راهبردهای مقابله ا ی شناختی تنظیم هیجان

در پژوهش های شناخت اجتماعی و علوم عصب شناختی تلاش بر آن است تا از راه روش های دانش عصب شناختی به پرسش های مربوط به چگونگی تعامل شناخت و شناخت پاسخ داده شود. پژوهش های تجربی در مورد تنظیم شناختی با مطالعات روان تحلیل گران در مورد ساز و کارهای دفاعی آغاز گردید و با مطالعه در مورد عوامل موثر بر توانایی فرد در کنار آمدن با موقعیت های استرس زا توسعه یافت و امروزه این دسته از پژوهش ها با مطالعه توانایی های کودکان در «تنظیم خود» ادامه یافته است (اچنر[۱] و گراس ، ۲۰۰۸). بر مبنای این مطالعات مدل های متعددی در خصوص نقش سیستم های عصبی در کنترل هیجان شکل گرفته است. مدل استراتژی های شناختی هیجان از مهمترین مدل ها در این مورد است.

این دسته از مدل ها به فرآیندهای شناختی گوناگون مؤثر در تنظیم کنش های هیجانی می پردازند. به باور گارنفسکی و کرایچ[۲](۲۰۰۶)، استراتژی های تنظیم شناختی هیجان کنش هایی هستند که نشان گر کنار آمدن فرد با شرایط استرس زا و یا اتفاقات ناگوار است.

به باور گارنفسکی ، کرایچ و اسپانهون[۳](۲۰۰۱)، افراد در مواجه با تجارب و موقعیت های استرس زا برای حفظ سلامت روانی و هیجانی خود از راهکارهای شناختی متنوعی استفاده می کنند.

استراتژی های شناختی هیجان های ساز و کار خود آگاهی هستند که فرد برای کنار آمدن با شرایط ناگوار به کار می برد ( گارنفسکی ، کوپمن[۴]، کرایچ و کات[۵]، ۲۰۰۹ ، به نقل از سامانی، صادقی، ۱۳۸۹).

در یک نگاه کلی می توان اظهار داشت که افراد برای تنظیم فرایندهای مختلف هیجانی از راهبردهای متفاوتی استفاده می کنند. یکی از متداول ترین راهبردها ، تنظیم هیجان با استفاده از فرآیندهای شناختی(یا نظم جویی شناختی هیجان) است که کانون تمرکز پژوهش حاضر می باشد. تنظیم هیجان از طریق شناخت ها در زندگی روزمره افراد به چشم می خورد. شناخت ها یا فرآیندهای شناختی به افراد کمک می کند که هیجان ها و احساس های خود را تنظیم نموده وتوسط شدت هیجان ها مغلوب نشود(حسنی،۱۳۸۹).

 

پایان نامه نقش تنظیم شناختی هیجان، ذهن آگاهی و کمال گرایی در پیش بینی اضطراب امتحان دانش ­آموزان پسر سال سوم دبیرستان

فرآیندهای شناختی را می توان به فرآیندهای ناهشیار(مانند فرافکنی و انکار) و هشیار نظیر ملامت خویش، فاجعه سازی و نشخوار گری تقسیم نمود. یادآور می شود که نظم جویی شناختی هیجان بر فرآیندهای هشیار تمرکز دارد و بنابراین نظم جویی شناختی هیجان به فرآیندهای شناختی اطلاق می شود که اطلاعات برانگیزانندگی هیجانی را مدیریت می کند. به عبارت دیگر، راهبردهای شناختی نظم جویی هیجان ، به نحوه تفکر افراد پس از بروز یک تجربه منفی یا واقعه آسیب زا برای آنها اطلاق می شود(حسنی،۱۳۸۹).

نظم جویی شناختی هیجان در فرآیندهای مختلف بهنجار و نابهنجار نقش اساسی داشته و در برابر محرک های منفی و تجارب هیجانی ناخوشایند ، یکی از مؤلفه های مهم فرآیند مقابله می باشد . در این راستا نتایج پژوهش ها بیانگر وجود رابطه قوی بین راهبردهای نظم جویی شناختی هیجان با مشکلات هیجانی است. در مجموع نظم جویی شناختی هیجان ما را قادر می سازد با انعطاف پذیری بیشتری به وقایع محیطی متنوع پاسخ دهیم. توانایی تغییر دادن رفتار همراه با تغییرات محرک در کنش وری سازگارانه هیجان از اهمیت خاصی برخوردار است. پس تفاوت های فردی در نظم جویی شناختی هیجان می تواند کنش وری مؤثری در محیط اجتماعی را تحت تأثیر قرار دهد. حتی تفاوت های فردی در نظم جویی هیجان در تعامل با سایر عوامل می تواند فرد را در معرض خطر بروز جنبه های آسیب شناختی قرار دهد (حسنی، ۱۳۸۹).

توجه به راه های شناختی مقابله با هیجان به هنگام مواجهه با رخدادهای منفی زندگی می توانند دارای اهمیت باشند . زیرا بین مشکلات درون ریز و فرآیند تفکر منفی با تحریف های شناختی افراد رابطه قوی وجود دارد ( گاربر[۶] ، رایس[۷] و شانکی[۸] ،۱۹۹۳؛ جوینر[۹] و واگنر[۱۰]، ۱۹۹۵ ؛ رونان[۱۱] و کندال[۱۲]، ۱۹۹۷). روانشناسی سلامت در سال های اخیر اهمیت زیادی برای نحوه مواجهه با تنیدگی و چالش های زندگی در بهبود وضعیت سلامت جسمانی و روانی افراد قائل شده و مستقیم ترین روش مداخله را، تقویت پاسخ های مقابله ای و توانمندی های شناختی آنان می داند. مقابله ، تلاش های رفتاری و شناختی است که به طور مداوم در حال تغییر اند. تا فرد از عهده خواسته های بیرونی و درونی که ورای منابع و توان فرد ارزیابی می شوند، برآید. مقابله بازتابی از فرآیندی است که شامل درگیری فعال در دوره زمانی مشخص است و راهبردهای مختلفی دارد. انتخاب راهبرد شناختی ، هیجانی و رفتاری می تواند بر سلامت روان بالا یا پایین تأثیر بگذارد. تنظیم هیجان را می توان به صورت فرآیندهایی تعریف کرد که از طریق آن، افراد می توانند بر اینکه چه هیجانی داشته باشند و چه وقت آنها را تجربه و ابراز کنند ، تأثیر بگذارند(حسنی،۱۳۸۹).

مدیریت هیجانات به منزله فرآیندهای درونی و بیرونی است که مسئولیت کنترل ، ارزیابی و تغییر واکنش های عاطفی فرد را در مسیر تحقق یافتن اهداف او بر عهده دارد. هر گونه اشکال و نقص در تنظیم هیجانات می تواند فرد را در برابر اختلالات روانی چون افسردگی و اضطراب آسیب پذیر سازد(حسنی،۱۳۸۹).

به اعتقاد محققان چگونگی ارزیابی دستگاه شناختی فرد در هنگام روبه رو شدن با حادثه منفی از اهمیت بالایی برخوردار است. سلامت روانی افراد ناشی از تعاملی دو طرفه میان استفاده از انواع خاصی از راهبردهای تنظیم شناختی هیجانات و ارزیابی درست از موقعیت تنش زا است (حسنی، ۱۳۸۹).

محققان ۹ راهبرد شناختی را در تنظیم هیجانات معرفی کرد ه اند:

  • مقصر دانستن خود[۱۳] : سرزنش کردن و مقصر دانستن خود به خاطر رخدادی که اتفاق افتاده است.

۲-  مقصر دانستن دیگران[۱۴] : سرزنش دیگران و مقصر دانستن خود به خاطر رخدادی که اتفاق افتاده است.

۳- پذیرش[۱۵] : پذیرش رخداد و رضایت دادن به آنچه اتفاق افتاده است.

۴- توجه مجدد به برنامه ریزی[۱۶] (برنامه ریزی کردن) : تفکر درباره اینکه آیا با آن حادثه و رخداد چگونه می توان برخورد کرد و در این راه چه قدم هایی می توان برداشت.

۵- توجه مثبت مجدد[۱۷] : تفکر درباره مسائل مثبت شادی بخش و خوشایند به جای تفکر درباره ی آن رخداد واقعی.

۶- تمرکز بر تفکر[۱۸](نشخوار ذهنی) : تفکر درباره احساسات و افکار وابسته به آن رخداد منفی.

۷-  باز ارزیابی مثبت[۱۹] : افکار مربوط به الحاق معانی مثبت به آن رخداد بر حسب رشد فردی.

۸- در جای حقیقی خود قرار دادن[۲۰] (توسعه ی چشم انداز) : افکار مربوط به نسبی بودن آن رخداد در مقایسه با سایر رخدادها.

۹-  مصیبت بار تلقی کردن[۲۱] (تلقی فاجعه آمیز ): افکار مربوط به تاکید آشکار بر فاجعه آمیز یا مصیبت بار بودن تجربه.

راهبردهای تنظیم شناختی هیجانات به افراد کمک می کند تا بر انگیختگی ها و هیجان های منفی را تنظیم نمایند.

[۱] Achner

[۲] Croich

[۳] Spinhoven

[۴] Copman

[۵] Kat

[۶] Garber

[۷] Rise

[۸] Shancki

[۹] Joyner

[۱۰] Wagner

[۱۱] Ronan

[۱۲] Kendal

[۱۳] Self-blame

[۱۴] Blaming others

[۱۵] Acceptance

[۱۶] Refouson plannin

[۱۷] Positive refocusing

[۱۸] Rumination or focuson thought

[۱۹] Positive reappraisal

[۲۰] Putting into perspective

[۲۱] Cata strophicing