منابع و ماخذ مقاله راهبردهای مقابله

شوند و در جهت- گیری اجتنابی، افراد سعی می‌کنند از منبع استرس و یا چالش دوری گزینند.
کامپوز و مؤسسه او(1989، کامپوز و همکاران، 2001)، کانر ـ اسمیت و همکاران (2000)‌ سعی داشته اند که پاسخ‌های متعددی را بر مبنای ابعاد مختلف شناسایی کنند. این ابعاد عبارتند از بعد اختیار/ اجبار و بعد درگیری/ عدم درگیری. ابعاد اختیار/ اجبار به گستره‌ای از پاسخ‌های مرتبطی اشاره می‌کند که می‌توانند پرتلاش یا هدف مدار ظاهر شوند و یا خیر. بعد درگیری/ عدم درگیری مشابه با ابعاد رویکردی/ اجتنابی بوده و میان پاسخ‌هایی که مستقیماً متوجه منبع استرس بوده و یا اجتناب و دوری و یا فرار از آن شکل می گیرند، تمایز قایل می‌شود. به علاوه چنین بعدی می تواند مشابه با مدل کنترل اولیه ـ ثانویه بر مبنای اهداف پاسخ‌ها نیز مطرح شود.
مدل مقابله‌ای متمرکز بر حل مسأله/ متمرکز بر هیجان به عنوان مدلی از کارکردهای پاسخی در سالهای اخیر بطور گسترده‌ای مورد استفاده محققان قرار گرفته است (لازاروس. فولکمن، 1984).
راهبردهای متمرکز بر حل مسأله به تلاش‌هایی اطلاق می‌شود که متمرکز بر برطرف کردن مشکل و منبع استرس می‌باشد (کامپاز و همکاران،2000؛ کانر ـ اسمیت و همکاران، 2000). راهبردهای مقابله‌ای متمرکز بر حل مسأله عبارتند از مقابله رویارویانه که در آن فرد بطور فعالانه‌ای برای تغییر منبع استرس تلاش می‌کند. این راهبردها عبارتند از: جستجوی حمایت اجتماعی : راهبرد حل مسأله ، خود ـ کنترلی ، سرکوب کردن فعالیت‌های دیگر، همچنین هیچ کار انجام ندادن و خودداری از مقابله نیز از دیگر راهبردهای متمرکز بر حل مسأله مطرح می شوند.
راهبردهای متمرکز بر هیجان به تلاش‌هایی جهت تنظیم هیجانات و مدیریت هیجان حاصل از شرایط استرس‌زا اطلاق می‌شود که عبارتند از: فاصله گیری ، ارزیابی مجدد/ سازگاری ، اجتناب / گریز ، پذیرش ، انکار .
موس و بیلینگز (1982) نیز تلاش‌های مقابله‌ای را در سه مقوله مقابله ارزیابی محور، مقابله مسأله محور و مقابله هیجان محور طبقه بندی کرده اند. در مقابله ارزیابی محور؛ کوشش‌هایی برای تعریف و مشخص نمودن همه جوانب یک رویداد بکار گرفته می‌شود. این تلاش‌ها شامل سه موضوع می‌باشد: تجزیه و تحلیل منطقی ، تعریف مجدد شناختی مسأله ، و اجتناب شناختی . در مقابله مسأله محور افراد با درگیری مستقیم سعی در برطرف نمودن منبع استرس و یا درگیری با پیامدهای یک رویدادبه حل مسأله اقدام نمایند. این راهبردها شامل جستجوی اطلاعات ، تمرکز بر روی انجام مسأله ، و انجام فعالیت‌های مطلوب جایگزین می‌باشد. مقابله سوم، مقابله هیجان محور شامل بکارگیری راهبردهای تنظیم احساسات، قبول عقب نشینی، و تخلیه هیجانی می‌باشد.
از طرفی موس (1974) با رویکردی دیگر به طبقه بندی راهبردهای مقابله‌ای پرداخته است.او پاسخ‌های مقابله‌ای را با جهت رویکردی و اجتنابی مورد بررسی قرار داده است. پاسخ‌های مقابله‌ای رویکردی خود به دو بخش شناختی شامل ارزیابی مجددمثبت، تحلیل منطقی، همچنین بخش رفتاری که راهبردهایی همچون حل مسأله، جستجوی اطلاعات و حمایت اجتماعی را در بر می گیرد. اما در جهت گرایی اجتنابی شناختی راهبردهایی از قبیل اجتناب و پرهیز شناختی و پذیرش و در بخش رفتاری تخلیه هیجانی و تنظیم احساسات می‌باشد.
از دیگر مدل‌های مقابله‌ای مدل اندلر و پارکر می‌باشد. در این مدل افراد بر حسب سه سبک مقابله‌ای تکلیف محور (رفتارهای مسأله مدار، جستجوی اطلاعات بیشتر درباره مسأله، تغییر ساختار مسأله و اقدام برای حل آن) ، هیجان محور (راهبردهای کاهش احساس‌های ناخوشایند مانند گریه کردن، عصبانیت، اشتغال ذهنی و خیالپردازی) ، و سبک مقابله‌ای اجتنابی متمایز می شوند.
بطور معمول،‌ راهبردهای متمرکز بر حل مسئله مقابله مؤثرتری نسبت به مقابله متمرکز بر هیجان در نظر گرفته می شوند. در حالیکه باید در نظر داشت در شرایطی که قابلیت تغییر منبع استرس‌زا وجود ندارد،‌ چنین مقابله‌ای ممکن است منجر به شکست گردد و البته در چنین مواردی مقابله متمرکز بر هیجان می تواند مؤثرتر واقع شود. اگر چه در اغلب شرایط استرس‌زا از هر دو راهبرد استفاده می گردد،‌‌اما استفاده از رویکرد متمرکز بر حل مسئله بیشتر زمانی دیده می‌شود که افراد احساس می‌کنند فعالیت‌های سازنده ای را می‌توانند انجام دهند ( کارور ، و شی یر ، و ونیت روب ،‌ 1998 ).
همانگونه که در معرفی مدلهای فوق ملاحظه می‌شود تمایز مشخص و روشنی میان انواع راهبردهای مقابله‌ای در طبقه بندیهای مختلف مشاهده نمی‌شود و هر طبقه از راهبردها درمدل‌های فوق ملغمه‌ای از راهبردهای شناختی و رفتاری و گاها ً ناهمگون ‌می‌باشند. لذا به منظور بررسی دقیق انواع راهبردهای مقابله‌ای و تمایز مشخص میان انواع راهبردهای شناختی و رفتاری، سازگار و ناسازگار،‌ پیشایندی و راهبردهای متمرکز بر پاسخ در این تحقیق از مدل سندلر ،‌آیزر ، برنزویگ ، ومپلر ، هریسون ،و لوسیتیگ ، 1990 ) استفاده شده است. در مدل سندلر و همکاران (1990 ) راهبردهای مقابله‌ای در 11 بعد مورد بررسی قرار می گیرند. این 11 بعد عبارتند از :

1 تصمیم گیری شناختی (CDM ): این راهبرد به همه انواع تلاشهای شناختی در جهت برنامه ریزی یا تفکر درباره راههای حل مسئله اشاره می‌کند. و شامل تفکر درباره انواع انتخابات،‌ تفکر درباره پیامدهای آینده،‌ و برنامه ریزی در جهت حل مسئله.
2 حل مستقیم مسئله ( DPS ): این راهبرد به تلاشهای عملی اشاره دارد که موقعیت مسئله را بوسیله ایجاد تغییر در خود و یا تغییر محیط تغییر می‌دهد. این راهبرد درگیر آنچه که شخص انجام می‌دهد می‌باشد نه آنچه فرد فکر می‌کند.
3 جستجوی اطلاعات (SU ): این راهبرد شامل تلاشهای شناختی برای یافتن معنا در موقعیت‌های استرس‌زاو یا درک بهتر آن می‌باشد.
4 بازسازی شناختی مثبت (PCR ): این راهبرد به تفکر درباره موقعیت به شکل مثبت اشاره می‌کند. به عنوان مثال : تفکرات در مورد کاهش اهمیت موقعیت یا پیامدهای آن پذیرش اینکه فرد می تواند با موقعیت به شرط داشتن تفکرات خویش بینانه زندگی کند.
5 بیان احساسات : این راهبرد مربوط به بیان احساسات به شکل اعمال و بیان زبانی احساسات و یا راههای دیگر آزادسازی هیجان می‌باشد.
6آزادسازی فیزیکی هیجان (PRE): این راهبرد مربوط به فعالیتهای فیزیکی و ورزشی برای تخلیه هیجان می‌شود.
7 اعمال کناره گیری (DA ) : در این راهبرد تلاشهایی به منظور اجتناب از تفکر درباره موقعیت مسئله بوسیله کناره گیری محرکی و موقعیتی،‌ و یا دیگر فعالیتها صورت می پذیرد.
8 اجتناب رفتاری ( AVA) : این راهبرد مربوط به تلاشهای رفتاری برای اجتناب از موقعیت‌های استرس‌زامی‌شود بوسیله دور شدن و یا ترک موقعیت.
8 اجتناب شناختی (CA )‌ : این راهبرد شامل تلاشهایی است که توسط فرد صورت می گیرد تا بتواند از تفکر درباره موقعیت اجتناب کند. به عنوان مثال : خیال پردازی با تفکرات آرزومندانه و یا تصور اینکه موقعیت خوب است.
10 جستجوی حمایت‌های متمرکز بر مسئله (PFS) : بکارگیری دیگر افراد و یا منابع برای حل موقعیت مسئله. این راهبرد شامل جستجوی اطلاعات و یا کمک گیری مستقیم و عملی برای حل مشکل می‌باشد و حمایت هیجانی را شامل نمی‌شود.
11 حمایت‌های متمرکز بر هیجان (EFS ): این راهبرد به جستجو ی حمایت هیجانی اشاره دارد به عنوان مثال : گفتگو با دیگران درباره هیجان و احساسات فردی بگونه ای که بتواند در کاهش اندوه و هیجان منفی فرد مؤثر باشد.
سندلر و همکاران (1990) با رویکردی دیگر راهبردهای مقابله‌ای فوق را در چهار طبقه کلی طبقه بندی نموده اند :
راهبردهای مقابله‌ای فعال : این رویکرد فعالانه راهبردهای زیر را شامل می‌شود.
الف : مقابله متمرکز بر مسئله. شامل راهبردهای تصمیم گیری شناختی،‌ حل مسئله به شکل مستقیم و جستجوی اطلاعات
ب : مقابله بازسازی مثبت شامل راهبردهای تمرکز بر تجربیات مثبت،‌ تفکر خوش بینانه (معنا دهی مثبت )،‌ باور کنترل و توانایی فائق آمدن بر موقعیت،‌کاهش اهمیت موقعیت راهبردهای کناره گیری : شامل آزاد سازی فیزیکی‌ هیجان و فعالیت‌های اجتنابی.
ج : راهبردهای اجتنابی : شامل راهبردهای اعمال اجتنابی،‌ سرکوب کردن،‌ تفکرات آرزومندانه.
د : راهبردهای جستجوی حمایت : شامل راهبردهای بکارگیری حمایت عملی افراد در جهت حل مسئله،‌ جستجوی حمایت اجتماعی برای تخلیه احساسات و کاهش هیجان منفی.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.
برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید
رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

1-6-عامل حفاظتی ساختاری فردی: باور‌های انگیزشی و اسنادهای علّی

در این قسمت عوامل حفاظتی فردی مدل پژوهش معرفی می‌گردند. به منظور بررسی باورهای شناختی و انگیزشی مؤثر در کارکردهای تاب‌آوری، مارتین (2001، 2002، 2003) مدل درگیری روان شناختی و رفتاری را مطرح نموده است که به عنوان چرخه درگیری و انگیزشی دانش آموزان (SME) نام‌گذاری شده‌است. این چرخه بازتاب تفکرات و باورها، احساسات و رفتارهای زیربنائی درگیری تحصیلی در محیط‌های آموزشی می باشد. وی با الهام از مدل‌های مطرح انگیزشی چرخه مذکور را طراحی نموده که اهم این مدل‌ها عبارتند از : نظریه ‌انگیزه پیشرفت ، نظریه‌ انگیزشی خود – ارزشی ، نظریه کنترل ، نظریه خودکار آمدی ، نظریه ‌ارزش – انتظار ، نظریه‌ اسناد ، و نظریه جهت گیریهای انگیزشی . مجموع این نظریات می‌توانندبخشی از سؤالات مربوط به تاب‌آوری تحصیلی و درگیری در فرآیندهای مقابله‌ای را در چرایی و چگونگی رفتار، باورآنها برای انجام رفتار، توانایی مواجهه با چالش‌ها در برخورد با و یا حتی قبل از آنها پاسخ دهند.
نظریه‌اسناد و کنترل: مطابق با نظریه ‌اسناد علتهایی که‌ افراد به حوادث اسناد می‌دهند چه در زندگی واقعی وچه در زندگی تحصیلی، انگیزش، هیجان، آروزها و عملکردهایشان را تحت تأثیر قرار می‌دهد (واینر، 1986 ). علت ادراک شده ‌از یک پیامد در سه بعد فرضیه سازی می‌شود: منبع، ثبات، و کنترل. کنترل از جمله مهمترین مؤلفه‌های مهم در تاب‌آوری تحصیلی است. کنترل یعنی ادراک دانش آموزان از اینکه تا چه حدی می‌توانندموفق شوند و یا از شکست اجتناب کنند. در برخورد با شرایط خطرزا دانش آموزان با کنترل کم فاقد تاب‌آوری می‌‌باشند. چراکه‌این شرایط شک آنها را نسبت به توانمندی آنها برای فائق آمدن بر مسائل موجود بیشتر می‌‌کند. از این رو رفتارهای ناسازگارانه‌ی خود – ناتوان‌سازی از خود نشان داده و یا حتی به درماندگی می رسند. به بیان دیگر،کنترل بالا یا خود کنترلی با رفتارهای اصرار بر تکلیف، توجه، تلاش، مشارکت، و پیشرفت همراه می‌‌باشد.
نظریه ‌انگیزه پیشرفت و نظریه خود – ارزشی: از دیدگاه‌ این دو نظریه، دانش آموزان به لحاظ انگیزشی به گروههای با انگیزه‌اجتناب از شکست ، انگیزه قبول شکست و انگیزه‌ موفقیت تقسیم می‌شوند (اتکنیسون ، 1975،کاوینگتون و املیچ ، 1979؛ مک کلند، 1965؛ به نقل از مارتین، 2003 ).
دانش آموزان با انگیزه‌ موفقیت، تفکرات خوش بینانه داشته، نسبت به مطالعات جهت دهی داشته و در برخورد با موانع منفعلانه و ضعیف عمل نمی‌نمایند و احتمال بیشتری دارد که در برخورد با موانع پیامدهای سازگارانه ‌از خود نشان دهند (مارتین، 2001، مارتین و مارش، 2002 ). دانش آموزان با انگیزه‌اجتناب از شکست مضطرب بوده ( آلپورت وهابر، 1960؛ به نقل از مارتین،‌ 2002 ) و بوسیله‌انگیزه ترس از شکست برانگیخته می‌شوند، در خود تردیدی به سر می‌‌برند و نسبت به تواناییهای خود در دستیابی به موفقیت و اجتناب از شکست مطمئن نمی‌‌باشند (کاوینگتون واملیچ،‌ 1979؛ به نقل از مارتین،‌ 2002)‌. اگر چه چنین دانش آموزانی سخت کار می‌‌کنند و موفق می‌شوند؛ اما به دلیل احساس عدم اطمینان در کنترل و شک و تردید نسبت به توانائیهای خود را در برخورد با شرایط خطر زا متأثر می‌شوند. در واقع، این گروه‌از دانش آموزان تاب‌آوری تحصیلی ندارند (مارتین 1998، مارتین و همکاران، 2001 ).‌ اغلب به علت ترس از شکست، افراد با رویکرد اجتناب از شکست دچار اهمال کاری و ترک مطالعه می‌شوند تا دلیلی برای نداشتن عملکرد بهینه داشته باشند.
دانش آموزان با انگیزه پذیرش شکست (که درماندگی آموخته‌شده نیز گفته می‌شود) به‌این باور رسیده‌اند که حتی با تلاش زیاد هم نمی توان از شکست اجتناب نمود این دانش آموزان معمولاً مشارکت و درگیری فعال درتکالیف تحصیلی نداشته و از خود الگوی درماندگی آموخته شده را نشان می‌دهند (آبرانسون، سلیگمن، و تینررل، 1978؛ کاوینگتون، 1992؛ به نقل از مارتین، 2002 ) و چنین دانش آموزانی شانس خود را در موفقیت با منفعل بودن و هیچ تلاشی نکردن مختل می‌‌کنند چنین دانش آموزانی هم فاقد انگیزش بوده و هم فاقد تاب‌آوری تحصیلی می‌‌باشند (مارتین 2003 ).
از دیدگاه نظریه‌های انگیزه پیشرفت و خود ارزشی عوامل متعددی دیده می‌شوند که می‌تواننددر مفهوم سازی تاب‌آوری تحصیلی مرتبط باشند. در اصطلاح دانش آموزان با جهت گیری موفقیت شواهدی از خود باوری و کنترل وجود دارد. برای گروه ترس از شکست شواهدی از اضطراب و اجتناب از شکست وجود دارد و برای گروه ترس از شکست و پذیرش از شکست شواهدی از خود-ناتوان‌سازی وجود دارد.

نظریه خود کار آمدی و ارزش – انتظار: مطابق با نظریه ‌انگیزه پیشرفت دانش آموزانی که جهت گیری موفقیت دارند، خوش بین بوده و احساسی قوی از خود باوری دارند. خود باوری در نظریه خودکار آمدی نیز مفهوم سازی می‌شود. دانش آموزان خودکارآمد دارای تلاش زیاد، آغازگری در فعالیت، توان بر خورد با موقعیت‌های شکست و آزمون راههای دیگر رسیدن به موفقیت مشخص می‌باشند. آنها توان برخورد مؤثر با موقعیت‌های چالشی را بوسیله بکارگیری فرایندهای شناختی وهیجانی مرتبط با چنین موقعیت‌هایی از خود نشان می‌دهند ( بندورا،‌ 1997). درمقابل، دانش آموزان با خودکارآمدی پایین بر روی مشکلات و نقایص تمرکز می‌‌کنند و موقعیت را بیشتر از آنچه که در واقعیت مشکل است، ارزیابی می‌کنند ( بندورا، 1997)‌. بنابراین می توان گفت که خود – باوری یا خود اطمینانی در انگیزش و تاب‌آوری دانش آموزان نقش مهمی ایفا می‌کند. شواهدی که‌این ادعا را حمایت می‌‌کنند از تحقیقاتی ناشی می‌شود که در آنها خودکار آمدی و خود – باوری با پیامدهایی همچون خود تنظیمی، تلاش، اصرار و پیشرفت ارتباط می یابد (مارش، 1990؛ مارتین و دبوس، 1998؛ میس و همکاران، 1990؛ شانک، 1990؛ به نقل از مارتین، 2002). مفهوم خودباوری را در مدل‌های ارزش – انتظار نیز می توان دید. انتظارات دانش آموزان در خصوص پیامدهای تحصیلی به‌انگیزش و پیشرفت آنها مربوط می‌شود (میس و همکاران، 1990؛ به نقل از مارتین، 2002). اما مفهوم اضافه تری دیگری که در اینجا وجود دارد، ارزش گذاری دانش‌آموزان از مدرسه و تکالیف آن می‌باشد. بنابراین، تعامل میان انتظارات و ارزش‌گذاری پیش بینی کننده

Author: مدیر سایت

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *