پایان نامه با موضوع نظام آموزش عالی

جایگزین شدند [صدری افشار: 140] دارالفنون تا اواخر قرن نوزدهم میلادی توسعه فراوان یافت و دولت هم از آن حمایت می کرد و فارغ التحصیلان آن به مشاغل بالای کشوری و لشگری دست یافتند و تعدادی از آنان در تکوین جنبش مشروطه نیز نقش داشتند. تأسیس دارالفنون تأثیرات فراوانی در ایران داشت که به طور کلی عبارت اند از: اشاعه علوم جدید فاقد زمینه منسجم و روز آمد، دگرگونی در ساخت و نگرش های فرهنگی و طرح بحث سنت و تجدد، به وجود آمدن قشر تحصیل کرده، ایجاد دوگانگی در کادر مدیریت و دیوان سالاری کشور و تضاد گرایش های سنتی و نو، تحول در نگرش های سیاسی و به وجود آمدن انتظارات تازه سیاسی و اجتماعی [اکبری، 1371: 70- 68].
از سال 1298 هجری قمری با استقلال مدرسه طب از دارالفنون متدرجاً در طول سال های بعد رشته های متعددی از آن جدا شدند (مواردی مانند مدرسه عالی فلاحت، مدرسه تجارت، دارالمعلمین، عالی و مدرسه دامپزشکی). از سال 1307 اندیشه ایجاد دانشگاه در کشور مطرح شد و از سال 1310 مطالعات اولیه در این زمینه آغاز گردید. در سال 1313 با تصویب قانون تأسیس دانشگاه، دانشگاه تهران تشکیل شد و برای آن تعدادی دانشکده (شامل طب، حقوق و علوم سیاسی و اقتصادی، فنی، ادبیات، علوم معقول و منقول، و علوم) منظور شد. در قانون پیش بینی شده بود مؤسساتی نظیر دانشسرای عالی نیز به آن ملحق شود و چونه دانشگاه دارای محل ثابتی نبود از محل دانشسرای عالی برای ایجاد دانشکده های ادبیات و علوم استفاده شد و دانشکده های طب و حقوق در محل های دیگری بودند [صدری افشار.؟: 4-143].
تا قبل از تأسیس دانشگاه تهران در ایران چند مدرسه عالی به روش مؤسسات آموزش عالی غربی تأسیس می شود که تقریباً همه به وزارتخانه ها وابسته بودند و هدف تربیت نیروی انسانی مورد نیاز دولتی بود. در سال 1317 هجری قمری مدرسه عالی علوم سیاسی، در سال 1300 شمسی مدرسه عالی فلاحت، در 1305 شمسی مدرسه تجارت، در 1310 دارالمعلمین عالی، و در 1311 مدرسه دامپزشکی تأسیس شد. در سال 1326 دانشگاه تبریز و سپس در سال 1328 دانشگاه شیراز به وجود آمدند و در سال های بعد دانشگاه های مشهد (1335)، اصفهان (1337)، اهواز (1337)، دانشکده صنعتی پلی تکنیک تهران (1338)، دانشگاه ملی ایران (1339)، و هنرسرای عالی (1342) به وجود آمد و تعداد مؤسسات آموزش عالی رو به کثرت گذاشت. از سال های 1340 به بعد متدرجاً تعداد زیادی مؤسسات آموزش عالی به شکل وابسته به مؤسسات دولتی و وزارتخانه ها و یا وابسته به بخش خصوصی تحت عناوینی مانند آموزشگاه عالی، مؤسسه عالی، و مدرسه عالی (عنوان دانشکده و دانشگاه کمتر داده می شد) در کشور تأسیس شدند [صدری افشار؟: 144، 4- 151].
