مدل انگیزشی انتظار پورتر و لاولر (۱۹۶۸) دور محور نظریه انتظار وروم بوجود اومده و شمای کلی اون به صورت زیره.

این مدل مدعیه که اندازه تلاش فرد واسه انجام یه کار به دو عامل بستگی داره :

* جایزه که شامل پاداشهای خارجی مثل پرداخته ها و داخلی مثل احساس موفقیت می شه.

* سطح مطلوبیت جایزه واسه تامین رضایت شغلی فرد.

پس با افزایش کمیت پاداشهای دریافتی و هم اینکه ارائه پاداشهای مطلوبتر؛ میشه انگیزه و در نتیجه تلاش فرد رو بالا برد.(لاندی،۶۵:۲۰۰۰)

۲-۲۰٫جایزه و رضایت شغلی

رضایت شغلی یه نگاه فردی نسبت به شغله . سیستم جایزه سازمانی بیشتر اثر مهمی روی سطوح رضایت شغلی کارکنان داره. هم اینکه پاداشای مالی می تونه بر پاداشای غیر مالی تاثیر بزاره. پنج جزء کلی رضایت عبارتند از :

۱-     نگاه نسبت به کار گروهی

۲-     شرایط کار عمومی

 

۳-     نگاه نسبت به سازمان

۴-     منابع پولی

۵-     نگاه نسبت به سرپرست

اجزای دیگه رضایت شغلی تفکر فرد درباره کار خود و سطح زندگی عمومیه. نگاه فرد نسبت به شغلش ممکنه مثبت یا منفی باشه. رضایت شغلی با روحیه سازمانی هم معنی نیس، ولی دو معنی که هر کدوم می تونه روی دیگری اثر بزاره. اندازه پیروی کارکنان از این اهداف مشترک سازمان و اعتماد اونا به اهداف، تعیین کننده درجه روحیه سازمانه. رضایت شغلی منتهی به تعهد سازمان می شه، در حالی که نارضایتی شغلی به واکنشایی مثل؛ ترک خدمت، غیبت، تنبلی، حوادث و نظایر اون می رسه. (حاجی کریمی،۵۶:۱۳۷۹)
روحیه

۲-۲۱٫طرحای جدید دادن جایزه

۱- پرداخت یه جا: در هر سازمانی معمولا سالی یه بار حقوق کارکنان مورد بررسی قرار میگیره تا مبلغی که باید به  عنوان افزایش حقوق به اون اضافه شه محاسبه و تعیین شه اگه منظور از افزایش حقوق، ایجاد انگیزه درکارکنان باشه، پرداخت اون به این شکل تاثیر زیادی در این نخواد داشت، چون اول اینکه: شرط انعطاف پذیری جایزه در اون رعایت نشده و کارمند، در هر حال بدون توجه به کیفیت و کمیت عملکردش، هر ماه مبلغ ثابت و معینی رو به عنوان اضافه حقوق دریافت می کنه و دوم اینکه، حتی اگه مقدار افزایش حقوق، زیاد و قابل توجه هم باشه تقسیم و تقسیط اون به مبالغ ناچیز و پرداخت اون طی دوره های طولانی، تاثیر اون رو نابود می کنه و ممکنه که اصلا به نظر کارمند نیاد. بدین دلیل ، بعضی سازمان بر اون شدن که کل مبلغ افزایش حقوق هرساله کارکنان رو یه جا به اونا پرداخت کنن. مشکل بزرگ این روش، هزینه سنگینیه که سازمان باید واسه پرداختای یه جا به کارکنان متحمل شه.

۲- سلف سرویس: معمولا در هر سازمانی ، پاداشایی که به کارکنان داده میشه ترکیبی از پرداختای جور واجور و فایده هایی چون شکل های جور واجور بیمه (بیمه عمر، حوادث، بیکاری و از کار افتادگی) مرخصیای جور واجور( استحقاقی و استعلاجی) و حقوق و امتیازات بازنشستگیه. ناتوانی سازمان در تشخیص و رعایت سلیقهای شخصی و تکی کارکنان روش «سلف سرویس» خونده شده و پیشنهاد گردیده که براساس اون سازمان یه سری از امتیازات جور واجور رو جفت و جور می آورد و به کارکنان اجازه میده که از بین اونا، تا بیشترین حد معینی، چیزی که براشون ارزش بیشتری داره انتخاب کنن. پس اگه کارمندی مایل باشه، میتونه از مسئولان سازمان بخواد پول فایده هایی رو که به اون تعلق میگیره به حقوق اون اضافه کنن یا بر عکس، بخواد که از حقوق اون کم کرده و به امتیازات (مثلا بیمه عمر ) اضافه بشه.

ایده

روش سلف سرویس از فایده هایی برخورداره که مهمترین اونا عبارتند از:

–        ارزش حقوق و امتیازات دریافتی به نظر کارمند بیشتر میاد.

–        رضایت کارمند از حقوق و فایده هایی که دریافت می کنه بیشتر و باعث می شه تا از ساعات غیبت کم بشه و تعداد کمتری از کارکنان سازمان رو ترک کنن.

–        جذب نیروهای جدید به سازمان آسون کردن میشه.

مهمترین مشکل اینه که مدیریت درست تخصیص و دادن جایزه لازم میکنه، اسناد زیادی صادر، ثبت و ضبط گردند تا دقیقا مشخص شه کی چه امتیازات رو انتخاب کرده. البته کامپیوتر در این مورد کمک زیادی کرده و به کار گیری برنامه های کامپیوتری، سازمان رو قادر به کنترل موثر پروسه تخصیص و دادن جایزه کرده.(پاریگنتون،۶۷:۲۰۰۲)

اطلاعات از قرار گرفتن داده ها تو یه زمینه یا محیط خاص ایجاد می شه، مانند هزینه هر دانش آموز تو یه دبیرستان و یه سال تحصیلی خاص (کیدول، ۲۰۰۰، ص ۲۹ ). اطلاعات داده های ترکیبی و در رابطه همراه با زمینه و تفسیر اون هستش. رابطه داده ها ممکنه بیان کننده اطلاعات باشه، ممکنه صرف رابطه داده به اطلاعات منجر نگردد مگه اینکه موجب درک معنی اونا باشه. اطلاعات واقعا داده های پردازش شده رو در بر میگیره که گروه بندی، ذخیره، پالایش، سازماندهی و تحلیل شدن تا بتونن زمینه رو روشن کنن ( نوروزیان، ۱۳۸۴، ص ۲۵).

دانش آموز

ویژگی اطلاعات اون هستش که میشه اون رو به صورت مستندات نوشته شده یا فایلای موجود در پایگاه اطلاعات نگهداری کرد. اطلاعات برخلاف داده ها، معنی دار هستن، به نظر پیتر دراکر(۱۹۸۹) ” داشتن رابطه و هدف ویژگی اطلاعاته”دراکر ( ۱۹۸۹) عقیده داره که اطلاعات یعنی “داده های مربوط”. یعنی، از نظر اون داده ها به تنهایی ” مربوط ” و ” هدف دار” نیستن، بلکه داده ها وقتی به اطلاعات تبدیل می شن که ارائه دهنده، به اونا معنا و معنی خاصی ببخشد (داونپورت، ۱۳۷۹، صص ۷۲ – ۶۲ ).

علم اطلاعاتیه که بر عمل اثر داشته باشه. عملی بودن به معنی رابطه با بخش های خاصه و بدین منظور اطلاعات در رابطه باید در جای مناسب، زمان مناسب، و شکل مناسب طوریکه هرکی که به اون نیاز داره بتونه در اراده کردن ازش استفاده کنه، در دسترس باشه (اسلاوندی،۲۰۰۱).

اراده کردن

کم

علم منبع کلیدی در اراده کردن هوشمند، پیش بینی، طراحی، برنامه ریزی، عیب یابی و تشخیص، تحلیل آزمایش و قضاوت شهودیه. علم در فضای بین اذهان فردی و جمعی شکل میگیره و تسهیم می شه ( تیوانا، ۲۰۰۰(. مرور شکل های جور واجور تعاریف و تقسیم بندیای ارائه شده از علم، پیش احتیاجی واسه مدیریت موفقیت آمیز اون هستش. یکی از پیشرفتای اصلی در راه تعریف علم، شناخت فرق میان داده، اﻃﻼﻋﺎت، داﻧﺶ و ﺧﺮد گفته شده ( نمودار  ۲- ۱ ).

برنامه ریزی

زیاد
زیاد
کم
ارزش
داده
اطلاعات
علم

 

خرد

 

 

 

 

 

 

شکل شماره ( ۲- ۱ ): داده، اطلاعات، علم و خرد

 

داده، ﺟﺮﻳﺎﻧﻲ از رﺧﺪادﻫﺎ ﻳﺎ ﺗﺒﺎدﻻﺗﻲ اﺳﺖ ﻛﻪ از ﺳﻴﺴﺘﻢ ﻫﺎی ﺳﺎزﻣﺎﻧﻲ ﺗﺴﺨﻴﺮ ﺷﺪه اﺳﺖ و ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺮای ﺗﺒﺎدل ﻣﻔﻴﺪ اﺳﺖ و ﻧﻪ ﭼﻴﺰ دﻳﮕﺮی.

ﺑﺮای ﺗﺒﺪﻳﻞ داده ﺑﻪ اﻃﻼﻋﺎت ﻣﻔﻴﺪ، ﺳﺎزﻣﺎن ﺑﺎﻳﺪ ﻣﻨﺎﺑﻌﻲ رو ﺗﻮﺳﻌﻪ دﻫﺪ ﺗﺎ داده ﻫﺎ رو ﺳﺎزﻣﺎﻧﺪﻫﻲ ﻛﺮده و ﺑﻪ ﻣﻘﻮﻟﻪ ﻫﺎی ﻗﺎﺑﻞ ﻓﻬﻢ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﮔﺰارﺷﺎت ﻓﺮوش ﻣﺎﻫﺎﻧﻪ، روزاﻧﻪ، ﻣﺤﻠﻲ و … در آورد.

ﺗﺒﺪﻳﻞ اﻃﻼﻋﺎت به علم، از ﻃﺮﻳﻖ ﺗﺤﻠﻴﻞ و ﭘﺮدازش و ﻳﺎ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﮔﻴﺮی و ﺷﻨﺎﺧﺖ اﻟﮕﻮﻫﺎی ﻧﺎﻣﻌﻤﻮل، روﻧﺪﻫﺎی ﭘﻨﻬﺎن و اﺳﺘﺜﻨﺎﺋﺎت داده و اﻃﻼﻋﺎت و ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ اﻳﺪه‏ﻫﺎ، ﻓﻬﻢ ﻫﺎ و درﺳﻬﺎی آﻣﻮﺧﺘﻪ ﺷﺪه ﻧﺎﺷﻲ از ﻛﻨﺎر ﻫﻢ ﻗﺮاردادن اﻃﻼﻋﺎت و تجربیات ﺑﻪ دﺳﺖ آﻣﺪه در ﻃﻮل زﻣﺎن ﻣﻲ‏ﺑﺎﺷﺪ (ﻧﺸﺮﻳﻪ ﺩ ﺍﺧﻠﻰ ﺷﺮﻛﺖ ﻣﻠﻰ ﺻﻨﺎﻳﻊ ﭘﺘﺮﻭﺷﻴﻤﻰ) [۵]. ﺑﺮای ﺗﺒﺪﻳﻞ اﻃﻼﻋﺎت ﺑﻪ داﻧﺶ، سازمان ﺑﺎﻳﺪ ﻣﻨﺎﺑﻊ اﺿﺎﻓﻲ ﺑﺮای ﻛﺸﻒ ﻃﺮﺣﻬﺎ و اﻟﮕﻮ ﻫﺎ، ﻗﻮاﻧﻴﻦ و ﻣﻔﺎﻫﻴﻤﻲ ﻛﻪ داﻧﺶ درآن ﺑﻪ ﻛﺎر ﻣﻲ رود رو ﺗﻮﺳﻌﻪ دﻫﺪ.

ﺧﺮد ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻓﺮدی و ﮔﺮوﻫﻲ ﺑﺮای ﺑﻪ ﻛﺎر ﺑﺮدن داﻧﺶ در ﺣﻞ ﻣﺴﺎﺋﻞ و ﻣﺸﻜﻼت ﺗﻌﺮﻳﻒ
ﻣﻲ ﺷﻮد. ﺧﺮد ﺷﺎﻣﻞ اﻳﻦ ﻣﻘﻮﻟﻪ ﻫﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﻛﺠﺎ، ﻛﻲ، و ﭼﮕﻮﻧﻪ داﻧﺶ رو ﺑﻪ ﻛﺎر ﺑﺮﻳﻢ (کنت و لودن،
۲۰۰۶ ).

۲-۲-       معنی حافظه سازمانی

در بیشتر موارد بروز تاخیر و کیفیت غیربهینه اجناس نتیجه جریان کم اطلاعاته. گردش یه جریان اطلاعاتی نارسا و ناقص تو یه سازمان می تونه منتهی به تکرار اشتباهات هزینه بر شه. از طرفی یه سیستم اطلاعاتی پشیمون نمی تونه از بروز اینجور مواردی جلوگیری کنه چون کارمندان بیشتر مشغول تر از اون هستن که بدنبال اطلاعات تکمیلی بگردند و یا خبر ندارن که اطلاعات مفیدی جهت حل مشکل در سازمان وجود دارن. پس باید سیستمی وجود داشته باشه که علاوه بر ذخیره شکل های جور واجور علم موجود در سازمان، همیشه اطلاعات به درد بخور رو به موقع به کارکنان سازمان یادآوری و ارائه کرده و یه همراه لایق واسه حل مشکلات باشه. اینجور سیستمی یه سیستم حافظه سازمانی نامیده میشه.

مشکلات

سیستم حافظه سازمانی تجمیع دانشای پراکنده در سطح سازمان رو برعهده داشته و پخش و استفاده دوباره از اونا رو ممکن می کنه. پس “حافظه سازمانی ابزاریه واسه انتقال دانشی که در گذشته کسب شده به فعالیتهای جاری( (Stein  and  Zwass, 1995 اینطوری امکان یاد گرفتن سازمانی و بهبود دائمی پروسه ها هم ایجاد میشه.

