پایان نامه رایگان مدیریت : و

انسان را موجودی تابع سائق‌ها، بی اراده و نامعقول (دیدگاه حیوانی) و نظریه سوم انسان را موجودی می‌داند که به طور خودکار به محرک‌های بیرونی واکنش نشان می‌دهد (دیدگاه ماشینی) در حالی که دیدگاه چهارم انسان را به صورت یک نظام پردازش و شبهه رایانه می‌داند (دیدگاه رایانه ای)
تعیین کننده درونی و بیرونی رفتار: همهی نظریه‌های شخصیت بر این باورند که عوامل درونی ارگانیسم و رویداد‌های محیط اطراف در تعیین رفتار فرد موثرند اما در تغییر این ارتباط متفاوتند به عنوان مثال تفاوت نظریه فروید و اسکینر؛ فروید بر این عقیده بود که نیروهای ناشناختهی داخلی انسان را کنترل می‌کنند و اسکنیر عقیده داشت که انسان بر محیط اثر نمی‌گذارد بلکه این محیط است که انسان را تحت تاثیر قرار می‌دهد، فروید انسان را موجود فعال و موجد رفتار معرفی می‌کند و اسکینر انسان را قربانی منفعل رویداد‌های محیطی به حساب می‌آورد. امروزه اکثریت قریب به اتفاق پژوهشگران بر تاثیر متقابل “فرد-موقعیت” تاکید دارند اگر چه اختلافات اساسی همچنان پا بر جاست.
ثبات در موقعیت‌ها در طول زمان: تا چه اندازه شخصیت از موقعیتی به موقعیت دیگر ثبات دارد؟ در مورد این مساله نیز روان شناسان شخصیت، مواضع متفاوتی دارند، بعضی بر یکسانی رفتار درموقعیت‌های مختلف اصرار دارند و بعضی دیگر صحبت از تغییر پذیری آن می‌کنند به مساله ثبات شخصیتمساله پیچیده ای است و پاسخ به آن تا حدودی به آن جنبه از شخصیت بستگی دارد که مورد مطالعه است از بعضی افراد انتظار تغییر بیشتری در بعضی از ویژگی‌های شخصیت می‌رود یعنی آمادگی بیشتری دارند ولی در بعضی دیگر نه مثلا یک کودک پرخاشگر در بزرگسالی ممکن است پرخاشگری خود را به گونه ای دیگر نشان دهد.

2-4-1 وحدت رفتار و مفهوم خویشتن

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته مدیریت همه موضوعات و گرایش ها : صنعتی ، دولتی ، MBA ، مالی ، بازاریابی (تبلیغات – برند – مصرف کننده -مشتری ،نظام کیفیت فراگیر ، بازرگانی بین الملل ، صادرات و واردات ، اجرایی ، کارآفرینی ، بیمه ، تحول ، فناوری اطلاعات ، مدیریت دانش ،استراتژیک ، سیستم های اطلاعاتی ، مدیریت منابع انسانی و افزایش بهره وری کارکنان سازمان

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

چگونه می‌توان ماهیت یکپارچهی بسیاری از رفتار‌ها را توجیه کرد، یعنی این واقعیت را که رفتارهای ما معمولا دارای الگو و ساختار است و به صورت تصادفی و بدون نظم بروز نمی‌کند اکثر روان شناسان بر این باورند که نه تنها رفتار انسان از فعالیت بخش‌های خاص ناشی می‌شود بلکه ارتباط این بخش‌ها با یکدیگر نیز به رفتار جهت می‌دهد. اینکه رفتار انسان گاهی در هم ریخته و ناهماهنگ است می‌توان شک کرد که اشکال عمده ای وجود دارد چیزی که به رفتار یکپارچگی می‌دهد خویشتن است، مفهوم خویشتن به طور سنتی به سه دلیل مورد تاکید قرار گرفته است:
اول اینکه آگاهی از خویشتن نشان دهندهی جنبه مهمی‌از تجربهی پدیدار شناختی یا ذهنی انسان است
دوم اینکه تعداد قابل توجهی از تحقیقات نشان می‌دهد که چگونگی احساس انسان از خود در بسیاری از موقعیت‌ها بر رفتار او اثر می‌گذارد

سوم اینکه مفهوم خویشتن برای بیان جنبه‌های سازمان یافته و درهم تنیده کنش شخصیت به کار رفته است. نظریه پردازان معروفی چون “گوردون آلپورت” معتقدند که به دلیل عدم کاربرد مفهوم خویشتن، تلاش‌های بسیاری از روانشناسان در تبیین یکپارچگی، سازماندهی و یگانگی انسان بی ثمر مانده است. هر نظریه پرداز در غیاب مفهوم خویشتن ناچار است مفهوم دیگری را بپرورد که جنبه‌های در هم تنیدهی کنش انسان را بیان کند.

2-4-2 سطوح مختلف آگاهی و مفهوم ناهشیار
پنجمین مضمون مورد توجه بسیاری از نظریه پردازان شخصیت، چگونگی تبیین نقش سطوح مختلف هشیاری در کنش انسان است اغلب روانشناسان امکان وجود سطوح مختلف هشیاری قبول می‌کنند، اثرات مواد مخدر همراه با علاقهی افراد به مرام‌ها و شیوه‌های مراقبه در شرق موجب شده است که توجه روان شناسان شخصیت به حالات گوناگون هشیاری افزایش پیدا کند. اغلب معتقدند که همیشه عوامل رفتارمان را تحت تاثیر قرار می‌دهد که یا به آنها توجه نداریم یا از آنها آگاه نیستیم، البته بسیاری از روانشناسان، از نظریهی فروید درمورد ناهشیار ناخشودند واحساس می‌کنند که این نظریه در تبیین پدیده‌هایی بسیاری به کار رفته است ولی خود را در معرض تحقیق تجربی قرارنداده امابرای پدیده هایی چون لغزش‌های لفظی، رویاها، ناتوانی گاه و بیگاه در تبیین منطقی رفتارها و توانایی ما در یاد آوری رویدادهای گذشته و به ظاهر فراموش شده چه توضیح دیگری داریم؟ آیا انسان از بعضی امور مطلع و از بعضی دیگر بی خبر است؟

2-4-3 رابطه بین شناخت، عواطف و رفتار مشهود
شخصیت شامل شناخت (فرآیند‌های فکری، عواطف (هیجان‌ها و احساسات) و رفتار مشهود است. پژوهش درهمه این موارد، مورد توافق تمام روان شناسان نیست و در مواردی هم که چنین است اختلافات زیادی در مورد رابطه این سه با یکدیگر وجود دارد.
روان شناسان شخصیت در توجه یا اهمیت نسبی که به هر یک از این موضوعات میدهند از یکدیگر متفاوتند، این تفاوت گذاری از اهمیت خاصی برخوردار است، زیرا تعیین می‌کند که چه امری مورد پژوهش قرار گرفته، چگونه انجام گرفته و ارزیابی شخصیت به چه طریق بوده است.
به عبارت دیگر در مطالعه افکار، احساسات و رفتار انسان روش‌های مختلف برای پژوهش و ارزیابی شخصیت وجود دارد. بررسی رابطه بین این پدیده‌ها، با توجه به شخصیت هر فرد می‌تواند جالب باشد.

2-4-4 اثرات گذشته، حال و آینده بر رفتار
اینکه آیا افراد زندانی گذشتهی خویشتن هستند تحت تاثیر نگاه به آینده قرار دارد، بدون تردید نظریه پردازان توافق دارندکه رفتار تنها تحت تاثیر عواملی است که در حال حاضر فعالند، در این صورت تنها زمان حال است که در درک رفتار اهمیت دارد ولی زمان حال می‌تواند تحت تاثیر تجارب دور یا نزدیک گذشته نیز قرار گیرد. همین طور آنچه که فرد در زمان حال به آن فکر می‌کند. می‌تواند تحت تاثیر افکاری باشد که به آیندهی دور یا نزدیک مربوط است. افراد درمیزان توجه به گذشته یا آینده از یکدیگر متفاوتند، روان شناسان شخصیت نیز در میزان این توجه باهم متفاوت هستند در یک طرف پیوستار، نظریه روان کاوی قرار دارد که به تجارب یادگیری اولیه اهمیت می‌دهد و در طرف دیگر نظریه شناختی واقع شده است که بر برنامه‌های آینده تاکید دارد. به هر حال سوال مهم در اینجا است که چگونه تجارب گذشته و پیش بینی‌های آینده را تفسیر کنیم و آنهارا به آنچه در حال حاضر در جریان است ارتباط دهیم.

2-5 نظریه‌های شخصیت
2-5-1 نظریه روان کاوی در شخصیت

زیگموند فروید (1939-1856)
2-5-2 زندگینامه
“نگاهت را متوجه درون کن، به اعماق وجودت بنگر، یاد بگیر اول خودت را بشناسی”
فروید در ششم ماه مه 1856 در شهر فریبرگ متولد شده در 4 سالگی به اتریش مهاجرت کرد و تا 80 سال بعد در وین ماند پدر سخت گیر و خود کامه او و مادر مهربان و دوست داشتنی اش از خاطراتی است که تاثیر زیادی بعدها روی نظریه فروید گذاشت فروید تحت توجهات مادرش و باهوش سرشار و با تسلط برزبانهای آلمانی و عبری لاتین، یونانی، فرانسوی و انگلیسی تسلط یافت و بعدها ایتالیایی و اسپانیایی را خودش یاد گرفت از میان مشاغل معدود برای یهودیان وارد دانشکده پزشکی شد وی که شدیدا به دنبال شهرت بود از طریق آزمایشات فیزیولوژیکی روی نخاع شوکی ماهی خدمت شایسته ای به این رشته کرده سپس تحقیق و طبابت را باهم آغاز کرد، فروید علاوه بر تجربیات دوران کودکی، گرایشات رایج ضد یهودیت، در این سنین شخصا افسردگی، اضطراب را تجربه می‌کرد.
وی در سال 1886 به مدت یکسال با روان پزشک فرانسوی ژان شارکو که به کمک هیپنوتیزم بیماران را درمان می‌کرد همکاری کرد، در 1897، یک سال پس از مرگ پدر در حالی که از افسردگی رنج می‌برد تحلیل از خویش را آغاز کرد و از این جا بود که پاسخها را در ناهشیار خود می‌جست “بهبود من فقط از طریق کارکردن با ناهشیار امکان پذیر می‌شود وکوشش‌های هشیار کفایت نمی‌کند” و این تحلیل از خود تا پایان زندگی اش ادامه داشت، در 1980 شیوه‌های جدید درمانی را آغاز کرد.در 1900 در کتاب تحلیل رویا قسمتهایی از نظریات روان کاوی اش را، منتشر کرد در 1902 جامعه روان کاوان را تشکیل داد. تا 1910 در جامعه پزشکی خود و 6 رساله اش بایکوت شدند ولی به تدریج کتابهایش و سخنرانی‌هایش رونق گرفت، در خلال جنگ جهانی زندگی خوبی نداشت و سرانجام در 26 سپتامبر 1939 در سن هشتاد و سه سالگی درگذشت، حتی کسانی که او را به سختی نقد می‌کنند و او را فردی ناشکیبا می‌خوانند قبول می‌کنند که وی اشتیاقی وصف ناپذیر به حقیقت یابی داشت و در 20 سال آخر زندگی علیرغم 33 جراحی به دلیل سرطان فک مطالعاتش را با شهامت وامانت داری تا آخرین روز زندگی اش ادامه داد.
پروین،جان(جوادی و همکاران، 1381)

2-5-3 نظریه روان پویشی فروید(روانکاوی در شخصیت):
از نظر فروید غرایز عناصر اصلی شخصیت هستند، نیروهای برانگیزنده ای که رفتار را سوق می‌دهند و جهت آن را تعیین می‌کنند، غرایز شکلی از انرژی هستند، انرژی فیزیولوژیکی تغییر شکل یافته ای که نیازهای بدن را به امیال ذهنی پیوند می‌دهد، محرکهای این غرایز درونی هستندو این ذهن است که انرژی بدنی را به میل تبدیل می‌کند، ما همیشه مقدار خاصی از تنش غریزی را تجربه می‌کنیم مردم ممکن استراه های مختلفی برای بر طرف کردن نیازهایشان را انتخاب کنند برای مثال ممکن است سائق جنسی به وسیلهی رفتار دگر خواهی جنسی، هم جنس خواهی یا رفتار خود انگیزی جنسی ارضا شود او معتقد بود که انرژی روانی می‌تواند به هدفهای جانشین جابه جا شود و این جابه جایی در تعیین شخصیت فرد اهمیت ویژه ای دارد.

2-5-4 سطوح شخصیت: هشیار ، نیمه هشیار و ناهشیار
طرح اولیهی فروید شخصیت را به سه سطح تقسیم کرد: هشیار، نیمه هشیار و ناهشیار
هشیار شامل تمام احساسها و تجربه‌هایی است که در هر لحظهی معین از آنها آگاهیم مثل لمس کردن خودکار. فروید هشیار را جنبهی محدودی از شخصیت می‌دانست و در تشبیه ذهنی ذهن به کوه نحوه یخ هشیار را بخش بالای سطح آب می‌دانست یعنی نوک کوه یخی مهمتر از آن به نظر فروید، ناهشیار می‌باشد که بخش بزرگتر و نادیدنی زیر سطح آب است که نظریه روان کاوی بر این بخش تمرکز دارد. اعماق وسیع و تاریک آن، جایگاه غرایز است. ناهشیار شامل نیروی سوق دهندهی عمده در پشت کل رفتار است و مخزن نیروهایی است که نمی‌توانیم آنها را ببینیم یا کنترل کنیم.
نیمه هشیار بین این دو سطح قرار می‌گیرد. نیمه هشیار، مخزن خاطرات، ادراک‌ها و افکاری است که ما در لحظه به صورت هشیار از آنها آگاه نیستیم ولی می‌توانیم آنها را به راحتی به هشیاری فرا خوانیم.

2-5-5 ساختار شخصیت: نهاد، من و فرامن
نهاد
فروید بعدا نظر خود را درباره سه سطح شخصیت تغییر داد و سه ساختار اساسی را در آناتومی‌شخصیت معرفی کرد نهاد با نظر پیشین فروید دربارهی ناهشیار مطابقت دارد.
نهاد مخزن غرایز و “لیبیدو “(انرژی روانی که توسط غرایز آشکار می‌شوند) است. نهاد ساختار قدرتمند شخصیت است زیرا تمام انرژی لازم برای دو جزء دیگر را فراهم می‌کند. نهاد طبق آنچه فروید آن را “اصل لذت ” نامید عمل می‌کند، نهاد از طریق ارتباطی که با کاهش تنش دارد در جهت افزایش لذت و دوری از درد عمل می‌کند. نهاد به تعویق انداختن ارضا را به هر دلیل تحمل نمی‌کند و ما را تحریک می‌کند که بخواهیم، نهاد به نظر فروید ساختاری خود خواه، لذت جو، بدوی، غیر اخلاقی، سمج و عجول است و مانند نوزادی است که وقتی نیازهایش بر طرف شود دیگر گریه نمی‌کند او نمی‌داند چگونه نیازهایش را بر طرف کند تنها راهی که می‌داند این است که از طریق عمل بازتاب و کامروایی توهمی‌یا تجربهی خیالپردازی به مقصودش برسد که فروید آن را اندیشه در فرآیند نخستین نامید.

من
اغلب کودکان یاد می‌گیرند که آنها نمی‌توانند از افراد دیگر غذا بگیرند مگر اینکه بپذیرند با پیامدهای آن روبرو شوند. کودک در حال رشد یادگرفته است که با دنیای بیرونی هوشمندانه و منطقی برخورد کند و توانائیهای او ادراک و تشخیص، قضاوت و حافظهی خود را پرورش دهد، توانایی که بزرگسالان برای برآوردن نیازهای خود به کار می‌برند. فروید این توانائی‌ها را اندیشه در فرآیند ثانوی خواند.
ما می‌توانیم این ویژگی‌ها را تحت عنوان عقل یا معقول بودن جمع بندی کنیم و آنها در دومین ساختار شخصیت فروید، من، وجود دارند که ارباب منطقی شخصیت است: که هدفش کمک به نهاد برای به دست آوردن کاهش تنش است، من از واقعیت آگاه است، تصمیم می‌گیرد که چه وقت وچگونه غرایز نهاد می‌توانند بهتر ارضا شوند در واقع، من، زمانها و مکانهای مناسب و از نظر اجتماعی پذیرفتنی که تکانه‌های نهاد را ارضا خواهد کرد تعیین می‌کند. من جلوی ارضای نهاد را نمی‌گیرد بلکه می‌کوشد آن رابر حسب درخواستهای واقعیت، به تعویق اندازد یا هدایت مجدد کند، من به شیوه ای عملی و واقع بنیانه، محیط را درک و دستکاری می‌کند و ازاین رو گفته می‌شود که او طبق “اصل واقعیت ” عمل می‌کند. این اصل مقابل “اصل لذت “است که نهاد بر اساس آن عمل می‌کند فروید رابطه من و نهاد را به سوار کاری بر روی یک اسب تشبیه کرد. نیروی بی تجربه و وحشی اسب باید توسط سوار کار هدایت، وارسی و مهار شود در غیر این صورت اسب می‌تواند فرار کند و سوار کار را بر زمین اندازد. من میانجی میان نهاد و واقعیت است و بین آنها سازش برقرار می‌کند.

فرامن
نهاد و من، تصویر کامل فروید از ماهیت انسان را نشان نمی‌دهند، مجموعه نیروهای سومی ‌نیز وجود دارد، مجموعهی قدرتمند و عمدتا ناهشیار. دستورات و اعتقاداتی که در کودکی آنها را فراگیری می‌کنیم، عقاید درست و غلط ما، به زبان روزمره، این اصول اخلاقی درونی را “وجدان” می‌خوانیم که فروید آنرا فرامن می‌خواند اساس این جنبهی اخلاقی شخصیت، معمولا در سن 5 یا 6 سالگی آموخته می‌شود و در ابتدا شامل مقررات رفتاری است که توسط والدین ما تعیین شده اند. کودکان از طریق تحسین، تنبیه و درس عبرت یاد می‌گیرند که چه رفتارهایی را والدینشان خوب یا بد می‌دانند. رفتارهایی که کودکان به خاطر آنها تنبیه می‌شوند یک قسمت از فرامن یعنی وجدان راتشکیل می‌دهد. قسمت دوم فرامن، “خود آرمانی ” است که شامل رفتارهای خوب یا درستی است که کودکان برای آنه تحسین شده اند. سرانجام این پذیرش و طردها درونی شده و به تدریج توسط خود فرد اجرا می‌شود کنترل والدینی جای خود را به خود گرادانی می‌دهد، هر گاه عملی مخالف با این که اخلاقی انجام دهیم یا حتی فکر انجام آن را بکنیم، احساس گناه یا شرم می‌کنیم، فرامن برای رسیدن به اصول اخلاقی بسیار بی رحم است و از نظر جدیت شبیه نهاد است هدف فرامن این نیست که درخواستهای لذت جویی نهاد را به تعویق اندازد بلکه میخواهد کاملا جلوی آنها را بگیرد خصوصا درخواستهای پرخاشگری و جنسی.
فرامن نه مانند نهاد برای لذت تلاش می‌کند و نه مثل من برای دستیابی منطقی به اهداف بلکه تنها برای کمال اخلاقی می‌کوشد پس من ارباب سومی‌هم دارد و ان فرامن است. به قول فروید، من بیچاره وضعیت دشواری دارد، از سه طرف به آن فشار وارد می‌شود، سه نوع خطر آن را تهدید می‌کند: نهاد، واقعیت و فرامن. نتیجهی اجتناب ناپذیر این برخورد، هنگامی‌که من خیلی شدید تحت فشار قرار دارد، رشد اضطراب است.

2-6 نظریه نوروان کاوی
کارل یونگ (1961-1875)
زندگینامه
“زندگی م

Author: mitra1--javid

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *