منابع و ماخذ مقاله که

دلیل بروز تجلیات بیرونیِ همجنسگرایانه


314
تجربهی تلنبار شدن احساسات به دلیل ناتوانی در بروز احساسات عاشقانه
325
تجربهی ازدستدادن معشوقه به دلیل جسم دخترانه پیش از عمل تغییرجنسیت
315
تجربهی رها شدن از سوی معشوق و ضربهی عاطفی، به دلیل فقدان زنانگی کامل و جسم پسرانهی تحمیلی
326
تجربهی روابط عاطفی نسبتا پایدار و تداوم احساسات عاشقانهی تبدیلخواه در طول زمان
316
حسرت رابطهی عاطفی مبتنی بر احساسات، ‌به مثابهی یک جایگزین برای روابط مبتنی بودن بر «ابژه- بودن» جنسی
327
تجربهی رابطهی عاطفی مبتنی بر اصالت ذهن مردانه در برابر کاستیهای جسم دخترانه


کد 311: تجربهی احساسات عاشقانه نسبت به معلم در دوران تحصیل
مشارکتکنندهی شمارهی 3:
«یکبار عاشق معلم ادبیات خودمان شدم. بسیار جذاب و خوشلباس بود. سرکلاس او بسیار هیجانزده بودم. قلبم خیلی تند میزد. دوست داشتم ساعتها نگاهش کنم. صورتم قرمز میشد. حتی دوست داشتم ببوسمش. تصمیم گرفتم برایش یک نامه بنویسم. در نامه برایش گفتم که چقدر او را دوست دارم و به او علاقمند شدم و با تردید زیادی نامه را به او دادم».
مشارکتکنندهی شمارهی 6:
«(در دوران دبیرستان) من عاشق یکی از دبیرامون شده بودم. وقتی میدیدمش قرمز میشدم و خون تو رگهام قلنبه میشد. ضربان قلبم خیلی تند میزد. البته خودم ازین حسهای خودم احساس شرمندگی میکردم. ولی خب حسی بود که تو من وجود داشت و من نمیتونستم که کاری کنم. یه مرد تقریبا 30-32 سالهی عضلانی بود. خیلی خوش اخلاق نبود ولی حسهای منرو قلقلک میداد. انقدر عاشقش شده بودم که شبها خوابم نمیبرد. همش بهش فکر میکردم».
بررسی و تحلیل تم و مقایسهی دو گروه مبتنی بر سیطرهی جنسیت (311)
تبدیلخواهان MtF، بروز عواطف و احساسات عاطفی در دوران تحصیل نسبت به معلمین خود را گزارش میکنند. جالب آنکه این مسئله در میان تبدیل خواهان FtM گزارش نشده است. به بیان دیگر طی سالهای پس از بلوغ هر دو گروه تبدیلخواهان در ایجاد حس نسبت به همکلاسهای خود اشتراک دارند – اگرچه در جنس احساسات یکی نیستند- اما نقطهی افتراق این دو گروه، احساساتی است که تبدیل خواهان MtF نسبت به آموزگاران خود داشتهاند. شاید این تفاوت ناشی از تاثیر اختلاف سن و برساخت مفهوم حمایت در عشق باشد؛ دخترسرشتان به دنبال یک «مرد» هستند اما معلمین (که از تبدیلخواهان بزرگترند) برای پسرشتان جذابیتی ندارند زیرا آنان خود به دنبال احساسات حمایتگرایانهی عاطفی هستند و چنین انتظاری نسبت به شریک عاطفی خود، ‌در آنان شکل نمیگیرد.
کد 312: تجربهی عاشقی پیدرپی در سالهای پس از بلوغ
مشارکتکنندهی شمارهی 1:
«همینطور که سنم بالاتر میرفت، هی عاشق پسرهای مختلف میشدم. تا اینکه آخرین عشق جدی من 4 سال پیش بود و 2 سال طول کشد تا فراموش کنم».
مشارکتکنندهی شمارهی 2:

