو انتخاب مخیل است، و میان سوسیالیسم و سرمایه‏داری، حد وسطی وجود ندارد. بنابراین باید بتوانیم از ایدئولوژی طبقه کارگر صحبت کنیم و در جامعه پاره پاره شده توسط تعارضات طبقاتی، اساسا فاقد طبقه یا ماورای طبقه وجود ندارد» (اخوان منفرد، 1375: 2).
«گرامشی» از دیگر مارکسیست هایی است که در نوشته‏ها و یادداشتهای زندان ضمن بررسی ارتباط ایدئولوژی با ساختارهای اجتماعی و اقتصادی، همین مفهوم از ایدئولوژی را پذیرفته است. از نظر وی رابطه ساخت فکری و ساخت اجتماعی مسأله‏ای پیچیده و مستلزم مطالعات تاریخی موردی است. او ابتدا «روشنفکران ارگانیک‏» را از «روشنفکران اسیمیله یا جذب شده‏» تفکیک می‏کند و سپس توضیح می‏دهد که هر گروه اجتماعی به اقتضای موقعیتش در ساختار تولیدی جامعه، یک یا چند دسته روشنفکر را به وجود می‏آورد تا بیان‏کننده منافع طبقاتی باشند. وظیفه روشنفکران ارگانیک عرضه خاصی از علایق طبقاتی است تا هم در سطح طبقه، آگاهی طبقاتی را نشر دهند و هم در میان آنان تجانس و همگنی ایجاد کنند. طبقه سرمایه‏داری مدرن، روشنفکران ارگانیک خود را در میان اقتصاددانان، حقوقدانان و تکنوکراتهای مدرن جستجو می‏کند تا اینان با تدارک فرهنگ و ایدئولوژی و انجام کار فکری، هژمونی و سلطه آنان را در ساخت ‏سیاسی و دستگاه حکومتی تداوم بخشند، اما طبقات پایین معمولأ در ایجاد روشنفکران ارگانیک دچار مشکل هستند و خود را با روشنفکران مستقر در جامعه روبه‏رو می‏بینند، لذا سعی می‏کنند یا روشنفکران ارگانیک خود را ایجاد کنند یا روشنفکران مستقر در جامعه را جذب نمایند. با تحول جامعه، روشنفکران سنتی به عنوان منبع جذب «روشنفکران اسیمیله» از جانب سایر طبقات اجتماعی مطرح می‏شوند. گرامشی معتقد است کار ایجاد روشنفکران ارگانیک پرولتاریا، مهمترین وظیفه پیش‏روی جنبش سوسیالیستی است و پیش از هر انقلاب ارتقا و گسترش اندیشه، انتقاد از وضع موجود و هژمونی روشنفکران بورژوازی و تدارک فرهنگی یک ضرورت است و این مهم با ایدئولوژی میسر می‏شود (اخوان منفرد، 1375: 3).
باید توجه کرد که وقتی «ایدئولوژی به عنوان جهان‏بینی طبقه‏» لحاظ گردد، درواقع دربرگیرنده آگاهی کاذب از یک سو و آگاهی حقیقی از سوی دیگر است. بنابراین، ایدئولوژی فی‏نفسه دارای معنای منفی و مذمومی نیست.
همچنین «پاره تو» و «سورل»، آنچه را مارکس و مریدان او ایدئولوژی نامیده‏اند، پاره‏تو «مشتقات‏» و سورل «اسطوره‏» خوانده‏اند. پاره‏تو و سورل از دو جهت مهم با مارکس و مارکسیست ها تفاوت دارند، یکی اینکه مشتقات و اسطوره‏ها منافع طبقاتی را انعکاس نمی‏دهند و دیگر اینکه هیچ طبقه یا گروهی در جامعه معاف از گرفتار شدن به وهم و پندار نیست. مشتقات پاره‏تو و اسطوره‏های سورل مجموعه‏ای از اعتقاداتند که اعمال گروهها را توجیه و تا حدی نیز هدایت می‏کنند. پاره‏تو و سورل بی‏آنکه نیازی به دلیل دیده باشند، مسلم می‏انگاشتند که اعمال ناشی از غریزه‏ها یا محرک ها عمدتأ غیرعقلانی است; هرچند بعضی خواست های آگاهانه نیز در انسان مطرح است. از نظر آن ها گرچه توده‏ها دارای علایق طبقاتی و مادی‏اند اما به صرف علایق مادی، حرکت و تحولی انجام نمی‏دهند و برای ایجاد جنبش توده‏ای، باید توهم ایجاد کرد (اخوان منفرد، 1375: 3).
«کارل مانهایم» مفهوم ایدئولوژی را به عنوان «جامعه‏شناسی معرفت‏» به کار برد. وی بین دو معنای متفاوت از این اصطلاح که یکی را خاص و دیگری را عام می‏نامد، تمایز قایل می‏شود. مفهوم خاص ایدئولوژی شبیه کاربرد این اصطلاح در نزد «مارکس» و «ناپلئون» می‏باشد که تحریف است. مطابق نظر «مانهایم» آگاهی کاذب، تلاش محاسبه شده برای فریب دیگران یا خوداغفالی است. مفهوم عام ایدئولوژی مربوط به عصر، دوران یا گروه تاریخی – اجتماعی خاصی است (بشیریه ،1376: 13 – 14).
وقتی ما سروکارمان با ویژگی ها و موقعیتهای یک ساختار عام از عقاید عصر یا گروه است، به عقیده لنین یعنی به جهان‏بینی طبقه نزدیک می‏شویم و در اینجا، ایدئولوژی به جامعه‏شناسی معرفت نزدیک می‏شود. «مانهایم» در کتاب خود، اندیشه‏های سیاسی و تحول در آن ها را تابعی از تحولات اجتماعی، اقتصادی و تاریخی می‏داند، به این معنا که کلید فهم دگرگونی در اندیشه‏ها را باید در دگرگونی های اجتماعی و سرنوشت طبقاتی که حامل آن ها هستند یافت. به نظر وی شرایط زیست و تضاد منافع طبقات و گروه های مسلط و زیرسلطه موجب پیدایش گرایش های فکری متضادی می‏شود که وی از آن ها به عنوان «ایدئولوژی و یوتوپیا» نام می‏برد. ایدئولوژی فرآورده طبقات حاکمه است و وضع موجود را توجیه می‏کند و ممکن است‏به صورت جهان‏بینی یک عصر درآید. در مقابل، یوتوپیا بیان‏کننده آمال و آرزوهای طبقات زیر سلطه و فاقد قدرت است. ایدئولوژی عامل ایجاد ثبات سیاسی است در حالی که یوتوپیا زمینه فکری شورش و جنبش را فراهم می‏کند. به هر حال همه اشکال فکری، بازتاب شرایط وجودی بخش های مختلفی از جامعه در روند منازعه سیاسی و تاریخی آن ها به شمار می‏روند. یوتوپیا ممکن است‏ بازتاب خواست های طبقات جدید تحت ‏سلطه یا طبقات در حال زوال باشد (بشیریه ،1376: -).
مطابق نظر «مانهایم»، یوتوپی درواقع ایدئولوژی انقلابی است که خواهان تغییر و دگرگونی است، اما ایدئولوژی وضعیت موجود را علاوه بر سیاست گذاری حفظ نیز می‏نماید. وی می‏نویسد:
هرگاه تصور، در واقعیت‏بیرونی موجود ارضا نشود به مکان و دوره‏هایی پناه می‏جوید که بر پایه آرزو بنا شده‏اند. اسطوره‏ها، افسانه‏های پریان، وعده‏های آن جهانی ادیان، خیال پردازی های دوستانه و شعرهای پنداری همواره تجلیات تغییر شکل یافته‏ای بوده‏اند از آنچه زندگانی واقعی فاقد آن بود. ولی این تجلیات بیش از آنچه یوتوپیاهایی باشند که به مقابله با وضع موجود برخیزند و آن را متلاشی سازند، تصویر واقعیت موجود را در زمان به رنگ مطلوب درمی‏آورند…ممکن است آرزوهای مکانی را یوتوپیاها و آرزوهای زمانی را هزاره‏های شکوه مند نامید… ما آن عقایدی را یوتوپیایی می‏خوانیم که از حدود موقعیت محیطی فراتر می‏روند و به وجهی روی نظام تاریخی – اجتماعی موجود اثر تغییردهنده دارند (اخوان منفرد، 1375: 4).
3. ایدئولوژی به عنوان «آرمان غیرعقلانی معطوف به عمل‏» نیز به کار رفته است که چنین کاربردی شاید به علت ظهور ایدئولوژی های فراگیر قدرتمندی باشد که در روسیه، آلمان و ایتالیا شکل گرفتند و این بحث مطرح شد که چنین ایدئولوژی هایی به چه دلیل در این جوامع پاگرفت و دموکراسی های غربی چگونه می‏توانند از تکوین آن ها ممانعت‏ به عمل آورند. یکی از نتایج اولیه تمرکز بر ایدئولوژی های توتالیتر (تمامیت‏خواه)، نسبت دادن معنای مذموم به اصطلاح ایدئولوژی بود و برای حمله به «توتالیتاریانیسم»‏ ایدئولوژی را سیستم باور معطوف به عمل غیرعقلانی ترجمه کردند. به عبارت دیگر، ایدئولوژی به عنوان ایده‏آل های تحریف شده و گزینش سیستم اجتماعی مطرح گردید که ارزیابی ساده‏ای از واقعیت ارائه می‏دهد.
«خانم آرنت» معتقد است، ایدئولوژی ها پدیده‏های تازه‏ای هستند که در گذشته در زندگی سیاسی نقش چندانی به عهده نداشتند و پیش از هیتلر و استالین توانایی بالقوه آن ها هنوز کشف نشده بود. از نظر وی در ایدئولوژی های غربی سه ویژگی زیر وجود دارد:
نخست آنکه، نه تنها آنچه را در حال حاضر وجود دارد تبیین می‏کنند بلکه آنچه را که بر جهان گذشته و خواهد گذشت نیز تبیین می‏کنند. داعیه تبیین تام و وعده تبیین همه رویدادهای تاریخی را می‏دهند و مدعی تام گذشته و دانش تام نسبت‏ به زمان حال و پیش‏بینی درست آینده هستند. دوم، تفکر ایدئولوژیک خود را از تجربه مستقل می‏داند، زیرا دیگر نیازی نمی‏بیند که از رخدادهای تازه چیزی بیاموزد. سوم، از آنجا که ایدئولوژی توان دگرگون کردن واقعیت را ندارد، تلاش می‏کند اندیشه را با روشهای برهانی از قید تجربه آزاد کند. تفکر ایدئولوژیک واقعیت ها را در نظام منطقی و ذهنی سامان می‏دهد و برای این کار همه چیز را از یک قضیه مسلم و بدیهی آغاز می‏کند و آن ها را از همان قضیه استنتاج می‏نماید. احتجاج ایدئولوژیک نوعی قیاس منطقی است که وقتی قضیه اصلی‏اش را که همان نقطه عزیمتش می‏باشد، مستقر کند دیگر به هیچ تجربه‏ای اجازه دخالت در تفکر ایدئولوژیک نمی‏دهد (اخوان منفرد، 1375: 4).
«ریمون آرون» نیز ایدئولوژی ها را آموزه‏هایی می‏بیند که دارای سه خصیصه‏اند، یکی خصلت عاطفی آن هاست که برخلاف اندیشه‏های ناب بیشتر طالب متقاعد کردن هستند تا بیان کردن، دیگری توجیه علایق و منافع است و سوم ساخت‏ به ظاهر منطقی، عقلی و منسجمی است که در برخی از ایدئولوژی ها مانند مارکسیسم این نظم بیشتر است. ایدئولوژی تنزل اندیشه به سطح عمل است لذا مشوق و وسیله عمل سیاسی قرار می‏گیرد(بشلر، 1370: 7 – 8).
در ادامه به سایر نظریه پردازانی که درباره ایدئولوژی دارای نظریه می باشند پرداخته می شود،که در همین چهارچوب برخی از نویسندگان از اندیشه «پایان عصر ایدئولوژی‏» نیز حمایت کرده‏اند. از جمله «دانیل بل» معتقد است، جوشش ایدئولوژی در جهان غرب پس از جنگ جهانی دوم به تدریج می‏رود که خاموش شود، زیرا قالب های ساده ایدئولوژیکی توان تبیین پدیده‏های پیچیده عصر ما را ندارند. وی معتقد است‏شرایط بحث ایدئولوژیک را دیگر نمی‏توان در کشورهای پیشرفته‏ای مانند آمریکا و اروپای غربی یافت (اخوان منفرد، 1375: 4).

«مارتین لیپست» نیز مدعی است که دموکراسی در دنیای غرب، نماینده جامعه خوب در مرحله عمل است. این موضوع در مقاله «فوکویاما» جنبه تازه و جالبی می‏یابد چه وی معتقد است‏ سرنوشت انسان ها در ساختار دموکراسی لیبرال تحقق یافته است. نزد فوکویاما نقطه نهایی روند تاریخ که به قول هگل به سوی هدف خاصی می‏رود، دولت لیبرال دموکراتیک است و پایان تاریخ به معنای پیروزی یک ایدئولوژی واحد یعنی دموکراسی لیبرال می‏باشد که هیچ جانشینی ندارد; یعنی عصر مبارزات سیاسی بزرگ سپری گشته است. همچنین «کلایتون» از اضمحلال ایدئولوژی در احزاب سیاسی غرب صحبت کرده و روند آن را حتی در احزاب کارگری نشان داده است. البته باید بر ‏برخی از جامعه‏شناسان مانند «لویی آلتوسر» که ایدئولوژی را به اعمال انسان ربط داده بر جدایی ایدئولوژی و علم تاکید دارند، معتقدند ایدئولوژی ملاط پیونددهنده جوامع انسانی و جزئی از اندامواره تمامیت اجتماع است و جوامع بشری در زندگی تاریخی‏شان ایدئولوژی را به عنوان عنصری کاملأ حیاتی و اساسی در تنفس و زندگی تاریخی‏شان ترشح می‏کنند. از نظر وی لازمه یک ایدئولوژی مانند محافظه‏کاری این است که راه های به هم پیوندزدن ساختارهای اجتماعی مانند مدرسه،کلیسا، اتحادیه‏های کارگری و خانواده که آلتوسر آن ها را «دستگاه های ایدئولوژیک دولتی‏» می‏خواند، بررسی کنیم، لذا صحبت از پایان ایدئولوژی بی‏معنی است (مکنزی 1375: 36 – 38).
2-2- شرایط اجتماعی و سیاسی
شرایط اجتماعی و سیاسی که باعث دگرگونی اجتماعی می شوند، در برگیرنده هرگونه تغییرات در ساختار، نهاد یا سازمان اجتمـاعی است. از این‌رو شیـوه‌های زندگی و نهادهای اجتماعی جهان امروزی با شیوه‌های زندگی و نهادهای اجتماعی گذشته‌ای نه چندان دور بشر، تفاوت اساسی یافته است. لذا در نیم قرن اخیر، ما شاهد یک نوع چرخش سریع و تند از انواع دگرگونی در نظم و ساختار اجتماعی هستیم که مردم، هزاران سال در آن می‌زیسته‌اند (بروس،1385: 330).
گرچه دگرگونی اجتماعی و سیاسی، خصیصه همه جوامع است، اما منشأ اصلی دگرگونی اجتماعی وسیاسی، شامل محیط طبیعی، تغییرات جمعیتی، فکر جدید، تکنولوژی، حکومت، رقابت، جنگ، برنامه‌ریزی و جنبش اجتماعی می‌شود ( بروس، 1385: 330).
تحوّل اجتماعی عبارت از دگرگونی در ساخت اجتماعی؛ مثلاً در اندازه جامعه، ترکیب یا توازن میان بخش‌های مختلف آن یا نوع سازمان جامعه است در نهایت، تحوّل اجتماعی را می توان تغییر در معانی و ارزش‌هایی که در جامعه یا زیرگروه‌های مهم جامعه وجود دارد، دانست (گولد،1382: 226).
تحوّلات اجتماعی برآیند مجموعه تغییراتی است، که در طول یک دوره در یک یا چند نسل در طیف وسیعی از حوزه زندگی اجتماعی انسان‌ها تحقّق می‌پذیرد. بنابراین تحوّلات اجتماعی، مجموعه‌ای از فرآیندهاست که در زمان اندک، قابل ملاحظه نیست (گی روشه،1385: 26).
این در حالی است که دگرگونی اجتماعی، در مدت‌زمان کوتاهی قابل رؤیت و مشاهده است؛ به‌گونه‌ای که افراد عادی در طول دوره زندگی خود، یک یا چند بار آن را مشاهده می‌کنند. افراد با تغییری که در یک پدیده ایجاد می‌کنند، خود می‌توانند نتیجه‌ی آن را ببینند. از این‌رو تغییرات اجتمـاعی در محدوده‌ی مکانی و اجتماعی معیّن تحقّق می‌پذیرد (گی روشه،1385: 26).
در کل می توان اصول حاکم بر دگرگونی شرایط اجتماعی و سیاسی را به صورت زیر بیان کرد:
1) کنش‌ها و

پاسخی بگذارید