منابع و ماخذ مقاله رهیافتهای نظری

جالب توجه در پاسخهای مربوط به این سوال این بود که، مردانگی ار متوسل به بخشهای کلیشهای میدانستند. مردانگی در زبان بدن، رفتار، اشتغال، سخنرانی، تلفظ صوتی، انعطاف، بافت و کلیشههای فرهنگی مناسب افراد با اندامهای مردانه بیان میشود. در نهایت، این سوال پرسیده شد که، مردانه بودن و یا مردانگی داشتن چه تفاوتی با هم دارند؟ اینجا جایی بود که بیشترین انشعاب بین دو گروه ترانسکشوال و غیرترانسکشوال وجود داشت. ترنسکشوالها تغییراتی که در تجربیاتشان بعد از بهدست آوردن مردانگی اجتماعیشان را انعکاس دادند و آنها از اینکه مردانگی به عنوان قدرت تفسیر میشود و همینطور از اینکه مردانگی را بهعنوان یک برتری میدانند کاملا آگاه بودند و همچنین واقف به این موضوع بودند که مردانگیشان آنها را در معرض خطرهایی قرار میدهد. قسمتی از این خطر خشونتی است که مردان علیه مردان دیگر اعمال میکنند و قسمتی دیگر ترس قرار گرفتن در معرض آزار و اذیت است. برای غیرترانسکشوالها داشتن تداوم بیشتر در اندامهای مردانهشان، و احتمالا آگاهی فمنیستی کمتر بهطور کامل توسعهیافته در مقایسه با ترنسکشوالها، داشتن مردانگی معنای یک سرنوشت روانی خاص را میدهد که مخالف تعریف زنانگی است. برای آنها مردانگی معنای یک مسیر واحد، جدایی و بهمپیوستگی، یک سفر و یا یک جستجو، نه یک حالت و یا ویژگی را میدهد (گرین: 2005)،
یک کون ته (2012)، در مقالهای تحت عنوان «نیازهای مرتبط به ایمنی در برابر اچآیوی در میان تبدیلخواهان جنسی MtF در مالزی»، به بررسی گسترش بیماری ایدز و راههای پیشگیری از آن در بین تبدیلخواهان جنسی MtF میپردازد. البته اصطلاح محلی برای MtF، در مالزی mak nyahاست که در این مقاله از این اصطلاح استفاده شده است.
این تحقیق در سال 2007، توسط شورای ایدز مالزی انجام شده است. روش این تحقیق کیفی و توصیفی است و توسط مصاحبههای عمیق رودررو از 15 تبدیلخواهان جنسی MtF که از 5 شهر مختلف بودند، انجام شده است. این مصاحبهها توسط یک برنامه مصاحبه که هفت موضوع اصلی داشت هدایت میشد: مختصری درباره زمینه، رفتارگیری هورمون، رابطه جنسی مطمئن، مراقبتهای بهداشتی، سوءمصرف مواد، آزار و اذیت از سوی مقامات و پیشگیری از اچآیوی. مسئله اچآیوی در میان تبدیلخواهان جنسی MtF، در میان MtFها که به روسپیگری میپردازند و مراجعهکنندههای آنان بسیار بحرانی است. بسیاری از آنها اطلاعات عمیقی درباره ایدز ندارند و رابطههای جنسیشان مطمئن نیست. این مسئله هنگامی بدتر میشود که بیشتر این افراد MtF، به بیماری ایدز بهعنوان یک نگرانی اولیه توجه نمیکنند، بهعلت اینکه آنها مسائل دیگری همچون مشکلات کاری و تبعیضها را اولویت خود قرار میدهند. همچنین در بیشتر قسمتهای مالزی فعالیتهای پیشگیری از ایدز وجود ندارد. MtFها همچنین با آزار و اذیتهای دائمی از سوی مقامات اجرایی فحشا مواجه میشوند و این خود مانع از پیشگیری اچآیوی میشود.
مسائلی که در این تحقیق مورد بررسی قرار گرفته است بهصورت زیر است:
شناسایی مسائل رفتاری و اجتماعی MtFها که به افزایش نرخ اچآیوی در مالزی کمک میکند

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.
برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید
رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

کمک به دسترسی اجتماعات MtFها به اطلاعات و امکانات مربوط به پیشگیری از اچآیوی
شناسایی موانع در مقابل راهها و برنامههای پیشگیر از ایدز برای جلوگیری از افزایش موردهای مبتلا به ایدز
از مصاحبههایی که ازین 15 مشارکتکننده MtF که در 5 شهر مختلف مالزی انجام شده است، میتوان به این نتیجه رسید که فعالیتهای پیشگیری از ایدز در بین جامعه MtF بسیار ضروری است، مخصوصا بهاین دلیل که تعداد بسیاری ازین افراد مبتلا به ویروس ایدز بوده و بهعنوان روسپی مشغول به فعالیت هستند. درحالیکه تعداد زیادی ازین افراد درباره ایدز شنیدهاند، اما اطلاعات عمیقی درباره این موضوع ندارند. ازین گذشته، پیشگیری از ایدز جزء نگرانیهای اصلی آنها نیست. فعالیتهای پیشگیری از ایدز در میان اجتماع MtFها نباید تنها مسائل مربوط به پیشگیری را در نظر بگیرد، بلکه باید مشکلات دیگر مربوط به جامعه MtF از جمله تبعیضها، بیکاری، آزار و اذیت توسط مقامات و کمبود اعتمادبنفس نیز مورد توجه قرار داد. تا زمانیکه، بهاین مسائل پرداخته نشود و مورد رسیدگی قرار نگیرند، کارهای مربوط به پیشگیری از ایدز نیز موفق نخواهد بود. در کنار این، اجتماع MtFها نباید بهعنوان یک گروه پرخطر جدا واقع شوند. چه بسا عموم مردم را نیز میتوان بهعنوان یک گروه پرخطر نامید هنگامیکه در جستجوی خدمات روسپیها هستند و در عین حال سکس مطمئنی ندارند. تا زمانیکه مقامات این موضوع را قبول نکنند و مساله را مورد توجه قرار ندهند موردهای مبتلا به ویروس اچآیوی در کشور افزایش خواهد یافت (کون ته: 2012).
داگلاس اسچراک و همکارانش(2005)، در مقالهای تحت عنوان «تجسم تبدیلخواهان جنسی از زنانگی»، به بررسی این موضوع میپردازند که تبدیلخواهان جنسی مرد به زن چگونه تغییرجنسیت خود را ارائه و تجربه میکنند. درواقع در این مقاله با مصاحبههایی عمیق که با نه تبدیلخواه جنسی MtF که سفیدپوست و از طبقه متوسط جامعه هستند، گرفته شده است، تجربه این افراد را از زنانگی بیان میکند. بدن مصاحبهشوندگان مستلزم بازآموزی، بازآفرینی و دوباره شکل دادن جسم فیزیکیشان است که احساساتشان، نقشگیری و نظارت بر خود را شکل میدهد. این تجزیه و تحلیلها سه سهم را تشکیل میدهد.

