مقاله رایگان درمورد ارزیابی کیفی و دوران کودکی

Arrow
[do_widget id=kl-erq-2]

1-8-2-اسپرماتوژنز
این فرایند از یک سلول زایای اولیه به نام اسپرماتوگونی آغاز می‌شود. این سلول کوچک (با قطر حدود 12 میکرومتر) در مجاورت لایه قاعده‌ای اپی‌تلیوم قرار گرفته است (جان کوئیرا و کارنیرو، 2005).سیتوپلاسم این سلول‌ها روشن و هسته مدور آن‌ها پرکروماتین است. سلول‌های اسپرماتوگونی انسان دارای 46 کروموزوم هستند (رجحان، 1376). به هنگام بلوغ جنسی، این سلول‌ها از طریق میتوز تقسیم شده و نسل‌های متوالی سلولی را ایجاد می‌کنند. سلول‌های جدید بعد از بلوغ جنسی به تقسیم خود ادامه داده و به سلول‌های بنیادی به نام اسپرماتوگونی نوع A تبدیل شده و یا در حین چرخه‌های پیشرونده میتوزی، به اسپرماتوگونی نوع B تبدیل می‌شوند. نوع B اسپرماتوگونی، سلول اجدادی است که به اسپرماتوسیت اولیه تمایز می‌یابد. اسپرماتوسیت اولیه دارای 46 کروموزوم و N4، DNA است. این سلول‌ها مدت کوتاهی پس از تشکیل، وارد مرحله پروفاز تقسیم میتوزی می‌شوند. از آنجایی که این پروفاز در حدود 22 روز به طول می‌انجامد، بیشتر سلول‌هایی که در مقاطع بافت‌شناسی مشاهده می‌شوند، در این مرحله قرار دارند. اسپرماتوسیت‌های اولیه، بزرگترین سلول‌های دودمان اسپرماتوژن هستند و علامت مشخصه آنها، وجود کروموزوم‌هایی در مراحل مختلف فرآیند پیچ خوردگی در هسته آنهاست. حاصل تقسیم اول میوز، سلول‌های کوچکتری به نام اسپرماتوسیت‌های ثانویه می‌باشند که دارای 23 کروموزوم هستند. مشاهده اسپرماتوسیت‌های ثانویه در برش‌های بافتی مشکل است، زیرا این سلول‌ها دارای عمر کوتاه بوده و مدت زمان بسیار کوتاهی در مرحله انترفاز باقی مانده وسریعاً وارد مرحله تقسیم دوم میوزی می‌شوند. از تقسیم هر اسپرماتوسیت ثانویه، دو اسپرماتید به وجود می‌آید. این سلول‌ها نزدیک مرکز لوله منی‌ساز قرار داشته و دارای 23 کروموزوم هستند. به دلیل عدم وجود مرحله S (تولید DNA) بین تقسیمات اول و دوم میوزی، میزان DNA موجود در هر سلول در تقسیم دوم به نصف تقلیل یافته و سلول‌های هایلوئید به وجود می‌آیند. بنابراین، فرآیند میوز سبب تشکیل سلول‌هایی با تعداد کروموزوم‌های هایلوئید می‌شود. پس از لقاح، این تعداد مجدداً به تعداد دیپلوئید طبیعی می‌رسد (جان کوئیرا و کارانیرو، 2005).
1-8-3-اسپرمیوژنز
اسپرمیوژنز مرحله نهایی تولید اسپرماتوزوئیدها است. در خلال اسپرمیوژنز، اسپرماتیدها به اسپرماتوزوئیدها تبدیل می‌شوند. هیچ گونه تقسیم سلولی در خلال این روند روی نمی‌دهد. اسپرماتیدها را می‌توان به کمک اندازه کوچک آنها و هسته حاوی بخش‌های کروماتینی متراکم تشخیص داد. موقعیت آنها درون لوله‌های منی ساز نزدیک مجرای داخلی است. اسپرمیوژنز فرآیند پیچیده‌ای است که شامل این مراحل است: تشکیل آکروزوم، متراکم و طویل شدن هسته، تشکیل تاژک و از دست دادن مقدار زیادی از سیتوپلاسم. نتیجه نهایی این فرآیند، تولید اسپرماتوزوئید بالغ است که سپس به درون مجرای لوله‌های منی ساز آزاد می‌شود. اسپرمیوژنز را می‌توان به سه مرحله تقسیم کرد (جان کوئیرا ، و کارنیرو، 2005).
1-مرحله گلژی: سیتوپلاسم اسپرماتیدها حاوی یک دستگاه گلژی در مجاورت هسته، میتوکندری، یک جفت سانتریول، ریبوزوم‌های آزاد و شبکه آندوپلاسمیک صاف می‌باشد. گرانول‌های کوچکی به نام گرانول‌های پیش آکروزومی که نسبت به رنگ آمیزی پاس مثبت هستند، در دستگاه گلژی مجتمع شده و متعاقباً به یکدیگر ملحق می‌شوند. این گرانول‌ها در ادامه، گرانول آکروزومی واحد را که توسط غشائی در درون یک وزیکول آکروزومی محدود شده است، به وجود می‌آورند. سانتریول‌ها به نزدیکی سطح سلول و مقابل محل تشکیل آکروزوم رفته و تشکیل آکسونم تاژکی آغاز می‌شود، سانتریول مجدداً به سمت هسته بازگشته و اجزای آکسونم را در حین حرکت خویش، به جای می‌گذارند.
2-مرحله آکروزومی: وزیکول آکروزومی گسترش یافته و نیمه اقدامی هسته در حال تراکم را می‌پوشانند. این اجزاء به عنوان آکروزوم شناخته می‌شوند. آکروزوم حاوی چندین آنزیم هیدرولیک مانند هیالورونیداز، نورآمینیداز، فسفاتاز اسیدی و یک پروتئاز (که فعالیت شبیه تریپسین دارد)، می‌باشد. بنابراین آکروزوم در واقع نوع تخصص یافته‌ای ای لیزوزوم است. این آنزیم‌ها بر روی ساختمان‌های پیرامون اووسیت اثر گذاشته، سلول‌های تاج شعاعی را از هم جدا و منطقه شفاف را هضم می‌کنند. هنگامی که اسپرماتوزوئید در تماس با اووسیت قرار می‌گیرد، غشای خارجی آکروزوم در چندین نقطه با غشای پلاسمایی اسپرماتوزوئید یکی شده و آنزیم‌های آکروزومی بوده و یکی از اولین مراحل لقاح است.در طی این مرحله اسپرمیوژنز، هسته اسپرماتید در جهت قاعده لوله منی‌ساز بوده و آکسونم به درون مجرای لوله برجسته می‌گردد. علاوه بر آن، هسته طویل‌تر و متراکم‌تر می‌شود. یکی از سانتریول‌ها به طور هم‌زمان رشد کرده و تاژک را ایجاد می‌کند. میتوکندری‌ها در اطراف بخش پروگزیمال تاژک تجمع یافته و یک منطقه ضخیم به نام قطعه میانی را ایجاد می‌کنند. این نحوه قرارگیری میتوکندری‌ها با حرکت سلولی و مصرف زیاد انرژی ارتباط دارد.
3-مرحله بلوغ: سیتوپلاسم باقیمانده اسپرماتوزوئید جدا شده و توسط سلول‌های سرتولی فاگوسیته شده و اسپرماتوزوئید به درون مجرای لوله آزاد می‌گردد.
1-8-3-1- ساختمان اسپرماتوزوئید
اسپرماتوزوئید دارای چهار قسمت است (رجحان، 1376):
سر: حاوی هسته متراکمی است که توسط کلاهکی به نام آکروزوم احاطه
شده است. آکروزوم دارای آنزیم‌های متعددی است که این آنزیم‌ها برای شکافتن غشاء اووسیت به کار می‌روند.
گردن: ناحیه روشنی است که در جلو و عقب آن توده‌ای به نام سانتریول قدامی و خلقی قرار دارد. به سانتریول خلفی رشته‌های محوری نته متصل می‌شود.
تنه: استوانه‌ایست که در وسط آن، محور رشته‌ای قرار دارد. این رشته‌ها توسط میتوکندری مارپیچی شکلی محصور شده و در محیط آن کپسول نازکی از سیتوپلاسم وجود دارد.
دم: شامل دو ناحیه است، قطعه اصلی که رشته‌های مستقیم و مارپیچی در محور و نوار باریکی از سیتوپلاسم در محیط دارد و قطعه انتهایی که فقط حاوی رشته محوری می‌باشد. دم اسپرماتوزوئید جهت حرکت به کار می‌رود. در حرکت دم، عمل میکروتوبول‌ها و آنزیم ATP و پروتئین داینئین دخالت دارد. لذا در بیمارانی که این پروتئین وجود ندارد اسپرم‌ها متحرک نبوده و عقیم خواهند بود.
1-8-4-اسپرم‌های غیر طبیعی
به منظور ارزیابی کیفیت اسپرم و به طور کلی کیفیت کل مایع منی، فاکتورها و پارامترهای متعددی در نظر گرفته می‌شوند که عبارتند از: تعداد اسپرم‌ها، میزان تحرک اسپرم، میزان اسپرم‌هایی که از نظر مورفولوژیکی غیر طبیعی هستند و میزان اسپرم‌هایی که به بلوغ هسته نرسیده‌اند. مطابق تصویر 2-1، فرم غیر طبیعی اسپرم‌ها را می‌توان در قالب چندین الگو طبقه‌بندی کرد که عبارتند از: اسپرم‌های سر-بزرگ، سر-کوچک، دو-دمی، دو-سر، اسپرم‌هایی با دم پیچ‌خورده، سر با شکل غیر طبیعی، سیتوپلاسم اضافی باقیمانده در قطعات مختلف و در نهایت، اسپرم‌هایی با قطعه میانی غیر طبیعی (Sarkar et al , 2000).
تصویر1-3 : نمای شماتیک از اسپرم‌های طبیعی و غیر طبیعی. اسپرم‌های غیر طبیعی از چپ به راست: سر-بزرگ، سر-کوچک، دو-سری، دو-دمی، با سیتوپلاسم اضافی، سر نامتقارن و اسپرمی که در ناحیه گردن دچار عارضه است (Sarkar et al , 2000).
1-8-6-ماهیت دودمانی سلول‌های زایا
سلول‌های حاصل از تقسیم اسپرماتوگونی نوع A‌ جدا از هم باقی می‌مانند تا اینکه یکی از این سلول‌ها نسب به تبدیل به اسپرماتوگونی نوع B تعهد پیدا کند. از این لحظه به بعد، سلول‌های حاصل از تقسیم اسپرماتوگونی‌های نوع B از هم جدا نمی‌شوند، بلکه توسط پل‌های سیتوپلاسمی به یکدیگر متصل باقی می‌مانند. این پل‌های بین سلولی، میان تمام اسپرماتوسیت‌های اولیه و ثانویه و اسپرماتیدهای حاصل از یک اسپرماتوگونی، ارتباط برقرار می‌کنند. این پل‌ها با کمک به تبادل اطلاعات از یک سلول به سلول دیگر، نقش مهمی در هماهنگ کردن ترتیب وقایع در طی فرآیند اسپرماتوژنز دارند. هنگامی که فرآیند اسپرماتوژنز پایان می‌یابد، جدا شدن سیتوپلاسم و زوائد آن به صورت اجسام باقیمانده، سبب جدا شدن اسپرماتیدهای مرحله نهایی از یکدیگر می‌شود (جان کوئیرا و کارنیرو، 2005).
1-8-7-سلول‌های سرتولی
این سلول‌ها طویل و هرمی شکل بوده و به طور ناقص، سلول‌های دودمان اسپرماتوژن را احاطه می‌کنند. قاعده سلول‌های سرتولی به لایه قاعده‌ای چسبیده و رأس آنها معمولاً تا مجرای لوله منی‌ساز امتداد می‌یابد. حدود سلول سرتولی توسط میکروسکوپ نوری به خوبی مشخص نیست که این امر به علت وجود استطاله‌های جانبی متعددی است که سلول‌های اسپرماتوژن را احاطه می‌کنند. بررسی این سلول‌ها به وسیله میکروسکوپ الکترونی نشان داده است که آنها حاوی مقادیر زیادی شبکه آندوپلاسمیک صاف، شبکه آندوپلاسمیک خشن، یک دستگاه گلژی تکامل یافته و تعداد زیادی میتوکندری و لیزوزوم هستند. هسته، که معمولاً مثلثی به نظر می‌رسد، حاوی تعداد زیادی تورفتگی و یک هستک مشخص بوده و محتوی هتروکروماتین اندکی است (جان کوئیرا و کارنیرو، 2005).سلول‌های سرتولی در انسان و سایر جانوران در خلال دوره تولید مثل تقسیم نمی‌شوند. این سلول‌ها دارای عملکردهای مختلف پشتیبانی، حفاظت و تنظیم تغذیه اسپرماتوزوئیدهای در حال تکامل، فاگوسیتوز سیتوپلام باقیمانده اسپرماتیدها، ترشح پروتئین‌های ABP و اینهیبین، تولید هورمون آنتی مولرین و سد خونی- بیضه‌ای می‌باشند (جان کوئیرا و کار نیرو، 2005).تعداد کم مواد داخل خون در مایع بیضه‌ا، نشانگر وجود یک سد بین خون و محیط داخلی لوله‌های منی‌ساز است. مویرگ‌های بیضه منفذدار بوده و مولکول‌های بزرگ را عبور می‌دهند. اسپرماتوگونی‌ها به مواد موجود در خون آزادانه دسترسی دارند. اما اتصاات انسدادی بین سلول‌های سرتولی، یک سد در برابر انتقال مولکول‌های بزرگ در امتداد فضای میان سلول‌های سرتولی ایجاد کرده و بدین ترتیب، مراحل پیشرفته‌تر اسپرماتوژنز در برابر فرآورده‌های موجود در خون محافظت می‌شوند، یعنی سلول‌های زایا در مقابل مواد مضر موجود در خون محافظت می‌شوند (جان کوئیرا و کار نیرو، 2005).
1-8-8-بافت بینابینی بیضه
بافت بینابینی بیضه یک محل مهم برای تولید آندروژن‌هاست. فضاهای بین لوله‌ای منی‌ساز بیضه، توسط بافت همبند، اعصاب، مویرگ‌های منفذدار و عروق لنفاوی اشغال شده‌اند. بافت همبند متشکل از سلول‌های مختلفی است که عبارتند از فیبروبلاست‌ها، سلول‌های همبندی تمایز نیافته، ماست‌سل‌ها و ماروفاژها. به هنگام بلوغ، نوع دیگری از سلول نیز ظاهر می‌شود که گرد یا چندوجهی بوده و دارای یک هسته مرکزی و یک سیتوپلاسم ائوزینوفیل غنی از قطرات کوچک لیپید می‌باشد. این سلول‌ها، سلول‌های بینابینی یا لیدیگ بیضه هستند که به کمک آنزیم‌های موجود در میتوکندری‌ها و شبکه آندوپلاسمیک صاف، هورمون مر
دانه تستوسترون را تولید می‌کنند (جان کوئیرا و کار نیرو، 2005).
1-9-تستوسترون
بیضه‌ها چند هورمون جنسی مردانه ترشح می‌کنند که به کل آن‌ها آندروژن می‌گویند و شامل تستوسترون، دی هیدروتستوسترون و آندروستنه‌دیون هستند. تستوسترون به حدی از دیگر هورمون‌ها فراوان تر است که می‌توان آن را به تنهایی هورمون اصلی بیضه دانست. این هورمون توسط سلول‌های بینابینی لیدیگ ترشح می‌شود. در دوران کودکی تقریباً هیچ سلول لیدیگی در بیضه‌ها وجود نداشته و هیچ مقدار تستوسترونی از بیضه‌ها ترشح نمی‌شود. اما تعداد زیادی از این سلول‌ها طی چند ماه نخست زندگی شیرخواران پسر و پس از بلوغ وجود دارد. لذا در این دوره مقدار زیادی تستوسترون از بیضه‌ها ترشح می‌گردد (گایتون و هال، 2011).
1-9-1- اعمال تستوسترون
تستوسترون مسئول ایجاد صفات متمایز کننده مردانه است. بیضه‌های جنین در حدود هفته هفتم زندگی رویانی شروع به ترشح تستوسترون می‌کنند. این هورمون مسئول تشکیل آلت، اسکروتوم، غده پروستات، کیسه‌های منی و مجاری تناسلی مردانه است. بعد از بلوغ، افزایش مقادیر ترشح تستوسترون باعث بزرگتر شدن آلت، اسکروتوم و بیضه‌ها می‌شود. به علاوه تستوسترون باعث تکامل صفات ثانویه جنسی مردانه، مانند افزایش موهای بدن، تغییر صدا، افزایش ضخامت پوست و ایجاد آکنه، تشکیل پروتئین و افزایش تکامل عضلانی، افزایش ماتریکس استخوانی و احتباس کلسیم، افزایش متابولیسم پایه، تغییر گلبول‌های قرمز و تأثیر بر تعادل آب و الکترولیت‌ها می‌شود (گایتون، 2011).