آموزش عالی نوین در ایران فراز و نشیب های فراوانی را در طول عمر بالنسبه کوتاه خود تجربه کرده است. در ابتدا با گسست از سنت های دیرین به آموزش غربی و به ویژه از نوع فرانسوی آن روی می آورد و در حرکتی ثانوی از نظام آموزشی امریکا متأثر و سپس در تأثیرپذیری از انقلاب اسلامی واقع می شود. در عین حال از نظر سازماندهی نیز در چند دهه گذشته شرایط گوناگونی را از نظر تمرکز و پراکندگی تجربه می کند. گاه صرفاً در درون دانشگاه متمرکز می شود و گاه وزارتخانه ها نیز در آن فعال می شوند و افزون بر این شرایط مالی متفاوتی از دولتی شدن کامل تا ترکیبی از دولتی و خصوصی را به دفعات تجربه می کند. شاید کمتر کشوری را بتوان سراغ گرفت که تا این حد آموزش عالی آن شرایط بسیار گوناگون و متضاد را به خود دیده باشد.
الگوهای دانشگاهی غرب
الگوی لیبرال- اکسبریجی هشت سده قدمت دارد. دو نمونه برجسته ی آن، دانشگاه های آکسفورد (1200 م) و کمبریج (1209 م) بوده است که از آن دو با هم «اکسبریج» تعبیر می شود. از مهمترین ویژگی های این الگوی آموزش عالی، تداوم تاریخی و تقریباً لاینقطع سنت های ریشه دار دانشگاهی از قرن 13 میلادی تاکنون است. دومین ویژگی عمده ی این الگو، تکثر موجود در آن است، به حدی که نمی توان از آن به عنوان یک نظام واحد و یکسان آموزش عالی سخن گفت.
الگوی ناپلئونی نیز از پیشینه ای به درازای هشت قرن برخوردار است و دانشگاه های مون پولیه در 1200، پاریس در 1208، اورلئان در 1235 و سوربن در 1257 تأسیس یافته اند. اما دو تفاوت عمده، در همان نگاه اول بین الگوی اول و دوم قابل مشاهده است. نخست اینکه برخلاف الگوی اول، الگوی دوم دستخوش ابتلائات بیشتری شده است. دانشگاه های متعلق به این الگو درگیر چالش های دوسویه ای بین دو قدرت کلیسا و حکومت بودند. در قرن 18، سنت ریشه دار دانشگاهی در فرانسه، دچار انقطاع شد. انقلاب آرمانخواه فرانسه (1789) با دانشگاه های دوره معاصر خود با این عنوان که به نوعی «شرکت» استحاله یافته اند، به مخالفت برخاست، دانشگاه ها در 1791 به تعطیلی کشیده شدند تا اینکه در دهه ی نخست قرن 19، آموزش عالی جدید فرانسه، در واقع، از نو تأسیس شد و نحوه ی تأسیس آن، دومین تفاوت عمده ی الگوی دوم را با اول رقم زد، زیرا در فرانسه، ناپلئون نظام آموزشی عالی فراگیر دولتی را به عنوان بخشی از برنامه مدرنیزاسیون، از بالا به پایین به وجود دارد و در نتیجه برخلاف تکثر موجود در دانشگاه های الگوی اول، در الگوی دوم، نظام واحد دانشگاهی با نقش و مسئولیت اصلی دولت از نخستین دهه قرن 19 به صورت فراگیر تکوین یافت و این وحدت فراگیر دولتی با وجود شکل گیری بخش خصوصی ضعیف آموزش عالی، از اواخر قرن 19، همچنان به قوت خود باقی است.

الگوی هومبولتی نیز، بیش از شش سده قدمت دارد. هایدلبرگ در سال 1386 م ، کلن در 1388 م ، ارفورت در 1392 م و لایپزیک در 1409 م به وجود آمدند. به لحاظ سرگذشت نیز، نخستین دانشگاه های آلمان در تحت قلمرو اقتدار رم و کلیسای واتیکان به وجود آمدند. در سده 16 تا 18 بعضی از دانشگاه های آلمان در نظام پروتستانی و برخی دیگر در نظام کاتولیکی ادامه ی حیات پیدا کردند اما تنها در دهه ی نخست قرن 19 و در دوره ی پروس بود که دانشگاه برلین توسط هومبولت در 1810 به وجود آمد و الگوی آن، مبنایی برای نظام واحد و همگن آموزش عالی، تحت نظر و با برنامه ریزی دولت فدرال در آلمان قرار گرفت الگوی هومبولتی دانشگاه ، به دلیل ویژگی‌هایی که داشت و مهمترین عنصر آن، آزادی علمی بود، به صورت الگوی در خور اقتباس برای بسیاری از دانشگاه های اروپا و آمریکا درآمد.
الگوی ناپلئونی- هومبولتی به دلیل اینکه، الگویی دو رگه و ترکیبی است، در نمونه های مختلف کشورهای اروپا قاره ای ظاهر شد. در اینجا با توجه به قدمت بسیار کهن دانشگاه های ایتالیا، این کشور به عنوان نمونه ی برجسته ای از نظام دانشگاهی که در قرن 19 به صورت ترکیبی از الگوی ناپلئونی و هومبولتی، بازسازی شد، جهت توصیف انتخاب می شود. همان گونه که اشاره شد، پیشینه ی دانشگاه در ایتالیا به درازای هشت قرن است. دانشگاه بولونیا در سال 1200 م فعالیت داشت و دانشگاه پادوا در 1222 م تأسیس شد. اما فراز و نشیب های تاریخی زیاد در ایتالیا و نوعی گسست در تاریخ جدید آن نسبت به تاریخ قرون وسطایی، سبب شده است که سنت های کهن آموزش عالی نیز (برخلاف مورد انگلستان) نتوانست تداوم پیدا بکند. نظام آموزش عالی جدید ایتالیا در قرن 19 براساس قانون کاساتی و به صورت ترکیبی اقتباس یافته از دانشگاه ناپلئونی و هومبولتی درواقع از نو تأسیس شد. نظام آموزش عالی ایتالیا با وجود داشتن برخی از ویژگی های دانشگاه هومبولتی، عمدتاً مثل الگوی ناپلئونی، نظام واحد نسبتاً متمرکز و بوروکراتیک دولتی است.
الگوی لیبرال- ایالتی، در آمریکای شمالی تکوین یافته است و طبعاً نسبت به چهار الگوی پیشین مستقر در اروپا، قدمت کمتری دارد و پیشینه آن حداکثر 5/3 قرن است. دانشگاه هاروارد در 1636 م تأسیس شده است. پیورتین های انگلیسی پس از اقامت در آمریکا، آن را در ایالات ماساچوستس و با اهداف مذهبی- علمی بنیان نهادند. چنانکه پیشتر گفته شد، الگوی هومبولتی در آمریکا بی تأثیر نبود، زیرا پس از گسترش در اروپای مرکزی و شرقی، به آمریکا نیز راه یافت و دانشگاه جان هاپکینز در ایالت مری لند در سال 1876 م نمونه ای از این تأثیر بود. اما مهمترین ویژگی برجسته ی آموزش عالی جدید آمریکا این است که براساس نیازهای جامعه ی محلی و مشارکت های بخش خصوصی و حمایت دولتی، رشدی طبیعی داشته است. فاقد برنامه ریزی متمرکز از بالا بوده است و از متن تکثر جامعه ی محلی و مدنی و با نقش اصلی بخش خصوصی، و قبل از همه فرقه های مذهبی و برحسب علایق درونزا به وجود آمده است و از تنوع بسیار بالایی برخوردار است، به حدی که حتی نمی توان از آن به عنوان یک نظام واحد سخن گفت.
