دانلود پایان نامه مدیریت در مورد شرایط احراز شغل

پذیرند که قدرت بطور نابرابر توزیع شود . در کشورهایی که افراد آن به طور کورکورانه از دستورات مافوقهای خود پیروی می کنند، فاصله قدرت در آن کشورها زیاد است . در بسیاری از جوامع کارکنان سطوح عملیاتی تمایل دارند که دستورات را همانند یک رویه اطاعت کنند . در بعضی از جوامع که فاصله قدرت زیاد است حتی در سطوح عالی سازمان نیز اطاعت محض از مافوقها دیده میشود . کشورهای مکزیک، کره شمالی و هند از جمله کشورهایی هستند که فاصله قدرت در آنها زیاد است . بطور کلی در کشورهایی که فاصله قدرت کم است،سازمانها غیر متمرکز بوده و دارای ساختار مسطح تری هستند و نیروهای انسانی دارای شرایط احراز شغلی بالایی هستند . در مقابل در کشورهایی که فاصله قدرت زیاد است، سازمانها متمرکز و دارای ساختار بلند هستند و همچنین نسبت سرپرستان در آنها بالاست و افراد سطوح عملیاتی دارای شرایط احراز شغلی پایینی هستند.
2- اجتناب از عدم اطمینان:
حدی است که افراد احساس می کنند که در موقعیتهای مبهم مورد تهدید قرار می گیرند . برای اجتناب از چنین موقعیتهایی برای خود باورها و حتی نهادهایی ایجاد می کنند . در کشورهایی که افراد آن عدم اطمینان را دوست ندارند،نیاز امنیت در آنها بالاست وبه تخصصها و دانش اعتقاد زیادی دارند . کشورهای آلمان،ژاپن و اسپانیا اینگونه هستند . در فرهنگهایی که کمتر از عدم اطمینان اجتناب می کنند، افراد تمایل به ریسک پذیری دارند همانند دانمارک و انگلستان . در کشورهایی که فرهنگ اجتناب از عدم اطمینان در آنها زیاد است ساختار دهی فعالیتهای سازمانی در آنها زیاد است،قوانین مکتوب بیشتر است،مدیران ریسک کمتری می کنند،ترک خدمت نیروی کارکم است و کارکنان ازابهام شغلی کمتری برخوردارند.
3- فرد گرایی:
فردگرایی عبارت است از تمایل افراد به مراقبت از تنها منافع خود و خانواده شان . هافستد این تفاوت فرهنگی را بر روی یک پیوستار اندازه گیری می کند که در یک طرف طیف فردگرایی و در طرفی دیگر جمعگرایی قرار د ارد. جمع گرایی عبارت است از تمایل افراد به وابستگی بهگروه ها و اجتماعات و مراقبت از یکدیگر به اعضای تعهدی که افراد نسبت به یکدیگر احساس می کنند. همانند سایر ابعاد فرهنگی، اثرات فردگرایی و جمع گرایی بهروش های مختلفی قابل اندازه گیری است . هافستد دریافت که کشورهای ثروتمند امتیاز فردگرایی بالاتری دارند و در کشورهای فقیرتر فرهنگ جمعگرایی بیشتر است. کشورهای کانادا، ایالات متحده آمریکا،استرالیا،دانمارک و سوئد دارای فرهنگ فردگرایی هستند و تولید ناخالص داخلی نیز در این کشورها بسیار بالاست . برعکس در کشورهای پاکستان و تعدادی از کشورهای آمریکای جنوبی فرهنگ جمع گرایی حاکم است و علاوه بر آن نیز تولید ناخالص ملی نیز در این کشورها پایین است . در کشورهایی که فرهنگ جمع گرایی وجود دارد، از اخلاق کاری حمایت بیشتری می شود، ابتکارات فردی وسیعتر است و ترفیعات مبتنی بر ارزش بازاری است.
4- مرد سالاری:
هافستد مرد سالاری را اینگونه تعریف کرده است : موقعیتی که ارزشهای غالب در جامعه عبا رتند از : پول، موقعیت و چیزهای مادی . هافستد این بعد را برروی یک پیوستار اندازه گیری می کند که در یک سوی آن مرد سالاری ودر سوی دیگر زن سالاری قرار دارد . به عقیده هافستد زن سالاری عبارت است از : یک موقعیتی که ارزشهای غالب در جامعه عبارتند از :به فکر دیگران بودن و کیفیت زندگی . ژاپن از جمله کشورهایی است که دارای فرهنگ مرد سالاری است در ژاپن اهمیت زیادی به کسب درآمد داده می شود، افراد دوست دارند مورد تقدیر قرار گیرند و پیشرفت کنند . همچنین دوست دارند زندگی کاریشان چالشی باشد. از دیدگاه ژاپنیها موفقیت عبارت است از : مورد تقدیر قرار گرفتن و ثروت ومکان کاری پر استرس . در ژاپن افراد تشویق می شوند تا مستقلانه تصمیم بگیرند و تعدادی از مدیران معتقدند که کارکنان بایدتحت کنترل قرار گیرند . نروژ کشوری است که دارای فرهنگ زن سالاری است . در این کشور افراد به مشارکت اهمیت زیادی می دهند، خواهان امنیت شغلی هستند، جو دوستانه را ترجیح می دهند وافراد به تصمیم گیری گروهی تشویق می شوند . موفقیت در فرهنگ زن سالاری عبارت است از : ارتباطات سازمانی، محیط پر نشاط، محیط کاری با استرس کم،تفویض اختیار بیشتر از سوی مدیران به کارکنان و آزادی بیشتر برای کارکنان. (قادیکلایی،1383: 19)

2-12 رهبری و سبک رهبری تحول گرا و تعامل گرا
2-12-1 تعریف رهبری
رهبری ، فرایندی است که با آن ، یک فرد بر گروهی از افراد تاثیرمی گذارد تا به یک هدف مشترک برسند . رهبری ، یعنی توانایی نفود بر گروهی به منظور رسیدن به هدف و یا اهداف و سبک رهبری عبارت است از الگوهای رفتاری دائمی و مستمر که افراد در هنگام کار با دیگران و به رهبری ، فرایندی است که با آن ، یک فرد بر گروهی از افراد تاثیرمی گذارد تا به یک هدف مشترک برسند . رهبری ، یعنی توانایی نفود بر گروهی به منظور رسیدن به هدف و یا اهداف و سبک رهبری عبارت است از الگوهای رفتاری دائمی و مستمر که افراد در هنگام کار با دیگران و به وسیله دیگران از آن استفاده می کنند و به وسیله افراد درک می شود ( رضائیان ؛ 1382: 59).
تعریف رهبری از نظر برخی از محققان :
تانن بام : به کارگیری فرایند ارتباطات در موقعیتی خاص جهت اعمال نفوذ در افراد به منظور جهت دادن آنها در مسیر اهداف معین .
هامپ شن : نفوذ بر مرئوسان از طریق برقراری ارتباط با آنان در جهت تحقق اهداف سازمان .
داتری و ریکس : توانایی نفوذ در افراد که به طور علاقه مندانه هدف ها را تعیین کنند و تحقق بخشند و حس وفاداری و همکاری همراه با احترام را در آن ها به وجود آورد .
هرسی و بلانچارد ودووی : رهبری شامل فرایند اعمال نفود در رفتار دیگران جهت نیل به اهداف تعیین شده است .
استون سون و دیگران : توانایی اعمال نفود موثر بر دیگران با بهره گیری از دانش ، مهارت و بصیریت خود( دوکت و همکاران ، 2003: 62)
رهبری به عنوان عامل ، توان یا نیروی بالفعل و یا بالقوه ای است که مدیران و رهبران از طریق اعمال نفوذ و همراه با ایجاد اطمینان در پیروان خود برای تحقق اهداف و آرمان های مورد نظر ، اعم از سازمانی و گروهی از آن استفاده می کنند . برخی تعاریف رهبری را به عنوان تاکیدی برروشهای گروهی و یا از طریق گروه می دانند.
از این دیدگاه رهبر درمرکز فعالیت ها و تغییرات گروهی قرار دارد و رهبر تجلی اراده گروه است . گروه دیگر تعاریف رهبری را از دیدگاه شخصیتی خلاصه می کنند . و پیشنهاد می کنند که رهبری عبارت است از ترکیب صفات و ویژگی های خاص یا شخصیت هایی که افراد از آن برخوردارند و آنها را قادر می سازد که دیگران را تشویق به انجام کارکنند و یا کاررا از طریق دیگران انجام دهند . برخی هم رهبری را یک (( عمل یا رفتاری که موجب تغییر در گروه می شود )) تعریف کرده اند . به علاوه رهبری از حنبه رابطه قدرت بین رهبران و پیروان نیز تعریف شده است . از این دیدگاه : ((رهبران از قدرت خود استفاده می کنند تا در دیگران تعییر ایجاد کنند )) . هنوز برخیدیدگاه ها به رهبری به عنوان یک ابزار دست یابی به هدف و برای کمک به اعضاء گروه جهت تحقق هدف های خود نگاه می کنند . این دیدگاه شامل رهبری که پیروان را از طریق دیدگاه ها و الگوها و توجه فردی تغییر می دهد ، می شود . ( رابنیز ، 1381: 44)
علی رغم تعاریف گوناگون و کثیری که از رهبری ارائه شده وجود دارد با این حال در تعریف رهبری می توان روی چند نقطه مشترک بین هم تعاریف تکیه کرد :
الف ) رهبری یک فرآیند است.
ب ) رهبری با تغییر آمیخته است.
پ ) رهبری در داخل یک گروه اتفاق می افتد.

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته مدیریت همه موضوعات و گرایش ها : صنعتی ، دولتی ، MBA ، مالی ، بازاریابی (تبلیغات – برند – مصرف کننده -مشتری ،نظام کیفیت فراگیر ، بازرگانی بین الملل ، صادرات و واردات ، اجرایی ، کارآفرینی ، بیمه ، تحول ، فناوری اطلاعات ، مدیریت دانش ،استراتژیک ، سیستم های اطلاعاتی ، مدیریت منابع انسانی و افزایش بهره وری کارکنان سازمان

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

ت ) رهبری هدف مند است.
براساس این اجزا رهبری عبارت است از : اثری که یک فرد بر یک گروه از افراد برای دست یابی به یک هدف مشترک عمومی ایجاد می کند (رابنیز، 1376: 69).
تعریف رهبری به عنوان یک فرایند بدین معناست که موضوع ، ویژگی های شخصی ویا شخصیتی نیست که در رهبران وجود دارد و بر پیروان اثر می گذارد بلکه مذاکرات و مراودات اتفاقی که بین رهبر و پیرو میگذرد باعث این تغییر و تاثیر در پیروان است . فرایند رهبری اقتضا می کند که رهبر هم تاثیر گذار بر پیروان و هم تاثیر پذیر از پیروان باشد . فرایند رهبری تاکید میکند که رهبری یک خط طولی و اتفاقی یک جانبه نیست ، بلکه به نسبت یک حادثهی دو جانبه است . زمانی که رهبری بدین ترتیب تعریف شود برای هم قابل دسترسی است و فقط محدود به رهبر رسمی تعیین شده در گروه نمی شود . رهبری شامل تاثیر و تغییر است و این بدان معناست که چگونه رهبران بر پیروان اثر بگذارند . تاثیر شرط حتمی رهبری است . بدون تاثیر ، رهبری وجود ندارد . رهبری در گروه اتفاق می افتد . گروه ها ظرفی هستند که رهبری در آن ، جا میگیرد . رهبری شامل تاثیر
گذاردن و تغییر دادن گروهی از افراد که داری هدف مشترک هستند می شود . این گروه می تواند یک گروه کوچک کاری باشد ویا یک گروه اجتماعی ویک گروه بزرگ شامل همهی اعضای سازمان. رهبری هنر اداره کردن خود و دیگران است. رهبری شامل توجه به هدف هاست . این بدان معناست که رهبری ملزم به هدایت گروه و جمعی به سمت هدف و نقطهی پایان وظیفه و کاری است که پیش بینی شده است . رهبران انرژی خود را به افرادی که با هم مامور پیمودن راه و رسیدن به هدف هستند منتقل می کنند . بنابراین رهبری زمانی موضوع و محتوا پیدا میکند که افراد در صدد و در تلاش حرکت کردن برای رسیدن به هدفی هستند . هم رهبران و هم پیروان با هم در مراحل رهبری شریک هستند . رهبران به پیروان نیاز دارند و پیروان به رهبران. اگرچه رهبران به نحو نزدیکی به هم متصل شده اند اما این رهبر است که اغلب اوقات رابطه را آغاز می کند و با وسایل ارتباطی جدیدی که خلق میکند باز تنظیم روابط را به دوش می کشد. (رابنیز، : 591376).
همان گونه که برنز خاطر نشان ساخته است گاهی اوقات به نظر می رسد با بحث رهبری به عنوان نخبه پروری برخورد می شود چرا که قدرت تلویحی و اهمیتی که اغلب مواقع برای رهبران در مقابل پیروان به وجود می آورند موجب این نسبت به آنها می شود . ولی رهبران بالاتر و بهتر از پیروان نیستند . رهبران و پیروان نیاز دارند در کنار هم و در رابطه با هم و به صورت جمعی درک شوند و نه بر عکس (خورشیدی ، 1388: 85).

2-12-2 ماهیت رهبری
ازنقطه نظر سازمانی ،رهبری به عنوان یک فرایند ، به معنی استفاده از نفوذ بدون زور برای هدایت و هماهنگی فعالیت های اعضای یک گروه و به عنوان یک صفت به معنی مجموعه ای از ویژگی هاست . رهبری نفوذ قدرتمندی بر رفتار فرد و گروه در سازمان دارد . هر چه سازمانی از نظر رهبری نیرومندتر باشد ، موفقیت آن سازمان بیشتر خواهد بود . بحث رهبری سازمان ها به صورت علمی همانند دیگر مباحث از تیلور و تلاش های وی شروع شد . از سال های دههی 1920 و اوایل دههی 1930 نهضت روابط انسانی بتدریج جانشین روش علمی تیلور شد که علاوه بر مسئلهی تکنولوژی برای بهبود بازده ، به نیروی انسانی نیز توجه ویژه ای داشت. طبق نظریهی روابط انسانی ، وظیفهی رهبر آن است که تحقق هدف ها را از طریق ایجاد تعاون و همیاری بین زیر دستان خود تسهیل کند و فرصت هایی برای رشد شخصی به وجود آورد . از دید نهضت روابط انسانی توجه به ارتباطات انسانی حائظ اهمیت است ولی نهضت مدیریت علمی تیلور توجه به وظیفه ( کار ) را داد . رهبری یک رویهی مشترک مدیریت است . توانایی رهبری به گونه ای اثر بخش ، یکی از کلیدهای کارآمد بودن مدیر است . علاوه بر این رهبری مستلزم نفوذ کردن و تاثیر گذاردن بر افراد است . و مدیر در نقش رهبری کسی است که بتواند بر افراد تحت سرپرستی خود نافذ و مؤثر باشد و به عبارت دیگر ، مرئوسان نفوذ و قدرت او را بپذیرند (گیریفین ، 1384: 44)
رهبری عمده وظیفه مدیریت است اما تمام کاراو نیست . مدیران ملزم به برنامه ریزی و سازماندهی هستند لکن نقش اساسی یک رهبر اثر گذاری بر دیگران است، به نحوی که هدف های از پیش تعیین شده را مشتاقانه دنبال کنند. این امر نشان می دخد که رهبران قوی ممکن است مدیران ناتوانی باشند و برنامه ریزی ضعیف آنها موجب شود که فعالیت گروه در جهت غلط دنبال شود. با وجود اینکه آنها قادرند که فعالیتهای گروه را تداوم بخشند، اما نمی تونند آنها را در جهتی هدایت کنند که حصول هدف های سازمانی را به دنبال داشته باشد. نکتهی دیگر اینکه مدیریت و رهبری کاملا مترادف نیستند . رهبری در سازمان های غیر رسمی نیز وجود دارد ولی مدیریت موقعی قابل تصور است که ساخت سازمانی قبلا به وجود آمده باشد، به علاوه داشتن مقام رسمی تضمین نمی کند که شخص مدیر نقش رهبری را نیز بتواند ایفا کند. رهبری مستلزم داشتن مهارت هایی است که با به کار گرفتن آنها می توان افراد انسانی را با میل و اشتیاق برای رسیدن به هدف های معین ترغیب کرد.

2-12-3 تمایز مدیریت و رهبری
از آنجا که در سازمان ها رهبران باعث و بانی 70 تا 90 در صد تغییرات موفقیت آمیز هستند و مدیران تنها 10 تا 30 درصد در این امر دخیلند ، پس تمایز قائل شدن میان این دو مهم است. رهبران اغلب بر کل سازمان، استراتژی ها و برنامه ریزی های بلند مدت توجه دارند و دردرون سازمان نقش های مهمی که بار ارزشی دارند بر عهده می گیرند. در مقابل مدیران بیشتر بر برنامه های کوتاه مدت یا میان مدت و کارهای روزمره که قابل پیش بینی است توجه دارند و بیشتر بر اجرای بهتر وظایف مشخص تاکید دارند. معمولا مدیران سعی می کنند کارهای خود را با کارایی هر چه بهتر انجام دهند و موجب ارزش افزوده در سازمان شوند، ولی توجه اندکی به دور نمای آینده سازمان دارند. در مقایسه رهبری و مدیریت موارد ذیل قابل ذکر است:
1. رهبری با ایجاد تغییر سروکاردارد ولی مدیریت برای برخورد با پیچیدگی هاست. به عبارت دیگر ، رهبران باعث ایجاد تغییر می شوند ولی مدیران موجب ثبات می شوند.
2. مدیران کارها را درست انجام می دهند و رهبران کارهای درست انجام می دهند.
3. رهبران از طریق چشم انداز نسبت به آینده جهت را مشخص می کنند، اما مدیران دست به برنامه ریزی های رسمی و طراحی ساختارهای سازمانی خشک می زنند.
4. رهبران می توانند هدف های گوناگونی داشته باشند، اما در مدیریت اولویت با هدف های سازمانی است (طاهری،1390: 29).
5. رهبران به طریق ابتکاری و القایی با کارکنان مرتبط می شود، اما مدیران با افراد از طریق نقشی که در توالی رخدادها با فرایند تصمیم گیری ایفا می کنند مرتبط می شوند.
6. در رهبری سلسله مراتب مطرح نیست. هرکس بتواند بر تصمیم گیری دیگری اثر بگذارد او رهبر است و انکه اثر پذیرفته، پیرو محسوب می شود. ولی در مدیریت سلسله مراتب مطرح است و ابزارهای نفوذ به طور سلسله مراتبی در اختیار مدیران قرار داده می شود.
7. در رهبری عضویت ضرورت ندارد. رهبر می تواند فردی خارج از سازمان باشد و بر افراد سازمان نفوذ داشته باشد، امادر مدیریت عضویت شرط است (زالی ، 1377: 38)

2-12-4 وظایف رهبری
1- داوری کردن :
زمانی که اعضای سازمان چندان موافقتی با انجام یک عمل نداشته باشند، رهبر ممکن است از طریق

Author: مدیر سایت

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *