تصویر بدنی

تصویر بدنی به عنوان تجسم های درونی از جنبه های ظاهری بدن تعریف شده است (تامپسون و همکاران، ۱۹۹۹؛ به نقل از راتل، ۲۰۰۴؛ به نقل سیرز، ۲۰۰۷). طبق نظر کش و پروزینسکی [۱](۱۹۹۰) تصویر بدنی یک ساختار چند بعدی است که به طور گسترده ای توصیف کننده تجسم های درونی و ذهنی از ظاهر فیزیکی و تجربه بدنی است. سیمپلای (۲۰۰۰) [۲]معتقد است که تصویر بدنی بیانگر نگرش شخص درباره بدنش است. تصویر بدنی ظاهر واقعی ما یا این که چطور برای دیگران به نظر میرسیم نیست، بلکه دیدگاه درونی خودمان از این که چگونه به نظر می رسیم ، این که ما فکر  می کنیم چطور به نظر دیگران می رسیم و این که چه احساسی درباره دید خودمان داریم، است (تامپسون و همکاران ۲۰۰۲). مفهوم تصویر بدنی ثابت نیست و تعریف فرد از تصویر بدنی آرمانی اش در سراسر عمر تغییر می کند. این نگرش ها تحت تاثیر دامنه ای از متغیرها مانند بازنمایی رسانه ها، رسوم فرهنگی و نگرش های دوستان تغییر شکل می یابد (آسپورت، ۲۰۰۱). این تغییر دیدگاه ها معمولا با تغییر احساسات و افکار همراه است و حتی ممکن است در موقعیت های مشخص رفتار را تغییر دهد. طبق نظر تامپسون و همکاران (۲۰۰۲) یک مدل پیوستاری بهترین شیوه برای مفهوم سازی تصویر بدنی است. یک اختلال اختصاصی ممکن است شکل های بسیاری به خود بگیرد به صورت ادراکی[۳]، ذهنی[۴](شناختی یا عاطفی) و رفتاری [۵](تامپسون ۱۹۹۶؛ به نقل از سیرز، ۲۰۰۷). عنصر ادراکی تصویر بدنی مختل شده یک برآورد افراطی اندازه بدن است، عنصر شناختی ممکن است شامل انتظار غیرواقعی برای یک ویژگی ظاهری مشخص باشد، عنصر عاطفی اشاره به احساسات درماندگی و اضطراب درباره ظاهر شخص دارد و جنبه رفتاری نشان دهنده اجتناب از موقعیت هایی است که ارزیابی تصویر بدنی را راه اندازی می کنند (تامپسون و همکاران، ۲۰۰۲).

پایان نامه

 

۲-۲-۱-۱رویکردهای نظری به تصویر بدنی

اگرچه شواهد فراوانی در تایید نظریه های کوچک [۶]مانند نظریه مقایسه اجتماعی در مورد تصویر بدنی وجود دارد ( لین و کویلیک [۷]۲۰۰۲؛ موریسون، کالین و موریسون، [۸]۲۰۰۴) مبانی نظری این مفهوم همچنان ضعیف توصیف شده اند (پولیوی و هرمان، [۹]۲۰۰۲). تصویر بدنی به عنوان یک ساختار چند بعدی می تواند نظریه های زیادی را برای تبیین نارضایتی بدنی به خدمت بگیرد. نظریه ها در حوزه تصویر بدنی به طور کلی در امتداد نظریه های ادراکی و نظریه های ذهنی مطرح می شوند. نظریه های ادراکی اختلال های تصویر بدنی صحت و درستی ارزیابی شخص از خود را بررسی می کنند، این جنبه تصویر بدنی اغلب بر حسب اختلال های خوردن [۱۰]مورد بحث قرار می گیرد زیرا بدن ادراک شده شخص به صورت کوچکتر یا بزرگتر از اندازه واقعی اش به عنوان یک معیار تشخیصی در این اختلال به کار می رود (هاینبرگ، ۱۹۹۶؛ به نقل از سیرز، ۲۰۰۷).

نظریه های ذهنی رضایت از بدن یا بخش های خاصی از بدن را توصیف می کنند یا به بررسی اختلال های ذهنی می پردازند. دسته اول بیشتر در جمعیت های غیربالینی و دسته دوم در جمعیت های بالینی مورد استفاده قرار می گیرند. نظریه هایی که اختلال های ذهنی را تبیین می کنند به نظریه های تحولی و اجتماعی – فرهنگی تقسیم می شوند (هاینبرگ، ۱۹۹۶). نظریه های تحولی بر نقش مهم دوران کودکی و نوجوانی در اختلال تصویر بدنی مربوط به سنین بزرگسالی تاکید می کنند، نظریه های اجتماعی – فرهنگی تاثیر آرمان های اجتماعی – فرهنگی معمول ، انتظارات و تجربه ها را در علت شناسی و تداوم اختلال تصویر بدنی بررسی می کنند . این نظریه ها شامل: ۱) آرمان های اجتماعی – فرهنگی یا فرهنگ لاغری[۱۱]۲) نظریه های فمنیستی و جامعه پذیری نقش جنسیتی[۱۲]۳) اختلاف از خودآرمانی و مقایسه اجتماعی[۱۳] می باشد (تامپسون ۱۹۹۶؛ به نقل از سیرز، ۲۰۰۷). هر دو دسته نظریه های تحولی و اجتماعی– فرهنگی ممکن است در تبیین نارضایتی تصویر بدنی مورد استفاده قرار گیرند. در زیر به چند نظریه مهم و مطرح در این حیطه پرداخته می شود.

 

۲-۲-۱-۱-۱-نظریه های اجتماعی فرهنگی

نظریه اجتماعی – فرهنگی معتقد است که نارضایتی زنان از ظاهر فیزیکی شان به عوامل زیر مربوط می شود: ۱) آرمان های لاغری که در جوامع غربی ترویج می شوند و در نظریه فرهنگ لاغری به آن پرداخته می شود ۲) تمایل زنان برای پذیرفتن بدن به عنوان شی [۱۴]به جای بدن به عنوان فرایند [۱۵]که تحت عنوان نظریه شی انگاری [۱۶]شرح داده خواهد شد ۳) پیش فرض لاغری خوب است که بر پاداش های جذاب بودن (لاغری) و هزینه های غیر جذاب بودن (چاقی) تاکید دارد. باید ذکر شود که آرمان های لاغری و فرضیه لاغری خوب است دو چیز متمایز را نشان می دهند، اولی بر ظاهر جسمی آرمانی به ویژه یک بدن لاغر برای زنان دلالت دارد. دومی بر فواید حاصل از ظاهر آرمانی به ویژه مزیت هایی که زنها معتقدند به عنوان کارکرد لاغری به دست می آو.رند دلالت دارند.

هنجارهای زیبایی زنانه در فرهنگ غربی در دوره های مختلف متفاوت بوده اند. آرمان های زنانگی فعلی بر یک بدن باریک تاکید می کنند ، برای نمونه مدل های مجله های ۲۰ سال قبل ۸% کمتر از متوسط وزن داشتند، امروزه مدل های مجله ها ۲۳% کمتر از متوسط وزن دارند. تصویرها قالبی از بدن های زنان و مردان آرمانی مدام در تلویزیون ارائه می شوند. و افراد جامعه با بهره گرفتن از این معیارها درباره خودشان قضاوت می کنند (آسپورت، [۱۷]۲۰۰۱؛ به نقل از قاسمی، ۱۳۸۸). شباهت های میان بدن های آرمانی و بدن خود شخص ستایش می شود و تفاوت ها غیر جذاب محسوب می شوند. یک تصویر بدنی منفی می تواند هنگامی که ادراک خود تا حدی زیاد از آرمان ها فاصله دارد رخ بدهد. زنان جوان در جوامع غربی اغلب با تصویر های غیرواقعی زن بر حسب شکل و اندازه بدن روبرو می شوند. مقداری که یک شخص از نظر شناختی با این آرمان های اجتماعی جذابیت درگیر می شود و به رفتارهایی که موجب نزدیک شدن به آنها می شود می پردازد درونی سازی آرمان لاغری نامیده می شود. درونی سازی آرمان های لاغری به طور مجازی برای اغلب زنان غیر قابل دسترس هستند (تامپسون و همکاران، ۲۰۰۲). این تصاویر معیارهایی را برای بدن وضع می کنند که زنان آرزو می کنند آن گونه باشند، در نتیجه هشداری می شود برای زنان جوان که رژیم بگیرند. بسیاری از زنان هم اکنون یک برنامه رژیمی دارند حتی زنانی که وزن بهنجار دارند خودشان را خیلی سنگین می دانند و به دنبال دستیابی به این آرمان هستند.

 

۲-۲-۱-۱-۲- نظریه های فمینیستی و شیء انگاری

نظریه های فمینیستی بر نقشی که هنجارهای فرهنگی و انتظارات جنسیتی [۱۸]در شکل گیری تصویر بدنی بازی می کنند، تاکید می ورزند (پولیوی و هرمن، ۲۰۰۴؛ گیلبرت و تامپسون، [۱۹]۱۹۹۶؛ به نقل از سیرز، ۲۰۰۷). تاثیر این متغیرها به ویژه بر زندگی دختران و زنان جوان که در حال ساختن و بازسازی و رشد هویت هستند و از طرفی رشد فیزیکی / جنسی را تجربه می کنند بیشتر است (بومبری، ۱۹۹۷؛ تورن و لوریا، ۱۹۹۹؛ به نقل از سیرز، ۲۰۰۷). یکی از نظریه های خاص فمینیستی که نارضایتی بدنی را در بافت فرهنگی می بیند نظریه شی انگاری است. فردریکسون و روبرت [۲۰](۱۹۹۷) نظریه شی انگاری را به عنوان تبیینی برای نارضایتی تصویر بدنی و اهمیت ظاهر برای زنان مطرح کردند. آنها مدعی شدند که زنان و دختران براساس معیارهای اجتماعی می آموزند که خودشان را بر مبنای ظاهر فیزیکی شان ارزیابی کنند. معیارهایی که دیگران برای قضاوت برای آنها به کار می بندند. بر مبنای این نظریه بعضی از تاثیرات اجتماعی – فرهنگی زنان را به سمت شی انگاری سوق می دهند. آرمان های اجتماعی که به اهمیت ظاهر زنانه توجه می کنند و این تمایل در فرهنگ غربی که زن باید به عنوان یک شی [۲۱]در نظر گرفته شود نه به عنوان یک وسیله کارکردی [۲۲](استرلان، مهافی و تیگمن، [۲۳]۲۰۰۳؛ به نقل از هافشیر، [۲۴]۲۰۰۳). نمونه هایی از این تاثیرات محسوب می شوند. فردریکسون و روبرتس معتقدند که برنامه های رسانه ها از قدرتمندترین انتقال دهنده های پیام های شی انگاری هستند. نوع بدن باریک که توسط رسانه ها تبلیغ می شود  ممکن است برای زنان معیاری آرمانی فراهم کند هم به این خاطر که خیلی بر آن تاکید می شود و هم به این خاطر که به صورت مثبت تقویت می شود (فوتس و بورگراف، ۲۰۰۰؛ به نقل از هافشیر، ۲۰۰۳). فردریکسون و روبرت مطرح کردند که سیستم های گسترده ای از پاداش و تنبیه در فرهنگ ا وجود دارند که بر زیبا بودن فیزیکی و لاغری به عنوان معیاری برای جذابیت تاکید می کنند. به خاطر شیوع شیء انگاری جنسی در فرهنگ آمریکا زنان به این سمت می روند که به بدن خود به عنوان یک شی بنگرند که بیش از هر چیز بر مبنای ظاهر فیزیکی ارزش گذاری می شود ، این دیدگاه نسبت به خود باعث می شود افراد خودشان را به جای صفات درونی مانند هوش و ویژگی های شخصیتی طبق ویژگی های بیرونی توصیف کنند. تحقیقات تجربی با این اظهارات مطابقت دارند، برای مثال نشان داده شده که رضایت تصویر بدنی به طور مثبت با حس زنان از خود رابطه دارد (پولیوی ، هرمن و پلیتر، [۲۵]۱۹۹۰ به نقل از هافشیر، ۲۰۰۳). مطالعاتی که درباره عوامل موثر بر خود ارزشمندی دختران انجام شده نیز نشان داده اند که ظاهر فیزیکی مهمتر از عواملی مثل موفقیت تحصیلی یا ورزشی است ( هاتر، ۱۹۸۷؛ به نقل از هافشیر ۲۰۰۳).

خود شیءانگاری ممکن است حاد یا گذرا باشد. شکل گذراتر، “خود شی انگاری حالتی” [۲۶]نامیده می شود که بافتار محور است و مبنای این تصور که در موقعیت های خاص ظاهر فیزیکی برجسته و مهم می شود (برای مثال بودن درگروهی که متشکل از هر دو جنس است). در چنین موقعیت هایی خود شی انگاری فعال می شود زیرا افراد هوشیاری بالاتری در مورد تمرکز دیگران بر ظاهرشان دارند. تجمع چنین تجربه هایی ممکن است به “خود شی انگاری صفتی” منجر شود، [۲۷]که عبارت است از تمایل مزمن برای کنترل کردن ظاهر خود به خاطر نگرانی از این که دیگران از آن به عنوان اساسی برای ارزیابی استفاده می کنند. خود شی انگاری گستره ای از نتایج منفی را به همراه دارد، یک پیامد فوری آن دلمشغولی عادتی به ظاهر خود است (فردریکسون و روبرتس، ۱۹۹۸؛ به نقل از هافشیر، ۲۰۰۳). این تمرکز بر ظاهر می تواند مشکل آفرین باشد، برای نمونه فردریکسون و روبرتس (۱۹۹۸) دریافتند که خود شی انگاری با مشکلات سلامت روانی و فیزیکی مانند شرمساری بدنی، [۲۸]افسردگی و اضطراب ظاهر  و اختلال های خوردن همراه است.

 

[۱]. Pruzinsky

[۲]. Simply

[۳]. perceptual

[۴]. subjective

[۵]. behavioral

[۶]. microtheory

[۷]. Lin & Kuilik

[۸]. Morrison,  Kalin & Morrison

[۹]. Polivy & Herman

[۱۰]. .eating disorders

[۱۱] .culture of thinness

[۱۲]. feminist theories  and gender role socialization

[۱۳]. self idea discrepancy and social comparison

[۱۴]. body as object

[۱۵]. objectification theory

[۱۶]. Oelk

[۱۷]. Ausport

[۱۸]. Gendered Expectation

[۱۹] .Gilbert &  Tompson

[۲۰] .Fredrickson & Robert

[۲۱]. Object

[۲۲] .functioning instrument

[۲۳] .Strelan, Meheffey  & Tiggemnaa

[۲۴].  Hofeshire

[۲۵]. Pliner

[۲۶]. State self- Objectificrtion

[۲۷]. trait self – objectification

[۲۸]. body Shame

[do_widget id=kl-erq-2]

بیابانگرد، اسماعیل(1374)، روش های افزایش عزت نفس در کودکان و نوجوانان. چاپ اول، تهران، انجمن اولیا و مربیان، 11.
حسین زاده مالکی، زینب(1389) ،رابطه بین دانش و نگرش جنسی، مؤلفه های عشق و رضایت زناشویی با همسرآزاری در کارکنان متأهل ادارات دولتی شهر اهواز، پایان نامه کارشناسی ارشد روانشناسی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد اهواز.
حیدری، علیرضا، علی پور خدادادی، شهلا ..(1391) مقایسه اضطراب اجتماعی و نگرانی از تصویر بدنی دانشجویان زن و مرد، یافته های نو در روان شناسی، سال هفتم. شماره 22.
خواجه، لاله؛ حسینچاری، مسعود(1390). بررسی رابطه اضطراب اجتماعی و جو روانی- اجتماعی کلاس با خودکارآمدی تحصیلی در دانش آموزان دوره راهنمایی. فصلنامه روان شناسی تربیتی، شماره بیستم، سال هفتم.
خویی مرقاتی عفت .(1376) بررسی و مقایسه مشخصات فردی و خانوادگی زنان شاغل راضی و ناراضی از روابط جنسی. پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه علوم پزشکی ایران، تهران.
خیر، محمد، استوار، صغری(1386)،ارتباط میان اضطراب اجتماعی و سوگیری های شناختی در روانشناسی .
داداش زاده، حسین، یزداندوست، رخساره، غرایی، بنفشه، اصغر نژاد فرید، علی اصغر(1391). اثربخشی درمان شناختی – رفتاری گروهی و مواجهه درمانی بر میزان سوگیری تعبیر و ترس از ارزیابی منفی در اختلال اضطراب اجتماعی، مجله روانپزشکی و روانشناسی بالینی ایران، سال هجدهم، شماره1.
دانشورپور، زهره؛ غنایی، زیبا؛ شکری، امید؛ زین آبادی، حسن رضا(1386) پیش بینی صمیمیت اجتماعی بر اساس سبک های هویت، تعهد هویت و جنسیت؛ فصلنامه علمی- پژوهشی روان شناسی دانشگاه تبریز؛ سال دوم، شماره7 .
داودی، ایران، صلاحیان، افشین، ویسی، فاطمه(1391) . اضطراب اجتماعی و ترس از ارزیابی مثبت، مجله دانشگاه علوم پزشکی مازندران، دوره بیست و دوم، شماره 96 .
رحمانی، اعظم، صادقی، نرجس، الله قلی، لیلا، مرقاتی خویی، عفت السادات(1389) ارتباط رضایت جنسی با عوامل فردی در زوجین . نشریه دانشکده پرستاری و مامایی، دانشگاه علوم پزشکی ایران، دوره 23، شماره 66.
سامانی، سیامک و فولادچنگ، محبوبه ،(1385) روانشناسی نوجوانی، شیراز، انتشارات ملک سلیمان.
سعادتی شامیر، ابوطالب(1383). بررسی ارتباط سبک های هویت برزونسکی با سلامت عمومی و مسئولیت پذیری در دانشجویان دانشگاه تهران. پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه تربیت معلم تهران.
شاملو، سعید(1380). بهداشت روانی. تهران: انتشارات رشد.
شاهواری، زهرا، قلی زاده، لیدا، محمدحسینی، سیما(1388) تعیین برخی عوامل مرتبط با رضایت جنسی در زنان شهر گچساران. مجله علمی دانشگاه علوم پزشکی گرگان، دوره 11، شماره 4 ( پی در پی 32).
شریعتمداری ، علی(1377). روانشناسی تربیتی . تهران، انتشارات امیرکبیر .
شریعتی، مریم، قمرانی، امیر، صولتی دهکردی، سید کمال، عباسی مولید، حسین(1388). بررسی رابطه الکسی تیمیا و رضایت جنسی در گروهی از دانشجویان دختر متاهل دانشگاه تبریز، فصلنامه خانواده پژوهی، سال ششم، شماره 21 .
شیخان، زهره، پازنده، فرزانه، آذر، ماهیار، ضیایی، طاهره، علوی مجد، حمید. (1389). بررسی وضعیت رضایت جنسی و برخی عوامل موثر بر آن در زنان یائسه، مجله علمی، پژوهشی دانشگاه علوم پزشکی زنجان، دوره ی 18، شماره ی 71 .
صادق مهدوی ، سیدمحمد و نسیمی ، مریم (1387). بررسی جامعه شناختی رضایت زنان از مناسبات زناشوئی . پژوهش نامه علوم اجتماعی ، سال دوم ، شماره سوم .
صفدرخانی، فائقه (1387).تاثیرکارگاههایآموزشی پیش از ازدواج بر باورهای غیرمنطقی نسبت به ازدواج، پایاننامه کارشناسی روان شناسی عمومی، دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی، دانشگاه یزد.
طاهری ، مهدی ؛ یاریاری ، فریدون ؛ صرامی ، غلامرضا و ادیب منش ، مرزبان (1392). رابطه بین سبک های هویت ، شادکامی و بهزیستی روان شناختی در دانشجویان . فصلنامه دانش و پژوهش در روانشناسی کاربردی ، سال 14 ، شماره 51.
عسگری، پرویز، شرف الدین، هدا .. (1391)رابطه اضطراب اجتماعی، امیدواری و حمایت اجتماعی با احساس ذهنی بهزیستی در دانشجویان، مجله علمی – پژوهشی یافته های نو در روان شناسی.
عسگری، پرویز، پاشا، غلامرضا، آذر کیش، مریم(1390) مقایسه ی تعهد زناشویی، رضایت جنسی و رضایت از زندگی زنان شاغل و خانه دار، فصلنامه علمی- پژوهشی اندیشه و رفتار، دوره ششم، شماره ی 21.
فروتن، ک.(1387). 50% طلاقها ریشه در مشکلات جنسی دارد. روزنامه سلامت، سال سوم. شماره165.
فلاح ، سمیرا ؛ محرابی ، آرزو ؛ رضایی ، عطیه ؛ نباتی ، کلثوم و چلبیانلو ، غلامرضا (1392). بررسی مقایسه ای عملکرد جنسی و کیفیت زندگی در زنان مبتلا به اختلال شخصیت مرزی و سالم . مجله دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد ، ویژنامه پنجمین کنگره سایکوسوماتیک .
[do_widget id=kl-erq-2]

الکساندر و چارلز (2012) در مطالعه ای ارتباط بین 3 بعد خودپنداره جسمانی، فعالیت بدنی شدید و عملکرد ریه را بررسی کردند. از 551 نوجوان دیررس دختر و پسر بین سنین 15-18 سال، داده های خودگزارشی فعالیت بدنی، لیاقت بدنی، رضایت بدنی و ظاهر بدنی تهیه شد. نتایج نشان داد که لیاقت بدنی، فعالیت بدنی شدید را در بین دختران و پسران پیشبینی میکند. رضایت بدنی و ظاهر بدنی با فعالیت بدنی شدید در ارتباط بودند و این ارتباط برای پسران قویتر بود. از طرفی نیز فعالیت بدنی شدید عملکرد ریه را پیشبینی میکرد و این ارتباط در بین دختران قویتر بود. نتایج نشان داد که مداخلات برای افزایش سلامتی بهتر است بر فعالیت بدنی شدید به ویژه برای دختران متمرکز شود برای مثال با بهبود و افزایش لیاقت بدنی آنها (24).
در مطالعه ای نیز الیور و همکاران (2012) به بررسی فعالیت جسمانی، رفتار کم تحرک و خودادراکی جسمانی روی 238 دختر نوجوان پرداختند. یافتهها نشان داد ارتباط مستقیم جزیی بین رفتار غیرفعال خودادراکی و همچنین یک ارتباط منفی بین رفتار غیرفعال و قدرت بدنی درک شده وجود دارد. در پایان نیز به این نتیجه دست یافتند رفتار فعال نه تنها بر سلامت جسمانی مهم است بلکه از لحاظ سلامت روانی نیزحائز اهمیت است (90).
همچنین تحقیق توسط افتخاری (1385) در زمینه دو رشته ورزشی والیبال و بسکتبال با هدف تعیین اثر شرکت در کلاسهای ورزشی بر خودپنداره جسمانی دختران نوجوان انجام شده است. در این تحقیق 54 نفر دانشآموز حضور داشتند که خودپنداره جسمانی آنها قبل و بعد از شرکت در کلاسها مورد ارزیابی قرار گرفت. طول دروه 8 هفته و تعداد جلسات تمرینی 3 نوبت در هفته بود. یافتههای تحقیق نشان داد میزان تغییرات انعطافپذیری و خرده مقیاس عزت نفس تنها در گروه تجربی معنی دار بود. همچنین بین خودپنداره جسمانی کلی و خرده مقیاسهای خودپنداره جسمانی در گروه گواه و تجربی تفاوت معناداری وجود نداشت (3).
2-3-2 تحقیقات مربوط به بالیدگی و خودپنداره جسمانی
ویلیامز و کاری (2000) تحقیقی با هدف برسی ارتباط بین عزت نفس، زمانبندی بلوغ و تصویر بدنی با نمونهای از دختران 11-13 ساله اسکاتلندی انجام دادند. آنها نتیجه گرفتند در میان 11 سالههای زودرس و دارای تصویر بدنی پایینتر با سطوح پایینتری از عزت نفس ارتباط وجود دارد. همچنین شواهدی وجود دارد که نشان میدهد تصویر بدنی رابطه بین زمانبندی بلوغ و عزت نفس این گروه سنی را میانجیگری میکند. در میان 13 سالههای دیررس، گزارشهای مربوط به اندازه بدن و ظاهر ادراک شده ضعیفتر، پیشبینی کنندههای مقدار پایینتر عزت نفس بودند. در این مورد، شاهدی از میانجیگری وجود ندارد. نتایج بهدست آمده از این موضوع حمایت میکند که زمانبندی بلوغ، تصویر بدنی و عزت نفس را تحت تاثیر قرار میدهد (97).
مانسما، مالینا و فلتز (2006) تحقیقی با موضوع «بلوغ و خودادراکی بدنی دختران اسکیتباز رقابتی-نمایشی با رویکرد میانرشتهای» انجام دادند. هدف آنها از انجام تحقیق، بررسی ارتباط بین بالیدگی بیولوژیکی و همبستههای بدنی آن، اضطراب بدنی اجتماعی و خودپنداره جسمانی مرتبط با ظاهر در بین 113 دختر اسکیتباز نمایشیرقابتی (SD=2.0، M=16.2) که در مسابقات انفرادی (n=73) و جفت (n=40) شرکت میکردند، بود. آنها پرسشنامه خودتوصیفی بدنی، اضطراب بدنی اجتماعی، متغیرهای بیولوژیکی (وزن، قد، دور ساق و بازوی خمیده، فاصله بین دو زائده بازو، فاصله بین دو زائده ران و چربی زیر پوستی میانه ساق، سه سر بازو، زیر کتفی، دوسر بازویی و شکمی)، متغیر آنتروپومتریکی (ترکیب بدنی (شاخص توده بدنی) و نسبت قد نشسته به ایستاده) و وضعیت بالیدگی اندازهگیری شد. آنها نتیجه گرفتند وضعیت بالیدگی نسبت به سن تقویمی همبسته قویتری برای خودپنداره جسمانی میباشد. ترکیب خصوصیات بیولوژیکی و روانشناختی برای 25% از واریانس خودپنداره جسمانی مرتبط با ظاهر تخمین زده شد. همچنین اسکیتبازان اکتومورفی، قبل از بالیدگی و جوانتر که اضطراب بدنی اجتماعی پایینتری را گزارش داده بودند، بیشتر از چربی بدنی و لیاقت ورزشیشان راضی بودند اما نمرات عزت نفس، خودپنداره جسمانی کلی و خودپنداره ظاهر آنها پایینتر گزارش شد. نوع مسابقه نیز خودپنداره جسمانی را پیشبینی نمیکرد (68).
داویسون و همکاران (2007) تحقیقی تحت عنوان «ارتباط بین رشد بلوغ، بهزیستی روان شناختی و فعالیت جسمانی در میان دختران 11-13 سااله» انجام دادند. 178 دختر 11 ساله به مدت 2 سال در مورد رشد بلوغی، بهزیستی روان شناختی و لذت فعالیت بدنی مورد ارزیابی قرار گرفتند. نتایج کلی این تحقیق نشان داد هرچقدر رشد بلوغی در سن 11 سالگی بیشتر پیشرفت کرده باشد، بهزیستی روان شناختی پایین تری را در 13 سالگی را پیش بینی می کند. همچنین بهزیستی پایین تر در 13 سالگی لذت از فعالیت بدنی کمتری را پیش بینی می کند. نتایج این تحقیق اهمیت طراحی برنامههایی برای دختران نوجوان به ویژه آنهایی که نسبت به همسالان خود بالیدهترند را نشان داد (41).
باکر و همکاران (2007) در مطالعهای که روی دختران 11-13 ساله انجام دادند نشان دادند دختران با بالیدگی زودرس نسبت به همسالانشان در سن 11 سالگی سطوح فعالیت بدنی کمتری دارند که این فعالیت پایین به یک کاهش در خودپنداره آنها منجر میشود (28).
ناوز و همکاران (2008) تحقیقی طولی با هدف بررسی اثر بالیدگی بر خود ادارکی جسمانی و ارتباط آن با فعالیت بدنی در گروهی از دختران زودرس اسکاتلندی انجام دادند. نتایج نشان داد خود ادارکی جسمانی با خرده مقیاس شرایط
بدنی بهعنوان پیشبینی کننده فردی فعالیت بدنی، واریانس تبیین شده در تغییر فعالیت بدنی را تخمین زده است. همچنین تحلیلها نشان داد وزن بدنی، پیشبینی کننده مهمی برای تغییرات جاذبههای بدنی و خودارزشی بدنی است. در این سن، بالیدگی اثر محدودشدهای در رفتارهای فعالیت بدنی در دختران نوجوان دارد اگرچه تفاوت در فعالیت بدنی تا حدودی از طریق خودادراکی بدنی برآورد شده است اما بررسی بیشتری برای کشف فاکتورهای مهم در ارتباط با کاهش فعالیت بدنی در تحقیقات طولی نیاز است (62).
مانسما (2008) تحقیقی با هدف بررسی ارتباط بین بلوغ و خودادراکی بدنی بین 121 دختر اسکیتباز نمایشی-رقابتی انجام داد. او نتیجه گرفت، بهطور کلی زمانبندی بلوغ در خودادراکی بدنی نقش دارد. اسکیتبازان دیررس، ادراک مثبتتری از خرده مقیاس استقامت داشتند اما ادراک پایینتری از خرده مقیاس سلامت در مقایسه با اسکیتبازان با بالیدگی نرمال داشتند (67).
آن ماری (2009) تحقیقی طولی روی 150 دختر نوجوان زودرس با میانگین سنی حدود 5/12 سال انجام دادند، ویژگی های بدنی اندازه گیری شد و شرکت کنندگان نیم رخ خودادراکی بدنی و مقیاس رشدی بلوغ را در 2 برهه زمانی 12 ماهه کامل کردند. نتایج یک کاهش در سطوح فعالیت بدنی کلی را نشان داد. به علاوه تحلیل ها نشان داد فعالیت بدنی یک پیشبینی کننده مهم برای تغییرات در ادراکات جذابیت بدنی و خودارزشی بدنی بود. در این سن، بالیدگی یک اثر محدودکننده روی فعالیت بدنی دختران نوجوان دارد. نتایج نشان داد که سطوح فعالیت بدنی دختران با پیشرفت بالیدگی کاهش می یابد و در این سن، بالیدگی یک اثر محدود کننده روی فعالیت بدنی دارد و اختلاف در سطوح فعالیت بدنی بهعنوان مقیاسی برای خودادراکی بدنی زیاد یا کم، محاسبه شد (26).
مگان و جنین (2012) نیز در تحقیقی به بررسی ارتباط بین فعالیت بدنی، عزت نفس و افسردگی در دختران نوجوان دیرس و زودرس پرداختند. آزمودنی ها تعداد 2095 دختر و 2095 پسرنوجوان دیررس و زودرس بودند. یافته ها نشان داد در نوجوانان زودرس، عزت نفس ارتباط بین فعالیت بدنی و افسردگی را در نوجوانان پسر وساطتت کرده اما درنوجوانان دیررس هر دو جنس را وساطت کرده. نتایج حاکی از آن بود که در پسران دیررس و زودرس و در دختران دیررس، ارتباطات بین فعالیت بدنی و افسردگی در زمانیکه عزت نفس کنترل میشد، معنادار نبود. این مطالعه دلالت مهمی بود بر این نکته که با افزایش عزت نفس توسط فعالیتهای بدنی که به طور موثری سازمان بندی شدهاند میتوان از افسردگی (به ویژه در دختران نوجوان زودرس) جلوگیری کرد (82).
جکسون و همکاران (2013) نیز در مطالعهای به بررسی تاثیرات تعدیل کنندگی خودپنداره جسمانی و حمایت والدین روی ارتباط بین بالیدگی و فعالیت بدنی پرداختند. این مطالعه روی 244 دختر نوجوان بریتانیایی با میانگین سنی 8/12 انجام شد. یافتهها نشان داد خودپنداره جسمانی یک ارتباط معکوس بین بالیدگی و فعالیت بدنی را میانجیگری کرد. اثرات تعاملی و اصلی بالیدگی و حمایت والدین روی فعالیت بدنی شاهدی از اثر اصلی (بدون اثر تعاملی) برای حمایت والدین فراهم کرد. نتایج نشان داد که خودپنداره فعالیت جسمانی یک ارتباط معکوس را بین بالیدگی و فعالیت بدنی در دختران نوجوان میانجیگری میکند به بیان دیگر بالیدگی زودرس در دختران نوجوان با شرکت کمتر در فعالیت بدنی همراه است. بنابراین اینکه نوجوانان دختران چگونه تغییرات مرتبط با بالیدگی را درک میکنند ممکن است از خود بالیدگی مهمتر باشد. تشویق کردن نوجوانان دختر برای اینکه بالیدگی یک پدیده طبیعی است و در نظر گرفتن جنبههای مثبت بالیدگی از جمله فرایند رشد ممکن است به کم کردن هرگونه اثر منفی بالیدگی مرتبط با بالیدگی زودرس کمک کند (59).
عبدالملکی (1389) نیز تحقیقی با عنوان بررسی رابطه ساختاری وضعیت اجتماعی-اقتصادی، فعالیت جسمانی و بالیدگی با خودپنداره جسمانی دختران نوجوان انجام داده است. شرکت کنندگان 652 دانشآموز دختر با دامنه سنی 8-18 سال از منطقه 11 شهر تهران بودند. نتایج حاکی از این بود که خودپنداره جسمانی دانشآموزان دختر تحت تاثیر متغیرهای وضعیت اجتماعی-اقتصادی، فعالیت جسمانی، بالیدگی و شاخص توده بدنی قرار داشت، بهطوریکه در مورد ارتباط بین خودپنداره جسمانی دختران نوجوان با فعالیت جسمانی یک رابطه معنادار وجود دارد. بدین معنی که فعالیت جسمانی منجر به افزایش خودپنداره جسمانی میشود. لازم به توضیح است فعالیت جسمانی روی خودپنداره جسمانی مرتبط با توانایی بدنی بیشتر میباشد. این بدان معناست که احتمالا شرکت در فعایت جسمانی بهویژه فعالیت جسمانی منظم باعث افزایش در آمادگی جسمانی و توانایی جسمانی میشود و در نتیجه درک فرد از لیاقت ورزشی و توانایی جسمانی را افزایش میدهد که این امر موجب افزایش خودپنداره مرتبط با توانایی جسمانی میشود (19).
2-3-3 جمعبندی
با توجه با مطالعاتی که بهصورت همبستگی رابطه بین خودپنداره جسمانی و فعالیت بدنی را بررسی کردهاند، میتوان گفت بین آمادگی جسمانی افراد با خودپنداره جسمانی آنها ارتباط وجود دارد. در واقع نگرش افراد نسبت به بدن خود ناشی از توانایی بدنی بوده و هرچه آمادگی جسمانی و سطح فعالیت بدنی افراد بیشتر باشد، دید مثبتتری به بدن خویش دارند. همچنین مشاهده میشود بین خودپنداره جسمانی و بالیدگی نیز ارتباط وجود دارد. از طرفی، کمتر تحقیقی به بررسی اثر فعالیت بدنی بر خودپنداره جسمانی دختران با بالیدگیهای متفاوت پرداخته است. از این رو محقق با توجه به ل
زوم برنامههای مداخلهای روی خودپنداره جسمانی دختران با سطوح بالیدگی متفاوت، به بررسی اثر یک دوره برنامه آمادگی جسمانی در دختران زودرس و دیررس پرداختهاست.
فصل سوم:
روششناسی
3-1 مقدمه
در این فصل به توضیح فرایند اجرایی تحقیق پرداخته میشود. اطلاعاتی از قبیل روش و طرح تحقیق، جامعه، نمونه آماری و روش نمونهگیری ارائه میشود. و همچنین اطلاعاتی پیرامون وسایل و ابزار مورد استفاده، نحوه جمعآوری و پردازش اطلاعات و روشهای تجزیه و تحلیل آماری نیز ارائه گردیده است.
3-2 روش و طرح تحقیق

2-3 پیشینه تحقیقی
2-3-1 تحقیقات مربوط به رابطه فعالیت بدنی و خودپنداره جسمانی [do_widget id=kl-erq-2]
مارش (1993) در تحقیقی تحت عنوان «خودپنداره آمادگی جسمانی» ارتباط آمادگی جسمانی با شاخصهای فنی و میدانی پسران و دختران 9- 15 ساله، ارتباط بین شاخصهای چندگانه آمادگی جسمانی را با خودپنداره آمادگی جسمانی مورد مطالعه قرار داد. این تحقیق در کشور استرالیا بر رو ی 6283 دختر و پسر انجام شد. نتایج نشان داد که خودپنداره آمادگی جسمانی بهطور معناداری با بعضی از اندازههای فردی (مانند: 1600 متر دویدن، 50 متر دو سرعت، شنا روی زمین، چربی زیر پوستی، حداکثر اکسژن مصرفی، پرش طول و اندازههای محیط بدن) در ارتباط است. همچنین، برخی از اجزا آمادگی جسمانی مانند: استقامت قلبی – تنفسی، توان، قدرت پویا و ترکیب بردن، نسبت به سایر اجزا ارتباط بیشتری با خودپنداره آمادگی جسمانی دارند (76).
همچنین مارش و ردماین (1994) در تحقیق دیگری، به بررسی ارتباط بین آمادگی جسمانی و خودپنداره جسمانی پرداختهاند. در این تحقیق که با حضور 105 دختر و پسر 13 و 14 ساله انجام گرفت از پرسشنامه خودپنداره جسمانی که شامل خرده مقیاسهای استقامت، تعادل، انعطافپذیری، قدرت، ظاهر بدن و توانایی عمومی بدن بود، به همراه 5 آزمون آمادگی جسمانی در مورد استقامت، تعادل، انعطافپذیری، قدرت ایستا و قدرت انفجاری استفاده گردید. یافتههای این تحقیق نشان دادند: الف) ارتباط بسیار بالایی بین نمره کلی آمادگی جسمانی و نمره کلی خودپنداره جسمانی شرکت کنندگان وجود دارد (r=%76). ب) بین خرده مقیاسهای پرسشنامه خودپنداره جسمانی با عوامل آمادگی جسمانی مشابه، ارتباط بالایی وجود دارد (r=%52-%64) و از این میان درجه پیشگویی آزمون استقامت در مورد خرده مقیاس استقامت از سایرین بیشتر بوده است. ج) بین خرده مقیاسظاهر بدنی، خودپنداره جسمانی و هیچ یک از آزمونهای آمادگی جسمانی رابطه معنیداری وجود ندارد. در پایان محققین اظهار داشتند، افرادی که آمادگی جسمانی بالایی دارند نگرش مثبتتری به تواناییهای بدنی خود دارند (73).
مارش و ردماین (1996) در تحقیق دیگری به بررسی ارتباط بین آمادگی جسمانی و خودپنداره جسمانی پرداخت. در این تحقیق که با حضور که با حضور 113 پسر و 79 دختر مقطع متوسطه انجام گرفت، در آن از پرسشنامه «خودتوصیفی بدنی»که شامل خرده مقیاس قدرت، استقامت، انعطافپذیری و ترکیب بدن از مجموع 11 خرده مقیاس بود، به همراه آزمونهای قدرت مشت کردن، دوی استقامتی PACER، نسشتن و رساندن دست و درصد چربی 7 نقطه از بدن استفاده گردید. یافتههای تحقیق نشان دادند که الف) ارتباط مستقیم و معناداری بین نمره کلی آمادگی جسمانی و نمره کلی خودپنداره جسمانی شرکت کنندگان وجود دارد. ب) خرده مقیاسهای پرسشنامه خودپنداره جسمانی از رابطه همبستگی معناداری با اجزا آمادگی جسمانی مشابه و همخوان برخوردار است (72).
گونی و زلیخا (2000) نیز در تحقیقی به بررسی ارتباط بین کلاسهای تربیت بدنی و افزایش خودپنداره جسمانی دانشآموزان پایه متوسطه پرداختند. در این تحقیق که با حضور 46 دانشآموز (27 پسر و 19 دختر) انجام گرفت، قبل و بعد از دوره 6 ماهه از پرسشنامههای خود-توصیفی بدنی (PSDQ) و نیمرخ خودادراکی بدنی (PSPP) استفاده گردید. نتایج تحقیق افزایش معناداری را در خودپنداره جسمانی شرکت کنندگان نشان داد (56).
کروکر و همکاران (2000) نیز به بررسی ارتباط بین فعالیت جسمانی و خودادراکی بدنی در کودکان 10 – 14 ساله کانادایی پرداختند. فعالیت جسمانی آنها طی 7 روز گذشته از طریق پرسشنامه فعالیت جسمانی و خودادراکی بدنی با استفاده از PSPP اندازهگیری شد. نتایج این تحقیق نشان داد خودادراکی بدنی بهویژه خرده مقیاسهای شرایط بدنی و مهارتهای ورزشی بطور معنیداری با سطح فعالیت جسمانی این جمعیت همبستگی دارد (38).
ورست و همکاران (2002) به بررسی اثر تغییر قدرت در کلاسهای تمرینی دانشگاه بر خودپنداره جسمانی پرداختند. شرکت کنندگان بر اساس انتخاب خودشان در کلاسها شرکت کردند که به مدت 9 هفته با هفته ای سه جلسه تمرین برگزار شد. دادهها با استفاده از PSDQ جمع آوری شد. در هیچ یک از خردهمقیاسهای خودپنداره جسمانی نتایج معنادار بهدست نیامد (95).
آسی (2003) در تحقیقی که بر روی دانشجویان دختر انجام داد، به بررسی اثرات تمرین آمادگی جسمانی بر اضطراب صفتی و خودپنداره آن ها پرداخت. گروه آزمایش در جلسات ترکیبی استپ و ایروبیک به مدت 10 هفته شرکت کردند و گروه کنترل در هیچ فعالیت بدنی منظمی شرکت نداشت. نتایج نشان داد گروه آزمایش در خرده مقیاس های انعطاف پذیری، لیاقت ورزشی، هماهنگی پیشرفت کردند و همچنین تمرین جسمانی در تقویت خودپنداره بدنی موثر است (27).
ادواردز و همکاران (2005) نیز ارتباط بین فعالیت جسمانی، بهزیستی روانشناختی و خودادراکی بدنی را در بین افرادی که در اشکال مختلف در فعالیت جسمانی و ورزش شرکت داشتند، بررسی کردند. افراد شامل گروههای تمرینی مقاومتی، هوازی (دویدن) و تیم ورزشی (هاکی) بودند. شرکت کنندههای این تحقیق 277 زن و مرد با میانگین سنی به ترتیب 7/25 و 2/ 24 سال بودند. خودادراکی بدنی با استفاده از PSPP فاکس (1990) و همچنین شاخص بهزیستی روانشناختی ریفس (1989) اندازهگیری شد. مقایسه بین سه گروه با گروه کنترل نشان داد که هر سه نوع فعالیت جسمانی با نمره بالاتر با مقیاسهای خودادراکی بدنی و بهزیستی روانشناختی مرتبط بود (46).
تیهانی هس (2005) اثر برنامه تمرینی ایروبیک بر عزت نفس و تصویر از خود در زنان با میانگین سنی 48/53 که
در هیچگونه تمرین بدنی و یا مشاورهای سازمان یافته شرکت نداشتند و بهصورت داوطلبانه در برنامه تمرینی ایروبیک با شدت 55 تا 75 درصد ضربان قلب بیشینه به مدت یک سال در دو گروه تجربی (52=n) و گروه کنترل (28=n) قرار گرفتند، مورد آزمایش قرار داد.عزت نفس با استفاده از مقیاس عزت نفس روزنبرگ (1965) و تصویر از خود با استفاده از مقیاس تصویر از خود تنسی (1986) اندازهگیری شد. نتایج این مطالعه، پیشرفت معناداری در خرده مقیاس تصویر بدنی در مقیاس تصویر از خود در گروه تجربی نشان داد (58).
همچنین لیندوال و لیندگرن (2005) در تحقیقی به بررسی اثرات برنامه مداخلهای تمرین شش ماهه بر خودپنداره جسمانی و اضطراب بدنی اجتماعی در دختران نوجوان غیرفعال پرداختند. شرکت کنندگان 110 دختر 13-20 ساله غیرفعال از مدارسی که نماینده مناطق اجتماعی- اقتصادی پایین در جنوب سوئد بودند، حضور داشتند. شرکت کنندگان به صورت تصادفی در دو گروه آزمایشی (56=n) و گروه کنترل (54=n) قرار گرفتند. برنامه مداخله تمرینی برای گروه آزمایشی دو بار در هفته و به مدت شش ماه که هر جلسه شامل 45 دقیقه تمرین شامل فعالیتهایی چون ایروبیک، بدمینتون، کاراته و … و 15 دقیقه بحث در مورد سبک زندگی اجرا شد. 27 نفر از گروه کنترل و 35 نفر از گروه کنترل PSPP و مقیاس اضطراب بدنی اجتماعی (SPAS) را قبل و بعد از آزمون تکمیل کردند. همچنین آمادگی بدنی، وزن و قد آنها نیز اندازهگیری شد. نتایج حاصل از دادهها پیشرفت قابل ملاحظهای در خرده مقیاس PSPP نشان نداد، اما نمرات SPAS برای گروه آزمایشی در مقایسه با کنترل پایینتر بود. اما هنگامی که تحلیل واریانس تک راهه (خطای بیشتر) به جای تحلیل واریانس چندگانه استفاده شد که تنها شامل افرادی میشد که ارزیابیهای قبل و بعد از مداخله را تکمیل کردند، مداخله بهطور معناداری نمرات SPAS و خرده مقیاس PSPP را کاهش داد. این تغییرات ارتباطی به تغییرات متغیرهای فیزیولوژیکی از جمله وزن بدن، BMI و آمادگی جسمانی، نداشت (64).
دیشمن و همکاران (2006) در تحقیقی روی دختران نوجوان، نقش واسطه ای خودپنداره جسمانی و عزت نفس را در ارتباط بین شرکت در ورزش و فعالیت بدنی با علائم افسردگی مورد بررسی قرار دادند. در این تحقیق 1250 دختر نوجوان حضور داشتند. نتایج تحقیق نشان داد که یک رابطه مثبت قوی بین خودپنداره کلی و عزت نفس و همچنین یک رابطه معکوس متوسط بین عزت نفس و علائم افسردگی وجود دارد. از طرفی یافته های تحقیق به وضوح بیانگر آن بود که شرکت در ورزش و فعالیت بدنی، خطر ابتلا به افسردگی را در بین دختران نوجوان کاهش میدهد و اثرات مثبتی روی خودپنداره جسمانی آنها دارد (43).
دانتون (2006) در تحقیقی به صورت مقطعی به بررسی اینکه « بین فعالیت جسمانی و آمادگی جسمانی کدامیک با خودپنداره جسمانی دختران نوجوان 14-17 سال ارتباط بیشتری دارد» پرداختند. ابزار مورد استفاده برای ارزیابی خودپنداره جسمانی PSDQ بود و فعالیت جسمانی از طریق بهیاد آوردن فعالیت در سه روز گدشته اندازهگیری شد. تحلیل رگرسیون چندگانه نشان داد که ارتباط خودپنداره جسمانی با آمادگی جسمانی نسبت به فعالیت جسمانی بیشتر است (45).
برگس، گروگان و بروتیز (2006) در تحقیقی به بررسی اثر 6 هفته تمرین حرکات موزون بر تصویر بدنی و خود ادراکی بدنی در دختران نوجوان پرداختند. در این تحقیق 50 دانشآموز دختر 13-14 ساله در دو گروه بهطور مساوی حضور داشتند. یک گروه برنامه تربیت بدنی عادی و گروه دیگر تمرین رقص هوازی را اجرا مینمود و قبل، حین و بعد از تست نیز پرسشنامه نگرش نسبت به بدن و نیمرخ خود-ادراکی بدنی نوجوانان و کودکان به آنها داده شد. یافتههای تحقیق حاکی از آن بود که در گروهی که تمرین رقص را بهطور هوازی انجام میدادند، نارضایتی از تصویر بدنی بهطور معناداری کاهش و از طرف دیگر خود-ادارکی بدنی آنها افزایش یافته است (33).
اشنایدر، دانتون و کوپر (2008) تحقیقی تحت عنوان«فعالیت بدنی و خودپنداره بدنی در دختران نوجوان غیرفعال» انجام دادند. در این مطالعه نمرات خودپنداره، قبل و بعد و در حین 9 ماه مداخله برای افزایش فعالیت بدنی در دختران نوجوان غیرفعال به دست آمد. شرکت کنندگان در یک دوره 4 روز در هفته شرکت کردند. خودپنداره، شرکت در فعالیت بدنی و آمادگی قلبی عروقی، قبل در اواسط و بعد از دوره 9 ماهه مورد ارزیابی قرار گرفت. آنها نتیجه گرفتند که فعالیت بدنی تاثیر معناداری روی ابعاد خودپنداره ندارد اما خودپنداره جسمانی کلی را افزایش میدهد (69).
همچنین یوسیسی و همکاران (2008) در تحقیقی اثر تغذیه و تمرین بر خودپنداره جسمانی کودکان چاق را بررسی کردند. آنها اثر شش هفته برنامه تمرین و تغذیه را بر خودپنداره جسمانی، ترکیب بدنی و آمادگی جسمانی کودکان دارای اضافه وزن و چاق را آزمایش کردند. 82 کودک چاق و دارای اضافه وزن 8-11 ساله بهصورت تصادفی در گروههای تغذیه تنها و یا تغذیه و تمرین قدرتی قرار گرفتند. متغیرهای وابسته تحقیق (خودپنداره جسمانی، ترکیب بدنی و آمادگی جسمانی) قبل و بعد از مداخله ارزیابی شدند. نتایج تحقیق نشان داد که هر دو گروه اعتماد بیشتری در قدرت کسب کردند و همچنین گروه تغذیه و تمرین در مقیاس استقامت نیز بهبود داشت (36).
در تحقیق دیگری نیز که توسط دانکن و همکاران (2009) به انجام رسیده است، اثر تمرینات مقاومتی پلیومتریک بر عزت بدنی و شاخص توده بدنی بررسی شد که34 دختر و 34 پسر 10 و 11 ساله به مدت دوبار در هفته در یک وهله 14 حرکتی از تمرینات پلی
ومتریک به مدت 40 دقیقه شرکت داشتند. نتایج این تحقیق نشان داد نمره عزت بدنی گروه شرکت کننده در مداخله در مقایسه با کنترل بهطور معناداری افزایش یافته است اما شش هفته پس از اتمام مداخله در آزمون پیگیری نمرات ثابت نماند. همچنین بهبود نمره عزت بدنی در دختران بیشتر از پسران بود و بهعلاوه کاهش شاخص توده بدنی در گروه تجربی در مقایسه با گروه کنترل معنادار بوده است (44).
مور و همکاران (2011) نیز در مطالعهای عزت نفس را با استفاده از قالب سلسله مراتبی تمرین و مدل عزت نفس (EXSEM) مورد ارزیابی قرار دادند. آنها اثر 12 هفته برنامه تمرین مقاومتی را بر خودادراکی جسمانی دانشجویان بررسی کردند. آزمودنیها 120 شرکت کننده (37 زن و 83 مرد) با میانگین سنی 2/20 بودند. تمرینات مقاومتی 2 جلسه در هفته و هر تمرین 3 ست 5-11 تکرار انجام شده است. نتایج، افزایش معناداری در خودادراکی جسمانی را در تمام سطوح EXSEM نشان داد (83).
مارتین و والن (2012) مطالعهای با طرح مقطعی یک زمانه از طریق پرسشنامههای خودگزارشی انجام دادند. در این تحقیق 50 شرکت کننده ورزشکار نوجوان و بزرگسال ناتوان، PSDQ را تکمیل کردند. نتایج نشان داد خودپنداره جسمانی کلی و خودپنداره قدرت به ترتیب در پیشگویی خودپنداره کلی و فعالیت جسمانی نقش دارند. این یافتهها از برنامههای تمرینی مقاومتی بهطور ویژه و برنامههای فعالیت بدنی بهصورت عمومی برای افراد با ناتوانی حرکتی حمایت میکند (80).
مارتین گینیس و همکاران (2012) در مطالعهای به بررسی متغیر مرتبط با تغییر در تصویر بدنی بین زنان چاق و دارای اضافه وزن پرداختند در این تحقیق تاثیر مداخله کاهش وزن از طریق تمرین و رژیم غذایی بر شرکت کنندگان با میانگین سنی 4/28 و میانگین BMI 6/31 مورد بررسی قرار گرفت. شرکت کنندگان در 16 هفته تمرین متشکل از 45 تا 60 دقیقه تمرین ایروبیک، هفت روز در هفته و تمرین مقاومتی به مدت دو روز از PSDQ در ابتدا، هفته هشتم و هفته شانزدهم استفاده شد. نتایج، افزایش معناداری در تصویر بدنی در هفته هشتم و شانزدهم نشان داد. همچنین افزایش در ادراک چربی بدن (خرده مقیاس چربی) مهمترین پیشبینی کننده در رابطه با افزایش تصویر بدنی بود (79).

نتایج مطالعه چن و همکاران (2008) نشان داد که یائسگی با تأثیرات منفی بر کیفیت زندگی زنان چینی همراه است. مطالعه ویلیامز و همکاران (2009) در ایالات متحده نشان داد که ویژگیهای جمعیتشناختی زنان یائسه و همچنین علایم یائسگی تجریه شده توسط آنان، کیفیت زندگی دوران یائسگی را تحت تأثیر قرار میدهد. مطالعه چدرایی وهمکاران (2009) نشان داد که برخی ویژگیهای فردی زنان یائسه مانند سن، وضعیت هورمونی، سلامت همسر ورفتار جنسی بر کیفیت زندگی دوران یائسگی تأثیر دارد. دربرخی مطالعات، بین علایم یائسگی وکیفیت زندگی ارتباطی وجود نداشت. در مطالعه چنگ و همکاران (2007) بر روی زنان تایوانی، یائسگی با امتیاز کیفیت زندگی ارتباط معناداری نداشت. مطالعه مروری وسکو و همکاران (2007) نشان داد که هیچ الگوی شناخته شدهای بین یائسگی و خلق و خوی زنان میانسال وجود ندارد.
امروزه تغییر در طول عمر و افزایش امید به زندگی، باعث شده که زنان، سالهای بیشتری را در دوران بعد از یائسگی سپری کنند؛ لذا مشکلات و عوارض ناشی از آن ملموستر شده و از طرف اعضاء بهداشتی جامعه مورد توجه قرار گرفته است. [do_widget id=kl-erq-2]
یائسگی یک واقعه فیزیولوژیک شبیه منارک است که به طور معمول در زنان بالای 50 سال رخ می دهد و با علائم کاهش سطح استروژن همراه میباشد. یائسگی ممکن است کیفیت زندگی زنان را تحت تأثیر قرار داده و حتی سلامت آنان را به خطر بیندازد. یائسگی یکی از مراحل مهم زندگی و بخشی از سالمندی است که اگر با دید مثبتی به آن نگریسته شود میتواند الهام بخش و سودمند باشد، با این وجو یائسگی پدیدهای است که کسی تمایل به بحث در مورد آن نداشته و حتی در صورت بحث، با آن برخوردی ناامیدکننده و منفیگرایانه میشود. به نظر افراد جامعه ویژگیهایی نظیر جوانی، زیبایی و جذابیت در زنان با ارزش هستند و زنان یائسه، افرادی به غلط، غیرمنطقی، عصبی، خشن و فاقد نیروی جنسی معرفی و چون کمتر مورد توجه قرار میگیرند با گذشت زمان به تدریج در جامعه فراموش میشوند. یائسگی پایان دوره باروری است ؛ هنگامی که این دوران فرا میرسد زنان یائسه دچار درجاتی از شوک و ناباروری و احساس غم میشوند. این دوره با علائم جسمی مانند گرگرفتگی، تعریق شبانه، علایم ادراری تناسلی و علایم روان شناختی مثل تحریکپذیری، اختلال خلق، اضطراب، تنش، کاهش اعتماد به نفس، بیثباتی عاطفه، کمشدن حافظه که میتواند سلامت جسمی، روانی و جنسی زنان یائسه را تحت تأثیر قرار داد و بر کار، فعالیتهای اجتماعی، اوقات فراغت، خواب، خلقوخو، تمرکز، ارتباط با دیگران، لذت از زندگی و کیفیت زندگی فرد تأثیر گذارد. شیوع علایم عاطفی – روانی در یائسگی در یکی از مطالعات 79 درصد و در مطالعه دیگر بیش از 25-20 درصد گزارش شد. در تحقیقی دیگر بیش از نیمی از زنان پس از یائسگی علایم فیزیکی – روانی را بروز دادند. البته برخی از این علایم به طور معمول با افزایش سن ظاهر میگردند و ممکن است نتوان در همه موارد علایم را تنها به پدیده یائسگی ربط داد، اما به نظر میرسد که تغییرات فیزیولوژیک یائسگی، خصوصاً علایم جسمی، میتوانند تشدیدکننده سایر علایم، خصوصاً تغییرات روانی باشند.
یائسگی ممکن است کیفیت زندگی زنان را تحت تأثیر قرار داده و حتی سلامت آنان را به خطر بیندازد. یائسگی یکی از مراحل مهم زندگی و بخشی از سالمندی است که اگر با دید مثبت به آن نگریسته شود میتواند الهامبخش و سودمند باشد. با این وجود یائسگی پدیدهایست که کسی تمایل به بحث در مورد آن نداشته و حتی در صورت بحث، با آن برخوردی ناامیدکننده و منفیگرایانه میشود. به نظر افراد جامعه ویژگیهایی نظیر جوانی، زیبایی و جذابیت در زنان با ارزش هستند و زنان یائسه، افرادی به غلط، غیرمنطقی، عصبی، خشن و فاقد نیروی جنسی معرفی و چون کمتر مورد توجه قرار میگیرند با گذشت زمان به تدریج در جامعه فراموش میشوند. یائسگی پایان دوره باروری است هنگامی که این دوره فرا میرسد زنان یائسه دچار درجاتی از شوک و ناباوری و احساس غم میشوند. این دوره با علائم جسمی مانند گرگرفتگی، تعریق شبانه، علایم ادراری تناسلی و علایم روانشناختی مثل تحریکپذیری، اختلال خلق، اضطراب، تنش، کاهش اعتماد به نفس، بیثباتی عاطفه، کمشدن حافظه که میتواند سلامت جسمی، روانی و جنسی زنان یائسه را تحت تأثیر قرار داده و بر کار، فعالیتهای اجتماعی، اوقات فراغت، خواب، خلق و خو، تمرکز، ارتباط با دیگران، لذت از زندگی و کیفیت زندگی فرد تأثیر میگذارد. شیوع علایم عاطفی – روانی در یائسگی در یکی از مطالعات 79 درصد و در مطالعه دیگر بیش از 20-25 درصد گزارش شد. در تحقیقی دیگر بیش از نیمی از زنان پس یائسگی علایم فیزیکی– روانی را بروز دادند. البته برخی از این علایم به طور معمول با افزایش سن ظاهر میگردند و ممکن است نتوان در همه موارد علایم را تنها به یائسگی ربط داد، اما به نظر میرسد که تغییرات فیزیولوژیک یائسگی، خصوصاً علایم جسمی، میتوانند تشدید کننده سایر علایم، خصوصاً تغییرات روانی میباشد. به دنبال افول عملکرد تخمدان در طی دوران یائسگی، طیف وسیعی از علایم روانی – عاطفی در زنان بروز میکند. این علایم به چند دسته طبقهبندی میشود:
مشکلات روحی: زنان برخی تجارب روانی را نیز بعد از یائسگی مطرح نمودند. سیمون و همکارانش (2009) در طی پژوهشهای خود نتیجه گرفتند که 79 درصد زنان یائسه دارای علایم روانی – عاطفی شاخصی میباش
ند که 40 درصد آنها به حدی شدید بود که مبادرت به استفاده از داروهای آرامبخش و ضد اضطراب به صورت دائم نمودهاند. مطالعه حاظر نشان داد در دوران یائسگی در بعضی از زنان، تصور فرد از خود دچار اختلال می شود و این حالت در ایجاد علایم روانی مؤثر است. در عین حال اختلالات خواب تکرار شونده که به دنبال مشکلات روانی و جسمی از جمله گرگرفتگی شبانه ایجاد میشود، میتواند مزید بر علت بوده و علایم را تشدید کند. یائسگی با تغییر نقش زوجین همراه است که از نظر روانی آنها را تحت تأثیر قرار میدهد. برخی زنان توانایی بچهدار شدن و تربیت کودک را از شاخصهای اصلی هویت و اعتماد به نفس دانسته و با از بین رفتن باروری ممکن است دچا اضطراب شدیدی شوند. همچنین اکثر زنان نگران تعادل زندگی اجتماعی بوده و بعضی از آنها احساس پیری بیش از حد نموده و دچار اضطراب، نگرانی، بیقراری و بیزاری از خود شوند. بنابراین به نظر میرسد، بیش از آنکه خود یائسگی باعث ایجاد تغییرات روانی گردد، احساس پیری ناشی از آن، در ایجاد علایم یائسگی مؤثر بوده باشد و در مطالعاتی نشان داده شدهاند در زنانی که قبل از یائسگی دچار اضطراب و افسردگی بودند، یائسگی باعث تشدید این مشکلات شده است. همچنین علایم روانی از جمله افسردگی در دوران یائسگی افزایش یافته که ممکن است وابسته به کمبود استروژن در این دوران باشد.
تغییر تصویر ذهنی ازظاهر خود: به دنبال افزایش سن تغییرات فیزیولوژیک و احساس افسردگی باعث تغییر در تصویر ذهنی خود میشوند که میتواند در ایجاد علایم روانی مؤثر بوده و در واقع چنین به نظر میرسد که در روند مقوله پیری بیش از یائسگی تأثیرگذار باشد. با این وجود ممکن است زنان این تغییرات را به یائسگی ربط دهند. سیفسیلی و همکارانش (2009)به این نتیجه رسیدند تصویر ذهنی یک سوم زنانی که بیش از دوسال از یائسگی شان میگذرد تا حدودی مخدوش تا بطوریکه اذعان میدارند، دیگر جذابیتی ندارند.
واکنش منفی نسبت به یائسگی: تغییرات مختلف درزندگی زنان مثل تغییردرنقشها و مسئولیتها باعث تغییر خواستهها و انتظارات فرد یائسه از خود اطرافیان جامعه میشود به طوری در آنها نیاز به حمایت بیشتری را احساس کرده و در صورت عدم این حمایت نگرش منفی نسبت به این دوران در آنها ایجاد میشود. در بررسی ایون اوکی و همکارانش (2008)نیمی زنان از حمایت اجتماعی مطلوب برخوردار نبوده و احساس تنهایی میکردند. آرون و همکارانش (2002) در طی پژوهش خود به این نتیجه رسیدند که نگرش زنان نسبت به یائسگی واکنش آنان را تعیین میکند؛ به طوریکه زنان با نگرش منفی واکنشهایی نظیر بیقراری کاهش توانایی و نفرت از خود بروز میدهند و همچنین 16 درصد زنان پس از یائسگی در مواجهه با مشکلات خانوادگی خصوصاً تجربه تنهایی هستند. لیا و همکارانش (2007) گزارش کردند که علایم زنان یائسه پس از بروز یائسگی به نگرش آنها از یائسگی و درک ماهیت آنها ارتباط مستقیم دارد. بعضی زنان به دلیل نگرش منفی حالت بهت ناباروری و بقراری را تجربه میکنند.
احساس پیری: برخی از زنان یائسگی را مساوی با پیری ناتوانی و بیماری میدانستند. در مطالعه ماهادین و همکارانش (2008) نیز بیش هفتاد درصدزنان شرکت کننده یائسگی را آغاز پیری میدانستد. اولارون و همکارانش (2000)گزارش کردند که واکنش زنان نسبت به یائسگی اکثراً به صورت احساس پیری بروز عوامل تمارض و بیماری و درگیری با خود ظاهر میشود و این واکنش به شدت یا علایم جسمی و روانی یائسگی ارتباط دارد. بسیاری از زنان یائسه را با تصور عقیمشدن و پایان زنانگی برداشت کرده که این امر می تواند نقش مهمی در تجارب و احساسات آنها ایفا کند. چنانکه رایت میگوید در برخی فرهنگها ارزش و جذابیت جنسی زنان تنها برای تولید مثل است. دنوس و همکارانش (1995) نیز معتقد هستند در دوران یائسگی به دلیل عدم تولید مثل زنان از نظر جنسی نسبت به افراد در سنین باروری کم اهمیتترند. به نظر میرسد این امر بیشتر به دلیل فرهنگ جامعه باشدتا عدم علاقه و توانایی که زنان یائسه از آن برخورداند.
عدم آمادگی برای یائسگی:عدم آگاهی دو مورد ماهیت یائسگی میتواند باعث بروز علایم روانی – عاطفی در مواجهه با آن شود. از یافتههای مطالعهی حاضر مشخص گردیدکه بعضی از زنان یائسه تمایلی به آگاهی همسرشان از یائسگی نداشته و به نظر میرسد دلیل آن بیشتر ترس از به هم خوردن روابط جنسی و در نهایت از هم گسیختگی روابط و ترک همسران باشد. اگر چه عده کمی هم کاهش تمایلات جنسی را مطرح میکردند ولی از سخنان آنها چنین استنباط گردید که این مسئله جنبه کم اهمیتی را دارست دارد به دلیل که دانبال مداوا نبوده و آن را امری طبیعی تصور میکردند. در تحقیق آلدر و همکارانش (2000) زنان ترس از به همخوردن روابط را ناشی از روابط جنسی ندانسته بلکه تغییرات روانی نظیر تحریکپذیری ،افسردگی ،عدم تعادل خلق و خوی ناشی از یائسگی را عامل به هم خوردن روابط مطرح نمودهاند. در این نظریه عواملی که به عنوان زمینه یا بستر لازم مطرح هستند پیش از بروز فرایند یائسگی آغاز و واکنش زنان هنگامی بروز میکنند که با قطع قاعدگی روبرو میشوند. از بین عوامل مستعدساز میتوان به آمادگی ذهنی اشاره کرد که زمینه اطلاعاتی اولیه بیمار در زمینه فرایند یائسگی را مشخص میکند. در این مهم حمایت اجتماعی خانواده به خصوص همسر نقش بسزایی دارد. زنان با قطع قاعدگی دچار یک حالت موقت بهتزدگی شوک انکار واقعیت و اضطراب میشوند و به دنبال آن
عوامل جسمی و روانی – عاطفی بروز میکند. بعضی از زنان واقعیت اجتنابناپذیربودن یائسگی را پذیرفته و در عدهای واکنش به صورت احساس پیری بروز کرده و در نهایت با نگرش منفی یائسگی را پذیرفته ولی به آرامش رضایت بخشی نمیرسند. اگر چه در بعضی از موارد ممکن است هر یک از علایم فوق وابسته به تغییرات سالمندی باشند اما اغلب زنان به این تاکید داشتند که این علایم را به دنبال وقوع یائسگی تجربه تجربه کردهاند. باقری (2001) در رابطه با تغییرات روانی – عاطفی در سالمندی گزارش کرد که این تغییرات مربوط به سالمندی نمیباشند بلکه پیامد شرایط زندگی و چگونگی سازگاری با عوامل تأثیرگذار در طی این دوران میباشند که به نظر میرسد یائسگی یکی از این عوامل است در واقع همانگونه که سیفسیلی و همکارانش (2007) عنوان کرد احتمالاً روند افزایش سن نیست که باعث ایجاد علایم میشود بلکه این احساس پیری است که میتواند شدت علایم یائسگی را تحت تأثیر قرار داده و آن را بیشتر نماید.
2-5. تصویر بدنی
تصویر ذهنی از بدن یکی از ابعاد مهم خود ظاهری و خود ارزیابی است و نه تنها درک جسمانی، عاطفی، اجتماعی و کیفیتهای نگرشی، بلکه جنبههای گوناگون هویت روانشناختی، اجتماعی، جنسی خانوادگی و تطابقی فرد را در بر میگیرد. اگر چه تصویر ذهنی از بدن ساختار چند بعدی دارد، ولی غالباً به صورت درجهای از رضایت از ظاهر فیزیکی ( اندازه، شکل و ظاهر عمومی ) تعریف میشود.
تصویر ذهنی شامل عقاید واحساسات آگاهانه و غیرآگاهانه در مورد بدن است. به عبـارت دیگر مفهومـی متشکل از احساسات فردی در مورد اندازه بدن، جنس، عملکرد و توانایی بدن جهت رسیدن به اهداف میباشد (تصویر ذهنی از بدن یکی از ابعاد مهم خود ظاهری و خود ارزیابی در طی دوره نوجوانی است اگرچه تصویر ذهنی از بدن یک ساختار چند بعدی است ولی غالباً به صورت درجهای از رضایت از ظاهر فیزیکـی (اندازه، شکل و ظاهر عمومـی) تعریف میشود.
تصویر بدنی مهمترین بخش تصور فرد از خود است ؛ زیرا ظاهر فیزیکی فرد ، اولین ویژگی است که در برخورد افراد با فرد دیگر ، مورد قضاوت قرار میگیرد (دلامتر، 2003).
جهان معاصر توام با پیشرفتها و رشد عقلانی که در بطن خود ایجاد کرده توجه خود را بر مسائل شخصیتی انسان متمرکزتر کرده است. مسائلی که شاید 100 سال پیش از این، موضوعاتی پیش پاافتاده و غیر مهم تلقی میشده است. از جمله مسائل مورد بحث شخصیتی انسان که قبلاً کمتر به آن پرداخته شده است تصویر بدنی است. تصویر بدنی بیانگر نگرش فرد از خود همراه با احساسات و افکاری است که میتواند تغییر دهنده رفتار او در شرایط گوناگون و در جهات مثبت یا منفی باشد. این تصویر ذهنی میتواند تحت تأثیر عواملی چون رشد جسمانی، تعاملات فرد با محیط اجتماعی، سوانح، آسیب و جراحات بدنی قرار گیرد و نگرانی از تصویر بدنی را در فرد ایجاد میکند.
دامنه تصویر بدنی و نگرانی از آن تا به آنجا گسترش یافته است که مشغله ذهنی بسیاری از افراد، بخصوص جوانان گردیده و روزانه زمان و هزینه زیادی صرف تفکر و تغییرات ظاهری در بدن میشود. این امر به گونهای است که این افراد ساعتها در مورد تصویر بدنی خود فکر میکنند و با تغییر در آرایش و پوشیدن لباسهای متنوع و قرار گرفتن در وضعیتهای خاص سعی در پوشاندن نقائص ظاهری خود دارند که بیشتر زائیده تصور ذهنی آنان از بدنشان است. به نظر میرسد رضایت از تصویر بدنی در بین جوانان، مستلزم رضایت از 5 عامل بدنی باشد:
1- تناسب اندام
2- زیبایی ظاهری
3- سلامت بدنی
4- پاکیزگی و بهداشت و زیبایی پوست و مو
5- توانایی کنترل وزن.
و نارضایتی ازاین تصویربدنی پیامدهائی چون اضطراب، افسردگی، انزوای اجتماعی، اختلالات روانی، تضعیف خودپنداره و عزت نفس را در پی خواهد داشت. از نظر الکساندرمات و لامسون (2004)، تصویر بدنی به عنوان یک ساختار چند بعدی قابل تغییر است. مطالعات گسترده در چند سال اخیر روی تصویر بدنی این توافق را در بین عده زیادی از محققان به وجود آورده که تصویر بدنی مسئلهای چند بعدی بوده و در برگیرنده مولفههای ادراکی، نگرشی و رفتاری است. از نظر سندز (2001)، تصویر بدنی بر اساس یک ساختار چند وجهی مفهومسازی میشود. در واقع تصویر بدنی مفهوم پیچیدهای است که در بردارنده عوامل بیولوژیکی روانشناسی درونی و عوامل اجتماعی خارجی است. ترکیب ارزیابیهای ادراکی و نگرشی و رفتاری به تصویر بدنی، عوامل پیشبینیکننده بهتری برای اختلالات مربوط به تصویر بدنی، تلاش برای لاغر شدن و اختلالات تغذیهای نسبت به هر کدام از ارزیابیها به تنهایی خواهد بود. نتایج پژوهشها در چند دهه گذشته نشان میدهد که عده زیادی از افراد جامعه به خصوص جمعیت مونث درپی تغییر درتصویر بدنی خود هستند(مکابی و ریکاردلی، 2001).

زیمانسکی و کاش (1995)، در تحقیقات خود بیان م دارند، زنان تمایل دارند از چهره و صورت ارزشیابی بیشتری نسبت به همسالان خود کسب کنند و بیشتر از مردان به جراحیهای زیبایی صورت و گردن متمایل میشوند. کافری و تامپسون (2004)، در پژوهش خود به این نتیجه رسیدهاند که زنان تمایل دارند در ارزیابی خود از تصویر بدنی لاغرتر و از لحاظ چهره و صورت ارزشیابی بیشتری کسب کنند. در حالیکه مردان نگرانی قابل ملاحظهای را از بابت کم وزنی تجربه نمیکنند. اما این یافتهها نشان می دهد در هر دو جنس زنان و مردان دغدغههای تصویر بدنی وجود دارد. [do_widget id=kl-erq-2]
یکی از ویژگیهای تصویر بدنی، تصویری است فرد از اندام خود به عنوان چاق، لاغر، کوتاه قد یا بلند قد بودن دارد. این ویژگی شاخص حجم بدنی نام دارد که از اندازه یری قد در مقیاس کیلوگرم حاصل میشود. مکابی و ریکاردلی (2004)، در پژوهشهای خود دریافتهاند افرادی که شاخص حجم بدنی بالایی دارند از تصویر بدنی خود ناراضی هستند و بین شاخص حجم بدنی، تصویر بدنی و خودپنداره رابطه وجود دارد و افراد سنگین وزن تصویر بدنی نامطلوبی از خود داشته و خودپنداره ضعیفتری نسبت به افراد با شاخص توده بدنی پایین دارند.
علاوه بر این، افراد با شاخص حجم بدنی پایین خود را از نظرجسمی جذابتر دانسته و عملکرد اجتماعی بهتری نسبت به افراد با شاخص حجم بدنی بالا دارند. بنابراین میتوان گفت داشتن تصویر بدنی مطلوب، رضایت از بدن و شاخص حجم بدنی منجر به خودپنداره مثبت در فرد میشود (تامپسون، 2000) و ناخشنودی از بدن و عدم رضایت از تصویر بدنی منجر به نارضایتی فرد از بدن خود شده و رفتارهای بیمارگونه ای چون اختلال در الگوهای تغذیه ای و افسردگی خواهد شد.
متغیرهای زیادی وجود دارند که از لحاظ روان شناختی با تصویر بدنی و شاخص حجم بدنی رابطه دارند از جمله این متغیرها، خودپنداره، عزت نفس، سلامت عمومی، به ویژه افسردگی و سبک زندگی می باشد که هر یک از این متغیرها به اشکال گوناگونی می توانند بر تصویر بدنی و شاخص حجم بدنی اثر گذاشته و از آن تأثیر بپذیرند و در نهایت اختلال در تصویر بدنی می تواند منجر به مسائلی نظیر کم اشتهائی، پراشتهائی روانی، تغییر نامتعادل وزن، اختلال در سلامت عمومی را نشان میدهد. این اختلالات بویژه در شرایطی که معیارهای فرهنگی محکمی در مورد تناسب اندام ولاغری در جامعه وجود داشته باشد افزایش می یابد و داشتن تصویر بدنی نامطلوب و شاخص حجم بدنی بالا در شرایطی باعث کاهش اعتماد به نفس و تضعیف خودپنداره نیز می شود.
بنابراین میتوان گفت، اساس شاخص حجم بدنی و شکل ظاهری بدن به عنوان بستر اصلی تصویر بدنی و یکی از جنبههای اصلی سلامت عمومی شناخته شده است (گیلر و همکاران، 2000) و همچنین افرادی که دارای خودپنداره واضح، خوب تعریف شده و هماهنگ و تقریباً با ثبات هستند از سلامت روان شناختی بهتری برخوردارند.
این افراد به یک دیدگاه روشن در مورد خود رسیدهاند و کمتر تحت تأثیر وقایع روزانه و ارزیابی از این وقایع قرا میگیرند. نتایج تحقیق طولی سه ساله متوسط کاتارین و تامپسون (2000)، نشان داد که خاطرات تمسخرآمیز از تصویر بدنی در گذشته خودپنداره منفی و نارضایتی از تصویر بدنی را تقویت میکند ونظریات فرهنگی اجتماعی نیزحاکی از تأثیرات گسترده حمایتهای اجتماعی و فرهنگی بر شکلگیری تصویر بدنی است و به نظر میرسد این تأثیر در جوامع غربی بیشتر است در پی احساس نارضایتی از تصویر بدنی و ایجاد خودپنداره منفی فرد خواستار تغییر در تصویر بدنی حقیقی خود را به تصویر بدنی ایدهآلش نزدیک کند. به نظر میرسد اولین را های مورد استفاده توسط این افراد برای تغییر در تصویر بدنی، رژیمهای غذایی و شرکت در برنامههای کاهش وزن است. اما به نظر میرسد عده زیادی از افراد با انگیزه تغییر در تصویر بدنی و کسب وزن ایدهآل اضطراب و افسردگی بیشتری را تجربه میکنند و این خود منجر به انزوای اجتماعی، احساس گناه و نارضایتی از خود شده و سلامت عمومی آنها را به مخاطره میاندازد.
از روشهای دیگری که از سوی جوانان برای تغییر در تصویر بدنی استفاده میشود جراحی زیبایی است که به نظر میرسد در 50 سال اخیر این روش به فراوانی مورد استفاده قرار گرفته است. شاید دلیل عمومیت فراگیر استفاده از جراحی زیبایی، وجود چندین عامل باشد که از جمله آنها، تنوعطلبی، امکانپذیری تغییر درصورت، حداقل نارضایتی، ماندگاری تغییر وتمرکز فزاینده رسانههای جمعی برتصویر بدی درسالهای اخیرباشد. در میان همه این عوامل آنچه مورد تایید همه پژوهشگران در انگیزه تمایل به جراحی زیبایی میباشد نارضایتی از تصویر بدنی است.
در بررسی مسائل مربوط به جراحی زیبایی و تصویر بدنی و نگرشهای مردان و زنان در طول عمر، به این نتیجه رسیدند، افرادی که به جراحی زیبایی علاقمند بودند تصویر بدنی ضعیف تری نسبت به کسانی داشتند که علاقه ای به جراحی زیبایی نداشتند و بخصوص افراد سنگین وزن و با شاخص حجم بدنی بالا علاقه مندی بیشتری به جراحی لیپوساکشن نشان می دادند و تصویر بدنی ضعیف تری نسبت به افراد دیگر داشتند.
در مقایسه نارضایتی از تصویر بدنی و اختلالات مربوط به بدشکلی بدنی در افرادی که جراحی زیبایی انجام دادهاند نسبت به قبل از عمل جراحی زیبایی، نشان داد که بین تصویر بدنی، شاخص حجم بدنی و خودپنداره جسمی با علاقمندی به جراحی زیبایی رابطه وجود دارد و افراد دارای شاخص حجم
بدنی بالا تصویر بدنی ضعیفی از خود دارند.
به دنبال افزایش سن تغییرات فیزیولوژیک و احساس فرسودگی باعث تغییر در تصویر ذهنی از خود میشوند که میتواند در ایجاد علایم روانی مؤثر بوده و در واقع چنین به نظر میرسد که در روند مقوله پیری بیش از یائسگی تأثیرگذار باشد با این وجود، ممکن است زنان این تغییرات را به یائسگی خود ربط دهند. سیفسیلی و همکارانش (2009) به این نتیجه رسیدند که تصویر ذهنی یک سوم زنانی که بیش از دو سال یائسگی شان میگذرد تاحدودی مخدوش بطوریکه اذعان میدارند، دیگر جذابیتی ندارند.
بسیاری از زنان یائسگی را با تصور عقیمشدن و پایان زنانگی برداشت کرده که این امر میتواند نقش مهمی در تجارب و احساسات آنان ایفا کند.
تغییر تصویر ذهنی از ظاهر خود منجر به بروز علایم روانی میشود به طوریکه انتظارات زنان یائسه از خود تغییر کرده و در صورت برآورده نشدن این انتظارات، منجر به بروز علایم روانی با شدت و ضعف متفاوت میشود. مضمونهای استخراج شده عبارت بودند از :
بیزاری از خود: یک شرکت کننده 49 ساله در این رابطه گفت: ((در روابط زناشویی مشکل زیاددارم، هیکلام بیریخت شده … اکثراوقات از خود بیزار میشوم که چرا این طور شدهام)).
احساس زشتی: در این رابطه شرکتکننده 56 سالهای بازگو کرد (( از وقتی یائسه شدهام احساس میکنم خیلی بیریخت شدهام. قبلاً خیلی خوشهیکل و خوشپوش بودم ولی حالا فکر میکنم خیلی زشت وبیریخت شدهام و به همین دلیل اطرافیانم به من محل نمیدهند )).
2-6.سلامت روان
طبق نظریه وایت (2001) افرادی دارای سلامت روان چندین ویژگی دارند که شامل پذیرش و دوست داشتن خویش است که این دو مفهوم همراه با هم تکمیل کننده ی اولین بخش از سلامت روانی هستند، بر قراری روابط با دیگران هنگامی میسر است که فرد خود پندار و عزت نفس مثبتی داشته باشد، مقابله با نیاز ها و احتیاجات زندگی و کنترل الزامات و چالش های زندگی بخشی از سلامت روانی است بروز مناسب با هیجانات که افراد باید قادر باشند هیجانات خود را شناسایی کنند و آن احساسات را به طور مناسب بروز دهند (خاقانی فرد،1390)
با توجه به تحقیقات (انجمن ملی بهداشت روانی) افراد دارای سلامت ذهنی و روانی دارای خصوصیات زیر هستند :
۱- افراد سالم از نظر روانی و ذهنی احساس راحتی می کنند، آنها از نظر روانی خود را آن گونه که هستند می پذیرند، افراد سالم از استعدادهای خود بهره مند می شوند و بیشترین بهره را از آن میبرند. آنها در مورد عیوب جسمانی و ناتوانی های خود شکیبا بوده و از آن ناراحت نمی‌شوند. این افراد دیدگاه‌های واقع گرایانه دارند، دشواری‌های زندگی را سهل می‌انگارند. آنها وقت کمی را در نگرانی، ترس، اضطراب، ویاحسادت سپری می کنند، شوخ طبع هستند و اعتماد به نفس دارند. اگرچه از حضور در جمع لذت می برند اما به تنها بودن نیز اهمیت نمی دهند و وحشتی از آن ندارند.
۲- افراد دارای سلامت عمومی و ذهنی احساس خوبی نسبت به دیگران دارند، آنها کوشش میکنند تا دیگران را دوست داشته باشند و به آنها اعتماد نمایند. چنین افرادی قادرند که با دیگران روابط گرمی داشته باشند و این روابط را ادامه دهند، به علایق دیگران توجه می کنند واحترام می گذارند. آنها اجازه نمی دهند که از سوی دیگران مورد حمله و فشار قرار گیرند، همچنین سعی نمی کنند که به دیگران تسلط یابند و آنها با احساس یکی بودن با جامعه نسبت به دیگران احساس مسئولیت می کنند.
۳- آنها قدرت روبرو شدن با نیازمندی های زندگی را دارند. افراد دارای سلامت عمومی معمولاً نسبت به اعمال خود احساس مسئولیت می کنند و با مشکلات به همان شیوه که رخ می دهد برخورد می کنند. آنها در مورد آنچه که می توانند یا نمی توانند انجام دهند دارای پندارهای واقع گرا هستند. بنابراین محیط خود را تا آنجا که ممکن است شکل می دهند و نیز تا آنجا که ضرورت دارد با آن سازگار می شوند، از تجارب بنیادین زندگی لذت می برند اما هرگز شیفته خود نمی شوند. آنها به بررسی تجارب و تبادل نظر با دنیای خارج از خود می پردازند، بیشترین تلاش خود را صرف آنچه که انجام می دهند، می کنند و پس از انجام آن خرسندی نصیبشان می شود (بنی جمالی و احدی، ۱۳۷۳).
سازه سلامت عمومی، بنابر جهت گیری های نظری گوناگون، از مولفه ها و اجزای مختلفی اشباع شده است. هر یک از پژوهشگرانی که در این حیطه به کار پرداخته اند، عوامل و ابعاد خاصی معرفی کرده اند که درصورتیکه هر فرد واجد این خصوصیات و ابعاد باشد، دارای نسبتی از سلامت عمومی است.

[do_widget id=kl-erq-2]

3 ـ پویا بودن:‌کیفیت زندگی یک ماهیت پویاست نه یک ماهیت ایستا. بدین معنی که یک فرآیند وابسته به زمان بوده و متاثر از تجربه شخص و درک او از زندگی است. ( کینگ و هیندز، 2004 )
ابعاد کیفیت زندگی
میبرگ( 1993، به نقل از طباطبایی عینکی، 1390) 4 بعدرابرای کیفیت زندگی مشخص کرده است:
1) احساس رضایت از زندگی خود به طور کلی
2) توانایی ذهنی برای ارزیابی رضایت بخش از زندگی فرد.
3 ) وضعیت قابل قبول فیزیکی ،‌روانی ،‌اجتماعی و سلامت هیجانی که به وسیله شخص ارجاع داده شده،‌مشخص میشود.
4) ارزیابی عینی به وسیله شخص دیگری که در زندگی شخصی فرد با کیفیت است که این تهدید کننده است.
و به طور کلی اکثر متخصصان و صاحبنظران معتقدند کیفیت زندگی در این پنج بعد پذیرفته شده است که عبارتند از:
1ـ بعد فیزیکی
2 ـ بعد روانشناختی
3 ـ بعد اجتماعی
4 ـ بعد جسمانی
5 – بعد معنوی
بعد فیزیکی شامل قدرت، انرژی ، توانایی انجام فعالیتهای روزمره زندگی و مراقبت از خود است. شایع ترین نشانه بعد روانشناختی عبارتند از :‌ اضطراب، افسردگی و ترس. بعد اجتماعی به چگونگی رابطه فرد با خانواده و دوستان و همکاران و اجتماع اشاره دارد. بعد جسمانی به بررسی علائم بیمار و عوارض جانبی درمان میپردازد. بعد معنوی به این مفهوم اشاره دارد که هر کس در زندگی دارای هدف و معنایی است. ( کینگ و هیندز، 2004 ).
کیفیت زندگی شاخص اساسی محسوب میشود واز آنجا که ابعاد متعددی مانند جنبه های فیزیولوژیک، عملکرد و وجود فرد را در بر می گیرد، توجه به آن اهمیت خاصی دارد. در تعریفی که ویور1(2001) ارائه داد و مورد قبول بسیاری از صاحب نظران است، کیفیت زندگی عبارت است از: ((برداشت هر شخص از وضعیت سلامت خود و میزان میزان رضایت از این وضع)). به طور کلی میتوان گفت کیفیت زندگی، فقط ازنظر فرد مشخص می شود، اگرچه کیفیت زندگی میتواند بوسیلهی جنبه های مختلف زندگی فرد تحت تاثیر قرار گیرد. رضایت از زندگی به وسیله درک هر فرد از وضعیت کنونی اش ف در مقایسه با انتظارات، آرزوها و وضعیت دلخواه و ایده آل او تعیین می شود. بازخوانی مفاهیم متعدد کیفیت زندگی به ارائه تعریفی از سوی گروه کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی2 (2002) منجر شده است . این تعریف برای درک فرد از موقعیت خود در بافتی از نظام های فرهنگی و ارزشی و در ارتباط با هدف ها ، انتظارات و استاندارد ها و علاقه مندی آن ها ارائه شده است در این نگاه کیفیت زندگی مفهومی فراگیر است که سلامت جسمانی ، رشد شخصی حالات روانشناختی، میزان استقلال، روابط اجتماعی و ارتباط با محیط را در بر می گیرد که مبتنی بر ادراک فرد از این ابعاد است. در واقع، کیفیت زندگی در بر گیرنده ابعاد عینی و ذهنی است که در تعامل با یکدیگر قرار دارند. از سوی دیگر ، باید توجه داشت که کیفیت زندگی مفهومی پویا است؛ چون ممکن است ارزشها، نیازها و نگرش های فردی و اجتماعی طی زمان در واکنش به رویدادها و تجارب زندگی دگرگون شوند. همچنین هر بهد از کیفیت زندگی می تواند اثرات قابل ملاحضه ای بر سایر ابعاد زندگی بگذارد.
درحال حاضر ، دیدگاه آدمی نسبت زندگی تغییرات چشمگیری یافته است. طوری که فقط حفظ زندگی به شکل معمول ، مطلوب تلقی نمی شود ؛ بلکه برای ارتقای جنبه های مختلف کیفیت زندگی تلاش بسیار زیادی انجام می شود.
2-3. معنای زندگی
در تعریف معنای زندگی باید گفت زندگی برای مردم زمانی معنادار است که آنها بتوانند الگو یا هدفی را در رویدادهای زندگی برای خود در نظر بگیرند. در نقطه مقابل زندگی زمانی بی معنا است که به نظر برسد همه چیز فرو ریخته است و نمیتوان هیچ احساسی را در ماورای آنچه انجام میشود یا رویدادهای که در زندگی اتفاق میافتد، پیدا کرد . معنای زندگی به محتوایی اشاره میکند که مردم زندگی خود را از آن آکنده میکنند و به زندگی خود شکل و جهت میدهند و در ارتباط با هدفها و ارزشهای زندگی است (جیکابسون ، 2008).
معنای زندگی یکی از عوامل مؤثر بر کیفیت زندگی است . توجه به ادراکات افراد درباره عوامل شخصی زندگی آنها نقش مهمی را در کیفیت زندگی آنها ایفا میکند (لواسور تریبل، 2009). همچنین مطالعات نشان میدهد که افرادی با نمره هدف بالاتر در زندگی ( یعنی معنایی بالاتر )، همراه با خودپذیری بیشتر ( کرامبو و ماهولیک، 1969) ، رضایت بیشتر در زندگی (رکروکازین، 1979) مسئولیتپذیری و خودکنترلی بالاتر (سیمون، 1980) و خوببودن ( لازوراس و دیلونگیس، 1983) میباشد که همگی از مؤلفههای کیفیت زندگی میباشد.
بائسگی برای زن زمانی است که او توقف میکند و باورهای خود را نسبت به خود و دنیای اطرافش مرور میکند و ممکن است یک زن به سویی گام بردارد که تا کنون خواستار آن بوده ولی عملی نشده است (کینگ، هانتر، هریس، 2005). درنتیجه یکی از تغییراتی که همزمان با شروع یائسگی و ورود به میانسالی در زنان ایجاد میشود، ابهام و تغییر در معنای زندگی و گاه رسیدن به هدفهای خاص و گاهی نیز به پوچی و بیهدفی است که تاکید بر مفهوم معنا را برای این گروه از زنان مفید میسازد.
تصویر بدن که به معنای احساسات، نگرشها و ارزشهای یک فرد درباره بدن و کارکرد آن باشد (هابلب و کوئین لان، 2003) نیز ( که در این تحقیق شامل سه متغییر رضایت از نواحی بدن، ارزیابی ظاهری و ارزیابی سلامتی میباشد ) که یکی از عناصر اصلی کیفیت زندگی نگرش فرد است که شامل نگرش درباره خود از جمله تصویر ذهنی از تن و نگرش درباره درمان و علایم بیماری میباشد ( بلاندر، 1994)
. تصویر بدنی مهمترین بخش تصور فرد از خود است ؛ زیرا ظاهر فیزیکی فرد، اولین ویژگی است که در برخورد افراد با فرد دیگر، مورد قضاوت قرار میگیرد (دلامتر، 2003).

انسان بر خلاف دیگر موجودات همواره چرایی هستی را زیر سوال می برد و میل قوی برای درک خود و دنیای اطراف را دارد. معنای زندگی برای هر فرد ویژه و یکتا است و انسانها با درجات و میزان متفاوتی معنای زندگی را جستجو می کنند. (فرانکل 1386) [do_widget id=kl-erq-2]
و از طرفی هدف و جهت در زندگی به طور مثبت با کارکردهای روانشناختی و سلامت روان مرتبط است . (فرانسیس و هیلز2008) ارزش داری و معناداری زندگی بر دو امر بنا نهاده شده است. (کویین2000) نخست داشتن هدف و غایت نهایی برای زندگی ، هر گاه زندگی بر اساس هدف باشد آن زندگی معنادار است و از طرفی داشتن معنا و جهت در زندگی باعث سلامت روان و سلامت معنوی خواهد شد و افرادی که برخوردار از سلامت معنوی باشند دوران مختلف زندگی را نسبت به بقیه افراد بهتر سپری می کنند.
1-6-2. تعاریف عملیاتی
1-6-2-1. کیفیت زندگی
منظور از کیفیت زندگی در این پژوهش، مجموع قضاوت و احساس زن از وضعیت سلامت خودش در حیطههای مختلف ( وازوموتور، روانی اجتماعی ، جسمی و جنسی ) است که به وسیلهی نمره ای که او در پاسخ به پرسشنامه استاندارد شده ی کیفیت زندگی زنان کسب می کند.
1-6-2-2. معنای زندگی
در این پژوهش نمره ای است که فرد در پاسخ به پرسشنامه معنای زندگی استایگر-فرایزر کسب می کند که با آن میزان درک زنان از زندگی و همچنین داشتن یک هدف روشن در زندگی ایشان سنجیده می گردد.
1-6-2-3. سلامت روان
در این تحقیق نمره ای است که زنان در پاسخ به پرسشنامه استاندارد شده سلامت عمومی کسب می کنند.
1-6-2-4. تصویر بدنی
در این تحقیق برای سنجش تصویر بدنی زنان از پرسشنامه خود توصیفی بدنی استفاده که دارای 11 خرده مقیاس، قدرت، استقامت، هماهنگی، سلامت عمومی،انعطاف پذیری، عزت نفس، لیاقت ورزشی، چربی، ظاهر بدنی، فعا لیت بدنی و کل بدن است
فصل دوم
بررسی منابع
2-1- مقدمه
اولین گام در هر تلاش فلسفی یا علمی، تعریف دقیق و شفاف مفاهیم مورد استفاده است. مانند بسیاری دیگر از نظریهها در روانشناسی، تعاریف و نظریههای کاملاً متفاوتی از معنا وجود دارد.
یکی از معروفترین تعاریف معناداری زندگی، توسط فرانکل، ارائه شده است. وی معتقد است هنگامی که انسان به فعالیتهای مورد علاقهاش میپردازد، با دیگران ملاقات میکند، به تماشای آثار ادبی، هنری میپردازد و یا به دامان طبیعت پناه میبرد وجود معنا را در خود احساس میکند. همچنین هنگامی که احساس میکند وجود و هستیاش به منبع لایزال پیوند خورده است و خود را متکی به چارچوبها و تکیه گاههای گسترده و قابل اتکایی مانند مذهب و فلسفهای که برای زندگیکردن انتخاب کرده است ،میبیند؛ معنا را در مییابد و آن را احساس میکند .
بعد از فرانکل، صاحبنظران دیگری معنا را تعریف کرده وجنبههای مختلف آن را مورد مطالعه قرار دادهاند . باتیستا و الموند زندگی معنادار را به عنوان یک فرایند باورهای فردی میدانند تا یک منبع نهایی از محتوای باورها. به اعتقاد این پژوهشگران، هرچه فرد به ارزشهای بیشتری باور داشته و متعهد باشد، احساس میکند که زندگیاش از معنای بیشتری برخوردار است. مجتعهد شبستری معتقد است زندگیهای معنادار گوناگون و متفاوتی میتواند وجود داشته باشد که زندگی مؤمنانه یکی از آنهاست.
بامیسر معتقد است هنگامی فرد میتواند احساس کند که از یک زندگی معنادار برخوردار است چهار نیاز او به معنا ارضاء شده باشد.این چهار نیاز عبارتند از 1- هدفمندبودن زندگی 2-احساس کارآمدی و کنترل3-برخورداربودن از ارزشها که بتواند به وسیلهی آنها کنشهایش را توجیه کند 4- وجود یک مبنای با ثبات و استوار برای داشتن نوعی حس مثبت خود ارزشمندی.
در یک برداشت کلی از این تعاریف میتوان دریافت که آنها در دو جنبه با هم اشتراک دارند)1) معنا روشی کلی و عام از ارزیابی زندگی است و(2)منجر به پایینآمدن سطح عواطف منفی (چون افسردگی و اضطراب)و کاهش خطر ابتلا به بیماری روانی میشود(فلدمن و اسنایدر،2005).
در مورد ضرورت معنا در زندگی میتوان گفت که خداوند متعال انسان را آفریده و آفرینش او عبث و بیهوده نبوده است. قران کریم در این باره می فرماید))أفَحَسِبتُم أنَمَا خَلَقنَا کُم عَبَثًا و أنَکُم إلَینَا لَا تُرجَعُون)) ((آیا گمان میکنید که شما را بیهوده آفریدیم و شما به سوی ما باز نمیگردید)) چون ((آفرینش))انسان بیهوده نیست،((آفریده خدا))نیز بیهودهگرا نیست.
برخی اعتقاد دارند که بین معنویت و دینداری باید تفاوت قائل شد برای مثال،لگره(1984)بین معنویت و دینداری تمایز قائل میشود. وی معتقد است که معنویت بر آنچه که در درون قلب به وقوع میپیوندد متمرکز است ولی در دینداری تلاش میشود تا تجارب در درون یک سیستم اعتقادی تدوین شوند و رمزگردانی گردند. در فرهنگ اسلامی/ایرانی هم بین معنویت و دینداری تمایز قائل شدهاند و این دو را یکی نمیدانند. نصر(1387)معتقد است که معنویت در قلب اسلام و کلید فهم جنبههای مختلف آن است. از نظر مسلمانان زندگی معنوی هم بر ترس از خدا مبتنی است و هم بر عشق به او.معناداری زندگی و جایگاه و اهمیت آن برای برخورداربودن از یک زندگی خوب و شاد، امری انکارناپذیر و غیرقابل کتمان است(ریف و سینجر،1998 به نقل از کینگ و دیگران،2006). برخی از مولفان با توجه به یافتههای موجود، ادعا نمودهاند که وجود و احساس معنا در زندگی مانند کلیدی است که میتواند با توجه به یافتههای موجود، ادعا نمودهاند که وج
ود و احساس معنا در زندگی مانند کلیدی است که میتواند قفل و گره مشکلات زندگی را باز نماید و باعث شود تا افراد کنشهای مثبتی انجام دهند(فرانکل،1984،1963).به همین لحاظ اغلب زندگی معنادار را از عوامل مهم سلامت روانشناختی میدانند(دباتس،فاندر لوبه،زمان،1993؛ فرانکل،1978،1963؛ یالوم،1980؛ زیکا و چمبرلین ،1992؛ به نقل ازاز فلد من و اسنایدر 2005)برخی از روانشناسان مانند آلپرورت (1954)،فرانکل(1972)، و مازولو(1962)، وجود معنا در زندگی، به عنوان مهمترین عامل مؤثر بر کنشهای روانشناختی مثبت میدانند. یافتههای پژوهشی متعددی نشان دادهاند که وجود معنا در زندگی عنصری اساسی در بهزیستی روانی-عاطفی است و به صورت سیستماتیکی با ابعاد گوناگونی ازشخصیت، سلامت جسمی و ذهنی، سازگاری و انطباق با استرسها، مذهب و فعالیتهای مذهبی و اختلالات رفتاری ارتباط دارد. بررسی ارتباط بین وجود معنا درزندگی با سازههای دیگر روانشناسی مثبت مثلا امید و تأثیر تعاملی آنها برای برخورداربودن از یک زندگی شاد و سعادتمند و سلامت روانی در سالهای اخیر به شدت مورد توجه پژوهشگران و صاحب نظران قرار گرفته است.

تغییرات ناشی از یائسگی ممکن است تصور ذهنی فرد را از جسم خود تهدید کند و احساس جدایی اجتماعی را در آنان ارتقاء بخشد. تا کنون هیچ تئوری جامعی نتوانسته به تنهایی و به طور مناسب علت یائسگی را تشریح کند. از طرف دیگر این موضوع که آیا یائسگی یک صفت سودمند تکاملی است یا به سادگی یکی از اثرات جانبی پیری محسوب می شود مورد اختلاف نظر دانشمندان است. در این تحقیق به اثرات یائسگی بر روی کیفیت زندگی، معنای زندگی، تصویر بدنی و همچنین سلامت روان در زنان پرداخته ایم.
که می تواند به عنوان یک دوره گذرا در زندگی باشد و تاثیر چندانی بر متغیرهای مورد تحقیق نداشته باشد. درواقع هرفرد در باورهای اجتماعی، ساختار فرهنگی، اجتماعی و خانواده معنای زندگی خود را کسب نمودند و کیفیت زندگی هر فرد وابسته به دوره های مختلف گذرا نیست. از این گذشته بایستی نقش میزان تحصیلات زنان را نباید از نظر دور داشت و تاثیر تحصیلات را بر متغیرهای وابسته این تحقیق مشاهده نمود. [do_widget id=kl-erq-2]
1-2. بیان مسئله
زنان از مهمترین ارکان جامعه و خانواده بوده و سلامت اجتماع در گرو تأمین نیازهای مختلف آنان است، در حالیکه یکی از بحرانیترین مراحل زندگی زنان، یائسگی میباشد(روسو، آندرسون، پرینتیک، 2002). تعیین سن یائسگی تا حدودی دشوار بوده و بر اساس تخمین حاصل از مطالعات مقطعی، متوسط آن حدود 50 تا 52 سالگی است(شاو، سویوت، استانتون،2005). به نظر میرسد تعداد علائم یائسگی بیشمار است اما خوشبختانه هیچکس همه آنها را تجربه نکرده، بعضی از زنان اصلاً علائم آشکاری ندارند. با وجود این تخمین زده میشود حدود 75% زنان پس از یائسگی علائم حادی را تجربه میکنند. در این مرحله از زندگی، زنان با بسیاری از مشکلات و عوارض ناشی از کمبود هورمونهای جنسی مواجه خواهند شد و در نتیجه کیفیت زندگی آنها تحت تأثیر این مشکلات قرار خواهد گرفت (جونز، حود، 2003). بحران یائسگی به واسطه علائم و مجموعه عوارض خود سلامت روانی، جسمانی، عاطفی، عملکرد اجتماعی و روابط خانوادگی را تحت تأثیر قرار میدهد. مجموعهی این تأثیرات را میتوان در یک مفهوم واحد تحت عنوان کیفیت زندگی قرار داد. طبق تعریف سازمان بهداشت جهانی «کیفیت زندگی» عبارت است از تصور افراد از موقعیت خود در زندگی با توجه به بافت فرهنگی و سیستمهای ارزشی که در آن به سر میبرند، با در نظر گرفتن اهداف، انتظارات، استانداردها و نگرانیهایشان. در مورد زنان یائسه، کیفیت زندگی معمولاً به جنبههای مرتبط با سلامتی در کیفیت زندگی با توجه به مجموعهای از علائم و بدون در نظر گرفتن عملکرد جسمی، عاطفی و اجتماعی اشاره دارد؛ بنابراین اغلب اصطلاح «کیفیت زندگی» به سادگی به مفهوم وجود علائم یائسگی مانند گرگرفتگی، تعریق شبانه، و خشکی واژن میباشد. مطمئناً وجود این علائم بر کیفیت زندگی زنان مؤثر است. ضمن آنکه توجه همزمان به سایر جنبههای کیفیت زندگی مانند وضعیت سلامت فرد، رضایتمندی از زندگی و عملکرد روانی نیز حائز اهمیت میباشد (بلومل،2000، نقل از فروهری،1387).
از متغیرهای دیگری که می تواند در کنار کیفیت زندگی نام برد ، معنای زندگی است. معنویت عبارت از جستجو برای فهم جواب هایی است که به بنیاد هستی وزندگی ارتباط پیدا میکنند. سطوح بالای معنا در زندگی با سلامت جسمی و روحی همراه است. نیازی که انسان به داشتن معنا در زندگی دارد، باید به نوعی تسکین یابد، در غیر این صورت زمینه ساز بیماری می گردد. نیاز به معنا نیروی بنیادی است که در همه ی انسان ها مستقل از جنسیت آنها وجود دارد. این نیاز اصیل است، نه توجیهی ثانویه از کنش های غریزی انسان. معنی جویی نه تنها تجلی واقعی از انسان بودن بشر است، بلکه معیاری برای سلامت روان نیز می باشد از طرفی فقدان معنی، مبین عدم تطابق عاطفی است و به مشکلات روحی و رواهنی می انجامد(فرانک، 2010).
از جمله عوامل دیگر که در کنار سایر متغیرهای نام برده تصویر بدنی است. تصویر بدنی نیز مانند هر جنبه روانی دیگر، جزئی از شخصیت هر انسان است که از سیر تکاملی خود برخوردار است. همچنین تصویر بدنی در زمان هایی از زندگی دچار نوسان و تغییرات بیشتری است از جمله می توان به پیدایش ضایعه و بروز پدیده یائسگی در زنان اشاره کرد. تصویر بدنی بدان چه فرد واقعا شبیه آن است ، یعنی به شکل ظاهری واقعی فرد، مربوط نمی شود، بلکه به ارتباط ویژه فرد با بدنش مربوط است، به خصوص به باورها،ادراکات، افکار، احساسات و فعالیتهای فرد که با ظاهر فیزیکی او ارتباط دارد. به دیگر سخت، تصویر بدنی، تصویر ذهنی فرد از اندازه، شکل و فرم بدن است و شامل احساسی است که فرد درباره ویژگی ها و ساختار اجزای بدنش دارد. (تامپسون،1990) اشاره می کند که سازه ظاهر فیزیکی دربرگیرنده سه مولفه زیر است:
1)مؤلفه ادراکی که به ادارک دقیق اندازه(برآورد اندازه بدن) برمیگردد، 2) مؤلفه ذهنی که به جنبههایی نظیر رضایتمندی، توجه و نگرانی، ارزیابی شناختی و اضطراب مربوط میشود، 3) مؤلفه رفتاری که به اجتناب از موقعیتها باز میگردد؛ موقعیتهایی که سبب میشوند فرد ظاهر فیزیکی خود را به عنوان عاملی که مایه شرمندگی است، تجربه کند(رایگان،1385). در این پژوهش ما این متغیر را از بعد شناختی یعنی توجه به احساس، افکار و ذهنیت فرد درباره ظاهر خود میپردازیم.
در کل یائسگی فرآیندی ژنتیکی است که عواملی مثل تحصیلات، طبقه اجتماعی، مصرف الکل و… در خود یائسگی تأثیرگذار نیست امادر ادراک و
پیامدهای آن دخیل هستند. با توجه به موارد گفته شده، متغیرهای این پژوهش از جمله کیفیت زندگی، معنای زندگی، تصویر بدنی، در دوران یائسگی نقش پررنگتری پیدا میکنند و هر کدام به نوبه خود در سلامت روانی زنان یائسه تأثیرگذار هستند. از آنجاییکه جامعه بر پایه ی نهاد مهمی چون خانواده میچرخد، و از طرفی یکی از اعضای مهم این خانواده زنان هستند، پس توجه به حالات جسمی و روانی آنها و بررسی عوامل تأثیرگذار بر سلامت روانیشان بسیار اهمیت دارد.
از اینرو در این پژوهش سعی در بررسی و مقایسه کیفیت زندگی، معنای زندگی، تصویر بدنی، سلامت روان در زنان یائسه وغیریائسه را داریم. همچنین سعی داریم تا نقش و تأثیر تحصیلات و اشتغال را بر این متغیرها (کیفیت زندگی، معنای زندگی، سلامت روان) در بین زنان یائسه و غیر یائسه مقایسه و بررسی کنیم.
1-3. اهمیت و ضرورت تحقیق
درباب ضرورت واهمیت تحقیق حاضر میتوان گفت جامعه ایرانی یک جامعه درحال گذار است. گذاراز مرحله سنتی به مدرن و از توسعهنیافته به توسعهیافته. بدیهی است که این وضعیت جامعه ایرانی را با انواعی ازتحولات ودگرگونیها درعرصههای مختلف روبه رو میسازد. یکی از این تحولات افزایش حضور مؤثر و چشمگیر زنان در عرصههای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی است.
امروزه نیاز به حضورزنان درفرایند رشد وتوسعه بیش ازگذشته محسوس بوده است. ارتقاء استانداردهای زندگی درجامعه امروز با افزایش مشارکت زنان درحیات اقتصادی وسیاسی همگام با فرصتهای برابر درتعلیم وتربیت، سرویسهای اجتماعی، حقوق قانونی ومالکیت پیوند دارد، ضمن آنکه زن به عنوان یکی از اساسیترین ارکان خانواده دارای نقشی اساسی درجهت تداوم واستمرار آن میباشد و از آنجا که خانواده کوچکترین نهاد اجتماعی است، جامعهای سالم است که خانوادههای سالم را درخود داشته باشد واین امر محقق نخواهد شد مگر آنکه به ساختار خانواده و نیازهای اساسی ومحوری اعضای آن که زنان مهمترین آن هستند توجه بیشتری مبذول شود.
شایداغراق نباشد اگر بگوییم که زن امروز همپای مردان درجامعه حضور داشته ومسئولیتها و وظایف متعددی رابه دوش میکشد وهمین امر وی را از زن جوامع سنتی متمایز میسازد. نیازها، تمایلات و دل مشغولیها و در مجموع استانداردهای زندگی زن درجامعه امروز نیز با وضعیت زنان درجامعه سنتی متفاوت است و تعدد وظایف و نقش هاست که این تمایز را ایجاب می نماید.
بنابراین توجه به وجوه مختلف زندگی زنان به لحاظ کیفی باتوجه به استانداردها وشاخصهای کیفیت زندگی، معنای زندگی، خود پنداری مثبت و سلامت روان میتواند در بهبود سازمان خانواده با توجه به نقش محوری زن وتمایلات ونیازهای فردی وی موثر باشد.
در این راستا می توان گفت یائسگی برای زنان نقطه عطف مهمی محسوب می شود که خاتمه دوران قاعدگی و دوران بارداری آنها را شامل می شود. اگرچه یائسگی فرآیندی بیولوژیک و رویدادی همگانی برای زنان است، اما برای همه به یک شکل تعریف و تجربه نمی شود و وضعیت روحی و روانی، سلامت عاطفی، فرهنگی و اجتماعی فرد در این تجربه دخیل است. بحران یائسگی به واسطه علائم و مجموعه عوارض خود، سلامت روانی، جسمانی، عاطفی، عملکرد اجتماعی و روابط خانوادگی را تحت تأثیر قرار میدهد(فروهری،1388). از آنجاییکه در بررسیهای انجام شده، پژوهشی که اخیراً به صورت میدانی و در جامعه ایرانی، به برسی رابطه هر چهار متغیر کیفیت زندگی، معنای زندگی، تصویر بدنی، سلامت روان در دو گروه یائسه و غیر یائسه پرداخته باشد، صورت نگرفته است و از طرفی همهی این متغیرها زندگی زنان یائسه و غیر بائسه را تحت پوشش قرار میدهند و شروع دوران یائسگی با تحولاتی در این زمینهها همراه است بنابراین با توجه به موارد فوق و نتایج متناقض در تحقیقات قبلی تصمیم بر آن شد که مطالعهای با هدف بررسی کیفیت زندگی، معنای زندگی، تصویر بدنی، سلامت روان زنان یائسه و غیر یائسه از بعد روانشناختی انجام شود تا بتوان از نتایج آن در جهت ارتقای کیفیت زندگی زنان در این دوره استفاده کرد.
در تحقیق دیگری که توسط تبریزی و شفیع آبادی (1387)، انجام شد، محققان تاثیر مشاوره ی گروهی با رویکرد معنا درمانی بر ارتقاء سلامت زنان مراجعه کننده به مرکز اداره سلامت شهر تهران را مورد بررسی قرار دادند. نتایج حاصل از تحلیل یافته ها بیانگر این موضوع بود که معنا درمانی کروهی در کاهش نمرات افسردگی، اضطراب و همچنین در افزایش سلامت وموثر است .
از منظر فلسفه و روانشناسی نیز معناجویی مورد تامل واقع شده است. برخی اندیشمندان حوزه روانشناسی و روانکاوی به موضوع معنای زندگی و تاثیر آن بر سلامت روان پرداخته اند. اریک فروم (1947) نیاز به جهت گیری را یکی از مهمترین نیازهای آدمی می داند و منظور از آن را هدف، معنا، و مقصود زندگی تلقی می کند. آلپورت (1961)در توصیف دوران بلوغ ، هویت جویی را مهمترین مشخصه این دوره دانسته و معتقداست که اساسی ترین بخش هویت، تعریف هدف، مقصود، و آرمان زندگی است. یونگ (1981)، هدف زندگی را یافتن توفیق در جهان می داند و بر آن است که به علت زوال دین درزندگی، تلاش برای یافتن معنای زندگی به طرز فزاینده ای دشوار است و وضعیت خاص و کنونی بشر (فقدان معنا در زندگی و ریشه نداشتن و پیوند نداشتن با گذشته یا طبیعت) صرفا ویژگی اواخر قرن بیستم به بعد است. برخی روانشناسان مکتب کمال نیز بر این عقیده اند که بیش از اندازه بر عقل و علم تاکید ورزیده ایم. ب
ینش خود را که ارزش های بزرگتر معنوی و فلسفی داشته است، از دست داده ایم(شولتز و شولتز،1998) مبارزه برای رسیدن به سرحد کمال، معنایی است که آدلر (1931) برای زندگی ، تلقی میکند . آلپورت (1954)، با بیان اینکه با معنا بودن زندگی، اختصاص به جهان بینی دینی نداشته بلکه در همه اعتقادات فکری دیگر نیز دیده می شود، بر این نکته تاکید میکند که داشتن هدف و منظوری که به زندگی ، معنا و جهت بخشد، نشانه سلامت روان است. او چنین افرادی را برخوردار از نوعی بینش می داند که به آن فلسفه یگانه ساز زندگی اطلاق می کند و مهمترین خصیصه اش را جهت داشتن می داند.
1-4. اهداف این تحقیق
بررسی و مقایسه کیفیت زندگی زنان با توجه به وضعیت یائسگی و تحصیلات
بررسی و مقایسه معنای زندگی زنان با توجه به وضعیت یائسگی و تحصیلات
بررسی و مقایسه تصویر بدنی زنان با توجه به وضعیت یائسگی و تحصیلات
[do_widget id=kl-erq-2]

بررسی و مقایسه سلامت روان زنان با توجه به وضعیت یائسگی و تحصیلات
1-5. فرضیه های تحقیق
فرضیه اصلی
بین کیفیت زندگی، معنای زندگی، تصویر بدنی و سلامت روان در زنان یائسه و غیر یائسه رابطه معناداری وجود دارد.
فرضیه‌های فرعی
بین کیفیت زندگی زنان با توجه به وضعیت یائسگی و تحصیلات تفاوت وجود دارد.
بین معنا ی زندگی زنان با توجه به وضعیت یائسگی و تحصیلات تفاوت وجود دارد.
بین تصویر بدنی زنان با توجه به وضعیت یائسگی و تحصیلات تفاوت وجود دارد.
بین سلامت روان زنان با توجه به وضعیت یائسگی و تحصیلات تفاوت وجود دارد
1-6. تعریف واژه ها، مفاهیم و متغیرها
1-6-1. تعاریف نظری
1-6-1-1. کیفیت زندگی
کیفیت زندگی احساس خوببودن که منعکسکننده میزان رضایت از زندگی در ابعادی است که برای فرد مهم تلقی میشود(اوهاشیکا، 2005)
1-6-1-2. دوران بحران یائسگی
هر مرحله از رشد و تکامل می تواند به عنوان یک بحران رشد و تکامل محسوب شود. یائسگی مرحله ای طبیعی از زندگی انسان است. یائسگی در زنان با نشانه هایی مانند گرگرفتگی، تعریق شبانه، تپش قلب، مشکلات مثانه، تسریع در تحلیل رفتن بافت استخوانی و مشکلات واژن همراه است مراحل یائسگی شامل مراحل حوالی یائسگی، یائسگی و پس از یائسگی میباشد. در این دوران کاهش کیفیت زندگی شیوع بالای دارد(کیسنر، 2004).
1-6-1-3. سلامت روان
در مورد بهداشت روانی دو تعریف مورد توجه قرار می گیرد : در تعریف اول ، منظور از بهداشت روانی عبارت است از رشته ی تخصصی از بهداشت عمومی است که در زمینه کاهش بیماری های روانی در یک یک جامعه فعالیت می نمایید و بررسی انواع مختلف اختلالات روانی و عوامل مؤثر ی که در بروز آنها نقش دارند، در قلمرو ی کار این علم می باشد. در تعریف دوم بهداشت روانی به معنای سلامت فکر است و به منظور نشان دادن وضع مثبت و سلامت روانی که خود می تواند نسبت به ایجاد سیستم با ارزشی در مورد ایجاد تحرک ، پیشرفت و تکامل در حد فردی ، ملی و بین المللی کمک نماید . زیرا زمانی که سلامت روانی شناخته شد ، نسبت به دستیابی به آن اقدام شود و راه برای تکامل فردی و اجتماعی هموار میگردد.(حسینی 1378 )
1-6-1-4. تصویر بدنی
تصویر بدنی مهمترین بخش تصور فرد از خود است ، زیرا ظاهر فیزیکی فرد ، اولین ویژگی است که در برخورد افراد با فرد دیگر، مورد قضاوت قرار می گیرد.(دلامتر2003)
تصویر ذهنی شامل عقاید و احساست آگاهانه و غیر آگاهانه در مورد بدن است به عبارت دیگر مفهومی متشکل از احساسات فردی در مورد اندازه بدن، جنس، عملکرد و توانایی بدن جهت رسیدن به اهداف می باشد.
1-6-1-5. معنای زندگی