کارکرد اصلی حافظه سازمانی ارتقا توانایی رقابت سازمان مربوطه از راه بهبود مدیریت علم موجود در اون هستش. هم اینکه می تونه منتهی به ایجاد علم جدید و یادگیری سازمانی شه. پس میشه حافظه سازمانی رو به عنوان هسته اصلی سیستم مدیریت علم تو یه سازمان در نظر گرفت که با ایجاد اون میشه دانشای شخصی و گروهی موجود تو یه سازمان رو به اشتراک گذاشته و مورد استفاده دوباره قرار داد.

۲-۳-       تعریف حافظه سازمانی

همونطور که گفتیم سازمانها جهت انجام هرچه بهتر و سریعتر فعالیتهای خود به شکل های جور واجور علم سازمانی و جریانهای اطلاعاتی موجود و در گردش متکی هستن. از طرفی پراکندگی علم سازمانی در منابع مختلفی مانند مستندات کاغذی و الکترونیکی، پایگاه داده ها، فایلهای گرافیکی ، اسمای الکترونیکی و حتی تو ذهن و یادداشتهای شخصی کارمندان یه سازمان، کار مدیریت علم رو با مشکل مواجه می کنه.

یه سری از دلایل وجود دارن که نشون میدن مدیریت علم به تنهایی در سطح یه سازمان کارکرد کاملی نداره . بعضی از این دلایل در تحقیقات (Macintosh, 1997) مشخص شده و عبارتند از:

-کارمندانی که دستمزد بالایی هم دریافت م یکنند بیشتر وقتشون رو بدنبال اطلاعات مورد نیازشون می گردن.

– علم اساسی چگونگی انجام کار تنها تو ذهن معدودی از کارمندان هست.

– اطلاعات با ارزش در تودای از مستندات و داده ها مدفون شده.

– اشتباهات هزینه بر به دلیل بی توجهی به تجربیات گذشته تکرار می شن.

میشه گفت که در بیشتر موارد بروز تاخیر و کیفیت غیربهینه اجناس نتیجه جریان کم اطلاعاته. گردش یه جریان اطلاعاتی نارسا و ناقص تو یه سازمان می تونه منتهی به تکرار اشتباهات هزینه بر شه. از طرفی یه سیستم اطلاعاتی پشیمون نمی تونه از بروز اینجور مواردی جلوگیری کنه چون کارمندان بیشتر مشغول تر از اون هستن که بدنبال اطلاعات تکمیلی بگردند و یا خبر ندارن که اطلاعات مفیدی جهت حل مشکل در سازمان وجود دارن.  پس باید سیستمی وجود داشته باشه که علاوه بر ذخیره شکل های جور واجور علم موجود در سازمان، همیشه اطلاعات به درد بخور رو به موقع به کارکنان سازمان یادآوری و ارائه کرده و یه همراه لایق واسه حل مشکلات باشه. اینجور سیستمی یه سیستم حافظه سازمانی نامیده می شه.

استفاده اصطلاح “حافظه سازمانی” به بیست سال پیش برمیگرده، وقتی که هدبرگ[۷]  واسه اولین بار و در سال ١٩٨١ این اصطلاح رو معرفی کرد(Hedberg, 1981).

تعاریف زیادی از حافظه سازمانی و اهداف و کاربرده های اون ارائه شده که بعضی از اونا عبارتند از:

  • علم یه سرمایه کلیدی واسه سازمانا هستش. حافظه سازمانی این سرمایه رو از راه اکتساب، سازماندهی، منتشر کردن و استفاده دوباره از علم ایجاد شده به وسیله کارکنان یه سازمان گسترش داده و تقویت می کنن(Conklin, 1996).
  • سیستم حافظه سازمانی تجمیع دانشهای پراکنده در سطح سازمان رو برعهده داشته و پخش و استفاده دوباره از اونا رو امکا نپذیر م ینماید. پس حافظه سازمانی ابزاریه واسه انتقال دانشی که در گذشته کسب شده به فعالیتای( (Stein and  Zwass, 1995 . اینطوری امکان یاد گرفتن سازمانی و  بهبود دائمی پروسه ها هم ایجاد میشه.
  • هدف مکانیزمهای حافظه سازمانی کسب و نگهداری علم در داخل یه سازمان و بطور همزمان قابل بازیافت و استفاده دوباره کرد اون هستش(Dzbor & Paralic, 2000)
  • حافظه سازمانی یه سیستم کامپیوتریه که جمع آوری، ذخیره، بازیابی و پخش علم رو تو یه سازمان امکانپذیر می­سازه. در همین زمینه تمرکز بیشتر روی یه جور از دانشه که غیرقابل لمس بوده و تشخیص و شناخت اون مشکله مانند تواناییهای نامعلوم کارمندان. سیستم حافظه سازمانی یه سیستم اطلاعاتیه که روشای مهندسی علم و نمایش اون رو با  روشای مدل سازی معنایی داده کامل کرده تا بطور پیوسته کار سازماندهی، ذخیره و پخش علم مربوط به یه بخش تعریف شده رو انجام بده.
  • حافظه سازمانی یه سیستم کامپیوتری کامل جهت جمع آوری دانشهای جمع شده تو یه سازمان از نوع علم چگونگی انجام کار یا شکل های جور واجور دیگه علم و دسترس پذیر کردن اونا به خاطر ارتقا بهره وری و موثرترشدن پروسه های بر اساس علم، است.
  • نقش اصلی حافظه گروهی ایجاد یه تصور مشترکه. این تصور که درباره اهداف فعالیتهای سازمانی، مشخص سازی نقشه ها و صلاحیتها و هم اینکه مدلی واسه فعالیتهای گروه های کاری شکل میگیره می تونه به عنوان یه رسانه ارتباطی بین اعضا گروه و برنام ههای نرم افزاری و کاربردی عمل کنه.

 

 

کاربرده های سیستم حافظه سازمانی:

براین پایه انگیز های ساخت یه سیستم حافظه سازمانی عبارتند از(Dieng et al., 1998)

– جلوگیری از از دست رفتن تجارب و مهارتها وقتی که یه فرد متخصص شرکت رو ترک می کنه.

– جستجو در تجارب بدست اومده از پروژه های قبلی و استفاده دوباره از اونا به خاطر جلوگیری از تکرار اشتباهات گذشته.

– بهبود چرخه اطلاعات و به دنبال اون بهبود ارتباطات موجود در سازمان.

– تجمیع و کامل سازی علم چگونگی انجام کار از منابع جور واجور.

– بهبود پروسه یاد گرفتن فردی و سازمانی.

با در نظر گرفتن برایند کلی اهداف برشمرده شده از ایجاد یه سیستم حافظه سازمانی، میشه گفت که کارکرد اصلی حافظه سازمانی ارتقا توانایی رقابت سازمان مربوطه از راه بهبود مدیریت علم موجود در اون هستش که خود می تونه منتهی به ایجاد علم جدید و یادگیری سازمانی شه. پس میشه حافظه سازمانی رو به عنوان هسته اصلی سیستم مدیریت علم تو یه سازمان در نظر گرفت، نمودار ۲-۲، که با  ایجاد اون میشه دانشای شخصی و گروهی موجود تو یه سازمان رو به اشترا ک گذاشته و مورد استفاده دوباره قرار داد. راه و روش مهندسی و مدیریت علم در ایجاد یه حافظه سازمانی یعنی استفاده روشای هوش مصنوعی در کسب، مد لسازی و مدیریت علم سازمانی.

 

 

نمودار ۲-۱، حافظ سازمانی به عنوان هسته اصلی سیستم مدیریت علم(Abecker et al., 1998)

تموم فعالیتهای منظم جهت تحقق دو هدف و نیازمندی اساسی انجام م یشوند. یکی تقسیم کارا به وظائف جور واجور و یکی ایجاد هماهنگی بین این وظائف جهت تکمیل و تحقق فعالیت اصلی (Mintzberg, 1979) این  نیازمندیها بر اساس ایجاد ارتباطات و پردازش اطلاعاته که به نوبه خود دلالت بر نیاز به ایجاد یه حافظه سازمانی داره(Te’eni, 2001). پس حافظه سازمانی باید شامل علم لازم واسه تخصیص وظائف به  منابع سازمان و ایجاد هماهنگی بین پروسه ها باشه و این یعنی ایجاد تعادل و سازگاری بین منابع، هم اینکه نظارت و استانداردسازی در هماهنگ کردن کارا با مهارتها. به بیان دیگه حافظه سازمانی باید بر مبنای یه تصور کلی از منابع و پروسه های اساسی یه سازمان شکل گیرد. اینطوری کیفیت یه حافظه سازمانی براساس عرضه اون در آسون کردن کردن تقسیم کارا و پشتیبانی از هماهنگی بین اونا سنجیده می شه. در سطوح ابتدایی حافظه سازمانی می تونه به عنوان یه انباره مشترک از اطلاعات و مفاهیم موجود دریک بخش یا دامنه درنظر گرفته شه که بین اعضا یه سازمان به اشتراک گذاشته می شه و اینطوری کارگروهی و ضبط و نگهداری علم رو امکا نپذیر می سازه. وجود اینجور برداشت و فهم مشترکی از بخش کارکرد یه سازمان خود می تونه تاثیر زیادی در کاهش مشکلات موجود در ارتباطات سازمانی و تخصیص منابع موقع فعالیتهای گروهی داشته باشه.

[۱] – Kidwell

[۲] – Peter Drucker

[۳] –  Slavendy

[۴] – Tiwana

[۵] . www.nipna.ir

[۶] – Kenneth & Laudon

[۷][۷] Hedberg

[۸] know-how

[۹] medium

[۱۰] competition

  • حافظه مخفی و رو سازمان
  • حافظه سازمانی داخلی و خارجی
  • حافظه سازمانی مستقیم و غیر مستقیم

 

حافظه مخفی سازمان

مربوطه به دانشی که بیشتر تو ذهن کارکنان سازمان هست. حافظه ضمنی شکل های جور واجور مختلفی می تونه داشته باشه از جمله فرهنگای موجود در سازمان تا دستورالعملا و روشای عملیاتی.

حافظه رو سازمان

مربوطه به دانشی که جداگونه از افراد سازمان بوده و به صورت رسمی نگهداری می شه از جمله شکل های جور واجور گزارشات، مستندات، سیستمای هوشمند و نرم افزارهای اطلاعاتی.

حافظه داخلی سازمان.

دانشیه که سازمان در درون خودش چه به صورت فیزیکی و مستند و چه به صورت غیر مستند (و فقط تو ذهن کارکنانش) نگهداری می کنه.

حافظه خارجی سازمان

تموم دانشیه که از خارج از سازمان وارد شده و بعد در بانکای اطلاعاتی، مستندات و یا تو ذهن کارکنان سازمان جای میگیره.

حافظه مستقیم

منظور دانشی واقعیه که فقط شامل علم تک تک افراد سازمان می شه.

حافظه غیر مستقیم

منظور علم بالقوه ایه که هم شامل علم فردی افراد و هم شامل علم محیطی می شه.

 

۲-۲-       مدل سازی حافظه سازمانی

ایده ساده و اولیه درباره حافظه سازمانی اینه که اون رو به عنوان مجموعای از حافظ ههای انسانی کلیه کارکنان یه سازمان در نظر بگیریم. مشخصه که اینجور مدلی بدون اطلاعات واسه خود سازمان و اطلاعاتی که کارکنان به حفظ اون در حافظه شخصی شون علاقه ای ندارن اما واسه سازمان به درد بخور هستن، هستش. حتی بدتر اینکه پایداری اینجور حافظه ای به دلیل احتمال ترک سازمان از طرف کارکنان بسیار مشکوک و مورد دودلی میشه. به خاطر همین گسترش و تکمیل این مدل لازمه. به این خاطر (Pautzke) پوتزکی مدل لایه بندی شده ای از علم دردسترس و غیرقابل دسترسی تو یه سازمان رو ارائه  کرد(Lehner &  Maier , 2000). این مدل در نمودار ۲-۴ نشون داده شده.

نمودار ۲-۳-  مدل دان سازمانی پوتزکی(Lehner &  Maier , 2000)

همونجوری که در نمودار ۲-۵ مشاهده می شه دو لایه اولیه از سمت داخل شامل اطلاعاتی هستن که واسه –  کلیه اعضا سازمان به اشتراک گذاشته شدن و یا در کل سازمان قابل دسترسی هستن. در این مدل نقش حافظه سازمانی گسترش این دولایه و افزایش علم به اشتراک گذاشته شده و یا قابل دسترسی واسه اعضا یه سازمانه. در لایه سوم از این مدل دانشی قرار داره که واسه افراد بوده و واسه سازمان قابل دسترسی نیست. بخش دیگری از وظیفه حافظه سازمانی دسترس پذیر کردن علم موجود در این لایه واسه کل سازمانه. به این منظور که (Lehner &  Maier , 2000) سه رهکار پیشنهاد شده. اول اینکه کار به خصوصی  انجام نشه. یعنی اینکه کارمندان به طور طبیعی از تجربیات و علم شخص یشان در وظایف محوله بهش استفاده می کنن. مشکل این راه وقتی خود رو نشون میده که کارکنان سازمان رو ترک میکنن. راه حل دوم پخش علم افراد بین کارمندان دیگه از راه مباحثه و گفتگوه. در این مورد فرض بر اینه که کارکنان خواهان به اشتراک گذاری علم خود هستن. راه حل سوم هم یعنی رسمی سازی علم. یعنی اینکه کارکنان هنگام ارائه یافته های کاری خود علم مربوطه رو هم ضمیمه کنن. این روش به دلیل اینکه بعضی از شکل های جور واجور علم توانایی فرمال شدن رو ندارن دارای محدودیته. در بین این سه راه حل، روش هدف دار دوم امیدوارکننده تره اما مشکل اون رعایت محرمانگی و پوشیده موندن اطلاعاته.

راه حل

درسال ۱۹۹۱ والش و انگسون (Walsh & Ungson) مدلی واسه حافظه سازمانی ارائه کردن (Walsh and Ungson, 1991) که  در اون جایگاه هایی واسه ذخیره حافظه سازمانی در نظر گرفته شده. این جایگاه ها که ساختار یه حافظه سازمانی رو تشکیل میدن و در نمودار ۲-۱۰ هم نشون داده شدن عبارتند از: افراد (حافظه کارکنان در باره فعالیتا و رخدادها کاری ایشون)، تمدن گذشته سازمانی و چگونگی انتقال  تجربیات در اون)، روشای تغییر و تبدیل سازمانی ٢ (روتینها و پروسه های تبدیل یه ورودی به  خروجی)، ساختار سازمانی (قوانین و قوانین)، محیط یا بوم شناسی سازمانی ٣ (ترکیب فیزیکی و نظم و ترتیب محل کار) و منابع و آرشیوهای خارج سازمان خارجی شامل داده ها و اطلاعاتی درباره سازمان که در آرشیوهای خود سازمان موجود نمی باشن (مانند اطلاعات کسب شده از رقابتا، دولت، آژانسهای بازاریابی، رسانه های عمومی و … ).

 

نمودار ۲-۴- مدل حافظه سازمانی والش و انگسون

همونجوری که در نمودار ۲-۶ هم مشاهده می شه این مدل واسه پشتیبانی از فعالیتهای اراده کردن سازمانی کاربرد داشته و هدف اون رابطه دادن موقعیتهای گذشته و حال به خاطر تکمیل پروسه های تصمیم گیریه.

اراده کردن

چهار سال بعد در سال ۱۹۹۵ برات کمیل این مدل اشتاین و زواس (Stein & Zwass) «سیستمای اطلاعاتی» رو به اون اضافه کرند.

در سال ۱۹۹۸ واتسون (Watson, 1998) حافظ سازمانی رو به عنوان یه نهاد فناوری تعریف کرد که  وظایف اون بسیار مثل عملیت مدیریت داده. ا نظر واستون دو سوال اساسی مطرحه: یکی  اینکه داده ها کجا و چیجوری ذخیره شدن و دیگه اینکه چیجوری میشه به داده ها دسترسی پیدا کرد. عامل های مدل واتسون در نمودار ۲-۷ نشون داده شدن.

نمودار ۲-۵- مدل حافظه سازمانی واتوسون(Watson, 1998)

 

۲-۳-       اجرا حافظه سازمانی

بزرگترین سود ایجاد یه حافظه سازمانی در انجام وظائف پیچیده، مشکل و مهم خود رو نشون میده. جهت انجام اینجور وظائفی knowledge task نامیده می شن افراد خبره نیاز به مهارت و هم اینکه کسب، ایجاد، دسته بندی و به کار گیری علم موجود در سازمان دارن. حافظه سازمانی با جفت و جور کردن اطلاعات و علم نیاز به انجام اینجور وظائفی کمک می کنه. در اینجور مواردی پخش فعالانه علم باید جداگونه از درخواست کاربر بوده و بطور خودکار علم لازم واسه انجام وظیفه در دست اقدام رو جفت و جور کنه. جهت ساخت یه حافظه سازمانی موثر و پیشرفت و نگهداری اون اول باید با ساختار حاکم بر سازمان و پروسه های تجاری موجود در اون آشنا بوده و جریان اطلاعات رو ب هگونه ای در نظر گرفت که با قدمهای کاری روزانه هماهنگ باشه.

در مرحله بعد باید از گم شدن یا پراکندگی منابع جور واجور علم جلوگیری کرده و توانایی دسترسی به همه شکل های جور واجور علم رو از راه ایجاد یه انباره اطلاعاتی خوش ساخت و مرکزی جفت و جور کرد. چرخه زندگی یه حافظه سازمانی ساخت یافته که خود یه چرخه پیشرفت و تکرار تدریجیه می تونه برابر شکل ۲-۱۲ و شامل ۷ مرحله  در نظر گرفته شه:

  1. مشخص سازی نیازمندیها (اهداف، ملزومات و محدودیتها)

سیستم حافظه سازمانی نسبت به روشای تکنیکی و جمعی دیگه امکان ذخیره و بازیافت هرچه بهتر اطلاعات رو واسه شک لگیری یه حافظه مشترک از علم موجود در سازمان جفت و جور می آورد. اما واسه ایجاد اینجور سیستمی باید شناخت خوبی از نوع کارکرد و رفتار یه سازمان داشته باشیم. یعنی از اونجائیکه حافظه سازمانی در محیط یه سازمان و جهت کمک به کارکرد هرچه بهتر اون ایجاد می شه شناخت اهداف سازمان، انتظارات موجود از اجرا اینجور سیستمی و محدودیتهای موجود نقش مهم و حساسی در مشخص شدن چارچوب عملکردی اون پیدا می کنن.

  1. اکتساب علم

علم لازم جهت انجام مراحل کاری در منابع مختلفی مانند مستندات الکترونیکی، پایگاه های داده، اسمای الکترونیکی و یا یادداشتهای شخصی کارکنان پراکنده س. اساسی ترین نیاز موقع ایجاد یه سیستم حافظه سازمانی جلوگیری از گمشدگی این علم و بهبود دسترسی پذیری شکل های جور واجور علم سازمانیه(Kuhn and Abecker, 1997).

به خاطر جمع آوری شکل های جور واجور دانشی که در طول زمان تو یه سازمان درست می شن باید یه روش هدف دار موثر وجود داشته باشه. پس از اون باید ملاکهای مشخص و تعریف شدای واسه اراده کردن در این باره که این اطلاعات واسه سازمان با ارزش هستن یا خیر، وجود داشته باشن. جمع آوری اطلاعات می تونه به دو صورت فعالانه یا واکنشی انجام بشه(Wiig  and Hoog, 1997)

در روش جمع آوری فعالانه علم یه تیم در سازمان بطور پیوسته در کار جمع آوری و ذخیر هسازی درسها و تجارب جدید آموخته شده هستن. ملاکهای تشخیص ارزش این اطلاعات هم به وسیله همین گروه کاری اعمال می شن. این روش هم اینکه همراه س با پخش فعالانه علم یعنی سیستم حافظه سازمانی کارمندان سازمان رو از وجود دانشهای جدیدی که ممکنه به اونا و فعالیت در دست اقدامشان مربوط باشه باخبر می سازه.

در روش جمع آوری واکنشی علم هر کارمندی خود باید ارزش تجارب آموخته و اطلاعات بدست آورده از فعالیتهای کاری خود رو آزمایش کرده و درباره اینکه این اطلاعات باید به حافظه سازمانی اضافه بشن یا خیر اراده کردن کنه. در این روش بازیابی اطلاعات هم منفعلانه صورت میگیره یعنی کارمندان سازمان خود باید به حافظه سازمانی مراجعه کنن تا از وجود اطلاعات جدید باخبر شن.

اضافه کردن درسهای آموخته شده از طرف کارکنان به حافظه سازمانی باید راحت و ساده و همراه با سیاستهای مشوقانه باشه. یعنی کارکنان سازمان باید انگیزه و محرک لازم واسه ثبت مشاهدات، تجربیات و روشها و روندهای موفقیت آمیز انجام کار خود رو در حافظه سازمانی داشته باشن.

[۱]Organizational Memory

[۲]Implicit & Explicit Organizational Memory

[۳]Internal &External Organizational Memory

[۴]Available & Indirectly Available Organizational Memory

[۵] Institutionalize

[۶] accessibility

[۷] repository

[۸] actively

[۹] passively

یادگیری فردی عبارتست از پیشرفت استعداد و قابلیتای فردی به خاطر تغییر در رفتار و رفتار بالقوه . به خاطر ایجاد و پیشرفت یادگیری فردی ، آموزش مهمترین ابزاره . ً آموزش مهمترین وسیله تغییر فردیه . اما یادگیری فردی در بسیاری موارد منتهی به تغییر سازمانی نمی شه . ممکنه تک تک افراد همیشهً در حال یادگیری باشن و علم جدیدی رو فرابگیرند اما چیزی به عنوان تغییر و نوآوری در سازمان انجام نشه . بنابر این در مدیریت امروز بیشتر به پیشرفت یادگیری گروهی و سازمانی تاکید می شه .

 

یادگیری گروهی :

یادگیری گروهی عبارتست از فرآیندی که از راه اون استعداد و قابلیتای اعضای گروه پیشرفت داده می شه و به شکلی هم سو شن و به نتایجی برسن که همه واقعاً خواهان اون بودن .

در عین حالا که شرط اولیه اون یادگیری فردی و قابلیتای شخصیه ، اما بر قوانین مهمی استواره و اون گفتگو ، مباحثه و آرزو مشترکه . در این یادگیری افراد یاد می گیرن که از همدیگه بهره بگیرن و مطالب جدیدی بیاموزند و در جهت هم افزایی همدیگه تلاش می کنن(سنگه ترجمه کمال هدایت و روشن ، ۱۳۸۲).

 

 

یادگیری سازمانی :

یادگیری سازمانی عبارتست از توانایی یه سازمان در کسب بصیرت از تجربه هاش و سازمانهای دیگه و ایجاد تغییر در چگونگی کارکرد خود براساس بصیرت جدید . عنصر کلیدی در یادگیری سازمانی ، توانایی سازمان در کسب بصیرت از تجربه هاش و دیگرونه . بازنگری یافته های کارکرد در سازمان خود و سازمانهای موفق کلید کسب بصیرت و یادگیریه .

یادگیری سازمانی فرآیندیه که طی اون اعضای سازمان ، خطاها رو کشف و واسه اصلاح اون اقدام می کنن(Argyris & Schon, 1978,p178 ).

یادگیری سازمانی عبارتست از پروسه بهسازی کارکرد از راه علم بیشتر (Fiol  & Lyles, 1985, p11).

 

۲-۲-       نظریه یادگیری سازمانی

نظریه یادگیری سازمانی، با تأکید بر این نکته که سازمانا هم مانند ذهن آدما واسه تطبیق با شرایط محیطی از ان رو به اون رو، متکی به دریافت بازخورند، سازمانا درست مانند حیوانات باهوش تر و آدما از تجربه درس می گیرن و درگیر فراگردهای ذهنی پیچیده ای مانند “پیش بینی، شناسایی، تعریف، طراحی و حل مسأله” می شن،  از جمله رهیافتای سیستمی و اقتضایی به مدیریت حساب می شه و سازمان رو مثل یه “سیستم باز صاحب اندیشه و زنده” در نظر میگیره.

باهوش

بعضی از نظریه پردازان سازمان می گن که “در خیلی از سازمانا، بعضی از حالات یادگیری سازمانی، به طور منظم درست می شن”، مثل سه فراگرد رایج یادگیری سازمانی : فعالیتای بهبود و پیشرفت منابع انسانی، فعالیتای برنامه ریزی راهبردی، و به کار گیری و تسلط بر فن آوریهای جدید در سازمان. به هر حال، سازمانا معمولاً همه استعداد و توان یادگیری خود رو به کار نمی گیرن. حاصل یادگیری سازمان، قبل از حاصل یادگیری تکی مجموعه اجزای اون هستش، یعنی حاصل یادگیری کل سازمان، از جمع یادگیریای تکی و مجزای بخشهای تشکیل دهنده اون بیشتره. یادگیریای تک حاصل از آموزش و پیشرفت مهارتای نیروی انسانی، جفت و جور آوردن پایگاه های علمی، و آشنایی با نظریه ها و چهارچوبای جدید، فقط وقتی به یادگیری سازمانی منجر می شه که بر اقدامای مدیریتی، خط مشیا و راهبردهای طراحی سازمانی اثر بزاره.

برنامه ریزی

موضوع یادگیری سازمانی در حدود دهه ۱۹۷۰ میلادی مطرح شد. کتاب معروف پیتر سنگه[۵] با عنوان اصل پنجم، موجب معروفیت و پیشرفت تفکر سیستم باز و یادگیری سازمانی شد. سازمان یادگیرنده از نظر پیتر سنگه، سازمانیه که با بهره گرفتن از افراد، ارزشها و بقیه خرده سیستما، و با تکیه بر درسا و تجربه هایی که به دست می آورد، به طور پیوسته کارکرد خود رو تغییر میده و اون رو بهتر کنه، به نظر ایشون اجزای اصلی هر سازمان یادگیرنده عبارتند از:

  • مدلای ذهنی: در این سازمانا، همه افراد روش های قدیمی فکر کردن رو کنار می ذارن.
  • مهارت شخصی: در این سازمانا، افراد خودآگاه بوده، به طور باز با بقیه برخورد دارن
  • تفکر سیستمی[۸]: همه اعضای این سازمانا یاد می گیرن که کل سازمان چیجوری کار می کنه
  • بصیرت مشترک[۹]: همه اعضای این سازمانا به شناسایی و تعریف برنامه های عملی خود می پردازن و در مورد اونا توافق حاصل می کنن
  • توافق

  • یادگیری گروهی[۱۰]: همه اعضای این سازمانا واسه به اجرا درآوردن برنامه های مورد توافق، همکاری می کنن.

به نظر گاروین، “سازمان یادگیرنده سازمانیه که در ایجاد، کسب، انتقال علم و اصلاح رفتارخود در عکس العمل به علم و بصیرتای جدید مهارت داره”. گاروین و بعضی از صاحب نظران دیگه با تسری مصادیق مدل سیستم باز به سازمان و در نظر گرفتن قابلیتی مثل توانایی “مغز آدم” واسه اون مدل، این نظریه رو پیشرفت دادن. گاروین عقیده داره که یادگیری سازمانی درست مثل یادگیری انسانی، سه مرحله داره:

– شناخت (یادگیری مفاهیم جدید)

– رفتار (پیشرفت مهارت ها و توانائیای جدید)

– کارکرد (انجام کار، به طور واقعی)

تحقق هر سه مرحله فوق، لازمه اون هستش که فاصله موجود میان نظریه و عمل حذف شه.

بر اساس گفته گاروین، سازمان واسه به کار گیری فکرهای جدید در بهبود کارکرد سازمانی و تبدیل اونا

به برنامه های عملی، به پنج مهارت نیاز داره:

– حل مسأله

– کسب تجربه

تجربه

– یادگیری از تجربه خود و تاریخ

– یادگیری از بقیه

– انتقال یا اجرا

اگه سازمانای امروزی در صدد پیشرفت باشن (به جای اینکه فقط در اندیشه حفظ و موندگاری زندگی خود باشن)، به همه مهارتای فوق نیاز دارن Barnett et. al, 2008, p121)).

Individual learning [1]

Group learning [2]

Organization learning [3]

[۴] Open System

[۵] Peter Senge

[۶] Mentl Models

[۷] Personal Mastery

[۸] System Thinking

[۱۰] Team Learning

براساس نظر گاروین عوامل محدود کننده روند یادگیری به توضیح زیر هستن:

۱- اطلاعات اریب: موقع کسب اطلاعات، سازمانا از سه نوع ناتوانی شامل نقطه کور  فیلتر

کردن  و نبود به مشارکت گذاشتن اطلاعات  رنج می برن. نقطه کور وقتی اتفاق میفته که فعالیت جستجو بسیار محدوده و یا جهت اون اشتباه باشه. فیلتر کردن داده ها وقتی اتفاق میفته که داده ها به شکل چارچوبای موجود گذاشته نشن. و نبود به مشارکت گذاشتن اطلاعات باعث می شه تا علم وقتی که لازمه در دسترس نباشه.

ناتوانی در اقدام: ناتوانی در اقدام سومین نوع ناتوانیه. خیلی از افراد دارای خطر پذیری کمی هستن و در مقابل اجرای رویکردهای آزمایش نشده و ناآشنا مقاومت می کنن. بر این پایه واسه ایجاد تغییر، درجه ای از خودآگاهی لازمه. وضع موجود به طور کاملً باید درک شه، تنها بعد از اون هستش که اقدام اصلاحی امکان قبول می کنه(Ibid, P54).

 

ب) مشکلات یادگیری از نظر یانگ:

مشکلات

براساس نظر یانگ مشکلات یادگیری عواملی هستن که باعث ناتوانی در خلق و عمومی کردن ایده می شن. یانگ هفت عامل رو به عنوان ناتوانیای یادگیری مطرح کرده. هفت دلیلی که به وسیله یانگ یه عنوان ناتوانیای یادگیری معرفی شدن مشابه عواملیه که به وسیله گاروین مطرح شده فرقش اینه که دسته بندی اونا فرق داره. این ناتوانیا به توضیح زیر هستن:

ناتوانی کوری: اولین قدم در ایجاد ایده شناسایی مسأله و یا فرصتا هستش. واسه این منظور مدیران لازمه وضعیت موجود رو با اهداف سازمانی مقایسه و مغایرتا رو شناسایی کنن. بررسی مغایرتا باعث ایجاد کشش خلاق و فعال کردن روند خلق ایده و عمومی کردن اون می شه. مشکل در درک مغایرتا یه جور ناتوانی یادگیریه که به اون کوری می گن. به طور دقیق تر، کوری مربوط به ناتوانی در درک دقیق محیط سازمانه که به وجود اومده توسط روند اسکن کردن ضعیفه.

ناتوانی حل سرانگشتی مسائل: خلق ایده های جدید هم نیاز به تحلیل مشکل و فرصت داره و هم نیاز به ایجاد راه حلای جدید داره. خیلی از شرکتا بدون متدهای رسمی یا غیررسمی واسه جواب گویی به تحولات محیط هستن. به این ناتوانی حل سرانگشتی مسائل می گن. خیلی از سازمانا دچار این ناتوانی بوده و در درک سازمان به صورت یه سیستم و یه سری از بازخوردها ضعیف هستن.
راه حل

 

ناتوانی از دست دادن تنوع: این ناتوانی به از دست دادن تنوع اطلاعات و دیدگاه ها مربوطه. هر چی تعداد تفسیرهای جور واجور در سازمان گسترش پیدا میکنه یادگیری سازمانی هم بیشتر می شه. ناتوانی از دست دادن تنوع و ناتوانی حل سرانگشتی مسائل دو ناتوانی در رابطه اما جدا از هم هستن. ناتوانی از دست دادن مربوط به از دست دادن تنوع اطلاعات و دیدگاه های موجود در سازمانه اگر ناتوانی حل سرانگشتی مسائل به کیفیت تحلیل مربوطه.

ناتوانی اتحاد قوی: سازمانای یکی قوی، سازمانایی هستن که در بین واحدها و دپارتمانای اونا از دید سیاستا و روش ها اختلافی وجود نداره. سلسله مراتب در این سازمانها سخت و اراده کردن متمرکزه. این سازمانا انعطاف ناپذیر و تطبیق پذیری کمی دارن. در طرف مقابل سازمانای یکی ضعیف هست که به سازمانا اجازه خودگردانی در موقعیتای منحصر به فرد داده می شه. در این نوع سازمانا هر واحد هدف دار اجازه داره روش های هدف دار، روش ها و تکنولوژی خود رو اجرا کنه.

اراده کردن

ناتوانی معلولیت: فرق مزیت رقابتی شرکتا بیشتر از اون که مربوط به چگونگی تصمیم باشه

مربوط به چگونگی تبدیل اون به عمله. معلولیت یعنی ناتوانی در عمل و معلولیت سازمانی هم اشاره به ناتوانی سازمان در انجام عمل یا اجرا روش جدید داره. معلولیت وقتی می تونه اتفاق بیفته که سازمان بر انجام کارای گذشته که کهنه و بی اعتبار شده تأکید ورزد. اگه سازمان دچار معلولیت شده باشه ایده ها و راه حلای زیادی هست که نمی تونن به عمل تبدیل شده و تغییر کوچیکی ایجاد می شه. سیستم جایزه پشتیبانی کننده رفتار قدیمی، قوانین سخت، روش ها، فرهنگ سازمانی، اهداف مخالف، چشم انداز ضعیف و بدون شور و هیجان همه منتهی به اون می شه تا ایده ها به عمل تبدیل نشه.

ناتوانی یادگیری خرافاتی: ایده وقتی خلق می شه که تجارب و یافته های سازمانی آزمایش شن، در حافظه سازمانی کد شن و به تموم ناحیه های در رابطه انتشار پیدا کنن. سازمانا هم مانند آدما ممکنه وقتی که تجربه هاش رو اشتباه تفسیر می کنن و یا وقتی که داده ها، معانی و یا اسطوره های کمی دارن، خرافاتی شن. ناتوانی در تفسیر دقیق معانی باعث می شه تا رابطه بین اقدامات سازمانی و خروجیا اشتباه تعیین شه. این معمولاً به خاطر تلاطم محیط یا ابهام ایجاد می شه.

ناتوانی انتشار به درد نخور: کدگذاری یادگیری گذشته در حافظه سازمانی از راه روتینای جدید، سیاستا، روش ها، نقشه های مفهومی، نرمای رفتاری، فرهنگ سازمانی، مستندسازی کاغذی و داده های کامپیوتری اتفاق میفته. اما این روش ها کافی نیستن و باید اون چه که یاد گرفته شده به تموم بخش های سازمان در رابطه شه. این کار از راه سیستمای ارتباطی مانند شبکه کامپیوتری، آموزش اجتماعی سازی، و تیمای بین بخشی اتفاق میفته. معمولاً دینامیک قدرت و هم اینکه سلسله مراتب سازمانی مانع از منتشر کردن ایده ها می شه(Young, 1999,P47)

[۱] Barriers to learning

[۲] Yeung

[۳] Garvin

[۴] Biased Information

[۵] Blind Spot

[۶] Filtering

[۷] Lack of Information

[۸] Flawed Interpretation

[۹] Inaction

[۱۰] Blindness

[۱۱] Simplemindness

[۱۲] Homogeneity

[۱۳] Tight Coupling

[۱۴] Paralysis

[۱۵] Superstious Learning

[۱۶] Diffusion Deficiency

مشکلات جسمی و روانی: بعضی از نتیجه های گروه جسمی – روانی که بخاطر مصرف مواد مخدر در کوتاه مدت یا دراز مدت عاید آدم می شه به قرار زیره:

مشکلات

۱- به گفته پزشکان مواد مخدر یه جور سمه و مصرف این مواد باعث یه جور مسمومیت می شه که به مرور آثار داغون کننده خود رو بروی جسم و اعصاب و روان آدم می گذارد.

۲- مواد مخدر اعصاب حسی و مراکز مغزی رو تخدیر و بی حس کرده و از حساسیت اونا می کاهد در نتیجه منتهی به کم شدن اندازه درک و حساسیت روحی شخص می شه.

۳- مشکلات سوء مصرف مواد مخدر به مروز زمان بر جسم و روان آدمی به گونه ایه که سلامت جسمی و روانی رو از آدم می گیرد و بدین وسیله اون رو از هر حیوونی زبون تر می سازه اون رو تبدیل به موجودی می کنه که نه حیوانه، نه آدم، حیوان نیس، چون جسمش سالم نیس. آدم نیس چون بدون احساسات و احساسات و اراده و ابتکار و خلاقیته.

خلاقیت

۴- مصرف کننده مواد به هر انگیزه ای دست به اینجور کاری زده باشه پس از لحظات یا ساعات سرخوشی دچار اندوه و ناامیدی و نگرانی و اضطراب زاید الوصفی می شه.

اضطراب

۵- کسائی که تریاک و مشقات اون رو مصرف می کنه و دیر یا زود به عوارضی چون، بیدار خوبی، رعشه عضلات، حالت تهوع، کاهش فشار خون، از دست دادن قدرت بیان، بی دقتی در بینایی گرفتار می شن (قایدی و قایدی،۱۳۹۲).

مشکلات اقتصادی ومالی:

۱- خسارت بر اقتصاد و وضعیت مالی خونواده معتاد. این خسارت و هزینه تحصیلی بیشتر قسمت خیلی از درآمد مالی خونواده معتاد رو شامل می شه. امکاناتی که می بایست در جهت رفاه و آسایش و آموزش و تربیت اعضای خونواده قرار می گرفت، دود می شه و به آسمون می رود.

۲- خسارت وارد بر اقتصاد کشور به وجود اومده توسط نگهداری معتادان در زندانا. براساس آمارهای موجود تعداد زندانیان کشور در سالای ۱۳۷۷ و ۱۳۷۸ بین ۱۵۰ تا ۱۶۰ هزار نفر بوده که بیشتر از ۶۰ درصد اونا یعنی ترتیب یکصد هزار نفر، اونا رو معتادان و مجروحین مواد مخدر تشکیل داده ان.

۳- اعتیاد و قاچاق مواد مخدر  مانعی بزرگ بر سر راه پیشرفت و رونق اقتصادی، خسارتای به وجود اومده توسط سوء مصرف و قاچاق مواد مخدر بر اقتصاد مملکت هرساله بالغ بر ۱۵۰۰ میلیارد تومنه که در مقایسه با تعداد معتادان کشور سرانه هر معتاد  بالغ بر دو هزار تومن در روز می شه (سرداری،۱۳۸۹).

مشکلات فرهنگی  اجتماعی

۱- نبود اعتیاد و امنیت اجتماعی؛

۲- اعتیاد تهدیدی علیه بهداشت عمومی (ایران پور،۱۳۹۰).

مشکلات الهی

بخاطر وجود پدیده شوم قاچاق و سوء مصرف مواد مخدر به فرد مصرف کننده، خونواده و دور و بری ها اون و به عموم جامعه خسارتایی وارد می شه که اصلا حتی با هزینه کردن میلیاردها تومن جبران نمی شه. بعضی از این خسارتا به قرار زیره:

۱- محروم شدن کودکان از داشتن خونواده مناسب؛

۲- متلاشی شدن کانون گرم و با صفای خونواده، از هم گسیخته شدن عشق مشترک (رستگار، ۱۳۸۷).

شکل های جور واجور مواد

هر ماده ای که پس از وارد شدن به ارگانیزم بتونه بر یک یا چند کارکرد اون اثر بزاره ماده مخدره. البته کلمه مخدر به شکل اصطلاحی به کار رفته و مواد مخدر تخدیر کننده نیس. الان اصطلاح مواد روان گردان اصطلاح مناسبی واسه جانشین مواد مخدره.

پیچیدگی موضوع مصرف مواد غیر قانونی در اصطلاحات مربوط به اون درخشش پیدا کرده و انگار این اصطلاحات مرتبا با تشکیل شوراهای جور واجور حرفه ای و دولتی تغییر پیدا میکنن. یکی از سوالات که مطرح می شه اینه که چه نامی باید روی مواد تغییر دهنده مغز گذاشته شه. چاپ چهارم کتابچه تشخیصی و آماری مشکلات روانی(DSM- IV) اونا رو مواد می نامد. در DSM- IV معنی مواد روان گردان شامل مواد شیمیایی موثر بر مغز مثل حلالای آلی که ممکنه عمدا یا اشتباهی خورد شه، نیس. مواد قانونی رو نمیشه از مواد غیر قانونی تفکیک کرد. خیلی از مواد قانونی مثل مرفین بیشتر با روشای غیر قانونی جفت و جور شده و واسه مقاصد تجویز نشده، مصرف می شن. واژه مواد در کل، بر واژه دارو ترجیح داره، چون دارو سر بسته به معنی ماده شیمایی مصنوعیه، در حالی که خیلی از مواد با الگوهای سوء مصرف طبیعی رابطه دارن یا واسه مصرف آدم تولید نشده ان، مانند چسب هواپیما (کاپلان و سادوک، ۱۹۹۸، به نقل از ناصری،۱۳۸۹).

جدول ۲-۱: طبقات جور واجور مواد

 

DSM- IVICD-10
الکلالکل
آمفتامینامحرکای دیگه، از جمله کافئین
کافیئینمسکن یا خواب آورها
حشیشکانابینوئیدا
کوکائینکوکایین
توهم زاهاتوهم زاها
مواد استنشاقیحلالای فرار
نیکوتینتوتون
مواد افیونیمواد افیونی
فن سیکلید ینمصرف چند ماده
بیحالی زاها، خواب آورها، اضطراب زداها 
چند ماده 

تعریف کاملی واسه مواد مخدر و روان گردان که کامل و مانع باشه نمیشه یافت، چون اثر این جور مواد، حتی یه ماده روی افراد متفاوت در خیلی از موارد مختلفه. از مواد جورواجور بعضی مخدر، بعضی محرک، تعدادی توهم زا و تعدادی اثرات جورواجور دیگری مانند ابعاد بیحالی و کنه کنندگی بر جسم و روان و یا هر دو داره، حال اینکه مخدر بعضی مست کننده اعصابه و فقط شامل یه دسته از مواد می شه روان گردانا که در سالای گذشته کار برد و سیع تری پیدا کردن، از نظر کلمه ای اعضای فیزیولوژیکی رو شامل نمیشه و از نظر ترکیبات شیمیایی هم جور واجور بوده و از منابع طبیعی و غیر طبیعی مختلفی استخراج، استحصال و ساخته می شن. به هر حال مواد مورد بحث رو به روش های زیادی میشه طبقه بندی کرد. مثلاً اگه اونا رو به طبیعی، نیمه طبیعی، نیمه مصنوعی و مصنوعی گروه بندی کنیم، یا از نظر تاریخ کشت آشنایی بشر با اونا و یا کشف و ساخت اونا دسته بندی کنیم و یا در دو گروه، یعنی گروه مواد مخدری که مصرف پزشکی داره یا مواد مخدری که مصرف پزشکی نداره، دسته بندی شن، همه درست بوده، ولی در عین حال هیچ کدوم طبقه بندی یا تعریفی کامل و مانع نیست (افشار، ۱۳۹۳).

هر چند متخصصین، طبقه بندیایی از جنبه های علمی و تجربی ارائه دادن، ولی بهترین نوع گروه بندی طی سالای گذشته، طبقه بندی مواد به کنه کننده، تحریک کننده و توهم زا هاست که تا اندازه زیادی در مجامع بین المللی قبول شده. در این طبقه بندی با در نظر گرفتن شباهت ساختمانی مواد با انتقال دهنده های عصبی درون مغز تلاش گردید. تا هرماده در طبقه ای خاص جای داده شه. انجمن روانپزشکی آمریکا (۱۹۹۴) فهرست موادی که ممکنه مورد سوء مصرف قرار گیرد و یا مصرف پشت سر هم اونا به اعتیاد منجر شه رو در ۱۱ گروه معرفی کرده: ۱) الکل، ۲) آمفتامینا (بعضی وقتا تقویت کننده های دستگاه سمپاتیک هم ذکر می شه، ۳) کافئین، ۴) حشیش،  ۵) کوکائین، ۶) توهم زاا، ۷) مواد استنشاقی، ۸) نیکوتین، ۹) مواد افیونی، ۱۰) فن سیکلیدین یا PCP، ۱۱) آرامش دهنده ها، خواب آورها و ضد اضطرابا (باوی،۱۳۸۸). این یازده ماده براساس طبقه بندی اشاره شده در یکی از سه دسته مواد قرار می گیرن:

الف) کنه کننده ها

این مواد عموماً از فعالیت دستگاه عصبی جلوگیری کرده، احساس تنش و اضطراب رو کاهش داده و واکنشای حرکتی و جریانای شناختی رو به تاخیر میندازه. سوء مصرف طولانی هر کدوم از مواد این طبقه میتونه فرد رو معتاد کرده، آسیبای جسمی و روانی جبران ناپذیری بجای بزاره. اگر این مواد به وسیله مادران باردار در دوران بارداری مصرف شه، ممکنه منتهی به آثار جبران ناپذیری بر جنین در حال رشد شده، عقب موندگی بعد از تولد رو بهمراه داشته باشه. این دسته از مواد شامل الکل، باربیتوراتا و خواب آورها، مواد استنشاقی و مواد افیونی می شه. در زیر هر یک رو به طور خلاصه توضیح میدیم (عابدی،۱۳۹۱).

۱- الکل: الکل واسه هزاران سال مورد مصرف و سوء مصرف بشر قرار گرفته. حتی رومیان باستان در برابر رانندگی بین مستی قوانین و مقرراتی رو وضع کرده بودن. امروزه در خیلی از کشورای اروپایی و امریکایی، فردی با سطح خونی الکل ۱/۰ درصد به عنوان فردی که از دید قانونی مست تلقی می شه، در نظر گرفته می شه. رانندگی در بین مستی، به این دید خطرناکه که موجب تحریفات ادراکی، ناهماهنگی حرکتی و داوری جور واجور می شه. الکل اثرات خود رو از راه افزایش تاثیر گابا (یکی از انتقال دهنده های عصبی مغز) که موجب جلوگیری انتقال عصبی در مغز می شه، اعمال می کنه. الکل فعالیت مغزی رو که بطور عادی باعث جلوگیری رفتارای اجتماعی مثل روابط جنسی، خشونت و…می شه رو کم می کنه. همین امر باعث شده تا آدمایی که از توانایی الکل در رفع بازداریای اجتماعی آگاه هستن، این ماده رو به عنوان پوزش و معذرت خواهی واسه رفتارای ناشایست اجتماعی خود معرفی می کنن. الکل هم اینکه، اضطراب و افسردگی رو کم می کنه و باعث تقویت پندار فرد از خود از راه کاهش آگاهی فرد از یادمونای رنج آور می شه ( جوزف[۱]،۱۹۹۰، به نقل از افشار،۱۳۹۳).

۲- باربیتوراتا و خواب آورها: داروهای باربیتورات از اسید باربیتوریک جدا می شن. از اونجائیکه باربیتوراتا و خواب آورها (مثل بنزودیانرپسیا) اثراتی مثل الکل بوجود میارن، به الکل جامعه هم موسوم هستن. باربیتوراتا هم مانند الکل از راه تحریک گیرنده های گابا وارد عمل می شن. سکونال که یکی از داروهای این طبقه س. از اونجایی که سریع باعث خواب آلودگی می شه، به عنوان قرص خواب مورد استفاده قرار می گیرد. پنتوتال یکی دیگه از داروهای این دسته، به عنوان یه بی حس کننده عمومی در جراحی استفاده میشن. از اونجائیکه مقادیر مصرف ناچیز پنتوتال، حالت شبه مستی القاء می کنه، یعنی حالتی از جلوگیری زدایی که فرد تحت اون، خواهان بیان افکار و احساسات خصوصی خوده، در بین عوامل، مشهور به “سرم حقیقت” است، هر چند تضمینی واسه صحت چیزی که فرد بیان می داره، وجود نداره. یکی از داروهای این دسته (باربیتوراتا) که معمولاً مورد سوء مصرف قرار میگیره، متاکوالون (کوالود) است (سعیدی،۱۳۹۱).

۳- مواد استنشاقی: یکی از وسایل قدیمی القاء حالات تغییر یافته هشیاری، مصرف استنشاقی (شامل اثر لکروفروم واکسید نقره و….) است. این مواد به شکل گاز یا بخار متصاعد شده از مواد جذب می شه. مواد استنشاقی بطور مشخص مثل الکل عمل می کنه، یعنی اول باعث خلاص شدن از بازداریا می شه و بعد موجب آرامش و خواب می شه.

۴- مواد افیونی: گیاه خشخاش، منبع اصلی مواد افیونیه که شامل مورفین، هروئین، تریاک، و کوکائینه. مواد افیونی در زمانای قدیم هم به واسطه اثرات درد زدایی و سرخوشی آور شناخته شده بوده. لوحهای گلی سومریان که از حدود ۴۰۰۰ سال قبل از میلاد بدست اومده،گیاه خشخاش رو به عنوان گیاه شادی معرفی کردن. هنرپیشها و نویسندگان در قرن نوزدهم این ماده رو واسه ایجاد حالات تغییر یافته هشیاری مورد استفاده قرار می دادن. البته در همین زمان بر اثرات درد زدایی مواد افیونی تکیه بسیاری هم شده. در این قرن پزشکان و داروسازان ترکیبی از تریاک و الکل که به “لارانوم” موسوم بود رو واسه بعضی از مشکلات جسمی و روانی تجویز می کردن. این ماده بر خلاف اینکه باعث کاهش درد می گشته، ولی بهیچ عنوان قادر به درمان هیچ کدوم از این مشکلات نبوده. از آنجائی که مصرف لادانوم خیلی راحت می تونست باعث بیش مصرفی کشنده شه، یکی از داروهایی بوده که واسه ارتکاب خودکشی در انگلستان قرن نوزدهم استفاده می شده. اما مورفین که ماده فعال اصلی افیون حساب می شه، واسه کاهش به وجود اومده توسط جراحات در طول قرن نوزدهم و بیستم مورد استفاده قرار می گرفته. نام مورفین از نام خدای رویاهای یونان گرفته شده. این نام به دلیل حالات خواب آلودگی و کنه کنندگی این ماده بر اون نهاده شده. در سال ۱۹۸۹، محققان، دارویی بسیار قوی تر، یعنی هروئین رو افیون ساختن. در واقع هروئین با امید به اینکه میتونه، اعتیاد به تریاک و افیون رو درمان کنه، ساخته شده، ولی بزودی محققان فهمیدن که این دارو هم یه ماده بسیار قوی و اعتیاد آورتره. در اوایل قرن بیستم، خیلی از مردمون ملتای جور واجور مخصوصا آمریکا و اروپا به این ماده وابسته شدن، به ترتیبی که در سرتاسر اروپا و امریکا کم کم قوانینی واسه جلوگیری از مصارف غیرپزشکی اون گذرونده شد. امروزه، مورفین، کدئین و ماده افیونی مصنوعی بنام دمرول معمولا واسه کنترل دردهای شدید تجویز می شه. اثرات سرخوشی آور و درد زدایی مواد افیونی بدلیل بازدارندگی گیرنده های اندروفینی مغزه که موجب بستن تکانهای درد و تحریک مراکز لذت مغز می شه (لونتال[۲]،۱۹۸۸، به نقل از محمدی،۱۳۸۷).

ب) تحریک کننده ها

       این طبقه از مواد هشیاری و تحریک کلی رو زیاد می کنه و در خیلی از موارد منتهی به کاهش احساس خستگی و ضعف می شن. مصرف دراز مدت اونا، بر خلاف اینکه در اول ممکنه با افسردگی، خستگی و ضعف جسمی مقابله کنن، ولی به مرور تاثیر خود رو از دست داده، فرد رو از دید جسمی و روانی ضعیف می کنه. براساس تحقیقات گزارش شده، مصرف کوکائین به وسیله مادران باردار، ممکنه نوزادان اونا رو پس از تولد، واسه سالیان سال با مشکلات جدی مواجه کنه. نیکوتین و کافئین هم که در این طبقه قرار می گیرن، نسبت به مواد دیگه مثل آمفتامین، ضعیف تر هستن، ولی مصرف افراطی و غیر اصولی اونا هم می تونه فرد رو با مشکلات جدی مواجه سازه. چهار ماده اصلی این طبقه، کوکائین، آمفتامین، کافئین و نیکوتین هستن.

ج)  توهم زاها

به این گروه از مواد، داروهای دیوونگی زا می گن، چون علاوه بر ایجاد توهمات، موجب قطع تماس فرد با واقعیت و گسترش وگسترش هشیاری هم می شن. این گروه از مواد، هر چند اول بعضی مصارف داشته، ولی الان بواسطه خطراتی که واسه سلامتی افراد دارن، بدون هر گونه کاربرد طبی و درمانی هستن. از این دسته، PCP (فن سیکلیدین) و LSD (لاسیرجیک اسید دی اتیل آمینه) دارای منشاء شیمیایی و مکالین و پسیلوسیبین و ماری جوونا، دارای منشاء گیاهی هستن. از مواد این گروه، LSD ماده بسیار قویه که می تونه اثرات فیزیولوژیک و روانی عمیقی بسازه، البته تا کنون هیچ گونه گزارش مبنی بر مرگ در اثر مصرف LSD  گزارش نشده، ولی سوء مصرف دراز مدت ماری جوونا و حشیش، می تونه فرد رو با مشکلات ریوی زیاد مواجه کنه (باوی، ۱۳۸۸).

[۱]- Josephs

۳- Levinthal

موفقیت الگوی پیشگیری از بیماریای عفونی خیلی از محققان علوم رفتاری و اجتماعی رو بر اون داشت که امکان به کار گیری الگوی بالا در معضلات اجتماعی – روانی رو بررسی کنن. هر چند که پیچیدگی موضوع در این جوری معضلات بیشتره. یکی از معضلات اجتماعی – روانی موجود، مربوط به مواد مخدره. براساس این الگو تنها برخورد با عامل مریض کننده (تولید و پخش مواد مخدر) کافی نیس و لازمه که میزبان (افراد در برابر اعتیاد) هم واکسینه شده و شرایط محیطی (اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی) هم به شکلی تغییر یافته تا امکان بروز اعتیاد منتفی شه.  هر چند که برنامه ریزی واسه هدفای سه گانه، عامل مریض کننده، میزبان و محیط در اعتیاد خیلی سخت تر از الگوی پزشکیه. در الگوی اجتماعی – روانی کنترل اعتیاد عوامل زیادی شامل وضعیت قوانین مربوط به اعتیاد، منابع تولید مواد، میزبان دسترسی، هزینه مواد، میزبان پذیرش مصرف مواد در جامعه، عادات سنتی و بومی، عوامل اقتصادی و فرهنگی و موارد دیگری نقش دارن و از طرفی میزبان با فرد مریض به صورت فعالانه مبادرت به دریافت مواد می کنه (قنواتی، ۱۳۹۲).
اعتیاد

سطــوح پیـشگیـری

الف) پیـشگیــری اولیـــه

اون دسته از سیاستا و برنامه هایی که هم جهت با جلوگیری از وقوع بروز مشکلات طراحی می شن رو پیشگیری اولیه می گن. از نمونه های موفق پیشگیری اولیه، به کار گیری واکسیناسیون بر علیه مریضی آبله و فلج کودکان رو میشه نام برد. واسه موفقیت در پیشگیری اولیه باید ساز و کارای ایجاد کننده مریضی و عوامل خطر ساز رو شناخت و با روش های موثر نسبت به کنترل اونا اقدام کرد.  البته در پیشگیری اولیه اگه امکان شناخت علمی عوامل ایجاد کننده اعتیاد وجود نداشته باشه، ولی میشه با شناخت بعضی از عوامل مهم حرکت رو شروع کرد. واسه انجام پیشگیری اولیه باید با بهره گرفتن از روشای سه گانه حذف مریض کننده (مواد مخدر) کنترل شرایط محیطی (شرایط سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی) و تقویت مقاومت در میزبان (فرد معتاد) اقدام کرد که انتخاب روش های مناسب بستگی کامل به واقعیتای موجود جامعه داره. آموزش و اطلاع رسانی به جامعه یکی از مهمترین اقدامای به خاطر تغییر باور و نگاه مردم نسبت به مواد مخدره (افشار، ۱۳۹۳).

اقتصاد

ب) پیـشگیـری ثـانویـه

      هدف از انجام پیشگیری ثانویه اینه که اندازه گسترش مشکل و مریضی رو در جامعه کم کرد و از طرفی نسبت به تشخیص و درمان معتادان اقدام کرد. هدف از انجام پیشگیری سطح دوم اینه که اندازه آسیب وارده به فرد یا جامعه تا اندازه امکان محدود شه. واسه رسیدن به موفقیت در مرحله دوم باید با ساز و کارایی نسبت به شناسایی افراد معتاد اقدام کرده و به درمان مناسب کم هزینه و آسون الوصول اونا دست به کار شد.
معتاد

ج) پیــشگیـری سوم

هدف از انجام سطح سوم پیشگیری اون هستش که بشه به تأمین، حفظ و ارتقای فعالیت معتاد و نو توانی اون رسید. ایجاد شبکه حمایتی از افراد معتاد درمان شده، سازمان دهی برنامه های گسترده و مؤثر پیشگیری این افراد، جلوگیری از ایجاد اثرات منفی به وجود اومده توسط محل نگهداری از معتادان، جلوگیری از بر چسب خوردن افراد معتاد در جامعه و آخرسر سازماندهی امکانات و بازتوانی شغلی این افراد در این مرحله لازمه. واقعا در این مرحله به آدمایی که ترک اعتیاد کردن کمک می شه تا به اعتیاد باز نگردند (سعیدی، ۱۳۹۱).

مریضی سوءمصرف مواد در ایــران

 

کشور ما به دلیل قرار داشتن در شاهراه ترانزیت مواد مخدر و هم جایگاه تقریباً منطقی مصرف تریاک در فرهنگ ایرونی، همیشه با خطر و مشکلات اجتماعی روبرو بوده. تخمین زده می شه که حدود ۲ میلیون نفر برابر ۳% از کل جمعیت ایران انگار از مواد مخدر استفاده می کنن. پس از پیروزی انقلاب اسلامی مخصوصا تو یه دهه گذشته اقدامات بسیار جدی و مؤثری در مقابله با گروه های قاچاق و پخش مواد مخدر صورت گرفته. با این حال، افزایش گسترش اعتیاد در جمعیت زنان همه و همه حقایقی هستن که ضرورت برخورد ریشه ای تر و منطقی تر با این مشکل ملی رو می خوان. نکته مهمی که در این فرصت قصد پرداختن به اون رو داریم پرداختن به مشکلات بهداشتی و بیماریای عفونی خطرناکه که یه فرد معتاد رو در جامعه و محیط زندان تهدید می کنن و با در نظر گرفتن رابطه این افراد با کل جامعه، اونا رو با منابع خطرناکی واسه انتشار بیماریای عفونی خطرناکی چون ایدز و هپاتیت تبدیل میسازن (نادری، ۱۳۸۹).

مشکلات

بطور خلاصه، یه فرد معتاد واقعا آدم بیماریه که به دلیل مشکلات فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی زیاد و هم احساس نیاز شدید و یهویی به مصرف ماده مخدر، بسیار در برابر انجام رفتارای داغون کننده و مضر قرار داره. جمعیت معتاد و زندانیای کشور تو یه نگاه واقعی و براساس آمارهای زیاد داخلی و خارجی، کانونای مناسبی واسه دچار شدن و انتقال بیماریای عفونی مهم و خطرناکی چون ایدز و هپاتیت هستن و برخورد ریشه ای و کارشناسی با موضوع اعتیاد و رسیدگی عاجل به وضع بهداشتی زندانیای کشور باید در رأس برنامه های سیاستگزاران و دست اندرکاران مربوطه قرار گیرد (محمدی، ۱۳۸۷).

اعتیاد از زوایای دیگه مشکل در سیستم جایزه دهی مغزه که لذت و درد رو کنترل می کنه. یه فرد معتاد به دنبال لذت و آرامش درد و درموندگی خود از مواد مخدر استفاده می کنه، اما مریضی و اعتیاد فرد به صورت چاره ناپذیری از دید فردی به رنجی دردناک تبدیل شده و از دید خانوادگی و اجتماعی بعضی وقتا به بقیه و دور و بری ها به راه برگشت ناپذیری آسیب میرسونه. رواندرمانی اعتیاد وقتی موفقیت آمیز میشه که حرفه های بهداشت روانی به صورت کامل واسه کمک به معتادین فعالیت کرده و مشکلات اونا رو حل کرده و زندگی بهتری رو در زمینه های جور واجور و خصوصاً روابط اجتماعی (از نظر حرفه ای) ایجاد کنن. یکی از مهمترین نتیجه های هدفی جدید درمانی در مورد اعتیاد، آموزش معتادین و خانوادهاشون واسه به کار گیری زبانی مشترکه. رواندرمانگران اعتیاد، با آموزش مفاهیم اصلی مربوط به اعتیاد و پروسه مریضی زایی به وجود اومده توسط مصرف مواد مخدر و بهبودی کم کم در روند درمان به زبانی مشترک دست نیافته ان. زبون مشترکی که در این نوشته بر اون تأکید می شه پروسه ۱۲ مرحله ای رو در بر میگیره که دوپونت و شراکی[۱] ۱۹۹۴ و دوپونت ۱۹۹۴ معرفی کردن. این دوازده مرحله رو میشه ابزارهایی مفهومی، عملکردی واسه فهم اعتیاد و ایجاد یه رابطه مؤثر با مسائل مربوط به معتادین به حساب آورد. مثل: متوقف ساختن مصرف، تحت اثر قرار دادن اعضاء گروه، قادر ساختن معتادین به مقابله با عوامل تحریک کننده اعتیاد و تاثیر به کار گیری مواد مخدر و تأکید بر بهبودی. در این پروسه آموزشی به کار گیری شوخی، نظریه ها و دیدگاه های مخالف و جور واجور و ارائه تقویت به صورت فیلمای ویدئویی به اندازه سخنرانیا استفاده کرده می شه (سعیدی، ۱۳۹۱).

[۱]- Doponet & Sheraci

 

     اولین دیدگاه مطرح در روانشناسی که بر عوامل شخصیتی در وقوع وابستگی تاکید کرد، راه و روش روان تحلیل گری بوده. براساس این راه و روش، اعتیاد به عنوان یه مشکل در ردیف بقیه مشکلات تلقی می شه. شخصیت هر فرد از ساختار سه گانه نهاد، خود و  فراخود و سطوح سه گانه هوشیاری (هشیاری، نیمه هوشیاری و ناهشیار) تشکیل شده. هر انسانی از اول تولد مراحل رشد روانی – جنسی معینی رو تا دوران بلوغ می گذرونه. اگر عبور از هر مرحله با موفقیت سپری نشه، فرد در اون مرحله ثابت شده، در صورت روبرو شدن با عوامل فشارزا و ناکامیا در بزرگسالی به رفتار مراحل قبلی رشد برگشت می کنه. مهم ترین عقاید مطرح این وسط، میشه به محرومیت دهانی یا اثبات شدگی در مرحله رشد دهانی، رشد نایافتگی شخصیتی و ناتوانی در شکست دادن بحرانای رشدی و کسب هویت، حالت دفاعی سرخوش آور، غرور و معتادان و فراخود تنبیه گر، اشاره کرد. در دیدگاه های مربوط به یادگیری، در مورد اعتیاد سه نظریه براساس شرطی سازی سنتی، شرطی سازی عمل گر و یادگیری اجتماعی هست (سعیدی، ۱۳۹۱).

مشکلات

در شرطی سازی سنتی یادگیری حاصل تداعی و پیوند میان محرکا و پاسخا هستش. شرطی سازی سنتی، وقتی که اثرات بدنی مواد با محرکای شرطی مانند نشونه های محیطی در اثر تکرار و نزدیکی تداعی می شه به وقوع می پیوندن. اینجوری فرد وابسته به مواد در بین مصرف مواد فرا میگیره که اثرات بدنی مواد مخدر رو با محیط دور و بر تداعی کرده، به زودی نشونه های محیطی به عنوان محرک شرطی میتونه، تمایل و حالاتی رو در بدن فرد به عنوان پاسخای شرطی ایجاد کنه. در شرطی سازی کنشگر یادگیری حاصل نتیجه های منفی و مثبت رفتار محسوب می شه. مصرف مواد مخدر بعد از انجام یه رفتار خاص، حکم تقویت کننده ای رو به خود میگیره که منتهی به افزایش و تکرار اون رفتار می شه. همین طور رفتارها و اشیا مربوط به مصرف مواد مخدر در اثر همراهی تکراری و با تقویت کننده اولیه (مواد مخدر) به تقویت کننده ثانویه تبدیل می شه (افشار، ۱۳۹۳).

در یادگیری مشاهده ای بوسیله مشاهده بقیه و توجه به عواقبی که از انجام رفتار مشخصی عاید اونا می شه، به وقوع می رسه. طبق این دیدگاه، وابستگی به مواد مخدر، الگویی از رفتار اکتسابیه که بیشتر از راه الگوبرداری بوجود اومده و بوسیله نتیجه های جور واجور مربوط به مواد تقویت می شه. در دیدگاه شناختی بر نقش  باورها و عقاید در اعتیاد تاکید می شه. این دیدگاه بر در فرض اساسی استواره. یکی، اساسی ترین دلیل فرد خصوصا نوجوون واسه مصرف مواد مخدر، انتظارات و برداشتش دربار مواده. و دومی، بقیه عوامل مثل صفات شخصیتی نوجوانان یا رابطه با همسالانی که ماده مخدر مصرف می کنن، بر شناختا، ارزیابیا و تصمیم گیریای نوجوانان درباره مواد مخدر تاثیر می ذارن. این وسط به عواملی هم چون نقش باورها و انتظارات، مهارتای اراده کردن و حل مسئله، روش های مقابله، منبع کنترل و مفید بودن شخصی میشه اشاره کرد (باوی، ۱۳۸۸).

اراده کردن

عوامل زیستی درگیر در دلیل شناسی اعتیاد و سوء مصرف مواد

اعتیاد

تحقیقات چندی به عوامل فیزیولوژیکی به ارث رسیده، در رابطه با کارکرد نظام عصبی در رابطه با آسیب پذیری در حال افزایش در برابر رشد سوء مصرف مواد و الکل اشاره کردن. هر چند سهم نسبی این عوامل ارثی خاص در افزایش خطر هنوز به طور کاملً مشخص نیس، ولی شاخصای عصبی و فیزیولوژیکی بالقوه ای در مورد این آسیب پذیری پیشنهاد شده که شامل فرق در تلوتلو خوردن بدنی، احساسات ذهنی مسمومیت و جواب فیزیولوژیکی در حال افزایش، به اتانول یا مواد فعال دیگه در مواد جور واجور می شه. کارکرد عصبی – فیزیولوژیکی هم به عنوان یه عامل خطر بررسی شده. جنبه هایی از کارکرد عصبی – فیزیولوژیک ارث پذیری هستن و اینجور می گن که مشکلات شناختی مشخص، بین کودکان افراد الکلیک ممکنه در خطر دچار شدن به الکلیسم و دیگه اختلالای سوء مصرف مواد نقش داشته باشه (هسلبروک، هیلبروک واپشتاین[۱]،۱۹۹۹، به نقل از فردوسی،۱۳۹۰).

محققان چندی فهمیدن که احتمال نظام عصبی مرکزی مثل کارکرد شناختی جور واجور و مشکل الکتروفیزیولوژیکی در میان افراد تحت تاثیر اختلالای سوء مصرف مواد قرار میگیره. مشکل کارکرد مغزی همراه با ناهنجاریای ساختاری هم در میان افراد الکلیک طولانی گزارش شده. بخش های کارکرد شناختی دچار اختلال شامل حافظه، فراخنای توجه، مهارتای بینایی و فضایی، تفکر ذهنی و دلیل آوردن کلامیه. بین علایم شدید وابستگی به الکل و کارکرد ضعیف شناختی در آزمونا در میان افراد الکلیک، رابطه مستقیم رو گزارش کردن. مشکلات الکتروآنتالوگرافیک و پتانسیل وابسته به اتفاق در میان افراد الکلیک در مقایسه با افراد غیر الکلیک هم گزارش شده. تحقیقات گذشته دلایلی بدست دادن که بر مبنای اون بنظر می رسه که عوامل الکتروفیزیولوژیک که از راه الکتروآنتالوگرافی و پتانسیل وابسته به اتفاق اندازه گیری می شه، ممکنه در آسیب پذیری در برابر وابستگی به الکل و مواد، جداگونه از مصرف طولانی مواد الکل سهم داشته باشن. بر خلاف اینکه این یافته ها مشارکت احتمالی عوامل عصبی – فیزیولژیکی و الکتروفیزیولوژیک رو در رشد وابستگی به الکل و مواد دیگری نشون میده، ولی رابطه بین اندازه گیریای الکتروفیزیولوژیکی و عصبی- فیزیولوژیکی در مورد علمکرد شناختی افراد، خیلی روشن نیس (بختیار،۱۳۹۳).

[۱]-  Hesselbrock & Hesselbrock & Epstein

  • کدوم یکی از مواد یا داروها رو به شکل مجاز و کدوم یکی رو به شکل غیر مجاز میشه یا نمیشه مصرف کرد؛
  • چه مقدار از مصرف به وسیله جامعه هر فرهنگ قبول شده تلقی می شه؛
  • چه مجازاتها یا عواقبی رو اگر این قوانین زیر پا گذاشته شه، میشه استفاده کرد (سعیدی، ۱۳۹۱).

گروه اجتماعی هم اینکه واسه اعضاء خود هم اینکه اطلاعات لازم رو درباره اثرات مواد جورواجور و اینکه به چه دلیل به کار گیری مواد مطلوب یا نامطلوبه جفت و جور می کنه. در کل واسه هر فرد، عوامل موثر اجتماعی و فرهنگی به عنوان تعیین کننده های مهم الگوهای مصرف و سوء مصرف مواد، عمل میکنن. پس به نظر محققان، وقتی که یه جامعه مفروض در نظر و قانون بخشی به سبک مصرف مواد، وقتی که مواد رو میشه مصرف کرد و یا مکانی که این مواد رو میشه مصرف کرد با شکست مواجه می شه، سوء مصرف موارد اعتیاد به یه مشکل و مسئله تبدیل می شه. مشکل سوء مصرف و اعتیاد در خیلی از جوامع الان محصولی ناتوانی جوامع در نظم بخشی و منظم کردن مصرف مواد قبول کردنیه و نه در ناتوانی اون در حفظ هر گونه مصرف مواد. فرهنگای ایتالیایی و آمریکایی نمونه روشن نیروی قوانین اجتماعی به اداره و کنترل مصرف مواده. در این فرهنگ، نوشیدن مجاز فقطً به مراسم مذهبی یا میهمانیای خانوادگی محدود می شه. نوشیدن افراطی و در حال افزایش خیلی زیادً جلوگیری می شه، رفتار نوشیدن متناسب با قوانین در مراسم خانوادگی یا عبادی مراعات می شه. پس اتفاقی نیس که در این گروه فرهنگی، اندازه دچار شدن به الکلیسم تقریباً پایینه. بر خلاف اینکه این ادعا در بعضی از فرهنگا و جوامع نمونه داره ولی باید به یه نکته توجه جدی داشت که در هر فرهنگ قوانین و اصولی در موردقبول یا نبود پذیرش مصرف مواد هست. در هر جامعه ای گروه های فرعی زیادی ممکنه وجود داشته باشن که استانداردهای اجتماعی و فرهنگی جامعه و والدین خود رو تا حد تقریباً محدودی قبول می کنن. ولی در کل عناصر اجتماعی و فرهنگی از راه مکانیسمای زیادی مصرف و سوء مصرف داروها و مواد رو تحت تاثیر قرار میدن (باوی، ۱۳۸۸).

اعتیاد

دیدگاه های روان تحلیل گری

خیلی از محققان عقیده دارن که رد پای سوء مصرف رو می توان در شخصیت گذشته فرد یا در بعضی از اشکال مشکل روانی در درون فرد ردیابی کرد. در واقع خیلی از محققان بر این عقیده ان که الگوهای شخصیتی هست که مصرف مواد بعدی رو می توان از اون روش پیش بینی کرد. روان تحلیل گران از مهمترین گروهی هستن که این عقاید و نظرات گسترش کرده ان. واسه یه دکتر پیرو روان تحلیل گری، اعتیاد کرد رفتاری یه نبود توازن روانیه که از شکست، محرومیت و رنج روانی نشأت می گیرد. این تعریف با چیزی که کارن هورنای عقیده داره همسانه. کارن هورنای[۱] (۱۹۶۴) از گروه روان تحلیلگرانیه که سوء مصرف مواد رو به عنوان انعکاسی از رنج روانی می نگرد. به نظر هورنای، آدمایی که رو به سو ء مصرف مواد میارن، در تلاشند تا تجربه اضطراب خود رو از راه مصرف و سوء مصرف این مواد تخریب و تخدیر کنن (لاهوری،۱۳۸۶).

اضطراب

دلایلی هست که براساس اون پیشنهاد شده که آدمایی که مواد جور واجور مواد سوء مصرف قرار میدن از ضربات روانی مهمی در زندگی خود رنج می برن. برآورده های مربوط به زنان معتاد که یا مورد غفلت و بی توجهی قرار گرفته ان یا مورد سوء استفاده جنسی واقع شده ان از ۴۰ تا ۷۰ درصد در نوسانه. دلایل بالینی هم خیلی زیادً مطرح می سازه سوء استفاده جنسی یا بدنی به وسیله والدین و یا افراد مهم دیگه می تونه موجب آسیب های روانی و هیجانی عمیق به کودکان شه. در زندگی بزرگسالی، این کودکان مورد آزار و اذیت واقع شده ممکنه به مصرف مواد و داروها واسه مقابله با رنج روانی به وجود اومده توسط سوء استفاده جنسی، روانی، و هیجانی شدن برن. بهرحال، وقتی که مردم به شکل یه عمل اجباری، فقطً یکی از روشای فرار کردن از تجربه شرم رو مورد استفاده قرار میدن، اونا به اینجور نظام کنترلی خیلی راحت وابسته و معتاد می شن. علاوه بر این، کنترل رنج روانی از راه هرشکلی از رفتار اجباری فقطً واسه یه دوره وقتی کوتاه مؤثر واقع می شه. هر چند رفتارای اجباری ممکنه بطور موقتی به ما کمک کنه تا از احساسات یا مشکلات رنج آور دوری کنیم، ولی در واقع این رفتارها توان متوقف ساختن همیشگی مشکلات یا احساسات و هیجانای رنج آور رو ندارن. آخرسر اینکه اینجور آدمایی با مشکل اینکه چیجوری باید با این رنج هر باردوباره مقابله کنه، مواجه می شه (قنواتی،۱۳۹۲).

مشکلات

دیدگاه رفتاری درمورد اعتیاد و سوء مصرف مواد

اهداف اصلی رفتارگرایی توضیح شرایط یادگیری آدم و دیگه جانداران و پیشرفت فن بیاری تغییر رفتاره. در کل پیروان رفتارگرایی عقیده دارن که همه و یا بیشتر رفتارای آدم نه فقط رفتارای سازگارانه، بلکه رفتارای ناسازگارانه (مثل اعتیاد و سؤمصرف مواد) آموختنی هستن. روانشناسان رفتارگرا، تا اندازه زیادی خود رو به مطالعه رفتارآشکار، یعنی رفتارهایی که قابل مشاهده و اندازه گیری هستن، محدود کرده ان. اسکینر[۲] (۱۹۷۵) عقیده داره که به کار گیری سازه های ذهن گرایانه، فهم بشر رو از اعتیاد و دیگه رفتارای مشکل آفرین، دچار معطلی کرده. هم اینکه ایشون یادآور گشته که افراد معتاد شدن رو انتخاب نمی کنن، بلکه اونا از راه جامعه ای که از اجرای تکنولوژی علمی رفتار می ترسه، به زور تن به ارتکاب اینجور رفتاری داده ان. یعنی کلی تر، افراد مواد و الکل رو سؤمصرف می کنن، چون واسه دیگه رفتارای سازنده و به درد بخور مورد تقویت نیستش ان (سعیدی،۱۳۹۱).

معتاد

[۱]- Karen Horney

[۲]- Skinner

در شرطی سازی سنتی یادگیری حاصل تداعی و پیوند میان محرکا و پاسخا هستش. شرطی سازی سنتی، وقتی که اثرات بدنی مواد با محرکای شرطی مانند نشونه های محیطی در اثر تکرار و نزدیکی تداعی می شه به وقوع می پیوندن. اینجوری فرد وابسته به مواد در بین مصرف مواد فرا میگیره که اثرات بدنی مواد مخدر رو با محیط دور و بر تداعی کرده، به زودی نشونه های محیطی به عنوان محرک شرطی میتونه، تمایل و حالاتی رو در بدن فرد به عنوان پاسخای شرطی ایجاد کنه. در شرطی سازی کنشگر یادگیری حاصل نتیجه های منفی و مثبت رفتار محسوب می شه. مصرف مواد مخدر بعد از انجام یه رفتار خاص، حکم تقویت کننده ای رو به خود میگیره که منتهی به افزایش و تکرار اون رفتار می شه. همین طور رفتارها و اشیا مربوط به مصرف مواد مخدر در اثر همراهی تکراری و با تقویت کننده اولیه (مواد مخدر) به تقویت کننده ثانویه تبدیل می شه. در یادگیری مشاهده ای بوسیله مشاهده بقیه و توجه به عواقبی که از انجام رفتار مشخصی عاید اونا می شه، به وقوع می رسه. طبق این دیدگاه، وابستگی به مواد مخدر، الگویی از رفتار اکتسابیه که بیشتر از راه الگوبرداری بوجود اومده و بوسیله نتیجه های جور واجور مربوط به مواد تقویت می شه. در دیدگاه شناختی بر نقش  باورها و عقاید در اعتیاد تاکید می شه. این دیدگاه بر در فرض اساسی استواره (افشار، ۱۳۹۳).

اعتیاد

 

یکی، اساسی ترین دلیل فرد خصوصا نوجوون واسه مصرف مواد مخدر، انتظارات و برداشتش دربار مواده. و دومی، بقیه عوامل مثل صفات شخصیتی نوجوانان یا رابطه با همسالانی که ماده مخدر مصرف می کنن، بر شناختا، ارزیابیا و تصمیم گیریای نوجوانان درباره مواد مخدر تاثیر می ذارن. این وسط به عواملی هم چون نقش باورها و انتظارات، مهارتای اراده کردن و حل مسئله، روش های مقابله، منبع کنترل و مفید بودن شخصی میشه اشاره کرد (باوی، ۱۳۸۸).

اراده کردن

در رابطه بین افراد، اختلاف وقتی بروز می کنه که فرد بین اهداف، نیازها، یا امیال شخصی خودش و اهداف، نیازها و امیال شخصی طرف مقابلش ناهمسازی و نابرابری می بیند (پریوت و روبین[۸] ، ۱۹۹۷؛ به نقل از وانگ[۹] ، ۲۰۰۶).
از دیدگاه سکستون[۱۰] (۱۹۹۶؛ قربونی، ۱۳۸۴) اختلاف وقتی اتفاق می افته که چیزی، رضایت رو واسه شخص جفت و جور کرده، در حالی که همون چیز، واسه دیگری محرومیت رو به دنبال آورد. رایس[۱۱] (۲۰۰۳)، دو نوع اختلاف در روابط زناشویی مطرح می کنه: اختلاف سازنده و اختلاف داغون کننده. در اختلاف سازنده دقیق شدن و فوکوس کردن بر حل مسأله بوده و در اون نزدیکی، احترام مثبت و اعتماد به همدیگه هست و هیجان منفی کمتری بین زن و شوهر هست. در اختلاف داغون کننده زن و شوهر، ” خود ”  همدیگه رو به جای مسأله مورد حمله قرار میدن. در این اختلاف از راه سرزنش و انتقاد، هر یک تلاش دارن دیگری رو تحت نفوذ خود درآورده و اعلام نظرهای بسیار منفی علیه همدیگه استفاده می کنن که در این حالت رابطه درستی بین اونا برقرار نمی شه. در این نوع رابطه بحث و مجادلهای الکی و داغون کننده، بی اعتمادی، بی احترامی، توهین، دشمنی، دشمنی و دشنام مشاهده می شه. پس میشه گفت اختلاف زناشویی یعنی یه جور رابطه زناشویی که در اون رفتارای دشمنی آمیز مثل توهین، سرزنش، انتقاد و حمله فیزیکی هست و زن و شوهر در اون نسبت به همدیگه احساس کینه، نفرت و خشم داشته و هر یک عقیده دارن که “همسرش آدم بد و ناسازگاریه که موجب ناراحتی و عذاب اون می شه” (فرحبخش، ۱۳۸۳). از دید روانی، بیشتر افراد وجود اختلاف در روابط زناشویی رو بی انتها تنش زا تجربه می کنن (هالفورد[۱۲]، ۲۰۰۱). پژوهشا نشون می دهد زن و شوهر مخالف کمترین اندازه رضایت مندی از ازدواج و بیشترین احتمال طلاق رو نشون میدن (فاورز و السون، ۱۹۹۷). اختلاف زناشویی با پدیده خشونت هم ربط داره. خشونت فیزیکی در بین حدود ۳۰ درصد از زن و شوهر در آمریکا اتفاق میفته و منتهی به صدمات جسمی در ۱۰ درصد از زن و شوهر می شه (فینچام، ۲۰۰۳).

کلا اختلاف در هر رابطه نزدیکی، پیشگیری ناپذیره. بعضی از زن و شوهر اختلاف خود رو به شکل باز و مستقیم و یه سری های دیگه اختلاف شون رو رد و سرکوب می کنن و به شکل پنهونی میدن. اختلاف به طور طبیعی در تموم زمینه های شغلی، تحصیلی، خانوادگی، ازدواج و در سطح فردی و جمعی روی می دهد. روابط خانوادگی فشرده ترین موقعیت واسه اختلافات بین فردیه. روابط عاطفی و عاشقانه زمینه رو واسه آزمایش زدن جدی مهارتهای آموخته شده واسه زندگی آماده می کنن. به طورکلی، تازگی و سلامت خونواده تا اندازه ای به اندازه اختلاف در خونواده و نوع اختلافی که تجربه می کنن، بستگی داره. اختلاف می تونه به رشد رابطه کمک کنه و یا به اون آسیب برسونه، این بسته به اینه که اختلاف چیجوری حل و فصل شه. اختلاف بین اعضای خونواده به وحدت و تنهایی اون خونواده صدمه می زنه. شدت اختلاف موجب بروز نفاق، خشونت و جنگ جویی و آخرسر خرابی و نابودی خونواده می شه، اختلافات در خونواده بیشتر منتهی به استرس می شه، می تونه پیش بینی کننده شروع افسردگی، اضطراب و خیلی از بیماریهای جسمی و روانی باشه (اورهوسلر و آدامز[۱۳]، ۱۹۹۷).

استرس

۲-۲-۱-۳- عوامل اختلاف

رفتار فردی: خصوصیات رفتاری، اخلاقی و نظامای ارزشی افراد. عواملی مثل تحصیلات، سابقه کار، تجربه و آموزش، هر فرد رو به صورت یه شخصیت یا مجموعه ای خاص از بقیه جدا می کنه. نبود درک این خصوصیات ازسوی بقیه میتونه موجب درگیری و بروز اختلاف شه.
ساختاری: نبود توافق روی ساختارها، اهداف، معیارهای کارکرد، روش های اراده کردن، قوانین ومقررات و چیزای دیگه ای به جز اینا.

اراده کردن

ارتباطی: نبود درک پیام، پیچیدگی معانی پیامها، اختلاف در مجاری ارتباطی (دهقان، ۱۳۸۰).

۲-۲-۱-۴- زمینه های اختلافات زناشویی

زناشویی
در بررسی تحقیقات به عمل اومده عوامل مختلفی به عنوان عامل ایجاد کننده بروز مشکلات زناشویی به چشم می خورن که به طور خلاصه عبارتند از:
تعداد زیاد فرزندان و یا نداشتن بچه، ازدواج در سنین پایین، نبود اطاعت زن و ندادن نفقه به وسیله شوهر، فرق سنی زیاد زن و شوهر، اختلاف طبقاتی و جنب و جوش طبقاتی (مثبت و منفی)، زندانی شدن شوهر، فقر و مشکلات اقتصادی، فرزندان ازدواج قبلی، ناآشنایی یا کوتاه بودن مدت آشنایی با همسرقبل از ازدواج، ازدواج اجباری، نبود تفاهم درگذراندن اوقات فراغت، روابط حروم، بدبینی به همسر و نبود صداقت قبل و بعد از ازدواج، اعتیاد شوهر، بدرفتاری زن یا شوهر، مریضی یکی از زن و شوهر، روابط با آشنایان، تقسیم کارای خونه و بچه داری، رابطه روراستی (مخصوصا در مورد احساسات منفی)، محل سکونت، دلبستگی غیر جنسی دو طرف به شخص دیگه، انتخاب نوع تفریحات، مقدار زمان صرف شده با همدیگه، قدرت و کنترل بر تصمیم گیریای خانوادگی، روش انجام مراسم مذهبی (دهقان، ۱۳۸۰).
کانون خونواده که بر اثر اختلاف و جنگ بین پدر و مادر آشفته س آثاری در دوران کودکی میذاره، که چند سال بعد به صورت عصیان جوونی و سرکشی از مقررات اجتماعی بروز می کنه (سلیمانیان، ۱۳۸۳). بررسی تبهکاری کودکان تأیید کرده که نفاق و جنگ جویی میان والدین در بروز اون نقش کلی ای داره. نه فقط جنگ جویی، نفاق و رفتار خشن، مفاسد خطرناکی واسه کودک و جامعه به بار می آورد، بلکه خونسردی والدین و کانون سرد و بی فروغ و خالی از محبت و مهر و نوازش اونا هم نتیجه شومی در بر داره (برایکر و کلی، ۱۹۹۹).

۲-۲-۱-۵- نظریه های مربوط به روبرو شدن با خشونت بین والدین

۲-۲-۱-۵-۱- نظریه فشار روانی بعد از ضربه
روسمن و هو (۲۰۰۰)، توضیح میدن مشاهده خشونت بین والدین یه واقعه ضربه زننده واسه کودک هستن، کودکی که در خونواده دارای خشونت رشد و پرورش پیدا میکنه، بمونن اینه که در “یه جور منطقه جنگی” زندگی می کنه. بعضی وقتا وقوع حمله بین والدین رو می تونه پیش بینی کنه اما بعضی وقتا نزاع به صورت غیر منتظره شروع می شه. این وضعیت باعث می شه که فرزندان احساس درموندگی و ترس داشته باشن (برنهارد، شلی، ۲۰۰۴). مشکل فشار روانی بعد از ضربه دارای چهار عامل ملاکه:
عامل الف : روبرو شدن با واقعه ضربه زننده، کودک با حوادث تهدید کننده روبرو شدن می شه.
عامل ب : تجربه دوباره علائم و آثار تجدید خاطرات و تفکرات نخونده که بیشتر شب هنگام در شب زنده داریا اتفاق می افته، ازاین رو کودک دچار کابوسای شبونه و خوابهای بی نظم می شه.
عامل ج : علائم دوری؛ کودک ممکنه از افکار، احساسات، و هم جاها و کارایی که یادآور واقعه هستن دوری کنه.
عامل د : بیش تحریک؛ این عامل به پیامدای روانی روبرو شدن مربوطه، از جمله خواب پریشون، مشکلات تمرکز، بدرفتاری، انفجار عصبانیت، وحشت زدگی و بیش حساسی. کریج (۱۹۹۹)، جهت بیان علائم مشکل فشار روانی پس از ضربه در دوران کودکی و نوجوونی، به تفاوتای رشدی توجه می کنه. موقع آزمایش اثرات ضربه روانی بر کودکان لازمه چندین بعد در نظر گرفته شه. این ابعاد ویژگیای فردی کودک، وجود اتفاق ضربه زننده و محیط اجتماعی کودک هستن که این مراحل با هم رابطه دوطرفه دارن و هر کدوم می تونه منبع خطر یا منبع پشتیبانی باشن (برنهارد، شلی، ۲۰۰۴).
دو نوع ضربه هست: نوعI  غیر منتظره و ناگهانیه و خارج از خونواده اتفاق می افته، مثل وقوع تصادف یا بلایای طبیعی. از علائم اون بیش تحریک، دوری و دوریه. نوع II روبرو شدن با وقایع تکراری و طولانی و طولانی مدته. خاطرات این اتفاقات به نظر محو و نامشخص می شن. این نوع معمولاً به دنبال فشارایی چون خشونتای خونگی که در خفا و سکوت اتفاق می افته، به وجود میاد (برنهارد، شلی،۲۰۰۴: ۲۷).

۲-۲-۱-۵-۲- فرضیه ایمنی هیجانی
فرضیه ناامنی هیجانی بر اساس دلبستگی واسه تشریح اثرات روبرو شدن با خشونت خونگی در دوران کودکی و هم واسه تشریح جواب و عکس العمل کودک به دعوا و دعوای بزرگسالان به کار میره. وقتی خشونت مشاهده می شه، پیوند والد با کودک و دلبستگی کودک به والد سست می شه. هر چند عکس العمل کودکان فرق می کنه، اما اونا واسه ایجاد یا کسب دوباره حس امنیت هیجانی تلاش می کنن و این حس رو با ایجاد دلبستگی با مراقبانشان ایجاد یا به . هم اینکه جهت ایجاد دوباره حس ایمنی هیجانی واکنشای دفاعی دیگری در کودکان تماشاگر خشونت بروز می کنه (برنهارد، شلی، ۲۰۰۴).
سبکای دلبستگی در سه نوع تقسیم بندی شدن و سبکای رابطه عاطفی جوانان هم انعکاسی از روابط دلبستگی اونا با والدینشانه. هر دو والد در تعیین سبکای دراز مدت مهم و اثر گذارن. والدین گروه های اجتنابی بیشترً مطالبه کننده، بی ادب/ بی آبرو، سرد، انتقادی و پدرانی زورگو و بی توجه هستن. از اونجا که مشاهده خشونت واکنشای احساسی و روانی رو در بر میگیره، کودک نیاز مبرم به کاهش اثر ضربه داره، اما به نظر می رسه به خاطر سبک دلبستگی غیر ایمن نمی تونه با والدین راحت باشه (برنهارد، شلی، ۲۰۰۴).

۲-۲-۱-۵-۳- نظریه روابط وسیله
رابطه بین فرد و وسایل در زندگانی افراد اصل  سازنده و مهمیه. روابط شیئی در واقع نمایشای احساسی از خود و دیگرونه. بقیه همون شیئی هستن که کودک با اونا نسبتی داره. کودک در طول مرحله دلبستگی سخت گیجه که چه چیز خود و چه چیز شیءه، به خاطر این که اونا وسیله رو چیزی جدای از خود نمی دونن. بعد از این مرحله، مرحله تفکیکه که طی اون کودک تلاش می کنه از وسیله دلبستگی اش جدا شه، در این مرحله تفاوت و تفکیک اساسی کودک از والدین اتفاق می افته. معمولاً بعد از این مرحله، مرحله اتحاد و اتحاد هست که نمایشای خود و وسیله در رابطه با هم قرار می گیرن یعنی اونا جدا ولی در رابطه با هم هستن. در این مرحله س که کودک یاد میگیره بدون ترس در مورد از دست دادن استقلال با بقیه رابطه داشته باشه. کودک تجسم نقشایی رو که بد تلقی می شن جدا می سازه. اون وقتی تجسم بد از وسیله مانند مادر یا پدر عصبانی رو به خاطر کاهش حس تهدید جدا می کنه، در واقع این کار رو واسه کم کردن ترس و ترس از والدین انجام میده. کودک نمی تونه نمایشای خوب و بد خود و مراقبت رو با هم کامل سازه. از این رو واسه حفظ وسیله مثبت در مقابل نیروی داغون کننده وسیله بد باید نمایشای خوب رو از بد جدا سازه. مثلا وقتی کودکی با خشونت والدین مواجه می شن، باید به خاطر حفظ سیمای اونا (والدین) بخش ضربه زننده نمایش والدین، مثلاً خشم والدین رو از جنبه های بی خطرتر و دشمنی مثبت مثل پرورش و تربیت گری اونا جدا سازه (برنهارد، شلی، ۲۰۰۴).

[۱] . Robbins
[۲] . Vial
[۳] . kahen
[۴] . markman
[۵] . faverz & elson
[۶] . Glaser
[۷] . Sharf
[۸] . Peryut & rubbin
[۹] . Vang
[۱۰] . Sexton
[۱۱] . Rice
[۱۲] . Halford
[۱۳] . Ourhusler & Adams

 

در مورد اثرات داغون کننده اختلاف پژوهشایی صورت گرفته که نشون دهنده اون بوده که وجود اختلافات زناشویی بر بهداشت روانی، جسمی و خانوادگی اثر گذاره. بچهایی که تماشاگر خشونت بین والدین بودن، به طور خیره کننده مضطرب تر از کسائی هستن که روابط خوب پدر و مادر رو دیده ان (اللهوردیان عیدی، ۱۳۸۴). خشونت و بی توجهی والدین علاوه بر اثر بر تعاملات اجتماعی فرزندان، در بروز مشکلات روانی و عاطفی هم اثر میذاره (باقرپور کماچالی، ۱۳۸۴). تحقیقات دیگه، رابطه اختلافات زناشویی رو با مشکلات خوردن و بیماریای خاص مثل سرطان و بیماریای قلبی اثبات کردن، در واقع رفتارای از روی دشمنی درزمان اختلاف با تغییرات دستگاه ایمنی بدن در ارتباطه (فینچام و بیچ، ۱۹۹۹). اختلاف با خطر در حال افزایش شکل های جور واجور مشکلات روانی از جمله افسردگی در زنان، سوء مصرف مواد در مردان، به درد نخوری جنسی در هر دو جنس و مشکلات رفتاری رو به افزایش در فرزندان، خصوصاً با مشکلات رفتاری پسران رابطه داره (افارل، ۲۰۰۰). اختلالای بالقوه اختلاف شامل اختلالای هیجانی، شناختی و فیزیولوژیکیه. مشکل هیجانی اختلاف به صورت دودلی، اضطراب، زودرنجی، خشم و احساس گناهه. اختلاف علاوه بر اینکه در به هیجان آوردن پذیری اثر داره مشکل شناختی هم تولید می کنه (شاملو، ۱۳۸۴).

اضطراب

 

۲-۲-۲- اعتماد به نفس

اعتماد به نفس

۲-۲-۲-۱- تعریف اعتماد به نفس:

اعتماد به نفس عبارتست از احساس مهم بودن، این حس از کل افکار، احساسات و احساسات فرد در طول زندگی ناشی می شه (بین و کلمز[۳]، ۲۰۰۵،ص۲۶). اعتماد به نفس افراد در هر جامعه ای مستقیما به سیستم و قوانین اجتماعی برمیگرده و فرهنگی که در خونواده نفوذ و فرد در اون رشد کرده. مطمئنا اولین نهادی که اعتماد به نفس فرد رو بالا می بره، خونواده و والدین هستن (اقلیما، ۱۳۹۱). اعتماد به نفس داشتن، یعنی باور قلبی به این که فرد توانایی انجام هر کاری رو که بخواد داره، این احساس زاییدۀ تعهد هر آدم نسبت به خودشه و باور شخصی فرد رو به عنوان یه آدم نشون میده. اعتماد به نفس پایه یه شخصیت شاده و باعث می شه که فرد نسبت به تواناییا و محدودیتای خود شناخت داشته باشه و در اثر کنترل افکار و احساسات، سازش و تمدد اعصاب واسه ایشون به وجود میاد. احساس با ارزشی از تواناییای خود عزت نفس نامیده می شه، کلا ارزیابیایی که فرد از خود می کنه عزت نفس اون رو تشکیل میده. هم اینکه عزت نفس درجه تصویب، تأیید و ارزشمندیه که شخص نسبت به خود احساس می کنه (بیابان گرد، ۱۳۸۲

[۱] . Fincham & Beach

[۲] . Efarel

[۳] . Bin & kelmez