و سرانجام الگوی سوسیالیستی نمونه ی شاخص خود را در تاریخ و زمینه ی روسی به هم رسانیده و در اتحاد جماهیر شوروی سابق به بار نشانیده است. قدمت دانشگاه در این الگو حتی از آمریکا نیز کمتر و حدود 5/2 قرن است. دانشگاه مسکو در 1755 و دانشگاه پترزبورگ در 1819 به وجود آمده اند. نخستین آکادمی ها در قلمرو جغرافیایی روسی (و از قرن 15) عمدتاً مذهبی بودند و بیشتر با تأسیس دانشگاه مسکو بود که آموزش عالی غیر مذهبی در واکنش به زمینه های ارتدکس و غلبه مذهب، نهادینه شد و سپس از دوره ی نسبتاً آزاد الکساندر اول (اوایل قرن 19) دانشگاه های دیگر به وجود آمدند. اما شکل گیری مشخص این الگو، پس از انقلاب کمونیستی اکتبر 1917 بود که آموزش عالی را وارد دور تازه ای از تحول بنیادین کرد که مهمترین ویژگی آن محاط بودن به نظام سکولار متمرکز و تک حزبی و برنامه ریزی شده و مبتنی بر اصول یکسان ساز ایدئولوژی کمونیسم بوده است (فراستخواه، 1388، ص 88- 85).
ردیف

عنوان
خاستگاه کشوری
1
الگوی لیبرال- اکسبریجی
انگلستان
2
الگوی ناپلئونی
فرانسه
3
الگوی هومبولتی
آلمان
4
الگوی ناپلئونی- هومبولتی
سایر کشورهای اروپای قاره ای
برای نمونه: ایتالیا
5
الگوی لیبرال- ایالتی
ایالات متحده آمریکا
6
الگوی سوسیالیستی
روسیه- شوروی
جدول 1-2- الگوهای متمایز نظام های دانشگاهی غرب (فراستخواه، 1388، ص 85)

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.
برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید
رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

فلسفه دانشگاه
فلسفه دانشگاه و آموزش عالی همواره از زمینه فرهنگ و تاریخی نشأت می گیرد که نظامی خاص از آموزش عالی از دل آن برمی آید. این فلسفه به اندیشه های رهبران جامعه و صاحبنظران آموزش عالی نیز وابسته است. فلسفه آموزش عالی تقریباً بر تمامی محورهای آموزش عالی تأثیر می گذارد، که از آن جمله می توان به برنامه ریزی آموزشی، درسی، فعالیت های فرهنگی، ورزشی، سازمان های دانشجویی، زندگی دانشجویی، پژوهش های علمی و مساعدت های اجتماعی اشاره کرد.
در مورد دانشگاه و آموزش عالی فلسفه ها و دیدگاه های متعددی وجود دارد، تفاوت این دیدگاه ها در نحوه پاسخ گویی آنها به مجموعه ای از پرسش هاست. دانشگاه باید در خدمت چه کسانی باشد؟ دانشجویان باید از تجربه دانشگاهی خود چه جیزهایی یاد بگیرند تا پس از پایان تحصیلات شان بتوانند آن ها را انجام دهند؟ مدارس عالی و دانشگاه ها چه مسئولیت های دیگری را برعهده دارند؟ پاسخ به این پرسش های اساسی در دیدگاه های مختلف فلسفی زیر بیان شده است.
1- رویکرد آزاد منشانه
در این رویکرد، دانشگاه و آموزش عالی ساخت ذهنی را که به جستجوی همیشگی حقیقت می انجامد در انسان پرورش می دهد. در اویل دهه 1870، جان هنری آموزش عالی را جامعه آرمانی فراگیران شامل مدرسان و دانشجویان- که از طریق مباحثات علمی با هم تعامل می کنند- می داند که بر فلسفه، ادبیات و دین متمرکز است. آموزش آزادمنشانه، هسته اصلی برنامه ریزی درسی دوره چهار ساله کارشناسی است. یادگیری آزادمنشانه به طور کلی مورد تأیید و تأکید مدارس حرفه ای و مدارس عالی دو ساله (به جز برنامه های انتقالی که بیشتر از دروس و تجربه های آموزش عمومی تشکیل شده اند) نیست، بلکه متناسب با دوره های چهار ساله دانشگاهی است (باربارا، 1383، ص 677).
2- رویکرد پژوهشی
هدف اولیه دانشگاه و آموزش عالی، ایجاد انگیزه و حرکت به منظور رشد و گسترش دانش جدید و پژوهش علمی- که دانش جدید بر آن استوار است- می باشد. آموزش، در بهترین حالت، هدف ثانویه را تشکیل می دهد. دانشگاه ها باید به نخبگان خردمندی اختصاص یابند که توانایی انجام پژوهش علمی را که منجر به پیشرفت دانش می شود، دارند.رویکرد تخصص گرایانه و پژوهشگرانه صرف در مورد هدف آموزش عالی، به افزایش دانش پژوهش و تحقیقات سؤال برانگیز منجر شده و نقدهای گسترده ای را در این مورد در پی داشته است؛ و دانشگاه ها باید با ایجاد سازگاری میان این فعالیت های علمی و نیازهای جامعه منافع بیشتری را نصیب مردم و جامعه کنند.
3- رویکرد حرفه ای
این رویکرد از منظر فایده گرایانه به هدف دانشگاه و آموزش عالی می نگرد و بر اهمیت رشد مهارت ها و آمادگی های لازم در اشتغال موفق تأکید دارد. تمام مقاطع تحصیلی، از جمله مقطع آموزش عالی، باید موجب رشد توانایی و مهارت های کل جامعه شوند؛ از این رو آموزش فنی و حرفه ای باید در کانون توجه آموزش عالی قرار گیرد.
4- رویکرد رشد دانشجویی
اهداف و راهبردهای دانشگاه و آموزش عالی، از منظر رشد انسانی، باید با نیازهای دانشجویان که در طی مراحل مشخص رشد فیزیکی، روان شناختی، ذهنی و اخلاقی پرورش می یابند، منطبق باشد. از این رو، آموزش جوانان، که تجربه دانشگاهی به گذر آنان به مرحله بزرگسالی کمک می کند، باید بسیار متفاوت تر از آموزش در مشاغلی باشد که شخص در میانسالی به دانشگاه وارد می شود تا در حرفه اش پیشرفت کند. همچنین، چنین آموزشی باید با اموزش دانشجویان پیشرفته تحصیلات تکمیلی که در راستای بالاترین دستاوردهای علمی کار می کنند، فرق داشته باشد.
مدافعان اصلی رویکرد رشد دانشجویی بیشتر تحت تأثیر آثار و تحقیقات ژان پیاژه بوده اند. اهمیت نظریه در آموزش عالی، مبتنی بر این اکتشاف است که همه افراد به سطحی از رشد نمی رسند که واحد توانایی تفکر انتزاعی شوند. نظریه رشد در آموزش عالی، در اواخر دهه 1960 و اوایل دهه 1970 پایه گذاری شد.
5- رویکردهای افراطی
از دیدگاه اصلاح طلبان افراطی، که در میانه قرن بیستم میلادی وارد عرصه آموزش عالی شدند، تمامی نهادهای آموزشی، از جمله آموزش عالی، چنان نامناسب جهت داده شده اند که باید برچیده شوند، و بر مبنای این اعتقاد که انسان ها ذاتاً خودگردان هستند و هر گونه اقتداری به آنان صدمه می رساند، بازسازی (مفهومی) شوند. آرای این اندیشمندان انسان گرا فقط در برخی جزئیات مربوط به پیشنهادهایی که در مورد آموزش داده اند با هم تفاوت دارند. در دهه 1960، پال گودمن و کال راجرز ، هر یک به طور جداگانه، ایجاد اجتماعاتی از فراگیران را که به صورت گروهی درباره موضوعاتی مهم به بحث بپردازند به مثابه بنیانی برای آموزش و پرورش پیشنهاد کردند. در اوایل 1970، ایوان ایلیچ نظریه

Author: مدیر سایت

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *