منابع و ماخذ مقاله مسئولیت پذیری

دانلود پایان نامه

نظریات قرار می‌گیرد. مطابق با این دیدگاه هیجانات منفی در صورتی ایجاد می‌شوند که شخص موقعیتی را چالش‌برانگیز و طاقت‌فرسا ارزیابی کند که این حالت ممکن است طی سه مرحله از ارزیابی‌ها حاصل شود. این سه مرحله عبارتند از ارزیابی‌ها ی اولیه ، ارزیابی ثانویه ، و ارزیابی مجدد ارزیابی‌ها ی اولیه شامل ارزیابی‌های شناختی و تفسیر فرد از وقایع می‌باشد. دومین مرحله واکنش شامل ارزیابی ثانویه است که مربوط به ارزیابی‌های شناختی از منابعی است که فرد برای کنار آمدن با موقعیت در دسترس دارد. و در نهایت و در مرحله سوم ارزیابی مجدد صورت می پذیرد. دراین حالت موقعیت و راهبردهای کنار آمدن مورد بررسی قرار می گیرند و ممکن است دو مرحله قبل نیز دچار اصلاحات و تغییراتی بشوند.
اسمیت و لازاروس (1993) معتقدند که شش مؤلفه ارزیابی وجود دارد که دو مورد از آنها به ارزیابی اولیه و چهار مورد از آن‌ها به ارزیابی ثانویه مربوط می‌شود. ارزیابی‌های اولیه شامل: 1) بررسی وابستگی انگیزشی (یا ارتباط با تعهدات شخصی ) و 2) همخوانی انگیزشی (سازگاری با اهداف فردی ) می‌باشد. ارزیابی‌های ثانویه شامل: 3) مسئولیت پذیری ، 4) توانایی کنار آمدن با مسئله (اینکه آیا می توان موقعیت را بهبود بخشید)، ‌5) توانایی مقابله متمرکز بر هیجان (آیا می توان هیجانات حاصل از چنین موقعیتی را دستکاری کرد ؟) و 6) انتظارات برای آینده (آیا شرایط همیشه اینگونه است ویا قابل تغییر خواهد بود ) می‌باشد.
به اعتقاد اسمیت ولازاروس (1993) حالت‌های هیجانی را می توان براساس اینکه کدامین مؤلفه‌ی ارزیابی درگیر شده باشد از یکدیگر تمیزداد. به عنوان مثال خشم،‌ احساس گناه،‌ اضطراب،‌ و افسردگی همگی دارای مؤلفه‌های وابستگی انگیزشی و ناهمخوانی انگیزشی ‌می‌باشند. ولی بر اساس ارزیابی‌های ثانویه از یکدیگر متمایز می شوند به عنوان مثال احساس گناه شامل خود – مسئولیت پذیری،‌ اضطراب شامل توان مقابله پایین و نامطمئن در مقابل شرایط،‌ و افسردگی حاصل کاهش انتظار برای تغییر در آینده می‌باشد.
البته برخی صاحبنظران معتقدند که پاسخهای هیجانی الزاما ناشی از ارزیابی‌های شناختی نیستند بلکه سیستم‌های مختلفی درگیر پاسخهای هیجانی و تنظیم آن ‌می‌باشند. به عنوان مثال لونتزال و شیرر (1987؛ به نقل از گاربر و داج ، 1991 ) سلسله مراتب سطوح پردازش اطلاعات را در ارزیابی‌های شناختی مطرح می نمایند که شامل سه سطح می‌باشد :
1 سطح حسی – حرکتی : این سطح پایین ترین و پایه ای ترین سطح پردازش را شامل می‌شود. که در آن فرایندهای اولیه ارزیابی اغلب بر پایه الگوهای فطری (ذاتی )‌ و بازتاب‌ها بوده و از این رو برای محرک‌های خاص اختصاصی ‌می‌باشند.
2 سطح طرحواره‌ای : دومین سطح پردازش در طول زندگی فرد و بتدریج شکل می گیرد. در این سطح،‌‌ ارتباطات خاص میان محرک و موضوع، ‌بدلیل داشتن ارتباط با انگیزه‌ها و رفتارهای ویژه ای که منجر به سازگاری می‌شود،‌ مورد ارزیابی واقع می‌شود. چنین الگوهایی از ارزیابی حاصل یادگیری‌های شخصی بوده که در برخورد مجدد با محرک‌های خاص می‌توانندمجدداً‌ مورد بازنمایی واقع شوند.
3 سطح مفهومی : این سطح شامل ساختار دانش گزاره ای سازمان یافته‌ی مربوط به هیجانات همچنین فرآیندها، ‌‌مکانیزم‌ها،‌ و مراحل اجرای (رویه ای ) است که فرد به طور عمومی می تواند چنین دانشی را برای تأثیر گذاری برهیجانات و تنظیم آن بکار گیرد. بنابراین یک توصیف کامل از فرآیندهای هیجانی باید بتواند تمامی مراحل حسی – حرکتی،‌ طرحواره ای،‌ و مفهومی همچنین تعامل میان آنها را در- بر بگیرد.‌
در همین راستا پاور و دالگلیش (1997 ) معتقدند که پاسخهای هیجانی می‌توانندحاصل سیستم‌های مختلف باشند. به این ترتیب که اطلاعات محیطی از طریق سیستم‌های پردازش حسی محرکها یا سیستم شبیه سازی توسط فرد دریافت می‌شوند و با اطلاعات موجود درباره جهان وخود که بصورت سیستم‌های گزاره ای در طول تاریخ زندگی فرد شکل گرفته اند ترکیب شده و مورد ارزیابی واقع می شوند. چنانچه اهداف فعلی فرد با ممانعت مواجه شوند؛ پاسخ هیجانی تولید می‌شود. از طرفی پاور و دالگلیش ( 1997) معتقدند که پاسخهای هیجانی همچنین می‌تواننداز طریق سیستم‌های تداعی حاصل شوند به این ترتیب که اگر رویدادهای مشابهی به صورت مکرر و با روش مشابهی پردازش شود،یک بازنمایی تداعی گرایانه شکل خواهد گرفت که در برخورد با رویدادهای مشابه هیجانات بصورت خود بخودی خوانده می شوند. شواهد فیزیولوژیکی عصب شناختی ناشی از چنین فرآیندهایی نیز بدست آمده است.
لدوکس (1992)‌ از دو مسیر حرکت اطلاعات حسی صحبت می‌کند. یک مسیرکند که شامل حرکت اطلاعات حسی از طریق تالاموس به کرتکس و سپس به آمیگدالا می‌باشد. (آمیگدالا را به عنوان پردازش کننده اهمیت هیجانی محرک‌ها تعریف می‌کنند.) که این حالت مربوط به زمانی است که اطلاعات درگیر پردازش شناختی قرار می‌گیرند. مسیر دوم مسیر تند نام گرفته است که اطلاعات حسی سریعا ً به جای حرکت به سمت کرتکس به سمت آمیگدالا حرکت می‌کنند. مسیر دوم اجازه می‌دهد که به موقعیت‌های تهدید آمیز سریعا ً پاسخ داده شود. از طرفی در حوزه گسترده ادبیات فیزیولوژی عصب شناختی هیجانات و شناخت،‌ مراکزی بعنوان مراکز هیجانات در مغز شناسایی شده اند که بر جنبه‌هایی از فرآیندهای شناختی دلالت دارند. در واقع مطابق با دیدگاه‌های فوق،‌ پردازش اطلاعات به شکل سلسله مراتبی از میان سیستم‌های شناختی،‌ هیجانی،‌‌و فیزیولوژیکی می گذرد که به لحاظ کارکردی وابسته به یکدیگر بوده و جدانشدنی فرض می شوند. دلالت ضمنی چنین یافته‌هایی گویا ی این حقیقت است که هم واکنش‌های هیجانی و هم تنظیم چنین واکنشهایی،‌ چه خودبخودی و چه نیازمند ارزیابی‌های شناختی، ‌در یک فرآیند یکپارچه اتفاق می افتند.

مطلب مرتبط :   مقاله درباره رهیافت فرهنگی

1-5-2- هیجان ، تنظیم هیجان و سازه‌های مشابه
اما ذکر این نکته ضروری است که درحوزه ادبیات عواطف،‌ اصطلاحات متعددی از قبیل عواطف ، هیجان ،خلق ،‌‌ استرس، و تکانه‌ها وجود دارد که تمایز میان آنها گاها ًمشکل بوده و اغلب، میان محققان هم درباره معانی آنها توافق روشن و واضحی وجود ندارد (راشل ،‌2003). در پژوهش حاضر مطابق با شیرر (1984، به نقل از گراس و تامپسون، 2007 ) اصطلاح عواطف به عنوان کلی ترین و وسیع ترین سلسله مراتب طبقه بندی در نظر گرفته می‌شود که در بر گیرنده انواع احساسات خوب و بد می‌باشد. این حالتهای عاطفی شامل موارد زیر ‌می‌باشند:
1)‌ استرس، 2) هیجانات: مانند شادی، غمگینی و…،،‌ 3)‌ خلقها از قبیل افسردگی و رضامندیها، و 4)‌ دیگر تکانه‌های انگیزشی که به مسایلی همچون مسایل جنسی،‌ گرسنگی،‌ تشنگی،‌ پرخاشگری،‌ یا درد مربوط ‌می‌باشند. در خصوص تمایز چنین حالت‌های عاطفی می‌توان گفت، بطور متداول،‌ استرس به پاسخهای عاطفی منفی اشاره می کند،‌ در حالیکه هیجانات هم عواطف مثبت و هم منفی را در بر می‌گیرند (لازاروس،‌ 1993). خلق‌ها،‌ هیجانات طولانی مدت تر بوده و معمولا دلایل روشن و خاصی ندارند در حالیکه برانگیختگی هیجانات بطور معمول دلایل خاصی داشته و منجر به پاسخهای رفتاری در راستای همان علتها نیز می شود (پارکینسون،‌ توترول،‌ براینر،‌ و رینولدز،‌ 1996).
نکته دیگری که بیان آن ضروری به نظر می‌رسد بررسی تمایز میان سازه‌های مرتبط با تنظیم هیجان می‌باشد. که عبارتند از تنظیم مزاج (خلق و خو ) مقابله با استرس،‌ و تنظیم عواطف . اگرچه به لحاظ معنایی تمایز میان این سازه‌ها ممکن است صورت پذیرد، اما همپوشیهای آنها قابل ملاحظه می باشد. در راستای تمایز میان حالتهای مختلف عاطفی،‌ تنظیم عواطف نیز در بالاترین سطح از سطوح تنظیمات قرار می گیرد. در واقع تنظیم عواطف در برگیرنده چهارسازه همپوش با یکدیگر ‌می‌باشد: 1) مقابله، 2) تنظیم هیجان، 3) تنظیم خلق، و 4) مکانیزم‌های دفاعی روان-شناختی(گراس، 2007).
تنظیم خلق و بهبودی آن بیشتر مربوط به تغییر تجربیات هیجانی می‌باشد تا رفتارهای هیجانی (لارسن ،‌ 2000؛ به نقل از گراس، 2007 ). تمرکز مکانیزم‌های دفاعی نیز بیشتر بر تکانه‌های جنسی یا پرخاشگری بوده ولی مشابه با مقابله،‌ بیشتر با تجربیات هیجانی منفی از قبیل اضطراب ارتباط دارند. دفاعیات معمولا ً خودبخودی و ناهوشیار می‌باشند و اغلب به عنوان ویژگی‌های شخصیتی نسبتاً‌ پایدار نیز مطرح می شوند. (کرامر ،‌ 2000). در خصوص رابطه میان تنظیم هیجانات و مقابله، همانگونه که راسمن (1991) خاطرنشان می سازد؛ فرآیندهای درگیر هم در مدل‌های تنظیم هیجان و هم در مقابله، شامل ارزیابی شرایط محیطی، تجربیات هیجانی، انتخاب اعمال و یا رفتارهایی برای تنظیم هیجان، تغییر احتمالی شرایط و بکارگیری دیگر انواع راهبردها و تلاش‌های تنظیمی موفقیت آمیز می‌باشد.
آیزنبرگ و مؤسسه او (1997) دلیل محکم و متقاعد کننده‌ای را برای ارتباط نزدیک این دو سازه بیان می‌کند. به اعتقاد او نه تنها در مقابله‌ برانگیختگی هیجانی که به طور معمول نتیجه برخورد با عوامل خطرزا و یا استرس‌زامی‌باشد، وجود دارد و ایجاد تحریک و انگیزه می‌کند؛ بلکه بسیاری از اشکال مقابله نیز بسیار شبیه انواع راهبردهای تنظیمی در تنظیم هیجان ‌می‌باشند. در واقع، همه راهبردهای تنظیم هیجان می تواند به عنوان راههای مقابله در نظر گرفته شود (بریج و گرولنیک ، 1995).

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

نقش محوریت هیجانات در مقابله، در نظریه‌های کارکردگرایان برجسته تر می‌شود. در این دیدگاه، هیجان به عنوان رادار و یا سیستم سریع پاسخ و یا فرآیندهای موهبتی بیولوژیکی(زیست شناختی) که اجازه ارزیابی‌های سریع به موقعیت واماده سازی و عکس- العمل سریع برای عمل در شرایط مختلف را می‌دهد، مطرح می‌شود (کول و همکاران، 2004؛ بارت و کامپاز، 1991؛ لازاروس، 1993). هیجانات در تمامی مراحل فرآیندهای مقابله‌ای به شکل کامل حضور دارند، به عنوان مثال: از گوش به زنگ بودن (هوشیاری)، اکتشاف و بررسی و ارزیابی تهدید گرفته تا امادگی عمل و پاسخ‌های هماهنگ. اما این بدان معنی نیست که مقابله سازگارانه منحصراً متکی به هیجان مثبت و یا سرکوب کردن پیوسته واکنش‌های هیجانی باشد؛ بلکه مقابله سازگارانه مجموعه‌ای از راهبردهای سازگارانه‌ای را نیز دربرمی‌گیرد که میان هیجان با دیگر اجزاء سیستم عمل ارتباط و هماهنگی برقرار می‌نماید (هولوداینسکای و فریادمیر، 2006).

به عنوان یک نتیجه گیری مقابله چیزی کمتر از تنظیم هیجان و چیزی بیشتر از آن می‌باشد. از یک طرف، مقابله فقط به مجموعه‌ای از فرآیندهای خود تنظیمی در شرایط استرس‌زااشاره می‌کند (کامپاز و همکاران، 2001؛ آیزنبرگ و همکاران، 1997؛ گیانینو و ترونیک ، 1988؛ اسکینر و ولبورن، 1993) و از طرف دیگر مقابله چیزی فراتر از تنظیم هیجان می‌باشد. وقتی که افراد با استرس برخورد می‌کنند؛ تلاش افراد نه تنها درگیر تجربیات هیجانی، بیان آنها و واکنش‌های فیزیولوژیکی ‌می‌باشند، بلکه باید میان شناخت، رفتار و توجه و عکس العمل‌ها و واکنش‌های محیطی هم هماهنگی برقرار کنند (کامپاز و همکاران، 2001؛ آیزنبرگ و همکاران، 1997؛ لازاروس و فولکمن، 1984). به عبارتی مقابله مجموعه کارکردهای خرده سیستم‌های تنظیمی در حوزه‌های مختلف از قبیل تنظیم هیجان، خود تنظیمی رفتاری، رشد توجه، خود کنترلی را نیز دربر می‌گیرد و به همین دلیل مقابله مدت زمان طولانی تری را در بر می گیرد.
با توجه به‌ اینکه در این تحقیق هدف بررسی تاب‌آوری هیجانی و تحصیلی در برخورد با شرایط استرس‌زا و نامطلوب می‌باشد و با توجه به مطالب گفته‌شده، مقابله به عنوان تنظیم هیجان در شرایط استرس‌زاتعریف می‌شود (لوسویا ، آیزنبرگ و فابز، 1998؛ مونتا و لازاروس، 1991؛ اسکینر و زیمر جیم بک، 2007)؛ لذا در ادامه بحث بر تنظیم هیجان در شرایط استرس‌زایعنی مقابله و راهبردهای آن متمرکز می شویم.

1-5-3- مقابله
کامپاز ، کانر ، اُسوویکی ، ولش (1997) مقابله را به عنوان « تلاش‌های هوشیار و ارادی تنظیم هیجان، شناخت، رفتار و فیزیولوژی تحت شرایط استرس‌زا» تعریف می‌کنند (ص 89). آیزنبرگ، فابز، گاتری (1997) نیز معتقدند که مقابله « درگیری فرآیندهای تنظیمی در محیط‌های استرس‌زا» می‌باشد (ص 42). اسکینر، 1999 و اسکینر و ولبورن، 1994، نیز مقابله را « اعمال تنظیمی تحت شرایط استرس » تعریف می‌کنند. لازاروس و فولکمن(1984) مقابله را تلاش‌های رفتاری و یا شناختی افراد می دانند که آنها را قادر می سازد تأثیرات استرس را تحمل کرده، کاهش دهند و یا از آن فرار کنند.
در واقع روش‌هایی که در آن افراد منابع درونی و یا بیرونی را بکار می گیرند تعیین کننده سبک و یا روش مقابله آنها می‌باشد. (اسکینر و جیم بک، 2007).

1-5-4-مدل‌ها و راهبردهای مقابله
الگوهای مختلف پاسخ دهی به چالش‌ها و وقایع استرس‌زاتمرکز اصلی اکثر تحقیقات استرس و مقابله در دهه‌های اخیر بوده است (آلدووین، 1994، کامپاز و همکاران،1997، 2001؛ لازاروس و فولکمن، 1984). در واقع، مقابله محور اصلی بسیاری از مفهوم سازی‌های مرتبط با رشد و مهارت تاب‌آوری در سال‌های اخیر بوده است (وایمن ، سندلر ، وولچیک و نلسون ، 2000). اما پیچیدگی و ماهیت چندبعدی بودن مقابله، آن را برای مفهوم سازی پدیده‌ای چالش برانگیز می‌کند (پیرلاین و اسکولر ، 1978). مقابله متأثر از خلق(دری بری، رید، پیلکنتون و تیلور، 2003)؛ فیزیولوژی استرس(گالز و کووادو،2007)، و دیگر تنظیمات رفتاری، شناختی، هیجانی، توجهی و انگیزشی می‌باشد (به نقل از اسکینر و زیمر، جیم بک، 2007). بنابراین همه نظریات مقابله بر این موضوع توافق دارند که سازگاری در برخورد با چالش‌ها، مستلزم هماهنگی و مدیریت میان شناخت، هیجان، رفتار، انگیزش و منابع اجتماعی و فردی است. از این رو مدل‌ها و نظریات متعددی در جهت مفهوم سازی راهبردهای مقابله با توجه به تأکید بر ابعاد ویژه‌ای شکل گرفته اند که در ادامه مختصراً به معرفی آنها می پردازیم.

یکی از مدل‌های مورد توجه که پاسخ‌های مقابله‌ای را بر مبنای اهداف زیربنایی چنین پاسخ‌هایی مفهوم سازی می‌کند، مدل کنترل اولیه ـ ثانویه می‌باشد (باند و ویز ، 1990، ویز، مک کاب و دنینگ ، 1993). در این مدل سه نوع پاسخ شناسایی و متمایز می‌شود:
پاسخ‌هایی که به شکل عمومی در جهت تغییر محیط به سمت خواسته‌های فرد شکل می گیرد یعنی کنترل اولیه. 2) پاسخ‌هایی که به شکل عمومی فرد خود را با خواسته‌های محیطی تطبیق می‌دهد: کنترل ثانویه. 3) پاسخ اجتنابی که در آن افراد موقعیت را رها کرده و کاری انجام نمی‌دهند.
از دیگر مدل‌های مقابله‌ای مدل رویکردی/ اجتنابی می‌باشد. این مدل بر مبنای نوع جهت گیری پاسخ‌ها به منبع استرس شکل گرفته است (به عنوان مثال: باتا و موس، 1991). راهبردهای رویکردی به شکل مستقیم بر منبع استرس و چالش متمرکز می

پاسخی بگذارید