«هی عاشق آدمهای مختلف میشدم ولی نمیتوانستم ابراز علاقه کنم. احساساتم در من قلمبه شده بود. هر شب با گریه میخوابیدم. در واقع هیچ دلخوشی نداشتم».
مشارکتکنندهی شمارهی 6:
«بیشتر مشکل من با عاشق شدنهای پیدرپی خودم بود که کلافهم کرده بود. یهو یکیرو میدیدم که از هیکلش خوشم میاومد دیگه خواب و خوراک بهم حروم میشد. همش بهش فکر میکردم. همش دوست داشتم که باهاش باشم. البته من دوران دبیرستان رو با همین دغدغههای عاشقی گذروندم».
کد 322: تجربهی شکلگیری احاساست جنسی- عاطفی در سالهای پس از بلوغ
مشارکتکنندهی شمارهی 7:
«من از زمان دوم یا سوم دبیرستان حس جنسی عمیقی به دختر داشتم. مثل پسرهایی که به سن بلوغ میرسند و نمیتونند خودشونرو کنترل کنند. البته مطمئن بودم که همجنسگرا نیستم. فقط میدونستم که متفاوتم ولی نمیدونستم که چمه».
مشارکتکنندهی شمارهی 6:
«دوران دبستان که نه، ولی راهنمایی و دبیرستان آره. خیلی از دخترا شده بود خوشم بیاد».
بررسی و تحلیل تم و مقایسهی دو گروه مبتنی بر سیطرهی جنسیت (312 و 322)
هر دو گروه از تبدیلخواهان بروز تغییرات عاطفی- احساسی را در سالهای پس از بلوغ و پیش از عمل تغییر جنسیت، گزارش میکنند. اما تفاوت دو گروه مذکور، در محتوای این احساسات است؛ تبدیلخواهان MtF، پیاپی دچار احساسات و عواطفی عمیق نسبت به جنس مخالف (پسرها) میشوند که بیشتر سبقهی عاطفی دارد تا جنسی اما در مقابل، تبدیلخواهان FtM چنین تجربهای را مبتنی بر عواطف برآمده از امیال جنسی تجربه میکنند. به بیان دیگر، نمود احساسات عاشقانهی گروه نخست در بروز عواطف شدید است و نمود این مسئله در تبدیل خواهان FtM بیشتر سبقهی جنسی دارد تا عاطفی.
کد 313: تجربهی رهاشدگی و نادیدهانگاشتهشدن پس از بروز عواطف به معشوق (پیش از عمل تغییرجنسیت) به دلیل بروز تجلیات بیرونیِ همجنسگرایانه
مشارکتکنندهی شمارهی 1:
«این عشق برمیگرده به دوران دانشجویی من. توی اون دوران من عاشق یکی از همکلاسیهای خودم شدم که خیلی اتفاقا پسر مذهبیای بود. رفتارش خیلی جذاب و مردونه بود. دیگه من عاشقش شدم. البته ابراز نکردم ولی خودش فهمید. اون هم به اینصورتکه،. یه شب وقتی کنار هم خوابیده بودیم من دستش رو گرفتم توی دستم،‌ اون هم دست منرو پس نزد و فشار داد. در اون لحظه خیلی احساس خوبی بود ولی از فردای اونروز دیگه روابط ما تیره و تار شد و دیگه سعی میکرد که با من روبهرو نشه. فکر کرده بود که من هموسکشوال هستم. بعد از تموم شدن درسم هم دیگه ندیدمش. خیلی تاثیر بدی توی زندگی من داشت».
مشارکتکنندهی شمارهی 3:
یک بار عاشق معلم ادبیات خودمان شدم. تصمیم گرفتم برایش یک نامه بنویسم. در نامه برایش گفتم که چقدر او را دوست دارم و به او علاقمند شدم و با تردید زیادی نامه را به او دادم. خیلی نگران عکسالعملش بودم. فردای اونروز که به مدرسه رفتیم مرا به گوشهای برد و از من پرسید که چرا اینکار را کردم و من فقط بهش گفتم که واقعا از شما خوشم میآید. او هم موضوع را به مدیر مدرسه اطلاع داد. ولی هیچکدام اهمیتی به این موضوع ندادند. فقط معلمان چند بار سعی کرد بفهمد که موضوع از چه قرار است و چرا من اینکار را کردم برای همین هرازگاهی سر کلاس سوالات خاصی از من میپرسید مثلا اینکه از چه رنگی خوشم میاید و یک سری سوالهای این مدلی. چون شک کرده بود که من عادی نیستم ومیخواست ببیند که من از لحاظ روانپزشکی چه مشکلی دارم. ولی بعد از مدتی کلا هیچ اهمیتی به من نداد. این موضوع تاثیر خیلی بدی در روحیه من گذاشت».
مشارکتکنندهی شمارهی 6:
«(در دوران دبیرستان) من عاشق یکی از دبیرامون شده بودم. اومدم خونه به مادرم گفتم که من تو این درس مشکل دارم میتونی چند جلسه واسه من معلم مدرسهمون رو بگیری. واقعا اون موقع من فکر خاصی نداشتم فقط میخواستم که بیشتر ببینمش. مادرم قبول کرد. وقتی جلسهی سوم اومد خونمون، من یه آرایش ملایم کرده بودم. البته زیاد مشخص نبود. یهو برگشت ازم پرسید که تو چته؟ چرا مثل پسرای دیگه نیستی. مشکلت چیه؟ چرا همیشه انقدر ساکتی. ندیدم که تو مدرسه با بقیه قاطی بشی. من واقعا نمیدونم که چه فکری کردم که همه چی رو بهش گفتم. گفتم که من چه حسی بهش دارم و از بچگی چجوری بودم. هیچی نگفت، فقط سکوت کرده بود و به حرفهام گوش میداد. بعدشم و رفت. دیگه هم خونمون نیومد. حتی تو کلاس خودش هم دیگه نگاهم نمیکرد. تا مدتها خودم رو نفرین میکردم که چرا بهش گفتم که همین لذت بودن در کنارش رو هم از خودم بگیرم. دیگه تصمیم گرفتم که مشکلم رو به کسی نگم. اوایل که همش استرس داشتم که نکنه به خانوادم بگه یا تو مدرسه مطرح کنه و منو اخراج کنند ولی هیچکاری نکرد. الانم گاهی بهش فکر میکنم. (معلمی که عاشقش شدم) حتمن پیش خودش فکر کرده که من یه منحرف جنسی هستم».

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.
برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید
رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

کد 323: تجربهی فاصله گرفتن معشوقه پس از بروز عواطف از سوی تبدیلخواه (پیش از عمل تغییرجنسیت) به دلیل بروز تجلیات بیرونیِ همجنسگرایانه
مشارکتکنندهی شمارهی 10:
«من یکی از دوستام (تو خوابگاه) رو خیلی دوست داشتم و بهش پیشنهاد داه بودم که بیا تو بغل هم بخوابیم ولی بهم گفته بود که نه من دوست ندارم که تو از دید جنسی به من نگاه کنی. دوست دارم که واسه من ارزش قائل شی. منم بهش گفته بودم که تو اگه منو دوست داشته باشی به خواست من احترام میذاری. بهم قول داده بود که بعد از عمل باهام رابطه بذاره. رابطهای میخواست که تو چارچوب باشه. منم قبول کرده بودم».
مشارکتکنندهی شمارهی 10:
«من یه هماتاقی داشتم که خیلی دوست داشت با من صمیمی بشه. منم خیلی ازش خوشم میومد ولی واسه اینکه نخوام احساساتم رو بروز بدم خیلی باهاش سرد بود. اصلا نگاهشم نمیکردم. وقتی فهمیدم که تیاس هستم حس کردم یه باری از رو دوشم برداشته شده. دیگه همه احساساتم رو بروز میدادم چون میدونستم که خدا منرو سرزنش نمیکنه. همش بغلش میکردم و میبوسیدمش. میگفت تو چرا یهو اینجوری شدی. اونجور که من بغلش میکردم،‌حس منو میگرفت. بهم میگفت که تو همجنسگرا هستی چون پوششم هنوز همون پوشش بود. یه بار بهش گفتم که ببین من خیلی دوسِت دارم. گفت خب منم دوسِت دارم. گفتم نه من یهجور خاص تورو دوست دارم. گفت اگه بخوای یهجور خاص منو دوست داشته باشی رابطمون خراب میشه. من حس پاکی بهت دارم. شخصیتترو دوست دارم. گفت پس سعی کن که اون حس خاص رو از بین ببری. منم گفتم که باشه. اصلا نمیتونستم دیگه خودمرو کنترل کنم. تو سالن از کنارش رد میشدم، میخندیدم. میگفت تروخدا مثل این مردای هیز منو نگاه نکن. تخت روبروییم بود. یه بار داشت رادیو جوان گوش میداد. گفتم منم میخوام بیام کنارت بخوابم گوش بدم. اول میگفت نه نیا و این حرفا. منم میگفتم هر کاری بکنی میام. بقیه فکر میکردند که ما داریم شوخی میکنیم. رفتم کنارش که خوابیدم یهو بوسیدمش. خیلی قرمز شد و هول شد. از جاش بلند شد. منم واقعا حس کردم که با رفتارم اذیتش کردم ازش معذرتخواهی کردم. رفتم اتاق همشهریام. اون حس منرو میگرفت».
بررسی و تحلیل تم و مقایسهی دو گروه مبتنی بر سیطرهی جنسیت (313 و 323)
در هر دو گروه از تبدیلخواهان، کسانی که عواطف خود را بروز داده و به طرف مقابل گفتهاند، به دلیل آنکه یگانگی ذهن و بدن، درونشان رخ نداده است، تجربهی دست رد از سوی طرف مقابل را داشتهاند. آنچه در این تجربه در هر دو گروه یکسان است، تصورات ضد همجنسگرایانهی طرف مقابل است. یعنی وقتی یک پسر یا یک دختر میبیند همجنس به او ابراز علاقه میکند، نمیتواند بپذیرد معشوق/ معشوقهی وی باشد.
