منابع و ماخذ مقاله باورهای انگیزشی

‌انگیزش آنها خواهدبود. این تعامل در مدل‌های ارزش – انتظار مفهوم سازی می‌شود ( اکسلز، 1983؛ ویگفیلد، 1994؛ به نقل از مارتین، 2002 ).

بنابراین مؤلفه مهم دیگر در تاب‌آوری تحصیلی ارزش گذاری مدرسه و تکالیف آن توسط دانش آموزان می‌‌باشد. زمانیکه دانش آ‌موزان درمسایل آموزشی سودمندی واقعیت را درک کنند درگیری بیشتری نشان داده و به موفقیت هم می رسند (مارتین، 2001 ). ارزش داشتن مدرسه و فعالیت‌های آموزشی دانش آموزان را مصمم می سازد که هدفمند حرکت کرده و با رضایتمندی وانگیزه درونی مطالعات خود را دنبال کنند (مارتین و دبوس،‌1998 ).
جهت گیری انگیزشی: آخرین نظریه‌ای که در اینجا در خصوص درک مؤلفه‌های انگیزشی در تاب‌آوری تحصیلی مطرح می‌شود، جهت گیری‌های انگیزشی است. به‌اعتقاد ایمز (1992) جهت گیری هدف بیانگر الگوی منسجمی از باورها اسناد‌ها و هیجانات فرد است که مقاصد رفتاری افراد و گرایش آنها را نسبت به موقعیت‌ها تعیین می‌‌کند. فورد 1992( به نقل از مارتین، 2002 ) معتقد است که‌انگیزش متأثر از اهداف، هیجان و عقاید فرد درمورد توانایی می‌‌باشد. به‌اعتقاد پنتریچ (2003) جهت گیری هدف مربوط به قصد و نیت افراد برای پیشرفت در تکالیف می‌‌باشد. به عبارتی استدلال فرد درمورد اینکه چرا باید درگیر یک فعالیت شود. جهت گیریهایی که در اغلب نظریه‌ها و مدل‌های اهداف ارائه شده‌است شامل اهداف یادگیری واهداف عملکردی می‌‌باشد (دوویک، 1999). در جهت گیری یادگیری، هدف یادگیری است و فرد به دنبال رشد و ارتقاء مهارت‌ها و شایستگی‌های خود در یک تکلیف و یا فهم بیشتر موضوع است. دراین نوع جهت گیری، هدف صرفا ً یادگیری است و یادگیری ذاتا ً ارزشمند است. درجهت گیری هدف عملکردی فرد به دنبال اثبات توانایی خود بوده و نگران قضاوت‌های ارزشی دیگران درباره عملکرد وتوانایی خود می‌‌باشد. این اهداف با اصطلاحات دیگری توسط دیگر محققان هم عنوان شده‌است. به عنوان مثال تکلیف درگیری در مقابل درگیری من (نیکولز،‌ 1984) اهداف تسلط در مقابل عملکردی (ایمز، 1992 و آرچر، 1988؛ به نقل از مارتین، 2002 ). جهت‌گیری یادگیری بطور ویژه‌ای به مبحث تاب‌آوری تحصیلی مربوط می‌شود. جهت‌گیری یادگیری به تمایل دانش آموزان اشاره می‌‌کند که در مسیرکسب مهارت و تسلط دانش آموزان در راه یادگیری ودر فرایند آن احساس موفقیت و رضایت خاطر می‌‌کنند (نیکولز، 1984). در جهت گیری یادگیری دانش آموزان بر روی کسب تسلط ومهارت به عوض عملکرد انگیخته می‌شوند آنها تکالیف را فرصتی برای تلاش می دانند تا اثبات توانایی. شکست از نظر آنان بازخوردی است که منجر به بهبود عملکرد در تلاشهای بعدی می‌شود (دوویک، 1999). بدلیل همین اسناد تلاش و هدف تسلط، شکست برای آنها تهدید محسوب نمی‌شود. به عنوان یک نتیجه‌ آنها به موانع وفشارها با تلاش و راهبردهای فعالانه به جای رفتارهای غیر مولد وخود مغلوب سازی از قبیل خود-ناتوان‌سازی یا کناره گیری و عدم درگیری پاسخ می‌دهند. بنابراین جهت گیری یادگیری به نظر می رسد که عامل مهمی در انگیزش و تاب‌آوری تحصیلی می‌‌باشد (مارتین و همکاران 2001 ).
همچنین توجه به این نکته مهم به نظر می رسد که چگونه دانش آموزان اهداف یادگیری را در زندگی به نمایش می گذارند. چندین ویژگی مهم واساسی برای عملیاتی ساختن این عامل مهم وجود دارد که عبارتند از برنامه ریزی، نظارت، مدیریت مطالعه، و اصرار و پافشاری ( مارتین، 2002) چنین سازه‌هایی به عنوان متغیرهای پیش بینی کننده درخود تنظیمی و پیشرفت در تکالیف تحصیلی نیز مطرح می‌‌باشند بنابراین مؤلفه‌های برنامه ریزی، نظارت و مدیریت مطالعه واصرار و پافشاری ازشاخص‌های مهم در تاب‌آوری تحصیلی بوده و در این مدل جای می گیرند.
شکل 1-3- نظریات انگیزشی مورد بحث را به همراه مفاهیم اصلی گرفته شده از نظریات را نشان می‌دهد. بازتاب مفاهیم اصلی این نظریات است زمینه درک بهتری را در آنچه تاب‌آوری تحصیلی اتفاق می افتد، مهیا می‌‌کنند.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.
برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید
رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

بطور خلاصه شکل 1-3 بحث‌های فوق را بصورت چرخه زیر نشان می‌دهد.

شکل 1-4- چرخه انگیزشی و درگیری دانش‌آموزان (ماتین، 2001)

این چرخه باورهای انگیزشی و شاخص‌های رفتاری را به ابعاد سازگار و ناسازگار تقسیم بندی می کند. قسمت بالائی این چرخه ابعاد سازگار شناختی انگیزش و رفتاری را در بر می گیرد که شامل خود- کارآمدی، ارزش گذاری به مدرسه، جهت گیری‌های تسلط، اصرار و پافشاری و برنامه ریزی و مدیریت مطالعه می باشد. ابعاد ناسازگار شامل اضطراب، غیر مشخص بودن کنترل و اجتناب از شکست و خود- معیوب گری می باشد. در واقع، افرادی که در ابعاد تقویت کننده بالا بوده یا در ابعاد کاهنده انگیزشی پائین باشند به عنوان افراد تاب‌آور مطرح می شوند که می توانند بطور مؤثری با چالش‌ها، استرس‌ها و موانع تحصیلی برخورد نمایند و برعکس، دانش آموزانی که در ابعاد تقویت کنندگی انگیزش ضعیف بوده و ویژگی‌های کاهنده بخش پائینی چرخه را دارا می باشند از برخورد با موانع و فشارها عوامل استرس زای محیط‌های آموزشی تاب توانائی را نداشته و به طور مؤثر نمی توانند بر آن‌ها غلبه نمایند.
با توجه به هدف این تحقیق بخش باورهای انگیزشی این چرخه به عنوان عوامل حفاظتی فردی مورد استفاده قرار خواهد گرفت بخش رفتارهای آن به عنوان پیامدهای تاب‌آوری تحصیلی در نظر گرفته می شود.
از آنجا که در پژوهش حاضر، تاب‌آوری هیجانی به عنوان بعد دیگری از تاب‌آوری به همراه تاب‌آوری تحصیلی بررسی می‌شود، ضروری است تا چگونگی ارتباط مدل انگیزشی مارتین با تاب‌آوری هیجانی و راهبرد‌های مقابله‌ای نیز مورد تحلیل قرار گیرد.
پژوهش‌های متعددی بر نقش کنترل ادارک شده به عنوان یکی از عوامل اصلی در کارکردهای انگیزشی، خود تنظیمی، درگیری (مشارکت) آموزشی، مقابله، و رشد تأکید دارند (وایت، 1959؛ دوویک، 1999؛ استیپک، 2002؛ ویگلفیلد و همکاران، 2006؛ مارتین و مارش، 2003؛ اسکینر، 1995). در واقع، یک تبیین برای چنین تأثیرات گسترده‌ای در سراسر زندگی به ‌این برمی گردد که خود کنترلی یک نیاز روان شناختی اساسی و ذاتی بوده به ‌این معنا که تمامی انسانها با تمایل ذاتی مؤثر بودن و شایستگی در تعامل با محیط اجتماعی، فیزیکی متولد می شوند. چنانکه وایت (1959 ) بیان نموده‌است نوع بشر برانگیخته می‌شود تا با محیط خود سازگاری پیدا کند و با موفقیت‌های ادراک شده تقویت گردد. و احساسی از فاعلیت مستلزم تحقق چنین هدفی می باشد.
در طول شکل گیری تجربیات باورهای کنترل، این باورها دو کارکرد اساسی دارند : 1) در هنگام برخورد با تکالیف، انتظارات از کنترل یک کارکرد تنظیمی دارد به‌این معنا که کیفیت مشارکت ودرگیری و چگونگی مقابله‌ها با چالش‌ها شرایط و استرس‌زارا تعیین می‌‌کند.2) باورهای کنترل پیامدهای ضمنی عمل – پیامد را نیز دنبال می‌‌کنند. در واقع آنها یک کارکرد تفسیری نیز دارند. به‌این معنا که آنها از تجربیات گذشته کمک می گیرند تا برای کنترل آینده تصمیم بگیرند. باورهایی که رفتار را تنظیم می‌‌کنند در واقع انتظارات تعمیم یافته وجود کنترل ویا عدم وجود کنترل بر پیامدهای اعمال می‌‌باشند. این ارتباط معنایی بوسیله یافته‌هایی حمایت می‌شود که درآنها کنترل ادراک شده، انتظارات از موفقیت، و خود – کارآمدی پیش‌بینی کننده‌های قوی و ابتدایی انگیزش و عملکرد می‌‌باشند. (ویگلفیلد و همکاران، 2006 ). در واقع اهمیت چگونگی تفسیر و تعبیر موفقیت و یا شکست‌ها مربوط به تلویحاتی است که برای عواقب انتظارات کنترل وجود دارد. به عنوان مثال،این باور که علت شکست به یک عامل درونی با ثبات (مثل توانایی ) مربوط می‌شود، نه تنها باعث کاهش انگیزش وتجربه هیجان منفی (مثل دلسردی، یأس – خستگی ) در کوتاه مدت می‌شود بلکه همچنین باعث شکل گیری چنین انتظاری در دراز مدت می‌شود که پیامدهای رفتار تحت کنترل فرد نمی‌‌باشند. این مسیر، از اسنادهای علی تا انتظارات عملکرد، فرآیند کلیدی می‌‌باشد تمام نظریه‌هایی که بر باورهای تفسیری تمرکز دارند (به عنوان مثال،‌اسنادهای علی، درماندگی آمیخته شده، و منبع کنترل) با این فرآیند، از باور تا تلاش وعملکرد، موافق می‌‌باشند. به عنوان یک نتیجه، یکی از قویترین پیش بینی‌کننده‌های ‌انگیزش و عملکرد دانش آموزان در فعالیت‌های آموزشی و بکارگیری راهبردهای مقابله‌ای، نیمرخ باورهای کنترل آنها می‌‌باشد. کمال مطلوب نیمرخ باورها، شامل کنترل بالا، راهبرد تلاش بالا ‌و باورهای توانمندی بالا درکناراعتماد پایین به همه علل راهبردهای غیر قابل کنترل (توانایی، قدرت و نفوذ، شانس و دیگر عوامل ناشناخته) می‌باشد. درمقابل، نیمرخ ناسازگار از باورها شامل کنترل پایین، ناکارآمد بودن تلاش و باورهای توانمندی پایین و استفاده از راهبردهای غیرقابل کنترل می‌باشد (کانل و همکاران، 1994؛ اسکینر و همکاران، 1998 ).
در خصوص نقش و تأثیر باور‌های خود کارآمدی و یا خود اطمینانی بندورا (1997، 2001) معتقد است هیچ کدام از باورهای شناختی افراد به‌اندازه باور کارآمدی در مدیریت کارکردهای فردی و در برخورد با مشکلات و شرایط استرس‌زااساسی نیستند. باور کارآمدی شخصی، پایه و اساس فاعلیت انسان است. و کارکردهای شناختی، تنظیمی، عاطفی و تصمیم گیری را تحت تأثیرخود قرار می دهد. اینکه در برخورد با مشکلات چگونه‌استقامت نشان می دهند هیجان خود را مدیریت کرده
در شرایط خطر زا تاب‌آوری دارند و….. در تمامی این موارد این باور توانمندی شخصی در اعمال کنترل در برخورد با استرسورهای محیطی است که کارکرد‌های تاب‌آوری را به همراه دارد، در واقع تاب‌آوری نقش کلیدی در و اکنش به‌استرس و کیفیت مقابله در شرایط تهدید و خطر را ایفاء می کند (بندورا، 2001 ).

1-7- عامل حفاظتی ساختاری خانوادگی : دلبستگی

یکی از عوامل مهم و زیر بنایی که نقش و تأثیر مهمی را بر رشد عواطف و اجتماعی کودکان و نوجوانان دارد، سبک‌های دلبستگی افراد می‌باشد. تحقیقات نشان داده اند که سبک دلبستگی افراد تمام سطوح کارکردی افراد در برخورد با حوادث سخت متاثر می سازد (دایپرلینک ، لسکالا ، تولاس ، و انگدال 2001؛ راش رونتز ،هانتر ، 1999). نظریه‌ی بالبی (1969، 1982، 1973) یکی از مفید ترین چارچوب‌های مفهومی معاصر در درک تنظیم هیجان می‌باشد. بالبی( 1973) کارکردهای دلبستگی از “ارتباطات نزدیک” را برجسته می نماید و بر اهمیت تجارب بین شخصی به عنوان منابع تفاوت‌های فردی و روانی تنظیم هیجان و سازگاری تأکید می‌کند. سازه دلبستگی توسط بالبی به این شکل تعریف شده است : «ویژگی نوع انسان که باعث ایجاد پیوند هیجانی قویی با افراد خاصی می‌شود» (بالبی ،‌1973؛ ص 201). در واقع، بالبی (1973) ارتباط میان کودک و مراقبت (مادر) را یک ارتباط جهانی و کردار شناسانه می داند و از آن به عنوان عامل اساسی بقاء یاد می کند. بالبی معتقد است که همه انسان‌ها با سیستم زیستی – روانی ذاتی یعنی «سیتسم رفتار دلبستگی » متولد می شوندکه بواسطه آن کودک برانگیخته می‌شود و تلاش می‌کند که وابستگی نزدیکی را با مراتب یا مراقبال خود بدست آورد تا در مواقع نیاز به عنوان راهی که او را از تهدید محافظت نماید و ناراحتی‌هایشان را التیام بخشد به راحتی و آرامش دست یابد. والبته در همان حال نیز کودک تلاش می‌کند که در محیط خود به اکتشاف بپردازد. بالبی (1969،1973) تفاوتهای فردی افراد را در کارکردهای سیستم دلبستگی که نتیجه تجربیات اجتماعی با مراقبین در دوران نوزادی و کودکی است توصیف می نماید. در واقع، بالبی سعی در توصیف دلبستگی بر مبنای فرآیندهای درونی و شناختی داشته‌است. به اعتقاد او چنین تجربیاتی منجربه رشد و شکل گیری مدل‌های کارکردی یعنی دانش اخباری و رویه ای درباره خود، دیگران و تنظیم هیجان می شود. چنین مدل‌هایی حاصل باز نمایی از خود و دیگران در حوزه برقراری ارتباطات نزدیک می باشد.
تعامل با مراقبین و یا والدینی که در مواقع نیاز کودک پاسخگو و دردسترس ‌می‌باشند باعث احساسی از دلبستگی ایمن در کودک می‌شود. یک احساس و یا ادراکی از ایمن بودن (اسروف و واتررز ، 1977). در این حالت احساسی از خود-ارزشی و همچنین مثبت‌بودن شکل می‌گیرد.زمانیکه در الگوی دلبستگی این نتظار وجود داشته باشد که مراقبین به شکل قابل اعتمادی در مواقع نیاز در دسترس نمی باشند، در نتیجه احساسی از امنیت وایمنی بوجود نمی‌آید و مدل‌های کارکردی منفی از خود و دیگران شکل می گیرد. چنین حالت‌هایی از دلبستگی در ابعاد اصلی اضطراب واجتناب شکل می گیرند. در سبک دلبستگی اجتنابی یا دو سو گرایانه، فرد بطور اجباری به خود اعتماد می‌کند، به حسن نیت دیگران بی اعتماد بوده و فاصله هیجانی و رفتارهای مستقلانه با دیگران را حفظ می نماید. در سبک دلبستگی مرتبط با بعد اضطراب، این نگرانی همیشه وجود دارد که دیگران در مواقع نیاز حضور ندارند.
به اعتقاد بالبی (1988) تعاملات حائز اهمیت قابل توجه افراد در طول زندگی می تواند مدل کارکردی افراد را تغییر داده و باعث جابجایی افراد از یک سبک دلبستگی به سبک دیگری گردد. اما در هر حال باید توجه داشت که سبک‌های دلبستگی افراد ریشه در شبکه پیچیده ای از عوامل شناختی و احساسی که شامل انواع مختلف حوادث، آشکار و ضمنی مسایل مرتبط به محیط زندگی افراد، ارتباطات ویژه و بخصوص بازنمایی‌های متفاوتی می‌باشد (میکولینسر و شیور، 2003).میکولینسر وشیور (2003) مدل سه مرحله ای سیستم دلبستگی را بر مبنای بررسی‌های گسترده‌، درخصوص رشد و تحول دلبستگی در مراحل مختلف کودکی، نواجوانی و بزرگسالی ارائه می‌دهند. در این مدل زمانیکه فرد با شرایط تهدید آمیز و استرس‌زامواجه می‌شود، تنظیم و نظارت تجربیات نتیجه فعال شدن سیستم دلبستگی می‌باشد. در این حالت سؤالی که به شکل آشکار و یا ضمنی برای فرد بوجود می آید این است که آیا شکلی از دلبستگی قابل دسترس می‌باشدکه بتواند پاسخگوی نیازهای چنین شرایطی باشد؟ در این حالت قابلیت دسترسی حضور یک احساس از دلبستگی ایمن بکارگیری راهبردهای تنظیم هیجان مبتنی بر امنیت را تسهیل می‌کند. چنین راهبردهایی به کاهش ناراحتیها کمک کرده و بکارگیری ارتباطات صمیمی و نزدیک حمایتی را باعث شده و منجر به احساسی از دوستی و ارزشمندی و خود کارآمدی می‌شود. همچنین بکارگیری حداکثر کارکرد دیگر سیستم‌های رفتاری را ترغیب می نماید. و در نهایت اینکه رشد شخصیت و سازگاری اجتماعی را باعث می شوند. دانش اخباری شامل باورهای خوش بینی درباره مدیریت ناراحتی وغم، باورهای اعتماد و خوش بینی درباره حسن نیت نسبت به دیگران و احساس خود – کارآمدی درباره توان مقابله با تهدید می‌باشد (شیورو‌هازان ، 1993). در چنین وضعیتی دانش رویه ای شامل بکارگیری راهبرد مقابله‌ای پذیرش و قبول

Author: مدیر سایت

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *