دریافت آن را دارد، به او ارزانی کنند؛ او زمانی به این مساله پیمیبرد که میبیند بعضی از صفات خودش موجب این وضعیت شدهاند.
فردِ داغ خورده چگونه به موقعیت خود واکنش نشان میدهد؟ در بعضی موارد برای فرد این امکان وجود دارد که با یک تلاش مستقیم آنچه را که به عنوان مبنای عینی نقصاش محسوب میشود از بین ببرد، مانند زمانی که یک فرد معلول جسمی از جراحی پلاستیک استفاده میکند، یک نابینا از معالجهی چشم، یک بیسواد از کلاسهای سوادآموزی، و یک همجنسخواه از روان درمانی»(گافمن، 1386: 39). و بدین ترتیب یک تبدیلخواه جنسی، تلاش میکند از طریق عمل تغییر جنسیت، نسبت به رفع این نقیصه اقدام کند.
2-4-3-3 استیگما و مسالهی وضعیت دوگانهی هویت
«وقتی تفاوتی بین هویت اجتماعی بالفعل و بالقوه یک فرد وجود داشته باشد، ممکن است قبل از اینکه تماسی بین او و ما آدمهای عادی حاصل شود، یا وقتی که او خود را در معرض دید ما بگذارد، این اختلاف فاش شود. چنین فردی یک فرد بدنام شده است … امکان دارد ما هیچ بازشناخت آشکاری نسبت به چیزی که وی را بدنام میکند از خود نشان ندهیم، و زمانی که این سلب توجه با دقت در حال انجام باشد، موقعیت میتواند برای هر دو طرف، خاصه شخصِ داغ خورده، متشنج، نامطمئن و ابهامآمیز شود» (گافمن، 1386: 91). ما با افرادی مواجهایم که از کودکی به واسطهی تفاوتشان با دیگر کودکان همجنس(پسر) با انگ دختر بزرگ میشوند و این بر چیستی هویت آنان تاثیرگذار است.

«وقتی من از هویت شخصی صحبت میکنم تنها دو ایده اول را در ذهن دارم- نشانههای بارز یا قلابهای هویتی، و ترکیب منحصر به فرد وقایع تاریخ زندگی که با کمک این قلابهای هویتی به فرد متصل میشوند. بنابراین، هویت شخصی با این فرض سرو کار دارد که فرد میتواند از سایر افراد دیگر متمایز شود و به واسطهی این تمایزپذیری، سابقهی پیوسته واحدی از واقعیات اجتماعی میتواند به وی چسبیده، گیر کند و، مانند پشمک، به مادهی چسبناکی تبدیل شود که دیگر وقایع زندگی نامهای فرد را هم بتوان به آن چسباند. چیزی که فهمش دشوار است این است که هویت شخصی میتواند یک نقشِ ساختاری، معمول و استاندارد شده در سازمان اجتماعی بازی کند و میکند، صرفا به این خاطر که خاصیتی منحصر به فرد دارد»(گافمن، 1386: 111).

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.
برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید
رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

2-4-4 نظریهی میدان: پیر بوردیو
بوردیو در تلاش بود در پیکرهبندی نظری خود، و صورتبندیِ عاملیت در برابر ساختار، از این دوگانه فراتر رود. وی در پی یک نظریه بود که ایندو را با هم تلفیق نماید. بررسی نظریهی میدان بوردیو، از این منظر میتواند دربردارندهی تحلیلی از چگونگی عملِ کنشگر، در درونِ ساختار باشد.
«در واقع بوردیو هیچ‌گاه نظریه را برای خود نظریه نمی‌ساخت و تقریباً همه آثارش را می‌توان به عنوان پاسخی به بستر علمی و واقعی دید. آنچه که به آن اشتغال داشت، رسالتی برای تبیین پدیده‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بود که او را احاطه کرده بودند. به‌طور خلاصه هدف او نشان دادن معنی کنش‌های مردم به آن‌ها بود. یعنی این کنش‌ها را باید در بستر تجربیات اجتماعی و تاریخی در نظر بگیریم»(گرنفل، 1388: 61).
دههی 1960 را می‌توان دوره انفجار جامعه‌شناسی در سطح جهان دانست، به همین دلیل شهرت بوردیو بسیار افزایش یافت. بسط تفکر جامعه‌شناسی به سنتز اندیشه‌های بنیان‌گذاران اصلی جامعه‌شناس، مارکس، وبر و دورکیم منجر شد. برای نمونه در کتاب سازه اجتماعی واقعیت (1971) برگر و لاکمن نوعی معرفت‌شناسی را مطرح کردند که در بحث «درونی کردن واقعیت‌های بیرونی و برونی کردن واقعیت‌های درونی»-اصطلاحی که خود بوردیو به‌کار برد- مفاهیم مارکسیستی روبنا و زیربنا، عقلانیت وبری و نظریهی واقعیت اجتماعی دورکیم همگی جمع آمده بود. البته بوردیو برای رسیدن به «درکی متفاوت» تمایل زیادی داشت، او می‌خواست فکر کند که «مارکس در برابر مارکس»، «وبر در برابر وبر» و «دورکیم در برابر دورکیم» قرار دارد (گرنفل، 1388: 73).
بوردیو در یکی از آثار خود به تقابل ذهنیت‌گرایی و عینیت‌گرایی به عنوان بنیادی‌ترین و مخرب‌ترین عامل دو دستهگی در علوم اجتماعی اشاره کرد. او با اشاره به این دو به عنوان دو شیوهی فهم و بیان معتقد است با حفظ ویژگی‌های مثبت هر شیوه باید سطحی فراتر از هر دو را در نظر گرفت. بوردیو معتقد بود هر دو روش دارای اهمیت هستند، اما هر یک از آن‌ها معرفت‌شناسی خاصی را برای فهم جهان اجتماعی ایجاد می‌کنند. روابط موجود در جهان را نمی‌توان به پدیده‌شناسی یا فیزیک اجتماعی تقلیل داد، بلکه برای دستیابی به یک نظریه عمل موثق باید هر دو روش به‌کار گرفته شوند (گرنفل، 1388: 97).
بنیادهای عینی و ذهنی نظریه عمل بوردیو را می‌توان با فهم او از فرهنگ تشخیص داد. او می‌نویسد که دو سنت در پژوهش فرهنگی وجود دارند: سنت ساختاری و سنت کارکردی. سنت ساختارگرا فرهنگ را به مثابه ابزار ارتباط و دانش متکی بر اجماعی مشترک در جهان می‌بیند (مثلاً مردم‌شناسی لویاشتروس). از طرف دیگر سنت کارکردی حول دانش بشری به عنوان محصول شالوده‌ای اجتماعی شکل می‌گیرد. جامعهشناسی دورکیم و مارکس بخشی از سنت دوم را تشکیل می‌دهند، زیرا هر دوی آن‌ها به بخشی از ساختارهای جامعه مربوط هستند – مادی، اقتصادی، نهادمند- اما یکی اثباتی و دیگری انتقادی است. چنان‌که پیش از این گفته شد، بوردیو از هر دو سنت انتقاد کرده است. سنت نخست برای بوردیو بیش از حد ایستا است: ساختارهای ساختاریافته به عنوان اشکالی هم‌زمان فرض شده و تصور آن‌ها اغلب از جوامع بدوی اخذ شده است. سنت دوم نیز ایدئولوژی را حالتی مادی می‌بخشد – به عنوان ساختار سازنده- این امر با تحمیل ایدئولوژی طبقه قالب در سنت انتقادی یا بقای کنترل اجتماعی در سنت اثبات‌گرا همراه است. بوردیو تلاش می‌کند با فهم آن‌چه از تحلیل ساختارها به عنوان نظام نمادین آشکارسازی اصول، منطق یا کنش آموخته شده‌است، بین این دو سنت مصالحه‌ای برقرار سازد. به‌طور خلاصه، نظریه ساختار دارای دو بعد ساخته شده (کار انجام شده و بدین ترتیب آماده عینیت یافتن) و درگیری سازنده (روش عمل و بنابراین مولد تفکر و کنش) است (گرنفل، 1388: 100).
«از دیدگاه بوردیو جامعه‌شناسی دارای خصلتی تکوینی است و عادت‌واره و میدان در آن نقشی کلیدی ایفا می‌کنند (بوردیو، 1985). درواقع عادت‌واره هم تولیدکننده و هم تولیدشده جهان اجتماعی است. این ویژگی بوردیو، یعنی گریز از جبرگرایی او را از ساختارگرایان متمایز می‌کند. بوردیو معتقد بود انسان‌ها برای کنش دارای منطق خاصی هستند و همین منطق کنش انسانی است که انسان‌ها را به جهان اجتماعی پیرامون خود مرتبط می‌سازد»(گرنفل، 1388: 17).
«عادت‌واره مفهومی رمزآلود است. این مفهوم در رویکردجامعه‌شناسانه بوردیو در نظریه میدان و فلسفه کنش نقش اساسی دارد و نشان‌دهنده قوه خلاقیت و ابتکار او در توسعه دانش جامعه‌شناسی است. در بین مفاهیم ابداعی بوردیو این مفهوم ظاهراً بیش‌ترین ارجاع را داشته و در معرفی زمینه‌ها و کنش‌های گوناگون به‌کاررفته و به صورتی بخشی از واژگان تخصصی رشته‌هایی چون جامعه‌شناسی، مردم شناسی، مطالعات فرهنگی، فلسفه و نقد ادبی درآمده است.با این همه مفهوم عادت‌واره مورد بیش‌ترین سوء‌تعبیر، کاربرد نابجا و جدل‌های فراوان واقع شده است. این مفهوم می‌تواند از یک‌سو رازگشا و از سوی دیگر ابهام آمیز، از یک‌سو قابل درک و از سوی دیگر پیچیده و نامعلوم باشد. به‌طور خلاصه، عادت‌واره به‌رغم مقبولیت آن واضح نیست. تصور می‌کنم خصوصیت ظاهراً متناقض عادت‌واره از نقش اساسی آن در جامعه‌شناسی بوردیو برمی‌خیزد. خاصه این‌که، عادت‌واره در نگرش بوردیو نقش مهمی دارد. نقش عادت‌واره فراتر رفتن از مجموعه‌ای از دوگانگی‌هایی است که شیوه‌های تفکر دربار
ه جهان اجتماعی ما را شکل می‌دهند. این امر به‌خودی خود موضوع عادت‌واره را بحثی غنی و جامع‌الاطراف می‌سازد که مجموعه‌ای گسترده از مسائل و مباحث بنیادی و مهم را در بر می‌گیرد. البته این مفهوم برای ایجاد زمینه‌ای در جهت تحلیلی فعالیت‌های جهان اجتماعی از طریق بررسی‌های تجربی به‌کار می‌رود. بنابراین نه تنها اساس تفکر بوردیو است، بلکه اساس گستره حیرت‌انگیز مطالعات بنیادی او به‌شمار می‌رود. علاوه بر این، مفهوم فوق موضوع دیگری را برجسته می‌سازد: چگونه مفهوم عادت‌واره توسط دیگران در پژوهش‌های تجربی مورد استفاده قرار می‌گیرد، یا از آن سوء‌تعبیر یا استفاده نابه‌جا به‌عمل می‌آید. امروزه عادت‌واره حیاتی فراتر از آثار بوردیو دارد»(گرنفل، 1388: 103)
«مفهوم عادت‌واره از معمایی تجربی و جامعه‌شناسانه آغاز می‌شود. ما اغلب به‌طور تجربی احساس می‌کنیم عاملان آزادی هستیم که تصمیمات روزمره خود را بر مبنای تصوراتی که از ویژگی‌های رفتاری و عکس‌العمل قابل پیش‌بینی دیگران داریم، اتخاذ می‌کنیم. کنش‌های اجتماعی از منظر جامعه‌شناسی براساس قواعد اجتماعی شکل می‌گیرند – فرزندان طبقه کارگر به انجام مشاغل طبقه کارگر گرایش دارند، خوانندگان طبقه متوسط به لذت بردن از خواندن ادبیات عامه‌پسند گرایش دارند و مانند آن- اما قواعد روشنی برای انجام چنین کنش‌هایی وجود ندارد. این‌ها باعث شکل‌گیری پرسش‌های بنیادی می‌شود که عادت‌واره در پی پاسخ دادن به آن است. همان‌طور که بوردیو می‌گوید: همه تفکر من از این نقطه آغاز شد: چگونه رفتار می‌تواند بدون این‌که حصول تبعیت از قوانین باشد حالتی قاعده‌مند پیدا کند؟ به بیان دیگر، بوردیو می‌پرسد ساختار اجتماعی و عاملیت فردی می‌توانند با یکدیگر تلفیق شوند با استفاده از اصطلاحات دورکیم، چگونه بیرونی اجتماعی و درونی شخصی به شکل دادن یکدیگر کمک می‌کنند»(گرنفل، 1388: 105).
«فهم اینکه عادت‌واره چگونه این پرسش‌ها را پاسخ می‌دهد، نخست نیازمند سیری کوتاه در حیطه نظری است. بوردیو عادت‌واره را از حیث شکل به صورت سرمایه عاملان اجتماعی تعریف می‌کند (افراد، گروه‌ها یا نهاد‌ها) که ساختار ساخته شده و سازنده را شامل می‌شود. این ساخته همراه با وضعیت گذشته و حال فرد، مانند خاستگاه خانوادگی و تجربه های تحصیلی ساختارمند است. از طرفی از آنجا که عادت‌واره فرد به شکل گرفتن کنش‌های حال و آینده فرد کمک می‌کند، سازنده است. سازه‌ای است که نه به طور اتفاقی و بدون طرح، بلکه به‌گونه‌ای نظام‌مند شکل گرفته است. این ساختار در برگیرنده نظامی از تمایلات است که اصول و باورها، ارزیابی‌ها و قضاوت‌ها و کنش‌ها و رفتار فرد را شکل می‌دهد. اصطلاح تمایل برای بوردیو در تلفیق تصورات ساختاری و گرایش‌های فردی بسیار مهم است: این امر ابتدا کنشی نظام‌مند را با معنایی نزدیک به واژه‌ای چون ساختار در ذهن متبادر می‌سازد؛ همچون شیوه بودن یا چگونه بودن (خصوصاً حالت‌های جسمی)، و به ویژه استعداد، آمادگی، گرایش، ترجیح و تمایل فرد را مشخص می‌سازد. این تمایلات یا گرایش‌ها ماندگار هستند، یعنی با گذشت زمان باقی می‌مانند و برای حفظ توانایی فرد در برخورد با واقعیت‌های گوناگون قابل تغییر می‌باشند. بنابراین عادت‌واره هم با وضعیت بودن ساخته شده و هم مولد کنش‌ها، باورها، تمایلات و احساسات در تطابق با ساختار حاکم بر خود است»(گرنفل، 1388: 106).
«البته عادت‌واره به تنهایی عمل نمی‌کند. بوردیو معتقد است که ما آدم‌های ماشینی از پیش برنامه‌ریزی شده‌ای نیستیم که بتوانیم پیامدهای رفتاری خود را پیش‌بینی نماییم، بلکه کنش‌های ما محصول چیزی هستند که او آن را رابطه‌ای گنگ و دوپهلو یا رابطه‌ای ناخودآگاه بین عادت‌واره و میدان ‌می‌نامد»(گرنفل، 1388: 106).
وی با تاکید بر “دوگانگی‌های فرارونده”، قایل به نقشی محوری برای عادتواره است: «عادت‌واره نه تنها پیوندی بین گذشته، حال و آینده ایجاد می‌کند، بلکه عامل پیوند بین فرد و اجتماع، عینیت و ذهنیت و ساختار و عاملیت است. در واقع، مفاهیم زیادی در پس این واژه نهفته است- عادت‌واره بنا دارد بر مجموعه‌ای از دوگانگی‌ها فایق آید که بررسی تک‌تک آن‌ها ارزشمند خواهد بود»(گرنفل، 1388: 108)
«عادت‌واره اجتماع و فرد را پیوند می‌دهد، زیرا تجربیات گوناگون زندگی فرد ممکن است در نوع خود منحصر به فرد باشند، اما از نظر ساختار با تجربیات افراد دیگری از همان طبقه اجتماعی، جنسیت، قوم، حرفه، ملیت، منطقه و غیره، مشترک هستند. مثلاً اعضای یک طبقه اجتماعی طبق تعریف از نظر ساختار، موقعیت‌های مشابهی در جامعه دارند و معمولاً رفتارهای مشابهی را از خود نشان می‌دهند. هر یک از ما از توانمندی و استعداد خاصی برخوردار هستیم، اما این توانمندی‌ها آن‌قدر اجتماعی هستند که حتی وقتی فردی متفاوت از دیگران می‌شویم، این کار را با روش‌های متعارف اجتماعی انجام می‌دهیم؛ یا چنان‌چه بوردیو می‌گوید سبک شخصی هرگز چیزی بیش‌تر از متمایز کردن خود از پیروی از شیوه‌های مرسوم یک دوره یا طبقه نیست، به‌طور‌ی‌که نه تنها از حیث همنوایی بلکه از حیث تفاوت نیز نوعی تحول در برابر سبک مرسوم زندگی است»(گرنفل، 1388: 109).
«عادت‌واره با توضیح این‌که چگونه این واقعیت‌های اجتماعی ملکه ذهن می‌شوند، مفعوم عینی و ذهنی یا بیرونی و دورنی را به ذهن ما وارد می‌سازد. عادت‌واره‌ آن‌گونه که بوردیو می‌گوید ذهنیت اجتم
اعی شده و متجسد اجتماعی است. به بیان دیگر ساختار ملکه ذهن شده و عینیت ذهنی شده است و می‌توان گفت معرف چگونگی ایفای نقش توسط فرد در جامعه است. تمایلات عادت‌واره مبنای کنش‌های ماست و در عین حال ساختار اجتماعی ما را شکل می‌دهد. بدین ترتیب عادت‌واره ساختار اجتماعی عینی و تجربه‌های شخصی ذهنی را با هم تلفیق می‌کند: تعامل بین درونی کردن بیرونی و بیرونی کردن درونی»(گرنفل، 1388: 109).

«بوردیو مفهوم عادت‌واره را برای فراتر رفتن از دوگانگی ساختار- عاملیت ابداع نمود. این امر ما را به محدوده استعاره‌ای از سیر در این زمینه می‌کشاند. او سعی می‌کند با ذکر شباهت‌های موجود در یک سابقه یا بازی نشان دهد که چگونه ماهیت عمل ما تحت تأثیر استراتژی ذهنی ما است. میدان اجتماعی کنش مانند جامعه را می‌توان همانند بازی رقابتی یا میدان نبردی دانست که در آن عاملان اجتماعی در تلاش برای ارتقاء جایگاه خود مدبرانه برنامه‌ریزی می‌کنند. عاملان اجتماعی در میدان نسبت به شرایط، موقعیت‌ها و توانمندی‌های عاملان اجتماعی دیگر و حتی نسبت به پیامدهای قطعی کنش‌های آنان آگاهی کاملی ندارند. بلکه بیش‌تر از نقطه نظری خاص و متکی به وضعیتی که در آن واقع شده‌اند، درباره آن چیزهایی می‌دانند اما سرعت، قدرت و قواعد نانوشته بازی را با گذشت زمان و تجربه می‌آموزند»(گرنفل، 1388:110)
«بنابراین عادت‌واره واسطه‌ای بین مجموعه‌ای از دوگانگی‌هایی است که در نگاه نخست متضاد یکدیگر تلقی می‌شوند و همین پیوند قادر است هنجارهای اجتماعی را به تجربه عاملان متصل سازد. برای انجام این کار عادت‌واره ما را

جالب توجه در پاسخهای مربوط به این سوال این بود که، مردانگی ار متوسل به بخشهای کلیشهای میدانستند. مردانگی در زبان بدن، رفتار، اشتغال، سخنرانی، تلفظ صوتی، انعطاف، بافت و کلیشههای فرهنگی مناسب افراد با اندامهای مردانه بیان میشود. در نهایت، این سوال پرسیده شد که، مردانه بودن و یا مردانگی داشتن چه تفاوتی با هم دارند؟ اینجا جایی بود که بیشترین انشعاب بین دو گروه ترانسکشوال و غیرترانسکشوال وجود داشت. ترنسکشوالها تغییراتی که در تجربیاتشان بعد از بهدست آوردن مردانگی اجتماعیشان را انعکاس دادند و آنها از اینکه مردانگی به عنوان قدرت تفسیر میشود و همینطور از اینکه مردانگی را بهعنوان یک برتری میدانند کاملا آگاه بودند و همچنین واقف به این موضوع بودند که مردانگیشان آنها را در معرض خطرهایی قرار میدهد. قسمتی از این خطر خشونتی است که مردان علیه مردان دیگر اعمال میکنند و قسمتی دیگر ترس قرار گرفتن در معرض آزار و اذیت است. برای غیرترانسکشوالها داشتن تداوم بیشتر در اندامهای مردانهشان، و احتمالا آگاهی فمنیستی کمتر بهطور کامل توسعهیافته در مقایسه با ترنسکشوالها، داشتن مردانگی معنای یک سرنوشت روانی خاص را میدهد که مخالف تعریف زنانگی است. برای آنها مردانگی معنای یک مسیر واحد، جدایی و بهمپیوستگی، یک سفر و یا یک جستجو، نه یک حالت و یا ویژگی را میدهد (گرین: 2005)،
یک کون ته (2012)، در مقالهای تحت عنوان «نیازهای مرتبط به ایمنی در برابر اچآیوی در میان تبدیلخواهان جنسی MtF در مالزی»، به بررسی گسترش بیماری ایدز و راههای پیشگیری از آن در بین تبدیلخواهان جنسی MtF میپردازد. البته اصطلاح محلی برای MtF، در مالزی mak nyahاست که در این مقاله از این اصطلاح استفاده شده است.
این تحقیق در سال 2007، توسط شورای ایدز مالزی انجام شده است. روش این تحقیق کیفی و توصیفی است و توسط مصاحبههای عمیق رودررو از 15 تبدیلخواهان جنسی MtF که از 5 شهر مختلف بودند، انجام شده است. این مصاحبهها توسط یک برنامه مصاحبه که هفت موضوع اصلی داشت هدایت میشد: مختصری درباره زمینه، رفتارگیری هورمون، رابطه جنسی مطمئن، مراقبتهای بهداشتی، سوءمصرف مواد، آزار و اذیت از سوی مقامات و پیشگیری از اچآیوی. مسئله اچآیوی در میان تبدیلخواهان جنسی MtF، در میان MtFها که به روسپیگری میپردازند و مراجعهکنندههای آنان بسیار بحرانی است. بسیاری از آنها اطلاعات عمیقی درباره ایدز ندارند و رابطههای جنسیشان مطمئن نیست. این مسئله هنگامی بدتر میشود که بیشتر این افراد MtF، به بیماری ایدز بهعنوان یک نگرانی اولیه توجه نمیکنند، بهعلت اینکه آنها مسائل دیگری همچون مشکلات کاری و تبعیضها را اولویت خود قرار میدهند. همچنین در بیشتر قسمتهای مالزی فعالیتهای پیشگیری از ایدز وجود ندارد. MtFها همچنین با آزار و اذیتهای دائمی از سوی مقامات اجرایی فحشا مواجه میشوند و این خود مانع از پیشگیری اچآیوی میشود.
مسائلی که در این تحقیق مورد بررسی قرار گرفته است بهصورت زیر است:
شناسایی مسائل رفتاری و اجتماعی MtFها که به افزایش نرخ اچآیوی در مالزی کمک میکند

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.
برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید
رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

کمک به دسترسی اجتماعات MtFها به اطلاعات و امکانات مربوط به پیشگیری از اچآیوی
شناسایی موانع در مقابل راهها و برنامههای پیشگیر از ایدز برای جلوگیری از افزایش موردهای مبتلا به ایدز
از مصاحبههایی که ازین 15 مشارکتکننده MtF که در 5 شهر مختلف مالزی انجام شده است، میتوان به این نتیجه رسید که فعالیتهای پیشگیری از ایدز در بین جامعه MtF بسیار ضروری است، مخصوصا بهاین دلیل که تعداد بسیاری ازین افراد مبتلا به ویروس ایدز بوده و بهعنوان روسپی مشغول به فعالیت هستند. درحالیکه تعداد زیادی ازین افراد درباره ایدز شنیدهاند، اما اطلاعات عمیقی درباره این موضوع ندارند. ازین گذشته، پیشگیری از ایدز جزء نگرانیهای اصلی آنها نیست. فعالیتهای پیشگیری از ایدز در میان اجتماع MtFها نباید تنها مسائل مربوط به پیشگیری را در نظر بگیرد، بلکه باید مشکلات دیگر مربوط به جامعه MtF از جمله تبعیضها، بیکاری، آزار و اذیت توسط مقامات و کمبود اعتمادبنفس نیز مورد توجه قرار داد. تا زمانیکه، بهاین مسائل پرداخته نشود و مورد رسیدگی قرار نگیرند، کارهای مربوط به پیشگیری از ایدز نیز موفق نخواهد بود. در کنار این، اجتماع MtFها نباید بهعنوان یک گروه پرخطر جدا واقع شوند. چه بسا عموم مردم را نیز میتوان بهعنوان یک گروه پرخطر نامید هنگامیکه در جستجوی خدمات روسپیها هستند و در عین حال سکس مطمئنی ندارند. تا زمانیکه مقامات این موضوع را قبول نکنند و مساله را مورد توجه قرار ندهند موردهای مبتلا به ویروس اچآیوی در کشور افزایش خواهد یافت (کون ته: 2012).
داگلاس اسچراک و همکارانش(2005)، در مقالهای تحت عنوان «تجسم تبدیلخواهان جنسی از زنانگی»، به بررسی این موضوع میپردازند که تبدیلخواهان جنسی مرد به زن چگونه تغییرجنسیت خود را ارائه و تجربه میکنند. درواقع در این مقاله با مصاحبههایی عمیق که با نه تبدیلخواه جنسی MtF که سفیدپوست و از طبقه متوسط جامعه هستند، گرفته شده است، تجربه این افراد را از زنانگی بیان میکند. بدن مصاحبهشوندگان مستلزم بازآموزی، بازآفرینی و دوباره شکل دادن جسم فیزیکیشان است که احساساتشان، نقشگیری و نظارت بر خود را شکل میدهد. این تجزیه و تحلیلها سه سهم را تشکیل میدهد.

روش تحقیق بهاین صورت است که اطلاعات از 9 تبدیلخواه جنسی MtF که سفیدپوست و از طبقه متوسط جامعه هستند گرته میشود و این افراد در فاصله سنی بین 31 تا 47 سال قرار دارند. نویسندهی ارشد مصاحبهشوندگان را در حال انجام یک مطالعه میدانی در یک گروه پشتیبانی برای تبدیلخواهان جنسی، ملاقات کرده است. مصاحبهشوندگانی که خودشان را در ابتدای جلسه و مصاحبه بهعنوان تبدیلخواه جنسی معرفی میکنند، معمولا به این معتقدند که تبدیلخواهی جنسی این معنی را میدهد که فرد در یک جسم فیزیکی اشتباه متولد شده است و یک مرحلهی آستانهای در مسیر زنانگی است. همه این افراد تمایل به بازسازی آلت تناسلی خود داشتند، 6نفر ازین افراد شروع به هورموندرمانی کرده بودند، 7نفر الکترولیز را شروع کرده بودند، 7نفرشان مرتبا برروی تغییر صدایشان کار میکردند، 8 نفرشان برای زنانه کردن اخلاقیاتشان، لباسها و آرایششان تلاش میکردند و 2 نفرشان هم بهطور کلی شروع به یک زندگی بهعنوان یک زن کرده بودند. نویسنده ارشد این مصاحبهها را بین 2 تا 3 ساعت زمان میبرد در خانه مصاحبهشوندگان انجام داد. او سوالاتی روشن و واضح را درباره “چگونگی روی آورن این افراد به شرایط”، اینکه چگونه تحول بدن خود را انجام دادهاند و تجربیات خود را از این موضوع بگویند و همینطور نحوهی برخورد با جامعه بعد از تغییرجنسیت به چه صورت بوده است (اسچراک و همکاران: 2005).
جفری دی.استرین و میکائیل استاف (2010)، در مقالهای تحت عنوان «سلامت روان و سطح بیرونی در میان جمعیت تبدیلخواهان جنسی MFt، که در کنفرانس بینالمللی سالانه فراجنسیتی حضور داشتهاند»، به بررسی پدیده تبدیلخواهی جنسی پرداختهاند. این مقاله رابطه بین متغیرهای سلامت روان (مانند افسردگی، اضطراب، احترام به خود) و سطح خارجی در تبدیلخواهان جنسی MtF را بررسی میکند.
روش این مطالعه بدین گونه است که تعداد 105 مشارکت کننده MtF از تبدیلخواهان جنسی که در کنفرانس سالیانه فراجنسیتی که در آتلانتا، جورجیا برگزار میشود، حضور دارند، انتخاب میشوند. این مشارکتکنندگان با توجه به موقعیت تبدیلخواهی جنسیشان از جمله مرحله فیزیکی، احساسی و تغییرجنسیت روانی متنوع بودند و طبقهبندی میشدند از آنهایی که به تازگی متوجه هویت ترنسکشوال بودن خود شدند تا آنهایی که عمل جراحی SRS را انجام دادهاند. سن این مشارکتکنندگان از 25 تا 73 سال است. 91(7/86%) سفیدپوست، 5(8/14%) سیاهپوست، 4(8/3%) بومی آمریکایی، 3(9/6%) آسیایی و 2(9/1%) اسپانیایی بودند. بهطور شگفتانگیزی 94(5/89%) از مشارکتکنندگان گزارش دادهاند که هیچگاه بهعلت موقعیت تبدیلخواهی جنسی خود مورد آزار و اذیت جنسی قرار نگرفتهاند و 11(5/10%) از مشارکتکنندگان بیان کردهاند که بهخاطر ترانسکشوال بودنشان قربانی آزارهای جنسی بودهاند. مشارکتکنندگان هفت پرسشنامه شامل پرسشنامه جمعیتی، پرسشنامه تعیین گرایش جنسی، مقیاس نگرش گرایشات جنسی، مقیاس باز بودن، پرسشنامه افسردگی بک، پرسشنامه اضطراب بک و مقیاس عزت نفس روزنبرگ را کامل کردند. نتایج نشان میدهد که متغیرهای سلامت روان کاملا به سطح خارجی این افراد مرتبط است (استرین و استاف: 2010).

2-4 رهیافتهای نظری
2-4-1 ساخت اجتماعی واقعیت: پیتر برگر و توماس لاکمن
«حتی فرد منزوی در جزیرهای متروک نیز فعالیتش را به روال عادی درمیآورد»(برگر و لاکمن، 1387: 80). «فرآیندهای تشکیل عادت، مقدم بر هرگونه نهادسازی است»(برگر و لاکمن، 1387: 82). «اَعمال عادت شده، سرشت معنیدار خود را برای فرد حفظ میکنند اگرچه معانی نهفته در آنها بهعنوان امور جاری در ذخیرهی کلی دانش او جای میگیرند، و مورد یقین قطعی او هستند و برای طرحهایش در آینده مورد استفاده واقع میشوند »(برگر و لاکمن، 1387: 81).
«دنیای زندگانی روزمره وجودش را در همه جا اعلام میکند و هنگامی که من بخواهم در این اعلام، تردید روا دارم باید کوشش سنجیدهای به خرج دهم»(برگر و لاکمن، 39:1387). این اعلام در تک تکِ اجزای زندگی اعم از کنشها، ادراکها و حتی آنچه به صورت ناخودآگاه بروز میدهیم، خود را به ما مینمایاند.
«زندگانی روزمره تقسیم میشود به بخشهایی که به نحوی عادی و رهوار به ادراک در میآیند، و بخشهای دیگری که نوعی از انواع مسایل را برایم مطرح میسازند»(برگر و لاکمن، 39:1387). آنچه به صورت رهوار در نیامده یا باید رهوار شود، یعنی نحوهی مواجهه با آن در اندوختهی دانش ایجاد گردد و یا این عدم تطابق، وضعیتی از عدم انطباق با مساله را برای ما ایجاد خواهد کرد.
«دنیای من برحسب امور رهواری ساخته میشود که در هوای خوب یا بد، در فصلِ تب یونجه و در موقعیتهایی که لکهای از آلودگی زیر پلک چشم من چسبیده باشد، قابل استفادهاند. در مورد تمامی این امور دیگر و همهی این رویدادهای موجود در زندگانی روزمرهام “من می دانم که چه کنم”. اندوختهی دانش اجتماعی، که به صورت یک کل یگانه خود در معرض دید من قرار میدهد، برایم ابزاری فراهم میآورد که به کمک آن میتوانم عناصر پراکندهی شناسایی خویش را نیز وحدت بخشم. به بیان دیگر، “آنچه هرکس می داند” منطق خاص خود را دارد و از همین منطق می توان برای نظمبخشیدن به چیزهای گوناگونی که من میدانم استفاده کرد»(برگر و لاکمن، 1387: 65).

«تنها زمانی که احکام من از “به بار آوردن نتایج نیکو” در جهانی که این احکام در آن باید به کار آید ناتوان ماند، آنگاه شاید آنها “بهطور جدی” در نظر من مشکوک جلوه کنند»(برگر و لاکمن، 1387: 66). «واقعیت زندگانی روزمره به صورت دنیایی مشترک در ذهن، یعنی دنیایی که من با دیگران در آن شریک، در برابرم خودنمایی میکند. این ذهنیت مشترک متقابل، زندگانی روزمره را از واقعیتهای دیگری که من دربارهی آنها آگاهی دارم به شدت متمایز میسازد»(برگر و لاکمن، 38:1387).
«ساختارهای اصلی مدخلیتی که به زندگی روزمره مربوطاند از طریق خود اندوختهی دانش اجتماعی به طور حاضر و آماده به من عرضه میشوند»(برگر و لاکمن، 1387: 67). حال این بحث مطرح میشود که چگونه میتوان شناخت را در بستری از جامعهشناسیِ شناخت، نسبت به زندگی روزمره فهم نمود؟ برگر و لاکمن در اینباره میگویند: «شناسایی من از زندگانی روزمره برحسب ربطها یا مدخلیتها ساخته میشود. برخی از اینها زاییدهی علایق عملیِ مستقیم من و بعضی دیگر معلول موقعیت کلی من در جامعه است»(برگر و لاکمن، 1387: 67).

2-4-2 جامعهشناسی بدن
«اغلب متفکران (مانند کانل، 1995؛ اسکات و مورگان، 1993؛ شیلینگ، 1993؛ ترنر، 1992) برآنند که بدن ترکیبی از امر اجتماعی و امر زیستی است؛ بدین معنا که با وجود این که دارای مبانی مادی و زیستی است، اما این قابلیت را دارد که در زمینههای اجتماعی مختلف، جایگزین شده یا تعدیل گردد. به بیانی سادهتر، اگرچه بدن سازهای اجتماعی است، اما دارای پارهای مشخصات زیستی غیرقابل انکار نیز هست»(نتلتون و واتسون، 1998 :8 به نقل از اباذری و حمیدی: 1387). «محسنی(1376) مینویسد بدن انسانی واسطی میان فرد و دنیای خارج است. وجود انسانی در بدو امر دارای یک مظهر بدنی است. اعضای مختلف بدن، دارای ارزشهای مساوی فرهنگی نیستند»( احمدنیا: 1384).
«جامعهشناسی نوپای بدن، توجه بسیار کمی به راههای مختلفی میکند که از طریق آنها جهان اجتماعی به شکل دادن، آراستن و نظم دادن به بدنهای انسانی میپردازد و یا به بیانی ملموستر، خیلی کم ساختارهای اجتماعیای را که به نحوی موثر توسط عاملان اجتماعی برای شکل دادن به بدن استفاده میشوند، بررسی میکند»(اباذری و حمیدی: 1387).
«آلن آنندال(1998) جامعهشناس پزشکی انگلیسی، با مروری بر سابقهی نظری تفکر غرب، که به تضاد ذهن و جسم متاثر از اندیشهی افلاطون قایل بوده است، هدف جامعهشناسان بدن را مشخص کردن و تاکید بر وجود رابطهی دیالکتیکی میان بدن فیزیکی و ذهنیت انسانی میداند که غالبا به آن از طریق مفهوم بدن زیست شده ارجاع میشود. وی به اثر مرلوپونتی (1962) که بر نوعی همآمیزیِ غیر قابل تقلیل ذهن و بدن استناد میکند، ارجاع میدهد که درهمآمیختگی روح بدن را امری دایمی میداند که در هر مرحله از حرکت وجود محقق میشود. بنابراین تجربهی ما و بودن ما در این جهان به واسطهی رابطهی مالوف بدنمان با جهان محقق میشود»( احمدنیا: 1384).
«کانون توجه جامعهشناسی بدن این است که بدنهای ما، و از جمله سلامت و رفتار جنسیمان، چگونه تحت تاثیر عوامل اجتماعی قرار دارد»(گیدنز،2003 به نقل از احمدنیا: 1383). یکی از حوزههای مورد بررسی آن، رابطهی دیالکتیک میانِ بدن فیزیکی(جسم) و ذهنیت است (کاکرهام، 2001:14 به نقل از احمدنیا: 1383).
«جامعهشناسی بدن به جریان داشتن نوعی بازخورد قایل است که طی آن محیطهای اجتماعی، بدنها را میسازند، و این ساخته شدنِ بدنها، به نوبهی خود بر رفتار اجتماعی، تاثیر میگذارد، و رفتار اجتماعی بر تحولات و تغییرات بدنی موثر واقع میشود»( احمدنیا: 1384).
«حوزهی دیگر مطرح در جامعهشناسیِ بدن، برساخت اجتماعی بدن و عواطف است. یعنی که چگونه جامعه، بدن و عواطف را ساخته و پردازش میکند. رویکرد برساخت اجتماعی در جامعهشناسی پزشکی تا حد زیادی با افکار فوکو پیوند خورده است که بدن را به عنوان محصول دانش و قدرت مورد تجزیه و تحلیل قرار میدهد (آنندال، 1998؛ نتلتون،1995 ؛ بری، 1986 به نقل از احمدنیا: 1383) … شیلینگ دریافت که بدنها، در حکم نوعی”سرمایهی اجتماعی”اند که ارزششان از طریق تواناییِ گروههای مسلط در معرفی بدن و سبک

امکان دستیابی آنان را کاهش میدهد. به این ترتیب، اختلال هویت جنسی احتمال دستیابی به منابع و بسیج آن را در جهت اهداف موردنظر تضعیف میکند و وجود نابرابری اولیه موجب بهوجود آمدن نابرابری ثانویه میشود. بر این مبنا میتوان گفت تغییرجنسخواهان در اغلب موارد قربانی شرایطی هستند که خود مسئول بهوجود آمدن آن نبودهاند. یافتههای این مطالعه دیدگاه لین مبنی بر رابطه میان سرمایه اجتماعی و بازگشت اظهاری آن یعنی کیفیت زندگی تایید میکند.
از بین سه مفهوم مرتبط با سرمایه اجتماعی (رابطه، اعتماد و حمایت اجتماعی)، رابطه اجتماعی بیشتریت تاثیر را بر تغییرات کیفیت زندگی داشته است، اعتماد اجتماعی با فاصله زیاد و سهمی کمتر در مرتبه دوم قرار دارد و اثر متغیر حمایت اجتماعی در پرتو دو متغیر دیگر ناپدید شده است. در واقع، کیفیت خوب زندگی تا حد زیادی تحت تاثیر گستردگی و و عمق روابط اجتماعی هر فرد با دیگران است. این واقعیت یک نکته مهم را خاطرنشان میسازد. چنانچه مدیران اجتماعی برای بهبود کیفیت زندگی تغییرجنسخواهان مصمم باشند، در این صورت لازم است در جهت اصلاح نوع و کیفیت رابطه اجتماعی آنها با اعضای جامعه گام بردارند ( جواهری و حسینزاده:1391).
سهیلا رضایی (1372)، در پایاننامهی خود تحت عنوان «برررسی اختلال هویت جنسی در دختران» به بررسی پدیدهی اختلال هویت جنسی پرداخته است. در این رساله، شکلگیری و تحول هویت جنسی و یافتن نشانههای اختلال هویت جنسی در دختران قبل از بلوغ بررسی شده است. به منظور بررسی سوالات مطروحه، 168 کودک دختر 4-11 ساله مهدکودکها و مدارس ابتدایی و راهنمایی شهر تهران بهصورت تصادفی انتخاب شدند.
به منظور وارسی سوالات، از روش فرافکنی از طریق نقاشی یک شخص، پاسخ به پرسشنامه مک هوور، روش مشاهده . مولفههای نشانگان اختلال هویت جنسی در دختران بر حسب مجموعه سوم بازنگری تشخیصی و آماری انجمن روانپزشکی آمریکا و روش مصاحبه انجام شده است. پس از بکار بستن روشهای مذکور درباره هر یک از آزمودنیها، به استخراج نتایج کیفی و کمی مبادرت گردید و برای پردازش دادهها از آزمون مجذور کای در طرحهای دومتغیری، تحلیل واریانس و مولفههای متعامد در آزمون روندها استفاده شده است. نتایج نهایی به شکل زیر حاصل گردید:

سن بر شکلگیری و تحول هویت جنسی تاثیر دارد.
دختران در کلیه سنین، قبل از بلوغ جنس مونث را ارزندهسازی میکنند.
در کلیه سنین تعداد افرادی که هریک از نشانههای اختلال هویت جنسی را داشتهاند کمتر از تعداد افرادی است که این نشانهها ار نداشتهاند.
بین جنس شکل اول ترسیم شده و نشانگان اختلال هویت جنسی ارتباطی وجود ندارد (رضایی: 1372).
بهنام اوحدی (1386)، در مقالهای تحت عنوان «ویژگیهای تصویربرداری مغز افراد دچار اختلال هویت جنسی در مقایسه با افراد سالم» ویژگیهای تصویربرداری مغز بیماران دچار اختلال هویت جنسی با افراد سالم مورد بررسی قرار داده است. این مطالعه به روش توصیفی-تحلیلی انجام شده و برای هر یک از دو گروه بیمار و شاهد 30 نفر که واحد معیارهای ورود و فاقد فاقد معیارهای خروج بودند به روش غیرتصادفی از بین بیماران مراجعهکننده به بیمارستان روزبه، سازمان بهزیستی و پزشکی قانونی تهران انتخاب شدند. اطلاعات جمعیتشناختی شامل قد و وزن و دورسر و اندکس تودهی بدن گردآوری و MRI به روش FSE T2 3D انجام شد. دادههای MRI مغز به وسیله نرمافزار حجمسنجی ارزیابی گردید. حجم هسته قرمز، حجم پارانشیم مغز، حجم اینتردورال، حجم مایع مغزی نخاعی و مساحت کورپوس کالوزوم با بهکارگیری آزمونهای آماری و ضریب همبستگی پیرسون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها از این قرار بود که حجم هسته قرمز در گروه بیمار کمتر از گروه شاهد بود (p0.01). حجم هسته قرمز و حجم اینتردورال و پارانشیم مغز زنان و مردان تفاوت معناداری داشت. بین حجم هسته قرمز بیماران مرد و زن طبیعی تفاوت معنیداری دیده نشد، ولی حجم هسته قرمز بیماران زن کمتر از مردان نرمال بود (p0.01). در واقع نتیجهای که میتوان گرفت بدینگونه است که بین ساختار آناتومیک مغز افراد دچار اختلال هویت جنسی و افراد سالم تفاوتهایی مشاهده شد. در مراحل رشد و تمایز سامانه عصبی مرکزی، ممکن است ساختار آناتومی مغز این بیماران دچار تغییراتی شده و از مسیر معمول و طبیعی هماهنگ و همراستا با جنسیت فرد پیروی نکرده باشد ( اوحدی: 1386).
محمدرضا ابراهیمی (1384)، در مقالهای تحت عنوان «پژوهش در ایجاد اختلال هویت جنسی در فضای ارتباطات درونخانوادگی» به بررسی پدیدهی تبدیلخواهی جنسی میپردازد. تاکید اصلی این مقاله بر روابط درونخانوادگی و فضای ارتباطات اعضا خانواده با یکدیگر و در طی دوران کودکی و سالهای اولیهی رشد و عوامل مساعدساز بعدی میباشد. در مبتلایان به این اختلال، تجربیات اولیه هیجانی و عاطفی بهعنوان زمینهساز اصلی در نظر گرفته میشود. با ارائه یک مورد بالینی در این پژوهش، تصویر واضحی از این درگیریهای هیجانی و عاطفی در رابطه با دیگر اعضا خانواده ارائه شده و عوامل گوناگون که با قرار گرفتن در کنار یکدیگر به تشکیل فضایی بیمارگونه، که منجر به وقوع این اختلال میگردد بررسی شده است.
نتایج حاصله از بررسی این موردها نشان میدهد که اختلال هویت جنسی نشات گرفته از ارتباطات درون خانواده با یکدیگر و همچنین چهارچوب و کیفیت ابراز این ارتباطات در فضای روابط درون خانوادگی و در طی سالهای رشد میباشد. افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی همچون آینهای به انعکاس تصویر ویژه دروندادها و درونفکنیها و علائم شناور در فضای تعاملات با دیگران در جریان زندگی و در دوران کودکی و نوجوانی خود میپردازند. در واقع پژوهش نشان میدهد که در این اختلال درونفکنی انزجار از مرد بودن یا زن بودن به شکل بروننمایی علائم اختلال هویت جنسی نمودار میگردد. در طی جلسات رواندرمانی با مبتلایان به این اختلال پیگیری یک علامت ارگانیک بیهوده است. در واقع هویت جنسی کودک در دوران حساس اولیه رشد و در ارتباط با افراد خانواده از جنسهای مختلف شکل میگیرد. نارضایتی فر از جنسیت خود در حقیقت درونفکنی انزجار از مرد بودن یا زن بودن است که در فضای ارتباطات اعضا خانواده شکل گرفته و به شکل بروننمایی علائم اختلال هویت جنسی نمودار میگردد. یافتههای این پژوهش نشان میدهد که سیستم ارتباطی اعضا خانواده افراد مبتا به این اختلال تفاوت اساسی با سیستم ارتباطی اعضا خانواده بهنجار دارد. مهمترین این تفاوتها به شرح زیر میباشد:
سن پدران معمولا بالا میباشد. پیری پدر، تعاملات و کنشهای عاطفی و هیجانی ضروری برای رشد بهنجار را به حداقل میرساند.
پدر معمولا در فضای ارتباطات عاطفی درون خانواده فاقد حضور یا تاثیرگذاری میباشد.
تفاوت سنی زیاد بین پدر و مادر وجود دارد. سن مادر معمولا بسیار کمتر از سن پدر میباشد.
تسلط عاطفی و هیجانی مادر بر فرزندان بسیار چشمگیر است. فرآین خودپیروی به دگرپیروی، مسیر بهنجاری را طی نمیکند. مادر بهعنوان نقطه تمرکز پیروی این فرآیند محسوب شده و همانندسازی با او شکل میگیرد.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.
برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید
رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

ترتیب تولد، تک فرزند بودن، تک پسر بودن در میان چند دختر و بالعکس، شدت آسیب را بیشتر میسازد.
نزدیکی و مراوده افراطی با جنس مخالف و همچنین تجربیات جنسی زودرس بسیار شایع میباشد.
وضعیت ظاهری این افراد و عکسالعمل اطرافیان به وضعیت ظاهری آنها به نحوی تشدیدکننده نارضایتی از جنسیت میباشد. معمولا پسران مبتلا به اختلال هویت جنسی ظاهری دخترانه، ظریف و شکننده دارند (ابراهیمی: 1384).
مجید موحد و مرتضی حسینزاده کاسمایی (1390)، در مقالهای تحت عنوان «رابطه اختلال هویت جنسیتی با کیفیت زندگی» به بررسی رابطه اختلال هویت جنسی با کیفیت زندگی میپردازند. اکثریت مردم از اوایل دوران کودکی هویت جسی مییابند اما در این بین افرادی هستند که از دوران کودکی رفتار جنس مقابل را از خود نشان میدهند و مسایل و مشکلات زیادی را در طول زندگی تجربه میکنند. هدف این مطالعه بررسی رابطه بین میزان اختلال هویت جنسی وکیفیت زندگی تراجنسیها است. چارچوب نظری این پزوهش نظریه سلسله مراتب مزلو میباشد.
این پژوهش به روش کمی و با استفاده از تکنیک پیمایش به انجام رسیده است. همچنین با توجه به حجم نمونه آماری از ابزار پرسشنامه برای جمعآوری اطلاعات استفاده شده است. جامعه آماری این پژوهش، کلیه افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی یا تراجنسی دارای پرونده در سازمان آسایش کشور میباشند. به علت پایین بودن تعداد کل افراد دارای پرونده، حجم نمونه برابر با جامعه آماری قرار داده شد و به صورت تمامشماری به پرسشگری پرداخته شد. پرسشنامه تحقیق علاوه بر سئوالات جمعیتشناسی همچون جنس، سن، قومیت، وضعیت تاهل، محل تولد، تحصیلات، تحصیلات پدر و مادر و درآمد، شامل 25 سوال برای سنجش کیفیت زندگی و 9 سوال جهت سنجش اختلال هویت جنسی بود.
یافتههای پژوهش تفاوت معنادار میانگین اختلال هویت جنسی و کیفیت زندگی را در بین افراد عملکرده و عملنکرده نشان میدهد. در بین افراد عملنکرده، اختلال هویت جنسی تنها با آسایش روانی و شاخص کل کیفیت زندگی رابطه معنادار دارد. اما در بین پاسخگویان تغییرجنسیت داده، اختلال هویت جنسی با ابعاد کیفیت زندگی به غیر از کیفیت محیطی و شاخص کل کیفیت زندگی رابطه معناداری دارد. بررسی یافتهها نشان میدهد تراجنسیهایی که نیازهای اولیه خود را تامین کرده و به دنبال رفع نیازهای بالاتر هستند، از اختلال هویت جنسیشان به شدت کاسته شده کیفیت زندگیشان به مراتب افزایش مییابد. این مسئله بیانگر متفاوت بودن سطوح زندگی مبتلایان به اختلال هویت جنسی با توجه به تفاوت سطح نیازهای آنها متفاوت میباشد (موحد و حسینزاده کاسمایی: 1390).
علیرضا باریکلو (1382)، در مقالهای تحت عنوان «آثار حقوقی تغییر جنسیت» آثار حقوقی تغییر جنسیت بر طبق قواعد حقوقی حقوق ایران و فقه اسلامی مورد بررسی قرار داده است.
یکی از عوامل مهم که در تمتع یا عدم تمتع شخص از بعضی از حقوق موثر است، جنسیت است. بنابراین، اگر شخصی اقدام به تغییر جنسیت کند لازم است بررسی شود که این موضوع چه اثری بر حقوق او خواهد گذاشت. حقوق چنین شخصی ممکن است، حقوق قراردادی و یا غیرقراردادی باشد. در مورد اثر تغییر جنسیت بر حقوق قراردادی باید دید تغییر جنسیت چه اثری بر قرارداد خواهد گذاشت. برای بررسی اثر تغییر جنسیت بر قرارداد به نقش جنسیت در قرارداد توجه شود؛ اگر نوع جنسیت بر انعقاد قرارداد نقش اساسی داشته باشد، با تغییر جنسیت کشف میشود که قرارداد از ابتدا باطل است. ولی اگر جنسیت نقش شرطی و فرعی ایفا کند، قرارداد باقی و حقوق ناشی از آن نیز محفوظ است و طرف دیگر میتواند آن را فسخ کند. تغییر جنسیت نسبت به حقوق مکتسب غیرقراردادی، که شخص بر مبنای جنسیت سابق کرده، مشروط براینکه جنسیت سابق در بقای آن نقش اساسی نداشته باشد، اثری ندارد. علاوه براین، شخص از حقوق مربوط به جنسیت جدید متمع است و میتواند آن را استیفا کند (باریکلو: 1382).
حسین بهروان و فرهاد بیانی (1390)، در مقالهای تحت عنوان «عوامل اجتماعی موثر بر شدت اختلال هویت جنسی» به بررسی عوامل اجتماعی که موثر بر شدت اختلال هویت جنسی است، میپردازند.
هدف این پژوهش بررسی شدت اختلال هویت جنسی و عوامل اجتماعی موثر بر آن میباشد. روش انجام پژوهش پیمایش میباشد. جامعه آماری تمام افراد دارای اختلال هویت جنسی مراجعهکننده به مرکز بهزیستی استان خراسان رضوی و مرکز اورژانس اجتماعی شهید نواب صفوی تهران بوده و حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران 160 نفر انتخاب شده است. روش نمونهگیری، تصادفی ساده با استفاده از فهرست افراد مراجعهکننده به دو مرکز یادشده بوده و ابزار جمعآوری دادهها پرسشنامه است. یافتهها نشان میدهد اختلال هویت جنسی (عدم پذیرش هویت جنسی) در میان افراد نمونه میزان بالایی دارد به گونهای که در دامنه (5-1) میانگین اختلال 76/4 میباشد، همچنین متغیرهای «احساس رضایت از کنش اجتماعی با همسالان همجنس» و «کسب تایید اجتماعی از سوی همسالان همجنس» رابطهی معنیدار و معکوسی بر اختلال هویت جنسی دارند و متغیرهای «اختلال در جامعهپذیری»، «اختلال در همانندسازی»، «میزان تاثیرپذیری از الگوی رفتاری غیرهمجنس» و «دریافت برچسب اجتماعی از جنس مخالف از سوی دیگران» به صورت معنیدار و مستقیم با اختلال هویت جنسی دارای رابطهی معنیداری هستند. نتیجهی تحقیق نشان میدهد عوامل اجتماعی با تاکید بر یادگیری اجتماعی و عوامل خانوادگی با بروز و رشد اختلال هویت جنسی رابطهی معناداری دارد (بهراوان و بیانی: 1390).

2-3-2 پژوهشهای پیشین خارجی
کریس بران و همکاران (2012)، در مقالهای تحت عنوان «تجربیات شغلی تبدیلخواهان جنسی مرد به زن» به بررسی تجربیات شغلی تبدیلخواهان جنسی پرداختهاند. در واقع در این پژوهش دغدغهها و چالشهای شغلی تبدیلخواهان جنسیای را مورد مطالعه قرار میدهد که جنسیت خود را از مرد به زن تغییر دادهاند.
در این مطالعه روش تحقیق بهصورت کیفی است و تعداد مشارکتکنندگان 9 نفر(7 آمریکایی اروپایی، 1 لاتین و 1 نفر دورگه)، افرادی که خواهان تغییر جنسیت از مرد به زن بودند. رِنج سنی این افراد بین 20 تا 66 سال بوده است. 4 تا ازین تبدیلخواهان جنسی دگرجنسخواه بوده، 2نفر دارای علاقمندیهای جنسی به هر دو جنس، 2نفر همجنسگرا و یکی از اینها نمیتوانست گرایش جنسی خود را به روشنی مشخص کند. 7تن از مشارکتکنندهها ازدواج کرده بودند (5 طلاق گرفته، 1 جداشده و یک بیوه)، و 2 مشارکتکننده باقیمانده مجرد بودند.7 مشارکتکننده(8/77%) پدر بوده و حداقل یک فرزند داشتند. 3 مشارکتکننده(3/33%) دبیرستان را تمام کردهاند، 3 نفر(3/33%) یک سال در کالج درس خواندهاند و 2 نفر(2/22%) دو سال در کالج درس خوانده بودند و یکی از آنها(1/11%) نیز فارغالتحصیل شده بود. 5 مشارکتکننده(6/55%) کار تماموقت داشتند، 3 مشارکتکننده(3/33%) بیکار بوده و یکی(1/11%) بازنشسته بود. سنی که مشارکتکنندگان گزارش کردهاند بهعنوان سنی که متوجه شدهاند جنس بیولوژیکیِشان با هویت جنسیتیِشان متناسب نیست بین 5/3 تا 7 سال است. بعد از تشخیص GID، 5 مشارکتکننده آماده برای عمل جراحی SRS بودند، 3 نفر تنها هورموندرمانی را انجام میدادند و تمایلی برای انجام عمل جراحی نداشتند و 1 نفر عمل جراحی را انجام داده بود. اطلاعات توسط مصاحبهای عمیق نیمهساختیافته گردآوری شده بود.
نتایجی که از این مطالعه بهدست آمده است در 3 حوزه تقسیمبندی میشود: تحصیل، شغل و انتظارات نقش جنسی/جنسیتی. در زمینه تحصیلات، تعداد زیادی از مشارکتکنندگان برادامه تحصیل بعد از تغییر جنسیت تاکید داشتند که این موضوع برای کمک به انجام شغلهای حرفهای بود. در واقع مشارکتکنندگان شرح میدهند که حالا میتوانند برای کامل کردن درسشان و دریافت مدرک تحصیلی به مدرسه بازگردند

د. آنها به این نکته اشاره کردند که ادامه تحصیل و آموزش دیدن برای آنها موقعیتهایی را فراهم میکند که بتوانند شغلهایی را انتخاب کنند که بیشتر متناسب با هویت جنسیتیِشان است. همانطور که (چوپ و استورم، 2009) بیان میکنند محیطهای کاری برای افراد تبدیلخواه جنسی بسیار میتواند وحشتناک باشد به علت تبعیضهایی که علیه آنها وجود دارد. بنابراین قابل درک است که مشارکتکنندگان ما خواستار آموزش و تحصیلات بیشتر باشند که این به امنیت شغلی آنها کمک خواهد کرد و میتوانند در زمینههایی فعالیت کنند که متناسب با جایگاه ترنس بودنشان است و مجبور نباشند تبعیضهای محیط کاری را تحمل کنند. در زمینه شغلی، بیشتر این مشارکتکنندگان، بعد از تغییر جنسیت شغل خود را تغییر دادند. همچنان که محققان بیان کرده بود، این تغییر تمایلات شغلی در زنان تبدیلخواه جنسی برای آنان این موقعیت را فراهم میکند که به صورت آزادانه ایدهآلهای زنانه خود را بیان کنند که هنگامیکه در محیطهایی کار میکردند که مردانه محسوب میشد از بیان آنها ناتوان بودند. برطبق آنچه که (چوپ و استورم، 2009) بیان کردهاند، کارمندهای تبدیلخواه جنسی بهندرت در محیط کاری مورد دفاع واقع میشوند، بلکه بیشتر هویت جنسیتیشان آنها را در معرض انواع تهدیدات فیزیکی، آزار و اذیت جنسی و آزارهای روانی و عاطفی قرار میدهد. ما همچنین این نکته را مورد ملاحظه قرار میدهیم که MTF های مورد مطالعه ما مزاحمتهایی را در محیط کاری به علت داشتن شغلهایی قبل از تغییرجنسیت در محیط مردانه، تجربه کرده باشند. تحقیق شایان ملاحظهای آزارهای مداوم زنان استخدام شده در محیطهای مردسالارانه مستند کرده است. بعضی دانشمندان معتقدند که این مزاحمتهای کاری کاملا عمدی است، به علت اینکه از ورود زنان به محیطهای مردانه جلوگیری شود. بنابراین این که مشارکتکنندگان MTF مورد مطالعه ما که در محیطهای مردانه باقی ماندهاند، گزارشهایی از تجربیات آزارهای محیط کاری را بیان میکنند کاملا باورکرنی است. اُنیل و همکاران(2008)، شرح میدهند که موانع و اعمال تبعیضآمیز در مورد تبدیلخواهان جنسی در محیطهای کاری، ممکن است به دلیل ناآگاهی و داشتن اطلاعات ناکافی درباره هویت این افراد باشد. در مورد انتظارات نقش جنسی/جنسیتی، در واقع جنبههای اجتماعی هویت جنسیتی مرتبط است با راههای متنوعی که آن در خارج بیان میشود، شامل انتخاب لباس، مدل مو، رفتارها، نحوه صحبت کردن، و حتی انتخاب حرفه (ساینگ و همکاران: 2010). تحقیقات تجربی نشان داده است که، افرادی که درگیر رفتارهای ناهمنوای جنسیتی هستند، اغلب توسط اعضای خانواده و همسالانشان، مورد انتقاد واقع شده، تنبیه و طرد میشوند. بهطورمداوم، مشارکتکنندگان این مطالعه بیان میکنند که، باوجود اینکه انجام دادن فعالیتهای مردانه کاملا با هویت جنسیتی آنها ناهماهنگ است، اما آنها شغلهایی را در حوزه مردانه دنبال میکنند بهاینخاطر که نمیخواهند پدران خود را ناامید کنند. مشارکتکنندگان MTF مورد مطالعه ما قبل از تغییرجنسیت، شغلهایی را در حوزههای مردانه داشتهاند. بیشترشان این موضوع را بیان میکنند که انتظارات و فعالیتهای مردانه ناسازگار با انتظارات نقشهای جنسیتی زنانه بعد از انتقال است. مشارکتکنندگان علاقهشان را به دنبال کردن شغلهایی را در حوزه زنانه برای مثال پرستاری بیان میکنند که این نیاز به پرورش استعدادهای درونی دارد (ایوان و دیکمن: 2009). مشارکتکنندگان دیگر درباره از دست دادن امتیازهای مرد بودن بعد از عمل جراحی تغییرجنسیت از مرد به زن صحبت کردهاند و ترس از آسیبپذیریهای فیزیکی هنگامی که به عنوان یک زن زندگی میکنند. کاهش قدرت و جایگاه برای تبدیلخواهان جنسی MTF که بیشتر زندگیشان را از امتیازاتی که با توجه به مردبودنشان داشتند، لذت بردند، میتواند مایوسکننده و در بعضی اوقات ناخوشایند باشد. این افراد بعد از تغییرجنسیت، در دنیای حرفهای خود بهعنوان زن تجربیاتشان کمتر بر پایهی انصاف و عدالت است (بران و همکاران: 2012).

فرانک لوییس(2002)، در مقالهای تحت عنوان «شرح روابط پایدار در میان FtMها و MtFها: یک تفاوت چشمگیر»، به بررسی پدیدهی تبدیلخواهی جنسی پرداخته است. این مقاله نشان میدهد که چرا FtMها به نظر میرسد که نسبت به MtFها در برقراری روابط پایدار موفقترند. درانجام اینکار، درک این موضوع حائز اهمیت است که زن بودن و مرد بودن در یک بافت اجتماعی به چه معناست. این بررسی شامل جنبههایی از جنسیت، مانند وظایف روزمره مرتبط با جنسیت و برخی ملاحظات گرایش جنس و جنسی است.
تحقیق برروی تبدیلخواهان جنسی FtM و MtF به تعدادی از مهمترین تفاوتهای بین این دو گروه اشاره میکند، بهعبارت دیگر، گرایشات مختلفی که در مورد پوشیدن لباس جنس مخالف دارند و سطوح نسبی ثبات روانی. مطالعات اخیر نشان میدهد که این تفاوتهای فرض شده دارای مدرک و شاهدی نیستند. یک مدرک غیرقابل تردید اینست که FtMها توانایی بیشتری را برای بهدست آوردن و نگهداشتن شرکای جنسی ثابت دارند. مصاحبه بر روی هر دو گروه تبدیلخواهان جنسی آشکار میکند که توانایی نگهداشتن شریک جنسی ثابت مرتبط است با جامعهپذیری جنسیتی. اجتماعی شدن بهعنوان یک دختر و سپس بهعنوان یک زن، اهمیت پیوندهای عاطفی در روابط جنسی مانند پیوند و مراقبت را بالا میبرد. درمقابل، اجتماعی شدن بهعنوان یک پسر و سپس بهعنوان یک مرد، اهمیت بیشتر را برروی نقش شخصیت فیزیکی مرد و شریک جنسیاش در بهدست آورد و نگهداشتن رابطه جنسی قرار میدهد (لوییس: 2002).
ان.پارولا(2010)، در مقالهای تحت عنوان «مطالعه کیفیت زندگی تبدیلخواهان جنسی بعد از عمل جراحی» به بررسی پدیدهی تبدیلخواهی جنسی پرداختهاند. در این پژوهش تعریف طبیعی که برای تبدیلخواهان داده شده است اینست که «داشتن یک هویت روانی که از جنسیت زیستی ظاهری آن متفاوت است.» آنها این موضوع را به عنوان اشتباه طبیعت میدانند و رنج بزرگی را تشریح میکنند و یک خواسته قوی برای تغییر را دارند. هدف در این پژوهش بررسی زندگی تبدیلخواهان جنسی قبل و بعد از عمل جراحی است و اینکه عمل تغییر جنسیت چه تاثیری بر کیفیت زندگی آنها میگذارد. فرضیههای پژوهش نیز به صورت زیر است:
عمل تغییر جنسیت ابعاد مختلف زندگی تبدیلخواهان جنسی را در ابعاد مختلف بهبود میبخشد.
بعضی از فاکتورها مانند جنسیت زیستشناختی تبدیلخواه و شخصیت او بر کیفیت زندگی او بعد از عمل تاثیر میگذارد.
روشی که در اینجا مورد استفاده قرار گرفته است مصاحبه نیمه ساخت یافته است. 30 بیمار در این پژوهش از جنبههای مختلف زیر مورد مطالعه قرار گرفتهاند:
فعالیتهای فیزیکی
محدودیتها به علت شرایط فیزیکی
دردهای جسمانی
سلامت ادراکی
سطح انرژی
زندگی اجتماعی و رابطه با دیگران
سلامت روان

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.
برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید
رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

محدویتها علاوه بر سلامت روان
نتایج تحقیق نشان میدهد که، کیفیت زندگی برای تبدیلخواهان جنسی بعد از عمل تغییر جنسیت در جنبههای متنوع زندگی بهتر شده است. 30/28 نفر از آنها کاملا رضایت دارند و 30/2 نفر آنها تقریبا راضی هستند. اما نکته قابل توجه در این پژوهش اینست که دخترانی که جنسیت خود را به پسر تغییر میدهند نسبت به پسرانی که دختر میشوند زندگی اجتماعی و حرفهای بهتری را دارند. این تحقیق نشان میدهد که بطور میانگین 88.15% دخترانی که به پسر تغییر جنسیت میدهند روابط بهتری دارند در مقابل پسرانی که به دختر تغییر جنسیت میدهند که 71.71% است. سلامت روانی FtMها در 90.2% آنها بهتر شده است در صورتی که این مقدار در MtFها 88.95% است. در واقع FtMها در مقابل MtFها اعتماد بنفس بیشتری دارند و گروه دوم در زندگی روزانه خود شرمندهتر هستند که این بیشتر به شرایط فیزیکی آنها مربوط میشود. در واقع به نظر میرسد که عمل تغییر جنسیت نتایج مثبت بیشتری را برای دخترانی که به پسر تغییر جنسیت دادهاند دارد، چه از نظر اجتماعی، چه از نظر روابط جنسی و چه از نظر جنبههای روانی. این نتیجه میتواند اینگونه توضیح داده شود که که تبدیلخواهان زن به مرد نسبت به تبدیلخواهان مرد به زن مشکلات کمتری در پیدا کردن خود در جامعه دارند. این نتیجه این نکته را هم تایید میکند که تبدیلخواهان جنسی زن به مرد دارای ثبات بیشتری هستند و بهتر خود را با عمل تغییر جنسیت وفق میدهند و مشکلات آسیب شناختی روانی کمتری را دارند. علاوه براین، تحلیل مصاحبات ما نشان میدهد که تبدیلخواهان زن به مرد پیچیدگیهای کمتری را عمل جراحی خود دارند و از نظر جنسی راضیترند (پارولا و همکاران: 2010).
دیوید فریدمن و فیونا تاسکر(2002)، در مقالهای تحت عنوان «کودکان و نوجوانان با والدین ترانسکشوال که به متخصص اختلال هویت جنسیتی مراجعه کردهاند: یک گزارش خلاصه از کلید ویژگیهای رشد و نمو»، توسعه روانی اجتماعی فرزندانی با والدین ترانسکشوال را مورد بررسی قرار داده است و یک موقعیت ویژه را برای آزمون این موضوع که آیا و چگونه نقش جنسیتی والدینی بر گسترش جنسیتی خود فرزندان، سلامت روانی، روابط خانوادگی و روابط با همسالان تاثیر میگذارد را فراهم کرده است.
در این مقاله یک روش را برای بررسی اینکه آیا بچههای والدین ترنسکشوال مسائلی را در زمینه سلامت روان تجربه میکنند، آیا مشکلاتی را در رابطه با خانواده و همسالان خود دارند یا علائمی از رشد هویت جنسیتی غیرمعمول را در خود نشان میدهند. اطلاعات از قسمت حسابرسی یک سرویس کلینیک تخصصی با توجه به داشتن و یا نداشتن اختلال هویت جنسیتی، افسردگی، مشکلات روابط با همسالان و مشکلاتی در روابط خانوادگی در میان فرزندانی با والدین ترنسکشوال جمعآوری شده است. روش این تحقیق بهاین صورت است که در زمان جمعآوری اطلاعات (مارس 2001)، 13 خانواده را مورد بررسی قرار دادند که جمعا این خانوادهها 18 فرزند داشتند که ازاین فرزندان، 10نفرشان دختر و 8 نفرشان پسر بودند و سنشان بین 3 تا 15 سال بود. از میان والدین ترانسکشوال 12 نفرشان MtF و یکی از آنها FtM بود. موقعیت خانوادگی و پیامدهای رشد و نمو این 18 فرزند والدین ترنسکشوال با 124 مورد از کودکان و نوجوانان مراجعهکننده به کلینیک با مشکلات هویت جنسیتی مورد مقایسه قرار گرفت. در میان این گروه 82 نفرشان مذکر، 40 نفر مونث و 2 نفر دو جنسه بودند و در رنج سنی بین 3 تا 18 سال قرار داشتند. بیشتر این بچهها نقش جنس مقابل خود را میشناساندند. مدل بالینی برگرفته از DSM-IV (انجمن روانشناسی آمریکایی، 1994)، برای مشخص کردن اینکه آیا بچهها از اختلال هویت جنسیتی رنج میبرند یا نه، استفاده شده است. براساسDSM-IV هنگامی یک فرد بهعنوان ترانسکشوال نام برده میشود که دارای خصوصیات زیر باشد: آرزوی متعلقبودن به جنس دیگر، ترجیح دادن دوستان و همسالانی از جنس دیگر، ترجیح دادن اسباببازیهایی که از نظر کلیشههای جنسیتی متعلق به جنس دیگر است، دوست نداشتن ویژگیهای جنسی بدنی خود، ترجیح دادن داشتن نقش جنس دیگر در بازی، نمایش رفتارهای جنس دیگر، اجتناب از بازیهای خشن و پرجستوخیز (پسرها)، علاقمندی به شرکت در بازیهای خشن و پرجستوخیز (دخترها)، امتناع از پوشیدن لباسهای زنانه (دخترها)، پوشیدن لباسهای جنس مخالف (پسرها)، علاقمندی به جواهرات و آرایشکردن (پسرها)، و تمایل به نشاندادن مردانگی از طریق لباس (دخترها).
نتایج نشان میدهد که کودکان و نوجوانانی که والدین آنها ترنسکشوال هستند، به احتمال زیاد خودشان ویژگیهای اختلال هویت جنسیتی را دارا نیستند و مشکلاتی که در زمینه سلامت روان تجربه میکنند، ارتباطی به اختلال هویت جنسیتی ندارد. این افراد ممکن است سختیهایی را در روابط خانوادگی خود تجربه کنند، مخصوصا در رابطه با سطح بالایی از تضادها بین والد ترانسکشوال خو و والد غیرترنسکشوال خود. در مقایسه با بچههایی که بهعلت نگرانیهایی درباره هویت جنسیشان به خدمات کلینیکی مشابه مراجعه میکنند، بچههایی با والدین ترنسکشوال کمتر افسردگی داشته و همینطور کمتر احتمال داشت که آزار و اذیت توسط همسالانشان را، ظلم و ستم و یا قربانیسازی را گزارش کنند. از بین این 18 کودک و نوجوان تنها یک دختر نگرانیهای موقتی را درباره هویت جنسیتی خود ثبت کرده بود. درواقع این بچهها بیشتر درگیر اختلافهای خانوادگی بین خود و والدین و والدین با هم هستند، بنابرین کارهای بالینی که برروی این افراد انجام میشود، بیشتر باید تمرکز بر کیفیت روابط خانوادگی داش
ته باشد ( فریدمن و تاسکر: 2002).
جیمسن گرین(2005)، در مقالهای تحت عنوان «بخشی از یک بستهبندی: ایدههای مردانگی در میان مردانی که بهعنوان ترانسکشوال شناسایی میشوند»، به بررسی مردی و مردانگی، و تعریف افراد ترنسکشوال از این اصطلاحات میپردازد. مردانگی از کجا آمده است؟ بیانگر چیست و چگونه درک میشود؟ اینکه مردانه باشی و یا مردی داشته باشی به چه معناست؟ تعریف مردانگی همواره در ابهام باقی میماند. در حالیکه مردبودن را همواره با داشتن آلت مردانه یکی میدانند، درک کردن معنای مردانگی اغلب دشوار است. تشریفات مذهبی، سنتها و آداب رفتاری، نقشهای اجتماعی، نهادهای سیاسی، همه و همه منابعی برای تولید مردانگی نام برده شدهاند. افراد تبدیلخواه جنسی زن به مرد، اغلب مسیرهای تجویزی مرد بودن را دنبال نمیکنند، درحالیکه آنها مالک مردانگی غیرقابل انکار هستند. این مقاله از طریق مشاهدات شخصی، مرور ادبیات و تحقیق پیمایش بعضی مفاهیم و تصورات مردی را که در بین ترنسکشوالها بارز هستند، را کشف میکند.
مصاحبه شامل 6 سوال درباره مفهوم مردانگی است که از یک گروه 8 نفری FtM که در یک نشست بینالمللی شرکت بودند و همینطور 4 ترنسکشوال دیگر که خارج از گروه بودند و همچنین 4 فرد عادی پرسیده شده است و این پاسخها با هم مقایسه شده و نکته قابل توجه شباهتها در پاسخ سوالات است. سوال اول اینکه، آیا مرد بودن و مردانگی به یک معناست؟ پاسخ کی بهاین سوال منفی است. سوال دوم اینستکه، آیا مردانگی به معنای داشتن اندام مردانه و یا آلت مردانه است. پاسخ بهاین سوال نیز نه بود. سوال سوم، اینکه، چگونه شما بهعنوان یک تبدیلخواه جنسی و یا FtM و یا مردی که ترنس نیست مردانگی خود را درک میکنید؟ پاسخهای دریافت شده به دو بخش قابل تقسیمبندی هستند: اولین بخش بیرونی است: اینکه مردم به من میگویند ، دومین بخش درونی است ، اینکه من احساس میکنم که از دخترها و زنها متفاوت هستم. چهارم، اینکه، مردانگی از کجا میآید؟ بیشتر پاسخها بیانگر این بود، نظر به اینکه، مردانگی به وسیله رفتارها و اعمال تعیین میشود – که است با تجلی برونگرای خصوصیات منتسب به مردان- و اینکه این نقشها و خصوصیات با توجه به فرهنگ، از توقعات از افرادی با بدنهای مردانه پایهگذاری شده است، مردانگی از توانایی یک فرد با متناسب کردن رفتارها و اعمالش با توقعات آن فرهنگ از مردمی با اندام مردانه نشات میگیرد. پنجم اینکه، مردانگی چگونه بیان میشود؟ نکته

بین ابعاد ویژگیهای شخصیتی افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی وافراد بهنجار تفاوت معناداری وجود دارد.
نتایج حاکی از آن است که در فاکتور روان رنجور خویی بین افراد سالم و بیمار تفاوت معناداری وجود دارد، بدین صورت که افرادی که دارای اختلال هویت جنسی می باشند از تنش و روان رنجور خویی بیشتری برخوردارند، علیرغم اینکه تا حدی سعی در مخفی کردن و بروز ندادن این صفت داشتند. غالبا اختلال در سنین کودکی وجود دارد و رفتارهای مغایر با جنسیت بیولوژیک توسط اطرافیان قابل تشخیص است. این افراد غالبا بعد از رسیدن به سن بلوغ دچار مشکلات بیشتری میشوند، سنینی که احساس هویت و داشتن نقش مردانه یا زنانه اهمیت زیادی می یابد.
همچنین در فاکتور برون گرایی بین افراد سالم و بیمار تفاوت معناداری مشاهده شد. یعنی افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی، از برون گرایی بیشتری برخوردار بودند. به نظر میآید چون این افراد باید تغییر نام و تغییر لباس دهند و در اجتماع در نقش جنس مقابل حضور یابند و توسط جامعه و نهادهای اجتماعی مورد پذیرش قرار گیرند از ویژگی برون گرایی بیشتری برخوردارند و برآنند که به موفقیت در آینده امیدوار باشند و به عنوان عضو جنس مقابل پذیرفته شوند و آرزو می کنند که مثل فردی متعلق به جنس مقابل رفتار کنند و دیگران هم مثل جنس مقابل با آنها رفتار نمایند. نتایج یافتهها حاکی از آن بود که بین افراد سالم و بیمار در بعد تجربهگرایی تفاوت معناداری وجود دارد. افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی تمایل دارند خصوصیات جنسی جنس مقابل را کسب کنند و ممکن است معتقد باشند با جنسیت دیگری بدنیا آمده اند. آنها تخیلات و رویاپردازیهای دائمی در مورد عضوی از جنس مخالف بودن دارند و تجربههای عاطفی درونی خود را مورد توجه قرار می دهند. بسیاری از این افراد برای تغییر جسمانی خود درخواست اقدامات طبی و اعمال جراحی دارند و بنظر میرسد که در دنیای کنونی نیز دنبال چنین تجاربی باشند. وجود تفاوت معنیدار در نمرهی موافقت بین افراد عادی و مبتلا نشاندهندهی این مطلب است که این افراد از موافقت و سازگاری کمتری برخوردارند. یک ترنسکشوال با کلیه مشخصات تکامل یافته یک جنس به دنیا می آید ولی با این وجود از سنین کم و حتی سنین قبل از مدرسه دچار آشفتگی هویت جنسی می گردد و از همان سنین به شرایط خود پی میبرد. مشکل بسیار بزرگ این افراد نوع برخورد نزدیکان و صاحبان مشاغلی است که به هر ترتیب با آن تماس پیدا کردهاند. نوع کنشها و واکنشهای اطرافیان گاهی آنچنان شدید و پرتنش است که به نتایج بسیار غمانگیز و فاجعهباری منتهی میشود. متاسفانه در سابقهی زندگی این افراد به کرات با موارد شدید و جدی اقدام به خودکشی برمیخوریم. افراد مبتلا به این اختلال به شدت از سوی همسالان خود مورد تمسخر و طرد قرار می گیرند و این مشکل بهزیستی روانی آنان را به مخاطره می اندازد و به کاهش عزت نفس و اعتماد بنفس منجر می شود. همچنین روابط آنان با والدینشان به شدت مختل میشود. درگیر شدن در روابط جنسی با افراد همجنس خود، پیامدهای منفی و نامطلوبی برای آنان ایجاد میکند. و این خود دلیل طرد و انزوای آنان است. افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی و افراد عادی در ویژگی جدیت (وظیفه شناسی ) تفاوت معناداری نداشتند که می توان دلیل آن را گروهدرمانی، میل آنها به بهبود و انتظاراتی که مشاوران در حین گروه درمانی از این افراد دارند دانست. ضروری است افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی قبل از هرگونه اقدامی برای تغییر جنسیت، در جلسات رواندرمانگری شرکت کنند، بهخصوص در کشور ما که تغییر جنسیت و عمل جراحی برای تغییر جنسیت کار بسیار مشکلی بوده و نه تنها بهراحتی امکانپذیر نیست، بلکه پیامدهای منفی از نظر اجتماعی و اخلاقی دارد (شعاع کاظمی: 1392).
اکرم حسنیان (1388)، در پایاننامهی خود تحت عنوان «بررسی علل روانی-اجتماعی در بین دختران و پسران ترانسکشوال در میزان گرایش آنها به تغییر جنسیت (توسط عمل جراحی) در استان تهران» به بررسی پدیدهی تبدیلخواهی جنسی میپردازد. در این پژوهش هدف، توضیح این نکته است که چه تفاوتهایی بین نقشهای زنان و مردان (نقشِ مورد انتظار) و آنچه عملا انجام میدهند، (نقشِ کاربسته) وجود دارد.
این پژوهش با هدف شناسایی علل و عوامل روانی- اجتماعی گرایش جوانان ترنسکشوال به تغییر جنسیت در استان تهران انجام گردیده است که با استفاده از روش توصیفی و پیمایشی و برای گردآوری دادهها از پرسشنامههای خوداِجرا استفاده شده است. پس به منظور نمایش تصویری دادههای فوق، از نمودار ستونی (میلهای) و هیستوگرام استفاده شده است. جامعه آماری تحقیق 312 نفر از افراد ترنسکشوال مراجعه کننده به بهزیستی استان تهران بوده است که با استفاده از شیوه نمونهگیری تصادفی و براساس فرمول نمونهگیری کوکران، حجم نمونه برابر با 150 نفر به عنوان پاسخگویان تحقیق انتخاب شدند. متغیرهای مستقل تحقیق، عوامل فرهنگی، اقتصادی-اجتماعی، ارزشهای مذهبی، حوزه حقوقی- مدنی، حوزه سیاسی و عوامل روانی بوده و تغییرجنسیت (از زن به مرد و از مرد به زن) به عنوان متغیر وابسته مطرح گردیده است. با توجه به اینکه حجم نمونه در دو گروه 75 نفری (مرد به زن و زن به مرد) تقسیم گردیده لذا نتایج حاصله در یک گروه معنادارتر از گروه دیگر است.
یافتهها نشان میدهد بین: میزان امید به زندگی، عدم حضور والدین، حمایت خانواده، وضعیت شغلی، میزان درآمد، برچسب، پایبندی به آداب و رسوم، میزان رضایت از خانواده، سطح تحصی
لات، پایبندی به اعتقادات دینی، عدم وجود لوایح و مفاد قانونی، عملکرد نهادهای دولتی و گرایش به تغییر جنسیت رابطه معنیداری وجود دارد، که در پنج مولفهی اول در گرایش مرد به زن معنیدارتر از گرایش زن به مرد است ولی از مولفهی شش تا دوازده در گرایش زن به مرد از مرد به زن معنیدارتر است. بین دوگانگی روانی که شامل چهار متغیر: محیطگرایی، توانزدودگی، گسیختهخویی، هیجانزدگی بوده و گرایش به تغییرجنسیت رابطه معنیداری وجود دارد که در سه مولفهی اول میزان آن در دختران متمایل به پسر بیشتر از پسران متمایل به دختر بوده و مولفهی چهارم در پسران متمایل به دختر بیشتر از دختران متمایل به پسر است (حسنیان: 1388).
فاطمه جواهری و زینب کوچکیان (1385)، در مقالهای تحت عنوان «اختلال هویت جنسیتی و ابعاد اجتماعی آن: بررسی پدیده نارضایتی جنسیتی» به بررسی اختلال هویت جنسیتی در جامعه ایران میپردازد. هدف این مقاله معرفی و تشریح پدیده نارضایتی جنسی و گرایش به تغییر جنس در ایران است. به این منظور ابتدا ماهیت پدیده نارضایتی جنسی از حیث نظری و مفهومی و سپس جنبههای حقوقی و اجرایی تغییر جنس در ایران را مورد بررسی قرار داده است و در انتها برخی مشکلات اجتماعی-فرهنگی افراد مبتلا به وضعیت نارضایتی جنسی در ایران را مطرح کرده است.
این پژوهش با روش پیمایش و بر اساس مصاحبه با کارشناسان مسئول ساماندهی به پدیده تغییر جنس و مصاحبههای نیمهساختیافته با 40 نفر از ناراضیان جنسی انجام شده است. در واقع این مقاله اولین گام در جهت مطالعه جامعهشناسانه نارضایتی جنسی و تغییر جنس در ایران است و با اتخاذ یک رویکرد توصیفی و کیفی به منظور پاسخگویی به پرسشهای زیر تدوین شده است:
در جامعه ایران پدیده نارضایتی جنسی و گرایش به تغییر جنس از نظر قانونی و اجرایی چگونه سازماندهی میشود؟
در ایران ناراضیان جنسی دارای چه خصوصیاتی هستند و با چه مسائل و مشکلاتی مواجهاند؟
به این منظور ابتدا چارچوب مفهومی پدیده نارضایتی جنسی شامل معرفی ویژگیها، طرح دیدگاهها، فرایند تغییر جنس و پیامدهای آن مطرح شده و سپس بر مبنای این شناخت، وضعیت نارضایتی جنسی در ایران تشریح گردیده است. نتایج بهدست آمده ازین مقاله بیان میکند که نظام حقوقی و فقهی ایران با پدیده تغییر جنس مخالفتی ندارد. آن گروه از ناراضیان جنسی که به تغییر جنس میپردازند برای تحصیل، ازدواج و اشتغال با مانع قانونی خاصی مواجه نیستند، اما مشکلاتی که با آن مواجهاند بیشتر جنبه فرهنگی و اجتماعی دارد. فقدان ارتباط رضایتبخش با خانواده، اطرافیان و مردم، مورد سوءظن و قضاوتهای منفی بودن، عدم برخورداری از یک نظام حمایتی، طی کردن مراحل مطول اداری، مشکلات زیستی و جسمانی حاصل از عمل جراحی، همگی نشانه ضعف در پایگاه سلامتی و سرمایه اجتماعی ناراضیان جنسی است. در این شرایط نشانههایی از انواع رفتارهای انحرافی مانند خودکشی، فرار از خانه، پناه بردن به روابط جنسی نامشروع، طبیعی به نظر میرسد. مشکلات یاد شده بهتدریج از توانایی افراد در ابراز خود و سازگاری با الزامات جامعه میکاهد و آنها را به حاشیه جامعه میراند. در جامعه ایران گفتگوی آشکار درباره امور جنسی به مثابهی تابوی فرهنگی است. به این دلیل عموم مردم قادر به تمایز میان سوگیریهای جنسی، که حاصل یک نوع اختلال ناخواسته جسمی- روانی و انحراف جنسی است، نیستند. در چنین شرایطی، آموزش و پرورش، رسانههای جمعی و تشکلهای غیردولتی میتوانند در ایجاد نگرشهای فرهنگی صحیح سهم بسزایی ایفا نمایند. همچنین شکلگیری سازمانهای غیردولتی خودیار میتواند امکان برخورداری این افراد از حمایتهای عاطفی، مالی و فکری را افزایش دهد و آنها را در مدیریت مشکلاتشان یاری رساند.
در خاتمه نیز به وضعیت نارضایتی جنسی و تمایل به تغییر جنس در سطح کشورهای دیگر پرداخته است. فراوانی تولیدات فکری مربوط به موضوع نارضایتی جنسی و اقدام به تغییر جنس نشان میدهد که طی سالهای گذشته این پدیده از نظر اجتماعی و فرهنگی نیز به یک موضوع چالشبرانگیز تبدیل شده است. از جمله این چالشهای فکری انتقاد از طبقهبندی متعارف از جنس است، تحت تاثیر رویکردهای اخیر از دهه 1970 نگرش سنتی نسبت به مفهوم جنس دستخوش دگرگونی شده است. برخی اندیشمندان این حوزه معتقدند تقسیم جنس به دو گروه زن و مرد چندان جامع نیست زیرا گونههای متنوعی را که در این میان وجود دارد را دربر نمیگیرد (هرمن و همکاران، 2008: 528). در برخی منابع برای اشاره به افرادی که دارای انواع سوگیریهای جنسی غیرمتعارف هستند از اصطلاح Queer که به معنای مردمانی با ویژگیهای عجیب و غیرعادی است، اشاره شده است (هِیِس، 2003: 1093). گاهی نیز به جای دو گروه جنسی مرد و زن از اصطلاح افراد عادی در برابر افراد غیرعادی استفاده میشود و منظور از غیرعادی همه افرادی است که دارای هویت و گرایش جنسی غیرمعمول مانند همجنسخواهی، تغییرجنسخواهی و دوجنسخواهی میباشند (استور، 1999:179). حرکتی که در حال پیشروی است به معنای عادی تلقی کردن گرایشهای جنسی غیرمعمول است. بهطوری که گاهی به افرادی که دارای هویت و گرایش جنسی غیرمتعارف هستند اصطلاح جنس سوم اطلاق میشود (مونرو و وارن، 2004: 345). همچنین پیشنهاد شده برای اشاره به این افراد از ضمیر Hir که ترکیبی از ضمایر His و Herاست، استفاده شود. این واژه بیانگر برچسب هویتی جدیدی است که دارنده آن نه زن است و نه مرد (هِیِس، 2003: 1094).
مطالب یادشده بیانگر این واقعیت است که هویت جنسی و جنسیتی میتواند دلالتهای ا
جتماعی-فرهنگی متعددی را به همراه داشته باشد. سکس به منزله مسئلهای سیاسی از دو جهت حائز اهمیت است. از یک سو سکس به انضباط بدن یعنی تربیت، تشدید و توزیع نیروها، تنظیم و اقتصاد انرژیها مربوط است. از سوی دیگر سکس با تمام اثرهای فراگیری که تولید میکند به ساماندهی حاکمیتها مربوط است (فوکو، 167:1383). از آنجا که ایران از دایره تحولات جهانی برکنار نیست، احتمالا گسترش هویتهای جنسی متنوع از طریق فرایند جهانی شدن بهتدریج وضعیت افرادی را که در ایران دارای هویتهای جنسی غیرمتعارف هستند، تحت تاثیر قرار خواهد داد. به این ترتیب احتمال دارد این افراد بهتدریج تقاضای خود مبنی بر به رسمیت شناختن و برخورداری از حقوق انسانی را بهطور علنی مطرح سازند. به این جهت ضروری است جامعهشناسان، برنامهریزان، سیاستگذاران اجتماعی و عالمان دینی به پدیده نارضایتی جنسی و گرایش به تغییر جنس بهعنوان واقعیت زمان خود نظر کنند و بهگونهای مستدل، علمی و هماهنگ با نظام فرهنگی جامعه، آماده رویارویی با آن باشند (جواهری و کوچکیان: 1385).

سعیده سادات مصطفوی (1387) در مقالهای تحت عنوان«هنگامههای قبل و بعد از تغییر جنسیت» به بررسی معضلات قبل و بعد از تغییر جنسیت میپردازد. در واقع این مقاله گزارشی است موردی که به بررسی هنگامههای دوگانگیِ جنسی در یک مراجع مبتلا به ترنسکشوالیسم در شرایط قبل و بعد از عمل جراحی تغییر جنسیت میپردازد. این مراجع دختری 20 ساله است که علت مراجعهاش به کلینیک را نارضایتی از بودن در قالب جنسی زنانه و تمایل به مرد شدن مطرح میکند. این موضوع در حالات، رفتارها، مشاغل، هنرها و تحصیلات، مسائل جنسی و خوابهای او هنگامههایی را به پا کرده است.
اولین جلسه مصاحبه با این مراجع یک هفته قبل از عمل جراحی تغییر جنسیت در کلینیک انجام شد؛ نشست دوم چهار هفته بعد از عمل و نشست سوم چهار ماه پس از عمل صورت گرفت. در پایان جلسات، مراجع متنی را که شامل حالات، رفتارها و احساسات (دروننمایی، برون، نمایی، درونفکنی، برونفکنی) وی بود به صورت شرح حالی کوتاه به درمانگر ارائه کرد. این جلسات براساس نظریه هنگامهها اداره میشدند. درنهایت درمانگر بر اساس گزارشی از آسیبدیدگی و آسیبزایی هنگامههای دوگانگی جنسی، آزمونهای آمادگی مجتمع خانواده برای دوگانگی جنسی و آسیبدیدگی ناشی از آنرا برطبق نظریه هنگامهها و رویکرد آزادی درمانی تهیه کرده که در پایان مقاله ارائه گردیده است.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.
برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید
رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

پرسشهایی که در این مقاله مطرح شده است به صورت زیر است:

اختلال ترنسکشوالیسم قبل و بعد از عمل جراحی تغییر جنسیت چه هنگامههایی را به پا میکند؟
چهار وضعیت درونفکنی، برونفکنی، دروننمایی، بروننمایی در افراد مبتلا به ترنسکشوالیسم چگونه است؟
آزادی درمانی چگونه به رهایی فرد از قالبهای جنسیتی نامطلوبش کمک میکند؟
همزمانی پژوهش، تشخیص و درمان در دیدگاه هنگامهها چگونه است؟
نتایجی که از این مقاله بدست آمده به صورت زیر است:
حالتها و رفتارهای دوگانگی جنسی با شروع سن بلوغ و پیدا شدن احساسهایی نسبت به جنس مخالف، آشکارتر و رنجآورتر میشود.
رفتارهای پسرانه و احساس تعارضات با رفتن به مدرسهی دخترانه تشدید میشود.
حضور کم پدر در منزل و سهلانگاری مادر در دوران کودکی مراجع نسبت به رفتارهای پسرانهاش، و حتی گاه تقویت آنها، به علت اینکه خودش پسر میخواسته، فضای بروز حالتهای دوگانگی جنسی را مساعدتر میکند.
تجارب و خاطرات جنسی دوران کودکی و بچگی زمینهساز حالات دوگانگی شده است (مصطفوی: 1387).
فریدون مهرابی (1374)، در مقالهای تحت عنوان «بررسی برخی از ویژگیهای تبدل خواهی جنسی در بیماران ایرانی» به بررسی پدیده تبدیلخواهی جنسی در ایران پرداخته است. در این مقاله، در یک بررسی

گذشتهنگر با هدف دسترسی به مشخصات بیماران مبتلا به تبدلخواهی جنسی در ایران، ارتباط بین عوامل روانشناختی-اجتماعی و سببشناسی بیماری در 68 پرونده مربوط به بیماران یادشده که در فاصله سالهای 1368 تا 1374 به مطب مراجعه نمودهاند بررسی گردیده است. 11 پرونده به دلایل مختلف (کافی نبودن ملاکهای تشخیصی، احتمال وجود اختلال روانی و فقدان اطلاعات مورد نیاز) کنار گذاشته شد و 57 مورد بقیه مورد بررسی قرار گرفتند. برای تجزیه تحلیل دادههای پژوهش از روشهای آمار توصیفی مانند فراوانی و درصد استفاده شده است.

نتایج نشان داد که بیشترن منبع ارجاع را روانپزشکان تشکیل میدادند، از نظر جنسیت مردها تقریبا دو برابر زنان بودند. بیشترین افراد مورد بررسی از گروه سنی 20 تا 30 ساله و بیشترین افراد به منظور اخذ مجوز برای تغییر جنسیت مراجعه کردهاند و نه دریافت خدمات درمانی. شایعترین اختلال روانی همراه با بیماری اصلی افسردگی بوده است(35%). در مورد علل روانشناختی- اجتماعی هرچند نمیتوان به عامل خاصی اشاره کرد ولی آشفتگی و اشکال در روابط بین فردی درون خانواده در کلیه موارد مورد بررسی وجودد اشته است. در بررسی مشکلات خانوادگی افراد مورد بررسی عدم تفاهم والدین و نبود والد همجنس بیش از دیگر عوامل مشاهده شده است. وجود عوامل مشکلزا در کلیه خانوادههای مورد بررسی از یافتههای مهم پژوهش تلقی میشود. بهطور کلی یافتههای مهم پژوهش نشان میدهد که:
تبدیلخواههان جنسی مرد در نمونههای ایرانی کمتر و بیماران تبدیلخواه جنسی زن بیشتر از میزان گزارش شده در کشورهای اروپای غربی و آمریکای شمالی است.
از نظر سبب شناسی هرچند عامل روانی- اجتماعی خاصی را نمیتوان مشخص کرد ولی آشفتگی و نابسامانی درون خانواده در کلیه موارد مورد بررسی وجود داشته است (مهرابی: 1374).
علیرضا ظهیرالدین و سیدمهدی صمیمی اردستانی و محمد اربابی (1383)، در مقالهای تحت عنوان «رواندرمانی موفقیتآمیز چهار مورد اختلال هویت جنسی» پدیده تبدیلخواهی جنسی را مورد بررسی قرار میدهند. در این گزارش رواندرمانی موفقیتآمیز چهار مورد اختلال هویت جنسی گزارش شده است. مورد اول نوجوان 16 سالهای است که رفتارهای جنس مونث و تمایل به تغییر جنسیت داشت که بعد از 6 ماه درمان، طی جلسات هفتگی اختلال وی برطرف شده است. مورد دوم مرد 19 سالهای است که خود را مونث میدانست و تمایل به برقراری روابط جنسی با جنس مذکر در نقش جنس مونث داشت که بعد از 12 جلسه درمان هفتگی شکایات وی برطرف شده است. مورد سوم دختر 18 سالهای است که از پنج سال قبل خود را پسر میدانست و برای انجام جراحی تغییر جنسیت مراجعه نموده بود که بعد از 6 ماه رواندرمانی هفتگی اظهار میکند که دختر است و تمایل به ازدواج با یک مرد را دارد.
نتایجی که ازین مقاله بهدست آمده است این را نشان میدهد که درمان غیرهورمونی و غیرجراحی در بیماران اختلال هویت جنسی موثر میباشد و باعث تثبیت هویت جنسی مشابه با ساختار ژنتیکی و جسمی آنها میگردد. از طرفی همانطور که مارکس و همکاران (2000) گزارش کردهاند، اختلال هویت جنسی طی گذشت زمان شدت و ضعف پیدا میکند و این شدت و ضعف متاثر از آسیبشناسی روانی همراه و در پاسخ به تجربیات جنسی و حوادث زندگی تغییر مییابد. حتی گزارشهایی از بهبودی خودبخود در بالغین مبتلا به اختلال هویت جنسی ذکر شده است. میتوان با روشهای درمانی ذکر شده به تخفیف علایم، حصول بهبودی و نیز درمان آسیبهای روانی همراه کمک کرد. علاوه بر رواندرمانی انجام آزمون زندگی واقعی (زندگی در نقش جنس مخالف) نیز در تصمیمگیری بهتر پیرامون این بیماران کمک خواهد کرد. میزان انصراف از تبدیل به جنس مخالف بعد از آزمون زندگی واقعی و هرمون درمانی 50 درصد ذکر میشود که این امر نیز درمان زودهنگام جراحی را زیر سوال میبرد (ظهیرالدین و دیگران: 1383).
سیدمهدی صابری، سعیده سادات مصطفوی و مریم دلاوری (1389)، در یک مقاله پژوهشی تحت عنوان «بررسی مقایسهای روند متقاضیان به عمل جراحی تغییر جنسیت به کمیسیون پزشکی قانونی تهران با توجه به استانداردهای بینالمللی» به بررسی مقایسهای روند متقاضیان به عمل جراحی تغییرجنسیت پرداختهاند. هدف از این مقاله، بررسی روند ارجاع متقاضیان عمل جراحی تغییر جنسیت به کمیسیون پزشکی قانونی با توجه به استانداردهای بینالمللی است. این مطالعه در قالب طراحی پژوهشی و در طی یک سال در سازمان پزشکی قانونی تهران صورت گرفته است.
روش این پژوهش توصیفی- مقطعی است. تعداد 129 مورد از پروندههای موجود در پزشکی قانونی تهران که در سالهای 1383 تا 1387 برای مجوز عمل جراحی تغییر جنسیت صادر شده بود، با توجه به چکلیستی محقق ساخته بر پایه پژوهشهای بنیادین پیرامون اختلال هویت جنسی و باا ستفاده از ملاکهای تشخیصی DSM_IV_TR و ملاکهای موسسهی بینالمللی ملال جنسی هری بنجامین برای اختلال هویت جنسی و همچنین با مجوز کمیته اخلاقی تحقیقات سازمان پزشکی قانونی کشورمبنی بر محرمانه بودن اطلاعات بیماران مورد بررسی قرار گرفت.
نتیجهها نشان میدهد که تعداد افراد متقاضی تغییر جنسیت از زن به مرد (FtM)، 7/52% از متقاضیان را شامل میشود که این یافته با نتایج مطالعات خارجی متفاوت بوده است. با توجه به متغیرهای اصلی پژوهش (وضعیت تشخیصی مراجعین، انجام دورههای رواندرمانی، زندگی در قالب نقش جنسی مقابل و بررسی وضعیت هورمونی) نتایج توصیفی بهدستآمده نشان داد که تنها 13/27% از پروندهها با مراحل و استانداردهای بینالمللی روند درمان تطابق کامل دارند. بنابراین فرضیه این پژوهش مبنی بر عدم تطابق کلیه پروندهها با استاندارد بینالمللی تایید گردید ( 01/0% p). با توجه به میزان اندک تطابق روند درمان بیماران با استانداردهای بینالمللی و نواقص موجود در شرایط زندگی همه جانبه در قالب نقش جنسی مقابل برای بیماران مبتلا به اختلال هویت جنسی در کشورمان اهمیت توجه به تمامی مراحل درمان این بیماران ضروری به نظر میرسد. البته محدودیت در اجرای این مرحله از درمان (زندگی در نقش مقابل) تا حد زیادی به موانع فرهنگی- اجتماعی و خانوادگی در ارتباط با پذیرش این بیماران،
بهخصوص متقاضیات تغییر جنسیت از مرد به زن، ارتباط دارد که نیازمند بسترسازی گسترده فرهنگی و اجتماعی جهت فراهم کردن شرایط مطلوب است (صابری و دیگران: 1389).
امیرحسین جلالی، کاوه علوی، سعید پاکدل، مسعود احمدزاده اصل و مهرداد افتخار (1390)، در مقالهای تحت عنوان «آگاهی و نگرش افراد مبتلا به اختلال هویت جنسی مراجعه کننده به انستیتو روانپزشکی تهران نسبت به ایدز» پدیدهی تبدیلخواهی جنسی و رابطه آن را با بیماری ایدز مورد بررسی قرار دادهاند. هدف از این پژوهش، بررسی میزان آگاهی و نگرش بیماران مبتلا به اختلال هویت جنسی(GID) مراجعه کننده به انستیتو روانپزشکی تهران نسبت به ایدز بود.
در این پژوهش با روش توصیفی- مقطعی، 58 بیمار مبتلا به اختلال هویت جنسی (41تبدلخواه زن به مرد و 17تبدلخواه مرد به زن) به روش نمونهگیری دردسترس، به پرسشنامهای پاسخ دادند که تغییر یافته پرسشنامه پیشنهادی موسسه سلامت خانواده (گروه توسعه بینالمللی، 2000) برای سامانه مراقبت رفتاری ارتباط جنسی با همجنس بود. این پرسشنامه به وسیله افتخار و همکاران، روی گروهی از افراد همجنسگرای ایرانی به کار رفته و شامل دو قسمت است: خودایفا (79گویه، شامل یافتههای جمعیتشناختی، سابقه مصرف الکل و مواد خودکشی و تاریخچه رفتارهای جنسی) و مصاحبهای (36گویه، درباره آگاهی نسبت به بیماریهای آمیزشی، ایدز و انگ اجتماعی ایدز). از 58 آزمودنی، 17 نفر(3/29%) تبدلخواه جنسی مرد به زن و 41 نفر(7/70%) تبدلخواهی جنسی زن به مرد بودند. میانگین سنی (و انحراف معیار) کل آزمودنیها 1/27 (23/7) سال بود و در دامنه 48-17 سال قرار داشت. میانگین سنی (و انحراف معیار) مردان زیستی و زنان زیستی بهترتیب 4/26(8/0) و 4/27(7/0) سال بود. دیپلم با درصد فراوانی 9/37، نما و میانه تحصیلات بود. محل سکونت 7/89% و 4/7% افراد بهترتیب ثابت و موقت گزارش شد. دو نفر نیز سابقه ازدواج داشتند.
نتایجی که ازین پژوهش بهدست آمده به صورت زیر است: با وجود اینکه بیش از سهچهارم آزمودنیها ابراز کردند درباره بیماریهای آمیزشی مطالبی را شنیدهاند، بیشتر آنها در بیان نشانهها ناتوان بودند، همچنین برخی نشانههای نامبرده شده بهصورت کامل با پرسش ارتیاط نداشت، یا با سایر بیماریها مشترک بود (سوزش ادرار، تغییرشکل لثه و شل شدن اسفنکتر مقعد). بنابراین کفایت آگاهی در مورد نشانههای بیماریهای آمیزشی در شرکتکنندگان محل تردید بوده است. ارتباط نداشتن نشانههای تجربه شده با نشانههای نامبرده شده نشان میدهد آگاهی از نشانههای عفونتهای آمیزشی، که از عوامل خطرساز آلودگی HIV است، در میان آزمودنیها سطح مناسبی ندارد. بیشتر آزمودنیها تنها یک یا دو راه از راههای انتقال HIV را نام بردند و این نکته مهم است که در نظر نگرفتن راهی بهعنوان راهی پرخطر، ممکن است بهمعنای بیخطر دانستن آن باشد. زنان تبدیلخواه جنسی بیشتر از مردان، به تماس جنسی مقعدی یا واژینال بدون کاندوم، بهعنوان یک راه پرخطر برای انتقال HIV اشاره کردند و در سایر موارد میان زنان و مردان تفاوت آماری معناداری دیده نشد. از سوی دیگر، هیچ فردی به روابط جنسی بیخطر اشاره نکرد. آگاهی نادرست در این مورد ممکن است سبب محدودیت غیرضروری زندگی یا تشویش بیمورد فرد شود (کیم و همکاران: 2006).
در میان روشهای پیشگیری، بالاترین میزان به شناخت از سلامت شرکا بود (1/43%)، این در حالی است که نوع رابطه جنسی، بهعنوان یک متغیر بسیار مهم در انتقال HIV، تنها به وسیله دو نفر بیان شد. با وجود آنکه آمیزش مقعدی عامل خطر مهمتری در انتقال HIV است (وئلر، 1991)، بیش از دوسوم آزمودنیها فکر میکردند خطر انتقال HIV در تماس مقعدی کمتر از تماس واژینال است. در هیچیک از این موارد نیز ارتباط معناداری با تحصیلات دیده نشد. بهطورکلی این بررسی نشان میدهد که سطح آگاهی آزمودنیها درباره ایدز و بیماریهای انتقالیافته از را راه رابطه جنسی نامطلوب است. بنابراین با توجه به رواج رفتارهای پرخطر در این بیماران، پیشنهاد میشود تمامی مبتلایان به اختلالهای هویت جنسی در ارزیابیهای روانشناختی پیش از عمل اطلاعات کافی در مورد ایدز و عفونتهای آمیزشی دریافت کنند (جلالی و دیگران:1390).
حمیدرضا عطار و مریم رسولیان (1382)، در مقالهای تحت عنوان «تشخیص اولیهی اختلال هویت جنسی: گزارش موردی» به بررسی پدیدهی تبدیلخواهی جنسی میپردازند. این گزارش با هدف معرفی موردی از تشخیص اولیهی اختلال هویت جنسی و تغییر جنسیت نگاشته شده است.

این بررسی یک مطالعه تکموردی به روش کیفی است. مورد، زنی 40 ساله، مطلقه و دارای 2 فرزند بوده و برای تغییر جنسیت تاکنون 6 عمل جراحی را پشتسر گذاشته است. پس از یک ماه زندگی در نقش مرد، با هدف برگشت به جنسیت نخستین خود یعنی داشتن نقش جنسی زن به کمک عمل جراحی و ازدواج دوباره با همسر پیشین و برعهده گرفتن سرپرستی فرزندانش در نقش مادر به پزشک مراجعه نموده است. پزشکی قانونی به درخواست وی او را برای اظهارنظر به درمانگاه انستیتو روانپزشکی تهران ارجاع نموده است. او در این درمانگاه بارها مورد مصاحبههای روانپزشکی و ارزیابیهای روانشناختی قرار گرفته و سپس اعلام شده است که انجام هرگونه اقدامی که وی را به وضعیت پیش از عمل جراحی برگرداند، پذیرفتنی است و از آن حمایت میشود. نتایجی که از این مطالعه بهدست میآید به صورت زیر است: برای مطرح ساختن تشخیص GID براساس DSM-IV باید هر دو ملاک زیر وجود داشته باشد:
ملاک الف: همانندسازس قوی و پیوسته با جنس مخالف، یعنی تمایل به جنس مخالف بودن یا پافشاری براینکه از جنس مخالف است. این همانندسازی با جنس مخالف نباید تنها نوعی تمایل برای کسب برتریهای فرهنگی آن جنس باشد.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.
برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید
رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

ملاک ب: فرد باید از جنس خود بهطور مداوم ناراحت باشد یا آن نقش جنسی را برای خود نامناسب بداند.
در این بررسی چنین گرایش در مراجع دیده نمیشود، بلکه میل به تغییر جنسیت در دوران مختلف با شدت و ضعف متفاوتی بروز نموده و پیوسته در حال تغییر بوده است. از سوی دیگر برخی برتریهای جنس مرد تمایل او را برای تغییر جنسیت تشدید نموده است. بنابراین معیارهای تشخیصی DSM-IV در مورد او صدق نمیکند. اگرچه درمان جراحی در بیماران با تشخیص اولیهی اختلال هویت جنسی موثرترین شیوه درمانی میباشد، برپایهی بازنگری شرح حال این مراجع، پذیرش پیشنهاد تغییر جنسیت نیاز به بازبینی دقیق معیارهای تشخیصی دارد (عطار و رسولیان: 1382).
فاطمه جواهری و مرتضی حسینزاده (1391)، در مقالهای تحت عنوان «پیامدهای اجتماعی اختلال هویت جنسی: سرمایه اجتماعی و کیفیت زندگی تغییر جنسخواهان در ایران» پیامدهای اجتماعی اختلال هویت جنسی را مرد بررسی قرار دادهاند. این مقاله با تکیه بر دیدگاه لین که معتقد است کیفیت زندگی نوعی بازگشت سرمایه اجتماعی است، ابتدا میزان سرمایه اجتماعی و کیفیت زندگی جوانان تغییر جنسخواه ایرانی را توصیف میکند، سپس با الهام از دیدگاه لین رابطه میان سرمایه اجتماعی و کیفیت زندگی آنها را تحلیل مینماید.
این پژوهش با روش پیمایش انجام شده و از پرسشنامهی پژوهشگر ساخته برای گردآوری اطلاعات استفاده شده است. جمعیت تحقیق شامل کلیه تغییرجنسخواهان (زن و مردی است که یا در آستانه جراحی تغییر جنس بودهاند یا این مرحله را به اتمام رساندهاند) و در سال 1387 در یکی از واحدهای تابعه سازمان بهزیستی پرونده داشتهاند. به علت تعداد محدود افراد دارای پرونده که بالغ بر 581 نفر میشدند، به جای نمونهگیری از روش تمامشماری استفاده شد.
نتیجهای که از این مقاله بدست آمده به صورت زیر است: افراد تغییرجنسخواه با نوعی اختلال هویتی متولد میشوند، اما شرایط اجتماعیای که در آن بهسر میبرند بر پیچیدگی و شدت مشکلاتشان میافزاید. اطلاعات این تحقیق نشان داد که میانگین شاخص کل سرمایه اجتماعی و کیفیت زندگی و مولفههای آن در بین تغییرجنسخواهان در سطح پایینی قرار دارد. این بدان معناست که این افراد در قلمرو فردی و اجتماعی با شرایط دشواری روبرو هستند. نکته جالب توجه این است که در شرع اسلام تغییر جنسیت گناه و جرم نیست و جراحی برای تغییر جنس از نظر قانونی مجاز است (کریمی، 1379). اما عموم مردم با نوعی تردید و بدگمانی با این پدیده مواجه میشوند. این نشان میدهد که نظام فرهنگی جامعه همپای نظام حقوقی و قضایی حرکت نکرده و در این مورد خلا وجود دارد. همین وضعیت موجب عدم پذیرش و مقبولیت اجتماعی تغییرجنسخواهان و در نهایت باعث ضعف سرمایه اجتماعی آنها شده است. نکته شایان توجه دیگر این است که از آنجا که اشکال مختلف سرمایه قابل تبدیل به یکدیگر هستند (لین، 2003)، نازل بودن میزان سرمایه اجتماعی تغییرجنسخواهان