نقطهی افتراق تجربهی این دو گروه، در نوع واکنش طرف مقابل است:‌ در حالی که تبدیلخواهان FtM به فاصله گرفتن دفعتا و یا تدریجی طرف مقابل اشاره میکنند، تبدیلخواهان MtF تجربهی دردناکترِ نادیده گرفته شدن را از سرمیگذرانند. این مسئله میتواند مبین خاصیت و ماهیت عملکرد گفتمانی نیز باشد. در درون یک گفتمان برخی گزارهها اهمیت مییابند و برخی گزارهها نادیده گرفته میشوند. به بیان دیگر میتوان نتیجه گرفت که تبدیلخواهان MtF نوعی «طرد گفتمانی» را نیز علاوه بر ناکامی در دستیابی به معشوق، تجربه میکنند. این حقیقت تلخ محقق را به یاد جوکی میاندازد که طی آن شخصی با مراجعه به روانپزشک میگوید هیچکس مرا جدی نمیگیرد! پزشک نیز به منشی خود میگوید: بیمار بعدی!! در اینجا نیز مسئله، تجربهی طردی همه جانبه است؛ زمانیکه تبدیلخواه اقدام به تابو شکنی میکند (ابراز علاقه یا اعلام تبدیلخواهی)، عموما با واکنش طرد مواجه میگردد.
کد 314: تجربهی تلنبار شدن احساسات به دلیل ناتوانی در بروز احساسات عاشقانه
مشارکتکنندهی شمارهی 1:
«عشقهای در حد جنون به من دست میداد چون کسانی رو در جامعه میدیدم که انگار مرزی مثل یک دره عمیق بین من و آنها کشیده شده بود و من هیچوقت نمیتونستم بهشون نزدیک بشم حتی بهشون بگم چون اونهایی که من ازشون خوشم میومد همه آدمهای عادی بودند، هیچکدوم گِی نبودند».
مشارکتکنندهی شمارهی 2:
«هی عاشق آدمهای مختلف میشدم ولی نمیتوانستم ابراز علاقه کنم. احساساتم در من قلنبه شده بود. هر شب با گریه میخوابیدم. در واقع هیچ دلخوشی نداشتم».
مشارکتکنندهی شمارهی 3:
«من هم به مردها حس داشتم گاهی اوقات از یک مرد یا پسر خیلی خوشم میومد و دوست داشتم با او رابطه احساسی داشته باشم. ولی اینکه نمیتونستم با او باشم خیلی منرو اذیت میکرد هیچوقت به هیچ زن و یا دختری حس پیدا نکردم و هیچوقت دوست نداشتم با یک زن رابطه جنسی داشته باشم. ولی بارها و بارها شده بود که عاشق یک مرد بشوم. همین موضوع من رو خیلی آزار میداد و باعث میشد که من منزوی باشم. چون جرات نداشتم که این موضوع را بیان کنم. مطمئنا بقیه فکر میکردند یا دیوانم یا اینکه منحرف جنسی هستم. خلاصه دنیای من تیره و تاریک و پر از تنهایی بود».
بررسی و تحلیل تم و مقایسهی دو گروه مبتنی بر سیطرهی جنسیت (314)
تبدیلخواهان جنسی MtF در تجربهی عاطفی خود به بدن مردانهی خویش به مثابهی سدی مینگرند که عواطف و احساسات عاطفی،‌ پشت آن، «قلنبه» میشود. نکته در این است که با توجه به الزامات محدودکنندهی تبدیلخواهان MtF، اینان نمیتوانند احساسات عاطفی خود را ابراز نمایند، بدینترتیب آنچه پیش میآید، احساسات سرکوب شدهی عاطفی است که در اینان شکل گرفته اما مجالی برای بروز نمییابد.
کد 315: تجربهی رها شدن از سوی معشوق و ضربهی عا
طفی، به دلیل فقدان زنانگی کامل و جسم پسرانهی تحمیلی
مشارکتکنندهی شمارهی 4:
«دوست پسرم از اول مشکل من رو میدونست. این چیزی نبود که بخوام پنهان کنم. هم خودش میدونست و هم خانوادش میدونستند. درسته که من که زن بودم، احساساتم زنونه بود اما در قالب مردونه بودم و اون چیزی را او میخواست نمیتونستم بهش بدم منرو ترک کرد. شاید من از یک زن بیشتر بهش محبت میکردم، با حس بیشتری بهش نگاه میکردم ولی چون من ظاهرم مردونه بود و اون نتونست منرو به عنوان یک زن قبول کنه منرو ترک کرد واین خیلی خاطرهی بدی تو زندگیه منه».

مشارکتکنندهی شمارهی 1:
«میدونم که هیچکس هم برای مدت طولانی با من نمیمونه واسه همین تا میبینم که دارم وابسته میشم خودم کات میکنم. اصلا چرا باید با من بمونه من که یه زن کامل نمیشم. بهرحال هر مردی دوست داره بچهدار بشه. دیگه خیلی باید کشته مردهی من باشه که بخواد با من بمونه که همچین چیزیم پیدا نمیشه».
کد 325: تجربهی ازدستدادن معشوقه به دلیل جسم دخترانه پیش از عمل تغییرجنسیت
مشارکتکنندهی شمارهی 7:
«عشق اولم واسه پیشدانشگاهی بود. واقعا دوستش داشتم. الان 7، 8 ماهه که نامزد کرده. اگه تکلیف من زودتر مشخص میشد الان من باهاش ازدواج میکرد».
مشارکتکنندهی شمارهی 9:
«(دوستِ دخترم) به من گفت که من در صورتی میتونم همیشه کنار تو بمونم که یه راهی واسه تغییرجنسیت پیدا کنی. میگفتم آخه نمیشه. من خودم که این مشکل رو داشتم همیشه فکر میکردم که کسی میتونه تغییرجنسیت بده که دوجنسه باشه نمیدونستم که تیاس هم وجود داره.

Author: مدیر سایت

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *