[do_widget id=kl-erq-2]

«ابوشادی، شاعر انقلابی، نویسنده ی آزاد، پزشکی ارزنده، نسل کاملی از عظمت و مجد و شکل آشکار و مشرف بر عقل و فکر آزاد مصر بود. و در تاریخ فکری معاصر (مصر) کسی با این آثار ادبی و فکری عالی وجود ندارد.» «و در سال 1995 در در واشنگتن آمریکا، ستاره اش افول کرد (وفات یافت)، درحالی که از کشورش، که خدمات ارزنده و بزرگی برای آن (کشور) انجام داد، دوربود. مرد در حالی که در درونش حسرت و در قلبش غصه از موضع ی بعصی دشمنانش از او داشتند داشت.»
شعر ابوشادی
شاید در عصر معاصر هیچ شاعری به اندازه ابوشادی شعر نداشته باشد چرا که شعر او بیانگر فرهنگ وسیع او از ادبیات غرب و زبان عربی است تا آنجائیکه او از انواع شعر چه قصصی چه غنایی و چه تمثیلی، اطلاع کامل داشت»
تمام گرایش های شعری در شعر ابوشادی از واقع گرایی گرفته تا رمزی دیده می شود، اگرچه خوی رومانتیک در شعر ابوشادی، فراوان است ولیکن تمام گرایشهای شعری در شعر ابوشادی موج می زند، اما به نظر می رسد که آنچه که بیشتر شاعر ما را به سوی رومانتیک سوق داده تسلط انگلیس بر مصر و ظلم و ستم آنان در حق مردمان این و دیار بوده است.
بدون شک ابوشادی با فرهنگ وسیعی که داشته است و نیز مواهب شعریش این آمادگی را داشته است که منزلتی بسیار رفیع در میان شاعران عصر خود به دست آورد. جز اینکه او شاعری بی قرار است و همانگونه که در یک مکان ثابت نمی ایستد و پیوسته در نقل و انتقال است در یک گرایش شعری هم ثبات ندارد. به هرحال، همانگونه که در شغل خود ثبات ندارد و گاهی در مورد زنبور عسل تحقیق می کند و گاهی انجمن پرورش مرغ را راه اندازی می کند در شعر هم همین گونه است، همانجائیکه شاعر تلاش می کند میان شعر قصصی و شعر دراماتیک و نیز رمانتیک هزین و شعر صوفی و وعظ و فلسفی را جمع کند. او حتی به شعر اکتفا نمی کند و به حرفه عکاسی و موسیقی هم علاقه ی فراوان نشان می دهد.
پس گرایشهای او فراوان شد به طوریکه که در یک دست او میکروسکوپ بود و در دست دیگرش قلم و ابزار آلات موسیقی. رب النوع شعر از میان سر و صدای کارگر و صدای نرم زنبورعسل به او الهام می کرد.
اولین دیوان شعر او «انداء الفجر» است که آن را در 18 سالگی منتشر کرده است و در ان از گرایش رمانتیک خود پرده برداشته است. بعد از بازگشت از انگلیس شعر سرایی او بیشتر شد و اولین آنها دیوان او «زینب» می باشد که در سال 1924م آن را منتشر کرد. عشق و طبیعت محورهای این دیوان را تشکیل می دهند و در آن قالبهای موشح و دو بیتی و قصیده و غزل دیده می شود و از بهترین آن قصیده ی «الحلم الصادق» می باشد.
هاتِ لی العود و غنّی و أسمعی شَجوی و اَنی
عودم را بیاور و بخوان برای من و غم و اندوه مرا به گوش دیگران برسان.
تطرحی الأحزانَ عنّی فَأُءَدِّی صلواتی
غم و اندوه را از من دورکن تا نمازهایم را بجای آورم.
و در سال دوم دو دیوان در مورد آواز منتشر کرد که آنها «الأنین و الرنین» و «الوجدان» نام داشتند. در آنها احساسات صادق ملّی دیده می شود و درهمان سال دیوانش به نام «مصریات» را منتشر کرد که در آن آرزوهای ملّی اش را به تصویر کشید، در حالی که مصریان را برای خلاص از دست انگلیسیهای اشغالگر تشویق می کرد.
در سال 1926م دیوان شعرش به نام «وطن فراعنه» را منتشر می نماید و در آن از بزرگان و پیشینیان مصر و آثار و باستانی اش سخن به میان می آورد و در همان سال دیوان بزرگ شعری اش به نام «الشفق الباکی» را منتشر کرده وی در این دیوان برخی قصه ها را به نظم در آورده است و برخی از اشعار آن در واقع ترجمه از انگلیسی است هنوز از انتشار «الشفق الباکی» چیزی نگذشته بود که شروع به نثر دیوانش به نام «وحی العام» نمود و اعلام کرد که او هر ساله دیوانی با این عنوان به روش حولیات منتشر می نماید، تا اینکه در سال 1931م دیوان شعرش به نام «اشعه و ظلال» را منتشر کرد.
در سال 1933م، دو دیوان «الشعله و اطیاف الربیع» را منتشر ساخت و در آن عشق و طبیعت و افسانه های مصری و یونانی را محور اصلی خود قرار داد.
از قصاید خود او در دیوان «الشعله» می توان به «الناس» اشاره کرد و در دیوان اطیاف الربیع قصیده ی «الفنان» را می یابیم که در آن عشق فراوان به دیدار معشوقه اش را بیان می کند.
أماناً أیُّها الحُبُّ سلاماً أیُّها الآسی
دستم به دامانت ای عشق سلام ای طبیب
آتیتُ إلیک مشتفیاً فراراً من اذی الناس.
برای شفا پیش تو آمدم و از آزار و اذیت مردم گریخته‌ام
اَطِلّی یا حیاه الرو حِ فی عَینَیَّ تُحیینی
ای زندگی بخش بر چشم هایم پای نه و مرا جان ببخش تا مرا زنده کنی.
شرابی منک أضواءٌ و قوتی أتنا جینی
از رهگذر تو آشامیدنیها و خوراکیها به نور تبدیل می شوند آیا قول می دهی که مرا میزبان این خوان باشی!
در سال 1934م دیوانش «الینبوع» را در همین ماده و مضمون منتشر کرد و در سال 1935م دیوانش با عنوان «فوق العباب» را منتشر کرد و در سال 1943 دیوان «عوده الراعی» را به چاپ رساند او در این دیوان چون دیوانهای پیشین پیوسته تلاش می نمود تا ذهن مردم مصر را بیدار کند و نیز آنان را برای دست یابی به حقوقشان و نیز انقلاب علیه حاکمان فاسد آن مملکت برانگیزد به طوری که در قصیده اش به نام «حداد القطن» می بینیم که می سراید: