منابع و ماخذ مقاله پیشرفت تحصیلی

همچنین داشتن مهارتهای اجتماعی در برقراری ارتباطات مؤثر با همسالان و معلمان می تواند به عنوان چالشهای جدی و منابع بالقوه استرس مطرح شود، (فرایدنبرگ، 1997). استرس را می‌توان به عنوان یک تجربه هیجان منفی که با تغییرات فیزیولوژیکی، روانشناختی، شناختی، و رفتاری همراه می‌باشد؛ تعریف نمود. که می تواند تأثیرات گوناگون مثبت یا منفی در حوزه‌های مختلف عملکرد تحصیلی و رفتارهای پیشرفت، همچنین، در حوزه‌ بهزیستی روانی داشته باشد.
در این راستا بسیاری از محققان معتقدند هنگامیکه تاب‌آوری در قالب پیشرفت تحصیلی تعریف می‌شود ممکن است ارتباط کمی با حوزه مهارت‌های اجتماعی و بهزیستی روانی داشته‌باشد (کویی و جاکوبز ،1993؛ لوتار و همکاران، 2000؛ وینسنت، 2007) . از این رو در این تحقیق به منظور بررسی دقیق‌تر سازه تاب‌آوری و مطابق با پیشنهاد لوتار و همکاران(2000)، تاب‌آوری در دو حوزه جدا از یکدیگر یعنی تاب‌آوری تحصیلی و تاب‌آوری هیجانی مورد تحقیق و بررسی قرار می‌گیرد. تاب‌آوری تحصیلی مربوط به حیطه‌های پیشرفت تحصیلی است در حالیکه موضوع مورد بحث در تاب‌آوری هیجانی بهزیستی روانی و عدم وجود نشانه‌های آسیب‌های روانی می‌باشد که در ادامه به تعاریف آنها پرداخته می‌شود.

1-4-تاب‌آوری تحصیلی و تاب‌آوری هیجانی

با توجه به آنچه گذشت، بطور کلی، تاب‌آوری به عنوان فرآیند، ظرفیت، و پیامد سازگاری موفقیت آمیز علیرغم شرایط استرس‌زاو تهدیدآمیز تعریف می‌شود (هاوارد و جانسون 2000). این سازه در بافت تحصیلی به عنوان « بالا بردن احتمال موفقیت در مدرسه و دیگر حوزه‌های موفقیت (کمالات و فضایل) علیرغم شرایط ناگوار محیطی، ویژگی‌های صفتی فرد و تجربیات ناگوار » تعریف می شود (وانگ و همکاران، 1994، ص 46). ماستن (2004) نیز، تاب‌آوری تحصیلی را به عنوان توانایی دانش آموزان در کنار آمدن مؤثر با موانع، استرس، فشار و کلاْ عوامل تهدید کننده تعریف می‌کند.
از این رو دانش آموزان با تاب‌آوری تحصیلی کسانی هستند که انگیزه پیشرفت بالایی را در خود نگه می دارند و عملکرد بهینه خود را علیرغم وجود وقایع استرس زای محیطی و تحصیلی و یا شرایطی که آنها را در موضوع عملکرد ضعیف تحصیلی و حتی ترک تحصیل قرار می دهد؛ حفظ می کنند (آلوا ، 1991). در واقع وجود چنین دانش آموزانی با عملکرد بهینه و سازگاری موفقیت آمیز، تمرکز تحقیقات این حوزه را به شکل مشتاقانه ای به خود اختصاص داده است (جیمرسن ، ایگلند و تئو ، 1999). به اعتقاد بسیاری از محققان، پیشرفت تحصیلی به عنوان یکی از تکالیف مهم رشدی مطرح می‌شود (ماستن و کاست‌وورث ،1998؛ شون ، پاراسون و ساکر ،2002). بنابراین می‌تواند به عنوان یکی از شاخص‌های تاب‌آوری تحصیلی در نظر گرفته شود. علاوه بر آن بدلیل ارتباط تاب‌آوری تحصیلی با موفقیت‌های بعدی زندگی به عنوان یک حوزه اساسی در مطالعات تاب‌آوری محسوب می‌شود. شکست در دستیابی به سازگاری موفقیت آمیز در حوزه تحصیلی، پیش بینی کننده مهمی برای دیگر حوزه‌های سلامت رفتاری و روانی از قبیل بزهکاری، استفاده از مواد و یا فعالیت‌های غیر اخلاقی می‌باشد (گرابر و مچامر ،2000). به بیان دیگر، افرادی که مهارت‌های تحصیلی بالاتری دارند با احتمال بیشتری پیامدهای رشدی مثبت دیگر را نشان می‌دهند (پائولسون ، کومبز و ریچاردسون ،1990).
تاب‌آوری هیجانی به عنوان « توانایی عدم تأثیر پذیری بوسیله، بهبودی از، یا حتی کسب توانمندی بیشتر یا رشد از تجربیات و یا شرایط سخت زندگی » تعریف می‌شود (کاربونل ، رین هرتز و گیاکونیا ، 1998، ص 259). به اعتقاد برنر و سالووی (1997) و پایرز (2004) رشد تاب آوری عاطفی بوسیله فرآیندهای تنظیمی، گستره ای از راهبردهای مقابله‌ای مؤثر، قدرت انتخاب راهبردهای مناسب با عوامل استرس زای محیطی، و توانایی اجرایی کردن چنین راهبردهایی صورت می گیرد. به بیان دیگر به اعتقاد چنین محققانی تاب آوری عاطفی معادل تنظیم هیجانات و مقابله موفق می‌باشد.

1-5-فرآیندهای تنظیمی مدل پژوهش

به اعتقاد صاحبنظران تقریبا همه تجربیات ما از استرس و وقایع ناگوار با هیجانات ناراحت‌کننده‌ای همراه می باشند. تاب‌آوری وابسته به توانایی ما در تشخیص چنین هیجانات ناراحت کننده، شناسایی هدف آنها، تحمل آنها برای مدت زمان مناسب و حل تعارضات ناشی از چنین شرایطی می‌باشد (فلک ،1988 و فلسمن و ویلیانت ، 1987؛ به نقل از سلمنت ، 1999).
برخی از محققین نیز در تحقیقات خود نشان داده اند که کلید اصلی در تاب‌آوری آن است که افراد تاب‌آور با موارد ناراحت کننده و سختیها همچنین یأس حاصل از تجربیات گذشته خود مبارزه می‌کنند (گراسمن ، کوک ، کپکپ ، کوئن ، 1999؛ به نقل از سلمنت، 1999). آلدوین (1994) نیز بر اهمیت تجربیات و فرآیندهای (پردازش‌های ) عاطفی در کارکردهای تاب‌آوری تأکید می‌ورزد.
یافته‌های محققان حاکی از آن است که تنظیم هیجانات کلید مهمی در مقابله مؤثر با شرایط استرس‌زا‌می‌باشد(لازاروس، 1991 ؛ می کولینسر ، فلورین و ولر ، 1993). کارکردهای مؤثر تنظیم هیجانات تأثیر ارزیابی‌ها و واکنشهای ذهنی افرادرا در برخورد با حوادث استرس‌زاتعدیل می کنند و منجر به واکنشهای شناختی، انگیزشی، و رفتاری مناسب و مورد نیاز در چنین شرایطی می شوند (باک، 1984؛ کرامر، 1991؛ لازاروس، 1980، 1991؛ پانول‌هاس و همکاران، 1995؛ به نقل از میکولینسر، و شیور، 2003). توانایی دانش آموزان در تنظیم هیجان در برخورد با حوادث ناگوار و نا خوشایند ن
قش کلیدی و محوری در رشد عواطف اجتماعی و بهزیستی روانی ایفا می کند. به عنوان مثال شکست در ایجاد و رشد تنظیم هیجانات مناسب با مشکلات رفتاری (کیسی و اشلوزر ، 1994، آیزنبرگ، مورفی ، ماسک ، کاربون ، 1995، لندی، 2002؛ زان – واکسلر و همکاران، 1994، زان و وکسلر، کول ، ولش و فاکس ، 1995؛ به نقل از پایرز، 2004) و عاطفی، شناختی، و روانی متعددی از قبیل اضطراب، فوبیا، نشانه‌های اختلالات روانی، افسردگی و پرخاشگری (به عنوان مثال، سندلر ، تین و وست ،1994؛ به نقل از گراس و تامپسون،2007) همراه می باشد. مرور ادبیات پیشین در حوزه تنظیم هیجانات و مقابله نشان می دهد که دانش آموزانی که ظرفیت و توان تنظیم هیجانات مناسب را ندارند انعطاف پذیری شناختی کمی دارند، خود کنترلی ضعیفی دارند و قادر به کنترل هیجانات خود نیستند، همچنین توان دنبال کردن اهداف آموزشی و تقاضاهای محیطی را نداشته، موفقیت تحصیلی کمی داشته و دارای اختلالات یادگیری ‌می‌باشد(پایرز،2004).
با توجه به آنچه که گذشته شد به نظر می رسد اجماع کلی در خصوص اهمیت تنظیم هیجانات در کارکردهای تاب‌آوری تحصیلی و هیجانی وجود داشته باشد. اگر چه توافق کمی بر مفهوم سازی، تعریف، و عملیاتی نمودن هیجانات و تنظیم هیجانات در ادبیات تحقیق وجود دارد که در ادامه بیان می‌گردد.

1-5-1- هیجان، تنظیم هیجان، و نظریه های هیجان
رویکردهای علمی در روان شناسی،‌ در طی 20 سال گذشته،‌ بیشتر‌ بر رویکرد کاهش گرایی تکیه داشته‌اند. به همین لحاظ در حوزه‌های مختلف از جمله در حوزه هیجانات نظریه‌پردازان بر جنبه‌های خاصی از ویژگیهای یک پدیده متمرکز بوده و آن را مورد تحلیل و بررسی قرار می‌دهند. ازاین رو توافق کمی در وجود معیارهای لازم وکافی در تعریف هیجانات و تنظیم آن وجود دارد (هولودینسکای و فرد مایر ، 2006 ). بطور کلی سه پارادیم و یا رویکرد اصلی در حوزه هیجانات وجود دارد. 1) پارادایم ساختار گرایی : در این دیدگاه هیجان به عنوان یک وضعیت روانشناختی دیده می‌شود و به اشکال مختلف هیجان و تمایز آنها از یکدیگر و دیگر وضعیتهای روانشناختی توجه می‌شود. هیجان یک واکنش به عوامل علی مختص هر هیجان می‌باشد. 2) پارادایم کارکردگرایان : در این دیدگاه هیجان به عنوان یک کارکرد روانشناختی مطرح می‌شود و طی فرآیندهای ارزیابی‌های مرتبط با انگیره‌های فردی حاصل می‌شود. 3) پارادایم فرهنگی-اجتماعی : به اعتقاد این پارادایم برانگیختگی هیجانات و رشد الگوهای مقابله‌ای به عنوان یک کارکرد، وابسته به تجارب شخصی نیست بلکه بیان، شکل، و کارکرد هیجانات حاصل زمینه‌های فرهنگی- اجتماعی است. در واقع هیجان به عنوان یک کارکرد روانشناختی ساختن گرایی دیده می‌شود. از این رو بر پایه پارادایم‌های مذکور، هیجان و تنظیم هیجان به اشکال مختلفی تعریف می‌شود(هولودینسکای و فرد مایر،2006). از این رو برخی بر جنبه‌های فیزیولوژیکی هیجان تمرکز داشته‌اند و از این رو آن را به عنوان تغییرحالت فیزیولوژیکی، به عنوان مثال تغییر در منطقه گیجگاهی تعریف کرده اند. و برخی در قالب اشکال مختلف بیانی‌ و یا تغییراتی درتجارب احساسی تعریف نموده‌اند (جیمز ،‌ 1984 ؛ فریجا ، 1986). گروهی دیگر معتقدند که عناصر شناختی مهمترین وی‍ژگی برای تعریف هیجان به حساب می آیند (لازوارس، 1991)‌. به اعتقاد ایزارد (1990) والدن و اسمیت (1997)‌ هیجان را نمی‌توان صرفاْ یک پیامد دانست؛ بلکه هیجان فرآیندی است که در مرحله نهایی آن سطحی پدیدار می‌شود که شخص آن را به شکل هیجان تجربه می‌کند. به اعتقاد کاگان (1994 ) هیجان الگویی است که شامل یک برانگیختی سریع،‌ تغییر در توان و نوع رفتارها،‌ ارزیابی‌های شناختی،‌و تغییر در بیان ذهنی احساسات می‌باشد. به بیان دیگر،‌ هیجان فرآیندی است که در برگیرنده اعمال و یا رفتارهای مختلفی می‌باشد. روتنبرگ و گراس (2003؛ به نقل از گراس و تامپسون، 2007 ) نیز بیان می‌کنند که هیجان شامل پاسخها ی هماهنگ فرد در برخورد با محرکهایی است که تهدیدی جدی برای بقای فرد محسوب می شوند. که در این شرایط موجود زنده تمام ظرفیتهای سازگاری فیزیولوژیکی،‌ شناختی و رفتاری را به کار می گیرد.

به اعتقاد برخی از محققان تنظیم هیجان معمولا ً به فرآیندهای تنظیمی،‌ سازگاری،‌ ویا تعدیلی یک یا چند جنبه از تجربیات یا پاسخ‌های هیجانی گفته می‌شود (کمپوز و استرنبرگ ،‌ 1981 ؛ گراس،‌ 1988؛ به نقل از گراس و تامپسون،2007). به اعتقاد گراس(1998) تنظیم هیجان تغییرات همزمان مرتبط با یکدیگر در سیستم‌های فیزیولوژیکی،‌ رفتاری،‌ وفرایندهای شناختی را در بر‌می‌گیرد. تنظیم هیجان همچنین می تواند مربوط به فرآیندهای پایین به بالا بطور مثال،‌ادراک و یا فرآیندهای بالا به پایین شامل ارزیابی‌های شناختی و کنترل درونی بر توجه باشد.
دیدگاه دیگر در تنظیم هیجان، هیجان و سیستم‌های شناختی را یکپارچه می بیند و معتقداست هیجان و تنظیم آن حاصل ارزیابی‌های شناختی است (لازاروس، 1991).
در این راستا به نظر می‌رسد جامع‌ترین تعریف از تنظیم هیجان را ‌تامپسون (1991 ) ارائه کرده است. وی (1991) تنظیم هیجان را چنین تعریف می‌کند: «همه فرآیندهای درونی و بیرونی که عهده دار نظارت، ارزشیابی، و اصلاح واکنش‌های عاطفی، خصوصاً شدت و ویژگیهای آنها بوده تا از این طریق فرد بتواند به اهداف خود دست یابد» (ص 27).
مطابق با چنین تعریفی، تنظیم هیجان شامل گستره ای از فرآیند‌ها و مکانیزم‌های تنظیمی از قبیل تنظیم هیجان توسط خود فرد در مقابل تنظیم هیجان توسط دیگران، تنظیم زیستی، اجتماعی، و رفتاری و یا فرآیندهای نا هوشیار و یا هوشیار شناختی می باشد. به عنوان مثال در روش زیستی و فیزیولوژیکی با افزایش ضربان قلب، فشار خون، عرق کردن و یا دیگر حالتهایی که با برانگیختگی هیجانی همراه می باشد، خود تنظیمی هیجانی صورت می گیرد. روش اجتماعی تنظیم هیجان شامل جستجوی حمایت اجتماعی و برقراری روابط بین شخصی می باشد. همچنین مطابق با این تعریف هیجانات می توانند بوسیله گستره ای از فرآیندهای شناختی غیر هوشیار از قبیل فرآیندهای توجه انتخابی، تحریف حافظه، انکار و یا فرافکنی و یا فرآیندهای هوشیار شناختی از جلمه سر زنش خود یا دیگران، تفکر زیاد درباره موقعیت و یا فاجعه آمیز دانستن آن مدیریت شوند. البته چنین توصیفی از تنظیم هیجانات اگر چه به لحاظ نظری ره‌گشا می باشد، اما لحاظ نمودن ابعاد مختلف در فرآیند تنظیم هیجانات، انجام مطالعات تجربی و کاربردی را بسیار دشوار و پیچیده می نماید.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.
برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید
رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

یکی از عمده‌ترین بحث‌های مطرح در خصوص عملیاتی نمودن تنظیم هیجانات، آن است که تا چه حد به فرآیندهای هوشیار و تلاش شناختی در تعریف این سازه توجه شود. برخی از نظریه‌پردازان صرفاْ بر جنبه‌هایی از تنظیم هیجانات که نیازمند هوشیاری و کنترل شناختی است تأکیید دارند(آیزنبرگ و همکاران ،2002؛ گراس، 1998؛ لازاروس،1991 (و برخی دیگر به شکل‌هایی از تنظیم هیجانات که بی‌نیاز از کنترل هشیار است توجه نموده‌اند(گراس، 1998(. به اعتقاد برخی از نظریه‌پردازان این واقعیت نیز وجود دارد که تکرار تنظیم هیجانات بصورت فعالیت‌های هوشیار در حضور محرک‌های ویژه‌ای، منجر به بکارگیری راهبردهای خود‌به‌خودی و غیر هوشیار تنظیم هیجان در حضور چنین محرک‌هایی می‌شود (برق و چارترند ، 1999؛ جکسون و همکاران،2003؛ به نقل از گراس و تامپسون، 2007).
علیرغم وجود اختلاف در رویکردهای نظری موجود یک توافق کلی وجود دارد مبنی براینکه هیجانات دارای دو جنبه مهم ‌می‌باشند: 1 ) شکل و 2 )‌کار کرد .
جنبه شکلی هیجانات بر انواع شاخص‌هایی که می‌توانند برای شناسایی یک هیجان مورد استفاده قرار گیرند، دلالت دارد. جنبه‌ی کارکردی هیجانات بر انواع کارکردهای هیجانات در فعالیت‌ها مختلف انسان که در تعامل با دیگر کارکردها از قبیل ادراک، حافظه، و یا انگیزش و شناخت می‌باشند؛ توجه و تأکید دارد. در خصوص کارکرد هیجانات، این ساختارکل، تنظیم فعالیت فردی است (فریجا،‌ 1986 ؛ لازاروس،‌ 1991). مطابق با چنین دیدگاهی هیجانات به عنوان نشانه ای میان انگیزه‌های شخصی و عوامل مرتبط محیطی ارتباط برقرارکرده و منجر به فعال شدن زنجیره ای از اعمال در راستای چنین انگیزه‌هایی می‌شود ( کامپوز و کامپوز و بارت ، 1989)‌. به عبارتی انسانها در هر لحظه از زمان دارای دغدغه‌ها ، ‌انگیزه‌ها،‌ و اهداف شخصی بوده که تلاش می‌کنند در تعامل با محیط به آنها دست یابند. مطابق با رویکرد “سیستم تنظیمی فعالیت”، زمانیکه محرک‌های بیرونی ویا درونی مانع دستیابی به این اهداف و انگیزه‌های اصلی می شوند،‌ ارزیابی‌های فرد منجر به ظهور و بروز هیجانات خاصی می‌شود. به عنوان مثال بر طبق نظر مالاتستا و ویلسون ،‌ (1988 ) عصبانیت حاصل چنین ارزیابی شناختی است که دستیابی به یک هدف مهم ناممکن شده است. از طرفی چنین ارزیابی‌هایی منجر به یکسری آمادگیهایی درسیستم عصبی خود مختار نیز جهت مقابله با شرایط موجود می‌شود و ‌فرآیندهای روان شناختی متعددی همچون ادراک، ‌شناخت،‌ حافظه،‌ هیجانات،‌‌ و انگیزش دریک سیستم درونی مرتبط با یکدیگر به هدف تنظیم فعالیت‌ها شکل می گیرد (فریجا،‌ 1986).

نظریه شناختی – هیجانی فولکمن و لازاروس (1988) نیز در این دسته از

Author: مدیر سایت

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *