مقاله عوامل محیطی و فرهنگی و رشد مهارتهای حرکتی

[do_widget id=kl-erq-2]

ب) عواض هنگام تولد :
شامل عارضه‌های زمان تولد می‌باشد .
ج) علل بعد از تولد:
شامل بیماریهای مختلف ، تصادفات و ضایعات گوناگون عصبی و مغزی وعوامل محیطی و فرهنگی می‌باشد .
2-2-6خلاصه ای از مشکلات افراد کم توان ذهنی
مطالعات نشان داده اند که افراد کم توان ذهنی با نقص در تکلیف شناختی، پردازش اطلاعات، زبان، حافظه کوتاه مدت شناختی و انجام عملکرد مواجه هستند. بعضی از این کودکان در مقایسه با افراد طبیعی دارای مشکلاتی در توانایی حرکتی مانند نوشتن، کشیدن نقاشی،گرفتن اشیا، تفریح کردن و مهارتهایی شامل دویدن، پریدن، لی لی کردن، پرتاب کردن، تعادل، جهتگیری فضایی و زمانی، حرکات جانبی، فعالیتهای بدنی و حتی فعالیتهای روزانه مواجه هستند. رشد حرکتی این کودکان دارای محدودیت است که آنها را ازشرکت در بسیاری از فعالیتهای زندگی محدود میکند. یکی از متغییرهایی که در این افراد نیاز به تجزیه و تحلیل دارد تعادل است که نیازمند دریافت اطلاعات از سیستم بینایی، حسی پیکری و درون دادهای وستیبولار می باشد و همچنین نیازمند یکپارچهسازی این دادهها با توجه به شرایط فرد با محیط است همچنین به دلیل اینکه کنترل پاسچر یک پیش شرط برای رشد مهارتهای حرکتی در نظر گرفته میشود و نقص در تعادل احتمالا منجر به تاخیر در رشد حرکتی میشود، اطلاعات موجود در مورد آثار معلولیت ذهنی بر روی تعادل محدود بوده است (گات و همکار ان،1997).
2-2-7کنترل قامت
کنترل قامت یک اصطلاح کلی است که در توصیف مجموعه پیچیده ای از توانائیهای متعدد استفاده میگردد. یک کنترل پوسچرال مطلوب نه تنها به توانایی حفظ ایستادن معمولی بلکه به حفظ ثبات در زمان بهم خوردن تعادل یا در زمان حرکت دادن فعال یک اندام یا کل بدن مانند عمل دسترسی یا قدم زدن نیاز دارد (پیترسون و همکاران،2006). بر این اساس، کنترل قامت شامل کنترل موقعیت بدن در فضا برای حفظ تعادل و جهت گیری پوسچرال است. جهتگیری به معنای توانایی حفظ رابطه مناسب بین قسمتهای مختلف بدن و محیط برای انجام یک کار است و در واقع راستای فعالی از تنه و سر را در رابطه با جاذبه، سطح اتکاء، محیط بینایی و منابع درونی درگیر میسازد (شام وی کوک، 2001).
تعادل قامت نیز هماهنگی راهبردهای حرکتی را در ثابت نگه داشتن مرکز ثقل بدن، هم در طول آشفتگی های خودبخودی ثبات و هم آشفتگیهایی که از خارج بر ثبات وارد میشود، درگیر میسازد(هوراک، 1997). حفظ و کنترل بدن، یا در وضعیت پویا (تعادل دینامیک) یا وضعیت ایستا (تعادل استاتیک) است (شام وی کوک، 2001).کنترل پوسچرال یا تعادل از دید ایستایی، به عنوان توانایی در حفظ سطح اتکاء با کمترین حرکت و از دید پویایی، به عنوان توانایی در انجام یک تکلیف همراه با حفظ وضعیت پایدار میباشد (برسل و همکاران، 2007). یک سیستم پایدار سیستمی است که حرکت آن حتی در زمانی که دچار تلاطم میشود از مسیر مطلوب خارج نگردد. یک جسم زمانی پایدار است که مرکز ثقل (COM)روی سطح اتکاء آن باقی بماند (شام وی کوک، 2001).
سه عامل مربوط به اصول تعادل عبارتند از: 1- مر کز ثقل 2- خط ثقل 3- سطح اتکاء (BOS).
-در هر شیء یک مرکز ثقل وجود دارد. در اشکال هندسی این عامل دقیقاً در مرکز شی واقع است و در اشیاء متقارن مانند بدن انسان مرکز ثقل در خلال حرکت بطور مداوم تغییر میکند. مرکز ثقل بدن ما در جهت حرکت یا وزن اضافی نیز جابجا میشود. مرکز ثقل یک کودک ایستاده در حالت مستقیم تقریبا در بالای کمر بین جلو و عقب بالاتنه است.
فعالیتهایی که در آن مرکز ثقل در یک وضعیت پایدار باقی میماند، نظیر ایستادن روی یک پا یا بالانس روی سر، به عنوان فعالیتهای تعادلی ایستا شناخته میگردند. چنانچه مرکز ثقل دائماٌ جابجا شود مانند طناب بازی، راه رفتن یا غلت جلو، این فعالیتها حرکات تعادلی پویا میباشد.
– خط ثقل یک خط فرضی است که بطور عمودی از مرکز ثقل به مرکز زمین رسم میگردد. رابطه درونی مرکز ثقل و خط ثقل با سطح اتکاء درجه استواری بدن را تعیین میکند.
– سطح اتکاء بخشی از بدن بوده که در تماس با سطح حمایتی قرار میگیرد. چنانچه خط ثقل در محدوده سطح اتکاء قرار گیرد بدن در تعادل خواهد بود و چنانچه خارج از آن قرار گرفت تعادل به هم خواهد خورد. هرچه سطح اتکاء عریض تر باشد استواری نیز بیشتر است. همان گونه که میتوان دریافت استواری با دو پا بیش از یک پا است. فردی که با وضعیت پاهای نزدیک به هم ایستاده، برای به هم خوردن تعادل بسیار مستعدتر است نسبت به فردی که با وضعیت پاهای اندکی باز ایستاده است. هرچه مرکز ثقل به مرکز سطح اتکاء نزدیکتر باشد استواری نیز بیشتر است. وضعیت پا به منظور افزایش سطح اتکاء در جهت حرکت منجر به افزایش استواری میگردد. این اصل با وضعیت پای دوندهای که برای توقف تلاش میکند و یا دریافت کنندهای که سعی در دریافت و کنترل یک شیء سنگین دارد نمایان میشود (گالاهو، 1383).
پس، تعادل توانایی حفظ تصویر مرکز ثقل( (COM در محدوده سطح اتکا ( BOS) است که از آن با عنوان محدوده پایداری نام برده میشود. در وضعیت ایستاده، محدوده پایداری ناحیه حد فاصل لبههای خارجی پاها است که در تماس با زمین قرار دارند. در این محدودههاست که بدن میتواند وضعیت خود را بدون تغییر سطح اتکاء حفظ کند. محدوده پایداری ثابت نیست و بسته به نوع وظیفه و وضعیت بیومکانیکی فرد و جنبههای متنوع محیط تغییر میکند. حفظ تعادل یک فرایند پویاست و شامل ایجاد وضعیت ثبات بین نیروهای پایدارکننده و برهم زننده پایداری است. برای مثال، هر فرد به طو
ر مستمر تلاش میکند از نیروی عضلانی برای کنترل وضعیتCOM استفاده کند. در وضعیت ایستاده در زیر هر یک از پاها مرکز فشار (COP) جداگانهای قرار دارد. COP خالص، بین پاها قرار می گیرد و بستگی به وزنی دارد که هر یک از پاها تحمل میکند. برای حفظ وضعیت ایستاده پا، باید با حرکت قسمتهای مختلف بدن، COM را جابجا کنیم و یا اندازه سطح پایه حمایت کننده را (مثلاً با برداشتن یک قدم) تنظیم نمائیم (شام وی کوک، 2001).
2-2-7-1 فیزیولوژی تعادل
انسانها جهت به دست آوردن تعادل در زندگی روزانه، از سه مکانیسم اساسی استفاده میکنند. اعمال این سه مکانیسم (بینایی- دهلیزی و حس عمقی) عبارتند از:
1- جهت حفظ پوسچر و ایجاد حس جهتیابی ارادی در واکنش متقابل با یکدیگرند (ردی و گادر، 2002).
2- بدن را نسبت به تطابق و سازگاریهای واقع شده آگاه میسازند.
3- یک سری از واکنشها را جهت وضعیت بدن ظاهر مینمایند که در کنترل تعادل نقش دارند.
سیستمهای خودکار حس بینایی و دهلیزی در شناسایی اختلالات تعادل و کنترل تعادل مهم میباشند. سیستمهای تماسی و عمقی نیز که قسمتی از سیستم خودکار حسی میباشند، نقشی را در کنترل تعادل بازی میکنند (هاجیمانز و همکاران، 2007) به اضافه واکنشهای راست نگه داشتن گردن که در این رابطه نقش ایفا میکنند (فارسی، 1385). سیستم تماسی، اطلاعاتی را در رابطه با حس لمس که توسط گیرندههای مایسنر، پاسینی، صفحات مرکل و پایانههای رافینی شناسایی میشوند، برای سیستم عصبی مرکزی فراهم میکند. سیستم حس عمقی هم اطلاعاتی را در رابطه با زوایای مفصلی و تغییرات در این زوایا که توسط دوکهای عضلانی، ارگانهای تاندون گلژی و آورانهای مفصلی شناسایی می شوند را برای سیستم عصبی مرکزی فراهم میکند (هاجیمانز و همکاران، 2007). این سیستمها به تنهایی عمل نمیکنند بلکه تا یک جا اندازه فعالیت تمامی سیستمهای عصبی، عضلانی و استخوانی بدن را حفظ میکند ( فارسی، 1385).
جهت رسیدن به تعادل مناسب و کنترل پوسچرال، نیروهای بدن به تنهایی کافی نمیباشد. سیستم عصبی مرکزی برای اینکه به موقع و به صورت مناسب جهت کنترل تعادل، نیرو به بدن وارد کند باید از موقعیت بدن در فضا و از ساکن بودن و یا در حال حرکت بودن آن آگاه شود. این اطلاعات توسط گیرندههای حسی سیستمهای بینایی، دهلیزی و حسی عمقی به سیستم عصبی مرکزی میرود و وضعیت بدن در فضا را مشخص میکند (پیلارد و همکاران، 1987).