منابع مقاله درمورد کودکان و نوجوانان و سازگاری با دیگران

شعارینژاد (1388) بیان میکند، به طور کلی منظور از رشد و تکامل اجتماعی این است که فرد بتواند روابط اجتماعی برقرار کند، یا رشد و نمو لازم برای برقراری با روابط اجتماعی لازم را به دست آورده باشد. به عبارت دیگر وقتی فرد یاد گرفت، که با معیارهای گروه، خلقیات و سنتها همنوایی کند و به مرحلهای رسید که توانست با جامعهاش ارتباط و تعاون داشته باشد میگوییم که از لحاظ اجتماعی رشد و تکامل یافته است. بنابراین احساس وحدت اجتماعی و برقراری روابط متقابل میان افراد یک اجتماع و همکاری با دیگران از جمله خصایص رشد اجتماعی است.
Widget not in any sidebars

در اینجا لازم است تفاوت بین رفتار جمعی و رفتار اجتماعی را بیان کنیم. رفتار جمعی مبتنی است بر تمایل شدید موجود زنده به زندگی در میان گروه همنوع خود و دلتنگی از تنهایی از موجوداتی که چنین رفتاری دارند، همین که خود را در میان همنوعان خود بیابند، هر چند تماسی برقرار نکنند، غریزه جمعی دوستی آنها ارضاء میشود. در رفتار اجتماعی، موجود زنده افزون بر تمایل به حضور در میان همنوعان، با آنها رابطه برقرار کرده و به تشریک مساعی با آنها میپردازد. بدین ترتیب سه نتیجه از بحث فوقالذکر حاصل میشود:
1- هر موجودی به صرف داشتن زندگی جمعی، موجود اجتماعی نامیده نمیشود.
2- رفتار اجتماعی که بر اساس آن موجودات زنده با یکدیگر ارتباط برقرار کرده، با یکدیگر همکاری، تشریک مساعی و علایق مشترک دارند نه تنها با رفتار جمعی، که چنین کیفیتی را دربر ندارد، متفاوت است بلکه در تضاد با آن است.
3- رفتار اجتماعی از خصیصههای بارز جانوران عالی و نوع انسان است. اما رفتار جمعی مختص جانوران پستتر است. در کل میتوان گفت که رشد اجتماعی نوع دیگری از رشد است که تشخیص آن از رشد ذهنی هم دشوارتر است. انسان وقتی از نظر اجتماعی رشدیافته محسوب میشود که در این زمینه کاملاً به شکوفایی رسیده باشد، یعنی به سطحی از مهارت در روابط اجتماعی دست یافته باشد که بتواند با مردم راحت زندگی کند و سازگاری داشته باشد (احدی و بنیجمال، 1388).
کلبرگ (1976) معتقد است که رشد اجتماعی، بازسازی است در 1. خودپنداشت 2. برداشت از روابط خود با دیگران 3. فهم دنیای اجتماعی جاری مطابق با هنجارهای جامعه. به عبارت دیگر هدف از تحول اجتماعی ایجاد تعادل بین عملکردهای خود و دیگران نسبت به خود است (برجعلی، 1384).
آلیس وایتزمن (1981) تشخیص رشد اجتماعی را از رشد ذهنی هم دشوارتر و آن را سطحی از مهارت در روابط اجتماعی میداند که با آن میتوان با مردم به راحتی زندگی کرد و سازگار شد. از نظر وایتزمن، مولفههای رشد اجتماعی عبارتند از: استقلال، پذیرش مسئولیت، آیندهنگری، میانهروی، امیدواری و خوشبینی، شوخی و بذلهگویی. علاوه بر این مولفهها، داشتن روحیه جمعی، میزان شرکت در اجتماعات، سازگاری اجتماعی، تعاون، همکاری، رقابت سالم، برونگرایی، فداکاری و گذشت، هنجارمندی، قانونپذیری، تحمل انتقادها، استقامت در شکستها و تواضع در پیروزیها، شناخت و عزتنفس و عدم خودبرتربینی را میتوان از نشانهها و مولفههای رشد اجتماعی افراد دانست. رشد اجتماعی، مهمترین جنبه رشد وجود هر شخص است که نه فقط در سازگاری با اطرافیانی موثر است که هم اکنون با آنها سروکار دارد، بلکه در میزان موفقیت و پیشرفت تحصیلی نیز تأثیر دارد. این جنبه از رشد یک کیفیت پیوسته است و به تدریج به کمال میرسد. آرمان و هدف نهایی رشد اجتماعی کودکان و نوجوانان کمک به آنان به منظور دستیابی به سعادت فردی و اجتماعی در مسیر رشد و کمال شخصیت آدمی است (فرخی، 1381).
انسان اصالتاً موجودی است اجتماعی و جنبه اجتماعی رشد فرد پایه و اساس زندگی انسانی او را تشکیل میدهد. لازمه زندگی اجتماعی، آمادگی روانی، برخورداری از مهارتهای اجتماعی، اعتماد به نفس و قدرت سازگاری اجتماعی است (افروز، 1384). از طریق رشد اجتماعی فرد، روابط بینفردی را بنا مینهند، هویت جنسی را کسب میکنند و هنجارهای اجتماعی و وجدان در آنها پرورش مییابد (گرهارت و همکاران، 1989؛ به نقل از رامش، 1388).
در واقع رشد اجتماعی جریانی است که در آن هنجارها، مهارتها، انگیزهها و رفتار فرد را شکل میدهد تا ایفای نقش کنونی یا آتی او در جامعه مناسب و مطلوب باشد (کارتلج و میلبرن؛ ترجمه نظرینژاد، 1393). همچنین رشد اجتماعی، تکامل روابط اجتماعی افراد است. رشد اجتماعی مستلزم هماهنگی با گروه اجتماعی و پیروی از هنجارهاست (آقاسی کرمانی، 1387).
یکی از خصایص مهم افرادی که از رشد اجتماعی کافی برخوردارند، این است که آنها واجد مهارتهای اجتماعی هستند، به عبارت دیگر میدانند چگونه کنش کنند تا خوشایند دیگران باشند. بسیاری از روانشناسان بر این باورند که رشد ناکافی مهارتهای اجتماعی نقش به سزایی در ناکامی و شکستهای آتی افراد دارد. افرادی که تواناییهای ضروری برای کارکردهای بینفردی مؤثر را یاد نگرفتهاند؛ پرخاشگر، تندخو و منزوی هستند و مورد تنفر دیگران قرار گرفته و توان همکاری موثر با دیگران را ندارند و به شدت در معرض خطرات جسمی، روحی و غیره میباشند (وارد، 2004).
نشانه های رشد اجتماعی
وایتزمن (1991) نشانههای رشد اجتماعی را چنین بیان میکند:
1- استقلال: از نخستین نشانههای رشد اجتماعی است. استقلال یعنی توانایی انجام کارها بدون کمک گرفتن از دیگران. استقلال نتیجه دو عامل است: الف) احساس توانایی در هدایت اعمال، یعنی عدم احتیاج به دی
گران برای انجام کارها، ب) اعتمادی که خانواده پیدا میکند، که این به واسطه تواناییهایی است که فرد از خود بروز میدهد. یکی از مهمترین ویژگیهای یک انسان که دارای رشد اجتماعی است، استقلال در تصمیمگیری است. البته زیادهروی در استقلال به نوعی عقبماندگی میانجامد و این نوع استقلال، غیرمنطقی است.
2- پذیرش مسئولیت: با پذیرش مسئولیت و مبارزه با مشکلات و درگیر شدن با مسائل است که انسان رشد مییابد و استعدادهای نهفتهاش شکوفا میشود و از این طریق است که احساس اعتماد به نفس در انسان پا میگیرد. فرد با کنارهگیری و فرار از مسئولیت، باعث سرخوردگی میشود. در اینجا نکته حائز اهمیت داشتن پشتکار و امیدواری است.
3- روابط و سازگاری با دیگران: احساس وحدت اجتماعی و برقراری روابط متقابل، میان افراد یک اجتماعی و همکاری با دیگران از جمله خصایص و نشانههای رشد و تکامل اجتماعی است. رسیدن به مرحلهای از رشد مستلزم آن است که کودک در علایقش تغییر ایجاد کند، شیوههای جدید رفتار را فرا گیرد و دوستان جدیدی انتخاب کند. هیچ طفلی هنگام تولد موجود اجتماعی نیست، او باید سلوک با دیگران و سازگاری اجتماعی خود را در اثر تماس با مردم بیاموزد.
4- آیندهنگری: ویژگی دیگر یک انسان که از نظر اجتماعی رشد یافته میباشد، آیندهنگری است، او یاد میگیرد که تصمیمات امروز ممکن است در زندگی فرداها و سالهای آیندهاش تأثیر گذارد، بنابراین هرچه به دست میآورد، خرج نمیکند.
5- میانهروی: میانهروی نشانه و مشخصه اصلی بلوغ و اجتماعی شدن میباشد. نشانه دیگر این است که لذتها، کامیابیها و حتی کارهای دیگر را متعادل نگه میدارد و اگر برای او ممکن باشد که بیشتر ساعات خود را صرف تفریح و لذت بردن کند، هرگز چنین کاری نمیکند و ساعت معینی را برای این کار در نظر میگیرد.
6- امیدواری و خوشبینی: برای بریدن از دنیای بدون مسئولیت و سبکبال کودکی و ورد به مرحله بزرگسالی که روز به روز به پذیرش مسئولیتهای بیشتر میانجامد، واقعاً باید روحیه قوی داشت. انسان که از نظر اجتماعی و عاطفی به بلوغ رسیده است در مسائل اساسی زندگی موضعگیری میکند و در حرکت به سوی نیکورزی سهم مثبت بیشتری به عهده میگیرد. در مقابل رویدادهای ناراحتکننده، یک شخص رشد یافته از کوره در نمیرود و با گذشتن از موانع و آسان گرفتن مشکلات بهترین دستیار کمککننده خویش میباشد (وایتزمن، 1991).
ابعاد رشد اجتماعی
رشد و تکامل انسان از نظر رشد اجتماعی، عاطفی، شناختی و جسمانی دارای ویژگیهایی است که میتواند فرد را از نظر سلامت روانی آسیبپذیر سازد (شفیعآبادی، 1387). انسان موجودی است اجتماعی و با دیگر همنوعان خود در جامعه رابطه برقرار میکند و ارتباط با دیگر اعضای جامعه برای وی مشکلاتی را به همراه میآورد (وکیلیان، 1387). اجتماعی شدن افراد به معنای همسانی و همخوانی آنها با قواعد، ارزشها و نگرشهای گروهی و اجتماعی است. در این فرآیند افراد مهارتها، دانشها و شیوههای سازگاری را میآموزند و امکان روابط متقابل را در یک فعل و انفعال مستمر به دست میآورند (اخوان تفتی و موسوی، 1386). رشد اجتماعی مهمترین جنبه وجود هر شخص است. چون فرض بر این است که افراد بدون رشد اجتماعی و داشتن مهارتهای لازم قادر نیستند در تعامل اجتماعی با سایرین وظایف خود را انجام دهند. کسانی که در زمینه رشد اجتماعی به شکوفایی رسیدهاند، به سطحی از مهارت در روابط اجتماعی دست یافتهاند که میتوانند با مردم به راحتی زندگی سازگارانهای داشته باشند (ماسن، کانجر، کیگان، هوستون؛ ترجمه یاسایی، 1390).
انسان درون اجتماع زندگی میکند و لاجرم رفتارهایی که از او سر میزند، بخشی از آنها در ارتباط با تعاملات اجتماعی است و یا به نحوی از طرف عوامل اجتماعی تحت تأثیر قرار میگیرد. به طوری که رفتار یک فرد در تنهایی متفاوت از رفتاری خواهد بود که در مجمع از خود نشان میدهد. رفتار اجتماعی یعنی هر رفتار که متضمن کنش متقابل دو یا چند انسان باشد. انسان به عنوان یک موجود اجتماعی از همان بدو تولد گرایشات اجتماعی از خود نشان میدهد. نیاز به کسب حمایت و امنیت انحراف مراقبین شاید اولین نشانههای نیازمندی فرد به عوامل بیرونی است. لبخند اجتماعی را که در حدود ماههای اول زندگی در نوزاد دیده میشود، به عنوان اولین ارتباطات او با محیط اجتماعی خویش میدانند. این لبخند در تمامی نوزادان دیده میشود که به نظر میرسد، کارکرد عمده آن جلب توجه اطرافیان و برقراری یک نوع ارتباط ساده با اجتماع است. شروع زودرس چنین رفتارهایی حاکی از اهمیت روابط و رفتارهای اجتماعی برای فرد است. هرچند این گونه رفتارها مختص انسان نبوده و در اغلب حیوانات نیز دیده میشود. نیاز به دوست داشته شدن، نیاز به حمایت، نیاز به کسب امنیت و نیاز به پیوندجویی از نیازهای اساسی انسان هستند که مازلو آنها را در سلسلهمراتب نیازهای خود قرار داده است و به اهمیت آنها در خودشکوفایی فرد تأکید کرده است. روشن است در یک سوی این نیازها فرد و در سوی دیگر آن اجتماع قرار دارد. ارضاء این نیازها در ارتباط فرد با جامعه میسر خواهد بود (ماسن، کانجر، کیگان، هوستون؛ ترجمه یاسایی، 1390).
ظهور و بروز رفتار اجتماعی شاید به همان ماههای اولیه زندگی نوزاد برمیگردد. زمانی که نوزاد لبخند اجتماعیاش را ظاهر میسازد و به این طریق هر چند به شیوهای ساده رابطه خود را با افراد خود برقرار میکند. تعامل نوزاد با محیط تداوم پیدا میکند. هرچند در آغاز افرادی که به عنوان اجتماع برای نوزاد شناخته میشوند، خیلی مح
دود بوده و اغلب شامل پدر و مادر و نزدیکان او میشود. اما به تدریج این روابط گستردهتر شده و به افراد بیشتری عمومیت پیدا میکند. به طوری که در سنین خاصی کمکم توجه فرد عمدتاً معطوف به افرادی به غیر از افراد نزدیک خانواده او میشود. در حدود 4-5 سالگی کودک توجه خاصی به همسالان خود پیدا میکند و علاقمند ارتباط بیشتری با آنهاست و شاید مدتهای زیاد علاقمند باشد وقت خود را با آنها بگذراند. این روند نیز به تدریج گستردهتر میشود و در سالهای اولیه دبستان با علاقمندی بیشتری به برقراری روابط اجتماعی ظهور پیدا میکند. رفتارای اجتماعی در این دوران عمدتاً از طریق بازی با همسالان نمود پیدا میکند. کودک با برقراری تعاملات جدید با گروههای جدید همسالان رفتارهای جدید را میآموزد و در موارد زیادی آنها را در رفتارهای اجتماعی خود منعکس میسازد. در سن نوجوانی گرایش فرد به گروههای اجتماعی بیشتر و بیشتر میشود، به طوری که این دوران با این ویژگی اساسی مشخص میشود که فرد علاقه شدیدی به برقراری روابط اجتماعی از خود نشان میدهد.به عضویت گروههای مختلف درمیآید و در تعامل با این گروهها رفتارهای اجتماعی خود را شکل میدهند. در سنین بعدی رفتارهای اجتماعی پختهتر شدهاند. فرد با انتخاب شغل، ادامه تحصیل و انتخاب همسر رفتارهای گستردهتر اجتماعی پیدا میکند. نقش اجتماعی در این دوران مشخص شدهاند و فرد رفتارهای خود را بر اساس نقش خود در اجتماع و هویتی که به دست آورده تنظیم میکند. رفتار اجتماعی را میتوان به دو نوع بسیار گستردهتر تقسیمبندی کرد: رفتار جامعهپسند و رفتار جامعهستیز. رفتار جامعهپسند آن دسته از رفتارهایی را شامل میشود که مورد قبول جامعه بوده، با قوانین و هنجارهای جامعه مطابقت دارد. این نوع از رفتارها سازنده و در جهت پیشبرد اهداف یک گروه یا اجتماع هستند. مثل نوعدوستی، از سوی دیگر رفتار جامعهستیز رفتارهایی منفی هستند که با قوانین و معیارهای جامعه مطابقت ندارند. مورد قبول افراد جامعه نیستند و اغلب پیامدهای منفی اجتماعی را برای فردی که مرتکب این رفتارها میشوند به همراه دارند. این دسته از رفتارها مخرب بوده و مانع پیشبرد اهداف گروه یا اجتماع هستند که فرد در آن قرار دارد. تعیین این که کدام رفتار جامعهپسند و کدام جامعهستیز محسوب میشود، برحسب منابع متعددی صورت میگیرد. دو منبع معتبر برای این بررسی قوانین رسمی در جامعه است و دیگر هنجارهای عرفی و فرهنگی آن جامعه. هر کدام از این منابع میتوانند منبع تعیینکننده برای جامعهپسند یا جامعهستیز بودن یک رفتار اجتماعی باشند. هر چند در اکثر موارد بین این دو منبع هماهنگی وجود دارد، ولی در مواردی نیز ناهمخوانیهایی بین آنها دیده میشود. ما همگی این واقعیت را قبول داریم که زندگی انسان از روز اول در میان افراد دیگر آغاز شده و از همان ابتدا حیات با آنها رابطه برقرار میکند و همین ارتباط، تغییراتی را در رفتار او به وجود آورده و با پیشرفت تمدن و فرهنگ، مسئولیت اجتماعی افراد افزایش مییابد. اگرچه در گذشته انزوا و گوشهنشینی به یک ارتباط محدود و کموسعت، برای افراد ممکن بود، امروز دیگر امکان ندارد و هر لحظه احتیاج است که فرد دامنه ارتباط خود را با همنوعان خود گسترش دهد و این نیز جز از طریق پذیرش مسئولیت به اندازه توانایی، ممکن نخواهد بود. رسیدن به سن دبستانی برای کودک به منزله ورود به یک دنیای جدید گسترده و دستیابی به یک شبکه ارتباطات اجتماعی است. رشد کودک از جهات مختلف جسمانی، ذهنی و روانی با عوامل گوناگونی مانند خانه، مدرسه، همسایگی، گروه همسالان و اجتماع، تعادل و تأثیرپذیری متقابل دارد که این امر به پیشرفت و تکامل کودک میانجامد. موفقیت در این دوره مستلزم آگاهی کودک از شوق و شعفی است که از انجام یک کار خوب و صحیح در او پدید میآید. او از این که میتواند کار خاصی را (مانند انجام تکالیف درسی، ورزشی، خواندن، نوشتن و هنر) با سعی و تلاش و جدّیت انجام دهد، احساس ارزشمندی و خودکفایی میکند. چنان چه این احساس سعی و کوشش در این دوره نتواند به حد کافی رشد کند، برای کودک بسیار زیانآور است و احساس حقارت و کهتری در او پدید میآید. در این دوره کودک با مسائل گوناگونی از جمله رشد مهارتهای مختلف (مانند رعایت نوبت و قانون در بازی) در زمینههای گوناگون، یادگیری روشهای ارتباط اجتماعی با همسالان، همانندسازی و ارتباط با بزرگسالانی غیر از والدین در مدرسه، افزایش خودمختاری و استقلال، رشد وجدان و معیارهای اخلاقی مواجه میگردد و آنها را تجربه میکند (ماسن، کانجر، کیگان، هوستون؛ ترجمه یاسایی، 1390).
رشد اجتماعی کودک انسان مثل سایر جنبههای رشدی او به تدریج گسترش مییابد و تقریباً همه فعالیتهای او تحت تأثیر اطرافیانش قرار میگیرند. همان قدر که کودک در جنبههای حرکتی و استعدادهای هوشی به تکامل میرسد، تکامل اجتماعی وی نیز صورت میپذیرد و استقلال او بیشتر میشود، میتواند راهنمای خود باشد و ایفای نقشهای اجتماعی مختلفی را به عهده گیرد. به عنوان یک عضو در خانواده، مدرسه، بازی و سایر فعالیتهای گروهی شرکت میکند. رشد و تکامل اجتماعی یک تعداد تغییرات در رفتار کودک را شامل میشود که عبارتند از این که:
1) او یاد میگیرد که در گروههایی که عمل و تأثیر متقابل پیچیدهای دارند شرکت کند.
2) تماسها و روابط اجتماعی خود را از مادر به سایر افراد خانواده و دوستان و گروهها توسع
ه میدهد.

Author: مدیر سایت