مقاله رایگان با موضوع نسبت ارزش بازار به ارزش دفتری و درصد اعضای غیرموظف هیئت مدیره

Data, Technology, Big Data, Chart, Internet

شروع صنعتی شدن:
Widget not in any sidebars

دوره مالکیت و مدیریت واحد
مالکیت شرکت ها در اختیار مدیران آنها
جدا شدن مالکیت از مدیریت
شروع : حدود 1860 میلادی
اواخر صنعتی شدن: دوره در لیست بورس قرار گرفتن شرکت ها و جدا شدن مالکیت از مدیریت (مالکیت شرکت ها در اختیار سهامداران مختلف)
سرمایه گذاران نهادی و شرکتهای سرمایه گذاری
شروع : حدود 1980 میلادی
عصر اطلاعات: دوره ی مالکیت سرمایه گذاران نهادی و شرکت های سرمایه گذاری
ساختار مالکیت
ساختار مالکیت را میتوان به عنوان نحوه توزیع مالکیت سهام بین اشخاص مختلف (حقیقی و حقوقی) تعریف کرد. تضاد منافع بین سهامداران و مدیریت یکی از موضوعات مهمی است که طی دهههای اخیر مورد توجه محققین بوده است. ارتباط بین سهامداران و مدیران شرکت مملو از تضاد منافعی است که از جدایی مالکیت و کنترل، تفاوت هدف‌های سهامداران و مدیران، و عدم تقارن اطلاعاتی بین مدیران و سهامداران ناشی میشود (دی، 2008) که این تضاد منافع به وسیله تئوری نمایندگی بیان می‌گردد. رابطه نمایندگی به صورت قراردادی تعریف میشود که به موجب آن یک یا چند شخص (مالک یا مالکان)، شخص دیگری (نماینده) را برای اجرای بعضی خدمات از جانب خود به کار گماشته و اختیار تصمیمگیری را به وی تفویض میکنند [19]. ساختار مالکیت می‌تواند به عنوان مالکیت سهامی معرفی شود که به وسیله مدیریت شرکت، کارکنان، سهامداران عمده بیرونی، سایر شرکت‌ها و سهامداران خرد نگهداری می‌شود [21]. شرکت‌ها بر اساس تفاوت در ویژگی ساختار مالکیت، ترکیب هیئت مدیره را تشکیل می‌دهند و در نتیجه تشکیل هیئت مدیره، استراتژی‌ها و سیاست‌های شرکت شکل می‌گیرد [16].
هیئت مدیره
اصلاحات حاکمیت شرکتی به طور قابل توجهی قوانین و مسئولیت‌های هیئت مدیره را افزایش داده است. قوانین مربوط به هیئت مدیره هم در مورد وظایف نظارتی هم مشاوره‌ای در حال گسترش هستند. نقش مشورتی نیازمند آن است که هیئت مدیره به مدیریت اجرایی در تصمیمات راهبردی تجاری جهت ایجاد ارزش برای سهام داران بدون دخالت در مدیریت امور جاری، راهنمایی و مشاوره دهد. انجام نقش نظارتی نیازمند آن است که هیئت مدیره بر طرح‎ها، تصمیمات، فعالیت‌ها و عملکرد مدیریت نظارت کنند تا از حفظ منافع سهامداران مطمئن شوند. در کلیه اقداماتی که هیئت مدیره به عمل می‌آورد، از مدیران انتظار می‌رود تصمیمات تجاری خود را به گونه‌ای اتخاذ کنند که منطقاً معتقدند بهترین منافع شرکت در آن است. سازوکارهای حاکمیت شرکتی مرتبط به هیئت مدیره را می‌توان قالب موارد زیر مطرح نمود:
تعداد اعضای هیئت مدیره (اندازه)
اندازه اعضای هیئت مدیره (تعداد اعضا) به عنوان یک عنصر با اهمیت دیگر در ویژگی‌های هیئت مدیره است. تعداد بهینه اعضای هیئت مدیره می‌بایست طوری تعیین شود تا نسبت به اینکه اعضای کافی برای پاسخگویی و وظایف مختلف وجود دارد اطمینان حاصل شود. دو دیدگاه در باره تاثیر اندازه هیئت مدیره مطرح است؛یک دیدگاه می‌گوید هیئت مدیره‌های بزرگ‌تر، اثربخشی کمتری دارند زیرا استخدام و هماهنگی گروه‌های بزرگ‌تر، مشکل‌تر است[17]. عقیده این گروه بر این است که هیئت مدیره‌های کوچکتر، موثرترند زیرا قادرند تصمیمات راهبردی به موقع‌تری اتخاذ کنند. این در حالی است که دیدگاه مقابل اعتقاد دارد که هیئت‌مدیره‌های بزرگ‌تر به اعضا فرصت و اجازه کار تخصصی‌تری می‌دهد.[24]. با این حال مطالعه تاثیر تعداد اعضای هیئت مدیره در ایران با توجه به تشابه تعداد اعضا در اکثریت قریب به اتفاق شرکتها(پنج نفر) امکان‌پذیر نیست.
ترکیب هیئت مدیره
هیئت مدیره شرکت به عنوان نهاد هدایت کننده ای که نقش مراقبت و نظارت بر کار مدیران اجرایی را به منظور حفظ منافع مالکیتی سهامداران بر عهده دارد، اهمیت زیادی دارد. به نظر می رسد که رمز موفقیت شرکت، در گروی هدایت مطلوب آن است.
اثربخشی هیئت مدیره، علاوه بر اندازه آن، ممکن است به ترکیب هیئت مدیره نیز بستگی داشته باشد. یک نظریه این است که در هیئت مدیرههایی که نسبت قابل ملاحظهای از آنها را اعضای غیرموظف تشکیل میدهند، نظارت مؤثرتری بر مدیریت شرکت اعمال نموده و بنابراین، میتوانند اختیارات مدیریت را محدود نمایند. [14]، و [34]نیز برهمین اساس متوجه رابطهای مثبت بین درصد اعضای غیرموظف هیئت مدیره و عملکرد شرکت شدند. با این وجود بعضی تحقیقات بر بی‌ثمری حضور نسبت بالایی از مدیران غیرموظف در هیئت مدیره تاکید کرده‌اند؛ و آن را ناشی از تغییر فعالیت‌های راهبردی، نظارت بیش از حد، فقدان سواد تجاری برای موثر بودن و فقدان استقلال واقعی دانسته‌اند. این نظریه چنین فرض مینماید که هیئت مدیرههایی که اکثریت آنها با اعضای غیرموظف است، چندان اثربخش نیستند. زیربنای این دیدگاه این است که اعضای غیرموظف هیئت مدیره معمولاً اطلاعات کمی راجع به شرکت داشته و از مهارتهای عملی لازم برای احراز سمت برخوردار نیستند، و لذا ترجیح میدهند به جای اتخاذ رویکردی انتقادی و نظارتی بر مدیریت شرکت، کمتر با مدیریت شرکت مواجهه و مخ
الفت نمایند. (از جمله [8])
گزارش [15]توصیه کرده است که هیئت مدیره، باید حداقل دارای سه عضو غیرموظف یا غیراجرایی باشد تا اعضای مزبور، توان تأثیرگذاری بر تصمیم های هیئت مدیره را داشته باشند. همچنین، در گزارش مذکور بیان شده است که مدیران غیرموظف، باید دارای دیدگاه های مستقلی در زمینه راهبرد، عملکرد، منابع، انتخابات و استانداردهای اجرای عملیات شرکت باشند. علاوه بر این، قید شده است که اکثریت مدیران غیرموظف، باید مستقل از مدیریت شرکت باشند و نباید هی چگونه رابطه ای (به غیر از دریافت حقوق و مزایا و حق سهامدار بودن) داشته باشند که استقلال آنان را با مخاطره روبرو سازد.
هیئت مدیره دارای بالاترین اختیار در سیستم کنترل و اجرای نقشهای دوگانه نظارت و تصویب شرکت میباشد. نقش هیئت مدیره نظارت و تنظیم رفتار مدیریت شرکت برای اطمینان از اینکه مدیریت منافع سهامداران را دنبال میکنند، میباشد [19]. زمانی که کنترل کمتری از بیرون (از جمله بازارهای مالی) بر شرکت اعمال میشود در این صورت کنترلهای داخلی به شکل وجود اعضای غیر موظف در ترکیب هیئت مدیره میتواند یک مکانیسم نظارتی اثربخش باشد. هرچه اعضای غیرموظف در ساختار هیئت مدیره بیشتر باشد توان کنترل و نفوذ افراد بیرونی و مستقل بر شرکت بیشتر میشود.
تحقیقات پیشین تاثیر اعضای غیرموظف هیئت مدیره را بر طیف وسیعی از تصمیمات هیئت مدیره نظیر برکناری مدیر عامل [42]،مذاکرات پیشنهاد مناقصه و مزایده ، (بیرد وهیکمن،1992) و مقاومت در برابر پرداخت های کلان جهت تحصیل سهام عمده سایر شرکتها بررسی و مشخص نموده اند.
همچنین پژوهش‌های زیادی بر نقش اعضاء غیر موظف هیئت مدیره در کاهش مشکلات ناشی از مسئله نمایندگی، از طریق نظارت و هدایت رفتار مدیریت اجرایی و طراحی مشوق‌هایی برای آنان، تاکید میکنند[19]. برای مثال هرمالین و ویسباخ (1988) به این نتیجه رسیدند که هیئت مدیره‌هایی که اعضای غیرموظف در آن‌ها تسلط دارند، بیشتر در راستای منافع سهامداران گام برداشته و با احتمال بیشتری مانع عملکرد ضعیف هیئت مدیره می شوند. مطالعات متعددی نشان میدهد که وجود اعضای غیرموظف در هیئت مدیره تاثیر مثبتی بر ارزش شرکت و ثروت سهامداران دارد([9]؛ [8]).
سرمایه ی فکری
توسعه جوامع انسانی منوط به انسانهای توسعه یافته بویژه در سطح مدیریت آنهاست و برای رسیدن به یک سازمان خلاق و پویا بایستی بر مدیریت دانش تکیه کرد.
اگرمهم ترین ثروت یک سازمان انسانها هستند، بنابراین بهره وری بیشتر در گرو پرورش استعداد کارکنان است. در شرکتها و موسسات آنچه که می دانند (سرمایه فکری) بیش ازآنچه دارند (سرمایه مادی) اهمیت داردو اصلی ترین مزیت رقابتی سازمان ها، توان آنها در مدیریت دانش محسوب می شودو عمده ترین سرمایه آنها دانشی است که به آن دسترسی دارند.
ایجاد شکاف بین ارزش دفتری وارزش بازار شرکتها وافزایش روز به روز آن، محققان وصاحب نظران را برآن داشت تا درپی علت این موضوع برآیند.تحقیقاتی که در طول سالهای 1997-2001 انجام گرفت نشان داد که نسبت ارزش بازار به ارزش دفتری در بین500 شرکت دارای تکنولوژی مدرن امریکایی از 2/1به 5 رسیده است و این مطلب بیانگر این است که 80درصد ارزش شرکت در صورت‌های مالی بیان نمی‌شود.