منابع و ماخذ مقاله حمایت خانواده

اشتباهه. کارای خودش درسته. الان سه هفتهس که من رابطهم با اینا فقط در حد یه سلامه. کلا طردم کردند. فقط یه همخونهای واسشون هستم».
بررسی و تحلیل تم و مقایسهی دو گروه مبتنی بر سیطرهی جنسیت (410 و 420)

تبدیلخواهان MtF، مواجه شدن به صورت عینی با طرد اجتماعی و بایکوت مالی توسط خانواده را گزارش میکنند. نتیجهی این دوگونه از طرد، نوعی انزوای ناخواسته و احساس تنهایی در آنان است. اینان از سوی دیگر با فشارهای مالیای به واسطهی عدم حمایت خانواده از آنان، خاصه در جهت تامین هزینههای تبدیلخواهی خود، مواجه هستند.
اما تبدیلخواهان FtM طرد عینی گزارش نمیکنند، بلکه در تجربهی آنان، تهدیدی به طرد دیده میشود. اگر این نتیجه را در کنار اشتغال و درآمد داشتن این گروه از تبدیلخواهان ببینیم، میتوان نتیجه گرفت که خانواده برای تحت فشار قرار دادن آنها از اهرم فشار کمتری نسبت به تبدیلخواهان MtF مواجه است زیرا اینان با پوشش پسرانه شاغل هستند و یا با همان پوشش سابق دخترانه ولی تبدیلخواهان MtF به دلیل رفتار و ظاهر نامتعارف – از منظر جامعه- نمیتوانند به سهولت راهی – به جز تنفروشی- برای امرار معاش و نیز تامین هزینههای خود بیابند.
کد 411: تجربهی بیتفاوتی اعضای خانواده نسبت به رفتارهای تبدیلخواهانهی فرد
مشارکتکننده ی شمارهی 3:
«بعد از عمل داخل پوشش رفتم. یه مانتو و روسری و با آرایش. اولین بار بابام منرو در پوشش دخترانه دید دم در وایساده بود و سیگار میکشید کوچه تاریک بود خیلی ترسیده بودم نمیخواستم جلو بروم. از واکنش بابام میترسیدم. خجالت هم میکشیدم. اما با خودم گفتم بهرحال که منرو میبینه. رفتم جلو اصلا منرو نشناخت، سلام کردم. یهو شوکه شد و گفت تویی؟ ولی بعدش هیچی نگفت و نگاهم هم نکرد».
مشارکتکننده ی شمارهی 4:

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.
برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید
رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

«برادر و خواهرهایم تقریبا هم سن من بودند. زیاد کاری به کار من نداشتند. بچه که بودیم با هم بازی میکردیم با هم دوست بودیم. بزرگتر هم که شدیم چندان کاری به کار من نداشتند».
مشارکتکننده ی شمارهی 1:
«اونا چندان کاری به کار من ندارند. خواهرم که درگیر شوهرشه و اصلا فازمون جداست. برادرم هم که زیاد تو خونه پیداش نمیشه و من کلن دچار تنهایی بدی شدم».
کد 421: تصور خانواده نسبت به رفتارهای تبدیلخواهانه: «بزرگ میشه، درست میشه»
مشارکتکنندهی شمارهی 7:
«خانوادم همش میگفتند درست میشه. خوب میشه. حالا اینم دوست داره اینجوری زندگی کنه. خانوادهی من اصلا با کارایی که من میکردم هیچ مشکلی نداشتند. حتی اگر موهام رو از ته میزدم چیزی بهم نمیگفتند».
مشارکتکنندهی شمارهی 7:
«خانوادم فکر میکردند که وقتی بزرگ بشم درست میشم».
مشارکتکنندهی شمارهی 10:
«خانوادم فکر میکردند که اگه بزرگ شم درست میشم».
بررسی و تحلیل تم و مقایسهی دو گروه مبتنی بر سیطرهی جنسیت (411 و 421)
در تجربهی تبدیلخواهان MtF، بیتفاوتیِ نسبی و رها شدن از سوی خانواده دیده میشود. اینان که سالهاست در نبرد دائمی با خانواده به سر میبرند، از یک زمانی به بعد توسط آنان رها میشوند؛ در حقیقت این یافته را میتوان مکمل تجربهی طرد اجتماعی آنان دانست زیرا بیتفاوتی و طرد، در تجربهی اینان، دورویِ یک سکهاند. یافتههای حاصل از تحلیل مصاحبههای تبدیلخواهان FtM، طرد و بیتفاوتی فوقالذکر را نشان میدهد؛ واکنش خانواده به اینان متفاوت است. گویی«مردی که میخواهد زن شود» چونان یک عنصر نامطلوب، یک جزامی درون خانه و یک فرزند ناخلف است، بنابراین به کلی رها میشود. اما میتوان به «زنی که میخواهد مرد شود» همچنان امید داشت: شاید در گذر زمان، و با افزایش سن و یا ازدواج او به «یگانگی میان جسم و ذهن» تن درداد! از این رو است که میتوان به تمایزی میان این دو گروه از تبدیلخواهان در این بخش قایل بود.
کد 412: تبدیلخواه جنسی به مثابهی عامل شرم و بیآبرویی خانواده در محیط اجتماعی
مشارکتکننده ی شمارهی 6:
«خانوادم پر رنگترین نقششون حفظ آبروی خانوادگیمون بود. چهجوری اونوقت؟ بابام یه سوییت واسم تو کرج گرفت که کلن دیگه من تو اون خونه رفت و آمد نداشته باشم که خدایی نکرده یهو کسی منرو نبینه. با فامیل هم کلا من قطع رابطه کردم. ازشون خبر ندارم البته اونها در جریان هستند که من تغییر جنسیت دادم چون واقعا چیزی نیست که بخوای پنهانش کنی. گاهی اوقات خالهم و گاهی چند تا فامیل دیگه هستند که بهم زنگ میزنند و جویای احوال میشن ولی خب با اینکه 4 سال گذشته ولی من هنوزم با هیچکدوم از فامیل ارتباط ندارم یعنی من رو ندیدند».
مشارکتکننده ی شمارهی 5:
«(خانوادم) گفتند که روزی میبینیمت که آدم شده باشی و دست ازین کارهات برداری وگرنه تو برای ما مُردی. ما فکر میکنیم که مُردی. اینجوری خیالمون هم راحتتره. با آبرومون هم بازی نمیشه».
مشارکتکننده ی شمارهی 2:
«من عاشق دامن هستم. دوست دارم در خانه دامن بپوشم و راه بروم ولی هر وقت دامن میپوشیدم برادرم و مادرم به شدت من را سرزنش میکردند. برادرم فحشهای رکیک به من میداد و من را کتک میزد. از ترس حرف مردم و مسخره شدن توسط دیگران اجازه نمیدادند من آنطوری که دوست دارم باشم. منرو تحت فشار قرار میدادن.».
کد 422: ممانعت از تغییر جنسیت به دلیل نگرانی از «آبروریزی» و ادراک رفتارهای تبدیلخواهانه در قالب رفتارهای غیرمعمول و «همجنسگرایانه»
مشارکتکنندهی شمارهی 7:
«پدر من الانم فقط به فکر خوشگذرونی خودشه. به فکر آبروی خودشه. این کارایی میکنم آبروریزیه. واسش مایهی ننگه. هر کاری من میکنم اشتباهه.».
مشارکتکنندهی شمارهی 10:
«آبجی بزرگم که خیلی سختگیره اومد تو و شروع کرد داد و بیداد کردن که یعنی چی دارید باهاش آروم حرف میزنید. میخواهید قانعش کنید باید بزنید تو گوشش. هیشکی بهش هیچی نمیگه. داره آبروی مارو با این رفتاراش میبره. کل مدرسه میگن فلانی اینجوریه (همجنسبازه)».
بررسی و تحلیل تم و مقایسهی دو گروه مبتنی بر سیطرهی جنسیت (412 و 422)
هر دو گروه از تبدیلخواهان، بر ابعاد شرمآور اقدامات آنان نزد اقوام و همسایگان، و به طور کلی در محیط جامعه تاکید میکنند. در تبدیلخواهان FtM، اصل تغییر جنسیت به مثابهی عاملی شرمآور گزارش شده است اما تبدیلخواهان MtF علاوه بر مورد یاد شده (تغییر جنسیت) به صورت ضمنی به رفتار و سکنات خود نیز به مثابهی عامل آبروریزی و شرم خانوادهیشان تاکید میکنند. این تفاوت ناشی از ابعاد کمتر لباس پوشیدن و آرایش پسرانه برای دختران و ابعاد ننگآور پوشش و آرایش زنانه برای پسران است؛ در زمان این نگارش این پایاننامه، تعداد قابل توجهی جُک در اپلیکیشنهای آنلاین همچون وایبر، لاین، واتسآپ و … منتشر شد که به صورت مستقیم یا غیرمستقیم دخترسرشتان را به سُخره میگیرند. در حالی که شاید دختری که رفتارهای «پسرمآب» بروز میدهد، نه تنها مسخره نمیشود، بلکه از سوی برخی از افراد و حتی جنس مخالف خود مورد «تایید» نیز قرار میگیرد! بررسی محتوایی مطالب تمسخرآمیز علیه دخترسرشتان، از حوصلهی این پایان نامه خارج است و به همین حد اکتفا میشود که در این گونه مطالب،– اگرچه به واژهی ترنسکشوال اشارهای نمیکند- اما، بسیاری از رفتارهای آنان به عنوان «ننگی بر دامان عالمِ مردانه» تاکید میگردد.
در نهایت میتوان از مقایسهی این دو گروه در موضوع رفتارهای شرمآور تلقی شده، اینگونه نتیجهگیری کرد که برو
ز خصایل زنانه برای یک مرد را به معنای از دست رفتنِ «مردانگی مورد افتخار» تعبیر کرد. حال آنکه اگر ادعا نکنیم که به دست آوردن خصایل مردانه برای یک زن حسن محسوب میشود، دست کم واجد ابعاد کمتری از فشار اجتماعی برای گروه دیگر تبدیلخواهان است. در اینجاست که میتوان نمود گفتمان «مردسالاری» به مثابهی گفتمان مسلط، درون ابعاد مختلف فشارهای اجتماعی و گزارههای رایج زبانی بازنمایی کرد؛ به قول پدربزرگ یکی از دوستان: «خدایا زنم کن طاقت مردی ندرام».
کد 413: تجربهی حبس در خانه و قرنطینه
مشارکتکننده ی شمارهی 5:
«من شش ماه بعد ازینکه خودم متوجه شدم خانوادم رو در جریان گذاشتم. یعنی با یکی از دوستای ترنسم رفتم خونه و اول از همه هم به مادرم گفتم. مادرم اون موقع چیزی نگفت شب که بابام رو در جریان گذاشت یه کتک حسابی از بابام خوردم. حالم رو گرفتند حسابی. بعدشم مدت سه ماه منرو تو خونه حبسم کردند. گوشیم رو از من گرفتند».
مشارکتکننده ی شمارهی 6:
«اولین نفر هم که در جریان قرار دادم دخترخالم بود که روابطم باهاش بهتر بود… دخترخالهم که خیلی بیشعوربازی درآورد. اون موقع چیزی نگفت. خیلی هم ادای آدمهای روشنفکر رو درآورد ولی بعدش رفت سریع گذاشت کف دست خالم. خالم هم به مامانم و کل فامیل. یه وضعیتی شده بود که بیا و بیبن. شما فکر کنید من از در خونه رفتم تو یهو میبینم مامان، بابام و داداشهام عصبانی، کارد میزدی خونشون در نمیاومد. خیلی وضعیت بدی بود هیچوقت یادم نمیره شاید اگه آدم کشته بودم باهام اینجوری برخورد نمیکردند. مامانم که همش گریه میکرد که پسرهی احمق آبروی منرو تو فامیل بردی. بابام میگفت که این گوهخوریای اضافهرو کی بهت یاد داده. واقعا تو اون موقعیت هیچکاری نمیتونستم بکنم. یه کتک مفصل خوردم و بعدشم انداختنم تو اتاق. سه روز تو اتاق بودم. بیشتر ازین سوخته بودند که چرا فامیل فهمیده حالا چطوری ماستمالیش کنند».
مشارکتکننده ی شمارهی 4:
«خانوادم که شدیدن در مقابل این حرف من جبهه گرفتند. هم پدرم و هم مادرم. میگفتند این هم بازی تازهته؟ همش میخوای مارو عذاب بدی! آبرو حیثت مارو همه جا بردی. خیلی باهام بد برخورد کردند. حتی یه مدت تو خونه حبسم کردند. اجازه نمیدادند که دوستانم رو ببینم. میگفتند که رفتار دوستات رو تو تاثیر گذاشته و به این حال و روز انداخته.».
کد 423: اتاق خواب به مثابهی سلول: تجربهی حبس در خانه
مشارکتکنندهی شمارهی 7:
«پدرم سه ماه تو خونه زندانیم کرد. تابستون بود سر کار میرفتم. گفت تو میخوای بری سرکار که پول عملت رو جور کنی. سه ماه زندونیم کرد و درو روم قفل کرد. فقط واسه دستشویی میتونستم بیرون . بهم غذا میدادند».
بررسی و تحلیل تم و مقایسهی دو گروه مبتنی بر سیطرهی جنسیت (413 و 423)
هر دو گروه از تبدیلخواهان، «حبسهای خانگی» را گزارش میکنند، اما – آنچنان که از عنوان تم فرعی برمیآید- محتوای درونی و علت حبس توسط خانواده در این دو گروه یکسره تفاوت دارد. به بیان دیگر اگر چه به لحاظ شکلی حبس در تجربهی هر دو گروه دیده میشود اما هدف از حبس تبدیلخوان MtF قرنطینهی آنان و توقیف وسایل ارتباطی مانند گوشی تلفن و لپ تاپ است اما هدف از حبس تبدیلخواهان FtM، ممانعت از دستیابی وی به «امکانِ» تغییر جنسیت است. نکتهی قابل توجه دیگر در مقایسهی این دو گروه به صورت مشخص، مکانِ حبس است؛ دخترسرشتان در درون خانه حبس میشوند زیرا، از خروج آنان ممانعت به عمل آید، اما پسرسرشتان در درون اتاق خود حبس میشوند تا در وضعیت کنونی باقی بمانند. این مسئله را میتوان با توجه به بروزِ رفتارهای زنانهی عمدتا خارج از خانهی دخترسرشتان، بیشتر مورد تحلیل قرار داد. اگر چه اینان در خانه نیز تلاش میکنند خودِ واقعی درونیِ خود را بروز دهند اما ممانعت از خروج آنان، تلاشی است با استدلال جلوگیری از برقراری هر گونه ارتباط عاطفی- جنسی اینان با پسرها! حال آنکه، پسرسِرشتان وضعیتی متفاوت دارند که توام با ابعاد کمتری از کنترل بیرونی و تمسک به حبس برای تاثیرگذاری بر ارادهی آنان برای ادامهی مسیر تبدیلخواهی است.
کد 414: تجربهی ضرب و شتم توسط اعضای خانواده
مشارکتکننده ی شمارهی 2:
«برادرم هم کلا با من حرف نمیزنه اگر هم بخواد به من توجهی نشون بده با کتکها و فحشاش این کارو میکنه».
مشارکتکننده ی شمارهی 4:

« کتکم میزدند. مادرم خیلی حرص میخورد. انگار که دیگه دنیا به آخر رسیده بودی».
مشارکتکننده ی شمارهی6:
«روزی چند پرس کتک داشتم. یکی دوبار از خونه رفتم بیرون واسه چند روز ولی خب من جایی نداشتم بازم برمیگشتم و بازم همون آش و همون کاسه».

Author: مدیر سایت

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *