منابع و ماخذ مقاله کنترل اجتماعی

میشود، منجر میگردند. به خاطر برساختگی این سلسله مراتبهاست که کنش سیاسی امکانپذیر میشود، اگر جهان برساخته است، پس میتواند به گونهای دیگر بازسازی شود. ازینرو مقاومت در برابر سلطه و خشونت نمادین تنها در قالب دگراندیشی امکانپذیر است»(گرنفل، 1388: 288).
«استفاده از مفهوم خشونت نمادین جهت هویت بخشیدن به پدیدههای اجتماعی، نه تنها از نظر آکادمیک و در رشتههایی مانند جامعهشناسی، انسانشناسی و فلسفه کاری ارزشمند است بلکه از منظر سیاسی (با تعریفی فربهتر) نیز بسیار راهگشاست. بوردیو حالتهای مرموز و پنهان خشونت را شناخته و تحلیل کرده است. از آنجا که این وجه از خشونت غالبا ناشناخته میماند و حتی گاه به رفتاری دوستانه و مهربانانه تعبیر میشود، مقاومت در برابر آن نیز مشکلتر است. سلطهی نمادین… چیزیست که شما مثل هوا آن را فرو میبرید، چیزیست که شما فشار آن را احساس نمیکنید، همه جا هست و هیچ کجا نیست و رهایی از آن بسیار مشکل است. سلطهی نمادین همه جا هست تنها به این دلیل ساده که ما در نظامی نمادین زندگی میکنیم که در فرایند دستهبندیها و طبقهبندیها نقش دارد و سلسله مراتب و روشهای بودن و فهمیدن جهان را به ما تحمیل میکند. همین فرایند است که بصورتی نابرابر رنج را نیز توزیع میکند و حتی شیوههایی که ما میتوانیم از طریق آن وضعیتهای جایگزین و امکانهای دیگر را تصور کنیم، محدود میسازد. از این نظر خشونت نمادین در هیچ جایی نیست، زیرا لطافت و ظرافت موجود در آن اجازه نمیدهد که در بسیاری موارد حضورش را احساس کنیم و بفهمیم که ریشهی بسیاری از خشونتها و رنجها ناشی از آن است»(گرنفل، 1388: 287).

2-4-5 میشل فوکو و جنسیت
«مفهوم تاریخی جنسیت به عنوان گفتمانی مشخص و مرتبط با گفتمانها و کردارهای قدرت، در آغاز قرن هجدهم با چنین گفتمانها و و کردارهایی پیوند خورد. تحریک و تهییج گفتگو دربارهی غریزهی جنسی به صورت فنی به عنوان ضمیمه و مکمل علایق اداری برای رفاه جمعیت پدیدار شد. در چارچوب گسترش علاقه به زندگی، طبقهبندیهای تجربی و علمی چندی از فعالیت جنسی انجام شد. در این مرحلهی اولیه، چنین طبقهبندیهایی هنوز در سایهی گفتمان مذهبی پیشینی صورت میگرفتند که شهوت، گناه و اخلاق مسیحی را به هم پیوند میداد. اما به تدریج جمعیتشناسان و مقامات پلیس دست به تفحص تجربی در خصوص مسایلی چون فحشا، آمارهای جمعیتی و نحوهی انتشار بیماریها زدند. زندگی جنسی چیزی نبود که انسان تنها دربارهاش داوری کند؛ بلکه چیزی بود که اداره و کنترل میشد؛ چیزی همانند یک توانایی عمومی بود که اتخاذ روشهای مدیریتی را ایجاب میکرد و میبایست در گفتمانهای تحلیلی به آن پرداخته میشد. در قرن هجدهم، زندگی جنسی به صورت موضوعی درآمد که به پلیس مربوط میشد»(دریفوس و رابینو،1389: 291).
«در طی سدهی هجدهم پیوند جنسیت و قدرت بر حول مسایل مربوط به جمعیت شکل گرفته بود اما در آغاز قرن نوزدهم جابجایی عمدهای رخ داد به این معنی که گفتار دربارهی جنسیت در قالب مقولات پزشکی صورت گرفت. همین جابجایی بود که فورانی از گفتار دربارهی جنسیت در سراسر جامعهی بورژوایی برانگیخت. نقطهی عطف عمده، تفکیک علم پزشکی راجع به جنسیت از علم پزشکی راجع به بدن بود؛ این تفکیک بر اساس کشف و تشخیص «غریزهای جنسی [صورت گرفت] که میتوانست وجوه نامتعارف، انحرافات اکتسابی، بیماریها و روندهای آسیبشناختی را بازنماید». از طریق همین پیشرفتهای علمی بود که جنسیت با شکل نیرومندی از دانش پیوند خورد و رابطهای میان فرد، گروه، معنا و مراقبت برقرار شد»(دریفوس و رابینو،1389: 292).

«در اینجا فوکو زندگی جنسی و جنسیت را در مقابل هم قرار میدهد. زندگی جنسی امری است مربوط به خانواده. بیشک باید پذیرفت که روابط جنسی در هر جامعهای به گسترش وصلت و قرابت سببی میانجامند. تا پیش از پایان سدهی هجدهم قوانین عمده در کشورهای غربی بر همین گسترش وصلت و قرابت تمرکز داشت؛ بدینسان به واسطهی درآمیختن تعهدات مذهبی یا قانونی ازدواج با قوانین مربوط به ارث و روابط خویشاوندی، گفتمان خاصی دربارهی زندگی جنسی پیدا شده بود. براساس همین قوانین، شئون و مراتب اجتماعی برقرار میگشت، اعمال مختلف ممنوع یا مجاز اعلام میشد و نظام اجتماعی شکل میگرفت. از طریق زاد و ولد، وصلت و قرابت سببی، با مبادله و انتقال ثروت و مالکیت و قدرت پیوند میخورد»(دریفوس و رابینو،1389: 292).
«شکل تاریخی گفتار و کرداری که فوکو جنسیت میخواند، مبتنی بر گسستن زندگی جنسی از وصلت و قرابت است. جنسیت موضوعی فردی است و با لذات خصوصیِ پنهان، زیادهرویهای خطرآفرین برای بدن و تخیلات منفی و محرمانه سرکار دارد؛ جنسیت بدین معنی به عنوان ماهیت اصلی فرد و هستهی هویت شخصی تلقی میشد. این امکان پیدا شد که با وساطت پزشکان، روانپزشکان و کسان دیگری که اعترافات ما دربارهی اندیشهها و اعمال نهانی و خصوصیمان را میشنیدند، به رموز بدن و اندیشهی خود پی ببریم. فوکو هیمن فرآیند شخصی شدن، طبی شدن و رمزدار شدن زندگی جنسی را که دوران خاصی رخ داد، انتشار جنسیت میخواند»(دریفوس و رابینو،1389: 292).
«فوکو در تارخ جنسیت(1977)، با پیگیری پیدایش اعتراف جنسی و پیوند دادن آن به کردارهای سلطهی اجتماعی، اعتقاد آن هرمنیوتیکی به معنای عمیق را مورد چالش قرار میدهد. به نظر وی بازتاب اهمیت کردارهای اعترافجویانه مانند رواندرمانی یا شیوههای درمان پزشکی را میتوان در رشد چشمگیر علاقه به روح و روان در همهی حوزههای زندگی یافت. چنین کردارهایی که ظاهرا میباید معنای عمیقی را برملا کنند که تنها بر روی تعبیری رمزآمیز و بیانتها مکشوف میشود، مولد گفتمان رو به گسترش «فاعلهای سخن» هستند. به گمان ما منظور فوکو در اینجا این است که نمیتوان فرض کرد که معانی عمیقی برای تفحص در کار است، صرفا به این دلیل که فرهنگ ما چنین اندیشهای را القا میکند. به سخن دیگر مفهوم معنای عمیق یک تصور فرهنگی است. بدین سان فوکو دو بعد تعیینکنندهی کردارهای کلیت بخش رو به تکوینی را به ما نشان میدهد که نه تنها انسان را به عنوان موضوع شناسایی و فاعل شناسایی تولید میکنند، بلکه مهمتر از آن، هر دو تصویر را در جامعهی دلنگران معنا و شیئی شدهی ما باقی میگذارد»(دریفوس و رابینو،1389: 56).
«فوکو با ترکیب این مسائل، تشخیصی کلی دربارهی وضعیت فرهنگی جاری ما به دست میدهد. وی سازمان فراگیر جامعه را به عنوان «قدرت ابزاری مشرف بر حیات» توصیف میکند. «قدرت مشرف بر حیات» عبارتست از تنظیم فزایندهی امور در همهی حوزهها با بهانهی پیشبر رفاه فرد و جمعیت. از دیدگاه تبارشناسی،‌ این نظم خود را به صورت روش عملی باز مینماید که هیچکس هدایت آنرا در دست ندارد و همه به نحو فزایندهای در آن گرفتار میشوند و تنها غایتآن افزایش صرف قدرت و نظم است»(دریفوس و رابینو،1389: 57).

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.
برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید
رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

«راههای بسیار دیگری برای قرائت تاریخ وجودد ارد و فوکو نخستین کسی نیست که آن را بدین شیوه قرائت میکند. وی بیشک در خط اندیشمندانی چون نیچه، وبر، هایدگر متاخر و آدورنو قرار دارد. با این حال اندیشهی او متضمن پیچیدگی روششناسانهی بسیار و تاکیدیبینظیر بر بدن به عنوان مکانی است که در آن ظریفترین و جزئیترین کردارهای اجتماعی با سازمان گستردهی قدرت پیوند مییابند»(دریفوس و رابینو،1389: 57).
«یکی از دستاوردهای عمدهی فوکو نظریهپردازی دربارهی شیوهی تبدیل بدن انسان به عنصر عمدهای برای عملکرد روابط قدرت در جامعهی مدرن بوده استو طبعا بدن انسان در فرآینها و پویشهای سیاسی اعصار ماقبل مدرن هم درگیر میبود. مثلا در رژیم پیش از انقلاب در فرانسه وقتی قانونی نقض میشد، مجرم در ملاعام شکنجه میگردید. این همان مجازات و عذابی است که فوکو به تفصیل هر چه تمامتر توصیف کرده است. قدرت حاکم به شیوهای کاملا تحت نظارت و قابل تماشا در ملاعام، به معنای واقعی کلمه بر بدن مجرم حک میشد. در نظامهای مدرن هم بدن انسان همچنان نقش بسیار مهمی ایفا میکند. فوکو میگوید ممکن است دانشی دربارهی تن آدمی موجود باشد که دقیقا دانش کارکرد آن نباشد و یا غلبهای بر نیروهای آن به دست آید که بیش از توانایی تسخیر آن نیروهاست: چنین دانش و چنین غلبهای چیزی را تشکیل میدهند که میتوان تکنولوژی سیاسی بدن آدمی نامید. فوکو بدین سان ابزار بسیار مهمی بهدست آورده است»(دریفوس و رابینو،1389: 214).
«بهطور کلی به موجب فرضیهی سرکوب تاریخ اروپا شاهد گذار از دورانی از آزادی و صراحت نسبی در خصوص بدن و کلام آدمی، به دوران دیگری از سرکوب و دورویی فزاینده بوده است. بر اساس این روایت در طی قرن هفدهم نوعی صراحت آشکار و زنده هنوز غلبه داشت: «این دوران، دوران حرکات و اشارات آشکار و مستقیم، گفتار خالی از شرم، و گنهکاریهای آشکار بود، دورانی که در آن بدنها نمایش داده میشدند و آزادانه با هم اختلاط میکردند و کودگان آگاه از امور جنسی در میان خندهی بزرگسالان میپلکیدند». اما تا پیش از میانهی سدهی نوزدهم اوضاع به نحو نمایانی دگرگون شده و رو به وخامت رفته بود. آن خنده جای خود را به شبهای بیسرو صدای بورژووازی عصر ویکتوریا داد. جنسیت و یا آنچه از آن باقی مانده بود، اینک محدود و محصور به خانه شد و حتی در آنجا هم به اتاق خواب پدر و مادر محدود گردید. قانون سکوت تحمیل شد و سانسور حاکم گردید. جنسیتی که باقی مانده بود خالی از شور و لذت بود و فایدهگرایانه شده بود. جنسیت در خانوادهی هستهای تنها، وسیلهی بازتولید بوده است. همهی اعمال، گفتارها و خواستهایی که با قواعد سختگیرانه، سرکوبگرانه و ریاکارانه هماهنگ نبودند اجبارا حذف و سرکوب شدند. در عوض، قانون، سرکوب و پستترین لذات غلبه یافتند. همین منطق حتی به حواشی جامعهی عصر ویکتوریا نیز سرایت کرد، به این معنی که هرزگی و عیاشی به تدریج و به اکراه مورد اغماض قرار گرفت. حتی در این مورد و به ویژه در این مورد، به تجارتی تحت نظر و سودآور اجازهی فعالیت داده شد که به عنوان استثنایی، قاعدهی [زندگی خانوادگی] را تایید میکرد. مخالفین عصر ویکتوریا صرفا به نوبهی خود پیروزی اخلاقیات سختگیرانهای را که چهرهی عبوس و خالی از لبخند ملکه تجلی مییافت، از نو تایید میکرد»(دریفوس و رابینو،1389: 235).
«فوکو در جلد اول تاریخ جنسیت فرهنگهایی را که از طریق ادبیات عاشقانه در پی شناخت زندگی جنسی برمیآیند با فرهنگ غربی که علم جنسیت را به کار میبرد، مقابله و مقایسه میکند»(دریفوس و رابینو،1389: 297).

2-4-5-1 میشل فوکو؛ تکنولوژیهای انضباطی و مداخلات پزشکی
«در اوایل دهه 1980 میلادی، فوکو بحثهای تازهای را وارد ادبیات جامعهشناسی بدن کرد. در کانون مطالعات امروزی از بدن، بحثهای فوکو قرار دارد. او بود که نشان داد که بدن به ذات خود میتواند دارای تاریخ باشد»(نتلتون و واتسون، 1998:4به نقل از اباذری و حمیدی1387). «کار فوکو، گرایش مطالعات اجتماعی از داشتن نگاه زیستی صرف بر بدن را به سمت پذیرش بدن به مثابهی محصولی اجتماعی و تاریخی تغییر داد»(اباذری و حمیدی: 1387).
«توجه میشل فوکو نظریهپرداز اجتماعیِ فرانسوی به تاریخ حرفهی پزشکی و پرداختن وی به بدن انسان به عنوانِ موضوعی که دستمایهی اعمال کنترل و مداخلهی پزشکی قرار میگیرد و نیز تحلیلهای وی در مورد نظارتی که توسط دولت، کلیسا و پزشکی به خصوصیترین فعالیتهای بدنی یعنی امور جنسی انسان اعمال میشد، به ایجاد تخصص جدیدی در عرصهی جامعهشناسی به نام جامعهشناسیِ بدن به ویژه با ظهور برایان ترنر ، جامعهشناسِ انگلیسیِ متولد 1945 تحت عنوان «بدن و جامعه» (1984) به عنوان یکی از اولین آاثار اساسیِ این رشته منجر شد (کاکرهام، 2001 به نقل از احمدنیا: 1384). کاکرهام که خود از جامعهشناسانِ به نام آمریکایی است، پیشرفتهای نظری در سالهای اخیر در ارتباط با درک جامعهشناختی از کنترل، استفاده و تجربهی پدیدار شناختی بدن مشتمل بر عواطف و احساسات را در بریتانیا که این موضوع به یکی از عنوانین عمده در جامعهشناسی پزشکی مبدل شده، چشمگیر تر از هر جای دیگر، میداند»(کاکرهام، 2001 به نقل از احمدنیا: 1384).
«موضوع بدن آدمی در نظریههای اجتماعی اخیر به ویژه با نام میشل فوکو در آمیخته است، زیرا وی اولین کسی است که پرسش از بدن را وارد علوم اجتماعی کرده است: یکی از انواع قدرتی که در کارهای فوکو مورد تحلیل قرار گرفته است، قدرت ناشی از جنسیت افراد جامعه است که با ارایهی تعریفی از زنانگی و مردا
نگی موجب میشود جنسی در جامعه پستتر و جنسی فراتر جلوه کند. او در مجموعه چهار جلدی تاریخ جنسیت به توضیح نحوهی شکل گیری قدرت مبتنی بر جنسیت میپردازد»(اباذری و حمیدی: 1387).
از سویِ دیگر، «میشل فوکو نقش موثر و پرنفوذی در فهم ما از پیدایش پزشکی مدرن داشته است، چون ما را متوجه قاعدهمند و منضبط ساختن بدنها به دست دولت کرده است. استدلال وی این است که گرایش جنسی و رفتار جنسی، اهمیت مرکزی در این فرآیند دارند. رابطهی جنسی هم راهی برای بازتولید و رشد جمعیت و هم تهدیدی برای سلامت آن بود. گرایشهای جنسی نامرتبط با بازتولید و رشد جمعیت و هم تهدیدی برای سلامت آن بود. گرایشهای جنسی نامرتبط با تولید مثل چیزی بود که باید سرکوب و کنترل میشد. این نظارت بر گرایش جنسی از سوی دولت، تا حدی از طریق گردآوری دادههایی دربارهی ازدواج، رفتار جنسی، مشروع . نامشروع بودن، استفاده از روشهای ضدحاملگی و سقط جنین صورت میپذیرفت. این نظارت و مراقبت شانه به شانهی نیرو گرفتن هنجارهای عمومی دربارهی اخلاق جنسی و فعالیتهای مجاز جنسی پیش میرفت. برای مثال، «انحرافهای» جنسی مثل همجنسخواهی، استمناء و روابط جنسیِ فرا ازدواجی، متهم و محکوم میشد»(گیدنز، 1386: 226).
به طورِ کلی، «تقابل ذهن/ بدن از طریق مربوط دانستن مردان به اذهان تعالی یافته تحت کنترل و مرتبط کردن زنان با بدنهای ضعیفی که باید تحت کنترل واقع شوند، بر نابرابریهای جنسیتی صحه میگذارد. چنین باوری کاملا با نیاز سرمایهداریِ مصرفگرا، به فروش محصولاتش رابطه دارد، چراکه بدن و خصوصا بدن زنانه، دایما به عنوان ابژهای معرفی میشود که باید از طریق خرید کالاها روی آن کار کرده و آن را ارتقا داد»(کانیان، 1999: 178به نقل از اباذری و حمیدی1387).
« فوکو و دوسرتو بحث خود را با محوریت حک شدن قوانین تنبیهی و انضباطی جامعه بر بدن و پیکرآدمی پِی میگیرند. به نظر فیسک(1998: 94) علیرغم استفاده از بدن برای جسیمکردن و متنی کردن قوانین؛ بدن به صورتی مایوسکننده عرصهی ناامنی برای کنترل اجتماعی بود، لذا جامعه سازمانهای قدرتمند و فراگیری را برای نظارت بر بدن خلق کرده و توسعه داد» (اباذری و حمیدی: 1387) «فوکو پیکر آدمی را در ارتباط با مکانیسمهای قدرت مورد تحلیل قرار داده و توجه خود را بیشتر بر ظهور «قدرت انضباطی» در متن جامعه جدید متمرکز کرده است. در این عصر، بدن انسان به صورت کانون قدرت

Author: مدیر سایت

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *