مقاله درمورد دانلود رشد شناختی، مهارت حرکتی، مهارت خواندن

دانلود پایان نامه

دارد،یعنی محرک های دورتر را نیز می تواند دریافت کند،به علاوه شنوایی با گویایی و تکلم ارتباط مستقیم دارد کودکی که نمی شنود،نمی تواند سخن بگوید. از طرفی نقش زبان در تفکر کودک بر کسی پوشیده نیست از طرف دیگر در فرایند یادگیری که انگیزه نقش بسیار مهمی در آن دارد موسیقی به علت بار عاطفی مثبت برای کودک خود انگیزه مناسبی به شمار می آید(قاسم زاده،1378).
نقش آموزش موسیقی را در فعالیت های مختلف کودکان به ویژه در مهدکودک ها به تجربه می توان دریافت و بیشتر مربیان با این تجربه ها آشنایی دارند. آموزش مفاهیم،واحدهای کار،اعداد،رنگ ها،شناخت محیط طبیعی و اجتماعی اگر با شعر و موسیقی همراه باشد،یادگیری کودک سریعتر،عمیق تر و پایدارتر خواهد بود. در مورد کودکان دبستانی به ویژه در سالهای آغازین دبستان،همراه کردن آموزش ها با شعر و موسیقی در یادگیری بهتر آن ها بسیار موثر است،تجربه نشان داده است که در سال اول دبستان برای آموزش خواندن به کودکان که فعالیتی بسیار اساسی است اگر از موسیقی استفاده شود تأثیر بسیاری بر جای خواهد گذاشت. بخش کردن کلمات،صداکشی و تشخیص صداها اگر با ریتم همراه باشد،هم انگیزه مناسبی برای یادگیری ایجاد می شود و هم اینکه کودکان بهتر یاد می گیرند. نقش آموزشی موسیقی علاوه بر اینکه نوعی انگیزه است،به عنوان نوعی سیستم نشانه ای نیز عمل می کند وجود این سیستم در یادگیری تأثیر فراوان دارد. موسیقی در آموزش های مختلف به کودک کمک می کند تا در یادگیری به یاد سپردن و به خاطر آوردن مطالب از آن به عنوان نشانه و جایگزین استفاده کند. از سوی دیگر موسیقی کودکان به علت همراهی اش با شعر و ترانه در رشد کلامی آنها و به علت حرکت درونی اش،در رشد جسمی و هماهنگی حرکات جایگاهی ویژه دارد(قاسم زاده،1378).
گوش دادن به موسیقی بدون تردید بایستی از برنامه های ضروری آموزشی قرار گیرد چون باعث می شود که همبستگی اصوات در کودکان افزایش یافته و هم تمرکز و دقت شنوایی آنها بالا
می رود و اگر گوش دادن به موسیقی همراه با نقاشی باشد باعث رشد و تقویت و تحریک قوه تخیل آنها خواهد شد(عشایری،1373).
2-23-10. اثر آموزش موسیقی بر رشد شناختی
یافته ها بیانگر آن هستند که آموزش موسیقی و به طور کلی یادگیری نواختن یک ساز فواید زیادی بر روی رشد شناختی دارد و باعث تسهیل وضعیت یادگیری برای آموزش های بعدی خواهد شد.
الف: یادگیری مهارت خواندن به وسیله آموزشهای دروس موسیقی که در قبل اتفاق افتاده تسهیل خواهد شد. برای فهم آنکه چطور آموزش موسیقی می تواند برای آموزش خواندن مفید واقع شود. احتیاج است که مروری بر مراحل یادگیری خواندن که معمولاً در کودکان اتفاق می افتد داشته باشیم:
1- بازشناسی دیداری حروف. 2- آموزش مطابقت بین “نماد دیداری حروف” 107و “صدای لفظی”108 آنها 3- نائل شدن به مهارت بازشناسی دیداری حروف بدون استفاده از مراحل ابتدایی. آنچه که اینجا مورد نظر است مرحله دوم است زیرا کسی که آموزش موسیقی می بیند با گوش کردن به تغییرات بین دانگها109 به مهارتی دست می یابد که یادگیری مرحله دوم را تسهیل می کند(واینبرگر،1999).
ب- خلاقیت نیز مهارت دیگری در کودکان است که به وسیله آموزش موسیقی تسهیل
می شود وقتی کودک از واحدهای ساختاری مبانی موسیقی آگاهی داشته باشد تشویق می گردد که با تمرین هایی آنها را به نوعی در کنار هم ترکیب کرده و قطعاتی را بسازد(عشایری،1373).
ج- اثر مثبت دیگر موسیقی بر روی ریاضی و درک فضایی است چرا که ساختار موسیقی یک ساختار ریاضی است و این باعث تسهیل یادگیری ریاضی می شود،مثلاً در ریتم و ضرب که حاوی نسبت های یا سه ضربی و هارمونی(وقفه های خاص بین نت های هم آهنگ است) (عشایری،1373).
د- اثر تسهیل کننده دیگر موسیقی بر روی علوم است که شامل نقش های ساختاری و سازمان یافته موسیقی و علوم است.
ﻫ- آموزش موسیقی سبب افزایش هوش می گردد. به وسیله پازلهایی که به کودکان 4-3 ساله داده شد تا توانایی استدلال فضایی آنها اندازه گیری شود مشخص شد که درک فضائی ایشان در دوره ای که آموزش موسیقی می دیدند افزایش یافته و می توان از این موضوع به عنوان نشانه ای برای اثر آموزش موسیقی بر روی رشد هوشی یاد کرد(رگیز،2000).
2-23-11 .موسیقی و مغز انسان
موسیقی دارای واحدهای ساختاری چون،ریتم،ملودی،هارمونی و طنین است که به وسیله قسمت های مخصوص و مختلف مغز پردازش می شوند. قبلاً تصور می شد که زبان فقط از چنین خواصی برخوردار است اما برخلاف زبان که اساسا به وسیله یک قسمت مغز پردازش می شود موسیقی هر دو طرف مغز را درگیر کرده و مغز بشر نشان داده است که قسمت های خاص و وسیعی درگیر کار موسیقی هستند.
مطالعات نشان می دهد که تجربه،کارکردهای مغز را چه در کودک،نوجوان و بزرگسال تغییر می دهد و بیشتر از آن ارتباطات بین سلولی در مغز و عملکردهای آن سلولها به وسیله آنچه که ما حس کنیم،تفکر کنیم و یا انجام دهیم تغییر می کند و تجربیات عملی،کارکرد مغز را تغییر می دهد،همچنین قوت ارتباط بین سلولی در مغز نیز قابل تغییر یافتن است و فعالیت در سیناپس ها می تواند آنها را تقویت کرده و عدم فعالیت به ضعف آنها بیانجامد و هر چه این ارتباطات قوی تر باشند فعالیت های شناختی و عملکردی های حرکتی بهتر صورت می گیرند. پس فعالیت مغزی عملاً می تواند سیناپس های جدیدی تولید کند. حال اگر این سوال پیش آید که آموزش موسیقی به کودک چگونه می تواند بر روی سیناپس ها تأثیر بگذارد باید ابتدا اج
زاء ترکیبی ذهن انسان را در نظر بگیریم:
1- احساس و ادراک(شنوایی،دیداری،لمسی،حرکتی)2- شناخت(سمبلها،زبان،خواندن)3- طراحی حرکات(سازماندهی فعالیت های متوالی یک ماهیچه)4- حرکت(هماهنگی بین ماهیچه های بزرگ و کوچک) 5- بازخورد و ارزشیابی(شنیدن نتی که به طرز صحیح نواخته می شود).
6- انگیزشی(تصمیم گیری برای مطالعه سخت)7- یادگیری(کسب آگاهی جدیدی یا مهارت حرکتی جدید). 8- حافظه(حافظه دراز مدت اطلاعات یا مهارتهای جدید را در خود ذخیره می کند)(میر بها،1382؛ نقل از راشر110 و زوپان111،2000).
حال در جواب به این سوال که کدامیک از اجزاء بالا در آموزش موسیقی مورد استفاده قرار می گیرد بایستی اظهار کرد که همه اجزاء بالا. از خواندن یک قطعه موسیقی و نواختن نت های آن و اجرای آن و گرفتن پسخوراند موسیقی همه اجزاء بالا را به طور مستمری درگیر می کند. زمانیکه فرد موسیقی را اجرا می کند ذهن او استفاده بیشتری می برد چون ارتباطات بین سلولی قویتری را تسهیل می کند و کارکرد مغز را رشد می دهد و به طور کلی همین سبب افزایش خلاقیت شده و این اثر را به موقعیت های غیر موسیقیایی نیز انتقال می دهد.
بعضی از پژوهشها بیانگر آن هستند که موسیقی به وسیله سمت راست نیمکره مغز پردازش می شود و بعضی از پژوهش های دیگر نشانگر آنند که سمت چپ نیز در این امر دخیل و مهم می باشد. گوش کردن به موسیقی و ارزیابی آن فرایند کاملی است که احساس،یادگیری و حافظه را درگیر می کند و این گویای آن است که چندین منطقه از مغز در تجربیات موسیقیایی مهم هستند(میربها،1382؛ نقل از بیلهارتز112و همکاران،2000).
گوش امواج صوتی را به وسیله لرزش قسمت های خاص در گوش داخلی و میانی به حرکت تبدیل می کند این حرکت به تحریکات الکتریکی تبدیل شده و به هشتمین عصب جمجمه ای در مغز می رود. اطلاعات شنیداری از گوش ابتدا به ساقه مغز و از آنجا که به تالاموس و سپس به کرتکس شنوایی در دو طرف مغز(لب گیجگاهی)می رود و دستگاههای ثبت امواج مغزی113 نشان می دهند که هر دو نیمکره چپ و راست مغز نسبت به موسیقی حساس و تأثیر پذیر هستند(میربها،1382؛ نقل از بیلهارتز همکاران،2000).
سمت چپ مغز سمت استدلال است آن قسمت از مغز است که ما را قادر به راه رفتن و تکلم می کند. سمت چپ نیمکره مغز،سمت خلاقیت است،مطالعات در این زمینه نشان می دهند که زمانیکه فرد آواز می خواند با یک وسیله موسیقی را می نوازند هر دو طرف مغز با هم کار می کنند و ما این نتیجه را با فعالیت های دیگر نمی توانیم به دست آوریم(ریگز،1999).
آلبرت انیشتین در کلاس پنجم به علت رد شدن از انتخابات توسط معلم،کودن و خرفت به والدینشان معرفی شد و به ایشان پیشنهاد شد که وی را برای کار،به کارخانه بفرستند،اما امروزه ما می دانیم که انیشتین به علت آنکه بیشتر از نیمکره راست مغز خود استفاده می برد یک کودک غیرعادی و متفاوت از بقیه تشخیص داده شد و زمانی که موسیقی(ویلون)به زندگی وی راه پیدا کرد،دو طرف مغز او به جریان افتاد و نبوغ مسدود شده در پشت نیمکره راست مغز او توانست به سمت چپ نیمکره مغزش راه پیدا کند و او توانایی عملکردی مانند بیشتر مردان با استعداد سرزمین ما را پیدا کرد(ریگز114،2000).
گروهی در آلمان به وسیله کریستو پانتو از دانشگاه مونتسر تشکیل شده و نشان دادند که تمرین فشرده با یک وسیله منجر به بزرگ شدن قسمت هایی از کرتکس مغز می شود این کرتکس مغز همان لایه خاکستری است که به صورت نزدیکی در ارتباط با عملکردهای عالی مغز است،همچنین دلایلی است که موسیقی می تواند سطوح هورمونی مانند کورتیزول که درگیر استرس و هیجان است را متاثر سازد و پر اکسی توسین نیز اثر می کند و باعث آزاد شدن افیون های طبیعی تحت عنوان آندروفین می شود(کیهانی،1386).
بر طبق چندین پژوهش و مطالعه کشف شده است که آموزش زود هنگام موسیقی(قبل از هفت سالگی)باعث رشد بزرگ مناطق خاصی از مغز می شود که مسئول «زیر و بمی مطلق»115 می باشند،همچنین تعدادی از پژوهشگران در دانشکده پزشکی هاروارد متوجه شدند که موسیقی دان هایی که یادگیری موسیقی را قبل از 7 سالگی شروع کردند این ناحیه از مغزشان بزرگتر از موسیقی دان هایی است که یادگیری موسیقی را از 7 سالگی شروع کردند(چی پونگیان،2002).
یک مطالعه این مساله را دریافت که احتمالاً بخشی از کرتکس مغز116 در پردازش زبان و طبقه بندی صدا استفاده می گردد و نیمکره چپ موسیقی دانان بزرگتر از نیمکره راست است و این امر برخلاف مغز غیرموسیقی دانان است . بررسی های بعدی دریافت که این امر مربوط به موسیقی دانانی است که کارآموزی خود را قبل از سن 7 سالگی شروع کردند(پلاتل117 و همکاران،1997؛ نقل ازمیربها،1382).
2-24 .حس آمیزی118
انسان توسط حواس پنج گانه به واقعیت معینی ذهنیت می بخشد مهمترین حواس،حس بینایی و شنوایی است زیرا می تواند محرک ها را در مسافت دورتر و با ابعاد گسترده تری تحت پوشش قرار دهند. در سیستم اعصاب مرکزی(مغز)ارتباطات بین سلولی مراکز مختلف حواس را به هم مربوط می سازد لذا با تحریک یک حس،حواس دیگر نیز کم و بیش در کارکرد خود تغییر پیدا می کند،تأثیر متقابل حواس در پدیده ادراک،شناخت و نهایتاً سازماندهی رفتار ارادی و غیرارادی تجلی پیدا می کند و با تحریک یک حس امکان فعالیت حس دیگر وجود دارد . این پدیده را حس آمیزی نام نهاده اند. حس آمیزی پدیده ای است جالب که از اهمیت خاصی در مورد افراد خلاق،کودکان و هنرمندان و به طور کلی موسیقی دان ها برخوردار است و بر فعالیت های عالی ذهن تأثیر گذار است. در روانشناسی خ
لاقیت از دیدگاه نورو پیسکولوژی پدیده حس آمیزی امروز مطرح می باشد بدین معنی که تحریکات حسی که واقعیت عینی دنیای خارج را از مغز منعکس کرده و با حواس مشترک ادغام و یک پارچه در جهت تغییر و درک شناخت حرکت می کند،مسلماً خصوصیات پدیده ها در سایه حس آمیزی،بعد هنری پیدا کرده در خلاقیت شعر و موسیقی و نقاشی منعکس می شود(شریعت زاده جنیدی،1376).
زیر بنای نورو فیزیولوژی حس آمیزی ارتباطات تداعی گر،بین مناطق مختلف سازمان بندی کارکردی مغز و اعصاب مرکزی می باشد،ارتباطات سیناپسی زیر ساختار را تشکیل می دهند(شریعت زاده جنیدی،1376).
طبق پژوهش بیشترین فراوانی برای بروز پدیده حس آمیزی در موسیقی دانان مورد شنیداری می باشد و بروز این پدیده در نوازندگان سازهای زهی 49 درصد و از همه بیشتر است(نسبت به سازهای بادی که 45/27% و مضرابی که 72/13% و پیانو که 84/7% می باشد)(شریعت زاده

پاسخی بگذارید