پایان نامه نظم جویی شناختی هیجان و ارزیابی و ابراز هیجان

3- خود انگیزی: به معنای جهت دادن و هدایت عواطف و هیجان‌ها به سمت‌وسوی هدف، خویشتن هیجانی و به تأخیر انداختن خواسته‌ها و بازداری تلاش‌ها است.
4- همحسی(همدلی): به معنای حساسیت نسبت به علایق و احساسات دیگران و تحمل دیدگاه‌های آنان و بها دادن به تفاوت‌های موجود بین افراد در رابطه با احساسات خود نسبت به اشیاء و امور است.
Widget not in any sidebars

5- نظم‌جویی روابط: به معنای اداره هیجان‌های دیگران و برخورداری از مهارت‌های اجتماعی است(شامرادلو، 1383).
ناگفته نماند که تقسیم‌بندی‌ها به‌مرورزمان تکمیل‌شده‌اند و مهیر و سالووی در ابتدا به سه حیطه در این مفهوم اعتقاد داشتند:
1- ارزیابی و ابراز هیجان: ارزیابی و بیان هیجان در خود با دو مؤلفه کلامی و غیرکلامی، همچنین ارزیابی هیجانی در دیگران با مؤلفه‌های فردی ادراک غیرکلامی و همدلی مشخص می‌شود.
2- نظم‌جویی هیجان در خود و دیگران: نظم‌جویی هیجان در خود به معنی تجربه فراخلقی، کنترل، ارزیابی و عمل به خلق خویشتن است و نظم‌جویی هیجان در دیگران یعنی تعامل مؤثر با سایر افراد(برای مثال آرام کردن هیجان‌ها درمانده کننده در دیگران) می‌باشد.
3- بهره‌برداری از هیجان: استفاده از اطلاعات هیجانی در تفکر، عمل و مسئله گشایی است.
از دیدگاه بار- آن هوش هیجانی دسته‌ای از مهارت‌ها، استعدادها و توانایی‌های غیر شناختی است که توانایی موفقیت فرد را در مقابله با فشارها و محدودیت‌های محیطی را افزایش می‌دهد. بنابراین هوش هیجانی از عوامل مهم در موفقیت زندگی فرد می‌باشد. بار – آن معتقد است که تفکر هیجانی قسمتی از تفکر منطقی و هوش کلی است و هوش دارای ابعاد شناختی و هیجانی است. بعد هیجانی هوش دو جزء کلی را شامل می‌شود به‌عنوان مهارت درون فردی و برون فردی. هوش درون فردی هوشی است که به افراد کمک می‌کند تا به افکار و احساسات خود معنا ببخشیم. هوش بین فردی به ما کمک می‌کند تا روابط خود با دیگران، همدلی با آن‌ها، برانگیختن بین آن‌ها و فهم ارتباط بین آن‌ها را نظم‌جویی کنند. بنابراین هوش هیجانی از مجموعه‌ای از مهارت‌ها، توانایی‌ها و تسهیل‌کننده‌های متنوعی تشکیل‌شده است که بیشتر آن‌ها را می‌توان از طریق یادگیری در دیگران ایجاد کرد یا پرورش داد. مفهوم هوش هیجانی گلمن در پنج حوزه آگاهی از هیجان‌ها، مدیریت هیجان‌ها، خودانگیختگی، همدلی و مدیریت روابط را شامل می‌شود.
در زیر به بیان هر یک از حوزه‌ها پنج‌گانه پرداخته‌شده است.
1- آگاهی از هیجان‌ها خود(خودآگاهی): بازشناسی احساس، آن‌گونه که رخ می‌دهد محور اصلی هوش هیجانی است. توانایی کنترل احساسات برای بینش روان‌شناختی و درک خویشتن اساسی است. افرادی که به احساسات و هیجان‌ها خود اطمینان بیشتری دارند، مهارت بیشتری در هدایت و کنترل وقایع زندگی از خود نشان می‌دهند. به نظر گلمن خودآگاهی، درک عمیق و روشن از احساسات، هیجان‌ها، نقاط ضعف و قوت، نیازها و سائق‌های خود است. این افراد یا خود و دیگران باصداقت برخورد می‌کنند(شامرادلو، 1383).
2- کنترل هیجان‌ها: مهارتی است که به دنبال خودآگاهی ایجاد می‌شود. اشخاص کارآمد در این حیطه بهتر می‌توانند از هیجان‌های منفی نظیر ناامیدی، اضطراب، خشم، ترس و غم یا تحریک‌پذیری رهایی یابند. و در فراز و نشیب‌های زندگی کمتر با مشکل مواجه می‌شوند و یا در صورت بروز مشکل به‌سرعت می‌توانند از موقعیت مشکل‌زا و ناراحت‌کننده به شرایط مطلوب بازگرداند.
3- خودانگیختگی: این مؤلفه مربوط به تمرکز بر هیجان‌ها برای دستیابی به اهداف باقدرت، اطمینان، توجه و خلاقیت می‌باشد. افراد خودانگیخته ارضا و سرکوب خواسته‌ها را به تأخیر می‌اندازند و اغلب به تکمیل اعمال انتخابی می‌پردازند(گلمن، 1998؛ به نقل از باقرزاده و گلمکانی، 1384).
4- تشخیص هیجان‌ها در دیگران: همدلی اساس مهارت‌های مردمی است. افراد همدل با سرنخ‌های ظرفیت اجتماعی و تعامل‌هایی که بیانگر نیازها و خواسته‌های دیگران باشد، مأنوس و آشنا هستند. گلمن(1995) معتقد است برای افزایش حس همدلی باید توانایی گوش دادن را در خود پرورش دهیم. زیرا هرچه افراد احساس مسئولیت بیشتری بکنند، تحمل بیشتری برای گوشش دادن به حرف‌های دیگران خواهند گذاشت و درنتیجه درک بهتری از احساس طرف مقابل خواهند رسید.
5- کنترل روابط: سه بخش نخست هوش هیجانی، مهارت‌های مدیریتی هستند و مؤلفه‌های آخر یعنی همدلی و کنترل روابط به توانایی فرد در اداره و کنترل روابط با دیگران مربوط می‌شود. مهارت در این حیطه با توانایی مشترک در کنترل هیجان و تعامل سازگارانه با دیگران همراه است.
همانطور که مشاهده شد دو نظریهی کلی در ارتباط با هوش هیجانی وجود دارد که به طور خلاصه به آنها اشاره شد. در مطالعه ی حاضر هوش هیجانی به این دلیل مورد مطالعه قرار گرفت که تواناییهای اولیهی ابراز و ارزیابی از هیجان و همچنین بهرهبرداری از هیجان را مورد سنجش قرار میدهد. پژوهش های زیادی در ارتباط با ارزیابی از هیجان و تشخیص جلوههای چهره در افراد ADHD انجام گرفته، اما بیشتر این پژوهشها مبتنی بر آزمایههای روانشناختی بودند و البته بیشتر این مطالعهها در کودکان انجام گرفته است . همچنین با مرور ادبیات پژوهشی به این موضوع پی برده میشود که پژوهشهای اندکی به
بررسی نقش مولفههای هوش هیجانی در علائم ADHD پرداختهاند. به همین سبب پژوهش حاضر به بررسی نقش هوش هیجانی در علائم ADHD بزرگسال علاقهمند است.
نارسایی کنشهای اجرایی، نظم جویی شناختی هیجان، هوش هیجانی و علائم ADHD بزرگسال
در رابطه با ارتباط مولفههای کنش‌های اجرایی، نظمجویی هیجانی و هوش هیجانی با علائم ADHD بزرگسال می توان از طریق دو نظریه به بحث پرداخت. نظریه اول مبتنی بر مدل بارکلی است که بر نقش کنش‌های اجرایی تاکید میکند. بارکلی بر نقش عوامل شناختی در بروز علائم ADHD تاکید می کند و ادعا میکند که ابزارهای عصبروانشناختی نمی توانند به طور جامع و مانعی بیانگر کنشهای اجرایی باشند. پژوهشهای مختلف نیز نشان دادهاند که آزمایه های روانشناختی که در محیط غیرطبیعی بر روی افراد ADHD برای سنجش کنشهای اجرایی به کار میرود در بهترین حالت دارای اندازه ی اثر کم تا متوسط برای جدا کردن افراد ADHD از افراد عادی هستند. به نظر او مشکلات مربوط به نظم جویی هیجان در افراد ADHD به مشکل اولیه در بازداری واکنش‌های هیجانی که به‌وسیله‌ی رخدادها برانگیخته می‌شوند و همچنین خودنظمجویی وضعیت هیجانی به‌طوری‌که ازلحاظ اجتماعی برای رسیدن به اهداف بلندمدت متناسب‌تر باشد مرتبط است. به عبارت دیگر او مشکلات مربوط به نااستواری هیجانی، خلق تحریک پذیر، عدم تحمل ناکامی و دیگر مشکلات هیجانی را ثانوی بر نقص در کنش‌های اجرایی می داند. به تبع به عقیده بارکلی اگر نقص در کنشهای اجرایی برطرف گردد، مشکلات مربوط به نظمجویی هیجان نیز برطرف می گردد. از سوی دیگر نظریاتی وجود دارند که بیشتر بر نقش هیجان و تشخیص و ارزیابی از هیجان به عنوان مشکل اساسی افراد ADHD که منجر به نارسایی نظمجویی هیجان می شود تاکید می کنند. مولفهی کفایت هیجانی می تواند تا حدودی به فهم نظریهی دوم کمک کند. کفایت هیجانی شامل مهارت های ابراز هیجان، تشخیص و ارزیابی هیجانهای خود و دیگران و همچنین نظمجویی هیجان می باشد. بنا بر نظریه دوم مهارتهای دخیل در کفایت هیجانی حالت سلسله مراتبی دارند و به نوعی دست یابی به یکی از آنها زمینه را برای دستیابی به مهارت دیگر فراهم می کند. افراد برای آن که بتوانند ارزیابی درستی از هیجان داشته باشند، ابتدا می بایست بتوانند قادر به فهم هیجانهای خود و دیگران براساس تفسیر جلوههای چهره ای و زبان بدن باشند. به همین ترتیب نظمجویی هیجان پیشرفتهترین مهارت در کفایت هیجانیمی باشد. به نوعی می توان گفت، کسی که دارای مهارت نظمجویی هیجان مناسب است حتما دارای مهارت ابراز هیجان و ارزیابی از هیجان مناسب نیز هست. در رابطه با ADHD نظریه پردازانی که بر نقش هیجان به عنوان مولفهی اولیه تاکید می کنند، نقص اولیه در تشخیص و ارزیابی از هیجان را علت نقص در نظمجویی هیجان می دانند و به نوعی نقص در نظمجویی هیجان ثانوی بر نارسایی در تشخیص و ارزیابی از هیجان است.
با وجود موارد مطرح شده و اهمیت خودنظمجویی هیجان در هر دو نظریه، هنوز فرایندهای دخیل در نظمجویی هیجان ناشناخته باقی مانده است. یکی از مهمترین فرایندها در خود نظمجویی هیجان، فرایندهای شناختی است. به عبارتی راهبردهای نظمجویی شناختی هیجان فرایندهای شناختی هستند که افراد برای مدیریت اطلاعات هیجان‌آور و برانگیزاننده به کار میگیرند و بر جنبه شناختی مقابله تأکید دارند.
از این رو پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش نارسایی کنشهای اجرایی، نظمجویی شناختی هیجان و هوش هیجانی در علائم ADHD بزرگسال انجام گرفت.
فصل سوم
روش پژوهش
در این فصل روش به‌کاررفته در پژوهش حاضر توضیح داده شده، جامعه‌ی آماری، حجم نمونه و روش نمونه‌گیری مشخص گردیده و در ادامه ابزار جمع‌آوری داده‌ها و روش بررسی روایی و پایایی پژوهش مطرح می‌شود، و در پایان فصل به شیوه‌ی جمع‌آوری و تحلیل داده‌ها اشاره میگردد.
طرح پژوهش
با توجه به ماهیت و هدف پژوهش، روش توصیفی – همبستگی انتخاب گردید. پژوهش توصیفی شامل مجموعه روش‌هایی است که هدف آن‌ها توصیف کردن شرایط یا پدیده‌های مورد بررسی است. این پژوهش از حیث روش همبستگی است. (سرمد و همکاران،1379). واژه‌ی همبستگی همچنین در بافت پژوهش همبستگی مطرح می‌شود و این پژوهش ها از پژوهش ها آزمایشی متمایز می‌شوند. پژوهش ها همبستگی شامل مطالعه‌ی روابط بالقوه بین متغیرهایی که به‌طور طبیعی رخ‌داده‌اند می باشند و این کار از طریق اندازه‌گیری متغیرها و تعیین رابطه‌ی آماری بین آن‌ها انجام می‌شود (پیسر، 2013).
جامعه‌ی آماری

Author: مدیر سایت