پایان نامه نظریه درک برابری والستر و نظریه تبادل اجتماعی

Unrecognizable business services manager presenting a virtual cloud containing a web of interconnected nodes. IT concept for cloud computing, computer network, deep web and infinite cyberspace.

Widget not in any sidebars
تعادل مثلث های رقابتی
عشق بالغانه
مراقبت سه تایی
نیل به پختگی
تفاوت در ایده آل رمانتیک
انتقاد احترام آمیز
کنترل در خدمت مشارکت
رقابت برای افزایش مشارکت
برنده شدن با همسر
( شارپ ، 2000 ، نقل از اعتمادی ، 1386)
نظریه درک برابری والستر
نظریه ادراک برابری یک نظریه روان شناختی اجتماعی است که مربوط به درک میزان صداقت ، انصاف و وفاداری در روابط بین فردی است . این مفهوم توسط والستر و همکاران( 1978)مطرح شد در این نظریه چهار اصل اساسی وجود دارد که عبارتند از :
آدمی تلاش دارد پیامد و نتایج روابط خود با دیگران را با حداکثر منافع خود همراه سازد .
یک گروه می تواند از طریق دگرگونی در ابعاد خود به منظور سرشکن کردن سود و زیان در بین تمام اعضاء مزایای به دست آمده را به حداکثر برساند . در نتیجه در گروه یک نظام متعادل و عادلانه که مورد پذیرش اعضاء است ایجاد خواهد کرد . گروهها عموماً فردی را که برابری را رعایت کند پاداش می دهند و فردی که برابری را رعایت نکند تنبیه می کنند.
زمانی که افراد خود را در یک رابطه نابرابر احساس و ادراک کنند دچار آشفتگی می گردند . هر قدر این احساس نابرابری بیشتر باشد میزان استرس احساس شده بیشتر خواهد بود.
هرگاه افراد کشف کنند که در یک رابطه نابرابر به سر می برند سعی در حذف استرس از طریق بازگرداندن برابری خواهند کرد.
در روابط زناشویی و صمیمانه اصول اساسی نظریه برابری به این صورت است که زوجین در تلاش هستند سود حاصل از روابط را در برابر هزینه ای که پرداخت می کنند افزایش دهند. براساس این نظریه یک فرد هنگامی از روابطش حداکثر احساس رضایت خواهد کرد که حداکثر احساس برابری داشته باشد . یعنی نسبت بین سود و منفعت دریافت شده در روابط و میزان هزینه ای که بابت آن پرداخت کرده است برابر درک شود* . اخیراً نظریه برابری بطور موفقیت آمیزی برای پیش بینی روابط صمیمانه مثل روابط زن و شوهر بکار می رود ( دیویدسون ، 1984 ، پرنس و دیگران ، 1993، نقل از اعتمادی ، 1386). ادراک برابری مربوط درک تعادل در روابط است بعضی زوجین احساس کنند همانقدر که در روابط خود هزینه می کنند همان مقدار نیز دریافت می کنند به عبارت دیگر زوجین دربده و بستانهای خود در زمینه عشق ، محبت ، روابط جنسی ، پول و زمان با هم بودن احساس تعادل کنند. زمانی که زوجین احساس کنند داده ها بیشتر از ستانده هاست احساس نابرابری می کنند و زمانی که این احساس نابرابری ایجاد شود روابط زناشویی آشفته می گردد. هرقدر احساس نابرابری بیشتر باشد میزان آشفتگی و تعارض افزایش می یابد . احساس نابرابری در روابط به دو صورت می تواند مطرح باشد یکی زمانی که یک زوج احساس می کند بسیار کمتر از آنچه در روابط زناشویی هزینه کرده است دریافت داشته ، در نتیجه احساس ضرر و زیان ، خشم ، دلخوری ، غم ، ناکامی و افسردگی ایجاد خواهد شد و دیگری زمانی که یک زوج احساس می کند بسیار بیشتر از آنچه داده است ستانده است در این حالت احساس گناه ، شرم ، حقارت ،‌سرزنش خود ، خودتحقیری و افسردگی خواهد نمود .حمایت بیشتری برای کار روی روابط صمیمانه بوسیله دوهرتی و کلانگو (1984) مطرح شده است ، آنها می گویند که صمیمیت زناشویی بدون حل مسائل اساسی تر مانند انصاف رشد نخواهد کرد . صمیمیت مانند مرکز یک هرم است که برای اکثر مردم زیربنای آن اعتماد به اینست که همسر مطمئن باشد که همسرش وقتی تعارضی بروز می کند ، منصف خواهد بود. بنابراین صمیمیت فقط وقتی تجربه می شود که این اطمینان وجود داشته باشد که فرد دیگر منصف یا برابر است ( لارسون ، هاموند و هارپر ، 1998، نقل از اعتمادی ، 1386).
نظریه تقویت
براساس این دیدگاه که از سنت رفتارگرایی در روان شناختی سرچشمه گرفته ، افراد یا کسانی صمیمی می شوند که برای آنها تقویت به همراه دارد. کاربرد اصول تقویت ، در مطالعه ی رابطه ی صمیمانه به وسیله کلور و بایرن (1974) گسترش یافته است و این نظریه پردازان با پذیرفتن اصل شرطی سازی عامل ، پیش بینی می کند که زوج ها هنگامی با هم صمیمی می شوند که یکدیگر را تقویت کنند. جوهر این نظریه همان نظریه ی ارسطو است ، که می گوید افراد با کسانی احساس صمیمیت می کنند که با آنها خوب رفتار کرده باشند ( ارسطو،1984 ، نقل از رضایی،1389). نظریه تقویت همچنین به اصول شرطی سازی کلاسیک نیز اهمیت می دهد، براساس آن زوج هایی که تجارب تقویت کننده دارند، بیشتر احساس صمیمیت می کنند. کلور و بایرون، تقویت را محرکی غیر شرطی می دانند که شرطی را نیز ایجاد می کند و بدین ترتیب زوج ها هم هرچه بیشتر در حضور هم تقویت دریافت کنند، صمیمیت شان افزایش می یابد (خمسه و حسینیان ، 1387).
نظریه تبادل اجتماعی و وابستگی متقابل
این نظریه مانند نظریه تقویت، بر نقش تقویت کننده ها در ارتباط صمیمانه تأکید دارند، اما این دو نظریه، به نوعی، از مدل های تقویت فراتر رفته اند ؛ برای مثال، نظریه ی تبادل اجتماعی ، به جای این که صرفاً بر کشش های اولیه میان زوج ها تأکید کند ، رفتار صمیمانه را در طی روابط پیش رونده مورد بررسی قرار می دهدوغیر ازتقویت کننده ها ، به ساختارهایی چون تعهد و رضایتمندی از رابطه نیز توجه دارد. در نظریه ی تبادل اجتماعی ، پیش بینی می شود که اگرچه تقویت ها میزان رضایتمندی از ارتباط را تعیین میکنند ، ساختارهایی چون دسترسی به گونه های ارتباطی دیگر و میزان سرمایه گذاری در ارتباط است که سطح تعهد زوج ها را نسبت به یکدیگر مشخص می سازد (
خمسه و حسینیان ، 1387).
نظریه ی وابستگی متقابل نیز، به دلیل تأثیر زیادی که از نظریه ی تبادل اجتماعی پذیرفته است، فرض بر آن دارد که افراد در رابطه ای صمیمی می شوند که تقویت های دریافتی شان، بیش از هزینه هایی باشد که صرف کرده اند، برای مثال ، زوج ها بازده حاصل از ارتباطشان را با بازده روابط گذشته و بازده ای که بالقوه از روابط دیگر بدست می آورند ، مقایسه می کنند و میزان صمیمیت آن ها به چگونگی این مقایسه بستگی دارد * (فهر 1996 ، نقل از خمسه و حسینیان ، 1387).
نظریه ی هماهنگی شناختی یا تعادل شناختی
فرض بر این است که زوج ها در زندگی شان به ثبات یا تعادل نیاز دارند و این تعادل براساس نگرش های مثبت و یا منفی آنها نسبت به امور و پدیده ها تعریف می شود (‌خمسه و حسینیان ، 1387،نقل از فهر 1996). در این نظریه ، هنگامی که زوج ها با هم هماهنگی و شباهت داشته باشند، نسبت به هم احساس صمیمیت می کنند و هنگامی که یکدیگر را دوست دارند ولی نگرش هایی مشابه به محیط و پدیده ها ندارند ، عدم تعادل ایجاد می شود ؛ در این حالت ، یکی از آنها و یا هر دو تلاش می کنند تا احساسات خود را نسبت به دیگری و یا نسبت به امور و پدیده ها تغییر دهند ، پس نیاز به تعادل، انگیزه ی اصلی زوج ها در رسیدن به یک رابطه ی صمیمانه است (خمسه و حسینیان ، 1387).
نظریه مرحله ای توسعه رابطه