روش تحقیق بهاین صورت است که اطلاعات از 9 تبدیلخواه جنسی MtF که سفیدپوست و از طبقه متوسط جامعه هستند گرته میشود و این افراد در فاصله سنی بین 31 تا 47 سال قرار دارند. نویسندهی ارشد مصاحبهشوندگان را در حال انجام یک مطالعه میدانی در یک گروه پشتیبانی برای تبدیلخواهان جنسی، ملاقات کرده است. مصاحبهشوندگانی که خودشان را در ابتدای جلسه و مصاحبه بهعنوان تبدیلخواه جنسی معرفی میکنند، معمولا به این معتقدند که تبدیلخواهی جنسی این معنی را میدهد که فرد در یک جسم فیزیکی اشتباه متولد شده است و یک مرحلهی آستانهای در مسیر زنانگی است. همه این افراد تمایل به بازسازی آلت تناسلی خود داشتند، 6نفر ازین افراد شروع به هورموندرمانی کرده بودند، 7نفر الکترولیز را شروع کرده بودند، 7نفرشان مرتبا برروی تغییر صدایشان کار میکردند، 8 نفرشان برای زنانه کردن اخلاقیاتشان، لباسها و آرایششان تلاش میکردند و 2 نفرشان هم بهطور کلی شروع به یک زندگی بهعنوان یک زن کرده بودند. نویسنده ارشد این مصاحبهها را بین 2 تا 3 ساعت زمان میبرد در خانه مصاحبهشوندگان انجام داد. او سوالاتی روشن و واضح را درباره “چگونگی روی آورن این افراد به شرایط”، اینکه چگونه تحول بدن خود را انجام دادهاند و تجربیات خود را از این موضوع بگویند و همینطور نحوهی برخورد با جامعه بعد از تغییرجنسیت به چه صورت بوده است (اسچراک و همکاران: 2005).
جفری دی.استرین و میکائیل استاف (2010)، در مقالهای تحت عنوان «سلامت روان و سطح بیرونی در میان جمعیت تبدیلخواهان جنسی MFt، که در کنفرانس بینالمللی سالانه فراجنسیتی حضور داشتهاند»، به بررسی پدیده تبدیلخواهی جنسی پرداختهاند. این مقاله رابطه بین متغیرهای سلامت روان (مانند افسردگی، اضطراب، احترام به خود) و سطح خارجی در تبدیلخواهان جنسی MtF را بررسی میکند.
روش این مطالعه بدین گونه است که تعداد 105 مشارکت کننده MtF از تبدیلخواهان جنسی که در کنفرانس سالیانه فراجنسیتی که در آتلانتا، جورجیا برگزار میشود، حضور دارند، انتخاب میشوند. این مشارکتکنندگان با توجه به موقعیت تبدیلخواهی جنسیشان از جمله مرحله فیزیکی، احساسی و تغییرجنسیت روانی متنوع بودند و طبقهبندی میشدند از آنهایی که به تازگی متوجه هویت ترنسکشوال بودن خود شدند تا آنهایی که عمل جراحی SRS را انجام دادهاند. سن این مشارکتکنندگان از 25 تا 73 سال است. 91(7/86%) سفیدپوست، 5(8/14%) سیاهپوست، 4(8/3%) بومی آمریکایی، 3(9/6%) آسیایی و 2(9/1%) اسپانیایی بودند. بهطور شگفتانگیزی 94(5/89%) از مشارکتکنندگان گزارش دادهاند که هیچگاه بهعلت موقعیت تبدیلخواهی جنسی خود مورد آزار و اذیت جنسی قرار نگرفتهاند و 11(5/10%) از مشارکتکنندگان بیان کردهاند که بهخاطر ترانسکشوال بودنشان قربانی آزارهای جنسی بودهاند. مشارکتکنندگان هفت پرسشنامه شامل پرسشنامه جمعیتی، پرسشنامه تعیین گرایش جنسی، مقیاس نگرش گرایشات جنسی، مقیاس باز بودن، پرسشنامه افسردگی بک، پرسشنامه اضطراب بک و مقیاس عزت نفس روزنبرگ را کامل کردند. نتایج نشان میدهد که متغیرهای سلامت روان کاملا به سطح خارجی این افراد مرتبط است (استرین و استاف: 2010).

2-4 رهیافتهای نظری
2-4-1 ساخت اجتماعی واقعیت: پیتر برگر و توماس لاکمن
«حتی فرد منزوی در جزیرهای متروک نیز فعالیتش را به روال عادی درمیآورد»(برگر و لاکمن، 1387: 80). «فرآیندهای تشکیل عادت، مقدم بر هرگونه نهادسازی است»(برگر و لاکمن، 1387: 82). «اَعمال عادت شده، سرشت معنیدار خود را برای فرد حفظ میکنند اگرچه معانی نهفته در آنها بهعنوان امور جاری در ذخیرهی کلی دانش او جای میگیرند، و مورد یقین قطعی او هستند و برای طرحهایش در آینده مورد استفاده واقع میشوند »(برگر و لاکمن، 1387: 81).
«دنیای زندگانی روزمره وجودش را در همه جا اعلام میکند و هنگامی که من بخواهم در این اعلام، تردید روا دارم باید کوشش سنجیدهای به خرج دهم»(برگر و لاکمن، 39:1387). این اعلام در تک تکِ اجزای زندگی اعم از کنشها، ادراکها و حتی آنچه به صورت ناخودآگاه بروز میدهیم، خود را به ما مینمایاند.
«زندگانی روزمره تقسیم میشود به بخشهایی که به نحوی عادی و رهوار به ادراک در میآیند، و بخشهای دیگری که نوعی از انواع مسایل را برایم مطرح میسازند»(برگر و لاکمن، 39:1387). آنچه به صورت رهوار در نیامده یا باید رهوار شود، یعنی نحوهی مواجهه با آن در اندوختهی دانش ایجاد گردد و یا این عدم تطابق، وضعیتی از عدم انطباق با مساله را برای ما ایجاد خواهد کرد.
«دنیای من برحسب امور رهواری ساخته میشود که در هوای خوب یا بد، در فصلِ تب یونجه و در موقعیتهایی که لکهای از آلودگی زیر پلک چشم من چسبیده باشد، قابل استفادهاند. در مورد تمامی این امور دیگر و همهی این رویدادهای موجود در زندگانی روزمرهام “من می دانم که چه کنم”. اندوختهی دانش اجتماعی، که به صورت یک کل یگانه خود در معرض دید من قرار میدهد، برایم ابزاری فراهم میآورد که به کمک آن میتوانم عناصر پراکندهی شناسایی خویش را نیز وحدت بخشم. به بیان دیگر، “آنچه هرکس می داند” منطق خاص خود را دارد و از همین منطق می توان برای نظمبخشیدن به چیزهای گوناگونی که من میدانم استفاده کرد»(برگر و لاکمن، 1387: 65).

«تنها زمانی که احکام من از “به بار آوردن نتایج نیکو” در جهانی که این احکام در آن باید به کار آید ناتوان ماند، آنگاه شاید آنها “بهطور جدی” در نظر من مشکوک جلوه کنند»(برگر و لاکمن، 1387: 66). «واقعیت زندگانی روزمره به صورت دنیایی مشترک در ذهن، یعنی دنیایی که من با دیگران در آن شریک، در برابرم خودنمایی میکند. این ذهنیت مشترک متقابل، زندگانی روزمره را از واقعیتهای دیگری که من دربارهی آنها آگاهی دارم به شدت متمایز میسازد»(برگر و لاکمن، 38:1387).
«ساختارهای اصلی مدخلیتی که به زندگی روزمره مربوطاند از طریق خود اندوختهی دانش اجتماعی به طور حاضر و آماده به من عرضه میشوند»(برگر و لاکمن، 1387: 67). حال این بحث مطرح میشود که چگونه میتوان شناخت را در بستری از جامعهشناسیِ شناخت، نسبت به زندگی روزمره فهم نمود؟ برگر و لاکمن در اینباره میگویند: «شناسایی من از زندگانی روزمره برحسب ربطها یا مدخلیتها ساخته میشود. برخی از اینها زاییدهی علایق عملیِ مستقیم من و بعضی دیگر معلول موقعیت کلی من در جامعه است»(برگر و لاکمن، 1387: 67).

2-4-2 جامعهشناسی بدن
«اغلب متفکران (مانند کانل، 1995؛ اسکات و مورگان، 1993؛ شیلینگ، 1993؛ ترنر، 1992) برآنند که بدن ترکیبی از امر اجتماعی و امر زیستی است؛ بدین معنا که با وجود این که دارای مبانی مادی و زیستی است، اما این قابلیت را دارد که در زمینههای اجتماعی مختلف، جایگزین شده یا تعدیل گردد. به بیانی سادهتر، اگرچه بدن سازهای اجتماعی است، اما دارای پارهای مشخصات زیستی غیرقابل انکار نیز هست»(نتلتون و واتسون، 1998 :8 به نقل از اباذری و حمیدی: 1387). «محسنی(1376) مینویسد بدن انسانی واسطی میان فرد و دنیای خارج است. وجود انسانی در بدو امر دارای یک مظهر بدنی است. اعضای مختلف بدن، دارای ارزشهای مساوی فرهنگی نیستند»( احمدنیا: 1384).
«جامعهشناسی نوپای بدن، توجه بسیار کمی به راههای مختلفی میکند که از طریق آنها جهان اجتماعی به شکل دادن، آراستن و نظم دادن به بدنهای انسانی میپردازد و یا به بیانی ملموستر، خیلی کم ساختارهای اجتماعیای را که به نحوی موثر توسط عاملان اجتماعی برای شکل دادن به بدن استفاده میشوند، بررسی میکند»(اباذری و حمیدی: 1387).
«آلن آنندال(1998) جامعهشناس پزشکی انگلیسی، با مروری بر سابقهی نظری تفکر غرب، که به تضاد ذهن و جسم متاثر از اندیشهی افلاطون قایل بوده است، هدف جامعهشناسان بدن را مشخص کردن و تاکید بر وجود رابطهی دیالکتیکی میان بدن فیزیکی و ذهنیت انسانی میداند که غالبا به آن از طریق مفهوم بدن زیست شده ارجاع میشود. وی به اثر مرلوپونتی (1962) که بر نوعی همآمیزیِ غیر قابل تقلیل ذهن و بدن استناد میکند، ارجاع میدهد که درهمآمیختگی روح بدن را امری دایمی میداند که در هر مرحله از حرکت وجود محقق میشود. بنابراین تجربهی ما و بودن ما در این جهان به واسطهی رابطهی مالوف بدنمان با جهان محقق میشود»( احمدنیا: 1384).
«کانون توجه جامعهشناسی بدن این است که بدنهای ما، و از جمله سلامت و رفتار جنسیمان، چگونه تحت تاثیر عوامل اجتماعی قرار دارد»(گیدنز،2003 به نقل از احمدنیا: 1383). یکی از حوزههای مورد بررسی آن، رابطهی دیالکتیک میانِ بدن فیزیکی(جسم) و ذهنیت است (کاکرهام، 2001:14 به نقل از احمدنیا: 1383).
«جامعهشناسی بدن به جریان داشتن نوعی بازخورد قایل است که طی آن محیطهای اجتماعی، بدنها را میسازند، و این ساخته شدنِ بدنها، به نوبهی خود بر رفتار اجتماعی، تاثیر میگذارد، و رفتار اجتماعی بر تحولات و تغییرات بدنی موثر واقع میشود»( احمدنیا: 1384).
«حوزهی دیگر مطرح در جامعهشناسیِ بدن، برساخت اجتماعی بدن و عواطف است. یعنی که چگونه جامعه، بدن و عواطف را ساخته و پردازش میکند. رویکرد برساخت اجتماعی در جامعهشناسی پزشکی تا حد زیادی با افکار فوکو پیوند خورده است که بدن را به عنوان محصول دانش و قدرت مورد تجزیه و تحلیل قرار میدهد (آنندال، 1998؛ نتلتون،1995 ؛ بری، 1986 به نقل از احمدنیا: 1383) … شیلینگ دریافت که بدنها، در حکم نوعی”سرمایهی اجتماعی”اند که ارزششان از طریق تواناییِ گروههای مسلط در معرفی بدن و سبک

Author: مدیر سایت

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *